Archive for January, 2015

ادوار نیوز: سعید رضوی فقیه بعد از تعویض پنج رگ قلب به هوش آمد.

سعید رضوی‌فقیه که از چند روز پیش از زندان رجایی شهر به بیمارستان منتقل شده، تحت عمل جراحی قلب قرار گرفت و و ۵ رگ وی در این عمل تعویض شدند.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی در تمام مدت در بیمارستان دستبند به دست داشته و ملاقات ممنوع است. بر اساس این گزارش، پس از عمل چند ساعته، به آی سی یو منتقل شده است.

یکی از پزشکان معالج با توجه وضعیت رضوی فقیه، می‌گوید که وی تحت هیچ شرایطی نباید استرس داشته باشد و بازگشت او در این شرایط به زندان را مناسب نمی‌داند؛ در همین باره توصیه‌نامه‌ای نیز نوشته است.

کلمه هفته گذشته خبر داده بود با آنکه ان روزنامه نگار زندانی با خطر سکته قلبی رو به روست، ماموران و مسئولان زندان در پیگیری امور درمانی وی سهل انگاری و کارشکنی می کنند.

این زندانی سیاسی از مشکلات حاد قلبی رنج می برد و به دلیل نداشتن غذای مناسب و عدم دریافت دارو در زندان، دچار گرفتگی شدید عروق شده است، به طوری که به گفته پزشکان خطر سکته قلبی او را تهدید می کند و نیاز به عمل جراحی باز قلب دارد.

او هم اکنون در بیمارستان امام خمینی تهران بستری است و چند مامور امنیتی به شدت او را ایزوله کرده و از ارتباط وی با دیگران جلوگیری می کنند. رضوی فقیه تهدید کرده بود که در اعتراض به سهل انگاری و تعلل زندان رجایی شهر در رسیدگی به درمانش اعتصاب غذا خواهد کرد.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

هدف محقق شده است!

Posted: January 30, 2015 in Uncategorized

یک زمان می‌گفتند که «برد و باخت هدف نیست، هدف دوستی/ اخلاق و پهلوانی / ورزش و سلامتی» است. «روح پهلوانی» که به صورت سنتی در ادب و فرهنگ ایرانی هم شناخته شده است احتمالا از دل همین «هدف‌گزاری» بیرون آمده بود. با این حال «ورزش قهرمانی» یا «حرفه‌ای» که از راه رسید، برد و باخت درجه اهمیت بالایی پیدا کرد و شاید بتوان گفت برای مدت‌ها حرف اول و آخر را زد؛ اما حالا دوران اقتدار «برد و باخت» هم گذشته است. در جهان رسانه‌ها، دیگر این پیروزی نیست که حرف اول و آخر را می‌زند. جهان رسانه بسیار زودتر از جهان ورزش تشخیص داده که هدف اصلی «سرگرمی و رضایت» است!
کسب حداکثر سود/سرمایه، یعنی همان هدفی که سبب گزار ورزش، از سطح سلامتی/پهلوانی به ورزش حرفه‌ای شد، بیش از هر عامل دیگری در گرو رضایت و اقبال مخاطبان است. افزایش مخاطب بی‌هیچ تردیدی مترادف است با افزایش درآمدهای صنعتی که مرزهای آن مشخص نیست. از فروش بلیط و تبلیغات درون زمین گرفته تا درآمد تبلیغات شبکه‌های تلویزیونی و سپس رسانه‌های خبری و پس از آن شرکت‌های تبلیغاتی و همین‌طور ادامه بدهید تا «پشت پرده زندگی فلان بازیکن»؛ اقبال عمومی که افزایش پیدا کند چرخ‌های صنعت «سرگرمی‌خواهی» به چرهش در می‌آیند.
به صورت طبیعی، بیشترین رضایت هواداران/مخاطبان، در هنگام کسب پیروزی محقق می‌شود و با همین استدلال ساده است که برد و باخت هنوز هم یکی از مهم‌ترین معیارهای سنجش «موفقیت» در جهان ورزش به حساب می‌آید، اما این معیار برای موفقیت ابدا نه شرط لازم است و نه شرط کافی. «خوزه مورینیو» جایی گفته بود که «من موفق شدم جدال را از ۹۰ دقیقه بازی فراتر ببرم و به روز قبل تا روز بعد از بازی گسترش دهم». (نقل به مضمون) آقای خاص فوتبال خوب می‌داند که کل ۹۰ دقیقه فقط به قصد سرگرمی مخاطبان است. پس اگر بتواند به طرق دیگر، مثلا با شبیه‌سازی جدال های لفظی این هیجان را گسترش دهد دقیقا در راستای «موفقیت» عمل کرده است.

ویژه برنامه ۹۰ که پنج‌شنبه شب (و بامداد جمعه) پخش شد، پرسش پیامکی خود را به رضایت مخاطبان از «عملکرد چهارساله کارلوس کیروش» اختصاص داده بود. نتیجه حیرت‌انگیز بود. ۸۸ درصد راضی، در مقابل ۱۲ درصد ناراضی. فارغ از اینکه موضوع پرسش چه باشد، حیرت‌انگیز و شاید حتی باورنکردنی باشد که ۸۸ درصد از شهروندان یک کشور بر سر موضوعی با هم توافق داشته باشند. اقبال خیره کننده مخاطبان برای ارسال پیامک (بیش از ۲ میلیون در یک روز غیرمعمول که بسیاری از پخش برنامه بی‌اطلاع بودند) هم نشان می‌دهد که این رضایت چقدر برای مخاطبان جدی است. به باور من، هیچ اهمیتی ندارد که در طول این چهار سال تیم فوتبال ایران چه تعداد برد و باخت کسب کرده است. هدف اصلی به بی‌سابقه‌ترین شکل قابل تصور آن محقق شده است. همین و بس!

کبک ۲۲

حق «گند زدن»!

Posted: January 28, 2015 in Uncategorized


«تام داشل» در پرداخت حساب‌های مالیاتی اشتباه کرد. اشتباه‌اش در سطحی نبود که محکومیت قضایی به دنبال داشته باشد اما به هر حال خالی از ایراد هم نبود. این خبر درست زمانی منتشر شد که «باراک اوباما» داشل را به عنوان نامزد احراز وزارت بهداشت انتخاب کرده بود. آقای رییس جمهور بلافاصله پس از انتشار خبر ضمن پس گرفتن پیشنهاد خود به صراحت گفت: «من گند زدم»! (+)
رییس جمهور آمریکا اشتباه خود را پذیرفت، از شهروندان نیز پوزش خواست و البته تا تعبیر بی‌سابقه گند زدن به نوعی خود را مجازات کرد، اما هیچ گاه لبخند از لبانش دور نشد؛ شاید به این دلیل که می‌دانست دنیا به آخر نرسیده است. او قول داد که دیگر این اشتباه را تکرار نکند، پس نه تنها محبوبیت‌اش را از دست نداد، بلکه چهار سال بعد هم بار دیگر در انتخابات ریاست‌جمهوری پیروز شد و همچنان مورد اعتماد مردم آمریکا قرار گرفت. راز موفقیت اوباما به نظرم ساده بود: «همه می‌دانند رییس جمهور آمریکا ممکن است گند بزند، چرا که همه می‌دانند او هم یک انسان است و انسان‌ها گاه اشتباهات بزرگی مرتکب می‌شوند».
این روزها در ایران، به دنبال صدور یک قرار محکومیت و در نتیجه اثبات یک جرم، موجی از تکذیب و فرار از زیر بار مسوولیتی به راه افتاده است. احمدی‌نژاد مدعی می‌شود که مسوولیتی در قبال فساد معاون‌ اول‌اش ندارد. رسانه‌های راست افراطی در تلاشی محیرالعقول می‌خواهند اثبات کنند که اساسا رحیمی از اول‌اش «اصلاح طلب» بوده است! نمایندگانی هم که یک زمان گروه گروه نامه تایید و تقدیس برای انتخاب رحیمی می‌نوشتند (و گویا در خفا چک‌های‌اش را دریافت می‌کردند) مهر سکوت بر زده‌اند و البته قطعا باید فراموش کرد که چه کسی نظرش به چه کسی نزدیک بوده و چه کسانی مدعی «بصیرت» بوده‌اند. ولوله‌ای که در میان سیاست‌مداران ایرانی افتاده هم به نظرم دلیل ساده‌ای دارد: «اینجا کسی نمی‌تواند گند بزند»!
در مملکتی که به دست «امام زمان» اداره شود و در حکومتی که مقامات ارشدش «نایب امام زمان» و نیروهای خرده پای‌اش «سربازان گمنام امام زمان» هستند، طبیعتا امکان بروز خطا وجود ندارد. آن‌ها که «چشم بصیرت» دارند چطور می‌توانند اشتباه کنند؟ سیاست را که از بازی انسان‌ها و نیروهای زمینی جدا کنیم و به عرش ببریم و یک سر ارتباط‌اش را به سیم‌های آسمانی وصل کنیم، توانایی «گند زدن» را پیشاپیش از همه سلب کرده‌ایم. از آن به بعد همه یا «قدیس» هستند و یا «خائن».

تا زمانی که دادگاه حکم دیگری صادر نکرده، تنها «مجرم» اثبات شده فقط محمدرضا رحیمی است. باقی فعلا فقط «اشتباه» کرده‌اند. من فکر می‌کنم زمان خوبی است که یاد بگیریم در سیاست می‌شود «اشتباه» کرد و به یاد بیاوریم که اگر سیاست‌مداران دست از سر آسمان‌ها بردارند و مشکلات خود را صادقانه با مردم در میان بگذارند آن وقت حق «گند زدن» اینجا هم به رسمیت شناخته خواهد شد.

کبک ۲۲

اعتراضات سال ۸۸ نخستین نمونه از واکنش به شبهه تقلب در تاریخ انتخابات جمهوری اسلامی نبود. پیش از آن نیز، ای بسا به تعداد انتخابات‌هایی که برگزار شده بود، چه انتخابات مجلس و چه ریاست‌جمهوری، همواره شائبه‌هایی وجود داشت و طرفین معترضی پیدا می‌شدند. مثل محافظه‌کارانی که به انتخابات منجر به پیروزی سیدمحمد خاتمی تردید داشتند. مثل ماجرای عجیب و غریب انتخابات مجلس ششم در شهر تهران که با ابطال ۶۰۰ هزار رای از جانب شورای نگهبان (و به دستور رهبر نظام) همراه شد(+) و البته مثل اعتراض جالب محمدخوش‌چهره که می‌گفت در جریان انتخابات مجلس هشتم، در صندوقی که خانواده‌اش رای داده‌اند آرای او صفر اعلام شده است. (+)
قانون اساسی ما «شورای نگهبان» را مسوول نظارت بر انتخابات و نتایج آن قرار داده است. شورایی که برای سال‌هاست ترکیب و عمل‌کرد آن با اتهام «رفتار جناحی» مواجه است. با این حال، این شائبه جناحی رفتار کردن شورای نگهبان هیچ گاه بدان حد جدی نبود که معترضین به یک انتخابات (چه اصلاح‌طلب و چه اصول‌گرا) حکم نهایی را نپذیرند. از این نظر گمان می‌کنم وقایع سال ۸۸ را صرفا از جنبه عملکرد شورای نگهبان نیز می‌توان از ابتدا مورد بازخوانی قرار داد.
یکی از گلایه‌های آن زمان و حتی استنادات بعد از سال ۸۸ آیت‌الله خامنه‌ای در انتقاد به معترضین این بود که «از مدت‌ها پیش از برگزاری انتخابات زمزمه تقلب سر دادند». (نقل به مضمون از سخنرانی‌های ایشان) درست هم بود. این اتفاقی بود که افتاد؛ اما متاسفانه وضعیت انحصاری و سیر یک جانبه رسانه‌های حکومتی هیچ گاه به معترضان این فرصت را نداد که در پاسخ به این انتقاد جواب بدهند: اگر قبل از انتخابات هم سلامت انتخابات زیر سوال رفته بود، بجز اقدامات غیرقانونی خود دولت، به این دلیل بود که اعضای شورای نگهبان پا را از مرز تردیدهای همیشگی فراتر گذاشته بودند و رسما و علنا به سود احمدی‌نژاد اعلام موضع می‌کردند و حتی در میتینگ‌های تبلیغاتی او حاضر می‌شدند و این در حالی بود که ماده ۱۱ «قانون انتخابات» (در اصلاح ماده ۹۳) صراحتا تاکید دارد: «در اجرای صحیح اصل ۹۹ قانون اساسی و حفظ بی طرفی کامل، اعضا و ناظران شورای نگهبان و اعضا هیئت‌های اجرایی موظفند، در طول مدت مسئولیت خود تحت هر عنوان بیطرفی کامل را حفظ نمایند و اعلام حمایت و تبلیغ، ابراز جانبداری آنها به هر طریقی از یکی از نامزدها جرم محسوب می‌شود». (اینجا+)
از سوی دیگر، اصل ۹۱ قانون اساسی در توصیف اعضای شورای نگهبان از شش نفر «فقیه عادل و آگاه» نام می‌برد. حال ما با شخصی مواجه هستیم که به عنوان یکی از فقها و اتفاقا در جایگاه رییس شورای نگهبان قرار گرفته است. در عین حال، نه تنها ابایی از طرح اتهامات اثبات نشده و بی‌سند ندارد (مثل ماجرای رشوه یک میلیارددلاری عربستان به موسوی و کروبی)، بلکه از عواقب فاجعه‌بار قانون‌شکنی در انتخابات ۸۸ هم درس عبرت نگرفته و کمتر از یک سال مانده به انتخابات مجلس آینده، علنا گروهی مردم کشور را «عوضی» می‌خواند!

از اصلاح‌طلبان یا نامزدهای خیالی و احتمالی صحبت نمی‌کنم. دست‌کم با یک نمونه کاملا عینی مثل «علی مطهری» مواجه هستیم که آقای جنتی به دلیل مخالفت ایشان با حصر او را «عوضی» خوانده است. پرسش اینجاست که فردی مثل علی مطهری، چطور باید در جریان انتخابات بعد روی «عدالت» و «آگاهی» احمد جنتی حساب باز کند؟ چطور باید نظر چنین ناظری را به عنوان فصل‌الخطاب قبول کند؟ آیا کسی که اینچنین افسارگسیخته دست به سیاسی‌کاری می‌زند و اینگونه صریح و سخیف بخشی از شهروندان جامعه را مورد توهین قرار می‌دهد می‌تواند مرجع رسیدگی به اعتراضات و شکایت‌های احتمالی آن‌ها در جریان انتخابات آینده باشد؟ بنده به شخصه سر سوزنی برای چنین «ناظری» اعتبار قایل نیستم و به عنوان یک رای دهنده از همین الآن هشدار می‌دهم که اگر مسوولان امیدوارند در انتخابات بعدی اعتراضی شکل نگیرد و یا اگر گرفت در مراجع حقوقی پی‌گیری و حل و فصل شود، باید فکری به حال رییس شورای نگهبان بکنند. به قول معروف: «سر چشمه شاید گرفتن به بیل، چو پرگشت نتوان گرفتن به پیل»!

کبک ۲۲

خواندن تاریخ جنگ‌های ایران و روس، یا حتی محاصره هرات و در نهایت شکست ایرانیان، به خودی خود دردناک است. هربار بخشی از خاک وطن را از دست داده‌ایم، اما ماجرا جنبه دردناک‌تر دیگری هم دارد. شاید تصور اولیه بر این باشد که وقتی کشور وارد جنگ می‌شد، تمامی ایرانیان برای شکست دشمن و یا دفاع از میهن بسیج می‌شدند، اما واقعیت هیچ وقت چنین نبوده است. اختلافات داخلی، سودجویی‌های شخصی و فرصت‌طلبانی که جنگ را صرفا ابزاری برای حذف رقبال خود قلمداد می‌کرده‌اند. باور کردنش دشوار است که وقتی سربازان در خط مقدم با دشمن قدرتمند خود در حال جنگ هستند، یک عده در پایتخت بنشینند و برای تضعیف و تخریب ارتش دسیسه بچینند. چنین اتفاقاتی دردناک اما واقعیت است.
* * *
«سردار آزمون»، پس از حذف تیم ملی از مسابقان از جام ملت‌ها، در صفحه اینستاگرام خودش نوشته: «سلام دوستای گلم. ما مردونه جنگیدیم و به ناحق باختیم. ماها بی‌غیرت نبودیم، واسه کشورمون سرمون رو گذاشتیم ولی آقای داور واسه عراق سود می‌زد. ماها خیلی نگرانیم. فقط شما رو داریم. خیلی‌ها هستن که ما رو می‌زنند. به خدا به خاطر وطنمون مردونه وایسادیم و دوس داریم شما هم پشت ما و آقای کیروش باشین. من عذر می‌خوام واقعا نتونستیم نتیجه بگیریم». (+)
از انتقادات و گاه تخریب‌های برخی مربی‌های داخلی نسبت به تیم ملی و مربی پرتقالی‌اش آگاه هستیم. اما من هیچ وقت فکر نمی‌کردم این انتقادات تا به این حد به بازیکنان فشار روانی وارد کند. امثال سردار آزمون که فقط ۲۰ سال سن دارد با چنین حجمی از فشار و استرس روانی چطور باید با تمرکز کافی بازی می‌کردند؟ به نظرم خیلی‌ها در داخل کشور چشم‌انتظار شکست تیم ملی بودند و دردناک این است که حتی بازیکنان هم این را به خوبی می‌دانستند!
* * *

تیم مذاکرات هسته‌ای کشور هم نزدیک به یک سال است وارد مرحله بسیار حساسی شده است. پس از چندین سال شعارزدگی که به قول آقای ولایتی «معلوم بود که قصد معامله نداریم» و نتیجه‌اش هم البته تحریم بود که پشت تحریم از راه رسید و کمر اقتصاد کشور را شکست، حالا گروهی دارند تلاش می‌کنند که آب رفته را به جوی برگردانند. در طرف مقابل قدرت‌های متنوع با منافع گوناگونی قرار دارند که اساسا منفعت اصلی برخی از آن‌ها در شکست کامل مذاکرات نهفته است. (مثل اسراییل) برخی دیگر نیز با حقیرانه‌ترین منافع شخصی در روند مذاکرات اخلال ایجاد می‌کنند. (مثل فرانسه) اما حداقل انتظار این است که این طرف، حول یک منفعت جمعی متحد باشد، که متاسفانه نیست. تیم مذاکرات هسته‌ای کشور، به همان اندازه که باید دقت کند گزگ به دست طرف‌های خارجی ندهد، باید مراقب تحرکات رقبال داخلی هم باشد که برای کوچکترین شکستی در روند مذاکرات حاضر به هرگونه فعالیتی هستند. مهم نیست که یک ملت این وسط قربانی می‌شوند، مهم حذف رقیب است که به هر طریقی جایز است، ولو در قبال چشمانی که حقیقت را می‌بینند و در برابر بی‌شرمی آن اشک‌ می‌ریزند.

کبک ۲۲

ادوار نیوز: به دنبال سوء قصد به جان عبدالله مومنی سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان دانش اموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، این سازمان با صدور بیانیه ای این رخداد را «تکراری شرم آور و مُهری نا امیدکننده بر نامه سیاهی گروهی که نه در برابر مردم مسئوولند و نه در پیشگاه تاریخ چهره یی روشن دارند.» خوانده و خواستار پیگیری مسئولان مربوطه و «شناسایی عوامل آن، در پیشگاه مردم و در بارگاه عدل و تاریخ» شد.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خدا

از زمین خشکانده سُنبل نخواهد ُرسد، و در جنگل سوخته، نشانه ی بلبل نغمه خوان و آشیانه ی امن و امان نخواهد ماند. آنجا، جولانگاهی است، برای بد سگالان، و اینک ماییم و شیون مکرر بر زمین خشکانده و دارستان سوخته، و داستان تلخ تکرار در تکرار تاریخ.

و اگر دَر، بر همین پاشنه بچرخد برای مردم ما، نخواهد ماند جز افسوس برگذشته، رنج تکرار در امروز تار، و آه سرد بر فردای غبارآلود تاریخ، و پس آنگاه، دور زدن بر دایره ی بیهودگی در پس دیوار بسته و بلندی که بر پشته اندوه اندیشمندان رانده یا مانده ساخته شده است. اینجاست که باید پیوسته به خود گفت: افسوس بر دیروزما! که نقش و نشانی در تاریخ داشته ایم، و وای بر امروزمان، که می رویم تا نقش و نشانی ازما، جز راهی تار و پایجایی پرغبار نماند. آری چون از ردان؛ رادمردان، نشانی نماند، ددان بر خوان یغما پا و دُم درازی میکنند؟!

رخداد سوءقصد و برخورد بسیار خطرناک و وحشیانه با آقای عبدالله مومنی؛ ازچهره های خوشنام و سرفراز جنبش دانشجویی و اصلاح طلبی کشور، در شامگاه پنج شنبه 25 دیماه و در تهران، تکراری شرم آور بود و مهری نا امیدکننده بر، نامه سیاهی گروهی که نه در برابر مردم مسئوولند و نه در پیشگاه تاریخ چهره یی روشن دارند.

هرچند پیش از این نام و اعتبار و بعضا جان بزرگان، بارها به قصد، مورد سوء قصد بوده است اما این رخداد و قصدجان کردن، دراین زمانه که ترور؛ مورد نکوهش و انکار هر فکر و آئینی قرار گرفته، و نفی آن زبان مشترک بشر امروز گشته است، حلقه ی دیگری بود از زنجیر زشتکاری هایی که کرامت و عزت ملت ما را در انظار جهانی، لکه دار می کند، و نیز جوازی دیگر است برای گذر آسان آن قدرتی که دشمن بیداری و آزادی همه ی آزادگان جهان است، این پرسش نباید بی پاسخ بماند که: چه دست هایی در پشت این بازی شوم است؛ که چنین حاکمیت و کشور و مردم ما را زیر سوال می برد؟

هیچ حاکمیت خردگرا ومسئولیت شناسی روا نخواهد دید؛ چنین رفتارهایی را، که هر بار بهانه ایی است بدست دشمنان و قدرتمندان نزدیک و آنسوی دریاها می دهد، تا خط بطلان بر همه ی تلاشهای جبران کننده و مساعی سازنده بکشند، و نقطه ی پایان بر، نامه ی ناتمام نهند، و تلاشهای نفس گیربرای رهایی از بند و دام، و شکستن حلقه های زنجیر محاصره و انزواء را بی اثر گذارد.

برخورد و سوءقصد به جان عبدالله مومنی؛ عضو ارشد سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی ( ادوارتحکیم وحدت)، و زندانی تازه از بند رسته ی جنبش سبز، برخاسته از وجدان ملت ما و دلسوزان و مسئولان نیک اندیش نیست، پس باید عوامل آن، در پیشگاه مردم و در بارگاه عدل و تاریخ، شناسانده شوند وگرنه بازهم نومیدی، سرخوردگی، سرگردانی و خسران و انزواء ملت ماست و باید منتظر ماند تا روزی پنجره ی تاریخ، پرده ها را کنار زند و همه ی چهره ها ی پاک و ناپاک نمایان گردند، هیچ عقل سلیمی و هیچ سیاست منطقی جز با اندیشه ی متعامل نخواهد توانست کشتی در دریای متلاطم را به کرانه رساند.

به هوش باشیم که تاریخ همیشه به زبان قرآن، نابکاران را تازیانه وار هشدار می دهد که: أینَ تَذهَبونَ؟، کجا می روید؟

بازهم قرآن خطاب به آورنده ی آن می گوید که: فبما رحمه ِمنَ الله ِلنتَ لَهُم ولُو کُنتَ فظَّاً غَلیظَ القَلبِ لَانفَضُّوا مِن حَولِکَ(آل عمران/59) ؛ تو با آنها بال نرمی بگُستر و با آنها خشم مکن، تا آنها خشمگین و ناامید از تو پراکنده نشوند.این ندای قرآن امروز نیز ما را خطاب می کند، پس به هوش باشیم که فردا نزدیک است.

چهارم بهمن ماه هزار و سیصد و نود و سه

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوارتحکیم وحدت)

ادوار کبک آگاه است

دوستی در شبکه‌های مجازی انتقاد کرده که چرا برخی از سبزها نسبت به قانون‌شکنی نیروهای بسیج در حمله به سفارت فرانسه و تخریب اموال عمومی اعتراض دارند؟ (اینجا+) استدلال ایشان این است که چون سبزها خودشان در جریان اعتراضات سال ۸۸ سطل آشغال آتش زده و یا به اموال عمومی خسارت وارد کرده‌اند پس نمی‌توانند انتقاد مشابهی را به نیروهای بسیج وارد بدانند. چون از من هم خواسته‌اند نظرم را عرض کنم، در چند بند و به صورت خلاصه اینجا می‌نویسم:
۱- اگر سبزها تخلفاتی مشابه در جریان اعتراضات انجام دادند، دستگاه‌های قانونی تا سر حد امکان آن‌ها را مجازات کردند. (کاری نداریم که گاهی هم بیش از اندازه مجازات کردند) یعنی هرکجا توانستند بفهمند که چه کسی مثلا سطلی را آتش زده یا شیشه‌ای شکسته قطعا دادگاهی و محکوم‌اش کردند. از این نظر، هر ناظری حق دارد اعتراض کند: «چرا هیچ اراده‌ای برای برخورد قانونی با این نیروهای بسیجی وجود ندارد؟ آشکار است که دوستان هم از کشف هویت‌شان ابایی ندارند و با افتخار از اسناد قانون‌شکنی خود فیلم و عکس می‌گیرند». در واقع، این اعتراض، بیش از آنکه اعتراض به قانون‌شکنی باشد، اعتراض به «بی‌عدالتی» و «تبعیض سازمان‌یافته حکومتی» است. (به پی‌نوشت مراجعه کنید)
۲- یک وقت با گروهی مواجه هستیم که برای اعتراض آرام به خیابان قدم گذاشته، اما در برخورد با خشونت پلیس کنترل خود را از دست می‌دهد و مقابله به مثل می‌کند، یک وقت دیگر با گروهی رو به رو هستیم که از ابتدا به همین قصد وارد خیابان شده و بدون آنکه تحت فشار روانی و یا تحریک دستگاه امنیتی قرار گرفته باشد جرمی را مرتکب می‌شود. سبزها اگر مورد حمله پلیس یا نیروهای بسیج قرار نمی‌گرفتند دلیلی هم نداشت که سطل آشغال را آتش بزنند. خدمت دوستانی که احتمالا اطلاع دقیقی از دلایل آتش زدن سطل‌ها ندارند باید عرض کنم که سبزها پدرکشتگی خاصی با سطل زباله نداشتند. برافروختن آتش، تنها راه مبارزه با گازهای اشک‌آوری بود که اتفاقا در وقایع ۸۸ از نمونه‌های نظامی آن استفاده می‌شد و علاوه بر اشک، احساس خفگی لحظه‌ای به افراد دست می‌داد. اینجا بود که گروهی به دود سیگار (برای کاهش سوزش چشم) و گروهی دیگر به آتش (برای ایجاد امکان تنفس) پناه می‌بردند. (که در این مورد می‌توانند مستند به ماده ۱۵۲ قانون مجازات عمل خود را قانونی بخوانند) اما دوستان بسیجی که سوار بر اتوبوس سازمان‌یافته حرکت می‌کنند و در مشایعت کامل نیروهای حکومتی و با پشتوانه ساندیس و تغذیه مخصوص به محل اعزام می‌شوند نمی‌توانند به استدلال مشابهی در دفاع از قانون شکنی خود استناد کنند.
۳- شاید بتوان پذیرفت که اعتراض یک فرد قانون‌شکن، به فرد قانون‌شکن دیگر جای تعجب دارد. اما به طریق مشابه می‌توان استدلال کرد که «قانون‌شکنی یک فرد یا گروه نمی‌تواند توجیه‌گر قانون‌شکنی گروه دیگر باشد». پس من اساسا طرح این مساله را به نوعی تلاش برای منحرف کردن بحث از قانون‌شکنی‌های سازمان‌یافته و مداوم نیروهای بسیج می‌دانم که البته باز هم مثل همیشه بدون پی‌گرد باقی مانده است.
۴- در نهایت، اگر برای کسی حجیت‌ خاصی دارد، من می‌توانم اشاره‌ای کنم به آیه‌ای از آیات قرآن. جایی که می‌گوید: «لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم». یعنی «خدا بلند کردن صدا را به بدگويی دوست ندارد، مگر از آن کس که به او ستمی شده باشد». پس دست‌کم به تعبیر قرآن هم باید تمایزی قایل شد میان آن‌کس که در برابر «بی‌عدالتی و ظلم» اقدامی انجام داده با آنکس که با حمایت کامل و پشتیبانی و ای بسا ماموریت دست به عملی به ظاهر مشابه می‌زند. جنس فعالیت نخست از جنس فعالیت انقلابیونی است که پدران ما بودند و ما به انقلاب آن‌ها افتخار می‌کنیم و جنس فعالیت این دوستان بسیجی از جنس عربده‌کشی‌های شعبان بی‌مخ‌های تاریخ است که همواره قانون می‌شکستند و همواره مورد حمایت و عنایت ملوکانه هم قرار داشتند.
پی‌نوشت:

در تکمیل بحث اعتراض به بی‌عدالتی یادآور می‌شوم که اساسا خود جنبش سبز و ریشه‌های شکل‌گیری آن نیز دقیقا بر پایه یک خشم نهفته از انباشت بی‌عدالتی‌های سیستماتیک بود که در جریان انتخابات به اوج رسید. بی‌عدالتی یعنی نمایندگان شورای نگهبان که باید ناظر انتخابات باشند از یک نامزد حمایت کنند، بعد صدا و سیما به او وقت بیشتر بدهد و قوه قضاییه نسبت به اتهام‌زنی‌های او واکنشی نشان ندهد و به شکایت شاکیان‌اش هم رسیدگی نکند، بعد دست‌آخر که گروهی خواستند اعتراض کنند بگویند «شما شکایت خودتان را به همان شورای نگهبانی ارایه کنید که اساسا اصل اعتراض نسبت به عملکرد او شکل گرفته است».

کبک ۲۲

هنر و بی‌هنری!

Posted: January 20, 2015 in Uncategorized

چهل سال پیش، «مصطفی عقاد» فیلمی از پیامبر مسلمانان ساخت که نه تنها از نظر هنری/سینمایی به یکی از آثار ماندگار تاریخ سینمای جهان بدل شد، بلکه با استقبال فراگیر اهل تشیع و تسنن قرار گرفت. چنان که از الازهر مصر و شیوخ عربستان گرفته تا مقامات مذهبی و سیاسی جمهوری اسلامی ایران، هیچ یک با فیلم اختلاف نظری نداشتند. با سابقه نارضایتی و حساسیتی که از مسلمانان در مورد آثار هنری می‌شناسیم، باید اعتراف کنیم که این کارگردان کار بزرگی انجام داد.
خود مصطفی عقاد در دشواری‌های ساخت فیلم می‌گوید: «تولید آن آن قدر طول نکشید که مذاکرات برای به توافق رسیدن، به طول انجامید». عقاد صفحه به صفحه فیلم‌نامه‌اش را از «الازهر مصر» گرفته تا «مجلس الشیعه» در لبنان به تایید مراجع مذهبی می‌رساند. اما اگر گمان می‌کنید مشکلات مذهبی فیلم صرفا بر سر اختلافات شیعه و سنی بود به این بخش از سخنان او دقت کنید: «به ما گفتند که باید از «رابط فی‌العالم الاسلامیه» در عربستان سعودی اجازه بگیرید. آن‌ها مثلاً جناح راست افراطی بودند. فکر می‌کردند که همه ملحدند. الازهری‌ها ملحدند. باید می‌رفتم آنجا و می‌فهمیدم چرا با آن مخالف‌اند. من به آن‌ها درباره این «صوره حرام» گفتم که من در دانشگاه کالیفرنیا یاد گرفته‌ام که کسی که تئوری عکاسی و عدسی‌ها را پایه‌گذاری کرد، یک مسلمان بود به نام «حسن ابن حیفا» و حالا ما اینجا، به اذان مسلمین داریم می‌گوییم که حرام است!؟ عکس ملک فیصل در روزنامه بود، گفتم، این یک «صوره حرام» است؟ گفت که نه این اشکال ندارد، چون «انجماد سایه» است. می‌دانید آن‌ها در حماقتشان باهوش‌اند. می‌گفت شما در سینما آن را به حرکت درمی‌آورید و به آن روح می‌بخشید و خلقت روح، فقط به خدا مربوط است. من گفتم که اگر تصویر خودم را در آینه ببینم دلیل نیست که من یک روح خلق کرده‌ام». (+)
سال‌ها بعد از عقاد، حالا «مجید مجیدی»، با بزرگترین سرمایه‌گزاری دولتی در تاریخ سینمای ایران برای خودش یک «محمد رسول‌الله» دیگر ساخته که هنوز پخش نشده آتش اختلاف و تفرقه را برانگیخته است. (+)آقای مجیدی، در پاسخ به انتقادات شیوخ الازهر گفته است «از دوستان دانشگاه الازهر دعوت می‌کنم که ابتدا فیلم را ببینند و بعد در مورد آن گفت‌وگو می‌کنیم».(+) به نظر می‌رسد که ایشان در درجه اول باز هم جایگاه خود را به عنوان یک کارگردان فراموش کرده‌اند و نمی‌دانند که نسبت ایشان با شیوخ الازهر «گفت و گو» نیست، بلکه یا باید از آنان یاد بگیرند، یا باید برای گفت و گو تعدادی از علمای اهل تشیع را روانه کنند. در درجه دوم، آیا آقای مجیدی واقعا نمی‌دانند که پس از ساخت و حتی «تماشای» فیلم، دیگر گفت و گو بر سر درون‌مایه آن ارزشی برای این شیوخ ندارد؟ آیا ایشان واقعا متوجه نیستند که این تلاش‌ها باید پیش از ساخت فیلم انجام می‌شد؟
البته اختلاف نظر صرفا در حوزه مذهبی نیست. وقتی آقای مجیدی مدعی می‌شوند «فیلم عقاد به نوعی چهره‌ای خشن از دین تعریف کرده است»! آن بنده بیننده که صحنه دفاع بی‌خشونت مسلمانان در برابر سنگ‌باران پیامبرشان، یا ایستادگی در برابر حرکات تحریک‌آمیز کفار، (آنجا که مسلمانان قصد رفتن به حج داشتند و در نهایت به یک قرارداد صلح منجر شد) یا صحنه کشاورزی آنان، راه‌یابی‌شان در دل پادشاه حلشه صرفا بر پایه پیام دوستی و در نهایت صحنه ورود بدون خشونت آنان به مکه را در خاطر دارم به خودم حق می‌دهم که علاوه بر درک مذهبی ایشان، در مورد درک ایشان از فیلم هم دچار تردید شوم!

«پیغام»، «رسالت» و یا آنچنان که در ایران شهرت دارد، «محمد رسول‌الله»، فیلم بسیار خوبی است، اما به باور من، هنر اصلی کارگردان آن بود که توانستند یک‌دلی و موافقت جمع بسیار متکثری از مسلمانان را جلب کند و هیچ کس را نیازارد. من حتی گمان می‌کنم که اگر از کفار قریش هم کسی زنده بود، نسبت به فیلم اعتراضی نداشت، چرا که ادب و متانت کارگردان حتی شامل حال کفار فیلم هم شده بود! این هنری است که مجید مجیدی، با همه توانگری‌اش در سینما از آن بی‌بهره به نظر می‌رسد.

کبک ۲۲

امضاکنندگان این نامه از آن مقامات ارجمند درخواست می نمایند تا دستور فرمایند مقامات ذیربط نسبت به شناسایی، محاکمه و مجازات عاملین و آمرین(احتمالی) این پروژه ی تروریستی اقدامات قانونی را معمول نموده و افکار عمومی را از نتیجه مطلع سازند.

ادوارنیوز: در پی سوء قصد به جان عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادور تحکیم وحدت، بیش از یک صد نفر از اعضای سابق شوراهای مرکزی انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها و دفتر تحکیم وحدت در نامه‌ای سرگشاده به حسن روحانی رییس جمهوری، درخواست دستور شناسایی، محاکمه و مجازات عاملین و آمرین(احتمالی) این پروژه‌ی تروریستی را کردند.

متن این نامه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه بیش از یکصد نفر از اعضای سابق شوراهای مرکزی انجمنهای اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت به روسای قوای مجریه و قضاییه درخصوص سوء قصد به برادر عبدالله مومنی

محضر ارجمند آقایان حجه الاسلام والمسلمین دکتر حسن روحانی ، رییس محترم جمهوری اسلامی ایران و حضرت آیه الله صادق آملی لاریجانی ، رییس محترم قوه ی قضائیه جمهوری اسلامی ایران

با سلام و تقدیم احترام ،

همانگونه که مستحضرید امنیت و آزادی، حق طبیعی و فطری انسانهاست و فراهم نمودن امنیت آحاد شهروندان یک کشور حقی است که هر شهروندی بر گردن حکومت دارد و نیز تکلیفی است که حکومت به محض استقرار شئون حاکمیتی، خودبخود بر عهده اش قرار می گیرد.

نظر به اینکه برادر عزیز و ارجمندمان جناب آقای عبدالله مومنی پس از سپری کردن سالهایی مدید از عمر و جوانی خود در پشت میله های زندان، چند صباحی بیشتر نیست که دوران محکومیتش به اتمام رسیده و طبعآ مثل هر شهروند دیگر جمهوری اسلامی از حقوق شهروندی، آزادی و امنیت سایر شهروندان برخوردار است. مع الاسف مطلع شدیم در زمانی که هنوز اندکی از انبوه مرارت و رنج زندان سالیان، بر جان و دل او و خانواده اش التیام نیافته اخیرآ دستانی نابکار با سوء قصدی نافرجام حیات و زندگی این انسان آزاده و شرافتمند را هدف گرفته و با حمله به وسیله ی آلت قتاله قصد کشتن او را نموده اند.

بدینوسیله امضاکنندگان این نامه از آن مقامات ارجمند درخواست می نمایند تا دستور فرمایند مقامات ذیربط نسبت به شناسایی، محاکمه و مجازات عاملین و آمرین(احتمالی) این پروژه ی تروریستی اقدامات قانونی را معمول نموده و افکار عمومی را از نتیجه مطلع سازند.

مستحضر می باشید که دشمنان انقلاب اسلامی و ملت ایران از هیچ اقدامی فروگذار نمی کنند تا جامعه عزیز و اسلامی مان را دچار تنش، اضطراب، ترس و ناامنی نمایند.

بی گمان امنیت شهروندان ایرانی در منطقه ای که دور تا دورش تروریسم ریشه دوانده و خانه کرده، نشانگر اقتدار نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود.

با تشکر

امضاء : بیش از یکصد نفر از اعضای سابق شوراهای مرکزی انجمنهای اسلامی دانشجویان و دفتر تحکیم وحدت

1. زهره آقاجری – دانشگاه علامه طباطبائی

2. علی آمره – دانشگاه اراک

3. سعید ابوتراب – دانشگاه شهرکرد

4. نعیم آقایی – دانشگاه تهران

5. امیر اسحاقی – دانشگاه یزد

6. احمد اشرفی – دانشگاه بوعلی سینا همدان

7. سید اسماعیل احمدی – دانشگاه صنعنی شریف

8. مهدی احمدی- دانشگاه شیراز

9. امین احمدیان – دانشگاه علوم اقتصادی

10. بهرام اسماعیل بیگی- دانشگاه علوم پزشکی اصفهان

11. عباس اسماعيلي- دانشگاه علوم پزشكي همدان

12. امیر اقتناعی – دانشگاه فردوسی مشهد

13. بهرام الماسی – دانشگاه بوعلی سینا همدان

14. امين الياسي – دانشگاه علوم پزشکی همدان

15. میثم امانی – دانشگاه حکیم سبزواری(تربیت معلم سبزوار)

16. حجت بختياري – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

17. امير حسين بلالي- دانشگاه صنعتی اميركبير

18. سيد مهران تاجدار – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

19. فتانه تقي ياره – دانشگاه صنعتی شريف

20. علي توكلي -دانشگاه تهران

21. زهرا توحیدی – دانشگاه بوعلی سینای همدان

22. مهدی حبیبی- دانشگاه صنعتی امیرکبیر

23. خدیجه جدا – دانشگاه علم و صنعت ایران

24. مرضیه جدا – دانشگاه تهران

25. علیرضا جلالی- دانشگاه شیراز

26. علي جمالي – دانشگاه علوم اقتصادی

27. سياوش حاتم – دانشگاه بوعلي سينا همدان

28. مهدی رضا حسینی – دانشگاه بوعلی سینا همدان

29. علی حاجی کتابی – دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

30. رضا حاکمی – دانشگاه علوم پزشکی همدان

31. عباس حکیم زاد – دانشگاه صنعتی امیرکبیر

32. فخرالدین حیدریان – علوم پزشکی همدان

33. آرش خاندل – دانشگاه لرستان

34. مصطفی خسروی – دانشگاه علم و صنعت ایران

35. رامین خواجه نصیر- دانشگاه صنعتی شریف

36. علیرضا خوشبخت – دانشگاه بوعلی سینا همدان

37. مسعود خیراتی – دانشگاه شیراز

38. رضا دادجو – دانشگاه علم و صنعت ایران

39. حسن دقیق –دانشگاه علوم پزشکی ایران

40. رضا دلبری – دانشگاه صنعتی امیرکبیر

41. سعادت دلفانی – دانشگاه شیراز

42. مهدي ديناري- دانشگاه علوم پزشکی همدان

43. مسعود ذهبیون – دانشگاه صنعتی شریف

44. حسین رجب پور – دانشگاه فردوسی مشهد

45. کامران رحیمی -دانشگاه لرستان

46. بابک زمانیان – دانشگاه صنعتی امیرکبیر

47. علي رضايي – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

48. مژگان رضایی پور- دانشگاه الزهرا

49. حميد رهگذر – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

50. روزبه ریاضی –دانشگاه صنعتی امیرکبیر

51. نفيسه زارع كهن – دانشگاه علامه طباطبايي

52. مهدي زماني – دانشگاه بوعلی سینا همدان

53. علی زیرک – دانشگاه فردوسی مشهد

54. سید مجتبی سادات محمدی – دانشگاه فردوسی مشهد

55. تارا سپهري فر- دانشگاه صنعتی شریف

56. رضا سلیمان نوری – دانشگاه علامه طباطبایی

57. روح الله سوري- دانشگاه علوم پزشكي همدان

58. سید محمد علی سیدنژاد – دانشگاه تربیت معلم تهران

59. سيد علي رضا سياسي راد – دانشگاه صنعتی امير كبير

60. بهروز شاهرخ نیا – دانشگاه سیستان و بلوچستان

61. حجت اله شریفی – دانشگاه صنعتی شریف

62. مسعود شوشتري – دانشگاه علوم پزشکی همدان

63. روح اله شهیدی پور – دانشگاه صنعتی شریف

64. ابراهیم شیخ – دانشگاه شهید بهشتی

65. صابر شيخلو- دانشگاه بوعلي سيناي همدان

66. آرمان صداقتی – دانشگاه صنعتی امير كبير

67. سمیرا صدری – دانشگاه الزهراء

68. یحیی صفی آریان – دانشگاه بوعلی سینا همدان

69. بهزاد طالبي – دانشگاه علم و صنعت ایران ایران

70. علیرضا طاهری – دانشگاه علم و صنعت ایران

71. نرگس عابدين زاده – دانشگاه شهيد بهشتي

72. محمد رضا عبادیان – دانشگاه بوعلی سینا همدان

73. محمد عبدلي- دانشگاه علوم پزشكي همدان

74. صمد عزيزي – دانشگاه بوعلی سینا همدان

75. محمدباقرعلایی – دانشگاه علم و صنعت ایران

76. جواد علايي – دانشگاه صنعتی امير كبير

77. محمدحسین غیاثی – دانشگاه علوم پزشکی مشهد

78. مجید فراهانی – دانشگاه صنعتی شریف

79. احمد فرجي – دانشگاه علم و صنعت ایران

80. علی فرخی –دانشگاه صنعتی امیرکبیر

81. احمد فرهادپور- دانشگاه صنعتي شريف

82. سید کاظم فرهنگ – دانشگاه صنعتی شریف

83. بهرام فیاضی – دانشگاه شیراز

84. علی قاسمی -دانشگاه علوم پزشکی تبریز

85. مهدی کاملان – دانشگاه فردوسی مشهد

86. علیرضاکفشکنان -دانشگاه صنعتی خواجه نصیرالدین طوسی

87. سعید کمیجانی – دانشگاه اراک

88. علی کیوانلو – دانشگاه خوارزمی(تربیت معلم تهران)

89. جعفر کیهانشکوه – دانشگاه تهران

90. حسین لقمانیان – دانشگاه تربیت معلم

91. مجید لگزیان – دانشگاه حکیم سبزواری(تربیت معلم سبزوار)

92. نوید لطیفی- دانشگاه بوعلی سینا همدان

93. آرش محمدنيا – دانشگاه صنعتي نوشيرواني بابل

94. محمدرضا محمدي – دانشگاه بوعلي سينا همدان

95. مهدی محمودیان – دانشگاه شهید شمسی پور تهران

96. مهدي مسافر قشلاق – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

97. حمید مشایخی – دانشگاه اراک

98. پژمان مظفري – دانشگاه بهشتي

99. نجمه معصومي – دانشگاه بوعلي سيناي همدان

100. علی مقیمی – دانشگاه علامه طباطبایی

101. حامد منتظری – دانشگاه صنعتی شریف

102. احسان منصوری – دانشگاه صنعتی امیرکبیر

103. احمد موسوی – دانشگاه تهران

104. اتابک موسوی نسب- دانشگاه صنعتی سهند تبریز

105. احمد میرزایی – دانشگاه اصفهان

106. عفت السادات ميرمعيني- دانشگاه بوعلی سینا همدان

107. مسعود نجیمی – دانشگاه شیراز

108. امین نظری – دانشگاه بوعلی سینا همدان

109. محمد نظری – دانشگاه صنعتی شریف

110. سعید نعیمی – دانشگاه زنجان

111. حسین نقاشی – دانشگاه تهران

112. عباس نوربخش – دانشگاه شیراز

113. مجتبی وکیلی – دانشگاه شیراز

114. علی وفقی – دانشگاه صنعتی شریف

115. فرید هاشمی – دانشگاه تهران

116. عنایت همایی راد – دانشگاه علوم اقتصادی

ادوار کبک آگاه است

بچه که بودم، تلویزیون اساتید برجسته قاری قرآن را زیاد نمایش می‌داد. یا شاید من زیاد دقت می‌کردم. به هر حال آن زمان عاشق استاد «راغب مطفی غلوش» شده بودم. با آن انرژی زیادی که برای تلاوت صرف می‌کرد. رگ‌های گردن‌اش که بیرون می‌زد، رنگ‌اش که تا کبودی پیش می‌رفت و شیوه خاص دست‌اش که انگار اگر بلند نمی‌کرد و جلوی دهان نمی‌گرفت صدایی از گلوی‌اش بیرون نمی‌آمد. آن زمان یکی از حساس‌ترین بخش‌های تلاوت قرآن حسن ختام‌اش بود. همیشه گوش تیز می‌کردیم که این قاری چگونه تلاوت‌اش را پایان می‌بخشد. «صدق الله العلی العظیم» یا فقط «صدق الله العظیم». وقتی تلاوت زیبایی با شیوه دوم خاتمه می‌یافت یک جور آب سردی بود، نوعی دلگیری و کدورت کوچک که قاری «از ما نیست». دست‌کم در آن دوران کودکی دوگانه «شیعه و سنی» برای من هم کمی پررنگ بود. البته نه آنقدر که عاشق غلوش نباشم. استاد غلوش اهل مصر بود و سنی مذهب. این را خوب می‌دانستم. با این حال، یک بار که گویا غلوش میهمان ایرانیان بود، در پایان تلاوت‌اش، احتمالا به احترام میزبانان شیعی مذهب خود از «العلی العظیم» استفاده کرد. خدا می‌داند چه شور و غوغایی در میان شنوندگان بر پا شد. فریادهای «الله الله» و حتی «الله و اکبر» بود که به هوا بلند شد و حاضران آنچنان از خود بی‌خود شده بودند که از شوق همگی برخاسته بودند و اگر می‌توانستند به استاد قاری هجوم می‌بردند و شاید بر سر دست بلندش می‌کردند. طبیعتا اهل فن می‌دانند که از نظر مفهومی تفاوت چندانی نمی‌کند که خداوند را «بزرگ و بلندمرتبه» بخوانیم یا صرفا «بزرگ». این فقط یک جور مرزکشی خودساخته میان اهل تشیع و تسنن است. استاد غلوش هم که قطعا به این مرزبندی آگاه بود، حتما در آن لحظه احساس کرد دلگرمی و صمیمیتی که می‌تواند با یک کلام ساده در میان هم‌کشیان شیعی مذهب‌اش ایجاد کند ارزشمندتر از پافشاری بر یک نقطه اختلاف افکن است. سال‌هاست که دیگر صداق غلوش را نشنیده‌ام، اما حتی اگر صدای‌اش را هم فراموش کنم، آن حرکت زیبا و از سر بزرگ‌منشی‌اش را فراموش نخواهم کرد.

هفته وحدت سپری شده است، اما این تصویر هنوز جلوی چشم من قرار دارد. تصویری که شاید قرار بود مایه دلگرمی و اتحاد بیشتر باشد، اما به نظرم بیش از هرچیز یک جور لجاجت بر سر تفرقه را نشان می‌دهد. حرف درستی است که وحدت نباید در معنای حذف اختلافات و نادیده گرفتن تکثر تعبیر شود. با این حال، دست‌کم وقتی قرار است در یک حرکت نمادین بر اولویت اتحاد و هم‌دلی بر اختلاف نظرات تاکید کنیم، شاید بشود به گونه‌ای سنجیده‌تر عمل کرد. چه کسی است که گمان کند اگر به واقع خداوندی وجود دارد که ناظر این نماز جماعت است، شیوه قرار گرفتن دستان نمازگزار را بر یک دلی و اتحاد نمازگزاران اولویت می‌دهد؟

کبک ۲۲