Archive for February, 2012

Saeed_malekpour

Dr. Navanethem Pillay

United Nations High Commissioner for Human Rights

Office of the United Nations High Commissioner for Human Rights (OHCHR)
Palais des Nations
CH-1211 Geneva 10, Switzerland

InfoDesk@ohchr.org

 

 

Dear Dr. Pillay,


We, the undersigned, hereby are making a plea for your assistance in saving the life of one of
an innocent, Mr. Saeed Malekpour, whose life is in imminent danger in Iran. 

As you are probably aware, Mr. Malekpour (a Canadian resident) was detained on October 2008, by the Iranian Revolutionary Guards’ intelligence service on charges of cybercrime while he was travelling in Iran to visit his family, and was subsequently sentenced to death. These accusations, nevertheless, have been strongly rejected by Mr. Malekpour, and most of the evidence against him used in the court has been based on forced testimony extracted through torture and severe pressure.

Furthermore, the court was held behind closed doors, and the court rejected repeated requests by the accused and his lawyers to call upon a cyber expert to testify. His death sentence has now been upheld, and it can be carried out at any moment now. 

The only request of the accused and his lawyers to the judiciary branch of the Islamic Republic of Iran is to lift the death sentence and to hold another trial, this time a just and public one, with expert testimony from cyber crime experts. This request has so far remained unanswered by the judiciary officials in Iran.

We therefore respectfully ask you to, as the United Nations High Commissioner for Human Rights, please follow up on Mr. Malekpour’s case and request that the government of the Islamic Republic of Iran lift the death sentence and hold a public and fair trial, one in line with the international obligations of the country and the requirements of the International Declaration of Human Rights.

 

We also would like to express our deepest gratitude for your cooperation on this humanitarian issue.

 

 

Sincerely yours, 

 

1

Abalfazl

Ghasemi

2

Abbas

Shirazi

3

Abbas

Ranjbar

4

Abdolhamid

Masoumi Tehrani

5

Aboozar

Mehrani

6

Abtin

Ghaffari

7

Ahmad

Azad

8

Ahmad

Batebi

9

Ahmad

Pourmandi

10

Ahmad

Rafat

11

Ahmad

Medadi

12

Ahmad

Montazeri

13

Ahmad 

Shahrezaei

14

Aida

Ghajar

15

Akbar

Lakestani

16

Akbar

Amini Armaki

17

Akhtar

Gahsemi

18

Ali

Afshari

19

Ali

Porsan

20

Ali

Tarokh

21

Ali

Taghipour

22

Ali

Shakeri

23

Ali

Tayefi

24

Ali

Fotovvati

25

Ali

Kalaei

26

Ali

Mohtadi

27

Ali

Nazari

28

Ali

Nikooee

29

Ali

Behzadian Nejad

30

Ali

Pourvahedi

31

Ali

Tabatabaei

32

Ali

Honari

33

Ali Akbar

Mahdi

34

Ali Asghar

Ramezanpoor

35

Ali Reza

Khademi

36

Ali Reza

Kiani

37

Amin

Riahi

38

Amin

Sorkhabi

39

Amin

Movahedi

40

Amir

Biglari

41

Amir

Rashidi

42

Amir

Sehati

43

Amir Hossein

Tavassoti

44

Amir Hossein

Fotoohi

45

Ammar

Maleki

46

Anvar

Mir Sattari

47

Arache

Janati- Atai

48

Arash

Aalam

49

Arash

Abadpour

50

Arash

Hosseini Pajooh

51

Arash

Saleh

52

Arash

Mohajeri Nejad

53

Advertisements

ادوارنیوز: بیش از ۳۰۰ نفر از فعالان سیاسی و حقوق بشر، با نگارش نامه ای به کمیسرعالی‌ حقوق بشر سازمان ملل متحد، از او خواستند پرونده سعید ملک پور، زندانی محکوم به اعدام را پیگیری کند.

به گزارش ندای سبز آزادی، متن این نامه بدین شرح است:

سرکار خانم دکتر پیلای

کمیسرعالی‌ حقوق بشر سازمان ملل متحد

اینجانبان امضاء کنندگان ذیل طی این نامه درخواستی درباره یکی از هموطنان بی گناهمان به نام سعید ملک پور که هم اکنون جانش در خطر است از شما می کنیم.

هم چنان که احتمالاً مطلع هستید، آقای سعید ملک پور (ساکن کانادا) پس از مراجعت به ایران به منظور دیدار با خانواده اش در مهرماه سال ۸۷ توسط مأمورین اطلاعات سپاه پاسداران به اتهام جرایم سایبری بازداشت و در دادگاه به اعدام محکوم شده است که این اتهام البته توسط متهم در دادگاه قویاً رد شده و عمده شواهد ارائه شده در دادگاه علیه وی اعترافات خود متهم بوده که به گفته او تحت فشار شدید از وی اخذ شده است.

همچنین دادگاه به صورت غیرعلنی برگزار شده و با اینکه متهم و وکلای او بارها درخواست کارشناس امور سایبری برای بررسی پرونده وی را مطرح کرده اند، متأسفانه این درخواست هر بار توسط قضات پرونده رد و حکم اعدام وی تأیید شده به نحوی که هم اکنون این حکم در مرحله انتظار برای اجراء قرار دارد.

به طور کلی تنها خواسته متهم و وکلای وی از مرجع قضایی جمهوری اسلامی ایران، لغو حکم اعدام و برگزاری دادگاهی منصفانه به صورت علنی و با حضور کارشناسان امور جرایم سایبری می باشد که این درخواست تاکنون از طرف مراجع قضایی مسکوت مانده و جوابی به آن داده نشده است.

لذا از سرکار عالی به عنوان ریاست شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد، درخواست می کنیم موضوع پرونده آقای سعید ملک پور را پی گیری کرده، از دولت جمهوری اسلامی ایران تقاضای لغو اعدام نامبرده و برگزاری دادگاهی علنی و منصفانه را در راستای انجام تعهدات بین المللی و رعایت موازین حقوق بشر مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر را بنماید. قبلاً از تلاش های بشر دوستانه آن نهاد محترم قدردانی می شود. با احترام

آباد پور آرش، آذر نیوش فرشید، آذران میثم، آذرهوشنگ بهزاد، آذریان بروجنی ایمان، آزاد احمد، آگنجی سعید، ابراهیمی حامد، ابراهیمی نژاد حامد، اتوود رز، اجلالی بابک، احسانی پور مهرداد، احسنی نادر، احمد زاده مهرداد، ارس کمال، از رحیمی آرنوش، اسدی آزاده، اسدی جمشید، اسماعیل زاده عسل، اسماعیل زاده زینت، اسماعیلی سید کوهزاد، اشرفپور رضا، اصحابی اردوان، اصلانی مهرداد، اعلم آرش، افتخاری بیژن، افشار نازک، افشار رضا، افشاری ، افطسی کامبیز، اکبری دنیا، امامی نصیر، امینی جمشید، امینی ارمکی اکبر، انزلی شاهین، انصاری وهاب، اهری مریم، اولیایی فرد محمد، ایرایی گلرخ، ایکدر سولماز، باجغلی رحیم، بارلاس فاریا، باطبی احمد، باقر زاده ایرج، باقری هادی، بالیخانی ویدا، بدخشان پدرام، براتی مهران، برزنجه محمد، بروتن کتی، بندری خسرو، بنی جمالی سید علی، بهرنگ کامیار، بهزادیان نژاد علی، بیات بهروز، بیگ محمدی میثم، بیگری امیر، پارسا میثاق، پراکند مهناز، پرسان علی، پرنیان بهزاد، پرهیزی سهیل، پزشکی کتی، پور محمد علی فراشاه امید، پور واحدی علی، پورحیدر سعید، پورزند لیلی، پورمندی احمد، پیرزاده عسل، پیرزاده بیژن، تارخ علی، تبریزیان ، تقی پور علی، تمجیدی مجید، توسطی امیرحسین، ثابتی ستاره، جاوید جهانشاه، جعفری پارسا، جعفریان رضا، جلالی فرزانه، جلالی چیمه محمد، جنتی عطایی آرش، جهاندار پویا، چرندابی رضا، حبیبی ، حریری مهرداد، حسین زاده سیما، حسینی ناهید، حسینی پژوه آرش، حمیدی فرزاد، خادمی علیرضا، خامه آرمین، خانی مینا، خرم سارا، خرم شهرام، خسروی آریا، خسروی مصطفی، خطایی ، خطیبی حمید، خون جوش جمشید، داوودی کمال، داوودی مهاجر فریبا، درویش پور مهرداد، دیل مارگو، رافت احمد، رحمتی ناصر، رشیدی امیر، رشیدی سمیه، رضا زاده سخر، رضاخانی آرمان، رضایی ایمان، رضایی شیده، رضایی حمید رضا، رضوان آزیتا، رفیعی رضا، رمضانپور علی اصغر، رنجبر عباس، رنجبر درویش، رهبری پانی، روحانی سید اکبر، رودکی میثم، روزبهانی مریم، ریاحی امین، زمانی محسن، زهتاب حسین، سالک میر حمید، سبحان اللهی حسین، سبحانی فتاح، ستوده بهروز، سرابندی نسیم، سرخابی امین، سروش منیره، سعید پور مهدی، سلمانی اسماعیل، سلیمانی فرید، سلیمانی بابک، سمنانی رهبر صدرا، سهرابی سعیده، سیما سلمان، شاکری علی، شامبیاتی رحیم، شامبیاتی کریم، شاهرضایی احمد، شاهمرادی سجاد، شبانی مهدی، شباهنگ داراب، شفیعی روحی، شکر ریز حامد، شمس رویا، شمس سید احمد، شهابی کامنوش، شیرازی عباس، شیرزادی محمدعلی، صادقی محمد، صافی زاده رامین، صالح آرش، صحت لیلا، صحتی امیر، صدر کارن، صدیق پور صوفیا، صف سری بیژن، صنیعی فر فرح، صوفی فرهاد، طالبی حسن، طایفی علی، طباطبایی علی، طباطبایی شبنم، طباطبایی فاطمه، طلوعی رویا، ظریفی نیا حمید رضا، عاشوری داریوش، عاصمی شهره، عباس زاده ماشاء الله، عباسیان محمد صابر، عبدی محسن، عبدی پور مزدک، عبقری سیاوش، عربشاهی مهدی، علمداری کاظم، علوی حسین، علی اکبری نیما، علیپور محمد، علیرضایی ، علیزاده ، علینژاد مسیح، غایتی فرشاد، غفاری آبتین، غفاری رامتین، فتوتی علی، فتوحی امیرحسین، فداکار شهرام، فدایی بهروز، فرجی سیاوش، فرح فرحناز، فرد ، فرشتیان حسن، فرنوش فرانک، فروزان کیوان، فضائلی مقیمی سعید، فولادی فیروزه، فیضی شهاب، قادری سیامک، قاسمی ابوالفضل ، قاسمی پروین، قاسمی اختر، قجر آیدا، قدیم خانی جعفر، قربانی پویا، قربانی یدی، قریشی رضا، قلیزاده اقدم مهدی، قنبری الموتی محمد رضا، قهرمانی شیرین، کاظمیان مرتضی، کامران نوید، کامرانی مهدی، کاید پور شهناز، کردوانی کاظم، کلائی علی، کمالی صادق، کهزادی پروین، کهنمویی پور ارسلان، کومانز میرجم استفان، کوهی بهمن، کوهی امید، کی سحر، کیانی سامان، کیانی علی رضا، گرامی نژاد کامران، گوهر زاد رضا، لکستانی اکبر، لواسانی مسعود، ماجدی مهرداد، مافی حمید، ماهوتی ها حسین، مبین رضا، محمدزاده دانیال، محمدی مجید، محمدی منوچهر، محمدی رضا، محمدی مهناز، محمدی ملیحه، محمودزاده توار، محمودی سرابی سام، مدادی احمد، مرادی فرانسیس، مروت پور یاسر، مستوفی تراب، مسکین متین، مسیح پور سیامک، مشایخ میثم، مصطفوی نریمان، معتمدی مهر مهدی، معدل منصور، معصومی تهرانی آیت الله عبدالحمید، مقدس محمود، مکارمی حسن، ملکی عمار ، ملکی رویا، منتظری احمد، منفرد اشکان، مهاجری نژاد آرش، مهاجری نژاد غلام، مهتدی علی، مهدی علی اکبر، مهرابی احسان، مهرانی ابوذر، مهرانی بهناز، مهرانی بهزاد، موحدی امین، موحدی حسین، مولوی مریم، میر ستاری انوار، میرحسینی زیبا، میردامادی یاسر، میرفخرایی مهران، ناظریان ، نایب هاشم حسن، نجدی یوحنا، نراقی آرش، نشاط راضیه (پری)، نصیری مزدک، نظری ، نقاش شوشتری محسن، نقیبی فریدون، نکوئی شروین، نگاهی مرتضی، نمادی مهناز، نوایی ساسان، نوجو شیوا، نوذر مهدی، نوربخش شاهین، نوری فرهاد، نیره توحیدی نیره، نیکفر محمدرضا، نیکویی علی، هاشمی، هخامنشی ، هنری علی، هوفز ، هیوا رضا، ودادی مائده، وزیری مهدی، ولیان محمد ، یارمحمدی مهدی، یزدچی اشکان

ادوار کبک آگاه است

سرمیاد زمستون- پارۀ نخست:

مرحلۀ دوم انتخابات ریاست جمهوری سال 84 بود. حدود ساعت چهار. حوزۀ رأی گیری به نسبت خلوت بود. جلوی من ده پانزده نفری بودند که همه همدیگر را می‌شناختند و حوزه را روی سرشان گذاشته بودند. دختر و پسر. همه هم جوان و خیلی خوش پوش؛ آخرین مُد آن سال. حتم داشتم که آمده بودند تا به هاشمی رأی بدهند. اما مطمئن نبودم که مثل من از سر ناچاری است که به او رأی می‌دهند یا دور اول هم به او رأی داده‌اند. یکی یکی برگه‌هاشان را گرفتند و رفتند سمت میزهایی که برای نوشتن رأی روی برگه‌ها در سه ردیف چیده شده بود. از آن جمع، آن‌ها که زودتر برگه‌هاشان را گرفته بودند صبر کردند تا بقیه هم به آن‌ها بپیوندند. من هم شناسنامه‌ام را تحویل دادم و کمی بعد برگه‌ام را گرفتم و رفتم تا روی یکی از میزها رأیم را بنویسم که ناگهان یکی از آن‌ها رو به بقیه گفت «بچه ها محمودش رو یادتون نره بنویسین» و هممه زدند زیر خنده. یکی هم اضافه کرد «زیر اسمش یه ضربدر بزرگ بذارین تا کسی نتونه توش دست ببره».

خشکم زده بود. باورم نمی‌شد. نیازی هم به یواشکی دید زدن نبود. همۀ آن‌ها بدون اینکه کمترین تلاشی برای مخفیانه نوشتن به خرج دهند روی برگه‌هاشان می‌نوشتند: محمود احمدی‌نژاد. حالا دیگر عصبانی شده بودم. بی‌اختیار از یکی از دخترها پرسیدم «خانم! آخه چرا این؟» خیلی جدی و خشک گفت: «فقط اینه که می‌تونه ما رو از شر اینا راحت کنه».

گر گرفته بودم. تصمیم گرفتم کمی پیاده روی کنم که زنگ گوشی همراهم به صدا درآمد. دوستم بود. مضطرب پرسید «چه خبر؟» برایش آنچه را دیده بودم تعریف کردم. گفت «همین چند دقیقه پیش رضا زنگ زد. می‌گه احمدی نژاد داره میره بالا. خواسته دست هر کی رو که تو خونه نشسته، بگیریم و ببریمش تا به هاشمی رأی بده. اوضاع خیلی خرابه».

رضا را می‌شناختم. پسر یکی از نماینده‌های مجلس ششم بود و در ستاد معین کار می‌کرد. به چند نفری که می‌دانستم قصد رأی دادن ندارند زنگ زدم. به همه هم یک چیز را گفتم؛ اینکه چه خبری رسیده، خودم چه دیده‌ام و اینکه اگر در خانه بنشینیم فاشیست‌ها قدرت را در دست می‌گیرند. اما همه می‌گفتند نیازی به رأی دادن ما نیست و قرار است این بار هم هاشمی بیاید و از این دست حرف‌ها. خوب یادم هست؛ پدر یکی از دوستانم که من را خیلی خوب می‌شناخت با لحنی شماتت‌آمیز گفت «فاشیسم کیلو چنده؟ این آخوندها رو هنوز نشناختی. دور دور آخوندهاس. نمیذارن کسی قدرت رو از چنگشون در بیاره. از تو بعیده این حرف‌ها».

هیچکس حرف‌هایم را پشیزی هم نخرید.

پارۀ دوم:

آن روز برای من «فاشیسم» یک حس گنگ و مبهم بود. مثل طعم «آلوئه ورا» که فقط اسمش را شنیده بودم و از طعمش هیچ تصوری نداشتم. حالا اما هم «آلوئه ورا» را مزه مزه کرده‌ام و هم طعم مثل زهر مار «فاشیسم» را چشیده‌ام. حالا نه تنها رویدادهای سیاسی بلکه حتی رویدادهای اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی را هم جور دیگری می‌بینم؛ پیش کشیدن یکبارۀ هولوکاست، حذف سازمان برنامه و بودجه و شوراهای نظیر آن، سفرهای استانی، حذف تقریباً کامل و سرتاسری نهادهای مدنی، در دست گرفتن شریان‌های اقتصادی توسط سپاه، کودتای انتخاباتی سال 88 و سرکوب‌های پس از آن، دادگاه‌های نمایشی، ادغام بسیج در سپاه، 9 دی، فروش فیلم اخراجی‌ها، جدال میان رهبر و رییس دولت کودتا، برآمدن نهادهای موازی، اوج گیری شدت سانسور، یکدست شدن رسانه‌ها، ماجرای نزدیک بودن آخر زمان و عصر ظهور، آب بازی، طرح هدفمند کردن یارانه‌ها، جریان انحرافی، تعطیلی خانۀ سینما، لغو مجوز نشر چشمه، اینترنت ملی، تشکیل جبهه‌های مختلف میان اصولگرایان، کوبیدن بر طبل جنگ و… همه و همه برای من قطعات مختلف پازل فاشیسم وطنی است؛ فاشیسمی که آرام آرام پیش آمده و روز به روز در حال پیشروی است.

حالا خیلی خوب می‌فهمم که چرا «درحالی‌که دولت‌های اقتدارگرا، مانند پادشاهی‌های استبدادی یا دیکتاتوری‌های مرسوم، می‌کوشند تا فعالیت‌های سیاسی را سرکوب کنند و مردم را از دخالت در سیاست محروم سازند، دولت‌های توتالیتر به سیاسی کردن جامعه از راه بسیج حمایت عمومی از رژیم، به‌ویژه از طریق برپایی میتینگ‌ها و تجمع‌های انبوه، راهپیمایی‌ها و تظاهرات، تبلیغات وسیع و تحریکات سیاسی مداوم، مبادرت می‌نمایند». چون «پذیرش منفعلانۀ اقتدار، دیگر کفایت نمی‌کند؛ لازمۀ توتالیتاریسم این است که فرد در برابر دولت کاملا تسلیم باشد.» (اینجا) حالا خیلی خوب می‌فهمم که «فاشیسم، به مثابۀ گونه‌ای از افراط گرایی دست راستی، مجبور است خود را همیشه با سنت‌های محافظه کارانه، منحصر به فرد و ارزش‌های ویژۀ جامعه‌ای که می‌خواهد بر آن تسلط یابد، وفق دهد. هر ملتی فاشیسم در خور و شایستۀ خود را پدید می‌آورد.»* با این همه معتقدام «به دلایل متعدد ازجمله مقاومت جامعۀ مدنی، تولد مستمر «اپوزیسیون» در نظام سیاسی، فن‌آوری ارتباطات و اطلاعات، شکل‌گیری نهادهای اقتصادی مستقل، و مناسبات بین‌المللی» تلاش فاشیست‌ها هنوز به نتیجۀ کامل و مطلوب آنها، یعنی برقراری تمام و کمال یک دولت فاشیستی نینجامیده است. (اینجا)

اگر این برداشت من درست باشد آنگاه مهمترین و کارآمدترین ابزار فاشیسم وطنی برای استقرار/استمرار خود در شرایط کنونی، تلاش در جهت ایجاد و پایدار ساختن «شرایط جنگی» است. فاشیست‌های وطنی به درستی، طول عمر خود را در پیوندی مستقیم با دورۀ استقرار/استمرار فضای جنگی دیده‌اند و آن را پی می‌گیرند. این موضوع به هیچ وجه جدید نیست و همچون نمونه‌های کلاسیک فاشیسم «پیامد اجتناب ناپذیر خودداری آنها از اصلاحات داخلی است»**. اگر پیش از این و در طول سال‌های پس از انقلاب، «ماجراجویی» عارضه‌ای بود که در پی رقابتهای مشمئزکنندۀ جناح‌های درون قدرت هر از گاه رخ می‌نمود دیگر مدت‌هاست که تا حد «استراتژی بقا» ارتقا یافته است.

در این شرایط نه تنها «مخالفت با جنگ» و مقاومت در برابر تلاش فاشیست‌ها برای استقرار/استمرار فضای جنگی(سویۀ منفی)، بلکه تلاش برای ایجاد همبستگی حول محور شعار «صلح طلبی» (سویۀ مثبت)، اولویت نخست مبارزه است؛ مبارزه‌ای که اگر صورت نپذیرد یا به شکست بینجامد، پیامدهایی به مراتب فاجعه بار تر از جنگ 8 ساله برای کشور ما و ملت ما خواهد داشت.

پارۀ سوم:

آیا من در تشخیص اولویت نخست مبارزه، به خطا نرفته‌ام؟ آیا ره اغراق نپیموده و زیاده روی نکرده‌ام؟ آیا تنها هستم؟ … گمان نمی‌کنم:

«ایرانیان بسیاری در سرتاسر جهان در حال تماشاى این لحظه‌اند. و گمان مى‌کنم خوشحال‌اند. نه فقط به خاطر یک جایزۀ مهم یا یک فیلم یا یک فیلمساز. آن‌ها خوشحال‌اند چون در روزهایى که سخن از جنگ، تهدید، و خشونت میان سیاستمداران در تبادل است نام کشورشان ایران از دریچۀ باشکوه فرهنگ به زبان مى‌آید. فرهنگى غنى و کهن که زیر گرد و غبار سیاست پنهان مانده. من با افتخار این جایزه را به مردم سرزمینم تقدیم مى‌کنم. مردمى که به همۀ فرهنگ‌ها و تمدن‌ها احترام مى‌گذارند و از دشمنى کردن و کینه ورزیدن بیزار اند.» (سخنان اصغر فرهادی پس از دریافت جایزۀ اسکار، اینجا)

همۀ ما امشب دلیلی مشترک برای با هم بودن داریم. بی آنکه بیاندیشیم به چه زبانی حرف می‌زنیم و در کدام کشور زندگی می‌کنیم و از کجای جهان به اینجا آمده‌ایم. بی آنکه بگوییم در سرزمین‌مان سیاست مداران چه چیز را بین خودشان بده بستان می‌کنند. ما صلح، آرامش و زیبایی را بین خودمان تقسیم می کنیم و سهم خودمان را هم بر می داریم. سینما به ما عشق ورزیدن را آموخته، محبت کردن را و تقسیم این عشق را. برای اینکه یادمان نرود ما انسان‌ها یکدیگر را دوست داریم با هر زبان و با هر رنگ و هر مذهبی که داریم و ما به این دوستی مفتخرایم.» (سخنان فاطمه معتمد آریا پس از دریافت جایزۀ هانری لانگلوا، اینجا)

«… وقتی داشتم میومدم بالا روی سن داشتم فکر می‌کردم که چی باید بگم؟ باید چیزی در مورد مادرم بگم؟ در مورد پدرم؟ در مورد همسر مهربانم؟ در مورد دخترهام؟ در مورد دوستان عزیزم؟ در مورد گروه فیلمم؛ گروه فیلم بزرگ و دوست داشتنی‌ام؟ ولی الآن فقط ترجیح می‌دم که چیزی در مورد مردمم بگم … من فکر می‌کنم اونها مردم واقعاً صلح‌دوستی هستند.» (سخنان اصغر فرهادی هنگام دریافت جایزۀ گلدن گلوب، اینجا)

«ما از حاکمان بر جان و مال و ناموس مردم می‌خواهیم از راه ضد ملی و ضد دینی و ضد انسانی که در سرکوب هر منتقد و مخالف خود در پیش گرفته اند و کشور را در لبۀ پرتگاه جنگ و ویرانی قرار داده‌اند به راه منطق و قانون و مصلحت مردم و میهن برگردند.» (بخشی از بیانیۀ مشترک خانواده های موسوی و کروبی در سالگرد حصر غیرقانونی آنها، اینجا)

پارۀ آخر:

اما همۀ اینها چه ربطی به انتخابات در پیش رو دارند؟ و چگونه می‌شود «صلح طلبی» و «مخالفت با جنگ و شرایط جنگی» را به «تحریم این انتخابات» گره زد؟

به هزار و یک دلیل که جای گفتن‌شان اینجا نیست کشور ما و ملت ما با انبوهی از مشکلات ریز و درشت دست به گریبان است که نه تنها رفع آنها به سادگی و به سرعت میسر نیست بلکه حتی دربارۀ نحوۀ رفع آنها هم توافقی اصولی وجود ندارد. وجود «شرایط آرام و با ثبات» برای درگرفتن یک «مباحثۀ عمومی و آزاد» دربارۀ این مسائل (اولویت بندی، راه حل ها، هزینه های انسانی و مادی و …) شرط لازم است اما کافی نیست. برای اجرایی شدن توافقات حاصل از این بحث‌ها و پایداری اقدامات عملی که در پی این توافقات لازم است صورت گیرد، وجود توافقی در سطح ملی ضروری است. اینجاست که «صندوق رأی» و نهاد انتخابات باید فصل الخطاب باشد؛ همۀ اینها یعنی تأکید بر «صندوق رأی» به مثابۀ مهمترین نهاد حل منازعات. اما کودتای انتخاباتی سال 88 (به مثابۀ نقطۀ عطف سلسله اقداماتی که توسط فاشیست‌های لانه کرده در درون ساختار حقیقی قدرت از سال 76 بدین سو صورت گرفت)، اصولا بر این کارکرد «صندوق رأی» مهر پایان نهاد و نهاد انتخابات را تا اطلاع بعدی از حیز انتفاع ساقط کرد تا یکبار و برای همیشه «پیشوا»، «حضرت فصل الخطاب» و «منویات ایشان» را به جای آن بنشاند.

حالا پس از گذشت بیش از دو سال از آن کودتای خونین، فاشیست‌های وطنی در پی برگزاری انتخاباتی فرمایشی برای هم دل و هم رأی نشان دادن «توده‌ها» با حضرت فصل الخطاب و منویات او، از جمله رجزخوانی های جنگ طلبانه‌اش، برآمده‌اند. آن‌ها به صراحت می‌گویند: «در اين انتخابات بايد طوری حرکت کنيم که نه تنها در داخل ايران يکپارچگی و شور لازم برای حمايت از نظام مشاهده شود، بلکه برداشت خارج از مرزهای ايران نيز طوری باشد که نشان دهد با اين حضور گسترده، اصولگرايانی که پايبند به مبانی انقلاب هستند رأی اکثريت قاطع را به دست آورده اند.» (اینجا) آیا کسی هست که نداند «نظام» اسم مستعار کیست و « اصولگرايانی که پايبند به مبانی انقلاب هستند»، چه کسانی را شامل می‌شود؟

در اینچنین شرایطی است که تحریم این انتخابات، (فقط) به مثابۀ مرحله‌ای از یک مبارزۀ همه جانبه علیه فاشیسم در حال پیشروی و سر و صدای گوش خراش شیپورهای جنگی آن‌هاست. اینگونه، شعار «صلح طلبی» و «مخالفت با جنگ» با «تحریم این انتخابات» گره می‌خورد. همین است که من را وا می دارد تا این بار نه تنها به دوست و آشنا و فامیل و همکار بلکه به هر کس که با او در طی روز حتی چند کلمه ای هم کلام می‌شوم، بگویم که اگر از جنگ می‌ترسد و با آن مخالف است، روز جمعه در خانه بماند.

پانویس:
* و **: “سنت فاشیسم”، نوشتۀ جان وایس، ترجمۀ عبدالمحمد طباطبایی یزدی، انتشارات هرمس

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

احسان – چندی پیش و با نزدیک شدن به ایام انتخابات مجلس نهم، مشاورِ قضائیِ دادستانِ کلّ کشور اعلام کردند که «انتشار هرگونه محتوا با هدف ترغیب و تشویق مردم به تحریم و یا کاهش مشارکت در انتخابات جرم است». بگذریم که این تهدید تاسف‌بار، ناقض ابتدایی‌ترین حقوق منتقدان حکومت برای تبلیغ عقاید خود است (خواه تفسیر مشاور مزبور از قانون درست باشد یا غلط) و بگذریم که این تحدید دست ردی است بر سینه تمام مدعیانی که اصل شرکت در انتخابات را به مثابه رفراندوم ضمنی و دادن رای مثبت به کلیت نظام قلمداد می‌کنند (که در این‌صورت کسانی هم که مایل به رای دادن به کلیت نظام نیستند لابد باید بتوانند آزادانه و در فضای رسمی رسانه‌ای رای منفی خود را تبلیغ کنند) و بگذریم که این ترساندن مخالفان بیش از هر چیز نشانه شکننده بودن وحدتی است که گویا به بهای سرکوب صداهای متفاوت و یکدست کردن فضای رسانه‌ای در داخل کشور بوجود آمده. با تمام اینها من نظراتم را در دفاع از «عدم شرکت در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی» مکتوب می‌کنم، تنها از این جهت که احساس می‌کنم چند استدلال بسیار ضعیف درباره شرکت در انتخابات تا به حال بی‌پاسخ مانده است.

دلایل من برای رای ندادن نه دعوت رهبران جنبش سبز به تحریم انتخابات است، نه ناراحتی از بازداشت و زندانی شدن دوستان و نه ترس از تقلب احتمالی و ادعایی در انتخابات آتی. در این نوشته‌ها سعی می‌کنم دلایل شخصی‌ام برای عدم شرکت در انتخابات را به تفصیل بیان کنم.

این نوشته دو بخش دارد: در بخش اول ضمن بیان عقایدم کلیت استدلال‌های «کاوه لاجوردی» را به چالش می‌کشم و در بخش دوم سلسله یادداشت‌های وبلاگ «شور و شر» در بحث «بازی اقلیت» را نقد می‌کنم. قبل از آن خواندن یادداشت کاوه لاجوردی (+) و بازی اقلیت (+، +، +، +) را پیشنهاد می‌کنم. ضمن اینکه نوشته‌های رنگی عینا جملاتی است که از مطلب مورد نقد نقل کرده‌ام.

اینک بخش اول:

* * *

اول. آیا تحریم همیشه مردود است؟

بنظرم برای شروع می‌شود یک سوال مشخص از منتقدان و مخالفان تحریم (طبعا از بین منتقدان نظام) پرسید: آیا تحریم انتخابات در هر شرایطی مردود است؟ یعنی همیشه و همه جا می‌توان گزینه تحریم را رد کرد و تشویق به شرکت در انتخابات کرد؟ اگر بله که هیچ، می‌رویم به خط بعدی، اما اگر پاسخ «خیر» است، به نظر این گروه، تا کجا باید به قواعد تعیین شده از سوی گروه حاکم تن داد، و در چه شرایطی می‌توان یا باید از بازی بیرون رفت و عطایش را به لقایش بخشید؟ تا کجا باید چهارچوب‌های تحمیل شده را پذیرفت و از کی می‌توان این چهارچوب را رد کرد؟

استدلال‌های مخالفان تحریم چیست؟ کاوه لاجوردی در وبلاگش می‌نویسد: «به نظرم حتی با این فرض که صلاحیتِ همه‌ی مشاهیر رد شود باز می‌توانم از بینِ تأییدشدگانْ کسانی را انتخاب کنم که احتمال بدهم با مواضعِ من سازگارتر خواهند بود — یا دست‌کم تابلویی نداشته باشند که نشان دهد با همه‌ی نظرهای من مخالف‌اند».

به نظرم این یکی از ضعیف‌ترین استدلال‌ها در باب لزوم شرکت در انتخابات است. بدیهی است که در هر شرایطی می‌توان کسی را پیدا کرد که نظراتش کمی کمتر مخالف با عقاید ما باشد. بله، در بین هر دو گزینه‌ای، باز می‌توان یکی را به عنوان گزینه بد و دیگری را گزینه بدتر معرفی کرد و لابد اولی را پسندید. اما دقیقا تا کجا باید به این بازی انتخاب بین بد و بدتر تن داد؟!

به عنوان یک مثال، کشوری را در نظر بگیرید که نظام سلطنتی مطلقه دارد و یک مجلسی هم هست که کاندیداهایش بوسیله شورایی چند نفره که اعضایش بوسیله پادشاه انتخاب می‌شوند، گزینش شده و برای انتخابات به مردم معرفی می‌شوند. باز فرض کنید تمام منتقدین و مخالفین پادشاه در شورای مذکور رد صلاحیت شده و جمعی مرکب از دو طیف زیر تائید صلاحیت می‌شوند:

گروه اول: کسانی که پادشاه را به عنوان نماینده خدا بر روی زمین می‌دانند و اطاعت از او را واجب.
گروه دوم: کسانی که پادشاه را نماینده خدا نمی‌دانند، اما معتقدند او آنقدر با کفایت است که در همه امور باید از او پیروی کرد.

بصورت نظری، قطعا می‌توان گروه دوم را کمی (و فقط کمی!) دارای عقلانیت بیشتری نسبت به گروه اول دانست. در اینصورت آیا باید در انتخاب از بین این دو گروه شرکت کرد؟ به این امید که کسانی را پیدا کنیم که مواضعشان کمی بیشتر با ما سازگار باشد؟ یا نه، می‌توان از بازی دیگر تکراری شده انتخاب بین بد و بدتر استنکاف کرد؟

و اصلا مثال دیگری بزنیم. فرض کنید در حکومتی (شبه) جمهوری، مثلا در همین ایران خودمان، در انتخابات ریاست جمهوری، گروه‌های مختلفی اعم از لیبرال‌ها و سکولارها و چپ‌ها و ملی مذهبی‌ها و اصلاح‌طلبان اسلام‌گرا و اصولگراهای اسلام‌گرا و حامیان مکتب ایرانی و اسلام‌گرایان عمل‌گرا و تندرو و خلاصه همه و همه کاندیدایی معرفی کنند. در نهایت از بین همه این‌ها آقایان حسین الله کرم و مسعود ده نمکی از فیلتر شورای نگهبان عبور کنند. خب مطمئنا بین ده نمکی و الله کرم تفاوت‌هایی است. آیا منطقا می‌توان تمام طرفداران آن گروه‌ها و نامزدهای رد صلاحیت شده را دعوت کرد به انتخاب بین این دو گزینه؟! کما اینکه اصلا این مقایسه را از خود کاوه لاجوردی وام گرفته‌ام. جایی که می‌گوید: «متأسفانه یادم نیست چه کسی—شاید پیش از انتخاباتِ نهمِ ریاستِ جمهوری—گفته بود که در انتخابات شرکت می‌کند حتی اگر امر دائر باشد بینِ انتخابِ آقایان حسین الله‌کرم و مسعود ده‌نمکی»!

دوم: تحریم به مثابه اعتراض

این‌جاست که باید پرسید: آیا اصلا می‌توان به روند برگزاری چنین انتخابات محدود شده‌ای از طریق «عدم شرکت در انتخابات» اعتراض کرد یا نه؟ به خصوص اگر که که چنین روندی تبدیل به یک رویه ثابت شده باشد و گستره افراد حاضر در انتخابات در هر دوره محدودتر از دوره پیش شده باشد. اگر بپذیریم که حاکمیت هر روز گستره انتخاب‌ها را محدودتر کرده و نیز فشار روانی _ اجتماعی _ قضائی و سیاسی را روی منتقدان بیشتر از قبل می‌کند، در این حالت منتقدان می‌توانند از عدم شرکت به عنوان راهی برای اعتراضی به این فشارها استفاده کنند؟ یا نه، باید در هر حالتی به قاعده تعیین شده از سوی ارکان حکومت تن داد و منتظر بنشینیم و ببینیم از بین حامیان درجه اول حاکمان، و حامیان درجه دوم حاکمان کدامشان کمی کمتر زبان به تحقیر و دشنام و تخفیف منتقدان گشوده‌اند تا رای‌مان را به حسابش واریز کنیم؟

سوم: عدم شرکت در انتخابات به مثابه ابزار فشار بر حاکمان

کاوه لاجوردی در نقدش چنین می‌پرسد: «سؤال: بیایید فرض کنیم گروهِ بزرگی از مردم انتخابات را تحریم کنند؛ در این صورت آیا نظامِ جمهوری اسلامی اعلام خواهد کرد که مردمی نیست یا کمتر از قبل مردمی است؟ یا آیا معقول است تصور کنیم که، بعد از تحریمِ فراگیر، در رفتارِ جمهوری اسلامی تغییری ایجاد خواهد شد؟»

پس فرض کنیم که نه حتی گروه بزرگی از مردم، حتی جمعیتی قابل توجه در انتخابات شرکت نکنند. پاسخ پرسش اول کاوه لاجوردی چیست؟ نظام جمهوری اسلامی اعلام می‌کند که مردمی نیست؟

به نظرم اصل سوال اشتباه است. اساسا هدف این نیست که جمهوری اسلامی را وادار به اعلام و یا اعتراف به مردمی نبودن کنیم. نه. هدف تنها این است که اعتراض خودمان به روش‌های در پیش گرفته شده در سال‌های اخیر در ایجاد محدودیت برای نهادهای انتخابی و باز گذاشتن دست نهادهای انتصابی را نشان دهیم. همین. اینکه حکومت اعتراف خواهد کرد یا نه چندان مهم نیست. چه اگر بخواهیم منتظر اعتراف حاکمیت بمانیم عملا تمام تصمیم‌گیری‌های‌مان به خطا خواهد بود. چون که حاکمیت کنونی بنظرم مشخصا نشان داده اهل اعتراف به خطاهای گذشته نیست. پس هدف اساسا واداشتن حاکمیت به اعلام چیزی نیست. هدف اعتراض به روش‌های اشتباه گذشته است. هدف اعتراض به غیر موثر بودن و نمایشی شدن نهادهای انتخابی در ساختار سیاسی جمهوری اسلامی است. و برای اینکار چه راهی بهتر از مبارزه منفی و از اعتبار انداختن این نهاد انتخابی صوری؟

و سوال دوم کاوه لاجوردی: بعد از تحریم فراگیر تغییری در رفتارهای حکومت مشاهده می‌شود؟ خب شاید بشود. شاید هم که نشود. در اینصورت به صراحت می‌گویم: حکومتی که حتی در صورت تحریم فراگیر و کاهش جدی رای دهندگان در رفتارهایش تغییری نمی‌دهد و همچنان روند گذشته را ادامه می‌دهد، در واقع نشان می‌دهد که به هیچ عنوانی و در هیچ صورتی اصلاح پذیر نخواهد بود. چنین نظامی که اینقدر خود را بی‌نیاز از مشروعیت مردمی می‌بیند و لابد به درآمدهای نفتی، قدرت انتظامی در داخل و قدرت نظامی در خارج از مرزها و به انحصار سیاسی و اقتصادی‌اش اتکا دارد، آشکارا در مقابل کوچکترین تغییر و اصلاحاتی از پایین هم مقاومت نشان خواهد داد. یعنی دیگر مهم نیست چه کسی به مجلس راه یابد. حکومت راه خودش را می‌رود و آشکارا گره بن بست سیاسی چنین حاکمیتی جز به چاقو باز نمی‌شود. پس امید داشته باشیم که هنوز عقلایی در نظام باشند که ذره‌ای مشروعیت مردمی را برای بقای نظام لازم بدانند و در صورت تحریم فراگیر حتی اندکی در رفتارهای گذشته‌شان تجدید نظر کنند. در صورت وجود چنین عقلایی شاید تلاش برای نشان دادن مشروعیت کاهش یافته جناح حاکم چندان هم بی فایده نباشد.

چهارم: تحریم انتخابات و تلاش برای کاهش مشروعیت سیاسی جناح حاکم

آیا عدم شرکت در انتخابات منجر به کاهش مشروعیت نظام سیاسی ایران و سپس تغییر روند جاری می‌شود؟

آیا عدم شرکت در انتخابات منجر به کاهش مشروعیت جناح حاکم بر نهادهای سیاسی و اقتصادی ایران و سپس تغییر روند جاری می‌شود؟

به نظر من پاسخ این دو سوال یکسان نیستند. یعنی ممکن است که نظام سیاسی یک کشور حتی با مشارکت چهل درصدی در انتخابات مجلس هم به خطر نیفتد. اما آیا هدف واقعی این است؟ که مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال ببریم؟ به نظرم نه. حداقل در شرایط فعلی نه. تفکیکی هست بین نظام سیاسی کشور و یک تفکر خاص یک طی سالهای مستمر و به آرامی نهادهای تاثیرگزار در کشور را در دست گرفته است. به نظرم کار چندان سختی نیست اثبات اینکه نهادهای موثر سیاسی مانند نهاد رهبری و شورای نگهبان، نهادهای نظامی مانند سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و نیروهای انتظامی، نهادهای اقتصادی، نهادهای امنیتی و غیره در واقع تحت سیطره یک جناح سیاسی هستند. یک جناح سیاسی که باید با سایر جناح ها برای کسب قدرت سیاسی همواره در رقابت و کشمکش می‌بوده در سالهای اخیر کل قدرت سیاسی و نظامی و اقتصادی و امنیتی کشور را (که عموما در بین مناصب انتصابی پخش شده) در دست گرفته. الان هم هدف به چالش کشیدن مشروعیت کل نظام حاکم نیست. هدف صرفا زیر سوال بردن جناح سیاسی حاکم بر تمام امور و مقدرات کشور است. جناح حاکم به داشتن مشروعیت مردمی اهمیت می‌دهد؟ به نظر من در شرایط فعلی بله. اهمیت می‌دهد. وقتی رهبر نظام می‌گوید که: «مردم با حضور گسترده خود دشمنان را از تجاوز به کشور ناامید کنند» یعنی در شرایط فعلی (و متاسفانه فقط در شرایط فعلی! و نه در شرایط عادی) مشروعیت سیاسی برای جناح حاکم کاملا اهمیت دارد. بعید است در صورت کاهش این مشروعیت تغییری هرچند کوچک در سیاست‌های داخلی رخ ندهد.

سود چنین تغییراتی قطعا بیش از سود انتخاب بین ده نمکی و الله کرم است. بگذریم که شخصا حتی حاضر به انتخاب از بین این دو گزینه ناخوشایند بودم اگر که اساسا چنین انتخابی تاثیری هرچند کوچک در شرایط فعلی کشور می‌داشت.

و گفتم که کاهش مشارکت در انتخابات به معنای کاهش مشروعیت جناح حاکم بر نهادهای کشور نیست. به معنای تلاش برای نشان دادن مشروعیت قبلا کاهش یافته جناح حاکم است. البته این نکته هم صادق است که شرکت در انتخابات در شرایط فعلی، به نوعی تایید روندهای اشتباه گذشته و سوق دادن وضعیت کشور به نقطه‌ای است که بازگشت از آن یا ممکن است و یا با صرف هزینه‌های گزاف و حتی غیرقابل جبران ممکن است. و این چیزی است که در نوشته‌های بعضی از وبلاگ نویسان اصولگرای حامی کلیت نظام هم دیده می‌شود.

پنجم: رای دادن برای مجلس غیر موثر، انتخابات نیست، انجام عادت است

بله. در یک شرایط عادی شخصا حاضر به انتخاب از بین ناخوشایندترین گزینه‌ها بودم اگر که اساسا چنین انتخابی عملا تاثیری در شرایط فعلی کشور می‌داشت، اما حرف من این است که آنقدر به رای دادن در هر شرایطی و از بین هر دو گزینه‌ای عادتمان داده‌اند و آنقدر نماینده‌های راه یافته به مجلس در هر دور ضعیفتر از دور پیش بوده‌اند که مجلسی که قرار بوده در راس امور باشد عملا شده بازیچه فرامین شخصیت‌های ارشد نظام. مجلس کنونی شورای اسلامی حتی در نقش یک مجلس مشاورین هم قدرت قانون نویسی و تاثیر گذاری ندارد.

این ایده را در نقد سلسله یادداشت‌های بازی اقلیت بیشتر بسط می‌دهم.

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: عفو بین‌الملل، از سازمان‌های بین‌المللی مدافع حقوق بشر، در گزارشی که امروز (سه شنبه، ۲۸ فوریه، ۹ بهمن) منتشر شده، گفته است که ایران در آستانه انتخابات مجلس، به سرکوب مخالفان شدت داده و نظارت بر فعالیت‌های کاربران شبکه اینترنت را افزایش داده است.

به گزارش بی بی سی فارسی، عفو بین‌الملل در این گزارش، به موجی از بازداشت‌ها در ماه‌های اخیر اشاره کرده و گفته است که حقوقدانان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران، فعالان سیاسی و بستگان آنها، پیروان اقلیت‌های مذهبی و قومی، فیلم‌سازان، فعالان حقوق کارگری و افرادی که ارتباطات بین‌المللی دارند و به طور مشخص با رسانه‌های خارجی از جمله بی‌بی‌سی فارسی در ارتباط بوده‌اند، هدف نیروهای امنیتی ایران قرار گرفته‌اند.

در این گزارش اضافه شده است که ده‌ها نفر از این افراد که زندانیان عقیدتی و سیاسی هم از جمله آنها بوده‌اند، زندانی یا شکنجه شده‌اند و بسیاری دیگر، با تهدید و ارعاب روبه‌رو شده و از سفر به خارج منع شده‌اند. اعمال فشار بر خانواده‌های افراد نیز از جمله مواردی است که عفو بین‌الملل به آن اشاره کرده است.

عفو بین‌الملل همچنین گفته است که حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، رهبران مخالفان حکومت ایران و نیز زهرا رهنورد، همسر میرحسین موسوی، از بیش از یک سال پیش تاکنون ادامه داشته است.

در این گزارش همچنین به بازداشت ۵ مستندساز در سپتامبر سال ۲۰۱۱ میلادی اشاره شده است که به ارتباط با رسانه‌های خارجی از جمله بی‌بی‌سی متهم شدند و در بند ۲۰۹ زندان اوین در بازداشت بودند، هرچند آنها در اواسط دسامبر ۲۰۱۱ میلادی با قید وثیقه آزاد شدند.

عفو بین‌الملل اضافه کرده است: این باور وجود دارد که چهار نفر از این مستندسازان فیلم‌های خود را به چند رسانه از جمله بخش فارسی بی‌بی‌سی فروخته بودند و بازداشت‌ها به دنبال پخش مستندی از بی‌بی‌سی فارسی درباره زندگی آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران، انجام شد. پخش ماهواره‌ای برنامه‌های بی‌بی‌سی هم با پارازیت‌هایی از داخل ایران، مختل شد.

در گزارش ۷۱ صفحه‌ای سازمان عفو بین‌الملل آمده است که نگرانی جامعه بین‌الملل در مورد برنامه هسته‌ای ایران نباید باعث شود که این کشور برای رعایت حقوق بشر تحت فشار قرار نگیرد.

عفو بین‌الملل همچنین در گزارش خود به جزئیات شیوه‌های مورد استفاده مقام‌های ایران برای پایان دادن به فعالیت مخالفان پرداخته است.

در این گزارش آمده است که از ژانویه سال ۲۰۱۰ میلادی، مقامات ایران ارتباط با بیش از ۶۰ موسسه خارجی، سازمان رسانه‌ای و سازمان غیردولتی (ان‌جی‌او) را عملا غیرقانونی اعلام کردند.

به گفته عفو بین‌الملل، رسانه‌های الکترونیک نیز هدف سرکوب بوده‌اند و مقامات ایران، این رسانه‌ها را تهدیدی عمده تلقی کرده‌اند.

عفو بین‌الملل اضافه کرده است: در اکتبر سال ۲۰۱۱ میلادی، گزارش شد که اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران، گفته است که همکاری با بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا، معادل همکاری با دشمن است و با آن به شدت برخورد خواهد شد. او در ژانویه ۲۰۱۲ میلادی نیز گفت که گوگل نه یک موتور جستجو، بلکه “ابزار جاسوسی” است.

عفو بین‌الملل می‌گوید که در همان زمان، پلیس سایبری ایران (فتا) از صاحبان کافه‌های اینترنتی خواست در این مراکز دوربین مدار بسته قرار دهند و قبل از آن که به افراد اجازه استفاده از کامپیوترهای خود را بدهند، هویت آنها را ثبت کنند.

عفو بین‌الملل اضافه کرده است که همزمان با تنظیم این گزارش در فوریه سال ۲۰۱۲ میلادی که با آغاز تبلیغات انتخابات آتی مجلس ایران مصادف است، موج جدیدی از بازداشت وبلاگ نویسان و خبرنگاران در جریان است. بیش از ۱۰ خبرنگار، نویسنده و وبلاگنویس و نیز پیروان اقلیت‌های قومی و مذهبی بازداشت شده‌اند و براساس برخی گزارش‌ها، سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، ایرانیانی را هدف قرار داده است که برای رسانه‌های خارجی در خارج از این کشور، از جمله بی‌بی‌سی فارسی کار می‌کنند.

عفو بین‌الملل در بخشی از گزارش خود که به اقدامات مقامات ایران در خارج از این کشور پرداخته، نوشته است: براساس گزارش‌ها، تعدادی از افرادی که در خارج از ایران به سر می‌برند، با بازداشت اعضای خانواده خود در داخل این کشور روبه‌رو شده‌اند و به نظر می‌رسد که این اقدامات به منظور واداشتن فعالان سیاسی یا فعالان حقوق بشر به توقف فعالیت‌های خود در خارج از ایران انجام می‌شود، ولی این روند به تازگی، به اعضای خانواده خبرنگارانی که در خارج از ایران فعالیت می‌کنند نیز کشیده شده است.

در گزارش عفو بین‌الملل آمده است: روز ۱۷ ژانویه سال ۲۰۱۲ میلادی، مقامات ایران خواهر یکی از کارکنان بی‌بی‌سی فارسی را بازداشت کردند و او را در سلول انفرادی در زندان اوین نگه داشتند. این فرد با قید وثیقه آزاد شد، ولی قبل از آن، وادار شده بود در مقابل دوربین “اعتراف” کند و بازجوی او نیز از طریق فیس بوک با خواهر این فرد ارتباط گرفته بود.

عفو بین‌الملل اضافه کرده است: این بازداشت، همزمان با موج بازداشت وبلاگ‌نویسان و خبرنگاران در ایران همراه بود. مارک تامپسون، مدیرکل بی‌بی‌سی، روز سوم فوریه ۲۰۱۲ میلادی، اعلام کرد که گذرنامه اعضای خانواده چند کارمند بی‌بی‌سی فارسی ضبط شده است و آنها نمی‌توانند ایران را ترک کنند.

در این گزارش به نقل از مارک تامپسون آمده است که حساب‌های کاربری فیس‌بوک و ایمیل‌های تعدادی از کارکنان بی‌بی‌سی فارسی هک شده است و برخی دیگر از آنها از سوی رسانه‌های رسمی ایران با “موجی از اتهامات و افتراهای کذب”، از جمله اتهامات مربوط به آزارهای جنسی، قاچاق مواد مخدر و جرایم مالی روبه‌رو شده‌اند.

در این گزارش همچنین به خبری که خبرگزاری مهر در روز هفتم فوریه ۲۰۱۲ میلادی به نقل از یک منبع بدون نام منتشر کرده، اشاره شده است. خبرگزاری مهر نوشته بود که تعدادی از افرادی که از سوی “شبکه دروغ‌پراکنی بی‌بی‌سی فریب خورده بودند”، بازداشت شده‌اند. این افراد به “ماموریت برای جمع‌آوری اطلاعات و اخبار، تولید محتوا در فرم‌های مختلف، جذب نیرو، اموزش و آماده کردن مقدمات خروج فعالان رسانه‌ای نخبه ایران از این کشور” متهم شده بودند. در حالی که بی‌بی‌سی فارسی داشتن هر گونه همکار و کارمندی در داخل ایران را رد می‌کند.

این گزارش همچنین از شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد خواسته است تا ماموریت گزارشگر ویژه حقوق بشر سازمان ملل متحد برای ایران را تمدید کند.

عفو بین‌الملل کمتر از بیست روز پیش نیز با انتشار بیانیه‌ای از افزایش بازداشت‌ها در ایران در آستانه انتخابات مجلس اظهار نگرانی کرده بود.

این سازمان در آن بیانیه، از مقامات ایران خواسته بود تا به آزادی برگزاری اجتماعات احترام بگذارند و به مخالفان اجازه دهند در روز ۲۵ بهمن ماه تظاهرات مسالمت‌آمیز برگزار کنند.

تازه‌ترین گزارش سازمان عفو بین‌الملل در مورد ایران قبل از انتخابات روز جمعه (دوازدهم اسفند) مجلس منتشر شده است.

به اصلاح‌طلبان اجازه رقابت در این انتخابات داده نشده و گروه‌های مخالف، آن را تحریم کرده‌اند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: ۴۰ نفر از زندانیان سیاسی با صدور پیامی به مناسبت درگذشت پدر عبدالله نوری، به وزیر کشور دولت اصلاحات تسلیت گفتند.

به گزارش ندای سبز آزادی، متن کامل این پیام به این شرح است:

برادر ارجمند جناب حجت الاسلام والمسلمین عبدالله نوری

درگذشت پدر بزرگوارتان، فقید سعید مرحوم محمد علی نوری، که عمری را با ایمان و عمل صالح سپری کرد و فرزندان بزرگوار و خدومی چون جنابعالی، مرحوم شهید مهدی نوری و شادروان دکتر علیرضا نوری را به جامعه و ملت، تقدیم کرد تسلیت عرض می کنیم.

برای آن روح سعادتمند در جوار حق و در کنار فرزند شهیدش رحمت و غفران الهی و برای شما و سایر بازماندگان صبر و اجر جزیل آرزو می کنیم.

اسامی امضا کنندگان

بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زید آبادی، محسن امین زاده، مسعود باستانی، عماد بهاور، علیرضا بهشتی شیرازی، مسعود پدرام، مصطفی تاج زاده، علی جمالی، امیر خرم، بابک داشاب، محمد داوری، مجید دری، امیر خسرو دلیرثانی، علیرضا رجایی، عیسی سحرخیز، داوود سلیمانی، محمد سیف زاده، قاسم شعله سعدی، کیوان صمیمی، جلیل طاهری، محمد فرید طاهری قزوینی، فیض الله عرب سرخی، سیامک قادری، ابوالفضل قدیانی، فرشاد قربانپور، مهدی فروزنده پور، وحید لعلی پور، سعید متین پور، محسن محققی، مهدی محمودیان، محمدرضا معتمدنیا، علی ملیحی، عبدالله مومنی، محسن ، بهزاد نبوی، ضیا نبوی، حسین نعیمی پور، حسین نیکخواه، مصطفی نیلی، محمد امین هادوی

ادوار کبک آگاه است

1- حق حاکمیت بر سرنوشت خویش

به ظاهر عنوان ساده‌ای است و حقی که همه به رسمیت می‌شناسند، اما ما ایرانیان، به مانند بسیاری از ملل جهان برای این حق طبیعی و انسانی مبارزه‌ کرده‌ایم، خون داده‌ایم و اولین انقلاب مشروطیت مشرق زمین را رقم زده‌ایم. اگر پدران و مادرانمان سال‌ها مبارزه کردند و جنگیدند تا حق رای دادن را به عنوان نمادی از حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش به دست بیاورند، امروز به نظر می‌رسد که ما باید بجنگیم تا «حق رای ندادن» را به عنوان یک پیش‌فرض بدیهی در حاکمیت بر سرنوشت خویش به دست بیاوریم. وقتی نهاد حقوقی حاکمیت رسما اعلام می‌کند که تبلیغ علیه شرکت در انتخابات جرم است (+) و نهادهای مذهبی‌اش شرکت نکردن در انتخابات را حرام اعلام می‌کنند (+) آنگاه برای من مسجل می‌شود که پیش از انتخاب میان گزینه‌ها، یک جای خالی وجود دارد. اگر من نتوانم «حق رای ندادن» برای خودم را مسجل کنم، دیگر حق رای دادن چه مفهومی دارد؟ گام نخست جمهوریت انتخاب نامزدهای موجود نیست، بلکه اساس خود «انتخاب» است. پس من این بار یک قدم به عقب برمی‌گردم تا نه در دفاع از رای گم‌شده‌ام، که اساسا در دفاع از حق «انتخاب» خودم مبارزه کنم: «من دستور و فرمایش و امر ملوکانه نمی‌پذیرم. رای نمی‌دهم تا نشان دهم حق انتخاب را برای خود محفوظ می‌دانم».

2- چیزهایی هست که مصلحت بر نمی‌دارد

حقیقت تلخی است که در بسیاری از موارد، اخلاق به پای سیاست و مصلحت قربانی می‌شود. بعید می‌دانم حتی در پیشرفته‌ترین و مردمی‌ترین ساختارهایی که بشر تا کنون توانسته است تاسیس کند مواردی از این دست یافت نشود. با این حال من گمان می‌کنم باید برای مصلحت‌سنجی‌ها خط قرمزی قایل شویم. خط قرمز من «انسان» است. جان انسان، حرمت انسان، کرامت انسان و آزادی و آزادگی انسان. خیابان‌های شهر هنوز برای من بوی خون می‌دهد. خون ریخته را نمی‌توان بازگرداند، اما دست کم می‌توانیم خواستار پی‌گیری دلایل و محاکمه عاملان این کشتار باشیم. انتظار بالایی است؟ باشد، دست‌کم یک عذرخواهی و اظهار پشیمانی بدون پی‌گرد عاملان جنایت را طلب کنیم. باز هم انتظار بالایی است؟ اشکالی ندارد؛ حداقل بیایند و اساس کشته شدن همراهان ما را به رسمیت بشناسند. من چطور در میان جماعتی که اساس جنایت را منکر می‌شوند و بر روی خون‌های ریخته شده جشن پیروزی می‌گیرند به دنبال بد و بدتر بگردم؟ این مصلحت‌سنجی نیست؛ این بی‌شرافتی است. این تهی شدن از «انسانیت» است.

3- چیزی تغییر نکرده است

گروهی داغ‌دار شدند. گروهی به اسارت رفتند. گروهی اعتمادشان خدشه‌دار شد و گروهی دیگر زیر بار فقر و بی‌لیاقتی مسوولان کمرشان خم شد. در فاصله دو سال گذشته چه چیز تغییر کرده است که حالا نظر من تغییر کند؟ آیا تغییری در منش حاکمیت ایجاد شده است؟ آیا سرکوب‌ها کاهش پیدا کرده است؟ فضا بازتر شده است؟ زندانیان آزاد شده‌اند؟ آیا تدابیر جدیدی برای اعتمادسازی میان مردم اندیشیده شده که این بار انتخابات قابل اعتماد است؟ آیا طیف و گروه و جناح و چهره جدیدی وار عرصه شده که کارنامه‌ متفاوتی داشته باشد و بتوان امیدوار بود که اگر امور مملکت به دست این گروه بیفتد تغییری ایجاد خواهد کرد؟ آیا حداقل‌های زندگی اقتصادی و روزمره مردم بهبودی یافته که بارقه‌ای از امید و نشاط را به همراه بیاورد؟ نه؛ به قول مهندس موسوی هیچ چیز تغییر نکرده است؛ پس من هم همچنان بر سر همان مواضع پیشین هستم.

4- من اهل جنگ نیستم

دست کم دو سال تمام است از این حاکمیت و این مجلس و این جناح‌های درگیر فقط و فقط صدای جنگ به گوش می‌رسد. آن‌ها که به مردم خودشان رحم نکردند و از هیچ سرکوب و جنایت و تجاوزی در حق هم‌وطن خودشان ابایی نداشتند، اگر دستشان برسد در حق دیگر جهانیان هم کوتاهی نمی‌کنند. در تمام حاکمیت و گزینه‌های باقی مانده در جدال قدرت من حتی یک نفر را هم نمی‌شناسم که آشکارا و رسما با حرکت به سمت جنگ مخالفت کند. کاملا برعکس؛ گویی مسابقه‌ای شکل گرفته که چه کسی بیشتر مشتاق رویارویی است و چه کسی بیشتر می‌تواند خط و نشان بکشد و جهان را به مبارزه بطلبد. آن سوی دنیا به اندازه کافی اتحاد میان جنگ‌طلبان وجود دارد. من دیگر نمی‌خواهم به جمع متحدین جنگ طلب در این سوی دنیا بپیوندم. وقتی گزینه صلح‌طلبی نیست، من دست کم با خانه نشینی خودم نشان می‌دهم که با این جماعت همراه نبودم. شاید نتوانم جلوی جنگ را بگیرم؛ اما دست کم حداقل کاری را که می‌توانم انجام می‌دهم و جنگ‌طلبان را در مسیر فاجعه‌باری که در پیش گرفته‌اند همراهی نمی‌کنم و مهر تایید خودم را بر جنون افسارگسیخته‌شان نمی‌زنم.

کبک ۲۲

رفیق ش.- ممکن نبود بتوان دست حاکمیت را خواند. آن‌ها ترسیده و نگران بودند. در آستانه انتخابات 88 هم راس نظام از احمدی‌نژاد نگران بود و هم محافظه‌کاران. در مجلس علی لاریجانی، محمدرضا باهنر، احمد توکلی، علی مطهری و در بیرون مجلس محسن رضایی، مهدوی کنی، ناطق نوری و بسیاری دیگر نگران اوضاع بودند. همه از احمدی‌نژاد و بی‌لیاقتی‌هایش عصبانی بودند و انگیزه کافی داشتند تا از افول او استقبال کنند. در عین حال برخی از آن‌ها پا را از این فراتر گذاشته و خود را آماده تعامل با موسوی می کردند. یک سناریو ممکن برای آن‌ها این بود که ابتدا ولو با سکوت، نظاره‌گر حذف احمدی‌نژاد باشند و سپس در فرصت مناسب با رییس جمهور بعدی به مرزبندی بپردازند و وارد دعوایی جدید، بزرگتر، حساس‌تر اما به لحاظ اصولی کم‌خطرتر بشوند. با نزدیک‌تر شدن انتخابات وقتی مشخص‌ شد موسوی دست بالا را دارد این سناریو پررنگ‌تر می‌شد اما هم‌زمان در راس نظام سناریوی دیگری پیش‌رو بود: احمدی‌نژاد پس از آنکه در انتخابات کتک سیری می‌خورد و درست و حسابی زخمی می‌شد نهایتا پیروزی را از آن خود می‌ساخت. آنگاه با فرادستی راس نظام، احمدی‌نژاد یا خود دست و پایش را جمع می‌کرد و یا پر و بالش چیده می‌شد تا حساب کار دستش آید. اولویت و حتی تخمین اولیه اوضاع این بود که رییس جمهور خود گوشی دستش بیاید. این سناریو محدود به یکی دو ماه پیش از انتخابات نمی‌شد. سال قبل از انتخابات وقی به مسوولین دولت صریحا گفته شد که «پنج ساله» برنامه‌ریزی کنند تنها یک نتیجه‌گیری صریح در بین فعالین سیاسی تداعی شد.

هم‌زمان برای نظامیان که در طول چهار سال همه نوع انتفاع از خزانه و نبض اقتصاد مملکت را برده بودند زاویه دیدی اقتصادی پدید آمده بود که حمایت از احمدی‌نژاد در انتخابات 88 را مساوی با چهار سال دیگر بهره‌مدی از مزایای اقتصادی قرار می‌داد. از نقطه نظر سیاسی نیز جز چند مورد درشت‌گویی رییس جمهور آن‌ها دستاویزی برای انتقاد نداشتند چراکه در غالب افتضاحات و ندانم‌کاری‌های دولت مستقیما درگیر بودند و طبیعتا نمی‌توانستند چندان ژست طلبکار بگیرند. از سوی دیگر میرحسین موسوی برای نظامیان تازه به دوران رسیده شخصیتی به غایت «کله شق» می‌نمود که حاضر بود با هر هزینه‌ای دمشان را قیچی کند بدون اینکه کوچکترین باجی به آن‌ها بدهد. همه این عوامل روی هم انگیزه‌ای قوی برای حمایت از احمدی‌نژاد ایجاد کرد. حمایت نظامیان از یک کاندیدا در انتخابات در همه اعصار تاریخ و در هر سرزمینی که باشد، تنها یک معنی می‌تواند داشته باشد و این‌بار هم این حمایت به همان معنی همیشگی ظاهر شد. البته با حمایت قاطع راس نظام و نظامیان، باز هم نتیجه کار از بیرون حتی برای خودی‌ها قطعی به نظر نمی‌رسید. هم از اینرو در آخرین لحظه‌ها هم محمدرضا باهنر، نایب رییس و همه کاره مجلس و مرد همیشگی پشت‌پرده‌ها به این نتیجه رسید که به راس نظام نامه بنویسد و در مورد شکست پیش‌رو و عواقب احتمالی ضدیت با میرحسین موسوی هشدار بدهد. رییس وقت مجلس پا را از این هم فراتر گذاشت و برای موسوی پیام تبریک فرستاد. ظاهرا در رده‌های پایین‌تر محافظه‌کاران نیز اوضاع برچنین منوالی پیش می‌رفت اما برای نظامیان مرغ همچنان یک پا داشت.

عاقبت معلوم شد که محافظه‌کاران سنتی بی‌دلیل مرعوب حمایت‌های مردمی میرحسین موسوی قرار گرفته بودند. مکانیزم اجرایی دولت ونظامیان هیچ جایی برای عقب‌نشینی باقی نگذاشته بود و آن‌ها مصمم بودند که به هر قیمتی پیروز اعلام شوند. شاید محافظه‌کاران سنتی نمی‌توانستند تصور کنند که تقابل با خواست عمومی (آن هم این چنین روشن) فردای انتخابات قابل لاپوشانی است اما برای دولت و نظامیان بدنامی و اجبار به استفاده از زور پس از انتخابات، حتی در مقیاس جدید چندان مهم نبود. منافع مسلم مادی و ایدئولوژیک از هیچ منظری «من بمیرم و تو بمیری» برنمی‌دارد. پیش‌تر اشاره شد که راست سنتی تا چه اندازه متفاوت از تندروهای دولتی و نظامی به داستان نگاه می‌کرد. از نظر منافع، تندروی‌های دولت، اصولگرایان سنتی را قانع کرده بود که پیروزی مجدد احمدی‌نژاد منفعت زیادی برای آن‌ها ندارد و بهتر است با طعنه زدن به دولت و یا حتی سکوت زمینه را فراهم کنند تا در انتخابات، راس هرم قدرت و دولتی‌ها در عمل انجام شده قرار بگیرند اما وقتی عملا عکس این اتفاق افتاد، نوبت راست سنتی بود که موضع خود را روشن کند. آن‌ها نیرو و انگیزه کافی برای رو در رو شدن با راس حاکمیت را نداشتند. حتی علی‌رغم تمام انگیزه‌های پیش از انتخابات، در درون این جناح بسیاری احمدی‌نژاد را با همه بدی‌هایش قابل تحمل یا قابل تحمل‌تر می‌دانستند و عجیب نبود که این موضع پس از انتخابات تقویت شود. آن‌ها خیلی زود به محکوم کردن سران فتنه روی آوردند اما در عین حال از طعنه زدن به رییس جمهور منتخب نیز دریغ نورزیدند!

مرد شماره یک موتلفه (حبیب‌الله عسکراولادی) در طعنه‌ای پرطنین گستاخی رییس جمهور در خس و خاشاک نامیدن مردم را تقبیح کرد. در همین راستا حتی از سوی برخی محافظه‌کاران سنتی، احمدی‌نژاد در کنار سران فتنه عامل ناآرامی‌ها شمرده شد. هنگامی که آیت‌الله خامنه‌ای در نماز جمعه 29 خرداد پس از تهدید کردن سران فتنه گفته‌های رییس جمهور در تقبیح تاریخ جمهوری اسلامی را به شدت مورد نکوهش قرار داد، به نظر می‌رسید این سخنان آیت‌الله دستاویز خوبی برای ادامه دادن این موضع از سوی محافظه‌کاران خواهد بود اما سیاست‌های امنیتی آنان را عملا به این مجرا سوق داد که انتقاد از احمدی‌نژاد را نه بر بستر تحریک مردم به ناآرام ساختن کشور، که در گزینه‌های دیگری جاری سازند. از همین رو از نخستین موقعیت ممکن، انتخاب اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول رییس جمهور بهره بردند تا نخستین و محکم‌ترین سیلی ممکن را به گوش احمدی‌نژاد و یارانش بنوازند بدون آنکه نظامی‌های حامی احمدی‌نژاد را علیه خود قلقلک بدهند. اتفاقا این موقعیتی بود که اتفاقا این نظامیان را به سود خود به صحنه بیاورند.

مجلسی‌ها و نظامی‌ها آن‌قدر بد و بیراه نثار مشایی کردند که کسی دیگر جرات حمایت از او را نداشت. گستاخی احمدی‌نژاد در عدم تمکین از حکم حکومتی عزل مشایی آنقدر سنگین بود که وقتی وزیر اطلاعات (محسنی اژه‌ای) واقعا به گوش احمدی‌نژاد سیلی نواخت و کابینه را ترک کرد اکثریت مجلس با امضای طوماری از وی (و از سیلی خوردن احمدی‌نژاد) حمایت کردند. عاقبت تهدیدها آنقدر بالا گرفت که رییس جمهور تسلیم شد. محافظه‌کاران سنتی در عملیاتی همه‌جانبه علیه احمدی‌نژاد پیروز شدند که هم زمان چند هدف را تامین می‌کرد:

اولا این جدی‌ترین اقدام در راستای مرزبندی با رییس جمهور منتخب بود و می‌توانست به طور نسبی از بدنامی همکاری با آقای متقلب جلوگیری کند یا حداقل خود احمدی‌نژاد را شیرفهم نماید که اگر در انتخابات تکروی کرد و محافظه‌کاران مجبور شدند از هر غلطی که او کرد حمایت کنند از این به بعد ناچار خواهد بود دست و پایش را جمع کند و قبل از هر کاری از بزرگترها اجازه بگیرد. این انگیزه در میان نظامیان و حتی برای راس نظام هم البته با تعریفی دیگر وجود داشت. انگیزه بعدی محافظه‌کاران حذف یک رقیب جدی در انتخابات چهارسال بعد بود. یعنی می‌بایست احمدی‌نژاد گوشی دستش بیاید که تازه اگر بچه خوبی باشد، همین چهارسال را میهمان نظام خواهد بود و نه بیشتر! مشایی یک کاندیدای بلقوه برای تداوم قدرت احمدی‌نژادی‌ها در دستگاه اجرایی کشور بود که هم‌زمان به عنوان نماد استقلال دولت از محافظه‌کاران و راس نظام مطرح شده و حتی هیچ گاه علیخ اصلاح‌طلبان و سبزها سخنی بر زبان نرانده بود، به این امید که محبوبیتی برای خود دست و پا کند. شاید همین انگیزه محبوبیت بود که او را واداشت به مواضع ایرانی (در مقابل مفاهیم اسلامی) چنگ بیندازد. او حتی در پوشش نوعی ایدئولوژی آخرالزمانی حرف‌هایی برضد همه اصول قدیمی جمهوری اسلامی بر زبان رانده بود که اصلاح‌طلبان جرات مطرح کردنش را نداشتند. مجوعه این موضع‌گیری‌ها چیزی نبود که از چشمان تیزبین محافظه‌کاران، نظامی‌ها و راس نظام پنهان بماند و البته با کشف چنین پدیده‌ای، واکنشی خشن برای حذف او گریزناپذیر می‌نمود.

در کنار این نباید از نظر دور داشت که جدال محافظه‌کاران با احمدی‌نژاد بر سر رحیم‌مشایی یک انگیزه فرعی را نیز دنبال می‌کرد و آن منحرف کردن افکار عمومی از داستان زورآزمایی خیابانی بود. هرچند این انگیزه فرعی عملا ناکام ماند، اما در دو انگیز اصلی محافظه‌کاران یعنی تضعیف دولت (هشدار به احمدی‌نژاد) و حذف رقیب آتی، پیروزی‌های چشم‌گیری نصیب آنان شد.

محافظه‌کاران پس از انتخابات 88 عملا با مشکلات بزرگتری دست و پنجه نرم می‌کردند. آن‌ها با یک بحران عمیق در مشرعیت نظام سیاسی مواجه بودند که پیروزی‌های نسبی بر جناح دولتی هیچ اثر مثبتی روی آن نمی‌توانست داشته باشد. هم‌زمان که مخافظه‌کاران سنتی بخش اعظم نیروی خود را صرف مقابله با زیاده‌روی‌ها و زیاده‌خواهی‌های احمدی‌نژاد می‌کردند، به استراتژی منسجمی برای رویارویی با بحران مشروعیت پیش‌رو دست یافتند. وقتی در اثر سیاست مقابله خشن با سبزها، این بحران از حالت حاد هفته‌های پس از انتخابات به صورتی مزمن درآمد محافظه‌کاران تنها می‌توانستند خشنود باشند که صورت مساله در کوتا مدت لاپوشانی شده است اما در درزا مدت جامعه ایرانی چه مسیری می‌پیمود؟

از یک منظر محافظه‌کاران به شیوه‌ای تجربی با این بحران مشروعیت همواره هم‌زیستی می‌کردند. آن‌ها تصور می‌کردند نظام سیاسی که بحران‌های دهه شصت و نیمه دهه هفتاد را پشت سر گذاشته، این‌بار هم بیدی نخواهد بود که با این بادها بلرزد. غافل از اینکه این‌بار نه مانند دهه شصت اکثریتی از عموم مردم تصویر راس نظام را در ماه می‌بینند و نه همچون نیمه دهه هفتاد اکثریت جامعه باج‌ کافی را از حاکمیت تمامیت‌طلب ستانده‌اند.

پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: در ادامۀ پیامهای تبریک به مناسبت موفقیت چشمگیر فیلم «جدایی نادر از سیمین» در کسب جایزه بهترین فیلم خارجی اسکار، ۵۴ تن از زندانیان سیاسی این موفقیت بین المللی را تبریک گفتند.

به گزارش جرس، در پیام تبریک ۵۴ زندانی سیاسی آمده است: در شرایطی که متأسفانه حاکمان فعلی چهره ای خشن و عبوس از مردم ما در صحنه بین‌المللی ارائه می‌دهند، این فیلم تصویری صادق و گویا از سینمای واقعی زندگی در ایران امروز به جهانیان عرضه کرده و همچون ندای صلح و آرامش ایرانیان در جهان طنین انداز شده است.”

متن این بیانیه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفته، به شرح زیر است:

فیلم تحسین شده جدایی نادر از سیمین که اینک در پی کسب افتخارات کم نظیر در جشنواره های گوناگون بین‌المللی موفق به دریافت جایزه معتبر اسکار شده، اثری است که ضمن نمایش توانایی و استعداد پدیدآورندگان آن، نشانه ای است آشکار در اثبات قابلیت‌ها و ارزش‌های موجود در عرصه سینمای ملی این مرز و بوم.سینمایی که اگرچه در سال‌های اخیر مانند هر نهاد مستقل دیگری در جامعه ما آماج سرکوب و سانسور بوده است اما به پشتوانه حمایت مردم هنردوست و آگاه در بزنگاه های تاریخی این ملت ایفای نقش کرده و عاملی در جهت پیوند ایرانیان و گزارشگری از روزگار و خواست‌های ملی بوده است.موضوعی که به خوبی در جریان تولید تا اکران«جدایی نادر از سیمین»نمایان شد.

در شرایطی که متأسفانه حاکمان فعلی چهره ای خشن و عبوس از مردم ما در صحنه بین‌المللی ارائه می‌دهند، این فیلم تصویری صادق و گویا از سینمای واقعی زندگی در ایران امروز به جهانیان عرضه کرده و همچون ندای صلح و آرامش ایرانیان در جهان طنین انداز شده است.

ما جمعی از زندانیان سیاسی ضمن تبریک به اهالی سینما و تمامی دست‌اندرکاران این اثر ماندگار به ویژه نویسنده و کارگردان فرهیخته آن آقای اصغر فرهادی که بیش و پیش از هر جشنواره ای جایزه خود را از ملت ایران در یافت کرده است، این موفقیت تاریخی را به هم‌وطنان عزیزمان شادباش می‌گوییم.

بهمن احمدی امویی، حسن اسدی زید آبادی، امیر اسلامی، محسن امین زاده، مسعود باستانی، عماد بهاور، علیرضا، بهشتی شیرازی، امید بهروزی، مسعود پدرام، مصطفی تاج زاده، سعید جلالی فر، علی جمالی، مهدی خدایی، امیر خرم، بابک داشاب، محمد داوری، مجید دری، امیر خسرو دلیرثانی، علیرضا رجایی، حسین زرینی، عیسی سحرخیز، محمد سیف زاده، قاسم شعله سعدی، کیوان صمیمی، فریدون صیدی راد، جلیل طاهری، محمد فرید طاهری قزوینی، فیض الله عرب سرخی، جواد علیخانی، سیامک قادری، ابوالفضل قدیانی، فرشاد قربانپور، مهدی فروزنده پور، افشین کرم پور، کوهیار گودرزی، وحید لعلی پور، سعید متین پور، محسن محققی، یوسف محمد رضایی، مهدی محمودیان، ابراهیم مددی، حمیدرضا مرادی سروستانی، علی مرتضایی، محمدرضا معتمدنیا، علی ملیحی، عبدالله مومنی، محسن میردامادی، بهزاد نبوی، ضیا نبوی، حسین نعیمی پور، حسین نیکخواه، مصطفی نیلی، محمد امین هادوی، فرشید یداللهی

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: کمیته فرهنگی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با صدور اطلاعیه ای کسب جایزه معتبر اسکار توسط فیلم «جدایی نادر از سیمین» ساخته تحسین برانگیز اصغرفرهادی را به ایشان و ایرانیان سراسر دنیا تبریک و شادباش گفت.

متن این پیام به شرح زیر است:

هنرمند گرانقدر جناب آقای اصغر فرهادی:

امروز موفقیت شما در کسب معتبرترین جایزه سینمای جهان، کشور عزیزمان ایران را غرق در شادی کرده است. هم از این رو که در گذر این ایام آشوب زده و سراسر تلخ، فرزندی از این خاک عزیز چهره واقعی فرهنگ و تمدن این سرزمین و پیوند عمیق مردمان صلح دوستش را با کرامات و ارزش‏های انسانی به نمایش گذاشته و هم از آن رو که نوری از امید را در دل‏های غم‏زده و پر درد ملت ایران روشن ساخته است.

چه مبارک “جدایی” بود این “جدایی نادر از سیمین” که به پیوند ماندگار دوباره‏ای میان فرهنگ ایران و فرهنگ دوستان جهان تبدیل شد.

در زمانه‏ای که صدای طبل ماجراجویی و جنگ طلبی حاکمان جمهوری اسلامی گوش فلک را کر کرده است، تلاش هنرمندانی چون شماست که روشنی‏های پنهان شده پشت غبار استبداد آسمان میهن را پیش روی جهان می‏آورد تا همگان بدانند که این غبارها رفتنی است و آنچه در نهایت خواهد ماند همانا روشنی‏هایی است که اکنون سو سو می‏زند و امید آنکه در آینده جهانی را به نور خود بیاراید.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) چون تمام میهن دوستان در سراسر دنیا، موفقیت بزرگ کسب جایزه معتبر اسکار برای بهترین فیلم خارجی را به شما، دست اندرکاران ساخته تحسین برانگیز “جدایی نادر از سیمین” و همه سینماگران و هنرمندان صمیمانه شادباش می‏گوید و امید آن دارد که در آینده ای نزدیک، بیش از پیش شاهد کسب چنین افتخاراتی توسط شما و دیگر فرزندان این خاک عزیز باشیم.

کمیته فرهنگی سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) دهم اسفندماه هزار و سیصد و نود

ادوار کبک آگاه است