Archive for July, 2013

در اين مراسم كه اعضای گروه‌های اصلاح‌طلب فعال درسطح استان ازجمله انجمن اسلامي جامعه‌ی پزشكي، انجمن اسلامی دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار دفترتحكيم وحدت)، حزب اسلامی كار، انجمن اسلامی اعضای هيات علمی دانشگاه‌های همدان،حزب كارگزاران سازندگی، حزب مردمسالاری، حزب اعتمادملی،انجمن اسلامی معلمان همدان، خانه‌ی كارگر، حزب جامعه‌ی مدني اسلامی استان به همراه اعضای جبهه‌ی مشاركت ايران اسلامی و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی و نيز اعضاي كانون صنفی معلمان همدان حضور داشتند، آقای موسوی لاری به سخنرانی پرداخت.

ادوارنیوز: ضيافت بزرگ افطاری اصلاح‌طلبان استان همدان باحضور بيش از ۱۱۰۰ تن از اصلاح‌طلبان از تمامي شهرستان هاي استان در حسينيه شالبافان همدان برگزار شد.

به گزارش ادوارنیوز٬ حجه‌الاسلام موسوي لاري عضو مجمع روحانيون مبارز و وزير كشور دولت اصلاحات، مهندس احمدخرم استاندار اسبق همدان و وزير راه‌وترابري دولت اصلاحات، دوتن از استانداران سابق استان، پنج تن ازنمايندگان ادوار مختلف استان در مجلس و بيش از سي تن از فرمانداران و مديران كل سابق دستگاه‌هاي اجرايي استان از جمله‌ي حاضرين اين مراسم بودند.

در اين مراسم كه اعضاي گروه‌هاي اصلاح‌طلب فعال درسطح استان ازجمله انجمن اسلامي جامعه‌ي پزشكي، انجمن اسلامي دانش‌آموختگان ايران اسلامي (ادوار دفترتحكيم وحدت)، حزب اسلامي كار، انجمن اسلامي اعضاي هيات علمي دانشگاه‌هاي همدان،حزب كارگزاران سازندگي، حزب مردمسالاري، حزب اعتمادملي،انجمن اسلامي معلمان همدان، خانه‌ي كارگر، حزب جامعه‌ي مدني اسلامي استان به همراه اعضاي جبهه‌ي مشاركت ايران اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ونيز اعضاي كانون صنفي معلمان همدان حضور داشتند، آقاي موسوي لاري به سخنراني پرداخت.

حجه‌الاسلام موسوي لاري باانتقاد از كنارگذاشته‌شدن اقدامات اساسي وزيربنايي دركشور، تصریح کرد: تملق و چاپلوسی به آفت بزرگي برای جامعه بدل‌شده است و باید واقعیت‌ها به خوبی بازگو شوند. وي افزود: برخی مدیران مسئوليت پيامدهاي اشتباهات خود رانمي پذيرند و هر تصمیم و راهی که انتخاب نموده‌اند را بهترین می‌دانند. این تفکر، یک آفت و زیان بزرگ برای کشور است.

عضو مجمع روحانیون مبارز در ادامه‌گفت: در شرايطي كه فضاي طرح نظرات و ايده‌ها وجودنداشته‌باشد، قطعا فضای بی‌اعتمادی ایجاد می‌شود و واقع بینی و دوری از تملق و چاپلوسی، راهکار اعتمادسازی است.
وی با تاکید براینکه تملق همچون موریانه، پایه‌های مدیریت را می‌خورد، ابراز داشت: همه باید با صراحت و شهامت، نقاط ضعف را برای جامعه بازگو کنند. بيان انتقادات سازنده تاثير فراواني ذز پيشرفت كشور دارد.
وی، استفاده از ظرفیت‌های انسانی، مادی و معنوی را از عوامل پیشرفت عنوان و ابراز داشت: اگر از این ظرفیت‌ها به خوبی استفاده شود، پیشرفت‌ها بیشتر خواهد بود. همچنين وی از ورود افراد بی‌تجربه در عرصه مدیریت انتقادكردوگفت: متاسفانه کارهای اساسی و زیربنایی کنار گذاشته شده و به ظواهر پرداخته شده است.

وی با اشاره به درآمد ارزی ناشی از نفت طی ۸ سال گذشته که قریب به ۷۰۰ میلیارد دلار بوده است، گفت: درآمد نفتی ۸ سال گذشته بیش از درآمد یک قرن بوده است.

پيش از سخنراني آقاي موسوي لاري، بيانيه اصلاح‌طلبان استان قرائت شد كه متن كامل آن بدين شرح مي‌باشد:

ملت آگاه ايران، مردم فهيم استان همدان !

حضور‌حماسي در انتخابات اخير رياست‌جمهوري به‌رغم همه‌ي‌محدوديت‌ها، بيانگر هوشمندي و‌درايت تحسين‌برانگيز شما و شايسته قدرداني‌است. اين حضور، باطل السحر تماميت خواهان اندكي‌گرديدكه با تكيه بر منابع و امكانات مالي و سياسي‌گسترده، در صدد حذف آخرين نشانه‌هاي جمهوريت نظام بودندكه ناممكن ساختن حضور آقاي خاتمي و عدم احراز صلاحيت آقاي هاشمي از جمله اين تلاش ها بود وصدالبته، از اسلاميت مورد ادعا هم در تطبيق با معارف و معاريف ديني‌اثري‌ مشهود نبود. امروز خداي بزرگ را شاكريم كه مجموعه‌اي عظيم و گسترده از دلسوزان و خردمندان كشور به مثابه جبهه‌اي در برابر افراطي‌گري شكل يافته و اهدافي را مطرح و دنبال مي‌كند كه ساليان متمادي اصلاح طلبان علي‌رغم حذف و حصر و حبس ، مطمح نظر داشته‌اند . اينك لازم مي‌دانيم مراتب شادباش خويش را به محضر شما ملت گرانقدر و منتخب گرامي‌مان جناب آقاي دكتر‌روحاني ابراز‌ داريم و از تمامي بزرگاني كه به انحاء گوناگون درايجاد نشاط انتخاباتي و عينيت بخشي نسبي به مفهوم انتخابات و يكپارچگي آراء تعقل‌گرايان و تحول‌خواهان ايفاي نقش نمودند ، به ويژه جناب آقاي دكتر محمدرضا عارف سپاس‌گزاري نماييم .

امروز سكان اجرايي در حالي به دولت جديد سپرده مي‌شود كه كشور در عرصه هاي مختلف با بحران‌هاي جدي مواجه است كه اهم آن ها عبارتند از : موضع تضعيف شده در موضوع هسته‌اي و تنزل جايگاه جهاني كشور در عرصه سياست خارجي، محدوديت رسانه ها و گردش اطلاعات و موانع ايجاد شده در مسير تحزب و تشكل هاي غير‌دولتي و نگاه امنيتي به مقولات سياسي و اجتماعي در عرصه سياست داخلي، آمار دهشتناك فساد ، بزهكاري ، اعتياد، طلاق و رواج بي‌اعتمادي در عرصه اجتماعي، راكد ماندن پروژه هاي متعدد كوچك و بزرگ و بازده نازل منابع در عرصه صنعتي و عمراني، تورم و بيكاري و فقر فزاينده، اختلاس، مصرف نابجاي منابع، عدم رعايت الزامات قانوني درپرداخت يارانه و رشد سرسام‌آور نقدينگي درعرصه اقتصادي، انهدام نهاد ريشه‌داركارشناسي، مديريت و تصميم‌سازي درعرصه برنامه ريزي، آشفتگي، ناهماهنگي و هنجارشكني بي‌سابقه در عرصه روابط سه قوه آن هم در‌حاكميت‌يكدست و رواج بداخلاقي و قانون‌گريزي. اين‌ها تنها بخشي از ثمره‌ي نا كارآمدي‌هايي است كه اكنون كسي حاضر به پذيرش مسئوليت آن نيست و مقايسه شرايط حاضر با وضعيت كشور در پايان دولت اصلاحات و آغاز به كار دولت نهم به شهادت آمار و ارقام مراجع رسمي و كارشناسان و متخصصين امر، عمق خرابي‌ها را نمايان‌تر مي‌سازد .

ما صداقت، اخلاق ،عقلانيت و نقدپذيري را مبناي رفع بسياري از ناهنجاري‌هاي موجود مي‌دانيم و بر اين باوريم كه اگر شفافيت و علنيت بر فضاي عمومي كشور سايه نيفكند تلاش هاي اصلاحي راه به جايي نخواهد برد .

مردم رشيد ايران !

تحقق مطالبات عمومي ، صرفا” از مسير حضور سازمان يافته‌ي شما در عرصه ها قابل دستيابي است و اعمال نظارت عمومي با پرسشگري ميسور است. تسريع در حصول اين هدف، مستلزم وجود جريان آزاد اطلاعات، حضور موثر مطبوعات و رسانه‌ها، پرهيز از اعمال سليقه‌هاي شخصي و جناحي، محترم شمردن حقوق شهروندي و اعمال حقوق مصرح در قانون اساسي براي آحاد جامعه به ويژه حقوق مربوط به فعاليت احزاب، تشكل‌ها، قوميت‌ها و مذاهب و برگزاري اجتماعات قانوني مي باشد. در اين ميان، وجود و حضور رسانه هاي مستقل در فقدان رسانه‌ي فراگير و بي‌طرف ملي، واجد نقشي تعيين‌كننده است. ما نگرانيم چه بسا دركوتاه مدت، دستگاه‌هاي عديده نظارتي كه طي هشت سال اخير به محاق تعطيل و تماشا رفتند، تدريجا” به ميدان آمده و به جاي كمك در ترميم خرابي‌هاي به‌جامانده، به مانع‌تراشي درجبران عقب ماندگي‌ها بپردازند. ما معتقديم كه همه‌ي خردمندان و علاقه‌مندان به اين مرز و بوم بايد با‌تمام توان و ظرفيت، به كمك دولت جديد برخيزند. جاي ترديد نيست كه اگر عزم ملي از صدر تا ذيل در اين راستا شكل نگيرد، امكان رفع معضلات كنوني و مشكلات معيشتي به‌ويژه براي اقشار فرودست جامعه ميسر نخواهد شد .
ديري نگذشته كه پيشنهاد گفتگوي تمدن ها به نمايندگي از سوي ملت بزرگ ايران، بازتاب مثبت وسيعي در جهان برانگيخت و با ارتقاء موقعيت جهاني ايران ، تاثيرات شگرفي بر امور گوناگون كشور برجاي نهاد.ملت ما با پيشينه‌ي غني فرهنگي و ديني ، منادي تعامل و گفتگوست. بر اين اساس، تنش زدايي و شاخص قراردادن منافع ملي در تعامل سازنده‌ي بين المللي را لازمه‌ي عقلانيت و تدبير در سياست خارجي مي‌دانيم . در پايان لازم مي‌دانيم بر خواست عمومي ملت ايران مبني بر رفع محدوديت هاي غيرحقوقي و غيرقانوني به‌ويژه آزادي زندانيان ‌سياسي ‌و مدني ‌تاكيد نماييم. تحقق اين مهم ‌و گشايش ‌در حصردلسوزان شاخص اين آب ‌و‌خاك، حلاوت كاميابي هاي ملت ما را افزون خواهد ساخت .

ميزباني مراسم را گروه‌هاي اصلاح‌طلبي برعهده داشتند كه توانستند عليرغم فشارها ومحدوديت‌هاي هشت سال اخير،انسجام تشكيلاتي خويش را حفظ نمايند. يكي از نمونه‌هاي اين فشارها، تهديدهاو تحديدها، بازداشت تعدادي از نمايندگان گروه‌هاي مذكور ازجمله حسين لقمانيان نماينده همدان درمجلس ششم بود كه در پايان سال ۹۱ در مسير سفرآنان به ‌تهران براي دعوت از خاتمي به‌منظور كانديداتوري در انتخابات رياست‌جمهوري رخ داد.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

دو سال پیش، نگرانی از نفرت نژادی در نروژ سبب شد تا مراکز مبارزه با نژادپرستی، کمپین «وقت نوشیدن چای» را به راه بیندازند تا مسلمانان و غیر مسلمانان همدیگر را به نوشیدن چای دعوت کنند. نوبت به نفرت‌زدایی از سطح جامعه که رسید، ملکه نروژ نیز به توئیت ساده یک دختر ایرانی ساکن نروژ پاسخ مثبت داد و همراه با عروس خاندان سلطنتی به خانه این خانواده مسلمان رفت. این‌جاست که آدم گاهی جوابی پیدا می‌کند که چرا برخی از پیشرفته‌ترین کشورهای دموکراتیک اروپایی هنوز خاندان سلطنتی خود را حفظ کرده‌اند: «محض حفظ اتحاد، دوستی و یکپارچگی ملی». اگر ملکه نروژ در تمام عمرش هیچ کار دیگری بجز چای خوردن با یک خانواده مسلمان نکرده باشد، من می‌گویم او به اندازه کافی به کشور خودش خدمت کرده است، اینجا اما همه چیز وارونه است.

 

رهبری نظام که گویا اسب خود را زین کرده تا کام شیرین ملت را هرچه سریع‌تر تلخ کند و نگذارد حتی رویای تغییر شرایط و بازگشت به اتحاد ملی در سایه دولت اعتدال چند روزی مردم این کشور را دل‌شاد کند. ابتدا برای دولت خط و نشان می‌کشد و در کار کابینه و انتخاب وزرا اخلال ایجاد می‌کند، سپس دوباره سراغ رهبران جنبش سبز می‌رود و نشان می‌دهد که این کینه‌توزی شخصی تا چه میزان در عمق و ارکان سران حکومت ریشه دوانده که نه تنها مصالح ملی، که حتی مصلحت شخصی خودشان هم نمی‌تواند جلوی ابراز نفرت و تنفرشان را بگیرد. و حالا، نوبت به هم‌وطنان بهایی رسیده است که: «از هرگونه معاشرت با این فرقه ضالّه مضلّه، اجتناب شود». (+)

 

به هر حال این هم سرنوشت ما است. شاید وظیفه اصلی دولت‌ها این باشد که به اختلافات درون جامعه رسیدگی کنند و برای کاهش نفرت و حفظ اتحاد آن بکوشند. حالا در کشور ما همه چیز وارونه شده. این مردم هستند که باید بکوشند از نفرت‌پراکنی‌های حاکمان بکاهند. حاکمانی که به قول مهندس موسوی دست می‌کنند داخل خانواده‌ها و یک نفر را خودی می‌کنند و یکی دیگر را غیرخودی می‌کنند و میان مردم تفرقه می‌اندازند. به هر حال چاره‌ای نیست.

 

بهایی‌ستیزی در کشور ما ریشه‌ای 150 ساله دارد. یعنی تقریبا از همان بدو پیدایش این آیین در دوره ناصرالدین شاه. راستش من خودم را در قبال این همه جنایت شرمنده هم‌وطن بهایی خودم نمی‌بینم، چرا که گمان می‌کنم ما با هم فرقی نداریم. من و او هردو قربانی استبداد بوده‌ایم. حال هر یک به نوعی. اما این بار فکر می‌کنم بشود از این تهدید جدید یک فرصت درست کرد. من یک دوست بهایی دارم. دوست خوبی است اما هیچ وقت آن‌قدر نزدیک نبوده‌ایم که او را به خانه خودم دعوت کنم. حالا فکر می‌کنم فرصت خوبی باشد. اگر استبداد می‌خواهد ما بیش از هر زمان دیگری از هم متنفر باشیم و فاصله بگیریم، چه بهتر که بیش از هر زمان دیگری با هم دوست باشیم و به هم نزدیک شویم. تلاش می‌کنم برای آخر همین هفته دوستم را به نوشیدن یک فنجان چای دعوت کنم. حتما دوستان دیگری هم خواهند آمد. دور هم جمع می‌شویم. شاد خواهیم بود و خواهیم خندید به حقارت کینه‌توزان و نفرت پراکنان.

 

کبک ۲۲

ادوارنیوز: مجمع اسلامی دانشجويان دانشگاه سمنان در نامه‌ای خطاب به دکتر حسن روحانی از او خواستند وزیر علومی انتخاب کند که امید را در دل دانشگاه و دانشگاهیان زنده کند.

متن این نامه در زير آمده است:

به نام نامی دوست….
باز خرداد پر حادثه رخ نمود. صاعقه ای در آسمان نومیدی وطن نور امید نمایاند و باران ملایمی بر خاک تشنه باریدن گرفت که امید به دوباره سبز شدن را دل باغ‌هاي خزان زده ای که اسیر تیغ تیز تبر شده بودند، زنده کرد. بسیاری از دانشجویانی که در هشت ساله‌ي اخیر علی رغم محدودیت‌هاي فراقانونی دل در گرو آرمان‌هاي بلند جنبش دانشجویی داشتند، با آگاهی به همه‌ي مصائب و مشکلات در انتخابات ۲۴ خرداد امسال از نامزدی حمایت کردند که از صیانت از حقوق شهروندی،از پایان دادن به فضای امنیتی، از آزادی بیان، از قانون مداری و از فضای آزاد دانشگاه و برگرداندن مدیریت محیط دانشگاه به خود دانشگاهیان سخن مي‌گفت.

بی گمان در این انتخاب شایسته و امید بخش، درایت شخصیت‌هاي ارزشمندی چون حجت الاسلام و المسلمین سید محمد خاتمی، آیت الله هاشمی رفسنجانی و جناب دکتر محمدرضا عارف و بسیاری دیگر از نیروهای برجسته‌ي تحول خواه و منتقد وضع موجود نقش بسزایی را ایفا کرد. مجمع اسلامی دانشجویان دانشگاه سمنان به عنوان تشکلی که همواره به رسالت خویش در راستای تحقق آرمان‌هاي والای جنبش دانشجویی دانشجویی واقف بوده و در این راه هم متحمل هزینه‌هاي بسیار شده است، ضمن تبریک این انتخاب به دکتر حسن روحانی، بر آن است تا به عنوان عضوی کوچک از جنبش بزرگ دانشجویی با رییس جمهور منتخب اندکی سخن ساز کند.

آقای دکتر روحانی آنگاه که سخن از اعتدال گفتید، سخن از داغ دل ما گفتید. افسوس و صد افسوس آن اعتدالی که از آن سخن مي‌گویید، در هشت ساله گذشته از دانشگاه ها رخت بربست و جای خود را به افراط و تفریط داد. چنانکه مي‌رفت تا دانشگاه را از ماهیت اصلی خود تهی کند. مدیران آگاه، کاردان و مستقل به گوشه‌ي انزوا رانده شدند و به جای ایشان مدیرانی بر مسند قدرت نشستند که نه تنها درک درستی از جایگاه والای دانشگاه و دانشگاهیان و ضرورت استقلال این نهاد را نداشتند، بلکه بازوی اجرایی نهادهای بیرون از دانشگاه شده بودند.

در این میان کانون فعالیت‌هاي سیاسی فرهنگی و اجتماعی دانشجویان یعنی تشکل‌هاي منتقد نیز از آسیب‌هاي تمامیت خواهان بی نصیب نماندند. متاسفانه کسانی که باید با درک درست از جایگاه و رسالت تشکل‌هاي دانشجویی به رشد آن ها کمک مي‌کردند، به دنبال این بودند که تشکل‌هاي متکی به اندیشه و اراده‌ي دانشجویان، ثناگوی سیاست‌هاي دولت باشند و جای پای سیاستمداران حاکم را محکم کنند. آرزوی خامی که هیچگاه برایشان محقق نشد. کوتاه سخن آنکه دانشگاهی که قرار بود مبدا همه‌ي تحولات باشد، دستخوش همه‌ي تحولات شده بود. طرفه آنکه در این سالها به خاطر آنچه بر ما گذشت، درد در رگانمان، حسرت در استخوانمان و چیزی نظیر آتش در جانمان پیچید، اما یک دم دست از آرمان هایمان برنداشیم و ذره ای از هویت انتقادی معطوف به حقیقت خود، تهی نشدیم.

رییس جمهور منتخب، قطعا ما به موانع پیش روی شما و دشواری‌هاي این راهی که در آن قدم نهاده اید، آگاهیم. نیک مي‌دانیم که باید انتظارات خود را در سطحی اعتدالی و معقول نگاه داریم، اما نگاه‌هاي هوشیار ما مانع از آن مي‌شود که تاکید بیش از اندازه بر اعتدال، ما را به نوعی محافظه کاری مبتلا کند. از دید ما اعتدال تحقق همان شعارها و سخنانی است، که خود حضرتعالی در جریان تبلیغات انتخاباتی که منجر به پیروزی تان در انتخابات شد، مطرح کردید.

و اما در شرایط کنونی که در آستانه‌ي تعیین اعضای کابینه و شروع به کار دولت یازدهم هستیم، مهمترین خواسته‌ي ما به عنوان یک تشکل دانشجویی از جنابعالی این است که در انتخاب وزیر علوم کابینه‌ي خود با شنیدن نظرات مشورتی شخصیت‌هاي برجسته دانشگاهی که با مشکلات این سال ها دست و پنجه نرم کردند و در دلسوزی و آگاهی شان تردیدی نیست، دست به انتخاب فرد شایسته و با تدبیری بزنید که امید را در دل دانشگاه و دانشگاهیان زنده کند، آزادی بیان را به عنوان شاه کلید پویایی اندیشه در دانشگاه پاس بدارد و مدیریت محیط دانشگاه را به دانشگاهیان بازگرداند تا بساط افراط و تفریط و برخوردهای سلیقه ای و فراقانونی برچیده شود. گو اینکه التیام زخم هایی که برپیکره‌ي دانشگاه نشسته است، نیازمند توجه خود شما و سایر اعضای کابینه نیز هست.

امید که تدبیر دولت شما با اخذ تصمیمات بجا و بهنگام، روشنایی امید را در دل‌هاي دانشگاهیان هرچه فروزانتر سازد تا ایران عزیزمان دوباره بسوی جامعه ای مدنی و توسعه یافته رهسپار گردد.

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند/ چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند

منبع: روزنامه بهار

ادوار کبک آگاه است

 

حالا که سر درد دل ما باز شده، شما هم ندید بگیرید و چشم بر این قضاوت‌های شخصی‌اش ببندید. غیبت هم که می‌گویند بد است مال کسی است که شما بشناسی. حالا که نه شما می‌شناسی و نه من نامی می‌برم بگذار این نقابم را بردارم و هرجور که راحت‌ترم این دلم را سبک کنم.

 

از شما چه پنهان، ما یک همکاری داریم بلانسبت شما، «بی‌شعور»! این بی‌شعور که عرض می‌کنم، از بابت شعور اجتماعی است. انسان بدی نیست. همکار بدی هم نیست. از حق هم نگذریم آدم ساده دل و بی‌ریایی هم هست، اما نمی‌دانم چرا اینقدر «بی‌شعور» است؟ حالا شما بیا و هی به زبان بی‌زبانی و هی با گوشه و کنایه و لفافه چیزی بگو. بوق بوق است بیچاره. نیشش را باز می‌کند و انگار نه انگار.

 

این همکار عزیز ما یک تصوری هم از صدای خودش دارد که استاد شجریان توی آینه خودش را اینجور نمی‌بیند. نمی‌دانم کدام شیرخام خورده‌ای به این بی‌نوا گفته صدای تو خیلی خوب است. باورتان نمی‌شود، توی یک گله جا پانزده تا بیست نفر گوش تا گوش نشسته‌اند پشت این مونیتورهای فکسنی و میزهای کوچک و در این گرمای خرماپز تابستان پنکه گذاشته‌ایم کنار کولر آبی بی‌بخار که حالا اگر خنک نمی‌شویم دست کم از بوی عرق نمیریم، این وسط یک نفر می‌زند زیر آوازی که بیا و ببین! می‌خواند ها! همینجور وسط شرکت، توی ساعت کاری، بیخ گوش این همه همکار زن و مرد دیگر می‌زند زیر آواز و حالا نخوان کی بخوان.

 

یک جماعتی به شوخی گوشه می‌زنند. یک عده دستش می‌اندازند و می‌خندند. برخی سعی می‌کنند به زبان بی‌زبانی و در لفافه بگویند نکن این کار را. نمی‌فهمد که نمی‌فهمد. هی نیشش باز می‌شود و انگار که داریم دور همی خوش می‌گذرانیم وارد شوخی‌ دوستان می‌شود و دوباره نیم ساعت بعد صدایش را ول می‌کند. جالب اینجا که حتی یک بار شخص مدیرعامل شرکت صدایش زد و دوستانه گفت فلانی، توی شرکت آواز نخوان. بعد این بنده خدا آمده بود پیش یکی از همکارها که «چرا فلانی به من گفته نخوان؟ مگر چه اشکالی دارد؟» حالا این دوست ما هم چه بگوید؟ نشسته و توضیح داده که بالاخره اینجا محیط کار است. مکانی رسمی و اداری است. جای این کارها نیست. باز طرف هی تکرار می‌کرد که «خب آخر چه اشکالی دارد؟»

 

القصه. کار به جایی رسید که چند نفر همت کردند و صاف و پوست کنده برگشتند توی روی طرف گفتند آقاجان نخوان دیگر. پدر جماعت را درآوردی تو. اما اگر فکر کنید که سر سوزنی اثر کرد پس بدانید که آدم بی‌شعور تا به حال ندیده‌اید. مثلا طرف برگشته به یکی از خانم‌های معترض می‌گوید «خانم فلانی شما چرا با من مشکل دارید و به صدای من گیر می‌دهید؟» حالا خانم فلانی هی بزند توی سرش که «بابا، سرم را بردی، دیوانه‌ام کردی». ملت هم که یک عده ریسه می‌روند از این مضحکه و حضرت آوازخوان هم که همچنان اصرار دارد که «نه، آخه می‌خوام بدونم دلیلش چیه؟»

 

حالا حرف من این‌ها نیست. این همه روضه خواندم تا برسم به خودم. این وسط من از آن جماعتی هستم که اصلا به این مضحکه نمی‌خندم. بیشتر اعصابم خورد می‌شود از این همه بلاهت. پشت سر طرف هم راستش را بخواهید کم از این بی‌شعوری‌اش گله نکرده‌ام، اما در عین حال تا به حال توی رویش نگفتم که من از خواندن شما آزار می‌بینم. حتی یک بار که نمی‌دانم چه شده بود و گویی می‌خواست اندکی هم ادب به خرج بدهد آمد بالای سرم و گفت «فلانی، من آواز می‌خوانم تو ناراحت می‌شوی؟» راستش من نتوانستم بزنم توی ذوق‌اش. تمام تلاش خودم را کردم که در لفافه چیزی بگویم که نه سیخ بسوزد و نه کباب. گفتم «من گوشی می‌گذارم توی گوشم و زیاد متوجه نمی‌شوم». طبیعتا طرف هم به نشانه اعلام رضایت گرفت و رفت. داستان از همین‌جا برای خودم معضل شد.

 

یک جایی خوانده بودم که «تا زمانی که نتوانی یک دعوت را بدون بهانه رد کنی، انسان آزادی نیستی». حالا خودم در تجربه‌ای شخصی به این نتیجه رسیدم «تا زمانی که نتوانی حقیقت قلبی‌ات را با صراحت بیان کنی، انسان آزادی نیستی». من همیشه در نوشته‌هایم سعی می‌کردم تعارفات معمول را کنار بگذارم و حتی به دوستان خودم هم هیچ وقت «نان قرض ندهم». اگر انتقادی هست صریح و شفاف بیان کنم که قطعا به معنای توهین و بی‌ادبی نیست. اما حالا می‌بینم که در زندگی حقیقی این توانایی را نداشته‌ام. یکجور اسیر این بندهایی هستم که شاید اسم‌اش را بگذاریم «شرم و حیا». اما واقعیت‌اش این است که وقتی من پشت سر همین جناب زبان به گلایه باز می‌کنم، دیگر آن پرهیزی که در مقابل خودش دارم یک جور رنگ و بوی ریا و فریب به خودش می‌گیرد. یعنی این بندهای اسارت دارد اساس یک هویت و شخصیت را تغییر می‌دهد.

 

نمی‌دانم. دشوار است که یک شبه آدم رفتارش را تغییر دهد. گاهی فکر می‌کنم بر فرض هم که من بخواهم و بتوانم یک شبه تغییر کنم، در همان محیط قبلی نمی‌توانم ظاهر شوم. دیگران نمی‌توانند این تغییر را هضم کنند. شاید باید بروم یک جایی که هیچ کس من را نشناسد و از اول شروع کنم. چه می‌دانم؟ شما جایی سراغ ندارید؟

کبک ۲۲

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند. این مطالب «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

Freedom «حسن روحانی» با چراغ خاموش و از کوچه فرعی وارد خیابان انتخابات شد. خیابانی که در آن نزاع اصلاح‌طلبی و اصولگرایی در جریان بود. حکومت مثل مارگزیده‌ای که از ریسمان سیاه و سفید می‌ترسد، تمام هوش و حواسش را به کار گرفته بود تا اجازه نفس کشیدن و فعالیت تشکیلاتی به اصلاح‌طلبان ندهد تا بتواند به هر قیمتی انتخاباتی آرام و بی‌دردسر برگزار کند، حتی به قیمت ردصلاحیت رییس تشخیص مصلحت نظام. در میان این دعواها روحانی با شعار «اعتدال» قرار بود فقط چرخی بزند و رخی بنماید و در نهایت با آمدن هاشمی کنار برود. اما در غیاب هاشمی روحانی «معتدل» مخاطب مطالبات تحول‌خواهانه کثیری از مردم قرار گرفت که خواهان تعییر وضع موجود بودند. همان‌طور که موسوی اصولگرای اصلاح طلبی بود که در دریای طوفانی کثیری از مردم غرق شد، روحانی هم ناچار بود در همین دریا دست و پا بزند و شنا کند، هر چند این بار دریایی با وسعتی بیشتر و امواجی ملایم‌تر.

 

اما برخلاف 2 خرداد 76 که پشتوانه نظری محکمی داشت که گفتمان متمایز «اصلاحات» را معنا می‌کرد «اعتدال» سنگری بود برای در امان ماندن از تک و پاتک‌های دو جناح درگیر. شاید به خاطر همین ابهام بود که بلافاصله بعد از انتخابات، اصولگراها همین نقطه ضعف را هدف گرفتند و از بین‌شان آن‌ها که وقیح‌تر بودند «اعتدال» را همان اصولگرایی و پیروزی روحانی را پیروزی اصولگراها دانستند. اما آیا این ادعاها همگی به کلی بی‌پایه و اساس است؟ آیا بقا و دوام شعار اعتدال در دوران ما ممکن است؟ اگر احمدی‌نژاد را آخرین رییس جمهور اصولگرایی بدانیم که با بیشترین اقبال حاکمیت وارد صحنه شد اما از زمانی که رفتارش اصلاح‌طلبانه شد (+) با بدترین اقبال همان حاکمیت از صحنه حذف شد، آنگاه چگونه می‌توان به موفقیت اعتدال‌گرایی چشم داشت؟ ما در چه دورانی به سر می‌بریم؟ این دوران چه مختصات و ویژگی‌هایی دارد و حاکمیت در چه وضعیتی به سر می‌برد؟

 

در پاسخ به این سوالات می‌توان گفت شکاف‌ها و تقابل جناح‌های مختلف حکومت در جمهوری اسلامی به مرحله‌ای رسیده است که باید تعیین تکلیف شوند. از ابتدای انقلاب 57 نزاع‌های مختلفی در درون حکومت رخ داد که هر بار پس از  تصفیه‌های انقلابی و حذف رقیب ادامه یافت و متوقف نشد. این سلسله حذف شدگان از مهندس بازرگان و نهضت آزادی، بنی صدر، آیت الله منتظری قائم مقام رهبر، موسوی و کروبی و اصلاح‌طلبان و جریان انحرافی تا به امروز که رفسنجانی هم مهر ردصلاحیت به پیشانی‌اش خورد، ادامه یافته است. بازتولید و تکرار این نزاع‌ها که هر بار با اقدام ضربتی و حذف رقیب سیاسی  و نه از طریق ساز و کارهای دموکراتیک، به صورت مقطعی و موقتی حل و فصل شده است، ما را متوجه ماهیت نظام جمهوری اسلامی و اشکال بنیادین‌اش می‌کند.

 

یک سوی ماجرا مطالبات و خواسته‌های جمهور مردم است که با گذر زمان در لایه‌های مختلف اجتماعی دچار تغییر و تحول وسیعی شده است و روی دیگر نظام اسلامیت آن است که در رهبری مادام العمرِ غیرپاسخگو  و نهادهای قدرتمند وابسته‌اش تبلور پیدا کرده است. اسلامیتی که مدعی‌ است می‌خواهد به ایدئولوژی انقلاب 57 وفادار بماند و در عین حال سررشته عمده رانت‌های اقتصادی – سیاسی را در دست دارد که حفظ آن‌ها را مستلزم حفظ وضع موجود و مهندسیِ کنترلِ مطالبات جمهور مردم می‌داند. آخرین نمونه فاش شده از این نوع مهندسی پنهان با هدف مهار تحولات آینده، پیشنهاد نفتی «باهنر» (+) به احمدی‌نژاد  بود (آقایی که نسبت به دولت خیلی تند است، گفته است که برای حفظ انقلاب دو شرکت نفتی به احزاب سیاسی واگذار شود و از آنان پولی نیز گرفته نشود … یکی از آقایان که خیلی به دولت بد و بیراه می‌گوید و هر روز به دولت تهمت می‌زند، یک دوره فرصت گیرش آمد و همان دوره استفاده کرد و ۱۰ تا ۱۱ میلیارد بُرد. چهار، پنج سال است که دنبالش هستیم که آن را برگرداند، اما انگار نه انگار +) نمونه اخیر این باج خواهی و جنگ مافیاهای اقتصادی – امنیتی، افشای بازداشت سرمایه‌گذاران در کردستان برای گرفتن اعتراف علیه رحیمی معاون احمدی نژاد. (+)

 

این تضاد کلان بین وجه انتخابی نظام که دینامیک و متغیر است و وجه انتصابی نظام که ایستا و محافظه‌کار است در دورانی به شدت فعال شده و به شکاف دولت-ملت دامن می‌زند. بعد از سرکوب‌های سال 88 تا قبل از آشکار شدن نتایج تحریم‌های اقتصادی شدید به دلیل برخورداری از درآمد سرشار نفتی و تزریق یارانه‌ها و هم‌زیستی انگل وار ملت-دولت، بر این شکاف سرپوش گذاشته شد اما با شروع نوسان‌های اقتصادی و تشدید بی‌سابقه تورم دوباره این شکاف فعال شد. در مهندسی زلزله زمانی که فرکانس امواج زلزله با فرکانس ساختمان در حال ارتعاش برابر باشد پدیده‌ای  به نام «رزونانس» یا تشدید رخ می‌دهد که بیشترین خرابی را به بار می‌آورد. در انتخابات 84 و 88  آزادیخواهی و توسعه سیاسی از یک طرف و مطالبات اقتصادی و عدالت‌خواهانه از طرف دیگر در طبقات مختلف اجتماعی  با یکدیگر همسو نشده بودند لذا روشنفکران و سیاسیون در نشاندن هاشمی و موسوی به جای احمدی‌نژاد شکست خوردند و نتوانستند در برابر عدالت‌خواهی پوپولیستی که در عین حال سفره چرب‌تری از پول نفت را وعده می‌داد دست بالا را پیدا کنند.

 

اما به جرات می‌توان  عامل پیروزی در انتخابات 92 را پیش از هر چیز «سیاست‌های تحریم و تهدید به جنگ» غرب دانست که یک بار دیگر مشابه خرداد 76 هم‌سویی شعارهای آزادیخواهانه طبقات سیاسی و مطالبات اقتصادی و معیشتی سایر طبقات را رقم زد به گونه‌ای که حتی در بسیاری از روستاهایی که به طور سنتی پایگاه اجتماعی اصولگراها بود این روحانی بود که حائز اکثریت مطلق آراء شد و زلزله‌ای رخ داد که بیشترین خرابی را برای مقبولیت اصولگراها رقم زد. (حتی آثار ترکش تحریم‌ها را در سوالات شبهه افکنانه جلسه اخیر آیت الله خامنه‌ای با دانشجویان می‌توان دید (+) که گره‌ها و بحران‌های فکری اصولگرایی از جمله پارادوکس آرمان‌گرایی و واقع گرایی یا تکلیف‌گرایی و نتیجه‌گرایی را پیش می‌کشد: «سؤال دومی که رهبر انقلاب اسلامی در جمع دانشجویان مطرح کردند عبارت بود از نسبت آرمانها با واقعیات؟… به عنوان مثال تحریم‌ها یک واقعیت است و از طرف دیگر پیشرفت اقتصادی یکی از آرمان‌های انقلاب است اکنون سؤال این است که پیشرفت اقتصادی با واقعیتی همچون تحریم چگونه امکان پذیر است؟ … سؤال سوم: رابطه تکلیف مداری با دنبال نتیجه بودن چیست؟ ایشان در پاسخ به این سؤال به جمله معروف امام خمینی (ره) که می‌فرمودند: «ما به دنبال تکلیف هستیم»، اشاره کردند و افزودند: آیا این جمله بدین معنا است که امام با وجود آن سختی‌ها و زحماتی که سال‌ها متحمل شده بودند، دنبال نتیجه نبودند؟ قطعاً چنین چیزی صحیح نیست.»)

 

پرونده هسته‌ای از زمان اثرگذاری تحریم‌های اقتصادی از مساله‌ای صرفا حیثیتی و نمادین برای مبارزه با غرب و استقلال‌طلبی به مساله‌ای حیاتی و پرهزینه در نزد افکار عمومی تبدیل شده است که علاوه بر معیشت شهروندان، موجودیت کشور را به مخاطره انداخته است. علاوه بر این پس از چندین دور مذاکره بی‌حاصل با گروه 5+1، امروز آشکار شده است که حل و فصل پرونده هسته‌ای در گرو مذاکره مستقیم با آمریکاست. از آن طرف هم، اوباما زیر فشار لابی اسراییل می‌داند که این مذاکره شاید آخرین فرصت‌ها برای جلوگیری از حمله هوایی اسراییل به ایران باشد. حمله‌ای که مقدماتی از آن با 3 بار حمله بی‌سر و صدا در سوریه انجام شده و طبق قانون کنگره، آمریکا نیز موظف به حمایت از چنین حمله‌ای شده است. اما از این سو آیت الله خامنه ای علیرغم انکه پیش از انتخابات از مخالفان نظام برای شرکت در انتخابات دعوت کرده بود اما اخیرا در یک سخنرانی گفته (+) جهت‌گیری‌های مربوط  به سیاست کلان و خرد نظام نیازی به تغییر و بازنگری ندارد و در عین حال به طور ضمنی زیر فشار تحریمهای اقتصادی به مذاکره با آمریکا چراغ سبز نشان داد. مذاکره‌ای که برای فرار از مسئولیت انجامش پیشاپیش می‌گوید به نتیجه‌اش خوشبین نیست.

 

از آن سو آمریکایی‌ها به خوبی از تاثیرگذاری تحریم‌های اقتصادی آگاهند و بر سر میز مذاکره نه تنها مساله هسته‌ای بلکه مجموعه‌ای از مسایل از حقوق بشر گرفته تا صلح اعراب و فلسطین و… را مطرح خواهند کرد تا بتواند از حریف زخمی و خسته‌اش حداکثر امتیاز را بگیرد. این در حالی است که گفتمان مقاومت آیت الله خامنه‌ای و اصولگرایان حامی‌اش بیش از هر زمانی از اقبال اجتماعی برخوردار نیست بنابراین در صورت عدم تغییر جهتگیری‌ها هرگونه پیروزی در مذاکراتی که روحانی و تیم اش با گفتمان سازش در آن نقش پررنگی داشته باشند بیش از پیش موقعیت اصولگراهای رادیکال را تضعیف خواهد کرد. اینجاست که آن‌ها سعی می‌کنند همانند دوران احمدی نژاد و زمانی که او به سمت سازش برای برقراری رابطه با آمریکا گام برداشت پرونده هسته‌ای را از دست روحانی خارج کنند یا با اختلال در روند آن همچون گذشته در اتحادی ناگفته با لابی تندروی اسراییل در آمریکا مذاکرات را به شکست بکشانند. این گروه از اصولگراها حیات خود را در بحران می‌بینند و توسعه را در هر شکلی از آن حتی اقتصادی به ضرر منافع اقتصادی و موجب از دست رفتن همین پایگاه اجتماعی حداقلی خود می‌دانند. اینجاست که مساله فشار از پایین اهمیت می‌یابد و همان طور که سعید حجاریان با تیزبینی دریافته،(+) هر چند روحانی چانه‌زن خوبی است اما اگر نتواند پایگاه اجتماعی خودش را تعریف و بسیج کند، در چانه‌زنی در سطوح بالای قدرت بازنده خواهد بود و خرمن‌اش بر باد خواهد رفت. آنچه می‌تواند لایه‌های اجتماعی را بعد از انتخابات هم نسبت به امر سیاسی حساس نگه دارد نه مطالبات عام روشنفکرانه بلکه مسایل ملموس اقتصادی از قبیل تورم بیکاری و فقر فزاینده است.

 

به نظر می‌رسد در تقسیم کار مثلث هاشمی – خاتمی –روحانی، هاشمی در بیاناتش به طور ضمنی مسئولیت نابسامانی‌ها را متوجه مقام رهبری و سیاستگزاری های کلانش در برخورد با غرب و پرونده هسته‌ای می‌کند، خاتمی در عرصه اجتماعی و جامعه مدنی حضور می‌یابد تا محرکی برای حیات بدنه اجتماعی اصلاح‌طلب‌ها باشد و در نهایت روحانی است که به پشتوانه این فشارها باید خودش را در چانه‌زنی‌ها تحمیل کند و امتیاز بگیرد. بنابراین می‌شود گفت سرنوشت دوران ما را بازی این مثلث سه‌گانه از یک سو و خامنه‌ای از سوی دیگر رقم خواهند زد. اما از آنجا که همه اهرم‌های موثر قدرت در حوزه‌های امنیتی-قضایی- نظامی در اختیار مقام رهبری است روی کار آمدن روحانی با شعار اعتدال به تنهایی نمی‌تواند موجب تغییر شود بلکه تنها بالفعل کردن فشار اجتماعی خواهد بود که در کنار دوپینگ «تحریمهای اقتصادی» با دوز لازم می‌تواند نارضایتی‌های اجتماعی را به ابزاری برای امتیازگیری و تن دادن حاکمیت به تغییر بدل کند. وگرنه در هر حالتی اگر روحانی بخواهد مستقل باشد نه رییس جمهوری تشریفاتی، با سوءظن همیشگی و فناناپذیر انحصارطلبان به اعتدال، زمینگیر شده و با اختراع برچسبی مانند «اجریان انحرافی» طرد خواهد شد (+) تا اشتباه احتمالی آیت الله جنتی در شورای نگهبان هم در تایید صلاحیت‌اش درز گرفته شود. آری! قدرت را قدرت مهار می‌کند نه اعتدال. به قول محمدرضا نیکفر: «خوش‌خیال نباشیم و خیال‌پردازی نکنیم. همه چیز بستگی به آن دارد که مردم چقدر با آگاهی و تشکل حضور داشته باشند و فشار آورند». (+)

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

ای عزیز فاطمه در کوفه ویران میا

در داستان «دایی جان ناپلئون»، یک جایی «آقاجان» می‌خواهد داستان ترس و وحشت «دایی جان» و پنهان شدنش زیر تخت را در مجلسی عمومی مطرح کند. دایی‌جان چاره را در راه‌اندازی مجلس روضه‌  می‌بیند و «مشتی رند را سیم می‌دهد» که مبادا دست «پدر» به تریبون برسد. خلاصه آنکه هرجا پدر می‌خواهد شروع به صحبت کند روضه‌خوان با نوحه «ای عزیز فاطمه در کوفه ویران میا» شوری به پا می‌کند. خلق از خود بی‌خود می‌شوند و حرف آقاجان بی‌خریدار می‌ماند. حالا گاهی به نظرم می‌رسد حکایت گفت و گو کردن با برخی از دوستان ما هم حکایت همان نوحه‌خوانی است. هر بار که بخواهی یک انتقادی را مطرح کنی، پشت یک روضه سوزناکی سنگر می‌گیرند که کل بحث در هیاهوی سوگواری مدفون شود. در ماجرای صدور بیانیه علیه آقای مخملباف، روضه دوستان، داستان مظلومیت فلسطینیان و جنایات اسراییل است که به قول حکیم توس «یکی داستان است پر آب چشم».


روی هم رفته، برای خود من به یک ملاک در سنجش عیار موضع و چنته استدلال افراد در هر بحثی همین روضه‌خوانی است! تنها کسی نیازمند است برای دفاع از موضع و عمل خود به «روضه‌خوانی» بپردازد و فریاد «وا انسانا و وا اسلاما» سر بدهد، که در زمین هموار و آرام گفت و گو حرفی برای گفتن نداشته باشد. از قدیم هم گفته‌اند «حرفت را زدی، باور کردم، اصرار کردی شک کردم، قسم خوردی اطمینان کردم دروغ می‌گویی»! برای من هم، هر متنی که سرشار از بدیهی‌سرایی‌هایی در موضع انسانیت باشد و به گونه‌ای سخن بگوید که گویا نگارنده نخستین منادی نکوهش جنایت و تباهی است، داستان همان «سوگند خوردن» را دارد که خیالم را راحت می‌کند چنته استدلال و منطق طرف خالی است.

 

همه‌چیز همان هیچ‌چیز است

علی عبدی، این دوست قدیمی، خیرخواه و پرتلاش من می‌گوید «من هر جا جنایتی رخ بدهد محکوم می‌کنم» و من به این فکر فرو می‌روم که «همه چیز همان هیچ چیز است»! وقتی شما در همه موارد فقط یک موضع داشته باشید، در واقع اصلا موضعی ندارید و حضورتان هم لزومی ندارد. غیابی و بدون وکیل هم ملت می‌دانند جلوی اسم شما چه بنویسند. حتما شما هم تا به حال کارت‌های عروسی را دیده‌اید. به صورت معمول یک سری قالب از پیش طراحی شده هستند، یا چند ترکیب متفاوت از عبارات به ظاهر فاخر ادبی و در نهایت چند جای خالی که باید با نام «شاه‌داماد» و «عروس خانم» پر شود. در عمل بسیاری از زوج‌های جوان که گمان می‌کنند عشق‌شان با تمام عشق‌های جهان تفاوت دارد، با مشاهده برخی از این عبارات به ناگاه در وجودشان جرقه‌ای می‌زند که گویا این توصیف تنها در وصف جهان رویایی آنان و عشق آسمانی‌شان نگاشته شده است. اما واقعیت این است که وقتی نام هر عروس و دامادی را بتوان در جاهای خالی قرار داد و آب هم از آب تکان نخورد، ناظر خردمند به این نتیجه خواهد رسید که آن عبارات تا چه میزان در توصیف انحصاری این زوج سعادت‌مند صادر شده‌اند.


دستگاه «جنایت محکوم کن» هم به نظرم بی‌شباهت به همان کارت‌های عروسی نیست. مثلا آقای عبدی یکی همراه خودش دارد و کافی است که شما فقط آدرس و تاریخ جنایت را به دست ایشان برسانید که در جاهای خالی وارد کند! من اما فکر می‌کنم، اگر توصیفات شاعرانه کارت عروسی تفاوتی در سرنوشت یک زوج جوان داشته باشد، کارخانه محکوم سازی دوستان ما هم در روند توقف جنایات موثر خواهد بود. اگر قرار باشد در جامعه بشری نخبگانی را انتخاب کنیم که با توصیف دهان‌پرکن «روشنفکر» از دیگران ممتاز شوند، احتمالا حداقل انتظار آن است که فرد مذبور، به جای چراغ دستگاه کپی‌اش، چراغ «فکرش» روشن باشد و در مورد هر موضوع کمی «فکر» کند و راه حلی منحصر به فرد و متناسب با شرایط، مقتضیات، عوامل و مقدورات موضوع ارایه کند.  بعید است که در طول تاریخ، تا بدین حد جای خالی دستگاه‌های کپی «شادباش» یا «محکوم‌باش» خالی احساس شده باشد که برایش عنوان و جایگاهی در نظر بگیرند! امروزه حتی در بوروکراسی ادارات هم دیگر جایگاه سابقا سازمانی میرزابنویس‌ حذف شده و یک عدد دستگاه ساده کپی جایش را گرفته که از بخش‌نامه‌های معمول اداری به حد لزوم و وفور بازتولید می‌کند.

 

من و راجر واترز را کجا می‌برند؟

همایون اسعدیان در جریان مناظره با محمدحسین فرح‌بخش در مورد وضعیت خانه سینما کارش به جایی رسید که گفت: «من واقعا از آقای فرح‌فخش تشکر می‌کنم که در این برنامه حاضر شدند و اینقدر به من کمک کردند، وگرنه نمی‌دانستم چطور وضعیت را برای مردم شرح دهم». (نقل به مضمون) راستش من هم برای بحث لزوم «استقلال اندیشه روشنفکر» ناچار شدم یک یادداشت مقدماتی و سپس یک یادداشت بلند با همین عنوان بنویسم که قطعا هنوز نقص‌هایی در انتقال مفهوم داشتند. اگر می‌دانستم دوستان عزیز ما در دفاع از عملکرد خود استدلال می‌کنند «کار ما درست بود، چون خیلی از چهره‌های جهانی هم همین کار را کردند» دیگر من آن همه زحمت به خودم نمی‌دادم! آرش بهمنی عزیز، این دوست نادیده اما پرتلاش در حوزه رسانه که من کارهایش را خیلی دوست دارم (فقط ای کاش این ادبیات سلطنت‌طلب‌های سایت «بالاترین» که گمان می‌کنند «اصلاح‌طلب حکومتی» یک فحش خیلی زیرکانه است را کنار بگذارد) در دفاع از امضای خود ارجاع می‌دهد به امضای «استیون هاوکینگ و راجر واترز».(+) علی عبدی هم به «جودیت باتلر، سارا شولمن، جاسبیر پوار» تمسک می‌جوید. البته این افراد حتما آدم‌های قابل اعتنایی هستند که دوستان ما اینقدر از تکرار نامشان لذت می‌برند، اما نه زمانی که اصل انتقاد این باشد که «روشنفکر مستقل در دفاع از تعهد و تصمیم خودش به دیگری ارجاع نمی‌دهد»!

 

کپی‌کاری از نخبگان جهانی و یا دستاوردهای جوامع دیگر لزوما بد نیست. مثلا ای کاش ایرانیان یاد می‌گرفتند که فرهنگ رانندگی خودشان را به صورت کامل از اروپایی‌ها کپی کنند. اما وقتی این کپی‌کاری به بحثی مانند تحریم می‌رسد بد نیست اندکی هم از تفکر خودشان بهره بجویند. وگرنه همان روشنفکر غربی که در صف تحریم اسراییل ایستاده ممکن است از حضور یک ایرانی پشت سر خودش تعجب کند و بپرسد: «تو اینجا چه کار می‌کنی؟ مگر شما هم با اسراییلی‌ها رابطه‌ای دارید که حالا می‌خواهید بایکوت‌اش کنید؟» آمریکایی وضعیت‌اش به گونه‌ای است که گاهی اسراییل را یک تکه از آمریکا و گروهی دیگر آمریکا را در چنگال کارتل‌های اسراییلی قلمداد می‌کنند. در چنین وضعیتی سخن گفتن از بایکوت اسراییل می‌شود یک تلنگری به یک هیکل بزرگ که دارد بیش از حد کرخت و فاقد حساسیت به جنایت می‌شود. مثل تحریم جشنواره فجر از جانب برخی کارگردانان که کل ارتباطات فرهنگی و کلامی ایرانیان را قطع نمی‌کند، بلکه صرفا یک تلنگر اعتراضی می‌زند به وضعیت سینمای مملکت. اما وقتی دو ملت برای نزدیک به چهار دهه بجز در اخبار جنگ و موقع ابراز نفرت هیچ ارتباطی با همدیگر نداشته‌اند، چطور می‌شود نطفه نخستین ارتباط را برید، همچنان مدعی موافق بودن با گفت و گو باقی ماند و همه را هم گذاشت پای اینکه «روشنفکر مرز ندارد»! حالا بر فرض که نداشته باشد، مرز نداشتن چه ارتباطی به «درک موقعیت نداشتن» دارد؟ روشنفکر «جامعه هدف» هم ندارد؟ هر کسی امضایش کنار نام «راجر واترز» ثبت شد جامعه مخاطبانش هم می‌شود کل مردم جهان؟

 

روشنفکر جهانی و ادبیات سیاست‌مدار ایرانی

حکایت دوگانه «دولت – ملت» در منطق علوم سیاسی یک بحث است و در رسانه‌های فارسی زبان یک حکایت دیگر. نخستین بحثی علمی است در تبیین رابطه جامعه با دولتی که مشغول اداره آن جامعه است، دومی یک برچسبی که هرکسی بنابر موقعیت و برای فرار از زیر بار مسوولیت حرف‌هایش از آن استفاده می‌کند. مثلا احمدی‌نژاد، برای آنکه انزوای جهانی دولت‌اش را توجیه کند مدعی می‌شود که «این از کینه‌توزی دولت‌های جهان است، وگرنه ملت‌های جهان با ما هستند»! یا اسفندیار رحیم مشایی می‌گوید «ما با ملت اسراییل دشمنی نداریم، بلکه با دولت اسراییل دشمنیم». طبیعتا این دو سیاست‌مدارانی هستند که نیازدارند با لفاظی حقیقت را بپوشانند. وگرنه ناظر خردمند می‌داند که تضاد «دولت و ملت» تنها در حکومت‌های «غیردموکراتیک و نامشروع در بین مردم خودش» (دو شرط است که هر دو ضروری هستند) معنا می‌یابد و نمی‌تواند بگوید «ما رابطه با ملت آمریکا را می‌خواهیم، اما رابطه با دولت آمریکا را نمی‌خواهیم»! احتمالا شهروند آمریکایی در برخورد با چنین ادعایی فقط می‌تواند سرش را بخاراند و به این فکر کند «بالاخره مگر از این ملت یک نماینده‌ای نباید پای میز گفت و گو بنشیند؟ خب ما دولت را به نمایندگی از خودمان انتخاب کردیم دیگر!»

 

در مورد اسراییل هم دوستان خیلی اصرار دارند که «ما ملت اسراییل را بایکوت نکردیم، دولت اسراییل را بایکوت کردیم»! جای تعجب است دوستانی که در متن بیانیه ادعا کرده‌اند ریز رفتار نیم قرن گذشته اسراییل در روستاهای فلسطینی مثل روز جلوی چشمانشان است، اینقدر با وضعیت داخلی این کشور بی‌گانه باشند. اسراییل، (البته نه در قبال شهروندان فلسطینی یا عرب‌تبارهای مسلمان ساکن سرزمین اشغالی، بلکه صرفا در دل جامعه یهودیان اسراییلی) کشوری کاملا دموکراتیک است و نه تنها دولت آن نماینده مشروع و قانونی و مسلم ملت‌اش است، بلکه حتی ارتش و نیروهای نظامی اسراییل هم  دقیقا از تک تک شهروندان اسراییلی تشکیل شده که همواره در وضعیت فوق‌العاده و آماده‌باش به سر می‌برند. این خط‌کشی مضحک بین دولت اسراییل و ملت اسراییل به گونه‌ای است که تصور می‌شود جنایت علیه فلسطینیان به دستان گروهی مزدور اجیر شده از خارج «ملت اسراییل» انجام می‌شود و این «ملت اسراییل» هم دردمندانه ناظر و غم‌خوار هستند، اما خب معلوم نیست به چه دلیلی باز هم در انتخابات به دولت‌هایی با خط مشی مشابه رای می‌دهند!

 

دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را!

آرش بهمنی در جایی از یادداشت خود برای اینکه بالاخره یک تمایزی میان اسراییل با دیگر کشورهای جهان قایل شود، (گویا از قول داریوش محمدپور) می‌نویسد: «اسراییل با تمام کشورهای دیگر دنیا یک تفاوت بزرگ دارد. در دنیای مدرن، اسراییل تنها کشوری است که بنای وجودش بر بیرون راندن یک ملت از خانه‌ خودشان است. اسراییل تنها کشوری است که از ابتدای تأسیس تا همین امروز به طور مستمر به شهرک‌سازی و بسط اراضی‌اش و ربودن و ضمیمه کردن خاک یک کشور و یک ملت به سایر سرزمین‌های اشغالی‌اش، این سیاست را ادامه داده است. هیچ کشور دیگری در دنیای مدرن این خصلت را ندارد». (+)

 

پرسش اول اینکه در این «جهان مدرن»ی که دوستان از آن نام می‌برند، آیا «آمریکا» هم وجود دارد؟ کشوری که بنایش بر قتل‌عام و بیرون راندن سرخ‌پوستان از سرزمین‌شان بنا شده؟ این دوستان جهان‌دیده ما از بحران جدایی‌طلبان کانادایی که خود را ساکنین بومی منطقه و دولت مرکزی را اشغال‌گر می‌دانند مطلع هستند؟ آیا دوستان ما فکر می‌کنند بومیان استرالیایی و ساکنان اصلی این سرزمین از ابتدا موبور و چشم آبی و انگلیسی زبان بوده‌اند؟ دوستان در مناقشه «اوستیا» میان گرجستان و روسیه به کدام سو رای می‌دهند؟ چرا راه دور برویم. همین بغل گوش‌مان. کشور دوست و برادر و همسایه، ارمنستان، از بدو تاسیس‌اش (که بر خلاف اسراییل هفتاد ساله، کمتر از 25 سال از آن می‌گذرد) در منطقه «قره‌باغ» دست به پاکسازی مسلمانان زد و امروزه هزاران مسلمان آذری اعتقاد دارند که ارمنستان کشور آن‌ها را اشغال و آنان را از وطن خودشان آواره کرده است. حالا چه کنیم؟ آیا افزایش دانش تاریخ کمکی به تغییر نظرات دوستان می‌کند؟ یا اینکه موضع همین است، اگر لازم شد تاریخ بشری را به قامت نگاه خودمان می‌بریم و می‌دوزیم؟

 

اما نکته دوم، این دم خروس زیر سوال بردن اساس وجود اسراییل است که در عین ادعای لزوم بازگشت اسراییل به مرزهای ۱۹۶۷ بیرون زده. اگر دوستان ما به واقع قصد ندارند خواستار «محو کامل اسراییل» شوند، دیگر این بحث‌ها چه معنایی دارد؟ مساله فلسطین، خروج اسراییل تا پشت مرزهای ۱۹۶۷ و سپس به رسمیت شناخته شدن فلسطین در شورای امنیت است و تمام. زیر سوال بردن اساس اسراییل، حکایت از هدف دیگری دارد که بهتر است صادقانه و با صراحت مطرح شود.

 

پالس‌های مخابره شده برای جهان

آرش بهمنی در بخشی از یادداشت خود پرسیده: «سوال بعدی من از دوستانی مانند آرمان امیری – و دیگر منتقدان – آن است که چرا به جای ایجاد رابطه با اسراییل٬ تاکنون نامه‌ای در حمایت از رابطه با آمریکا ننوشته‌اند؟ چرا خواستار این نیستند که جمهوری‌اسلامی و آمریکا با هم پای میز مذاکره بنشینند و مشکلات‌شان را حل کنند؟ چگونه است که هرکس خواهان رابطه میان ایران و آمریکاست٬ یک شبِ  تبدیل به خائن و مزدور می‌شود٬ اما درخواست رابطه و گفت‌وگو با اسراییل می‌تواند فرد را به عرش اعلا ببرد؟»

 

محترمانه‌ترین برخورد در پاسخ به چنین ادعایی که بنده به موافقان رابطه با آمریکا انگ خیانت زده‌ام این است که من اساسا این پرسش آرش و این بند از نوشته‌اش را نادیده بگیرم. اما آقای محمدپور در یادداشت دیگری انتقاد را به شیوه درست‌تری مطرح کرده. واقعیت‌اش این است که گروهی از مهاجران ساکن آمریکا در شرایطی نامه حمایت از سفر مخملباف به اسراییل را امضا کرده‌اند که پیش از این از طرح گفت و گوی بدون پیش‌شرط و دوستانه آمریکا با حکومت ایران انتقاد می‌کردند. بنده به عادت معمول خودم از پرده‌پوشی‌های دوستان و سخن در لفافه گفتن پرهیز می‌کنم و صاف و پوست کنده می‌گویم که گروهی از این عزیزان، سودای حمله آمریکا به ایران در سر دارند و در این راه گفت و گوی دولت‌های آمریکا و ایران را به سود خود نمی‌دانند. پس حمایت آن‌ها از سفر مخملباف، نه دل سوزاندن برای ترویج فرهنگ گفت و گو، که صرفا حلقه‌ای در زنجیره محاصره کردن حکومت ایران است. اما این حقیقت، تناقض در رفتار منتقدان مسافرت مخملباف را هم برطرف نمی‌کند.

 

دوستان ادعای راه‌اندازی کمپین «نه به تحریم علیه ایران» را دارند. البته وقتی می‌خواهند دفاع را با حمله آغاز کنند و می‌پرسند «شما چرا تا کنون نامه‌ای در حمایت از روابط ایران و آمریکا امضا نکرده‌اید» کاملا مشخص می‌شود که کل منطق عمل سیاسی برای دوستان در امضا کردن نامه و لایک گرفتن در شبکه‌های مجازی خلاصه می‌شود. ربطی هم ندارد که نامه در محکومیت مخملباف به صورت غیرمستقیم به جهان غرب این پیغام را می‌دهد که «این جماعتی که روی پیشانی خود برچسب دموکراسی‌خواهی نصب کرده‌اند و با ادعای مخالفت با حکومت مرکزی، از غرب می‌خواهند که برای تقویت جامعه ایرانی دست از تحریم‌های اقتصادی بردارد، خودشان از همان جنسی هستند که دم از «بایکوت فرهنگی» می‌زنند و در نهایت اگر این‌ها هم به قدرت برسند تفاوتی ماهوی در رفتار بین‌المللی ایران رخ نخواهد داد». طبیعتا ناظر غربی و سیاست‌مدار آمریکایی، با مشاهده چنین روی‌کردی باید به این نتیجه برسد «همان بهتر که این تحریم‌ها را آنقدر ادامه بدهیم که از این سرزمین جز یک زمین سوخته و یک ملت خفیف و ناتوان چیزی باقی نماند»!

 

حالا آقایان پس از این پیغام رسمی و آشکاری که به جهان غرب می‌فرستند، تلاش می‌کنند که تمام پرونده خود را با امضای یک طومار «ما را تحریم نکنید» پاک کنند. احتمالا اگر سیاست‌مدار غربی زبان باز می‌کرد می‌گفت: «اخوی، خیلی عاشق چشم و ابروی تو هستم که ریش گرو می‌گذاری و لغو تحریم می‌خواهی؟ می‌خواهم صد سال سیاه تقویت نشوی که بیایی دوباره جنبش بایکوت اسراییل راه بیندازی!»

 

همه راضی، ایرانی بی‌نوا ناراضی

در حال حاضر، هیچ یک از کشورهای جهان، از کشورهای غربی گرفته، تا همسایگان ایران و کشورهای حاشیه خلیج فارس و حتی چین و روسیه، هیچ کس و هیچ کدام سر سوزنی از تحریم‌های ایران ناراضی نیستند. یک عده از تضعیف دشمن بالقوه خود سود می‌برند و یک عده پیکر ناتوانی گیر آورده‌اند تا شیره وجودش را بمکند. وظیفه نخبه ایرانی و روشنفکر ایرانی و سیاست‌مدار ایرانی این است که در در درجه اول در راستای دفاع از منافع ملی خودش و به نمایندگی از مردم در رنج کشور خودش در راستایی گام بردارد که دغدغه‌های جهان برطرف شده و برای رفع تحریم‌ها اقدامی «موثر» انجام شود. پس از آن، بازگرداندن آرامش به کل خاورمیانه و زدودن سایه شوم جنگ از سر مردم سوریه و عراق و فلسطین و حتی مصر و بحرین، دقیقا در همین راستا امکان‌پذیر و مطلوب خواهد بود. امضا جمع کردن، کمپین تشکیل دادن، تجمع کردن و یا هر شکل دیگری از ابراز وجود صرفا ابزار عمل هستند، اما کسی به ظرف و ادعای شما نگاه نمی‌کند. ژست «صلح‌جویی» در کلام شاید به درد شبکه‌های مجازی داخلی بخورد، جهان عاقل‌تر از آن است که راستای کاملا آشکار عمل شما را رها کند و به ادعایتان چشم بدوزد. پس هرگونه حرکتی که جهان را نسبت به کشور ایران، یا جامعه مدنی و جریان دموکراسی‌خواهی ایران بدبین کند، قطعا در راستای تداوم تحریم‌ها خواهد بود و تمام آنانی که در این مساله نقش دارند در قبال عواقب وخیم آن مسوول هستند.

 

از تحریم‌های ایران گرفته، تا سرنوشت جنگ در سوریه و مساله فلسطین، همه و همه در گرو یک پروند بزرگ منطقه‌ای قرار دارد. آنچه جهان به شکل «معظل ایران» بدان نگاه می‌کند برطرف نخواهد شد، مگر از راه گفت و گوی مستقیم با آمریکا و البته گام‌های کاملا عملی و آشکار در تنش‌زدایی. امروز که نوبت دولت روحانی زیر سایه دخالت رهبری است. بر فرض محال که فردا نظام سقوط کند و کل حکومت به دست همین حضرات بیفتد، هیچ تغییری در تحریم‌های بین‌المللی کمرشکن ایران رخ نخواهد داد، مگر آنکه تمامی دغدغه‌های جهان در مورد ایران برطرف شود. ماجراجویی هسته‌ای فقط یکی از این دغدغه‌ها است. وضعیت کارشکنی ایران در کار تشکیلات خودگردان فلسطین و حمایت از تروریست‌های منطقه باید مشخص شود. مساله به رسمیت شناخته شدن اسراییل در برابر به رسمیت شناخته شدن فلسطین باید قطعی شود. مساله جدال غیرمستقیم ایران با کشورهای حاشیه خلیج فارس با تقویت متقابل اقوام شیعی و سنی منطقه باید حل شود، تا در نهایت جهان دست از این تحریم‌ها بردارد.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: مریم شفیع‌پور فعال دانشجویی و دانشجویی ستاره‌دار دانشگاه بین‌امللی قزوین ساعاتی پیش بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز دو هفته پیش مامورین امنیتی با حمله به خانه‌ی این عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی، اقدام به تفتیش منزل وی کردند و وسائل شخصی وی از جمله دو لپ تاپ، دو موبایل و دست نوشته های شخصی وی را با خود بردند.

پس از حمله به منزل این فعال دانشجویی مامورین امنیتی وی را برای آنچه که “پاره‌ای از توضیحات” خوانند احضار کردند و امروز مجددا به دادسرای شماره ۲ شهید مقدس اوین برای بازپرسی احضار شد که پس از بازجویی اولیه وی بازداشت و به زندان اوین انتقال داده شد.

پیش از این در سال ۸۹ به دلیل فعالیت‌های دانشجویی دادگاه انقلاب قزوین وی را به یک سال زندان تعلیقی محکوم کرده بود.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: بیش از ۱۰۰ نفر از چهره های سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی بوشهر در اعتراض به تخریب بافت تاریخی این استان اعتراض کردند.

به گزارش ادوارنیوز این افراد ضمن اعلام اینکه به باور آنها افزون بر مسئولیت های شخصی،تاریخی و ملی دست اندرکاران متعهد و دلبسته به آثار فرهنگی، وظیفه سازمانی و اداری آن ها نیز حکم می کند اجازه ندهند یادگار تمدنی گذشتگان ما به بهانه های مختلف از جمله فرسودگی، آماج تصرف، آسیب رسانی و انهدام احتمالی اشخاص حقوقی (برخی دستگاه ها و شرکت ها) و افراد حقیقی(بساز و بفروش ها) قرار گیرد.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

ساختمان ها و بافت های تاریخی که در بلندای دور و دراز پیشینه یک ملت ریشه داشته و بخشی از هویت و شخصیت آن ملت محسوب می شود، از حلقه های پیوند نسل های پیشین و پسین آدمیان بوده و در قامت پلی استوار در کار ایفای نقش واسط میان دیروز،امروز و فردای مردمان می باشند. بناهایی که می توان با نشستن بر بام آن و سفر به عمیق ترین لایه های تاریخ، به افکار، اندیشه ها و شکل زیست اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی آفرینندگان آن پی برد و به برخی از راز و رمزهای زندگی آنان دست یافت.

بافت پرسابقه ی کهن دیار ما بوشهر نیز با عمری چند صدساله به عنوان سازواره ای زیبا و با ساختار و معماری ویژه ی خود که همواره تحسین اهل فن را برانگیخته است، یکی از نمونه های بارز میراث فرهنگی- تمدنی انسان بوشهری، ایرانی و جهانی بوده و در ردیف آثار و اندوخته های سترگی است که فرزندان ایران زمین درپهنه ی میهن باستانی ما از خویش به یادگار گذاشته اند.

این دستاورد پرشکوه معماری ولی با صد حیف و دریغ اینک یا به علت عدم احساس تعلق خاطر و بی اعتنایی مسئولان امر و یا به دلیل سهل انگاری و ناپیگیری آن ها و نیز به علت یورش برخی از اصحاب حرص و آز در کمین نشسته که فقط به منافع سرشار اقتصادی خود می اندیشند، و یا به دلایل ناگفته ی دیگر، در معرض ویرانی است که استمرار این وضعیت دردناک، می تواند تا چند سال دیگر کلیت قالب بندی بافت پیرسال بوشهر را از عرصه ی ارمغان های معماری بشریت حذف کرده یا آن را به شیری بی یال و دم و اشکم و به سرنوشت اسفبار بازار قدیمی بوشهر تبدیل کند.

تخریب دو خانه متعلق به روزنامه نگار شهیر بوشهری، زنده یاد عبدالرحیم جعفری و خانه ی داستان نویس مطرح بوشهر، احمد آرام که هرسه با وجود ثبت در آثار ملی، به دستور مدیریت وقت میراث فرهنگی بوشهر عملی شد، هنوز ذهن و روان هواداران بافت قدیم را آزار می دهد. در حال حاضر نیز برخی اداره ها و شرکت های استانی زمینه سار نابودی و یا دست کم به هم زدن شکل و شمایل بخشی دیگری از بافت قدیم بوشهر واقع در محله ی شنبدی در شمال مسجد ملک می باشند.

مسئولیت این پیشآمدها اما به عهده ی همه ی دستگاه های مرتبط ،سازمان میراث فرهنگی،راه و مسکن، شهرداری، شورای شهر و استانداری بوده و هرکدام در چهارچوب شرح وظایف خود باید پاسخگوی بوشهری ها و به خصوص دوستداران میراث فرهنگی باشند.

در این میان، البته سازمان میراث فرهنگی به عنوان متولی حفاظت و حراست از نمودهای فرهنگی و تمدنی، دارای وظیفه ای دوچندان بوده و باید بیش از دیگر سازمان ها به افکار عمومی و دستگاه های بالادستی جواب دهد؛ زیرا طبق قانون هرگونه مداخله در ساختار معماری بافت قدیم و از جمله تخریب وساخت وساز درآن، در گرو صدور مجوز از سوی سازمان میراث بوده و دخل و تصرف در آثار ثبت شده ی ملی بدون کسب اجازه از آن نهاد جرم محسوب می شود.

البته در هرشرایط، حقوق مادی ومعنوی مالکان باید براساس قانون به تمام و کمال رعایت شده و در خصوص اهمیت بناهای تاریخی نیزبه آنان توضیح اقناعی و کافی داده شود.

در این وضعیت، ما علاقه مندان به میراث فرهنگی به این باوریم که افزون بر مسئولیت های شخصی،تاریخی و ملی دست اندرکاران متعهد و دلبسته به آثار فرهنگی، وظیفه سازمانی و اداری آن ها نیز حکم می کند اجازه ندهند یادگار تمدنی گذشتگان ما به بهانه های مختلف از جمله فرسودگی، آماج تصرف، آسیب رسانی و انهدام احتمالی اشخاص حقوقی (برخی دستگاه ها و شرکت ها) و افراد حقیقی(بساز و بفروش ها) قرار گیرد.

همچنین شرکت فاضلاب با اجرای طرح فاضلاب در بافت قدیم و شهرداری با آسفالت کوچه های آن و انجام سایر اقدامات عمرانی، باید علل و عوامل زیست محیطی فرسودگی بافت چهارمحل را از بین برده و یا حداقل آن را کنترل نمایند.

سازمان فرهنگی و ورزشی شهرداری نیز لازم است با برگزاری جلسات توجیهی در مساجد چهارمحل و با حضور کنشگران حوزه ی میراث فرهنگی، اهالی محلات را از اهمیت ملی و جهانی صورت بندی آن محله ها آگاه کرده و مسئولیت حراست از این مجموعه ی تاریخی را به آنان یادآور شود.

در این مورد، نقش نهادهای مدنی و به ویژه نقش رسانه های جمعی، مطبوعات، فضای مجازی و شبکه های اجتماعی در روشنگری اذهان، نقد عملکرد صاحب منصبان و افشای زد و بند های مالی و اداری آلوده که ممکن است در این طرح ها رخ دهد، بسیارمؤثر خواهد بود.

نجف آهوچهر،علی آتشی، حمید آباذر،کریم آبادی، احسان احمدزاده، علی احمدی، عبدالحسین احمدی ریشهری،ماندانا احمدی، مجید اجرایی، سیامک ارجمندزاده، محمدجعفر ایزدپناه،علی ایزدجو، عالی بازدار، محبوبه بحرینی، مجید بحرینی، حسین بختیاری آزاد، سیامک برازجانی، سینا برازجانی، سیروس بنه گزی، محمد کریم بنه گزی، محمدحسین بکمی، غلامعلی تمهید، فرشید جان احمدیان،آزاده جلالی، محمود جمهیری، مهدی جهان بخشان، محمود جهانی آباد،فریبا حسین زاده، حسام حق پرست، حماسه حق پرست، علی اکبر حق پرست، محمدرضا حق پرست، محمدکاظم حق شناس، احمد خالق پناه،جلال خسروی،میترا خواجه ئیان، مهناز خواجه ئیان، مریم خرمی، صدیقه خرمی، محمد دادفر، علی دباش ، ابراهیم دانش دوست، صالح دروند، حسین دهقانی، سرور دهقانی،خسرو دهقانی، نبی دهقانی، محمود دهقانی، رها رفاهی، حسین رویین، مسلم رویین، قدرت اله رحیمی، میثم روایی، حامد رحمتی،ستاره زال، مرتضی زندپور،کورش سلطانی، اصغر سیف بوشهری، آذین سیف بوشهری،احمد سبحانیان، محمدباقر سملی، حسین شاکری، حمید شاه ولی، محسن شریف، جواد شمشیری، نعمت اله شیخ سقا، حسین شریفی، غلام شبانکاره، آکا صفوی، محمدرضا عزیزپور، راضیه عقیلی مهر، مهدی علیپور، فاطمه علیخواه، ناصر علیخواه، مجید عوض فرد، امید غضنفر، طاهره غمخوار،داریوش غریبی، محمدجواد غریبی، حسین فخرایی، بابک فقیه، خورشید فقیه، احمد فکراندیش، اسفندیار فتحی، ناصر قاسمی، غلامعلی قاضی، محسن قیصی زاده، میثم قیصی زاده، یونس قیصی زاده، ندا کشاورز، کاووس کمالی، محسن کارگر، عبدالحسین کنین، مهری کرمی، سمیرا کیارش، سمیه کیارش، ابراهیم گرمساری، امین گنبدی پور، نعمت اله گنبدی پور، نوید گنبدی پور، حسن لاوری، عبداله لاوری فرد، مسعود ماهینی، قاسم محمدی، اسماعیل منصورنژاد، خلیل موحد، حمید موذنی، طالب موذنی،نگار موذنی،حدیث مهندسی، سارا مویدی،سعید موذنی،صمد موذنی، عادل مقدس،نیما مهرپویا،شهین موذنی، بهرام نکیسا، فاطمه هاشمی، موسی ولی زاده، پرویز هوشیار، سیدقاسم یاحسینی، جهانشیر یاراحمدی، فرید یوسفی ، محمود یوسفی، پیمان یوسفی، محمد یوسفی.

ادوار کبک آگاه است

شایان: «کنسرتوهای براندنبورگ: نمونه‌هایی از بهترین و شگفت‌انگیزترین کارهای باخ، نمایش هنر و دانش بزرگترین موسیقیدانی که جهان تا به امروز در خود دیده است.» گِلِن گولد، نوازنده‌ی پیانو
نام اثر: کنسرتو شماره ۴ براندنبورگ در سُل ماژور، ویلن و دو فلوت (BWV 1049)
آهنگساز: یوهان سباستین باخ (در تاریخ ۱۷۲۱ میلادی)
اجرا و ضبط: ارکستر فستیوال باخ به رهبری هلموت ریلینگ (در تاریخ ۱۹۸۵ میلادی، سالروز ۳۰۰ سالگی باخ)
موومان اول این اثر را از اینجا+ دانلود کنید.
این موسیقی مجلسی سرشار است از شور و شادی و طراوت؛ طبیعتاً یوهان سباستین باخ، كنسرتوهای براندنبورگ را در دوران شاد زندگى‌اش (۱۷۲۱-۱۷۱۹) تصنیف کرده است. وی این آثار را به پسر دوک براندنبورگ، که خود نوازنده‌ی فلوت بود، تقدیم کرد. گرچه نتوانست در آن دربار مقامی به دست آورد.
کنسرتوهای براندنبورگ از شش «کنسرتو گروسو» برای سازهایی چون ویلن، ویولا، هورن، آبوا، فاگوت، فلوت، ترومپت، و هارپسیکورد تشکیل شده‌اند. کنسرتو گروسو فُرمی از موسیقی‌ست که در آن دو گروه نابرابر از سازها با یکدیگر مقابله می‌کنند. گروه اول چند تکنوازند که به آنها کُنچرتینو یا گروه سُلو گفته می‌شود و گروه دوم را باقی مجموعه ارکستر تشکیل می‌دهند. (آثار کلیدی موسیقی – ژان ژاک سولی، گی للون – ترجمه‌ی دکتر محمد مجلسی) در کنسرتوهای براندنبورگ نیز، کنچرتینو با بقیه سازهای ارکستر از در رقابت وارد می‌شود. گاه به گاه، گروهی از تکنوازان از ارکستر جدا می‌شوند و با یکدیگر، یا با ارکستر گفتگو می‌کنند. به طور کلی، تضاد میان تکنوازان که ملودی‌های پُر زرق و برق را به نمایش می‌گذارند و باقی ارکستر که اغلب آنان را همراهی می‌کنند یا پاسخ می‌دهند، کاملاً مشهود است. گفتنی‌ست که آهنگساز تحت تاثیر ویلن کنسرتو‌های ویوالدی، ترتیب سه موومان تند، آهسته، تند را در این آثار به کار برده است.
کنسرتوهای براندنبورگ، امروز به بخش جدایی‌ناپذیر هر اجرا و رپرتوار آثار باخ بدل شده‌اند. فُرم مدرن و دقیق این قطعات، تایید می‌کند که باخ متعلق به همه‌ی دوران‌هاست؛ همانطور که منتقد روزنامه‌ی گاردین توصیف می‌کند:‌«موسیقى باخ نه فقط زیبا، بلكه با عظمت و حیرت‌آور است و جنبه فرا انسانى‌اش همه را مسحور مى‌كند.» 
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

شبانه

Posted: July 25, 2013 in Uncategorized

خب، راستش شاملو هیچ وقت شاعر مورد علاقه من نبود. بچه‌تر که بودم، خیلی هنر کردم تا شعر نو را در سطح نیما و اخوان بپذیرم. اتفاقا خیلی‌ هم علاقمند شدم. اشعار این دو وزن و ریتم آشنایی داشت و من می‌توانستم درک کنم که چرا این‌ها هنوز شعر هستند. اما نوبت به شاملو که می‌رسید من واقعا نمی‌فهمیدم این‌ها چه هستند؟ بچگی است دیگر. آدم به این سادگی‌ها زیر بار جو روزگار نمی‌رود. یادم می‌آید سال اول راهنمایی، استاد ادبیات ما زنده‌ یاد «محمد ایوبی» بود. همان اول سال گفت نمره نهایی امتحان را بر اساس «انتخاب شعر» می‌دهم. یعنی هرکسی برود و یک شعری را که فکر می‌کنم خوب است انتخاب کند. بنابر این سلیقه انتخاب شما نمره نهایی را دریافت می‌کنید. این وسط معمولا کسانی که از اشعار کهن چیزی انتخاب می‌کردند مورد توجه استاد قرار نمی‌گرفتند. نه اینکه ایوبی خصومتی با ادبیات کهن داشت. بلکه بیشتر تلاشش این بود که بچه‌ها یاد بگیرند دست از تقلید بردارند. صاف نروند سراغ دیوان حافظ و اولین شعری که به چشم‌شان آشنا آمد بردارند و بیاورند. آن زمان من چیز به درد بخوری پیدا نکردم و همین را گذاشتم کف دست استاد که آقا من بلد نیستم. چه کار کنم؟ گفت تو برو شعر «افسانه نیما» را حفظ کن. من هم همین کار را کردم و نمره کامل هم گرفتم و این شد آشنایی من با شعر نو. البته آن اوایل من شیفته اخوان بودم. با آن سبک خراسانی و حماسی‌گونه‌اش. آدم پرورده جهان فردوسی که باشد، طبیعی است که از دنیای شعر نو هم کارش را با اخوان شروع کند. نیما هم خوب بود، اما من واقعا نمی‌فهمیدم شاملو چرا در رده شاعران طبقه‌بندی می‌شود!

 

البته نه اینکه ادعا کنم بعدها خیلی بیشتر از آن دوره بچگی از شاملو سر درآوردم. اما خب، بالاخره آدمی‌زاد شیر خام خورده است. بزرگتر که می‌شود و می‌بیند همه دارند از یک بنده خدایی تمجید می‌کنند کم‌کم به ذهنش می‌رسد که حتما حکمتی در کار است. دوره دبیرستان، یک استاد ادبیات داشتیم به نام آقای «مهیار». می‌آمد سر کلاس و شروع می کرد به داستان خوانی. داستان «داش آکل» را برایمان می‌خواند. یا «واگن سیاه» را از بزرگ علوی. خودش هم همیشه می‌گفت: «هیچ کس نمی‌تونه مثل من داستان بخونه. می‌دونید چرا؟ چون من مثل شاملو می‌خونم!» راست هم می‌گفت. مثل شاملو می‌خواند. البته این را بعدهایی فهمیدم که توانستم صدای شاملو را بشنوم. آن زمان ما فقط یک ضبط صوت توی خانه داشتیم که آن هم خراب بود. یعنی دوران نواجوانی و حتی بخشی از کودکی من «بدون صدا» سپری شد! خلاصه استاد مهیار هم همان بساط ایوبی را پی‌گیری می‌کرد. با این تفاوت که ابدا بی‌طرفی ایوبی را نداشت. می‌گفت «پسر تو از کی شعر انتخاب کردی»؟ «می‌گفتم اخوان». صورتش را در هم می‌کشید و سرش را بر می‌گرداند و همان‌طور که با دستش انگار داشت یک چیز نامریی را حل می‌داد پشت سرش می‌رفت آن طرف کلاس. «پسر تو از کی شعر انتخاب کردی؟» «شاملو آقا». «آفرین. بیا. بیا این‌جا یکی از اون شبانه‌های شاملو رو بخون بذار حال کنیم» و در حالی که دست طرف را زده بود زیر بغلش و خرکش کشانده بود پای تخته چشم هایش را می‌بست تا به قول خودش با «شبانه های شاملو» حال کند. اما من چه؟ خب من همان کله‌شقی بودم که بالاخره باید حرف خودش را به کرسی می‌نشاند! وقتی همه می‌فهمیدند که استاد چطور شیفته شاملو است، انتخاب یک شعر شاملو یعنی گرفتن نمره کامل درس به سادگی آب خوردن. اما من نمی‌توانستم. می‌گفتم وقتی به نظر من شاملو چرند گفته و اخوان شاعر بزرگ‌تری است، چطور من باید شاملو را انتخاب کنم؟ با این حال، شاملو کم‌کم گوشه ذهن من حک شد.

 

راستش این‌ها که گفتم فقط درد دوران نوجوانی نبود. باید اعتراف کنم حتی هنوز هم که برخی از شعرهای شاملو را می‌خوانم زیر چشمی این طرف و آن طرف را نگاه می کنم که نکند کسی باشد و بر این جهالت من خورده بگیرد، بعد که مطمئن شدم کسی نیست، پیش خودم می‌گویم: «این شعر بود؟ بر فرض هم که بود، اصلا چه می‌خواست بگوید؟» اما از حق هم نگذریم، من هم بالاخره به اندازه خودم توانستم با بسیاری از اشعار شاملو ارتباط برقرار کنم، کم‌کم کار به جایی رسید که دیگر آن لذت و شوق دیوانه‌وار خواندن اخوان دیگر برایم تکرار نشد و یک روز چشم باز کردم و دیدم که توی کتاب‌خانه‌ام از اخوان ردی باقی نمانده. سال‌هاست که دیگر صرف ان ضرباهنگ و ریتم حماسی برای من کفایت نمی کند. نتیجه‌اش شاید این شد که من اصلا از دنیای شعر دور شدم. اما گاهی که چرخی توی کتاب‌خانه‌ام می‌زنم، می‌بینم جایی که دیگر اثری از اخوان و نیما نیست، شاملو هنوز آن بالا در صدر نشسته و آدم را وسوسه می‌کند که بردارد و با یکی از آن شبانه‌هایش یک حالی بکند!

کبک ۲۲