Archive for October, 2013

آقای روحانی! به حصر موسوی، کروبی و رهنورد پايان دهيد

ادوارنیوز: ۳۷۲ تن از فعالان سياسی و مدنی و استادان دانشگاه‌ها در نامه‌ای به حسن روحانی، رئيس‌جمهور ايران، از وی خواستند تا به وضعيت حصر خانگی ميرحسين موسوی، زهرا رهنورد و مهدی کروبی رسيدگی کند و به اين حصر پايان دهد.

متن این نامه که به نسخه‌ای از آ« به دست ادوارنیوز رسیده است به شرح زیر است.

رياست محترم جمهوری

جناب آقای روحانی

زمزمه های اميدوار کننده آزادی زندانيان سياسی و رهبران جنبش سبز در آستانه عيد غدير، با اخباری نگران کننده به ياس بدل شده است. جامعه ايران در حالی منتظر رفع حصر و آزادی زندانيان بودند که نامه همسر مهدی کروبی، و حمله ماموران امنيتی به خانواده ميرحسين موسوی خبر از بازگشت روال سابق می دهد.

پيروزی شما در انتخابات ۲۴ خرداد ماه، نويد بخش رفع فشار ها بر منتقدان و رقم خوردن فصل جديدی در فضای سياسی کشور بود. در انتخابات اخير جمع کثيری از هواداران جنبش سبز آراء خود را به نام شما به صندوق ها ريختند، به اين اميد که به محدوديت های پس از انتخابات سال ۸۸ پايان دهيد و به وعده خود برای “‘گذر از فضای امنيتی به فضای سياسی” عمل کنيد. بياد بياوريد که شعار هواداران شما در بسياری از نشست های انتخاباتی و به ويژه پس از پيروزی در انتخابات، آزادی ميرحسين موسوی و مهدی کروبی بود.

بدون شک وعده های انتخاباتی شما، برای “رفع حصر ها و محدوديت ها” عامل مهمی در جذب رای منتقدان و معترضان بود. جامعه مدنی وعده های انتخاباتی شما را در خاطر دارد و در انتظار اقدام عاجل شما برای گشوده شدن فضای سياسی و رهايی زندانيان دربند است.

آقای رييس جمهور

مشروعيت داخلی و حمايت مردمی، مهمترين سرمايه دولتی است که با وضعيت بحرانی در اقتصاد، سياست داخلی و روابط خارجی روبرو است. اعتماد مردم به وعده های دولت، و باور به اينکه دولت خواسته ها و مطالبات آنها را نمايندگی می کند، ابزارهای لازم برای گذر از بحران های پيش روست.

دولتی که عملکردش در حوزه سياسی و امنيتی با مشروعيت و مقبوليت مردمی همراه نباشد، نمی تواند در زمينه های اقتصادی و روابط خارجی از حمايت مردمی برخوردار بماند. افکار عمومی در ايران، دولت و رييس جمهور را در پرونده زندانيان سياسی مسئول می داند. به اين ترتيب انفعال دولت در برابر اين مساله، به از دست رفتن مشروعيت مردمی می انجامد و رييس جمهور و يارانش را در برابر مخالفان داخلی و بحران های خارجی تنها می گذارد.

رفع شکاف دولت و ملت، که وعده انتخاباتی شما بود جز در سايه احترام به حقوق ملت و پاسخ گويی به مطالبات آنان حاصل نمی شود. فراموش نکنيد انتظار شنيدن صدای انتخابات ۲۴ خرداد، از سوی کسانی که مردم را صاحب صلاحيت برای نظر دادن در اداره امور کشور نمی دادند، و تن دادن داوطلبانه آنان به تغييرات جديد، انتظار بيهوده ايست. چه آنکه آنان جز از تعميق و تکثير اين شکاف سود نمی برند.

آقای روحانی

وزير دادگستری و سخنگوی دولت اعلام کرده اند پرونده رهبران جنبش سبز در اختيار شورای عالی امنيت ملی است. شما به عنوان رييس اين شورا، يا بايد مسئوليت پرونده را بپذيريد و نسبت به رفع حصر اقدام کنيد يا شفاف و روشن با مردم سخن بگوييد و اعلام کنيد چه موانعی در راه رفع حصر وجود دارد. اطلاع رسانی شفاف به افکار عمومی حق ملت ايران است و موجب جلب اعتماد و حمايت آنان می شود.

از اتفاقات اخير، بيش از همه، کسانی که در ۸ سال گذشته کشور را به وضع امروز رسانده اند و حبس ها و حصر ها را بوجود آورده اند سود می برند. برای شکستن مهدی کروبی او را در خانه امن به صورت انفرادی نگه می دارند و بر صورت فرزندان ميرحسين موسوی سيلی می زنند، حال آنکه برای افکار عمومی روشنن نيست چه کسی مسئول اين گونه برخوردهاست. در اين بين، دولت شما با از دست دادن مشروعيتش هزينه اقدامات آنان را می پردازد. از هم اکنون می توان زمانی را انتظار کشيد که پاسخ نگرفتن ابتدايی ترين مطالبات مردم، به راديکال شدن روز افزون خواسته ها بيانجامد و دولت در پاسخگويی به مطالبات جديد ناتوان تر و محدودتر شود.

از سوی ديگر، آقايان کروبی و موسوی و خانم رهنورد در بازداشت ماموران وزارت اطلاعات هستند. دستور گرفتن اين نيروها از نهادها و مراکزی فراتر از وزارت اطلاعات در منظر افکار عمومی پذيرفتنی نيست. وزارت اطلاعات به دليل دور بودن از نظارت افکار عمومی، در معرض جدی ترين آسيب ها قرار دارد. اگر دولت امروز و در برابر تخلفات اين چنينی انفعال به خرج بدهد، دور نيست زمانی که با تکرار بحران هايی مانند قتل های زنجيره ای روبرو شود.

آقای رييس جمهور

باور داريم، اگر نبود ايستادگی موسوی، کروبی و رهنورد، و تمام زندانيان شناخته شده و گمنامی که مظلومانه ۴ سال گذشته را در زندان و محروميت گذراندند، انتخابات ۲۴ خرداد و به قدرت رسيدن منتخب ملت رقم نمی خورد. کمترين انتظار مردم از شما به عنوان حافظ و مجری قانون اساسی، اين است که خواهان تشکيل دادگاه آنها با حضور هيئت منصفه بر طبق اصل ۱۶۸ قانون اساسی‌ شويد. اگر مانعی در اين راه وجود دارد، باز هم بعنوان مجری قانون اساسی‌ بايد در مورد عدم اجرای قانون به متخلفان اخطار دهيد. کمترين انتظار ما از شما پايان دادن به وضعيت حصر خانگی است که آشکار ترين نشانه تعليق قانون است.

۱. فرشيد آذرنيوش

۲. توحيد آرش نيا

۳. حميد آقايی

۴. سعيد آگنجی

۵. محمدرضا ابراهيمی

۶. عليرضا ابوفاضلی

۷. نويد اتابکی

۸. احمد رضا احمد پور

۹. مهرداد احمدزاده

۱۰. سيد اسماعيل احمدی

۱۱. محمد مهدی احمدی

۱۲. امين احمديان

۱۳. حسين اردکانی

۱۴. محمدشاکر اردکانی

۱۵. محمد ارسی

۱۶. منصور اسانلو

۱۷. اميرحسين اسد بيگی

۱۸. علی اسداللهی

۱۹. آزاده اسدی

۲۰. ميراردوان اسدی

۲۱. آرمان اسعد

۲۲. سعيده اسلامی

۲۳. نادر اسلامی پور

۲۴. مرتضی اسماعيل پور

۲۵. عرفان اسماعيل زاده

۲۶. ايمان اسماعيل زاده

۲۷. عسل اسماعيل زاده

۲۸. سيدکوهزاد اسماعيلی

۲۹. ناصر اشجاری

۳۰. عباس اشراقی

۳۱. حميدرضا اصفهانی

۳۲. مهدی اصل زعيم

۳۳. مهرداد اصلانی

۳۴. مينا اصلانی

۳۵. امير اعتدالی

۳۶. گودرز اقتداری

۳۷. امير اقتناعی

۳۸. مهدی اقدم

۳۹. احسان اکبری

۴۰. نسرين اکبری نژاد

۴۱. سعيد الموتی

۴۲. پويا امرالهی

۴۳. کامران اميری

۴۴. نوشابه اميری

۴۵. مهدی امين زاده

۴۶. شاهين انزلی

۴۷. وهاب انصاری

۴۸. رضا انصاری راد

۴۹. مريم اهری

۵۰. محمد اوليايی فرد

۵۱. سولماز ايکدر

۵۲. فاريا بارلاس

۵۳. عبدالعلی بازرگان

۵۴. گلبرگ باشی

۵۵. احمد باطبی

۵۶. ايرج باقرزاده

۵۷. حسين باقری

۵۸. سارا باقری

۵۹. هومن باقری

۶۰. مهران بختياری

۶۱. مهران براتی

۶۲. محمد برقعی

۶۳. تيرداد بنکدار

۶۴. سارا به فروتن

۶۵. نجات بهرامی

۶۶. کاميار بهرنگ

۶۷. محمد بهمنی

۶۸. مسعود بهنود

۶۹. عباس بيدار

۷۰. محسن بيگلربيگی

۷۱. حبيب پرزين

۷۲. محمد پورعبدالله

۷۳. احمد پورمندی

۷۴. علی پورنقوی

۷۵. احسان پورنگ

۷۶. ناصر پويافر

۷۷. بيژن پيرزاده

۷۸. عارفه سادات تاج زاده

۷۹. علی تارخ

۸۰. آرمين ترابی

۸۱. سجاد ترابی

۸۲. علی تقی پور

۸۳. احمد توکلی

۸۴. فرشاد توماج

۸۵. علاالدين جزايری

۸۶. رضا جعفريان

۸۷. انديشه جعفری

۸۸. اسماعيل جليلوند

۸۹. عباس جمالی

۹۰. سميرا جمشيدی

۹۱. ميثاق جوادی‌پور

۹۲. فرزاد جواهری

۹۳. محسن جيرودی

۹۴. نسيم چالاکی

۹۵. جاويد حاج همتی

۹۶. مهدی حاجتی

۹۷. رضا حاجی

۹۸. ابوالفضل حاجی‌زادگان

۹۹. جبار حاجی‌مرادی

۱۰۰. وحيد حبيب‌پناه

۱۰۱. سايه حبيبی

۱۰۲. اصلان حسنلو

۱۰۳. علی حسين مردی

۱۰۴. سيد رضا حسينی

۱۰۵. داوود حشمتی

۱۰۶. عباس حکيم زاده

۱۰۷. فريبا خاکباز

۱۰۸. اسماعيل ختايی

۱۰۹. فاطمه خردمند

۱۱۰. سکينه خرمن بيز

۱۱۱. جلال خرمن بيز

۱۱۲. سارا خرمن بيز

۱۱۳. حسن خزاعی

۱۱۴. حسين خسرونژاد

۱۱۵. آريا خسروی

۱۱۶. مصطفی خسروی

۱۱۷. بهروز خليق

۱۱۸. محمدحسين خليلی اردکانی

۱۱۹. محمد خيرالهی

۱۲۰. محمدحسن دارابی

۱۲۱. محمدرضا دانايی

۱۲۲. ژيلا داورپناه

۱۲۳. محمد جواد دردکشان

۱۲۴. شيرين‌دخت دقيقيان

۱۲۵. علی دلبری

۱۲۶. معصومه دهقان

۱۲۷. مريم دورانی

۱۲۸. مژگان دورانی

۱۲۹. اکبر دوستدار

۱۳۰. وحيد دولت‌آبادی

۱۳۱. خشايار ديهيمی

۱۳۲. سعيد ذبيحی

۱۳۳. الهام ذوالفقاری

۱۳۴. کوروش راد

۱۳۵. حسين رادی‌خلج

۱۳۶. منا راستگو

۱۳۷. سپيده رجايی راد

۱۳۸. تقی رحمانی

۱۳۹. حبيب رستمی

۱۴۰. عليرضا رستمی

۱۴۱. مجيد رستمی

۱۴۲. مصطفی رسته‌مقدم

۱۴۳. امير رشيدی

۱۴۴. سميه رشيدی

۱۴۵. اميد رضايی

۱۴۶. شيده رضايی

۱۴۷. عليرضا رضايی

۱۴۸. محمد رضايی

۱۴۹. نادره رضايی

۱۵۰. کاوه رضايی‌شيراز

۱۵۱. آزيتا رضوان

۱۵۲. عباس رضوانی

۱۵۳. امين عمرانی رکاوندی

۱۵۴. احسان رمضانيان

۱۵۵. محمد رهبر

۱۵۶. سيد اکبر روحانی

۱۵۷. مهدی روحانی

۱۵۸. گل ناز روحی

۱۵۹. داوود روشنی

۱۶۰. حسن رونقی ملکی

۱۶۱. سيروس زارع زاده

۱۶۲. مانی زرشکی

۱۶۳. اسماعيل زرگريان

۱۶۴. روح الله زم

۱۶۵. سامان زمان‌زاده

۱۶۶. بابک زمانيان

۱۶۷. مهدی زمانی‌قمی

۱۶۸. حميد زنگنه

۱۶۹. حسين زهتاب

۱۷۰. مليحه زهتاب

۱۷۱. حامد زين‌العابدين

۱۷۲. سيدحنيف ساجدی

۱۷۳. ميرحميد سالک

۱۷۴. ليلا سامانی

۱۷۵. درسا سبحانی

۱۷۶. تارا سپهری‌فر

۱۷۷. فواد سجودی فريمانی

۱۷۸. عيسی سحرخيز

۱۷۹. مهدی سحرخيز

۱۸۰. نسيم سرابندی

۱۸۱. صديقه سرابی

۱۸۲. محمدرضا سرداری

۱۸۳. سيد محسن سعادت

۱۸۴. عبدالسلام سليمی

۱۸۵. نگين سهراب‌خانی

۱۸۶. سعيده سهرابی

۱۸۷. محمد سهيمی

۱۸۸. حامد سياسی‌راد

۱۸۹. سيد محسن سيدين

۱۹۰. مرتضی سيمياری

۱۹۱. شکيبا شاکرحسينی

۱۹۲. زهره شاکری

۱۹۳. علی شاکری

۱۹۴. محمد امين شاکری

۱۹۵. بهروز شاهرخ‌نيا

۱۹۶. حامد شجاعی

۱۹۷. حسن شريعتمداری

۱۹۸. عرفان شريفی

۱۹۹. صبا شعردوست

۲۰۰. سيداحمد شمس

۲۰۱. سيده‌ليلا شمس

۲۰۲. صدرا شهاب

۲۰۳. شهاب‌الدين شيخی

۲۰۴. حميد شيرازی

۲۰۵. علی اصغر شيرازيان

۲۰۶. کاوه شيرزاد

۲۰۷. علی صادقپور

۲۰۸. مهرناز صالحيان

۲۰۹. زهرا صباغی

۲۱۰. محمد اسماعيل صحابه تبريزی

۲۱۱. سينا صداقت‌نژاد

۲۱۲. محمد صديقی

۲۱۳. مريم صفايی

۲۱۴. سامان صفرزائی

۲۱۵. فائزه ضيائی

۲۱۶. ريحانه طباطبايی

۲۱۷. علی طباطبايی

۲۱۸. حشمت طبرزدی

۲۱۹. اسفنديار طبری

۲۲۰. محمدرضا عابدينی

۲۲۱. راحيل عادلی

۲۲۲. بيمان عارف

۲۲۳. شهره عاصمی

۲۲۴. سميه عباسی

۲۲۵. علی عباسی

۲۲۶. صابر عباسيان

۲۲۷. مينا عبداللهی

۲۲۸. ارمغان عبيری

۲۲۹. علی عجمی

۲۳۰. نظام اليدن عرب‌زاده جمالی

۲۳۱. ساجده عرب‌سرخی

۲۳۲. محسن عربی

۲۳۳. مصطفی عزيزی

۲۳۴. حسن عزيزيان

۲۳۵. فرزانه عظيمی

۲۳۶. بهروز علوی

۲۳۷. محمد جواد علوی

۲۳۸. فرهمند عليپور

۲۳۹. ارشاد عليجانی

۲۴۰. رضا عليجانی

۲۴۱. جواد عليخانی

۲۴۲. سيدعلی علی‌عظيمی

۲۴۳. ابوالحسن علی‌قارداشی

۲۴۴. امين عمرانی رکاوندی

۲۴۵. حمزه غالبی

۲۴۶. حسن غزنويان

۲۴۷. مصطفی غفوری

۲۴۸. عليرضا غلامحسينی

۲۴۹. اميرحسين غلامی

۲۵۰. بابک غياثی

۲۵۱. علی فاتحی

۲۵۲. فرشيد فاريابی

۲۵۳. صفيه فاضلی

۲۵۴. پرستو فاطمی

۲۵۵. رضا فانی يزدی

۲۵۶. مهدی فتاح پور

۲۵۷. مسعود فتحی

۲۵۸. علی فتوتی

۲۵۹. پرستو فخريان

۲۶۰. جاويد فخريان

۲۶۱. شهرام فداکار

۲۶۲. خسرو فهيمی

۲۶۳. سياوش قائنی

۲۶۴. کبری قاسمی

۲۶۵. عادله قاليباف

۲۶۶. مهدی قديمی

۲۶۷. مريم قربانی‌فر

۲۶۸. رضا قريشی

۲۶۹. سيد محمد تقی قريشی

۲۷۰. امين قلعه‌ای

۲۷۱. علی قلی زاده

۲۷۲. بابک قناد

۲۷۳. غنچه قوامی

۲۷۴. سپينود قيامی

۲۷۵. پروين کهزادی

۲۷۶. بهروز کاظمی

۲۷۷. مرتضی کاظميان

۲۷۸. حامد کاووسی

۲۷۹. هادی کحال زاده

۲۸۰. پارسا کرخی

۲۸۱. سعيده کردی نژاد

۲۸۲. ژيلا کرمزاده مکوندی

۲۸۳. عزيز کرملو

۲۸۴. سامان کريمی

۲۸۵. محمد کريمی

۲۸۶. حميد کريمی

۲۸۷. يعقوب کشاورز

۲۸۸. محمد کشفی آزاد

۲۸۹. حسن کلانتری

۲۹۰. علی کلايی

۲۹۱. ساجده کيانوش‌راد

۲۹۲. کتايون گلرخ

۲۹۳. مهديه گلرو

۲۹۴. امين گندی‌پور

۲۹۵. سهيل گوهری

۲۹۶. کامياب گيوه‌کی

۲۹۷. ساقی لقايی

۲۹۸. رها لک

۲۹۹. مجيد لگزيان

۳۰۰. مسعود لواسانی

۳۰۱. مهدی محسنی

۳۰۲. حسام محمد زهی

۳۰۳. احسان محمدی

۳۰۴. عسل محمدی

۳۰۵. ميثم محمدی

۳۰۶. جليل محمديان

۳۰۷. ﮐﻮﺭﺵ محمود کلايه

۳۰۸. پويان محموديان

۳۰۹. مهدی محموديان

۳۱۰. احمد مدادی

۳۱۱. بنفشه مدنی نژاد

۳۱۲. بلال مرادويسی

۳۱۳. حسين مرادی خلج

۳۱۴. ميثم مشايخ

۳۱۵. آويده مطمئن‌‌فر

۳۱۶. حسين مظفری

۳۱۷. ميثم معتمدنيا

۳۱۸. افسر معدنی‌پور

۳۱۹. ياسر معصومی

۳۲۰. علی معينی

۳۲۱. ميلاد مفيدی

۳۲۲. خديجه مقدم

۳۲۳. رضوان مقدم

۳۲۴. عمار ملکی

۳۲۵. مهدی ممکن

۳۲۶. احسان منصوری

۳۲۷. امير احمد منظمی

۳۲۸. ابراهيم مهتری

۳۲۹. علی‌اکبر مهدی

۳۳۰. محدثه مهيمنی

۳۳۱. محسن مهيمنی

۳۳۲. آرش موسوی

۳۳۳. زينب موسوی

۳۳۴. سيدابراهيم موسوی

۳۳۵. مزدک موسوی

۳۳۶. علی‌اکبر موسوی خوئينی

۳۳۷. زيبا ميرحسينی

۳۳۸. سيد سعيد ميرحسينی

۳۳۹. ياسر ميردامادی

۳۴۰. بيژن ميرزاوند

۳۴۱. امير ميرزايی

۳۴۲. عبدالکريم ميرفرد

۳۴۳. احسان نادرپور

۳۴۴. سيد محمد مهدی نبوی

۳۴۵. مصطفی نبی‌زاده

۳۴۶. آرش نجبايی

۳۴۷. مجتبی نجفی

۳۴۸. مهدی نخل‌احمدی

۳۴۹. حميدرضا ندايی

۳۵۰. راضيه نشاط

۳۵۱. امين نظری

۳۵۲. نفيسه نعمتی

۳۵۳. شروين نکويی

۳۵۴. شهير نو اختر

۳۵۵. نوشين نوپرست

۳۵۶. شاهين نوربخش

۳۵۷. مهدی نوربخش

۳۵۸. آزرم نوروزی

۳۵۹. حسن هادوی

۳۶۰. سورنا هاشمی

۳۶۱. فريد هاشمی

۳۶۲. حسن هاشميان

۳۶۳. حميد هداوند

۳۶۴. هاجر همايی

۳۶۵. کيومرث واعظی

۳۶۶. علی وفقی

۳۶۷. سجاد وهابی‌پور

۳۶۸. سجاد ويس‌مرادی

۳۶۹. مريم السادات يحيوی

۳۷۰. ياسر يوسف‌زاده

۳۷۱. ايمان يوسفی

۳۷۲. حسن يوسفی اشکوری

ادوار کبک آگاه است

زندگی لاک‌پشتی!

Posted: October 28, 2013 in Uncategorized

 

من مثل لاک‌پشت‌ام. نه اینکه یک لاک محافظ و غیرقابل نفوذ داشته باشم. نه. تصویر این لاک‌پشتی که عرض می‌کنم مربوط به آن داستان مسابقه «لاک‌پشت و خرگوش» است. آنجاکه لاک‌پشت آهسته و پی‌وسته رفت و رفت تا بالاخره مسابقه را از خرگوش برد. البته داستان من خرگوشی ندارد. فقط لاک‌پشتی دارد که آهسته و پی‌وسته می‌رود.

 

یک عادت همیشگی دارم که باید با یک دست چندتا هندوانه بلند کنم. یعنی از یک حدی بارم که سبک‌تر باشد اصلا طاقت‌ام نمی‌گیرد. همه حداکثر بار مجاز دارند و من حداقل بار مجاز! خلاصه اینکه تا چند تا پروژه اساسی برای خودم تعریف نکنم و حسابی خودم را توی هچل نیندازم آرام‌ام نمی‌گیرد. سرم که شلوغ نباشد یک جوری احساس می‌کنم عمرم دارد تلف می‌شود. اصلا انرژی‌ام را از دست می‌دهم و تنبل می‌شوم. به قول دوستان «لش می‌کنم». این جور مواقع مثل ماشینی که توی گل و برف گیر کند و باید سنگین‌اش کنی که بیرون بیاید برای خودم کار می‌تراشم. آنقدر سر خودم را شلوغ می‌کنم که موتورم روشن شود و راه بیفتد. آن وقت تازه می‌شوم همان لاک‌پشت مورد نظر.

 

حوصله خیلی‌ها را سر می‌برم. مثلا خود شما که دارید این متن را می‌خوانید. به بند سوم رسیده‌اید و هنوز معلوم نیست داستان از چه قرار است. حوصله‌تان سر رفته و اصلا اطمینان هم ندارید که این شروع بخواهد به جایی برسد. اما من تا حرف را حسابی مزه‌مزه نکنم و مقدمه نچینم و حاشیه نروم، زبانم باز نمی‌شود. آرام‌آرام قصه می‌پردازم و مثال می‌زنم و حکایت تعریف می‌کنم و به قول معروف آسمان به ریسمان می‌بافم، تا بالاخره برسم آنجا که باید برسم. تازه بعضی مواقع می‌فهمم که آنجا خبری هم نیست. هرچه بوده همین حواشی و مقدمات بوده. یعنی یک حرفی مانده سر دل آدم که آمده دلی سبک بکند و همین.

 

خلاصه اینکه وقتی سرم شلوغ بشود، لاک‌پشتی راه می‌افتم. کم‌کم جلو می‌روم. شاید خیلی‌ها که ببینند فکر کنند با این پیشرفت آهسته‌ای که وجود دارد طرف اصلا جدی نیست و به جایی هم نخواهد رسید. اما خودم جایی ته دلم قرص است. وقتی خوب به کار سوار شوم و همه حواشی‌اش را در نظر بگیرم و حسابی اشراف پیدا کنم، دیگر هرکاری مثل حریفی می‌شود که فتیله‌اش را جور کرده باشی و آماده پیچاندن‌اش کرده باشی. فقط باید کارش کار باشد و ارزش داشته باشد و به اندازه کافی به آدم انگیزه و هیجان بدهد.

 

حالا که فکر می‌کنم، شاید یک دلیل آهسته رفتن من هم موازی کار کردن باشد. یعنی توی هر کاری دارم لاک‌پشتی می‌روم، اما وقتی حساب‌اش را بکنی که سه چهارتا کار گردن کلفت را گرفته‌ام و موازی جلو می‌روم، ته‌اش یک وقت می‌بینی مجموع کل این سرعت‌های لاک‌پشتی، خیلی هم کم نیست. مثل این می‌ماند که به جای اینکه یک فایل را دانلود کنی و بعد بروی سراغ آن یکی، سعی کنی چند تا فایل را هم‌زمان دانلود کنی. خوب در ظاهر امر دانلود هر کدام کمی بیشتر طول می‌کشد، اما دست‌آخر همه‌اش با هم دانلود می‌شود و ای بسا مجموع کار حتی سریع‌تر هم انجام شود.

 

همه این‌ها را عرض کردم که بگویم چراغ این وبلاگ چند وقتی است که سوسو می‌زند. خودم بهتر از هر کسی می‌دانم که دست‌کم طی پنج سال گذشته هیچ وقت این وضعیت پیش نیامده بود. دلیل‌اش اما نه تنبلی است و نه کسالت و نه خستگی. فقط سرم را جای دیگری گرم کرده‌ام. آن هم به دو دلیل.

 

اول اینکه وقتی آدم تند و زیاد حرف می‌زند، بالاخره یک جایی حرف‌اش تمام می‌شود. آن وقت یا باید کمی سکوت کند، یا به مصداق شاعر بی‌قافیه به جفنگ بیفتد. خب من هم احساس کردم چهار – پنج‌سالی می‌شود که دارم یک نفس حرف می‌زنم. نکند که در این مدت فرصت گوش کردن (خواندن) کم شده باشد. یا بدتر از آن، کار به سطحی‌نگری کشیده باشد. حتما این اتفاقات کم و زیاد افتاده. ایراد و انتقاد کم نبوده و خودم این ضعف‌ها را می‌دانم. پس بد نیست یک مدت برای کارهای استخوان‌دارتری وقت بگذارم. به قول معروف همه می‌خواهند دنیا را عوض کنند، اما کمتر کسی می‌خواهد خودش را عوض کند. حالا بد نیست امثال بنده هم به جای اینکه این همه به اصلاح و پیشرفت مملکت اصرار کنند، کمی بر روی اصلاح و پیشرفت شخصی خودشان تمرکز کنند که کسی نیاید بگوید «کَل اگر طبیب بودی، سر خود دوا نمودی». به ویژه در این دوره نسبتا ساکن که دولت جدید دارد مقدمات تغییرات را می‌چیند و الحق که تا به اینجای کار علی‌رغم همه مشکلات کارنامه خوبی هم داشته است.

 

دلیل دوم اما کاری است که همیشه دوست داشتم انجام بدهم. آرزو که می‌گویند بر جوانان عیب نیست همین است دیگر. ما هم این همه سال آرزو به دل مانده بودیم و همیشه به خودمان وعده می‌دادیم که «فعلا وقت‌اش نیست، اوضاع کشور بحرانی است و فلان و بهمان». همان حسرتی که «اگر کودتا دست از سر این کشور بر می‌داشت…». خب حالا کم یا زیاد اوضاع تغییر کرده و به یک ثباتی رسیده است. بیشتر از این نباید کار را به تاخیر انداخت. پس با اجازه دوستان من تا اطلاع ثانوی کمی توی دفترچه خودم بنویسم. بعد اگر به جایی رسید و آش دهان‌سوزی شد، منتشر کنم که به دست خواننده‌اش هم برسد.

 

این دو تا پروژه که اتفاقا هیچ نقطه اشتراکی هم با هم ندارند هر کدام‌شان برای خودش دنیایی است و بنده هم طبق معمول عزم‌ام را جزم کرده‌ام که دو تا هندوانه را با هم بردارم و لاک‌‌پشتی بروم تا ببینیم چه خواهد بودن. اینجا هم البته هم‌چنان مشتاقانه میزبان یادداشت‌های وارده شما خواهد بود، خودم هم گه گداری سرکی می‌کشم و خودی نشان می‌دهم که از قدیم گفته‌اند «از دل برود هرآنکه از دیده رود»!


کبک ۲۲

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

سهراب نوروزی – 16 آذر 88 که از دانشگاه امیرکبیر برگشتم تا ساعت‌ها سخنرانی جان‌دار و شجاعانه مجید توکلی در ذهنم طنین‌انداز بود. ماجرای دستگیری و چادر به سر کردنش را هم همان شب در تلویزیون بقالی سر کوچه دیدم. وقتی که صاحب مغازه به تصویر مجید می‌خندید، بیش از پیش قانع شدم که طرفِ آن سخنرانی بی‌نظیر، مردم کوچه هستند، نه خود شخص سید علی خامنه‌ای. موضوعی که خوشبختانه بازجوهای زورگیر مجید هنوز به درستی متوجه نشدند و متاسفانه به جرم توهین به رهبر و … در نهایت هشت سال حبس ناعادلانه و پردرد و ظالمانه را برای او رقم زدند.

 

خبر 8 سال حبس مجید را همراه یکی از دوستانم بودم که شنیدم. دوستم پس از خبر، رو به من کرد و گفت: «این هشت سال می‌گذرد و مجید احتمالا آزاد می‌شود. اما بیرون که آمد ما چه پاسخی برایش داریم؟»

 

بله، هر از گاهی باید نشست و این پرسش را تکرار کرد که «چه پاسخی داریم؟» منظورم «پاسخ به تاریخ» نیست که یک حرف کلی و عموما بی‌معنا ست. منظورم این است که چه پاسخی داریم به مجید، به میرحسین، به شیخ مهدی، به نسرین ستوده، به جعفر پناهی، به زیدآبادی و به خیلی‌های دیگر که در بند هستند. موضوع دقیقا این است که مجید و آن دیگران برای من و شما و البته خودشان، زحمت کشیده‌اند، خون جگر خورده‌اند، زندان و شکنجه کشیده‌اند، دوری و درد و گرسنگی کشیده‌اند. و پرسش این است که حالا ما چه داریم که در عوض به آن‌ها بدهیم. چه پاسخی داریم اگر بپرسند «شما چه کردید؟» و این پرسش آن‌ها از سرِ طلب‌کاری از ما، که از سر نهیب زدن به کلبی مسکلی مضمنی است که بدتر از خوره به جان همه افتاده.

 

کلبی‌مسلکی ایجاب می‌کند که بگوییم کسی آن‌ها را مجبور نکرده بود عمر و جان و مال خود را برای دیگران فدا کنند، اما خوب مشخص است که این منطق فاجعه می‌آفریند. جامعه‌ای که مفهوم فداکاری اجتماعی را در سطل زباله انداخته، جامعه‌ خوشبختی نخواهد بود، و شهروندان آن جامعه نیز خوشبخت نخواهند بود، حتی اگر خودشان طور دیگری تلقین کنند. اما این را باید کنار گذاشت و با چشمان باز دید که دلیل همه‌ این فداکاری‌ها، نه صرفا شور و شوق جوانی و سودای قدرت و ثروت، که اتفاقا ریشه‌کن کردن همین کلبی‌مسلکی و کمک به خلق یک جامعه‌ی اخلاق‌گرا و متعهد به خود است.

 

اخلاق حکم می‌کند در برابر فداکاری‌های اینان کاری کنیم و در راس همه‌ی آن کارها، ایجاد تعهد قلبی به خود، به جامعه‌ خود، و به آن‌هایی است که خود را بی‌دریغ فدا کرده‌اند. تعهدی که باید مبنای کار و فعالیت مدنی و ساخت و ساز باشد و نه دلیلی برای بغل گرفتنِ زانوی غم و فحش و نفرین حواله کردن به سران رژیم.

 

این سال‌ها می‌گذرد و قطعا تمام ما خواهیم مرد و هیچ نام و نشانی از هیچ‌کدام باقی نخواهد ماند. اگر هم بماند برای مردگان فرقی ندارد («بعد صد هزار سال از دل خاک … چه تفاوت می‌کند پاک یا ناپاک؟») اگر زرنگ باشیم می‌توانیم زندگی خوبی برای خود دست و پا کنیم. می‌توانیم همواره به خود بگوییم «به من ارتباطی ندارد». البته شاید هم بتوانیم طور دیگری زندگی کنیم. طوری که شایسته یک انسانِ اجتماعی است. طوری که در نهایت شرمنده نباشیم در مقابل این پرسش که «چه پاسخی داریم؟»

 

پی‌نوشت نگارنده: این متن کوتاه برای تحقیر خودمان نبود، برای تلنگر زدن به آن کلبی‌مسلک درون‌مان بود، بلکه کم کم از خواب برخیزد.

 

پی‌نوشت وبلاگ:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

 

کبک ۲۲

ادوارنیوز: سعید نعیمی عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) ساعاتی پیش به صورت مشروط از زندان تبریز آزاد شد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز٬ این عضو ارشد سازمان ادوار تحکیم وحدت در تاریخ ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ با یورش ماموران اطلاعات و تفتیش منزل و محل کار دستگیر شد.

او سه ماه در سلول انفرادی زندان کرج بود و بعد به دلایل نامشخص به زندان تبریز منتقل شد و در مجموع ۸ ماه در بازداشت موقت به سر برد.

چهارم آبان ماه ۹۰ جلسه دادگاه سعید نعیمی در شعبه یک دادگاه انقلاب تبریز با ریاست قاضی یوسفی برگزار و اتهامات وی «معاونت در جاسوسی»، «همکاری با دولت متخاصم» و «تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی» اعلام شد.

پس از آزادی سعید نعیمی در دی ماه ۹۰ به قید وثیقه، دادگاه تجدید نظر هم وی را به 2 سال حبس تعزیری به اتهام “معاونت در جاسوسی ” و “تبلیغ علیه نظام”محکوم کرد اما با پیگیری های وکیل ایشان پرونده به دیوان عالی کشور ارسال شد و دیوان هم با اشکال وارد کردن به اتهام معاونت در جاسوسی ، پرونده را به شعبه 8 دادگاه تجدید نظر جهت رسیدگی بیشتر ارجاع داده است.

هم اکنون تا صدور رای نهایی از سوی شعبه ۸ دادگاه تجدید نظر وی برای باقیمانده حکم یک سال حبس تعزیری به اتهام فعالیت تبلیغی علیه نظام روانه ی زندان تبریز شده است.

عضو شورای سیاستگذاری سازمان دانش آموختگان ایران سه شنبه ۲ مهر ماه ۱۳۹۲ برای اجرای حکم از دادگاه تبریز به زندان تبریز منتقل شده بود.

ادوار کبک آگاه است

قابل، قابل اتکا

Posted: October 23, 2013 in Uncategorized

1- چهارشنبه، سوم آبان ماه 1391 ساعت 8:30 صبح، صحن ازادی؛ پیرزنی از من می پرسد: اینجا چه خبر است؟ پاسخ می دهم: تشییع جنازه می کنند! می گوید: اینهمه آدم برای تشییع جنازه؟! کی بوده؟ حتماً آدم پولداری بوده، آره؟ می گویم: نه اتفاقاً آدم پولداری هم نبوده. پیرزن با همین چند جمله مرا آچمز می کند. به راستی او که بود؟ در یک آن تمامی ایام این سالهای پر تلاطم از جلوی چشمانم رد می شوند. او را می بینم که در سمت راست من در سالنی مملو از دانشجو نشسته است و در مناظره ای با حاتم قادری با شور و هیجانی وصف ناشدنی از تشیع مدافع دموکراسی سخن می گوید. او را می بینم که پس از یک سخنرانی چند ساعته در حسینیه اعظم نجف آباد، جوانان مشتاقی را گرد خود جمع می آورد که تا خود سحر از مباحث دینی، اجتماعی و سیاسی بگویند و از معضلاتی که جامعه بدان گرفتار آمده است و از ابهاماتی که هر روز بیش از دیروز ذهن هایشان را درگیر نموده است! روحانی خنده رو را می بینم که بی تکلف در اردوهای دانشجویی مشهد حاضر می شود تا برگی از شریعت عقلانی را برای نسلی دین گریز بگشاید. عالم دینی را می بینم که لباس تقوی را بر لباس روحانیت ترجیح داده است و چه سلیس و روان از وفای به عهد و “لادین لمن لا عهد له” می گوید. خطیب زبردست را می بینم که در عین باور عمیق به شریعت رحمانی، سیاست رحمانی را نیز در پیش دارد و همچون شهروندی مسؤول به دنبال اجماع سازی بر کاندیدای تحول خواهان است، و…

با اینهمه توصیف از یک انسان چند وجهی، راحت ترین پاسخ را بر می گزینم. می گویمش مادر! او یک روحانی بود! یک روشنفکر روحانی زندان کشیده. بخش اول و آخرش را نمی فهمد ولی می گوید: خب همان دیگه آدم مهمی بوده که تشییع جنازه اش شلوغ شده! می خواهم بگویم که اینها که آمده اند در مقایسه با آنها که نیامده اند کسری از هزار هم نیستند، اما دیگر رفته است…


از آن روز تا به امروز و تا هنوز این سؤال ذهن مرا سخت درگیر خود نموده است. به راستی اگر از منی که سالیانی دور شبها تا صبح با احمد قابل به گفتگو نشسته ام و از چشمه زلال دانش و اخلاصش جرعه ها نوشیده ام، بپرسند که احمد قابل کیست، چه پاسخی می دهم؟ مشکل از منست یا از جامعه ای که احمد قابل را نمی شناسد؟ جامعه ای که شأن روحانی بودن را می شناسد و شأن احمد قابل بودن را نه؟!

2- قابل بودن به چه معناست؟ به باور من قابل بودن یعنی قابل اتکا بودن! اتکایی که می توانی دستت را بدان حمایل کنی، بلند شوی و به بالندگی فکری برسی. وقتی از همه چیز و هر چیز خسته ات می کنند، وقتی شکست ها، ناکامی ها، از دست دادن ها و تردید های مهلک سرتاسر وجودت را می گیرد و در فقری مطلق فرو می روی، قابل همچون رفیقی غار حاضر است تا دست در جیب اندیشه اش کنی و نکته ای، حقیقتی، صداقتی را پیشکشت کند. پیش کشی که می توانی مطمئن باشی دست ناجوانمرد هیچ مصلحت و هیچ دروغی چهره اش را نیالوده است.
قابل بودن یعنی نقطه اتکایی که می توانی بدان تکیه کنی و بدانی که چهارستون اندیشه اش هیچ گاه متزلزل نمی شود. می توانی بدان تکیه کنی و مطمئن باشی که با تمامی این تنبلی ها و رخوت های من و ما یکی هست که در بیمارستان هم نماد پیروزی و امید نشانت بدهد. قابل بودن یعنی قابل اعتماد بودن در زمانه شک ها و بد دلی ها و بدفهمی ها. یعنی قابل استناد بودن! در زمانه خرافه و یاوه و سخنان سخیف! یعنی مرجع و سرچشمه زلال اخلاق بودن و در یک کلام قابل بودن یعنی منتظری بودن یعنی منتظری تر از منتظری بودن! اینچنین است که بدون قابل بودن ضایعه ای است سخت سخت و ثلمه ای است جبران ناپذیر.

3- در این زمانه ای که انسان ماندن و مسلمان بودن کاری عجیب مشکل شده است، برای انسان های ضعیفی همچون من وجود احمد قابل نه که حجت مسلمانی بل خود مسلمانی بود. قابل عین مسلمانی و ایمان بود. آنقدراین عینیت عمیق بود که انگار ضربه های دین فروشان دیندار نما بر گرده اعتقادات و مذهب، چهارستون بدن او را می نواخت و بر جسم او فرود می آمد. انگار ملکوک کردن چهره رسول الله، چهره قابل را می خراشید و فریادش نه فریاد دفاع از مظلومی به نام شریعت بلکه دفاع از خویشتن خویش بود. او عین شریعت رحمانی و عقلانی شده بود. اینچنین است که الله اکبر هم در تشییعش ممنوع می شود. تکبیر قابل نیز از نوع دیگری است تکبیر او نیز تکبیر عقلانی است، تکبیر او نیز ظلم ستیز است، تکبیر او نیز قابل اتکاست…

ادوار کبک آگاه است

کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران توسط یک منبع موثق نتیجه آزمایشگاه آسیب شناسی و تشخیص پزشکی کاندیدای ریاست جمهوری سال ۸۸، مهدی کروبی، که از بهمن ماه سال سال ۸۹ درحصر خانگی به سر می‌برد را دریافت کرده که نشان می‌دهد به دلیل نگهداری او در محیطی که از نور طبیعی به اندازه کافی برخوردار نیست، میزان ویتامین دی بدن وی در سطح بسیار پائینی قرار دارد وادامه این وضعیت می تواند با توجه به وضع نامناسب سلامتی وی، خطرات جدی را برای این منتقدسیاسی ۷۶ ساله فراهم کند. هم اکنون برای نزدیک به ۱۰۰۰ روز است که سه منتقد حکومتی، مهدی کروبی، میر حسین موسوی و زهرا رهنورد در حبس خانگی بسر می‌برند.

کمپین بین المللی حقوق بشر درایران، اطلاعات منتشر شده توسط نزدیکان آقای کروبی و همچنین نتیجه آزمایشگاه و تشخیص پزشکی او را با توجه به بیماری‌ او زنگ خطری جدی می داند و از رئیس جمهور ایران به عنوان رئیس شورای امنیت ملی و مسوول پرونده حصرخانگی سه منتقد حکومتی مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد، می‌خواهد فورا شرایط آزادی آنها را مهیا کند.

در این برگه آزمایش مقدارویتامین دی تنها ۱۳ واحد اندازه گیری شده است. مقدار کافی میزان ویتامین دی ۷۰-۳۰ واحد است و بدترین وضع ویتامین دی که خطرات جدی برای بدن انسان دارد، زیر ۱۰ واحد است. روز شنبه وب سایت سحام نیوز نزدیک به مهدی کروبی نامه ای از فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی که خطاب به حسن روحانی رئیس جمهور نوشته است را منتشر کرد که در بخشی از آن آمده است: «آیت الله کروبی علیرغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده و وضعیت جسمی شان به گواه پزشک دستگاه امنیتی بخاطر محرومیت از نور و هوای آزاد به شدت آسیب دیده است.» وی افزوده است: «اینجانب قصد باز کردن فجایع و رفتارهای نامشروع و غیر قانونی ماموران حکومت در ۴ سال گذشته را ندارم اما مگر می توان فراموش کرد که آقایان بنام حفظ و بقای حکومت در این سال ها چه کردند؟»

تقی کروبی، پسر مهدی کروبی درخصوص وضعیت نگهداری و سلامتی پدرش به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: «وضعیت جسمی ایشان بدلیل حبس در مکانی بسته به مدت ۱۰۰۰ روز با امکاناتی محدود و محروم از نور آفتاب و هوای آزاد به شدت اسیب دیده است. فقدان دسترسی به نور آفتاب موجب نرمی استخوان گردیده و عدم دسترسی به هوای آزاد وضعیت گوارشی و قلبی ایشان را دچار مشکل کرده است. به نحوی که در ۶ ماه گذشته امنیتی ها ۳ بار ایشان را برای پیگیری امور درمانی به دو بیمارستان تهران برده اند. بنا به توصیه اکید پزشک مورد اعتماد خانواده و نیز تائید تیم پزشکی وزارت اطلاعات آقای کروبی باید روزانه ساعاتی به آفتاب و هوای آزاد دسترسی داشته باشد. متاسفانه بدلیل وضعیت “خانه امن” این حق ابتدایی از ایشان سلب شده است.»

هادی قائمی مدیرکمپین گفت: « ادامه حصر خانگی عملا به معنای اراده مقامات حکومتی ایران برای مرگ تدریجی منتقدان سیاسی است و برای توقف این روند باید مهدی کروبی، میرحسین موسوی و زهرا رهنورد هر چه سریعتر آزاد شوند. حصرخانگی نماد فراقانونی عمل کردن دستگاه‌های حکومتی و نقض حقوق شهروندان و آینه‌ایی از وضعیت حقوق انسانی منتقدان سیاسی و مدنی است.»

تقی کروبی همچنین به کمپین گفت: «به نظر می رسد حاکمیت کمافی السابق بنا بر ادامه حبس و حصر غیر قانونی دارد، اگر چه مقامات دولت بویژه رئیس جمهور روحانی تلاش می کند به این رفتار غیر قانونی پایان دهند. از آنجاکه مسئولیت نگهداری ایشان بر عهده وزارت اطلاعات است و وزیر فعلی بر خلاف جناب مصلحی خود را ملزم به شرع و قانون می داند، بر دولت است که هر چه سریعتر پدرم را به منزل شخصی اش منتقل کند تا ایشان حصر بلامدت را همچون موارد گذشته در تاریخ ایران در منزل شخصی اش سپری کنند.»

یکی از افراد نزدیک به خانواده آقای کروبی نیز به کمپین گفت که وی در خانه ای زندگی می کند که شیشه های آن رنگ شده و عملا از نور طبیعی برخوردار نیستند. به علاوه در ساعاتی که برای هواخوری بیرون می آیند، در محوطه پارکینگ که آن هم از نور طبیعی برخوردار نیست وقت سپری می کنند. یک منبع دیگر به کمپین گفت که علاوه بر این ازمایش های انجام شده در مورد میزان ” تراکم استخوان ” نشان داده است که هر سه نفر با پوکی استخوان مواجه شده اند که کوچکترین زمین خوردن می تواند به شکستگی شدید منجر گردد.

مهدی کروبی، میرحسین و زهرا رهنورد سه منتقدسیاسی از ۲۵ بهمن سال ۸۹ به صورت فراقضایی و بدون اینکه به آنها تفهیم شود، در حبس خانگی غیرقانونی به سر می برند. دربهمن ماه سال ۱۳۹۱گروه کاری بازداشتهای خودسرانۀ سازمان ملل متحد (Working Group on Arbitrary Detention) با صدور رای خود که حاوی «درخواست از دولت (ایران) برای آزادی (میر) حسین موسوی، مهدی کروبی، و زهرا رهنورد است» بازداشت آنان را «خودسرانه (و بنابر این ممنوع)» خوانده است. گروه کاری بازداشتهای خودسرانه همچنین اعلام کرده است که دولت ایران با در بازداشت نگهداشتن رهبران مخالفان بدون تفهیم اتهام و یا محاکمه «قوانین بین المللی حقوق بشر (و) همچنین قوانین ایران را نقض کرده است.» این اظهار نظر پس از این اعلام شد که کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با ارائۀ شرحی از آنچه د

ادوار کبک آگاه است

به گزارش دانشجونیوز، در این مراسم که با حضور جمع کثیری از دانشجویان برپاشده بود دانشجویان ضمن توزیع شیرینی آزادی وی را گرامی داشتند.

در این مراسم یکی از دانشجویان دانشگاه در سخنانی ضمن تبریک آزادی مجید توکلی به خانواده اش به وی‍ژه مادر صبورش، به جامعه دانشجویی پلی تکنیک نیز تبریک گفت.

وی در ادامه خواستار آزادی دیگر دانشجویان دربند از جمله ضیا نبوی، شبنم مدد زاده و مریم شفیع پور شد.

موضوع تشکل های دانشجویی از دیگر مباحث مطرح شده در این سخنرانی بود.

این فعال دانشجویی با اشاره به انجمن اسلامی جعلی دانشگاه امیرکبیر گفت : “ما نیاز به انجمنی داریم که برآمده از نظر اکثریت دانشجویان و تامین کننده خواست آنها باشد و نه انجمنی که با تنها ۳۰ رای تشکیل شده است.” پس از بیان این مطالب دانشجویان با سر دادن شعارهایی حمایت خود را از مطالب مطرح شده اعلام کردند.

در حاشیه این برنامه “احمد قصابان” عضو سابق انجمن اسلامی دانشگاه و از دوستان نزدیک مجید توکلی به شرح خاطراتی از وی و بیان مشکلات چند سال گذشته پرداخت.

وی با انتقاد از علیرضا رهایی، ریاست دانشگاه، گفت : “امروز باید رئیس دانشگاه اقدام به برگزاری جشن در دانشگاه می کرد ولی ما دیدیم که در ماجرای بازداشت مجید، رئیس دانشگاه خود به یک بازوی اجرایی برای نهاد های امنیتی تبدیل شده و استقلال دانشگاه را زیر سوال برد”.

وی افزود: “ما امروز هم می گوییم که اگر آنها این جایگاه را ترک و استعفای خود را تقدیم دانشجویان و وزارت علوم کنند، ما پذیزای آنها خواهیم بود.”

در پایان دانشجویان از مسئولین وزارت علوم خواستند تا با شنیدن صدای آنها هرچه سریع تر به تغییر ریاست دانشگاه که کارنامه او در ۸ سال اخیر سرشار از اقدامات افراطی و به دور از اعتدال است بپردازند.

ادوار کبک آگاه است


آن زمان که در یک ابتکار عجیب مناظره تلویزیونی نامزدهای ریاست‌جمهوری به آزمون چهارگزینه‌ای و تست هوش تشخیص تصاویر بدل شد، صحنه به چشم ایرانیان به قدری مضحک و غریب آمد که بازار طنزپردازی داغ شد و صدای نامزدها و اعتراض منتقدین به آسمان رفت. تمرکز اعتراض‌ها بر این بود که شیوه جاری در شان نامزدهای ریاست‌جمهوری و حتی شهروندان بیننده نیست و کار تا آن‌جا پیش رفت که آقای عارف، به دلیل اعتراض به آن شیوه، می‌رفت که به مرد شب مناظره بدل شود. من اما فکر می‌کنم آن شیوه از مناظره، جنبه دیگری داشت که در هیاهوی مبارزات انتخاباتی قابل مشاهده نبود.
* * *
آقای ظریف، با شیوه جدیدی که در عرصه ارتباط میان مقامات ارشد و مردم اتخاذ کرده، خیلی زود توانست از چهره‌ای گم‌نام به یکی از محبوب‌ترین سیاست‌مداران رسانه‌ای (دست‌کم در فضای مجازی) بدل شود. ظریف شیوه‌ای را در پیش گرفته که سال‌ها پیش محمدعلی ابطحی با وبلاگ‌نویسی‌اش بنیان نهاد و اتفاقا او هم در زمانه خودش محبوبیت بسیاری کسب کرد. جنس کار این دو را می‌توان مشابه دانست: «ارتباط مستقیم و بی‌واسطه با شهروندان و پایبندی به سطحی بالاتر از پاسخ‌گویی». شاید بتوان بنیان‌گزار این شیوه از ارتباط سیاست‌مداران ایرانی با مردم را ابوالحسن بنی‌صدر دانست که در دوران کوتاه ریاست‌جمهوری‌اش، ستون ثابتی در روزنامه «انقلاب اسلامی» در نظر گرفته بود و با مردم سخن می‌گفت. (فکر می‌کنم اسم ستون ایشان «کارنامه» بود) البته محدودیت‌های سخت‌افزاری آن زمان امکان کامنت‌گذاشتن را برای مخاطبان فراهم نمی‌کرد، با این حال می‌توان پذیرفت که بنی‌صدر قدم در راهی گذاشت که تداومش وبلاگ‌نویسی ابطحی بود و فیس‌بوک بازی ظریف.
* * *
می‌گویند برای سال‌ها در فیلم‌های وسترن آمریکایی، هیچ یک از قهرمانان فیلم در حال عملی «خاکی» مشاهده نمی‌شدند. ابرقهرمانان غرب وحشی آنچنان سیمای برتری در ذهن مخاطب می‌یافتند که قابل پذیرش نبود آن‌ها هم انسان‌هایی معمولی باشند که مثلا ممکن است تنگ‌شان بگیرد و دنیا پیش چشم‌شان تیره و تار شود! حکایت سلاطین و سیاست‌مداران ایرانی هم کم از حکایت قهرمانان وسترن نداشته است و در این مورد شاید بتوان به سنت ساز و دهل کوبیدن پشت در بیت‌الخلای همایونی اشاره کرد. خدای ناکرده، رعایا نباید صدایی می‌شنیدند که شائبه ایجاد کند شکم همایونی هم گه‌گاه غرمبه می‌فرمایند!
سنت «خدا-شاهی» در تاریخ سیاسی ایران قدمت چند هزار ساله دارد. حاکمان ایرانی یا «فره ایزدی» داشته‌اند یا «ولایت مطلقه». در هر صورت، موجوداتی فراانسانی بوده‌اند که باید نور به سیمایشان می‌تابید تا الوهیت چهره‌هایشان از نگاه رعایا پنهان نماند. جایی خواندم که داریوش بزرگ و جانشنانش به شیوه‌ای سخن می‌گفتند که اولا هیچ احساسی (اعم از خوشحالی، ناراحتی، ترس یا تعجب) در سیمای آنان پدیدار نگردد. در ثانی، لحن گفت و گوی پادشاه با دیگران باید به گونه‌ای می‌بود که شاه هیچ گاه در حضور جمع از کسی «سوال» نپرسد. چرا که سوال‌ پرسیدن پادشاه نشان دهنده آن بود که یکی از زیردستان در موردی خاص اطلاعات بیشتری از پادشاه دارد. این نشانه ضعف، ابدا برازنده جایگاه ایزدی شاهنشاه نبود.
تداوم این شیوه سنتی در سیاست معاصر به آنجا می‌رسد که ابرمقامات مملکتی، هیچ گاه خود را در معرض گفت و گو با زیر دستان قرار نمی‌دهند. رهبر جمهوری اسلامی ایران، با هیچ خبرنگاری مصاحبه نمی‌کند تا حتی کسی در ذهن خودش هم تصور نکند که می‌شود از چنین مقامی سوال پرسید و ای بسا از او بازخواست کرد. دیگر سیاست‌مداران نیز بنابر قدرت و جایگاهی که دارند، تا حد امکان از قرار گرفتن در معرض گفت و گوهای از پیش تعیین نشده گریزان هستند. به ویژه، گفت و گوهایی غیرتخصصی که می‌تواند تصویری انسانی از آن‌ها ترسیم کند. مثلا تصور کنید خبرنگاری بتواند از رییس قوه قضائیه کشور در مورد رنگ مورد علاقه او سوال بپرسد، یا مثلا جویا شود که از بین قورمه‌سبزی و آبگوشت کدام یک را انتخاب می‌کند. این‌ها پرسش‌هایی هستند که انسان را خاکی و زمینی می‌کنند و نمونه‌هایش را در کشورهای پیشرفته و دموکراتیک به وفور می‌توانید پیدا کنید، اما قطعا در جلسات سازمان‌دهی شده قوه قضائیه با خبرنگاران مطرح نخواهند شد.
* * *
این روزها ذکر خاطره‌ای از جانب یکی از نوادگان آیت‌الله خمینی، جنجالی خبری به پا کرده است. خانم اشراقی به لطیفه‌ای اشاره کرده‌اند که در خلوت خانوادگی آقای خمینی رد و بدل می‌شده است. فارغ از محتوای این لطیفه، نفس روایت این «اندرونیات» در مجامع عمومی، اتفاقی است که با سنت سیاسی ایرانی در تضاد قرار می‌گیرد. همین است که به ناگاه همه غافل‌گیر می‌شوند. نه مقامات مسوول و نه حتی شهروندان، هیچ یک خاطرات مشخصی از مواجهه با مشابه تاریخی چنین پدیده‌هایی ندارند. البته خانم اشراقی از مقامات مسوول حکومتی نیست و صرفا یک وابستگی فامیلی ایشان را به قدرت متصل می‌کند اما می‌تواند به مثال‌هایی از مقامات مسوول هم اشاره کرد.
آقای ظریف در جریان گفت و گو با یک خبرنگار خارجی (که بعدا معلوم شد اسراییلی بوده) ادعا کرده که «مجید توکلی» را نمی‌شناسد. (+) پیش از آن میلیون‌ها بیننده مناظره‌های تلویزیونی برای نخستین بار شاهد آزمونی از سطح درک و هوش گروهی از مقامات سیاسی خود بودند که در برابر یک سری عکس و تصاویر ساده چه برداشت‌هایی ارایه می‌دهند. آنجا بود که مثلا مشخص شد معاون اول هشت ساله دولت اصلاحات، نمی‌تواند یک «معدن مس» را از یک «جاذبه توریستی» تشخیص دهد. سال‌ها قبل هم محمدعلی ابطحی گاه و بی‌گاه با عکس‌های جنجالی که از سیاست‌مداران ایرانی در وبلاگ خودش منتشر می‌کرد خبرساز می‌شد. اگر بخواهیم ساده از کنار هر یک از این موارد بگذریم می‌توانیم به تبعیت از عرف رایج آن‌ها را چند «سوتی» قلمداد کنیم و بس. اما از نگاه من، این‌ها همه شواهدی هستند از یک سنت جدیدی در میان مقامات مسوول حکومتی که ملزومات خودش را می‌طلبد و عواقب مشخصی هم دارد. حالا مقامات ایرانی هم کم‌کم عادت می‌کنند (یا احتمالا ظرفیت بالای رسانه‌ها برای شهرت و محبوبیت آن‌ها را وسوسه می‌کند) که خود را در معرض نگاه و ارتباط مستقیم مردمی قرار دهند. تازگی این تجربه و ناآشنایی آن‌ها از ملزومات شیوه جدید تا مدت‌ها سبب خواهد شد که جنجال‌هایی از جنس جنجال اخیر به پا شود، اما در نهایت، یک نتیجه می‌تواند قطعی باشد: باز شدن درهای این ارتباط مستقیم یعنی فرود مقامات حکومتی از جایگاه فراانسانی خود و شکسته شدن تابوی قداست و هاله نوری که ایرانیان هزاران سال است بر گرد سر حاکمان خود می‌بینند.

کبک ۲۲

مصطفی خسروی-سال تحصیلی دانشگاه ها در ایران در شرایطی آغاز شده که فعالان دانشجویی کشور، طی هشت سال گذشته در معرض فشارهای کم سابقه ای قرار داشته اند.

به دنبال تغییر در مدیریت اجرایی کشور و در آغاز ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴، فرایند اعمال محدودیت بر فعالیت‌های دانشجویی منتقد و مستقل وارد ابعاد جدیدی شد.

دانشگاه که تا پیش از آن یکی از مراکز اصلی نقد قدرت و منشا معدود اعتراضات خیابانی در کشور محسوب می شد و در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ از موضع تحریم یا حمایت از رقیبان احمدی نژاد وارد کارزار انتخاباتی شده بود، اینک می بایست خود را برای تسویه حساب محافظه کاران حاکم و نیروهای امنیتی آماده می کرد.

اگر تا پیش از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، دانشجویان از سوی نهادهای امنیتی و نظامی غیر مسئول در حوزه دانشگاه تحت فشار و سرکوب قرار داشتند، اینک متولیان وزارت علوم و روسای دانشگاه های منصوب دولت نیز هم راستا با نهادهای امنیتی خارج از دانشگاه در جهت تحدید و جلوگیری از فعالیت های منتقدانه دانشجویی وارد عمل شده بودند.

انجمن‌های اسلامی دانشجویان

در چهار سال اول دولت محمود احمدی نژاد، اکثر انجمن‌های اسلامی دانشجویان در دانشگاه‌های دولتی، یا توسط هیات‌های نظارت در دانشگاه‌ها غیر قانونی اعلام شدند یا با استفاده از روش‌های نظارتی، رد صلاحیت‌ها و یار‌گیری از نیروهای حامی دولت، در معرض نفوذ نهادهای حکومتی قرار گرفته بودند. در نتیجه، در پایان دوره اول ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، تنها انجمن های اسلامی چند دانشگاه‌ – از جمله تهران و امیرکبیر – کماکان فعال بودند که البته در این دانشگاه‌ها هم هزینه هر گونه فعالیت انتقادی بسیار بالا رفته بود.

این شرایط در دور دوم دولت احمدی نژاد نیز ادامه یافت، با این تفاوت که با امنیتی تر شدن فضای دانشگاه ها، فعالان و تشکل‌های دانشجویی تحت فشار به مراتب بیشتری قرار گرفتند.

وقایع پس از انتخابات جنجالی خرداد ۱۳۸۸، که با برخوردهای بی سابقه نهادهای نظامی و امنیتی با معترضان و حاکم شدن فضای پلیسی در حوزه‌ های خصوصی و اجتماعی در ایران همراه بود، مختصات فضای سیاسی ایران را تغییر داد.

در طی چهار سال پس از انتخابات، امکان فعالیت از احزاب و تشکل های سیاسی منتقد وضع موجود سلب شد، بسیاری از مطبوعات منتقد به محاق توقیف رفتند و اندک روزنه های باقی مانده برای فعالیت سیاسی و اجتماعی منتقدانه در جامعه مسدود شد.

در همین دوره، بسیاری از اعضای تاثیر گذار انجمن های اسلامی دانشجویان در دانشگاه های کشور به بهانه های مختلف بازداشت و به زندان های طولانی مدت محکوم شدند که عده ای از آنان تا امروز نیز کماکان در حبس به سر می برند.

دفتر تحکیم وحدت

پیش از روی کار آمدن دولت آقای احمدی نژاد، دفتر تحکیم وحدت، به عنوان اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه های ایران، با پروژه انشقاق و دو گانه سازی هدایت شده از سوی برخی نهادهای حکومتی مواجه شده بود. در راستای این پروژه، تلاش شده بود تا از دل این اتحادیه، یک طیف اقلیت حکومتی به نام “طیف شیراز” – در مقابل جریان اکثریت که “طیف علامه” نامیده می شد – به عنوان نمایندگان دانشجویان به رسانه ها معرفی شود.

در سال های پس از روی کار آمدن دولت محمود احمدی نژاد، طیف اکثریت دفتر تحکیم وحدت، با مانع تراشی‌های وزارت علوم و وزارت اطلاعات هیچ گاه نتوانست اجازه برگزاری حتی یک نشست سالانه را در دانشگاه‌ها اخذ کند. دولت، همچنین هیچ کدام از انتخابات‌ این اتحادیه را که در خارج از محیط دانشگاه برگزار شده بود به رسمیت نشناخت و عملا به صورت غیر رسمی آن را از دانشگاه‌ها اخراج کرد.

نهایتا در ۴ بهمن ماه ۱۳۸۷ وزارت علوم، تحقیقات و فناوری، در نامه ای با غیر قانونی اعلام کردن طیف علامه دفتر ‏تحکیم وحدت، تنها طیف شیراز این تشکیلات را به رسمیت شناخت.

پس از انتخابات ۱۳۸۸، اعضا و ارکان دفتر تحکیم وحدت بار ها و بارها با مشکلات و موانع بسیاری مواجه شدند و حتی اقدام اعضای این مجموعه برای برگزاری انتخابات شورای مرکزی، با واکنش شدید نیروهای امنیتی مواجه و منجر به بازداشت چند تن از اعضای فعال این مجموعه شد.

تشکل های غیرسیاسی

برخورد با دانشجویان و فعالین دانشگاهی در دولت های نهم و دهم، مختص به فعالین سیاسی نبود، بلکه دستگاه های حکومتی برای به انحصار در آوردن عرصه‌های غیر سیاسی فعالیت‌ دانشجویی نیز اقدامات گسترده ای را به انجام رساندند.

در این دوره، شوراهای صنفی به شدت تحت فشار قرار گرفته و محدودیت‌های بسیاری در حوزه عمل آنها اعمال شد، به گونه‌ای که حتی بسیاری از این شوراها توانایی برگزاری آزادانه اردوهای دانشگاهی را هم نداشتند و با کوچکترین خطایی از دید مدیران، توسط کمیته‌های انظباطی مورد بازخواست قرار می گرفتند.

مشابه این برخورد در مورد کانون‌های فرهنگی هنری نیز رخ داد، با این تفاوت که دایره نظارت‌ها به نظرات فردی مدیران محدود شد و آنها سعی کردند تا بر مبنای معیارهای مورد قبول خود، اصطلاحا “فرهنگ‌سازی” کنند.

در چنین جوی، اولین قربانی، خلاقیت دانشجویانی بود که با کمترین امکانات سعی در نوآوری های هنری و فرهنگی داشتند. آثار این نگاه دولتی به مقوله فرهنگ در دانشگاه‌ها، تاثیر خود را در افت شدید تولیدات فرهنگی دانشگاه‌ها در ۸ سال دولت احمدی نژاد، در مقایسه با ۸ سال پیش از آن، بر جای گذاشت.

نشریات دانشجویی

گرچه نشریات دانشجویی ایران هیچ گاه از آزادی عمل مطلوب، حتی در حوزه مسائل صنفی دانشگاه برخوردار نبودند، اما در دولت‌های نهم و دهم میزان برخورد با مدیران نشریات دانشجویی به شکل فزاینده‌ای افزایش یافت. به گونه‌ای که در سال‌های آخر کمتر نشریه مستقلی در محیط‌ های دانشگاهی یافت می‌شد که طعم احکام هیات نظارت بر نشریات دانشجویی را نچشیده باشد.

با جستجویی در میان اخبار مربوط به توقیف نشریات دانشجویی در سال های اخیر، به فهرست طویلی از نشریات سیاسی و صنفی بر می خوریم که در میان دلایل توقیف آنها، از حمایت از اصلاح طلبان گرفته تا شوخی با مقام های دولتی، و از تایید وجود هولوکاست گرفته تا گلایه از مسئولان دانشگاهی قابل مشاهده است.

هرچند دستورالعمل اجرایی فعالیت نشریات دانشگاهی مصوب سال ۱۳۸۳، تاکید دارد که هیچ مقام دولتی و غیر دولتی حق ندارد برای چاپ مطلب یا مقاله ای در نشریات دانشجویی درصدد اعمال فشار برآید یا به سانسور و کنترل محتوای این نشریات بپردازد، اما در دوره آقای احمدی نژاد مسئولان دانشگاه ها، به صراحت به دخالت در محتوای نشریات می پردختند.

در بسیاری از موارد، حتی مسئولان دانشگاهی، گردانندگان نشریات دانشجویی را موظف می کردند که محتوای این نشریات را پیش از انتشار به تایید مسئولان برسانند.

نگاهی آماری

متاسفانه آمار مشخصی از تعداد اخراج‌ها و بازداشت‌ها و برخوردهای امنیتی انجام شده با دانشجویان در نخستین دوره ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد در دسترس نیست.

با این حال، نگاهی گذرا به سه گزارش تفصیلی دفتر تحکیم وحدت خطاب به احمد شهید، گزارشگر ویژه حقوق بشر در ایران، در فاصله سال های ۱۳۸۸ تا ۱۳۹۱، می تواند به درک بهتر وضعیت فعالان دانشجویی در دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد کمک کند.

در این گزارش‌ها حداقل به ۷۳۶ مورد بازداشت و محکومیت دانشجویان به زندان، ۴۲۴ مورد محرومیت از تحصیل، ۱۷۶ مورد احضار دانشجویان به مراجع قضایی، ۱۵۵ مورد اخراج دانشجویان از دانشگاه، ۷۸ مورد فشار بر دانشجویان زندانی، ۳۱ مورد فشار بر تشکل‌های دانشجویی و ۱۵ مورد تعطیلی نشریات دانشجویی اشاره شده است.

با توجه به چنین سابقه ای، قابل فهم است که چرا در پی روی کار آمدن حسن روحانی به جای محمود احمدی نژاد، دانشجویان جزو اقشاری بوده اند که بیش از سایر گروه های اجتماعی مطالبه “تغییر” در وضع موجود را پی گیری کرده اند.

مطالبه ای که نحوه پاسخگویی به آن، یکی از دشوارترین چالش های پیش روی وزیر آتی علوم ایران خواهد بود که سرنوشت او، هفته آینده در مجلس نهم مشخص می شود

منبع: بی بی سی

ادوار کبک آگاه است

خانم فاطمه کروبی به پیامی از مهدی کروبی خطاب به حسن روحانی اشاره می کند. مهدی کروبی در این پیام خطاب به رییس جمهور ایران آورده: “قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”

ادوارنیوز: فاطمه کروبی٬ در نامه ای خطاب به حسن روحانی٬ رییس جمهور اسلامی ایران٬ از وی خواسته تا در راستای سوگند آغازین خود به قانون اساسی و پاسداری از اصول آن، مبنای حقوقی رفتارهای صورت گرفته با این همسرش را از مقامات مسئول جویا شود.

به گزارش سحام٬ همسر مهدی کروبی با اشاره به هزارمین روز حبس و حصر آقای کروبی می گوید:‌”آیت الله کروبی علیرغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده و وضعیت جسمی شان به گواه پزشک دستگاه امنیتی بخاطر محرومیت از نور و هوای آزاد به شدت آسیب دیده است.”

اکنون نزدیک به ۱۰۰۰ روز از حبس و حصر مهدی کروبی٬ میرحسین موسوی و زهرا رهنورد سپری شده است.
این نماینده سابق مجلس در نامه خود به حس روحانی ضمن تاکید دوباره بر وضعیت روحی خوب مهدی کروبی و تاکید بر تداوم عقیده و مسیری که انتخاب کرده٬ می افزاید: “اینجانب قصد باز کردن فجایع و رفتارهای نامشروع و غیر قانونی ماموران حکومت در ۴ سال گذشته را ندارم اما مگر می توان فراموش کرد که آقایان بنام حفظ و بقای حکومت در این سال ها چه کردند؟”

خانواده آقای کروبی بارها ضمن اعلام نگرانی در خصوص وضعیت جسمی ایشان٬ بر اعتقاد راسخ این مبارز و زندانی قبل و پس از انقلاب تاکید کرده اند.

فاطمه کروبی با برشمردن آنچه که بر ایشان طی ۴ سال گذشته رفته٬ از عدم دسترسی آقای کروبی به بدیهی ترین حقوق اولیه یک زندانی خبر داده و تاکید کرده است: “می خواهم به این واقعیت اشاره کنم که ما در این دوران سختی هایی را تحمل کردیم که در ۱۵ سال مبارزه با رژیم ستم شاهی تجربه نکرده بودیم.”

طی دوران پس از انتخابات سال ۸۸ ٬ خانواده کروبی شاهد حملات و توهین های فراوانی از سوی نیروهای بسیجی و امنیتی بوده است. از آنجمله می توان به ترور ناکام مهدی کروبی در قزوین و نیز حمله اراذل بسیجی به منزل آقای کروبی و همسایگان ایشان در شب های قدر اشاره نمود.

فاطمه کروبی با اشاره به جمله ای از همسرش درباره اصرار وی به انتقال به زندان اوین می گوید: “آقای کروبی می گفتند که من حرف های بسیاری دارم، مردم باید بدانند بعد از ارتحال امام چه اتفاق هایی افتاد و چرا به اینجا رسیدیم، محاکمه ام کنید تا معلوم شود چه کسی از محاکمه هراس دارد و ضرر می کند، در دادگاه علنی سخن ام را خواهم گفت.”

در پایان این نامه٬ خانم فاطمه کروبی به پیامی از مهدی کروبی خطاب به حسن روحانی اشاره می کند. مهدی کروبی در این پیام خطاب به رییس جمهور ایران آورده: “قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”

به گزارش سحام٬ متن کامل این نامه بدین شرح است:

باسمه تعالی

برادر گرامی حجت اسلام و المسلمین جناب آقای دکتر روحانی

ریاست محترم جمهور

سلام علیکم

در ابتدا لازم می دانم به این نکته اشاره کنم که نگارش این نامه صرفا بدان جهت است که جنابعالی در مناظره انتخاباتی فرمودید:”من سرهنگ نیستم، حقوق دانم” و ریاست شما در قوه مجریه و شورای عالی امنیت ملی با رای و نظر مردمی بوده که در ۴ سال گذشته حقوق بنیادین آنان از سوی حاکمیت نقض و پایمال شده است. خدا را شاکرم که سیاست مبتنی بر داغ و درفش نتوانست مردم فهیم مان را از پیگیری حقوق شان مایوس نماید و آنان در خرداد ماه امسال بار دیگر با رای شان خواستار تغییر در سیاست های داخلی و بین المللی شدند. اما ظاهرا جمعی موثر در درون حاکمیت نه تنها هنوز حاضر به درک پیام مردم نیستند٬ بلکه تلاش می کنند با ایجاد بحران، شور و نشاط بوجود آمده در آحاد جامعه را به یاس و ناامیدی تبدیل کنند. بدنبال اظهار نظر وزیر محترم دادگستری و سخنگوی محترم دولت مبنی بر بررسی پرونده حصر توسط شورای عالی امنیت ملی، پنج روز پیش دادستان کل کشور٬ همان که حرف اول و آخر دستگاه قضا را می زند؛ در باب حبس و حصر غیر قانونی مدعی شدند:

“اتفاق خاصی نیفتاده و پرونده به جایی محول نشده، در جریان فتنه ۸۸ ظلم بزرگی به مردم و نظام وارد شد … آنهایی که در مظان اتهام قرار دارند باید نسبت به جبران ظلمی که به نظام و مردم کرده اند اقدام کنند و ضمن توبه خسارت هایی را که زده اند را تامین کنند … ”

نماینده تحمیلی، آقای سالک نیز همزمان در همان روز در سخنانی مدعی شدند:

“اولین مطالبه مردم، محاکمه و رسیدگی به وضعیت سران فتنه ۸۸ است که آقایان موسوی و کروبی در راس آن هستند، این جوسازی را که برخی ها می کنند که منجر به آزادی آنها در عید غدیر بشود ملت ایران نخواهد پذیرفت، زیرا برخی از آنها محارب هستند و طبق حکم قضایی باید به اعدام محکوم شوند. ”

در این ارتباط لازم است به اطلاع برسانم که در آستانه هزار مین روز بلاتکلیفی، حبس، حصر و بازداشت غیر قانونی همسرم٬ همان که تا چندی پیش از قدما و بنیانگذاران نظام نامیده می شد، و امروز در مکانی به اصطلاح امن زندانیست٬ هستیم. نگاهی گذرا به تاریخ این سرزمین گواه حصر خانگی بزرگ مردانی در دوران قاجار، پهلوی و متاسفانه جمهوری اسلامی است٬ اما بر خلاف همه ی موارد در ادوار مختلف، اعمال مجازات همسرم متفاوت بوده و بدون شک می توان آن را استثنائی در تاریخ ایران نامید.آیت الله کروبی علیرغم ادعای حکومت در مکانی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد محصور شده و وضعیت جسمی شان به گواه پزشک دستگاه امنیتی بخاطر محرومیت از نور و هوای آزاد به شدت آسیب دیده است. ایشان بارها خواستار انتقال به زندان اوین شدند و در مقابل این پرسش امنیتی ها که چرا اینقدر بر انتقال به اوین اصرار دارید، چنین گفتند:

“اگر من را به اوین انتقال دهید حکومت مجبور به طی کردن مراحل قانونی خواهد شد و زمینه محاکمه ام را فراهم خواهد ساخت، من حرف های بسیاری دارم، مردم باید بدانند بعد از ارتحال امام چه اتفاق هایی افتاد و چرا به اینجا رسیدیم، محاکمه ام کنید تا معلوم شود چه کسی از محاکمه هراس دارد و ضرر می کند، در دادگاه علنی سخن ام را خواهم گفت و هر حکمی برایم صادر شود نسبت به آن اعتراض هم نخواهم کرد، داور اصلی خداست و او بهترین حکم کنندگان است.”

ایشان همچنین تاکید کردند: “آنگاه مردم آزاده کشورمان که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند خود تشخیص می دهند چه کسی به مردم و نظام ظلم کرده و چه کسی خدمت. ” اگر بنا بر تداوم رفتارهای غیر قانونی است، به جای رجز خوانی٬ زمینه دادرسی علنی را فراهم سازند تا جناب دادستان کیفر خواست حکومت را ارائه و آقای کروبی با بهره گیری از ادله و شواهد، از اتهامات وارده دفاع کند.

ریاست محترم شورای عالی امنیت ملی

جنابعالی می دانید که اعمال مجازات باید مبنای قانونی داشته باشد، آیا پرونده مورد نظر حکومت علیه آقای کروبی در محکمه‌ایی صالح مورد رسیدگی قرار گرفته؟ و آیا حکمی از محکمه ای صالح علیه شان صادر شده؟ پر واضح است که به لحاظ شکلی هیچ یک از مراحل قانونی طی نگردیده و اعمال مجازات فعلی مغایر اصل قانونی بودن جرم و مجازات است. همانطور که بارها گفته ام ایشان با همان نشاطی که در سال ۱۳۴۱ و در اوج جوانی پا به عرصه سیاست و مبارزه گذاشت در این سال ها و در راستای عهد خود با مردم و شهدا پا به عرصه گذاشته و اعمال فشار و سختی اگرچه جسم او را به شدت ضعیف و آسیب پذیر کرده اما کوچکترین خللی در اراده اش ایجاد نکرده و قطعا نخواهد کرد. اما آیا شایسته یک حکومت است که به بدیهی ترین اصول حقوقی پایبند نباشد؟ شاید مناسب باشد جنابعالی در راستای سوگند تان به قانون اساسی و پاسداری از اصول آن، مبنای حقوقی این رفتارها را از مقامات مسئول جویا شوید.

آقای رئیس جمهور

اینجانب قصد باز کردن فجایع و رفتارهای نامشروع و غیر قانونی ماموران حکومت در ۴ سال گذشته را ندارم اما مگر می توان فراموش کرد که آقایان بنام حفظ و بقای حکومت در این سال ها چه کردند؟ همانطور که می دانید غروب دوشنبه برابر با دوم اسفندماه ۱۳۸۹، همزمان با میلاد رسول رحمت (ص) بیش از شصت نیروی امنیتی به منزل یورش آوردند و در این یورش بدیهی ترین مسائل انسانی و شرعی را در تفتیش رعایت نکردند و بر خلاف ساواک که تنها بدنبال اسناد مهم و معتبر بود، به استثنای اثاثیه هر آنچه در منزل بود با خود بردند. با تصرف اموال سایر شرکاء، آپارتمان را به زندانی تبدیل کردند که قانون گذار و مجری اش زندانبانانی بودند که نه از شرع چیزی می فهمیدند و نه از قانون. آنان با تصرف مجتمع مسکونی، اموال سایر شرکاء را ضبط و آنان را از اعمال حقوق مالکانه و انتفاع از ملک خود محروم کردند و خود به جای مالکان از اموال مورد تصرف منتفع شدند. این تصرف خلاف شرع و قانون موجب برخورد و تهدید به اعتصاب غذای نامحدود همسرم گردید. ایشان با صراحت گفتند:

“آماده انتقال به هر مکانی از جمله زندان اوین هستم اما نمی توانم تصرف نامشروع و غیر قانونی اموال سایر شرکاء را تحمل کنم، اگر تا اول ماه مبارک رمضان به مکانی دیگر منتقل نگردم روزه خود را جز با جرعه ای آب باز نخواهم کرد و در اعتراض به نادیده گرفتن احکام مسلم شرعی دست به اعتصاب غذا نامحدود می زنم.”
همین تهدید که می توانست رسوایی بزرگی برای حکومت رقم زند موجب عقب نشینی غاصبان شد؛ عقب نشینی که آن را در حبس ۱۰۰ روزه ایشان در آپارتمانی یک خوابه در ۷ تیر به همراه ۱۰ مامور امنیتی بدون دسترسی به نور و هوای آزاد تلافی کردند. این در حالی بود که خانه ایی در جماران تهیه شد تا ادامه حبس بلامدت مطابق ادعای حکومت در منزل مسکونی مان ادامه یابد و واژه “حبس خانگی” حکومت هم معنا و مفهوم یابد. اما چنین نشد و آقایان خود خانه امنی را در نظر گرفتند و بخشی از هزینه بازداشت غیرقانونی را از اینجانب با عنوان “اجاره” ستاندند. در این مدت تمامی امور از جمله حقوق اولیه یک زندانی در اختیار زندانبان قرار داده شد و قریب ۲ سال بدیهی ترین حقوق یک زندانی نادیده گرفته شد. تنها در یک مورد می توانم به ۴ ماه ممنوع الملاقات بودن ایشان اشاره کنم. شاید روزی همسرم خود با ذکر جزئیات به این مهم که بخشی از تاریخ این سرزمین و انقلاب است و حق مردم در دانستن ابعاد آن است، بپردازد. اما اجازه می خواهم به این واقعیت اشاره کنم که ما در این دوران سختی هایی را تحمل کردیم که در ۱۵ سال مبارزه با رژیم ستم شاهی تجربه نکرده بودیم. در این ایام از هتاکی و تهمت رسانه های رسمی گرفته تا توسل به اراذل و اوباش در جهت تخریب و توهین، از ترور نافرجام در قزوین گرفته تا حمله وحشیانه به بیت مرجع گرانقدر آیت الله صانعی بخاطر میزبانی از همسرم، از ضرب و جرح شدید این انقلابی دوران ستم شاهی در روز ۲۲ بهمن توسط چکمه پوشان حکومت گرفته تا سازماندهی اوباش بنام “امت انقلابی و خود جوش” در جهت حمله و تخریب منزل در شب های مقدس رمضان و لیالی قدر، از تلاش برای فروپاشی خانواده گرفته تا تسری دامنه آزار و اذیت به نوه های خردسال، از ربودن و شکنجه وحشیانه فرزندم علی توسط نیروی انتظامی تا اهانت های کم نظیر سارقان نام بسیج به وی در بیت الله، از انداختن بمب صوتی به درون منزل گرفته تا عقده گشایی های ۵ شب متوالی اوباش و آزار همسایگان تحت رهبری دستگاه امنیتی، از تصرف غیر قانونی اموال غیر گرفته تا سرقت چک و پول توسط ماموران امنیتی.

در پایان لازم می دانم توصیه ایشان را به شما یادآور شوم، ” قدر مردم و حمایت آنان را بدانید، حال که خداوند عنایتی کرده از آرای شان پاسداری کنید، سعی کنید حقوق ملت- اصول مندرج در فصل سوم قانون اساسی اجرایی شود زیرا در روش سیستمی که به شرع، قانون و حقوق بشر پایبند نیست و استبداد و دیکتاتوری در ساختار اش نهادینه شده، صدای مردم بی نام و نشان به جایی نمی رسد.”

توفیق و سلامت شما را از درگاه احدیت مسئلت می نمایم.

فاطمه کروبی

۲۷ مهرماه ۱۳۹۲

ادوار کبک آگاه است