Archive for June, 2012

روز چهارشنبه (۲۷ ژوئن-۷ تیر)، باراک اوباما، رییس‌جمهور ایالات متحده در دیدار با محمد بن زائد آل نهیان، ولیعهد امارات متحده عربی، بیانیه‌ای مشترکی را امضا کرد و در آن از «ابتکارعمل» این امیرنشین، برای حل اختلاف بر سر جزایر سه‌گانه‌ی تنب بزرگ و کوچک و بوموسی میان ایران و امارات، از طریق «گفت‌وگوی مستقیم، دیوان بین‌المللی دادگستری، یا دیگر مجامع مربوطه بین‌المللی» پشتیبانی کرد.

بیانیه‌ای که تکرار موضع دو ماه قبل مارک تونر، معاون سخنگوی وزارت خارجه آمریکا به حساب می‌آمد که در بیانیه‌ای پس از سفر محمود احمدی‌نژاد به جزیره‌ی ایرانی بوموسی، این سفر را باعث «پیچیده‌تر شدن» موضوع دانسته بود.

در ارتباط با موضع اخیر دولت آمریکا و رییس‌جمهور این کشور درباره‌ی جزایر سه‌گانه‌ی ایرانی، گفتگویی ترتیب داده‌ایم با نجات بهرامی، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی مقیم ایران.

آقای بهرامی که عضو گروه دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران نیز می‌باشد، در گفتگو با بامدادخبر تاکید می‌کند که «که بزرگ‌ترین خط قرمز مردم ایران تمامیت ارضی و چشم دوختن بیگانگان به خاک کشورشان است.»

اخیرا مواضعی که دولت آمریکا و برخی دولتهای دیگر در ارتباط با مسئله اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر ایرانی اتخاذ می‌کنند، تا حدی متفاوت از مواضع قبلی آنهاست و حتی جانبداری از امارات محسوب می‌شود. به نظر شما دلیل آن چیست؟

طبیعی است که آمریکا و دیگر کشور‌ها در وهله اول تابع سیاست‌هایی هستند که منافع ملی آن‌ها را تامین نماید و در این مورد هم مسأله جزایر ایرانی بالقوه می‌تواند تبدیل به یک برگی شود که رقبای منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای ایران در شرایط خاص با آن بازی کنند و احیانا در جاهایی دیگر امتیازاتی از این طریق کسب کنند. البته چنین مسأله‌ای معمولا در زمانی اتفاق می‌افتد که کشوری خاص در انزوای سیاسی و بین المللی قرار داشته و در چنین مواقعی اگر این کشور در منطقه‌ای حساس قرار گرفته باشد و ساختاری چند قومیتی هم داشته باشد، علاوه بر ادعاهای ارضی که از جانب همسایگان مطرح می‌شود، معمولا سروصدای تجزیه طلب‌ها هم در مناطق مرزی بلند می‌شود که اغلب از جانب‌‌ همان همسایگان تغذیه مالی و فکری می‌شوند.

اینکه پرونده این جزایر باید در مجامع بین‌المللی بررسی شود، آیا جانبداری از امارات است؟ چون بیانیه مشترک آمریکا و امارات صرفا تاکید بر این نکته است.

بله. از این نظر جانبدارانه است که این پرونده یک بار با شکایت چند کشور عربی از ایران در شورای امنیت مطرح شده بود و ادعای این کشور‌ها از جانب شورا مردود اعلام شده بود. اینکه ابرقدرت دنیا تمایل دارد برای بار دوم این پرونده باز شود، در واقع پیروزی دیپلماسی امارات محسوب می‌شود و کاملا هم جانبداری آمریکا از آن کشور است. اگر چه بعد از آن ماجرا، امارات بیش از شورای امنیت به دادگاه بین‌المللی امید بسته است، اما به نظر من اصولا نباید ایران حتی با ارجاع به دادگاه لاهه هم موافقت کند چرا که از هر نظر بخواهیم نگاه کنیم مسأله قابل بحثی وجود ندارد.

ادعاهای شورای همکاری خلیج فارس در این باره تا چه اندازه موثر است؟ آیا این بیانیه‌ها که همه ساله تکرار می‌شود، می‌تواند به ایجاد حقوقی برای امارات منجر شود؟

شورای همکاری خلیج فارس عمری کوتاه‌تر از ماجرای جزایر ایرانی دارد و حتی توافق نامه ایران با شیخ شارجه هم قبل از وجود دولتی به نام امارت تدوین شده است. به همین دلیل تا زمانی که پس از هر ادعایی که مطرح می‌شود، نقض آن ادعا از سوی ایران در اسناد رسمی ثبت شود یا به مراجع بین‌المللی ارجاع گردد، حقی در حقوق بین‌الملل برای امارات در نظر گرفته نمی‌شود. اما اگر بعد از چند ادعا ایران ساکت بماند، این می‌تواند برگ برنده‌ای باشد که ادعا کنند ایران از پافشاری خود در فلان تاریخ دست برداشته است. بیانیه‌های شورای همکاری خلیج فارس و مذاکرات رسمی امارات با دیگر کشور‌ها که اتفاقا با شدت تمام در حال انجام است و حتی پول‌هایی که این کشور و دیگر اعراب در حوزه‌های فرهنگی و رسانه‌ای هزینه می‌کنند، کاملا موثر است مگر اینکه اولا ایران به هیچ روی با هیچ ادعایی موافقت نکند، که خوشبختانه تاکنون چنین بوده است، و ثانیا اقتدار ملی و منطقه‌ای ایران به دوران شکوه خود بازگردد.

این اقتدار که اشاره کردید آیا تا حدی مبهم نیست؟ به عبارت دیگر، زمانی که حقوق بین‌الملل شفافی وجود دارد، چرا اقتدار یک کشور از این جهت باید مهم باشد؟

باید توجه داشت که اقتدار و البته مشروعیت یک حکومت در عرصه داخلی و خارجی، عملا باعث رفع بسیاری از مشکلات مرزی و منطقه‌ای برای آن کشور است و واقع‌گرایی در سیاست بین‌الملل ایجاب می‌کند که چندان به مسائل انتزاعی و نیمه واقعی دلخوش نباشیم. هم اکنون حکومت ایران بر دشمنی با امریکا و اسراییل تاکید می‌کند و از سویی سیاست شیعه‌گرایی و تقابل با کشوری چون عربستان را پیش می‌برد. در چنین شرایطی طبیعی است که آن‌ها هم از برگ‌های برنده خود در جهت مقابله به مثل استفاده کنند. اسراییل شاید بخواهد با استفاده از اهرم اقوام بر ایران فشار وارد آورد و عربستان دست به تحریک و تجهیز عواملی چون جندالله بزند. یک ذهن تخیلی و آرمان‌گرا شاید این اتفاقات را کاملا جنبش حق‌طلبی فرض کند. اما واقع‌گرایی حکم می‌کند که از مطالبات اقوام حمایت کنیم و در‌‌ همان حال تحرکات تجزیه طلبانه و ارتجاعی خطرناک را خنثی کنیم. در کشوری با یک حکومت مقتدر و مردمی که در راه توسعه گام برمی‌دارد، بسیاری از این مسائل خودبه‌خود حل می‌شود چرا که در مناطق مورد مناقشه اصولا گوشی برای شنیدن صدای جدایی‌طلبان داخلی و خارجی وجود نخواهد داشت.

حدود دو ماه قبل محمود احمدی‌نژاد سفری به جزیره ابوموسی داشت که واکنش‌های بسیاری در بین اعراب برانگیخت. نظر شما در باره این سفر چیست؟

بسیاری از دوستان این سفر را ریاکارانه و برای خرید مشروعیت ارزیابی کردند. اما من کاملا با چنین حرکتی موافق هستم و امیدوارم همه مسوولین ایران در آینده چنین اقدامی انجام دهند. چرا که این سفر را باید در چارچوب منافع ملی و فراسیاسی ارزبابی کرد که ارتباط چندانی به اینکه چه کسی الان در راس قدرت است ندارد. ضمن اینکه اصولا حرکت‌هایی که از سوی سیاست‌مداران صورت می‌گیرد، اغلب چنین خصوصیاتی دارند و مختص احمدی‌نژاد نیست.

اما در تاریخ ثبت شد که رییس جمهور ایران در این تاریخ و در سفر استانی خود با مردم جزیره ابوموسی دیدار کرد. و این خیلی نکته مهمی است.

در ‌‌نهایت پیام شما و دوستان‌تان به دولت آمریکا در مورد حمایت از ادعای امارات چیست؟

ما فکر می‌کنیم که بزرگ‌ترین خط قرمز مردم ایران تمامیت ارضی و چشم دوختن بیگانگان به خاک کشورشان است. من امیدوارم در تصمیمات استراتژیکی که در آمریکا ممکن است گرفته شود، جایگاه تاریخی، فرهنگی و مهمی که ایران در منطقه دارد، در نظر گرفته شود. در غیر این صورت برای ایرانیان فرق چندانی ندارد که آمریکا تمامیت ارضی آن‌ها را به خطر می‌اندازد یا اینکه کشوری کوچک به نام امارات به گوشه‌ای از این خاک چشم طمع دوخته است.

منبع: بامدادخبر

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

ادوارنیوز: بهمن احمدی امویی روزنامه نگار منتقد از ۳۰ خرداد ۸۸ تا کنون، به دلیل نوشتن مقالات و گزارش هایی در نقد عملکرد اقتصادی دولت محمود احمدی نژاد و همچنین سردبیری سایت خرداد نو در ایام انتخابات، در زندان به سر می برد .

به گزارش کانون زنان، او به پنج سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم است و از دو سال قبل بدون مرخصی در زندان به سر می برد .این روزنامه نگار زندانی را از روز دوشنبه هفته گذشته بنا به دلایلی نامعلوم ابتدا به زندان رجایی شهر کرج و سپس به سلول انفرادی منتقل کرده اند.همکاران وی طی نامه ای به مسوولان ارشد قضایی ایران نسبت به شرایط این روزنامه نگار اظهار نگرانی کرده اند . نسخه ای از نامه 141 روزنامه نگار خطاب به این همکارشان در اختیار سایت خبرنگاران ایران قرار گرفته است :

به‌نام خدا

مسئولان ارشد قضایی جمهوری اسلامی ایران

با سلام و احترام

همکار مطبوعاتی ما، جناب آقای بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار و کارشناس اقتصادی، که در حال طی دوران محکومیت خود در بند ۳۵۰ اوین بود، به شکل غیرمترقبه‌ای از زندان اوین به زندان رجایی شهر تبعید شد.

با کمال تأسف، از سه روز پیش، خبر انتقال ایشان به سلول‌های انفرادی پرخطر و بس آلوده در این زندان، بر نگرانی ما نسبت به وضع ایشان افزوده است.امضاکنندگان این نامه، خواهان رعایت قانون و آیین‌نامه‌ سازمان زندان‌ها در مورد یک زندانی مطبوعاتی‌اند که به‌دلیل مقالات اقتصادی‌ و نقدهایش، محکوم شده و در حبس است. امیدواریم قدر قلم و شأن تمامی اصحاب قلم، چنان که باید، دانسته شود.

شبنم آذر٬ شکوفه آذر٬ صبا آذرپیک، اسماعیل آزادی٬ محمد آقازاده، ساسان آقایی، حمید ابراهیم‌زاده٬ مهرداد ابوالقاسمی، حمید اسلامی، سعیده اسلامیه، محمدجواد اکبرین، امیلی امرایی٬ مهدی افشارنیک٬ نزهت امیرآبادیان، افشین امیرشاهی، فرنوش امیرشاهی، سعیده امین، آسیه امینی٬ امید ایران‌مهر، سولماز ایکدر، سرگه بارسقیان، زهرا باقری‌شاد٬ مینو بدیعی، فرزانه بذرپور٬ علی بزرگیان، تارا بنیاد، ترانه بنی‌یعقوب، ژیلا بنی‌یعقوب، مازیار بهاری٬ نگین بهکام، آرش بهمنی، مسعود بهنود، سحر بیاتی، سعید پورحیدر، محمود پوررضایی، عبدالرضا تاجیک، مهدی تاجیک، نسرین تخیری٬ محمد تنگستانی، دلبر توکلی٬ فرنوش تهرانی، نوشین جعفری، زهرا جعفرزاده٬ بهناز جلالی‌پور، احمد جلالی‌فراهانی٬ رضا حاجی حسینی٬ محبوبه حسین‌زاده، مریم حسین‌خواه، آرش حسینی پژوه، رضا حقیقت‌نژاد٬ مهسا حکمت، جواد حیدریان، علی‌رضا خامسیان٬ مازیار خسروی، مصطفی خسروی، همایون خیری٬ هومان دوراندیش، نعیمه دوستدار، سودابه رحمدل، سامان رسول‌پور، شهرام رفیع‌زاده، مسعود رفیعی طالقانی، فیروزه رمضان‌زاده، محمد رهبر، محمدجواد روح٬ رضا رئیسی، سجاد سالک، سونیا سراب‌پور، پرستو سرمدی٬ فریبرز سروش، لیلا سعادتی، مجید سعیدی٬ امید سلیمی بنی، دانیال شایگان٬ مریم شبانی٬ میترا شجاعی٬ رضا شجاعیان، شبنم شعبانی، صبا شعردوست، سعید شمس، آرزو شهبازی، مهسا صارمی، نیوشا صارمی، بنیامین صدر٬ رضا صدیق، بیژن صف‌سری٬ بهروز صمدبیگی، سارا طاهری٬ ریحانه طباطبایی، مرجان طباطبایی، حمیدرضا ظریفی‌نیا، نسرین ظهیری، آرش عاشوری‌نیا، پوریا عالمی، عسل عباسیان، شیرزاد عبداللهی، آیدا عزتی، فرهمند علیپور، محمدحسن علیپور، ارشاد علیجانی، مسیح علی‌نژاد، شهاب عموپور، فریده غائب، رضا غیبی، فرشید فاریابی، پویان فخرایی، میلاد فدایی اصل، گیسو فغفوری، فاطمه فنائیان، فرشته قاضی، ساناز قاضی‌زاده٬ آیدا قجر٬ کاوه قریشی، مرتضی کاظمیان، نازنین کاظمی، ناصر کرمی، امید کشتکار٬ نیک‌آهنگ کوثر٬ رضا گنجی، حمید مافی، امیرحسین متقی، نازنین متین‌نیا، صدرا محقق، حنیف مزروعی، عالیه مطلب‌زاده، امید معماریان، لیلا ملک محمدی، داوود محمدی٬ سام محمودی سرابی٬ نفیسه مطلق٬ جواد منتظری٬ پژمان موسوی٬ مینو مومنی٬ محمدحسین مهرزاد، کیوان مهرگان، مجتبی نجفی، محمدرضا نسب عبداللهی، حسین نورانی‌نژاد، شاهین نوربخش، شهرزاد همتی، آزاده یکتایی

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: دفتر عبدالله نوری وزیر کشور دولت هفتم و از چهره های سرشناس اصلاح طلب با انتشار اطلاعیه ای مطالب منتسب به وی در تایید و یا مخالفت با اشخاص و گروه های سیاسی فعال در زمینه انتخابات آینده ریاست جمهوری را تکذیب و در ادامه اعلام کرده که دیدارهای اخیر وی با برخی فعالان سیاسی، دانشگاهی و اصلاح طلب، ارتباطی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری نداشته و ناظر به مسایلی است که در شرایط کنونی نیاز به توجه است.

متن این اطلاعیه که نسخه ای از آن در اختیار “ادوار نیوز” قرار گرفته به شرح ذیل است:

به نام خدا

اخیراً مطالبی در تایید و یا مخالفت با اشخاص و یا گروه ها و برخی سخنان درست و نادرست به گونه ای ویرایش شده ولی کاملا جعلی به آقای عبدالله نوری نسبت داده شده و در تعدادی از رسانه ها انتشار یافته است. همانگونه که به دفعات اعلام گردیده است، تنها مطالبی که از طریق دفتر ایشان در اختیار رسانه ها قرار گیرد بيانگر مواضع و ديدگاه هاي آقای نوری می باشد.

در اين راستا يادآوري دو نكته ضروری است:

نخست اينكه آقای عبدالله نوری تاکنون در ارتباط با موضوع انتخابات آتی ریاست جمهوری و يا افرادی که درخصوص کاندیداتوری آنها گمانه زنی می شود اعلام نظری نداشته اند. چنانچه در اين ارتباط به نظر مشخص و معینی برسند از طریق دفتر ایشان به اطلاع خواهد رسید.

دوم اين كه اظهارات آقای نوری، در دیدارهای فعالان سیاسی، دانشگاهی و اصلاح طلب، ارتباطی با موضوع انتخابات ریاست جمهوری نداشته و ناظر به مسايلی است كه در شرايط كنوني نياز به توجه دارد. اگرچه موضوع انتخابات نيز در جای خود اهميت دارد و به لحاظ شکل برگزاری و آثار و پيامد هاي آن می تواند دغدغه خاطر هر ایرانی باشد.

دفتر آقای عبدالله نوری

هشتم تیرماه 1391

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: نرگس محمدی نایب رئیس کانون مدافعان حقوق بشر در رنج نامه ای که در زندان زنجان نوشته است، ضمن شرح ماجرای بازداشت غیرقانونی خود، تنهایی های سلول انفرادی، رنج و غصه یک مادر از دوری دو فرزند خردسالش و بیماری جسمی خطرناکی که جانش را به خطر انداخته نوشته است.

به گزارش “ادوار نیوز” این فعال حقوق بشر که از بیماری حاد عصبی رنج می برد در نامه خود از زندان زنجان می نویسد: «نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم ” قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد . محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر ، گناه نابخشودنی ست . و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد . من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد».

متن این نامه که نسخه ای از آن در اختیار “ادوار نیوز” قرار گرفته به شرح ذیل است:

چه کسی مسوول این درد است؟

و چه کسی این درد را بامن شریک است؟

من یک فعال حقوق بشرم یعنی دردم و تلاشم جهت بهبود وضعیت انسانها در هرجای این کره ی خاکی ‌است. سودای قدرت و کسب هیچ مسندی ندارم آنچه در دل و سر می پرورم و جسم ناتوانم را با آن همراه می کنم پا نهادن و رفتن در راهی است که لبخندی بر لب و عشقی در دل بنشانم.

این آرزوی و بهانه ی بودن من در زندگی است اگر حتی یک لبخند بر لبی بنشانم یا کوچکترین کمکی برای بهبود زندگی یک همنوع بنمایم، من پیروزم. این دل نوشته ی یک مادر است برای معنا کردن مادر و اینجا زندان است. چهاردیواری بلند و سخت. در میان چهار دیوار نشسته ام .سجاده ی عشق و نیایش گشوده ام. کلام الهی را محکم به سینه فشرده ام.

احساس می کنم مادرهایی همچون مادر موسی و مادر عیسی نیز با من همراهند و درد را با هم شریک شده ایم هرچند مادر موسی در کنار رود نیل و مریم در پناه تنه ی درخت خرمایی و دور از چشم مردمان که با خود نجوا می کند: «ای کاش پیش از این مرده بودم و از یادها فراموش شده بودم.(مریم-23)»و من در گوشه ی زندان در سرزمین ایران، چرا از زمان و مکان می گویم مگر مادر بودن در دورانها تفاوتی داشته وتغییری نموده؟ نه هرگز گمان نمی کنم. مادر مفهومی جاودانه در تاریخ است.

سوره‌ی قصص را می گشایم. غوغایی در درونم برپاست قصه مادر موسی معنا کردن مادر بودن است. به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر بده و چون بر او ترسان شدی وی را به دریا بیافکن و نترس و محزون نباش که ما او را به تو باز می آوریم و او را از رسولان می گردانیم(قصص7) و مادر فرزندش را در سبدی گذاشت و روانه رود کرد. این کلام وعده الهی است که بر یک مادر وحی می شود. براستی مگر می شود نسبت به آن تردیدی در دل راه داد.

لحظه ای با خود می اندیشم مگر دیگر مادر موسی غمی در دل خواهد داشت حال که مخاطب الهی قرار گرفته و به او وعده داده شده که موسی به آغوشش باز خواهد گشت و آنچه بازگشتنی، با مقام رسالت، اما چند آیه بعد، رازی از پرده برون می افتد که گویی دلیل این داستان است. سرانجام صبح دل مادر موسی (از هر چه غیر از غم مادرش) فارغ گشت و اگر دلش را محکم نمی داشتیم نزدیک بود آن (راز درونش) را آشکار سازد. (قصص-10) مادر موسی کلام الهی را دریافت اما حتی کلام خدا مانع از التیام مادر نشد.

با خود اندیشیدم بار الهی چه شد که مادر موسی علی رغم وعده ی حق تو و اطمینان خاطری که تو به او دادی این چنین بی تاب شد. آری همین جاست که مفهوم مادر بودن را می فهمم و به نظر من خداوند هم مفهوم مادر را در همین نقطه و همین معنی می بخشد.

دردی که حتی با وعده الهی التیام نمی یابد و آن درد مادر بودن است. حتی اگر فرزندت را به آغوش پر مهر و امنی نیز بسپاری اما آتش دل مادر را نمی توانی فرو بنشانی حتی اگر آن دامن پر مهر و امن، دامن الهی باشد. آه تردید ندارم که خداوند با خود چه اندیشید. با خود اندیشید آری من که خود زمانی رحم را خلق کردم گفتم: «تو رحمی و من رحمان و من از رحمانیت خود در تو نهادم. (روایتی از رسول اکرم)

آری خداوند از رحمانیت خویش به رحم مادر بخشید تا چنین شود که در قصه مادر موسی می بینیم. آیا پس از بخشیدن این مهرورزی و رحمانیت از جانب خداوند به مادر باید توقعی جز این از مادر موسی داشت؟ خداوند بهتر از هر کسی درک می کرد و می دانست که این مهر با مادری که فرزندش را از خود دور ساخته چه می کند؟

چگونه او را آتش می زند و او را می سوزاند و می گذارد مهر مادری تاب و توان مادر موسی را بریده و تا آنجا او را پیش می برد که رازی را فاش سازد که فرمان الهی است و رسالت یک برگزیده الهی را حتی جان او را به خطر می افکند.

آری اگر مادر موسی فریاد می کشید و راز برملا می کرد هیچ گناهی نکرده بود. اما خداوند دل مادر را محکم نگه می دارد تا فریاد نکشد. خداوند تدبیری کرد و به سرعت اراده کرد و همان شد.

خداوند عزیز “شیر همه زنان شیرده را برموسی حرام می کند”. (قصص-12) تا موسی فقط سینه مادر خود را بگیرد و شیر بنوشد و “بدین وسیله او را به مادرش برگرداندیم تا دیده اش روشن شود و غمگین نباشد و بداند که وعده خداوند حق است”(قصص-13).

و حال من در اندیشه ام که وقتی خداوند حتی برای امر مهمی چون رسالت پیامبری، تاب دوری فرزند از مادر را برنمی تابد و این گونه فرزند را به آغوش پرمهر مادر که مهرش از رحمانیت الهی است باز می گرداند، چگونه می توان کودکان معصوم را از آغوش مادران دور نمود و به زندان افکند. آیا سزاوار است که آغوش های خالی مادران از تب دوری فرزندانشان هر لحظه چون آتش شعله برکشند و جسم و جانشان را به تلی از خاکستر تبدیل کند. هیهات که چنین رسمی در هیچ آیین الهی و مکاتب ارزشمند انسانی معمول نبوده است.

در سلول همدمی جز کلام الله ندارم و البته نیایش با پروردگار مرا کافی است و اگر نبود از غم دوری علی و کیانا دیوانه شده بودم. کلام الهی را می گشایم در توصیف قیامت جمله ای دوباره مفهوم مادر را برایم معنا می کند.

یقین پروردگار مهربان برای ساختن تصویر و معنا کردن “مادر” این جمله را به انسان یادآوری می کند. خداوند از قیامت می گوید. آیات الهی می خواهند هیبت و عظمت و عمق این واقعه را به طور ملموس برای انسان به تصویر کشد از نمادهایی استفاده می کند که هرروز می بینیم و درموردش می شنویم و با آنها آشناییم “روز قیامت کی خواهد بود “قیامت چیست” “ماه تاریک شود” (قیامت-8)”

وقتی ستارگان بی نور و محو شوند (مرسلات-8) “آسمان شکافته شود “(مرسلات-9)” کوه ها پراکنده شوند” (مرسلات-10)…

به اندازه کافی این تمثیل ها نشان دهنده عمق واقعه است، اما به یک باره خداوند برای ترسیم روز حسابرسی بندگانش جمله ای می گوید که تصویر قیامت را به طور عینی و به وضوح کامل به تصویر می کشد”روزی که مادر فرزندش را رها میکند”

با خود اندیشیدم خداوند از هر مثلی برای نشان دادن سختی و دشواری حسابرسی انسانها یاری می جوید اما تصویر واقعی آن روز را با تمثیل رها کردن فرزند توسط مادر کامل می کند، خداوند مهرورز به زبان فصیح می گوید که مادری که تحت هیچ شرایطی حتی درد، رنج و مرگ فرزندش را از خود دور نمی سازد، پس ببینید و بیاندیشید که قیامت چه هولی در دل ایجاد می کند که حتی مادر فرزندش را وا می نهد.

آری مفهومی دوسویه است. خداوند هم برای نشان دادن بزرگی غم دوری مادر از فرزند، قیامت و محشر را مثال می زند و هم برای نشان دادن هیبت و عظمت قیامت از رنجی بزرگ همچون جدایی مادر از فرزند می گوید اما هر دو مفهوم مادر را گوشزد می کند .

دیگر چه می توانم بگویم و چه می توانم بنویسم . این معنای واقعی “مادر” است.

پیشانی بر خاک می نهم. خدایا تو با من “مادر” چه کردی؟ تو چگونه من را خلق کردی؟ وقتی از رحمانیت خود در رحم مادر گذاشتی چه بر سر ما آوردی؟ صدای ناله هایم بلند شده، اشک هایم روانند، چشمانم دیگر نمی بینند. روی دیوار سلول نوشته ای را می خوانم “آه مادر یک ماه است که ندیدمت” دیوانه وار سرم را به دیوار سلول تکیه می دهم و به هق هق می افتم .

خدایا با تو کار دارم نه با بندگانت. تو، من مادر را سرشار از عشق به فرزند آفریدی و به یک باره دو طفل به من بخشیدی. نه ماه در وجودم گذاشتی و در یک تن نفس کشیدیم. شب ها و روزها در آغوشم پروراندی و آن ها اکنون 5 سال دارند، محتاج آغوش من، در حالی که حتی پدر نیز در کنارشان نیست و اکنون اینگونه آغوشم از جگر گوشه هایم خالی است و فرزندانم بدون پدر و مادر چراغ خانه ام را روشن نگه داشته اند .

خدایا تو را به جان مادر موسی قسمت می دهم، ترا به رنج مریم و درد زایمان او قسمت می دهم، ترا به عشق خدیجه به فاطمه قسمت می دهم که لبخند را بر لبان پیامبر نشاند و دل رنجیده اش را روشنی و گرمی بخشید، دستانت را بر روی فلبم بگذار ، قلبم را نگه دار ، محکم ، محکمتر و محکمتر .

آه قسم به آن لحظه که مادر موسی کلام الهی را شنید و فرزند را به رود سپرد اما رنج دوری فرزند را تاب نیاورد و خداوند با مهرش دلش را نگه داشت، اکنون و در این لحظه دست های خداوند را بر دور قلبم احساس می کنم، اما چه کنم من یک مادرم و آرام نمی شوم.

با خود چون مریم می گویم ای کاش مرده بودم و اکنون فراموش شده بودم با خود می گویم نرگس صبر کن ، برای خدا صبور باش ، اما نمی شوم ، باز برمی خیزم و با دست هایی که به سوی آسمان بلند کرده ام زار می زنم خداوندا تو را به مادر موسی قسمت می دهم چگونه تدبیر کردی و موسی را به مادرش باز گرداندی، به آغوش آتش گرفته ی من بنگر.

خدایا صدای ناله ام را بشنو، ببین چه بی تاب باتو سخن می گویم. خدایا، بیا، بیا و در کنارم بنشین. آه من از عشق گفتم و اما با رنج و درد. رنجی که اکنون سخت بیمارم کرده است. با دستی می نویسم که به دلیل زمین خوردنم کبود است. اما باید از عشق گفت و نوشت. آن عشق عشق مادری است و آن درد درد دوری از فرزندان. می خواهم گوشه ای ازین رنج را برایتان بازگویم هرچند به پروردگار سوگند تاب گفتن ندارم.

03/20/89 در حالی که دختر سه ساله ام را از بیمارستان و پس از عمل سنگینی به خانه آورده بودم بازداشت شدم. مامورین بالای سرم ایستاده بودند. وقت خواب بچه ها بود. علی را روی پایم گذاشتم. شیشه ی شیرش را دادم و لالایی گفتم و خوابید. اما کیانا را نمی توانستم آرام کنم. هر بار آمدم از او دور شوم با صدای گریان و لرزان می گفت: «مامان منو ببوس . باز می گشتم و می بوسیدم. پس از سه بار تکرار خواسته اش او را با هزار درد ترک کردم.

جسمم راه زندان می پیمود و روحم راه سرگردانی و حیرانی و صدای چکه های خون را از درونم می شنیدم . نمی دانم چگونه بنویسم. نوشتن در این چهاردیوار تنگ و با چشمان اشک آلود و دستان لرزان جان کندنی بیش نیست. اما باید این درد را فریاد کنم تا شاید دیگر مادری چون من به این درد نسوزد .

من در زندان به بیماری سخت اعصاب و روان دچار شدم. زنی سالم بودم ولی با مصرف روزانه 18 قرص و پس از 12 روز بستری شدن در بیمارستان به زندگی با فرزندانم بازگشتم اما افسوس عمر بودن با فرزندانم کم بود. 02/02/91 ماموران جلوی در ایستاده اند . علی و کیانا پنج ساله اند. علی دیگر از هر رفتن من می ترسد. حتی برای رفتن به بیرون خانه.

علی در هراس است با عجله تفنگ زردش را برمی دارد و خود را به من می رساند و دستم را می گیرد “مامان من هم با تو می آیم”.

چه بگویم از لحظه ی جدا شدنم و از اشک های روان بر گونه ی طفلانم. این قلم می جنبد و جانم را می گیرد. نوشتن برایم آسان نیست اما می گویم و می نویسم تا شاید دیگر برای هیچ طفلی تکرار نگردد من یک مادر دور از فرزندان و بیمارم و چنین از مادر موسی گفتم و از درد خود ناله کردم تا بگویم “قدرت عشق مادران برتر از هر قدرتی ست ” منشا این قدرت عشق است و مهر مادری که خداوند از رحمانیت خود برگرفت و در وجود مادران نهاد.

محروم کردن کودکان ازین مهر و رنج دادن مادران از این هجر، گناه نابخشودنی ست. و من با هزاران امید از چهاردیوار زندان این نامه نوشتم تا شاید به زودی زود و با لطف الهی در این سرزمین و در هر سرزمینی دیگر در این کره ی خاکی این رنج پایان پذیرد.

من ایمان دارم روزی فراخواهد رسید هرچند اگر من نباشم که عشق حاصل از این رنج ها آینده ای بهتر برای فرزندانم و همه ی فرزندان سرزمین ایران و حتی جهان رقم خواهد خورد .

با سپاس و احترام فراوان

12/03/91

نرگس محمدی

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: بهداری زندان اوین به دلیل کمبود دارو، برای چندین روز از تحویل داروهای سیدحسین رونقی ملکی خودداری کرده و این امر سبب عفونت بعد از عمل جراحی وی شده است.

به گزارش خبرنگار کلمه، دسترسی نداشتن به دارو و امکانات درمانی لازم، شرایط خاص محیط زندان، رژیم غذایی نامناسب و نبود پزشکان متخصص و امکانات درمانی، احتمال بی نتیجه بودن عمل جراحی وی را افزایش می دهد.

سهل انگاری ها و بی توجهی ها به وضعیت این زندانی سیاسی، موضوعی است که در چند عمل جراحی گذشته نیز اتفاق افتاد و باعث شد که جراحی های صورت گرفته بارها بی نتیجه بماند و پزشکان برای چند مرتبه پیاپی مجبور به تکرار عمل جراحی شوند.

یک هفته ی پیش کلمه گزارش داد که پس از گذشت فقط یک هفته از جراحی کلیه حسین رونقی و با وجود هشدار صریح پزشکان مبنی بر نیاز وی به مراقبت های ویژه در بیمارستان، این وبلاگ نویس زندانی به بند ۳۵۰ زندان اوین بازگردانده شد.

در آن گزارش نیز تصریح شده بود که پزشکان تاکید کرده اند این عمل جراحی، سنگین و حساس بوده و برای جلوگیری از عفونت، به مراقبت های ویژه نیاز دارد و بر این اساس، ادامه درمان در خارج از زندان را به دلیل امکان عفونت و خون ریزی در زندان توصیه کرده بودند.

خانواده، دوستان و همبندیان حسین رونقی در یک سال اخیر بارها هشدار داده بودند که نگرانی از وضعیت جسمی این زندانی سیاسی جدی است. وی پیش از این شش بار تحت عمل جراحی قرار گرفته بود، اما هر بار بدون آنکه دوره ی درمان و نقاهت تحت نظر پزشک طی شود، با اصرار و اجبار ماموران امنیتی به زندان اوین بازگردانده شده بود. این بار اما حسین رونقی مجدانه با اعتصاب غذا خواهان درمان کامل خود شد.

بر اساس پرونده ی پزشکی وی در بیمارستان و همچنین گفته های پزشکان، یکی از کلیه های حسین رونقی پیش از عمل جراحی به میزان ۸۰ درصد و کلیه ی دیگرش صفر درصد کار می کرد – یعنی موقتا از کار افتاده بود – و این واقعیت، خطر از دست رفتن کامل کلیه در صورت تاخیر در عمل را هشدار می داد.

حسین رونقی سه شنبه دو هفته گذشته و دو روز پس از شکستن اعتصاب غذا تحت عمل جراحی قرار گرفت که حدود شش ساعت به طول انجامید. پس از دو روز خبر رسید که حال عمومی حسین بهتر است و هم خانواده و هم پزشکان نتیجه عمل را رضایت بخش اعلام کرده اند.

بیماری حسین رونقی ملکی از انواع بیماری های کلیه و به نام علمی G.P.U شناخته شده که در آن خروجی کلیه به مثانه دچار انسداد می شود. پس از انجام این عمل طولانی، در حال حاضر کلیه چپ وی که پیش از عمل به طور کامل از کار افتاده بود، حدود ۲۰ درصد کارآیی خود را مجددا کسب کرده است.

لازم به ذکر است که در نوبت پیشین عمل جراحی حسین که در همین بیمارستان انجام شده بود، دقیقا همین عمل روی کلیه او صورت گرفته بود. اما حدود دو هفته پس از آن عمل، وی به‌رغم مخالفت پزشکان و هشدار آنها مبنی بر نامناسب بودن فضای زندان برای طی دوران نقاهت و ادامه درمان، به زندان بازگردانده شد و در نتیجه متاسفانه لوله‌ی کار گذاشته شده در حالب کلیه وی جذب کلیه شد تا کلیه اش بار دیگر از کار بیفتد.

در حال حاضر نیز تکرار دوباره این خطا و خلف وعده مسئولان قضایی و امنیتی، باعث شده این نگرانی پیش بیاید که تلاش پزشکان و سختی های متحمل شده از سوی حسین رونقی، همگی به هدر رود و جان و سلامت وی دوباره در معرض خطر قرار گیرد؛ نکته ای که امید بود مسئولان قضایی و امنیتی بیش از هر کس دیگری متوجه تبعات آن باشند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی با صدور بیانیه ای ضمن اعتراض با برخوردهای ضد حقوق بشری و ضد انسانی صورت گرفته با زندانیان سیاسی، انتقال بهمن احمدی امویی به زندان رجائی شهر و به دنبال آن انتقال وی به انفرادی این زندان را محکوم نمودند.

به گزارش نوروز، در بخشی از این بیانیه آمده است:” آیا این گونه اقدامات ضد حقوق بشری و ضد شرعی و ضد انسانی حتی برای هواخواهان جمهوری اسلامی به واقع قابل توجیه است که بتوان به تبع آن جامعه جهانی را توجیه نمود؟ مسئولین محترم قوه قضائیه چگونه و با چه توجیهی این اقدامات غیرقانونی را مشروعیت می بخشند. چگونه زندگی زوجین جوان را به مخاطرات جدی می افکنند و می توانند خواب آسوده داشته باشند؟ این که مهسا امرآبادی در درون زندان اوین و ژیلا بنی یعقوب در بیرون زندان امکان ملاقات با همسران خود را که یکی در بند عمومی و دیگری در انفرادیِ زندانی در استانی دیگر اسیرند، نداشته باشند رضایت خاطر چه کسانی را جلب می کند و دل هایشان را آرام می کند؟”

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

الهی لم اسلّط علی حسن ظنّی قنوط الایاس ولاانقطع رجائی من جمیل کرمک.

در ماه مبارک شعبان، و در آستان اعیاد شعبانیه، ما خانواده های زندانیان سیاسی چشمان امیدوار خود را به رحمت الهی دوخته ایم تا بارقه های لطف و کرمش شامل حالمان شود. و فرازهای عالی دعای شعبانیه فرصت و مجال راز و نیازی درخور خدائیش برایمان فراهم می آورد اما امان از بندگان خدا که روح خدایی در جسم خاکی شان دمیده شده و صفات او را به فراموشی سپرده اند!

مسئولین قوه قضائیه ما که باید عدالت را به شهروندان پیشکش کنند، دم از قانون می زنند و بی قانونی را نصب العین قرار داده اند. چرا؟؟؟ بارها پرسش کرده ایم که به کدامین جرم و گناه بهترین فرزندان و خدمتگزاران این دیار در زندان و حبس و حصرند و محروم از حقوق اولیه خود اما پاسخمان را با ایجاد شرایط بدتر برای عزیزانمان گرفته ایم. بارها پرسش کردیم که زندان های طویل المدت و محرومیت های بیست ساله و سی ساله از حقوق اجتماعی براساس چه منطقی توسط قضات به عنوان حکم به فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و دانشجویان بی گناه داده می شود اما با پدیده های غریبی چون قرنطینه و انفرادی های طولانی در زمان اجرای حکم و زندان در تبعید مواجه شدیم و هنوز از حیرت این عجایب به در نیامده و اعتراض هایمان به جواب نرسیده شاهد تکرار بی قانونی ها هستیم.

بعد از صدور و اجرای احکام زندان در تبعید ضیاء نبوی و مجید دری و انتقال جمعی از زندانیان سیاسی به زندان رجائی شهر که اینک در استان البرز قرار دارد و انتقال سید مصطفی تاجزاده به قرنطینه و انفرادی، که منجر به روزه داری اعتراضی وی از 20 بهمن ماه 89 تا کنون شده است، هنوز از شوک این اقدامات غیرقانونی درنیامده شاهد اجرای حکم نرگس محمدی و انتقال وی به زندان زنجان در کنار زندانیان عادی و تأیید حکم سیزده سال زندان در تبعید برای وکیل عدالت خواه و آزادی طلب عبدالفتاح سلطانی بودیم و اینک چندروزی است که خبر محیرالعقول انتقال بهمن احمدی امویی به زندان رجائی شهر و به دنبال آن انتقال وی به انفرادی این زندان ما را سخت نگران استمرار این اقدامات غیرقانونی کرده است.

به راستی آیا فشاری که بر زندانیان سیاسی ما با محرومیت ها از حقوق اولیه شان حتی به عنوان یک زندانی عادی و نیز بر خانواده هایشان روا داشته می شود به نظر اندک می رسد که با تشدید این فشارها زندگی را برآنان تنگ و شرایط عسروحرج برایشان به وجود می آورند؟

آیا این گونه اقدامات ضد حقوق بشری و ضد شرعی و ضد انسانی حتی برای هواخواهان جمهوری اسلامی به واقع قابل توجیه است که بتوان به تبع آن جامعه جهانی را توجیه نمود؟ مسئولین محترم قوه قضائیه چگونه و با چه توجیهی این اقدامات غیرقانونی را مشروعیت می بخشند. چگونه زندگی زوجین جوان را به مخاطرات جدی می افکنند و می توانند خواب آسوده داشته باشند؟ این که مهسا امرآبادی در درون زندان اوین و ژیلا بنی یعقوب در بیرون زندان امکان ملاقات با همسران خود را که یکی در بند عمومی و دیگری در انفرادیِ زندانی در استانی دیگر اسیرند، نداشته باشند رضایت خاطر چه کسانی را جلب می کند و دل هایشان را آرام می کند؟!!! آیا خدای این جوانان از مصائبی که برآنان می رود راضی است یا پیامبر رحمة للعالمین که این ماه متعلق به اوست و یا بندگان خدا که سیره علوی را از برخورد با حضرت با ستم کننده به آن زن یهودی به یاد دارند و رفتارش با قاتل خود در رمضانی که پیش روی ماست؟!

آیا عسروحرجی که خانواده های دانشجویان زندانی در تبعید، مجید دری، ضیاء نبوی، مجید توکلی و خانواده نرگس محمدی و دیگر زندانیان در تبعید با آن روبرو هستند، توجیه شرعی دارد و اگر دارد چرا برای تنویر افکار عمومی شرح و تفسیر نمی شود؟

ما خانواده های زندانیان سیاسی در این ماه مبارک و در آستانه میلاد منجی بشریت از ظلم و ستم فراگیر بندگان خدا از خالق یکتا و قادر متعال تمنا داریم که هرگز یأس و ناامیدی را بر حسن ظن ما غلبه ندهد و امید ما را به لطف و کرمش منقطع نگرداند. و از بندگان او که در دنیای محل بلا و ابتلا چند روزی بر کرسی قدرت نشسته اند انتظار داریم که عاقبت خویش را با رنجش و آزار بیشتر مردمان و به فغان آوردن مظلومان و شکستن دل هایی بیشتر خراب نکنند و این روزها و شب ها را دریابند به امید عاقبت به خیری.

ما خانواده های زندانیان سیاسی ضمن آرزوی رهایی هرچه زودتر همه عزیزانمان از بند در آستانه نیمه شعبان و ضمن دلجویی از خانواده بهمن احمدی امویی که در حال حاضربه شکل غیرقانونی در انفرادی زندان رجائی شهر بازداشت است، مصرانه تقاضا داریم که اگر عزیزانمان را به آغوش خانواده هایشان بازنمی گردانند لااقل شرایط دشوار قرنطینه و انفرادی و تبعید و ممنوع الملاقاتی و قطع ارتباط و تماس با عزیزانمان را که هیچ گونه برازنده نظام جمهوری اسلامی نیست، مورد تجدید نظر فوری قرار دهند.

جمعی از خانواده های زندانیان سیاسی

7/4/1391

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: مراسم بزرگداشت سالگرد مرگ مهندس عزت‌الله سحابی و شهادت هاله سحابی و هدی صابر به همت اعضای سازمان دانش آموختگان ایران ( ادوار تحکیم وحدت ) در بوشهر برگزار شد.


به گزارش ادوار نیوز، در این مراسم که به همت اعضای سازمان دانش آموختگان ایران ( ادوار تحکیم وحدت ) شعبه بوشهر برگزار شد ، اعضای این سازمان و جمعی از دوستداران جریان ملی – مذهبی حضور یافتند.

در ابتدای این مراسم سخنرانان به معرفی مختصری از پیشینه جریان ملی – مذهبی و نقش این جریان در دوره های مختلف سیاسی – اجتماعی ایران پرداختند .در ادامه تقی رحمانی طی یک پیام تصویری به سخنرانی در رابطه با شخصیت ، علایق و منش فکری و عملی مهندس عزت الله سحابی ، هاله سحابی و هدی صابر پرداخت .

همچنین سروده ای از دکتر محمد ملکی در گرامیداشت این سه هم پیمان عشق ، پخش گردید . در انتها حاضرین به بحث و گفتگو در رابطه با شخصیت های برجسته جریان ملی – مذهبی ، منش و روش مهندس عزت الله سحابی ، هاله سحابی و هدی صابر و همچنین به ایراد خاطراتی در رابطه با حضور نیروهای ملی – مذهبی در بوشهر و فعالیت های خیرخواهانه ی ایشان در مناطق محروم در زمینه های آموزشی پرداختند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار زندانی که چندی پیش به زندان رجایی‌شهر تبعید شده بود، عصر دیروز به سلول انفرادی بند یک این زندان که محل نگهداری محکومان به اعدام است، منتقل شد.

احمدی امویی، صبح دیروز در پی احضار به دادسرای اوین، به آنجا منتقل شده و پس از بازگشت به زندان به سلول انفرادی انتقال یافت. انتقال این روزنامه‌نگار زندانی به سلول انفرادی در حالی صورت می‌گیرد که به گفته سایر زندانیان، رئیس زندان رجایی‌شهر نیز از انتقال او به سلول‌های انفرادی بند یک این زندان سر باز می‌زده، با این‌حال دستور قضایی مقامات زندان اوین، او را ناچار به این انتقال کرده است. گفته می‌شود، رئیس زندان نیز نسبت به امنیت جانی احمدی امویی در این سلول‌ها اظهار نگرانی کرده ، با این‌حال آن را دستور قضایی دانسته است.

زندانیان سیاسی در زندان رجایی‌شهر می‌گویند:” این زندان دارای سلول‌های انفرادیِ مخصوص و بهتری هم هست و انتقال احمدی امویی به سلول انفرادی بند یک، موجب نگرانی همه شده است.” آنها می‌گویند:” شرایط این سلولهای انفرادی به قدری اسف‌بار است که همه زندانیان پس از مدت کوتاهی حضور در آنجا دچار بیماری و مشکلات جدی جسمی و روحی می‌شوند.” زندانیان می‌گویند:” هیچ‌کس نمی‌تواند آنجا دوام بیاورد.”

بهمن احمدی امویی، از روز 22 خرداد و پس از اعتراض به حمله گارد ضد شورش به مراسم بزرگداشت شهید هدی صابر در بند 350، به سلول انفرادی بند 209 منتقل شده و نیمه‌شب با دست‌بند و پابند به زندان رجایی‌شهر تبعید شد. در حالی که هنوز دلایل این تبعید بر خانواده وی روشن نبود، روز گذشته در روندی غیرقانونی و به دلایل نامعلوم، دستور به انتقال او به سلول انفرادی داده شده است.

خانواده این روزنامه‌نگار زندانی می‌گویند:” انجام اینگونه برخوردها در حالی که بیش از سه سال از حبس بهمن می‌گذرد، قابل توجیه نیست.” این خانواده همچنین بیش از هر چیز دیگری، نسبت به سلامت جانی وی ابراز نگرانی می‌کنند. به گفته آنها” مسئولان برای او شرایط تنبیه در تنبیه، درست کردند. هم او را به زندان رجایی‌شهر انتقال داده‌اند و هم اینکه، به بدترین سلول‌های انفرادی این زندان منتقل شده است.”

بهمن احمدی امویی، روزنامه‌نگار اقتصادی، در روز 30 خردادماه سال 88 به همراه همسرش” ژیلا بنی‌یعقوب”، بازداشت شد و از سوی دادگاه به تحمل 7 سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم سپس در دادگاه تجدیدنظر به 5 سال حبس کاهش یافت. وی از آن زمان تاکنون در زندان به سر می‌برد.

ادوار کبک آگاه است

 

مسئله نارضایتی از برخوردهای بد مامورین انتظامی با شهروندان اصلا موضوع جدیدی نیست. جالب اینجاست که توقف گشت‌های ارشاد، نه تنها شعار انتخاباتی دو نامزد اصلاح‌طلب در جریان انتخابات سال 88 بود، بلکه حتی محمود احمدی‌نژاد هم بارها و بارها، حتی در برنامه‌های مفصل تلویزیونی مدعی شد که با این طرح مخالف است. بدین ترتیب می‌توان مدعی شد که واکنش‌ها به گشت ارشاد از مدت‌ها پیش می‌توانست به یک مسئله فراجناحی بدل شود. با این حال درگیری‌های بعد از انتخابات توجه افکار عمومی را تا مدت‌ها از این مسئله دور کرد.

حال و با گذشت سه سال از انتخابات 88، دور جدید خط و نشان کشیدن‌های نیروی انتظامی (+) با دور جدیدی از انتقادات مردمی مواجه شده است. این بار نیز انتقاد از عملکرد نیروی انتظامی، از دایره منتقدین سیاسی حکومت خارج شده و حتی به جناح راست محافظه‌کار نیز کشیده شده است. (به نظر می‌رسد حتی جناب قرائتی هم از این وضعیت ناراضی است!+) اما مهم‌ترین مسئله از نگاه من این است که توده جامعه، به ویژه خانواده‌ها مدت‌هاست که دریافته‌اند برخوردهای نیروی انتظامی با فرزندان آن‌ها غیرمنطقی و حتی غیرقابل پذیرش است. بدین ترتیب، حالا دیگر فراتر از جوانان (که معمولا جامعه هدف گشت‌های ارشاد هستند) این خانواده‌ها هستند که از عملکرد نیروی انتظامی به ستوه آمده‌اند. این یعنی همه چیز فراهم است تا یک حرکت گسترده شکل بگیرد. من می‌خواهم پیشنهاد خودم در این مورد را بر مبنای همان چهار اصلی بنا کنم که در یادداشت «۲۵ خرداد؛ تجربیات گذشته، راهکارهای آینده» بدان اشاره شد.

 

1- مطالبات باید عام و فراگیر باشد.

متاسفانه، در بسیاری از موارد که دفاع از حقوق شهروندی، بیشتر شامل حال طیف زنان می‌شود، پی‌گیری مطالبات در انحصار گروه مشخصی از فعالین حقوق زنان قرار می‌گیرد که کارکردهای آنان محدود به فضای رسانه‌ای است. این گروه آنقدر فرمول‌بندی‌شده و کلیشه‌ای همه مسایل مربوط به زنان را به هم وصل کرده و همواره نسخه‌هایی تکراری می‌پیچند که نتیجه کار چیزی بجز دلسردی و بی‌توجهی مخاطبین نبوده و احتمالا نخواهد بود. مسئله «آزادی پوشش» و البته «آزادی حجاب»، نخستین و احتمالا کمترین مطالبه‌ای است که این گروه در برخورد با مسئله گشت ارشاد خواستار آن هستند. به باور من، این مطالبات هرچند طبیعی و جزو حقوق اولیه هر انسانی هستند، اما نه تناسبی با وضعیت و جایگاه نیروهای فعال دارند و نه مطالبه‌ای «عام و فراگیر» محسوب می‌شوند. اگر بخواهیم در ماجرای گشت ارشاد، امکان جلب حمایت همه اقشار جامعه را داشته باشیم و به تاثیرگزاری در نیروهای داخل حکومت امیدوار باشیم قطعا این خواسته دردی از ما دوا نخواهد کرد. به نظر من، صرفا و صرفا باید به همان مطالبه «توقف طرح گشت ارشاد» اکتفا کرد. مطالبه‌ای که نه تنها از جانب منتقدین، بلکه حتی از دهان احمدی‌نژاد هم خارج می‌شود.

 

2- چشم پوشی بر ظرفیت‌های قانونی غیرممکن است.

من تقریبا اطمینان دارم که تا به حال هیچ یک از گروه‌های اجتماعی تلاش نکرده است تا از مسیرهای قانونی با مسئله گشت‌های ارشاد مخالفت کند. این شیوه از رفتار سبب می‌شود تا حکومت مخالفت با گشت ارشاد را به نوعی تهاجم به اساس و بنیان خود تلقی کند و به مانند یک توطئه امنیتی با آن برخورد کند. حال آنکه ظرفیت‌های قانونی بالایی در داخل حکومت برای مخالفت با این طرح وجود دارد و احتمالا حمایت مقامات مسوول بسیاری را نیز جلب خواهد کرد. به ویژه در سالی که به رقابت‌های انتخاباتی ختم می‌شود و همه گروه‌ها در صدد جلب رضایت‌ها و حمایت‌های مردمی هستند.

پیشنهاد مشخص من این است: مسئله باید به صورت هم‌زمان از دو مجرای قانونی طرح و پی‌گیری شود. نخست یک شکایت رسمی از برخوردهای نیروی انتظامی (گشت‌های ارشاد) با شهروندان است. یک وکیل یا گروهی از وکلا می‌توانند محوریت این شکایت را بر عهده بگیرند. دیگر شهروندان کافی است شکایت‌نامه‌ای را امضا کرده و یا تجربه‌های خود از برخوردهای نیروی انتظامی را به عنوان «شاهد» ثبت کنند. قطعا شکایتی که با امضای صدها و یا هزاران شهروند از نیروی انتظامی به قوه قضائیه ارسال تسلیم شود به خودی خود آنچنان بازتاب خبری خواهد داشت که حتی اگر قوه قضائیه هم در رسیدگی به پرونده تعلل کند، باز هم مقامات نیروی انتظامی را به فکر تجدید نظر بیندازد.

از سوی دیگر، شکایتی مشابه باید از طریق مجلس پی‌گیری شود. یک دادنامه دیگر باز هم به امضا و شهادت شمار زیادی از شهروندان می‌تواند به کمیسیون اصل نود مجلس تقدیم شود و توسط تعدادی از نمایندگان نیز پی‌گیری شود.

 

3- اعتراض باید کم هزینه و قابل حصول برای اکثریت شهروندان باشد.

چه کسی می‌تواند اعتراضی ساده‌تر و کم‌هزینه‌تر از مراجعه به مراجع رسمی قضایی پیشنهاد کند؟ به ویژه اینکه حتی اقشار سالمند و یا شهروندانی که به هر دلیل توانایی حضور در دیگر اعتراضات را ندارند به سادگی می‌توانند وقت آزاد خود را صرف پی‌گیری مصرانه این پرونده شکایت در مراجع قضایی و یا راهروهای مجلس کنند.

 

4- حرکت خیابانی صرفا نمادین است و تنها می‌تواند پشتوانه‌ای برای دیگر اقدامات باشد.

این مهم‌ترین بخش است که من آن را به انتهای فهرست موکول کرده‌ام. وقتی که شما یک شکایت‌نامه رسمی (در مجلس و یا قوه قضائیه) داشته باشید، دقیقا می‌دانید در کجای کار هستید. حالا شما یک محوریت اصلی برای حرکت خود دارید. می‌توانید پیشرفت و یا توقف امور را محاسبه کنید. (مثلا اعلام وصول رسمی شکایت از جانب قوه قضائیه خودش یک گام به جلو است)

از سوی دیگر، نه تنها مطالبه، بلکه مسیر، ابتدا و انتهای راه برای همه مشخص و شفاف است. ما می‌دانیم چه می‌خواهیم و (توقف طرح گشت ارشاد) می‌دانیم چطور آن را می‌خواهیم. (به حکم دادگاه یا با قانون مجلس) حالا کافی است نیرویمان را بر سنگین شدن کفه ترازوی خودمان متمرکز کنیم. پس درست در همان زمان که وکلا و یا نمایندگانمان مشغول پی‌گیری پرونده هستند می‌توانیم از حرکت‌های ساده و نمادین استفاده کنیم. اینجا هم من چند پیشنهاد ساده دارم:

مثلا می‌توانیم در یک روز مشخص از شهروندان بخواهیم که به گشت‌های ارشاد گل بدهند. تصویر خودروها و ماموران گشت‌های ارشاد که در میان انبوهی از گل‌های تقدیم شده از جانب شهروندان گرفتار شده‌اند قطعا موضوع رسانه‌ای جالبی خواهد بود که در رسانه‌های رسمی نیز قابل طرح است. ضمن اینکه نباید فراموش کرد مامورین این گشت‌ها نیز شهروندانی هستند که به هر حال می‌توان روی تغییر نظر و حمایت‌های آنان نیز حساب کرد.

در روز دیگری می‌توان از شهروندانی که با پوشش «چادر» تردد می‌کنند (و احتمالا نباید مورد تعرض گشت ارشاد قرار بگیرند) درخواست کرد تا با مامورین این گشت‌ها گفت و گو کنند. چند دقیقه وقت بگذارند و با زبانی دوستانه اعتراض خود را به این شیوه از رفتار و برخوردها نشان بدهند.

 

قطعا طرح‌های مسالمت‌جویانه دیگری نیز می‌توان به این فهرست نهایی اضافه کرد، اما به باور من همه چیز در گروه شکل گیری همان هسته اولیه است: «طرح شکایت قانونی از نیروی انتظامی به دلیل برخوردهای ناشایست با شهروندان».

کبک ۲۲

ادوارنیوز: بهمن احمدی امویی ساعاتی قبل به زندان انفرادی منتقل شد.

به گزارش خبرنگار سحام، صبح امروز این زندانی سیاسی به دادگاه انقلاب برده و پس از بازگشت از دادگاه به زندان انفرادی رجایی شهر منتقل گردیده است. هنوز اطلاعی از این علت این تصمیم، در دسترس نیست.

بهمن احمدی امویی روزنامه‌نگار اقتصادی و اجتماعی، و زندانی سیاسی است. او دانش‌آموخته رشته اقتصاد از دانشگاه مازندران است و با روزنامه‌های جامعه، توس، صبح امروز، نوروز، شرق، وقایع اتفاقیه و سرمایه هم‌کاری داشته و تاکنون دو کتاب به نام‌های «اقتصاد سیاسی جمهوری اسلامی» و «مردان جمهوری اسلامی چگونه تکنوکرات شدند» از وی منتشر شده است.

همسر او ژیلا بنی‌یعقوب نیز روزنامه‌نگار، فعال جنبش زنان در ایران و زندانی سیاسی بوده است.

احمدی امویی از جمله روزنامه‌نگاران حامی جنبش سبز است که پس از کودتای انتخاباتی سال ۸۸ ، دستگیر و به ۵ سال و ۴ ماه حبس تعزیری محکوم شد.

ادوار کبک آگاه است