Archive for August, 2012

ادوارنیوز: دبیرکل سازمان ملل روز پنج‌شنبه، نهم شهریورماه، در سخنرانی خود در دانشکده ارتباطات وزارت خارجه ایران به حاکمان جمهوری اسلامی گوشزد کرد که «بسیار مهم» است که در انتخابات ریاست جمهوری سال آینده «صدای مردم ایران» را بشنوند.

به گزارش رادیو فردا، بان گی مون، دبیرکل سازمان ملل، در این سخنرانی که متن کامل آن در وب‌سایت سازمان ملل آمده است، او همچنین از مقامات ایران خواستار آزادی رهبران اپوزیسیون، مدافعان حقوق بشر و روزنامه‌نگاران زندانی در ایران شده است.

به نظر آقای بان، تنها در صورت آزادی این زندانیان سیاسی است که شرایط «آزادی بیان و بحث آزاد» در ایران فراهم خواهد شد.

همچنین آن طور که وب‌سایت کلمه، گزارش می‌دهد، دبیرکل سازمان ملل در دیدار خود از ایران رسما بر ملاقات با آقای موسوی و محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، تاکید کرده است.

پیشتر سخنگوی دبیرکل سازمان ملل وعده داده بود که عالی‌ترین مقام این سازمان در سفر به ایران تمام «نگرانی‌های جامعه جهانی» را به مقامات در تهران منتقل خواهد کرد.

به نظر می‌رسد بان گی مون در نخستین و احتمالا آخرین دیدار خود از ایران در مقام دبیرکل سازمان ملل فرصت را غنیمت شمرده تا به تمام مسائل داخلی ایران که به‌ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ تشدید شده بپردازد و خواستار اقدام عاجل رهبران جمهوری اسلامی شود.

آن طور که در متن سخنرانی آقای بان در وزارت خارجه آمده است، او به زبانی غیرمستقیم و در عین حال روشن بر تمام مسائل انگشت گذاشته و اشاره کرده است که خواسته مردم ایران باید محترم شمرده شود.

او در این سخنرانی ضمن تاکید بر لزوم گوش دادن به صدای مردم در انتخابات سال آینده گفت: «باور دارم که مردم ایران می‌دانند چه جامعه‌ای می‌خواهند بسازند.»

او همچنین خاطرنشان ساخت که «محدود ساختن آزادی بیان و سرکوب فعالیت اجتماعی تنها توسعه کشور را به تاخیر انداخته و تخم بی‌ثباتی خواهد کاشت».

بان گی مون در بخشی دیگر از این سخنرانی تاکید کرده است که ایران باید بر همکاری خود با مکانیسم‌های حقوق بشری سازمان ملل،‌ «به‌ویژه گزارشگر ویژه» این سازمان، بیفزاید.

رهبران جمهوری اسلامی هنوز به احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور ایران، که در پی سرکوب‌های پس از انتخابات سال ۸۸ به این مقام منصوب شد اجازه سفر به ایران و دیدار با زندانیان سیاسی و خانواده‌های آنها را نداده‌اند.

آقای بان در بخشی دیگر از سخنرانی خود با اشاره به زادگاهش، کره جنوبی، گفته است که این کشور در دوره‌ای تحت سلطه «دیکتاتوری نظامی» بوده و در این دوره «بهانه تمام سیاستمداران» تقابل فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی با «امنیت ملی» بوده و این که این فعالیت‌ها به سود کشورش نیست.

او در ادامه این اشاره که به نظر می‌رسد اشاره‌ای غیرمستقیم به وضعیت ایران باشد می‌گوید که به نظر او نباید میان این دو یعنی «مسائل و اهداف جامعه مدنی و امنیت ملی» تقابلی باشد.

«اقدام علیه امنیت ملی» در کنار «تشویش اذهان عمومی» و غیره یکی از تکراری‌ترین اتهاماتی است که در سه سال گذشته قضات جمهوری اسلامی با توسل به آن بسیار از فعالان سیاسی و روزنامه‌نگاران را به زندان فرستاده‌اند.

دبیرکل سازمان ملل همچنین تاکید کرده است که سازمان ملل و جامعه جهانی «کاملا پشتیبان مردم ایران در مبارزه طولانی‌شان در راه دموکراسی و حقوق بشر» هستند.

به گفته سخنگوی دبیرکل سازمان ملل، آقای بان پیشتر هم در دیدار خود با محمود احمدی‌نژاد و آیت‌الله خامنه‌ای به تمام این مسائل اشاره کرده، از وضعیت حقوق بشر در ایران ابراز نگرانی کرده و بر لزوم احترام به حقوق مدنی مردم ایران تاکید کرده است.

بان گی مون تا جمعه، دهم شهریورماه، که اجلاس کشورهای غیرمتعهد به پایان می‌رسد در ایران به سر می‌برد.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

ادوارنیوز: محمد داوری، سردبیر سایت سحام نیوز و زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین، روز شنبه گذشته هنگام بازگشت از بیمارستان، توسط مامورین درب ورودی زندان اوین بصورت تحقیر آمیزی مورد بازرسی قرار گرفت.

به گزارش سحام، ماموران حفاظت زندان اوین از وی خواسته بودند که لباس هایش را درآورد و لخت شود. این اقدام ماموران زندان در حالی بوده که ایشان تحت الحفظ با دو مامور، صبح شنبه به بیمارستان اعزام شده و ظهر نیز برگشت داده شده بود و در تمام لحظه ها مامورین همراه وی بوده اند و هیچ ملاقات کننده ای هم نداشته است.

بارها برخوردهای تحقیر آمیز ماموران حفاظت زندان اوین از طریق دستبند زدن، پابند و چشم بند زدن و بازرسی های بدنی، مورد اعتراض زندانیان سیاسی بند قرار گرفته است. این اقدامات در زمان مدیریت قبلی زندان کمی بهتر شده بود اما تقریبا پس از انتصاب مدیریت جدید، این برخوردها تشدید گردیده است.

مدتی پیش ماموران پس از ضرب و شتم ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی بند ۳۵۰ اوین که نزدیک به ۷۰ سال سن دارد؛ به ایشان دستبند زدند و با اجبار او را به بیمارستان بردند. در حالیکه این نوع برخورد ماموران زندان امکان حمله قلبی را به وی می داد و جان این زندانی سیاسی در خطر بود.

محمد داوری، اکنون نزدیک به سه سال است که برای گذراندن حکم محکومیت ۵ساله خود در زندان به سر می برد و در این مدت به شدت تحت فشار، محرومیت و محدودیت بوده است.

محمد داوری پس از انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ دستگیر شد. دستگیری او پس از نامه ای بود که مهدی کروبی به رئیس مجلس خبرگان پیرامون آزار زندانیان سیاسی در بازداشتگاه کهریزک نوشت. او بعد از انتشار این نامه بازداشت شد و تحت فشار و شکنجه قرار گرفت تا علیه مهدی کروبی در صدا و سبمای جمهوری اسلامی، اقرار کند.

مهدی کروبی در آن روزها طی نامه‌ای به دادستان تهران، مسئولیت تمام اسناد و فیلم‌هایی را که به عنوان مستندات وجود شکنجه و تجاوز جنسی در زندان‌های ایران ارائه کرده بود بر عهده گرفت و محمد داوری را تنها فیلمبردار مصاحبه‌ها عنوان کرد و گفت او هیج نقش دیگری در این ماجرا نداشته است. با این حال محمد داوری به ۵ سال حبس محکوم شد.

محمد داوری جانباز دوران جنگ ایران و عراق است.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: یک روز پس از انتخابات ۲۲ خرداد، در شبی که روزش رای خود را جستجو می کردیم، به یکباره آسمان شهر پر از صدای اعتراض شد، مردم پس از آنکه ندای همراهانشان را شنیدند، به پشت بام ها رفتند و هم صدا شدند: ” الله اکبر”، “مرگ بر دیکتاتور”. خدا را به بزرگی خواندیم که او بزرگتر از هر دیکتاتوری است. و به دیکتاتوری “نه” گفتیم که بزرگترین شر ایرانمان است.



بانگ الله اکبر مردم ایران ندایی شد برای جهانیان، تصاویر شبانه بود که منتشر می شد از صدای اعتراض یک ملت و این گونه مردمی که رایشان دزیده شده بود صدای خود را به گوش جهان رساندند.



اکنون بخشی از روسای کشورهای مختلف برای جنبش عدم تعهد مهمان کشورمان شده اند درحالیکه بسیاری از همراهان و یاران جنبش سبز کماکان در زندان هستند و سه همراه همیشگی شیخ مهدی کروبی، مهندس میر حسین موسوی و خانم زهرا رهنورد در حبس خانگی به سر می برند. میهمانان خارجی در حالی به ایران می آیند که یک هفته قبل از آن میر مردم به دلیل عارضه قلبی در بیمارستان بستری شد.



باید دوباره اعتراض کنیم، خدارا فریاد کنیم، به بزرگی، به یگانگی. باید به مردم دنیا و سران مختلف کشورها نشان دهیم که ایرانیان تسلیم دیکتاتوری نشده اند و کماکان بر سر عهد خود ایستاده اند. باید بار دیگر بیشماری خود را نشان دهیم. بار دیگر به دیکتاتوری نه بگوییم. آزادی خواهی مردم ایران را به گوش مهمان ها برسانیم.


چهارشنبه و پنج شنبه آسمان را پر ستاره خواهیم کرد، چهارشنبه و پنجشنبه ساعت ده خدا را دوباره به بزرگی فریاد خواهیم زد.

سایت خبری تحلیلی کلمه – سحام نیوز – جنبش راه سبز (جرس) – ادوار نیوز – پایگاه اطلاع رسانی نوروز – سایت خبری، تحلیلی امروز – ندای سبز آزادی – ندای آزادی

ادوار کبک آگاه است

بیهوده نیست که رفتن عده ای به زندان، تاثیری بیشتر از آنچه تصور می شود برجای می گذارد. انسانها به زندان می روند و از زندان آزاد می شوند، با همه اینها، تنها عده ای محدود هستند که رفتن و آمدنشان بر فضای فعالیت مدنی تاثیر می گذارد. شیوانظرآهاری و ژیلا بنی یعقوب از انسان هایی است که بازگشتشان به زندان، تاثیر گذار است.

برای همه فعالین مدنی سخت است که تواضع و فروتنی را چاشنی کارشان کنند و با خلوص نیت، هرآنچه را که فکر می کنند برای بشر مفید است انجام دهند، ما گاهی آنقدر درگیر حاشیه می شویم، که یادمان می رود برای چه تلاش می کنیم و یادمان می رود که انسان را رعایت کنیم. شیوا نظرآهاری از آن دسته ایست که هرچه ثمره تلاش هایش بیشتر می شود، افتاده تر و سنگین تر می شود.

برای ژیلا و امثال ژیلا مهم نیست که چه کسی تایید یا ردش می کند، برای آنها تنها نفس عملشان مهم است و اینکه در این وانفسای فعالیتهای مدنی، فروتنی و تواضع خود را به بهایی اندک نفروشند و خاطرکسی را آزرده نکنند. نوشتن از امثال شیوا نظرآهاری و ژیلا بنی یعقوب سخت است. سخت از اینکه مبادا حق مطلب ادا نشود و نوشتن از تواضع و فروتنی شان مصادره به مطلوب شود.

اما حقیقت این است که این دو، آنقدر حرف برای ما دارند که نمی توان بی تفاوت از کنارش عبور کرد. فعالیت مدنی بی منت، تحفه ای است که این دو انسان به ما ارزانی داشتند و چه شایسته است که این تحفه را دریافت کنیم و به دیگران ارزانی کنیم.

برای همه ما سخت است که روزی پوسترهای رهایی این دو را به اشتراک گذاریم و برایشان آرزوی رهایی کنیم، چرا که این دو خود نماد رهایی و آزادگی هستند. آزادگی و رهایی به نبودن پشت میله های زندان نیست، آزادگی به رهایی از تعلقات شخصی بستگی دارد و بدون اغراق شیوا نظرآهاری و ژیلابنی یعقوب را می توان از نمادهای این تفکر و رفتار محسوب کرد.

شیوا و ژیلای عزیز

گفتن از شما کاری سخت است، اما طبق عهدی که با خود بستم، دوست دارم از کسانی که تواضع و فروتنی را چاشنی کارشان می کنند یادی کنم و کسی را جز شما شایسته این یاد و ذکر نیافتم. می دانم که بازگشت به زندان، شاید برایتان خوشایند تر از زندگی در میان جماعتی باشد که حقیقت آزادگی را تنها در رهایی از میله ها یافتهاست، اما از صمیم قلبم و با نهایت امید و آرزو، امیدوارم که همچنان کنار ما باشید و اجازه دهید که تواضع، فروتنی و کار بی منت را از شما بیاموزیم، ما نو پایان فعالیت مدنی درایران، نیازداریم که یاد بگیریم برای کار و تلاشمان منتظر مزد نباشیم و کسی از شما بهتر نمی تواند این را به ما ارزانی دارد.

با رفتن شما، تواضع و فروتنی نیز در بند می شود و بسیار سخت است که ما انسانهایی باشیم که بی منت ببخشیم و بی منت تلاش کنیم تا دنیایی پر از صلح، دوستی و احترام به حقوق بشر را پی ریزی کنیم.

ادوار کبک آگاه است

شعر دوره مشروطه، نمونه‌ای گسترده و همواره قابل تعمق است از ادبیات در خدمت جامعه. در این دوره، هم‌زمان و در پیوند با تغییرات سیاسی-اجتماعی، شعر (احتمالا به عنوان قدیمی‌ترین و شاید تنها شاخه از ادبیات در کشور ما) نیز دوره گذار خود را سپری می‌کرد. دوره گذاری که هم شامل سبک و اصلوب اشعار می‌شود و هم محتوا و درون‌مایه آنان را در بر می‌گرفت. گمان می‌کنم در مورد تغییرات سبک شعر، صرفا نام بردن از نتیجه نهایی این دوره که در ظهور «نیما» تبلور یافت کفایت می‌کند. بحث من اینجا در مورد تغییر در محتوا و درون‌مایه شعر است:

 

تا کی ای شاعر سخن‌پرداز . . . می‌کنی وصف دلبران طراز؟

دفتری پرکنی ز موهومات . . . که منم شاعر سخن‌پرداز

گر هوای سخن بود به سرت . . . از وطن بعد از این سخن گو باز

دیوان ادیب: ص285-286


همین سه بیت از «ادیب»، به خوبی می‌تواند قصد، دلیل و البته هدف تغییر درون‌مایه شعر دوران مشروطه را تشریح کند. دوره‌ای که برای نخستین بار شاعر ایرانی تلاش کرد از کنج عزلت و انزوای خود خارج شده و شعر و هنرش را به خدمت اجتماع درآورد. بدین ترتیب، بناگاه تمامی اصلوب‌ها و قوانین شعر کهن مورد تردید قرار گرفت. در قالب، تاکید اصلی از ترکیب، اوزان، عبارات و فخر کلام به سمت روانی و آشنایی به گوش مردم تغییر یافت و در درون‌مایه از عشق‌ و مطرب و ساغر و ساقی، به سمت وطن، حریت، ملیت، تجدد، فقر و انقلاب تغییر جهت داد. «ماشاءالله آجودانی» در توصیف این نسل جدید از شعرا می‌نویسد: «هرچند بهار بزرگ‌ترین شاعر بلامنازع این دوره است و گرچه بعد از او، ادیب است که در سخنوری بی‌همتاست، اما خلف‌ترین شاعران این دوره آنانی هستند که به مقتضیات سیاسی و اجتماعی و ضرورت‌های تاریخی زمان خود پاسخی مناسب داده‌اند». (یا مرگ یاتجدد، ماشاءالله آجودانی، ص158)


به باور من پس انقلاب سال 57، هیچ گاه شعرا، دوران پیوند طلایی خود با قلب جامعه را تکرار نکردند. پرداختن به مسایلی همچون فقر، تبعیض، اختلاف طبقاتی، محرومیت‌های اجتماعی، فساد حکومتی و حتی اجتماعی از فهرست موضوعات شعرا خارج شد و تنها یک جریان محدود از «شعر طنز» بدان پایبند ماند. جریانی که نشریات «گل‌آقا» برای سال‌های سال پرچم‌دار آن بودند و از نظر من دو کارکرد عمده داشتند:  نخست اینکه با گستره وسیع مخاطبان خود و موج اقبالی که نسیب‌شان شد بار دیگر یادآور شدند که جای این سبک از ادبیات مردمی چقدر خالی است و توده جامعه تا چه میزان مشتاق و تشنه این سبک از شعر است.


دوم اینکه متاسفانه این تصور نادرست را از خود بر جای گذاشتند که پرداختن شعر به مشکلات روزمره مردمی تنها در قالب طنز میسر است. به نحوی که گویا هر شاعری که به این سطح از دغدغه‌های مردمی بپردازد حرفی جدی برای طرح ندارد و راهی به محافل روشنفکری نخواهد یافت. مقایسه کنید با درون‌مایه فقر در شعر مشروطه که شعرایش همه از روشنفکران برجسته عصر خود بودند و همین درون‌مایه را گاه حتی به شکل تراژدی می‌سرودند. (همچون تراژدی «آخ عجب سرماست امشب ای ننه» سروده سیداشرف‌الدین گیلانی که به این بند ختم می‌شود:

 

شا باجی وقتی رسید از گرد راه . . . با ذغال و خاکه و حال تباه

یک نگاهی کرد با افغان و آه . . . دید یخ کرده ز سرما مومنه

آخ عجب سرماست امشب ای ننه


متن کامل شعر را از اینجا+ بخوانید)

 

اشعار زیر، دو سروده از «علی سلیم» (ای-میل) که برای انتشار در اختیار «مجمع دیوانگان» قرار گرفته‌اند. من توضیح بیشتری در مورد این اشعار ندارم و تنها به توصیفی دیگر از ماشاءالله آجودانی اکتفا می‌کنم از شعر اجتماعی دوره مشروطه: «این نوع شعر با توجه به موازین نقد کلاسیک و نقد جدید، از ارزش والای هنری برخوردار نیست، اما متناسب با شرایط زمانی و متناسب با نیازهای فضای انقلابی آن زمان، صمیمی‌ترین و واقعی‌ترین شعر دوره خود بوده است». (همان)


 

صف مرغ

 

درصف مرغ 5هزار تومن . . . بچه‌ای ایستاده بود بلند

مادرش آنطرف کنارکیوسک . . . بر لبش زهر مار یک لبخند

پدر!؟ پیر وناتوان که به زور . . . می‌کشد بار زندگی به کمند

آنطرف‌تر دوخواهرش نگران . . . به برادر همی  دهند سوگند

ای محمد بیا، بیا برویم . . . جان خواهر مکن چنین، دلبند

پسر از ذوق آنکه پدر . . . دست در جیب خود کند، خرسند

پدر از شرم روی پسر . . . عرقی بر جبین و روی نژند

 

آه کی می‌رسد به گوش زمان

درد بیچارگان این دوران

 

آن میان ازدهام و همهمه بود . . . مرغ پایان هر چه زمزمه بود

سجده بر آستان حضرت مرغ . . . حال جزو وظایف همه بود

باورش سخت نیست اگر گویم . . . آن کیوسک قبله‌گاه مسلمه بود

شیخ ما از سر شکم‌سیری . . . خطبه جمعه‌اش پیاز و اشکنه بود

منبع این حدیث گوهربار . . . یک وجب زیر ناف اشکمه بود

 

از نبوغ چنین کسی تو بخوان

رنج بیچارگان این دوران

 

آن یکی گفت گرانی از ما نیست . . . از خدایی‌ست که اوهم از ما نیست

دست حقی‌ست که پشت گردن خلق . . . عکس آن آیه‌های قرآنی‌ست

به گمانم که این سخندان هم . . . آگه از سِرّ آن مقوا نیست

گفتمش شیخ را اگر با ما . . . قصد خون کرده‌ای محابا نیست

لیک لختی بیا بشین برما . . . تا ببینی که مر گ رویا نیست

بعد از آن ظلم را دو چندان کن . . . زانکه این پند به پشم ملا نیست

 

آه، آیا که می‌شود درمان؟!

درد بیچارگان این دوران؟

 

یاد باد آنکه مرغ با ما بود . . . تئوری، مدیریت دنیا بود

مرغ رفت و رییس همچنان . . . نگران ملت اروپا بود

عمق تحمیق را بنگر . . . کز نهان‌گاه ما هویدا بود

اشک بر چهره‌ام نشست و سرود . . . این چکامه که درد دل‌ها بود

 

با وجود چنین کسان تو بخوان

رنج بیچارگان این دوران

 

 – – – – –


 

زلزله


 درد، از در آمد و با ما نشست . . . پیکر انسانیت درهم شکست

بعد مرغ و سفره خالی ز نان . . . این زمین است که به خصم ما نشست

حادثه جانکاه بود و جانگداز . . . بدتر از آن، نطق شیخ خود پرست!

که بفرمودند بلا و زلزله . . . از نبود روسری و چادر است!

و از گناه خلق می‌آید پدید . . . این‌همه رنجی که بر ما حاضر است!

دردناک آمد سخن اما به طنز . . . چند نکته در ته ذهنم نشست:

 

نیک گفتش شیخ ما؟! کاین دردو رنج . . . که  در این سی سال در میهن نشست

هم بلایی چون خودش هم ظلم او  . . . از گناه اولین ملت است

هم دعا هم اصل سوراخ دعا . . . چون معمایی، درآن خطبه گم است

ما گنه کردیم و تو ظالم شدی؟! . . . حکمتت در حلق من ای شیخ پست

روی کردم بعد از آن سوی خدا . . . خنده تلخی بروی لب نشست

گفتمش یارب بلا اندر بلا؟ . . . شکر! اما این سزای آدم است؟

آه، موج خون جگر را پاره کرد . . . سینه‌ام ازدرد، در پهلو شکست

بغض برراه گلویم خیمه زد . . . همچو فریادی که برگریه نشست

کی رسد یارب  به پایان درد ما . . . قصه ویرانی ایران ما

 


پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: جمعی از فعالان سیاسی و دانشجویی با راه اندازی کمپینی با نام «دعوت از بان کی مون برای دیدار با میرحسین موسوی» از دبیر کل سازمان ملل خواسته اند تا طی سفر به ایران با میرحسین موسوی، یکی از رهبران جنبش سبز که در چند روز گذشته در اثر بیماری قلبی به بیمارستان منتقل شده بود، دیدار کند.

به گزارش دانشجونیوز، با افزایش نگرانی ها از وضعیت جسمی میرحسین موسوی، جمع کثیری از فعالان دانشجویی و سیاسی از کاربران مجازی و کنشگران ایرانی خواسته اند تا با پیوستن به کمپین «دعوت از بان کی مون برای دیدار با میرحسین موسوی» و ارسال پیام هایی به آدرس دبیر کل سازمان ملل، از وی بخواهند تا در سفر به ایران با میرحسین موسوی نیز دیدار کند.

این کمپین در آستانه ی برگزاری جلسه سران غیر متعهد و حضور آقای بانک کی مون، دبیر کل سازمان ملل در ایران راه اندازی شده است.

میرحسین موسوی که روز پنج شنبه به دلیل عارضه قلبی به یکی از بیمارستان های تخصصی قلب تهران منتقل شده بود، ظهر روز گذشته به حصر خانگی بازگردانده شده است.

گفته می شود در پی عمل آنژیوگرافی و استنت گذاری روز گذشته، میرحسین موسوی به مجددا به زندان خانگی در کوچه اختر منتقل شده است.

در چند سال اخیر بسیاری از زندانیان سیاسی در ایران با وخامت حال جسمی مواجه شده و حکومت ایران از درمان این زندانیان سرباز زده است. تاکنون نزدیک به ۱۰ تن از زندانیان سیاسی در ایران در سر عدم رسیدگی به وضعیت نامناسب جسمی در زندان جان باخته اند. میرحسین موسوی به همراه مهدی کروبی، از رهبران جنبش سبز، بیش از ١٨ ماه است که در حبس خانگی نگهداری می شوند.

اعضای این کمپین در پیام ابتدایی خود خطاب به فعلان نوشته اند: «تنها زمان ممکن برای ملاقات رییس سازمان ملل با میر حسین موسوی را از دست ندهیم به جمع ما بپیوندید.»

مارتین نسیرکی، سخنگوی سازمان ملل در ارتباط با سفر دبیرکل سازمان ملل در چند روز گذشته گفته بود: «دبیر کل سازمان ملل در این سفر نگرانی های جامعه جهانی نسبت به برنامه هسته ای ایران، تروریسم، حقوق بشر و جنگ در سوریه را با مقامات ایرانی در میان خواهد گذاشت.»

روز گذشته نیز ۴۱۹ تن از فعالین سیاسی و مدنی، اساتید دانشگاه، روشنفکران و مدافعان حقوق بشر در نامه ای به دبیر کل سازمان ملل متحد از وی درخواست کردند که در سفر به تهران با آقایان موسوی، کروبی، خانم رهنورد و سایر زندانیان سیاسی در ایران دیدار کند.

در بخشی از این نامه آمده بود: «ما امضا کنندگان به نام انسانیت و آرمان های بلند منشور ملل متحد بار دیگر از شما می خواهیم پیگیری پیرامون نقض حقوق بشر و تقاضا برای پایان دادن به خشونت و تبعیض دولتی در ایران، اعطای مرخصی فوری به زندانیان سیاسی که از بیماری های حاد رنج می برند و آزادی تمامی زندانیان عقیدتی، سیاسی و بی گناه را سرلوحه مذاکرات خود با مقامات حکومت قرار دهید وبا اهتمامی جدی ملاقات با مهندس میر حسین موسوی، سرکار خانم زهرا رهنورد و حجت الاسلام مهدی کروبی در فضایی آزاد و به دور از ارعاب نیرو های امنیتی را خواستار شوید.»

حصر خانگی این رهبران مخالف دولت، در بهمن ماه ۸۹ از همان ساعات اولیه، موجی از اعتراض‌های داخلی و برخی از مجامع بین‌المللی و مراجع تقلید منتقد دولت را به دنبال داشت اما به رغم تلاش‌های فعالان و نهادهای حقوق بشری، اعتراض‌ها راه به جایی نبرد.

در یک سال گذشته و از زمانی که مهدی کروبی و میرحسین موسوی در حصر به سر می‌برند، خانواده‌های آنها بارها توسط حکومت تحت انواع فشارها قرار گرفته‌اند و به ویژه ماموران امنیتی بارها دختران میرحسین موسوی را به بازداشت و ممنوعیت‌های کاری تهدید کرده‌اند.

حصر خانگی مهدی کروبی و میر حسین موسوی با اعتراض های زیادی از سوی احزاب و شخصیت های سیاسی مواجه شد. از جمله این واکنش ها می توان به مخالفت های جبهه مشارکت، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، مجمع مدرسین و محققین حوزه علمیه قم، گزارشگران بدون مرز، مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی، سازمان عفو بین الملل، نهضت آزادی، شورای فعالان ملی مذهبی، مجمع روحانیون مبارز، حزب اعتماد ملی، محمد خاتمی، محمد رضا خاتمی، احمد منتظری، ابوالحسن بنی صدر، عزت الله سحابی، مصطفی تاج‌زاده، محسن میردامادی، عبدالله رمضان‌زاده، علی شکوری‌راد، عبدالکریم سروش، عبدالکریم لاهیجی، شیرین عبادی، اکبر گنجی، عبدالعلی بازرگان، آیت الله صانعی، آیت الله دستغیب، آیت الله موسوی اردبیلی، آیت الله شبیری زنجانی، آیت الله بیات زنجانی و علی مطهری با حصر خانگی رهبران جنبش سبز اشاره کرد..

پس از اعتراضات جنبش سبز در روز ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ و حصر خانگی رهبران جنبش سبز، هواداران جنبش سبز در اعتراض به این حصر خانگی در روزهای ۱ اسفند ۱۳۸۹، ۱۰ اسفند ۱۳۸۹، ۱۷ اسفند ۱۳۸۹ و ۲۴ اسفند ۱۳۸۹ دست به اعتراض و تظاهرات زدند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: حسین کروبی، فرزند ارشد مهدی کروبی در متنی که در صفحه شخصی خود در فیس بوک منتشر کرده است، به اظهارات محمدرضا باهنر، پاسخ داده است.

به گزارش سحام، محمدرضا باهنر در مصاحبه خود با روزنامه اعتماد، اظهاراتی را در خصوص مهدی کروبی، میرحسین موسوی و کرباسچی (رئیس ستاد مهدی کروبی در انتخابات ۸۸) مطرح کرده بود. بخشی از اظهارات وی در خصوص کرباسچی، با واکنش این شهردار سابق تهران روبرو گردید.

محمدرضا باهنر در گفت و گو با اعتماد طی اظهاراتی ادعا کرده بود «همه عالم می دانستند کرباسچی به عنوان رییس ستاد کروبی به میرحسین رای داده»!

غلامحسین کرباسچی در بخشی از این بیانیه چند بندی خطاب به باهنر گفته بود: “اگر از کسی می‌خواهیم انتقاد کنیم لازم نیست در تنگنای قافیه به دروغ متوسل شویم و بر مبنای سخنان مجعول استنادمان را بنا کنیم. راستی شما در نقد جناب آقای کروبی اینقدر دست‌تان خالی است؟”

باهنر در بخش دیگری از اظهارات خود در ادعایی گفته بود: “سال ۸۴ کروبی پنج میلیون رای نیاورد. احمدی‌نژاد که نفر دوم بود چهار میلیون رای داشت. کروبی چطور پنج میلیون رای داشت؟ ”

این اظهارات در حالیست که بنا به اعلام شورای نگهبان، آقای کروبی در سال ۸۴ بیش از ۵میلیون رای داشت.
این نماینده مجلس در بخش دیگری از مصاحبه خود با روزنامه اعتماد اظهار داشته بود: “کسی که می‌گوید من نیم ساعت خوابیدم رایم عوض شد. کسی که رییس ستادش را کرباسچی می‌گذارد که همه عالم می‌دانستند به موسوی رای می‌دهد جز خود کروبی، چنین فردی از نظر شما یک رجل سیاسی است؟ ”

باهنر در اظهار نظر دیگری در خصوص میرحسین موسوی گفته بود: “من خودم رفتم به مهندس موسوی گفتم ۲۰ سال خانه نشستی هیچ کاری نکردی، حالا۱۳ میلیون رای گیرت آمده قدر این ۱۳ میلیون را بدان، مدیریت شان کن، حتما در قدرت آینده می مانی اما نمک نشناسی و زیاده خواهی، او را به این روز کشاند.”

محمد حسین کروبی در پاسخ خود خطاب به باهنر از دیدار این نماینده مجلس با مهندس موسوی در پیش از انتخابات پرده برداشته و گفته است که وی در دیدار با میرحسین از ایشان درخواست کرده تا در انتخابات ریاست جمهوری شرکت کند.

فرزند ارشد مهدی کروبی در بخش دیگری از متن خود، خطاب به باهنر گفته است: ” زمانی که حرف شما را شنیدم یاد آن نماینده تبریز در مجلس هفتم افتادم که به شما صفتی داد و اکنون می فهمم! آقای باهنر؛ حالا این دفعه چی مصرف کرده اید که به این هذیان گویی ودری وری افتادید و رای آقای کروبی را ۴ میلیون متصور می شوید!؟”

متن کامل نامه حسین کروبی بدین شرح است:

آقای باهنر در مصاحبه با روزنامه اعتماد اظهارات و ادعاهایی را مطرح کرده که من لازم دیدم به وی پاسخی درخور ایشان بدهم:

ابتدا در مورد اینکه شما مدعی شدی در سال ۸۴ آقای کروبی ۴ میلیون رای بیشتر نداشت؛ این نکته را باید بگویم که من زمانی که اظهار نظر شما را شنیدم یاد نماینده تبریز در مجلس هفتم افتادم که به شما صفتی داد و اکنون می فهمم! آقای باهنر؛ حالا این دفعه چی مصرف کرده اید که به این هذیان گویی ودری وری افتادید و رای آقای کروبی را ۴ میلیون متصور می شوید!؟

در انتخابات سال ۸۴ پدرم بیش از ۵ میلیون رای آوردند و آقای احمدی نژاد با اختلاف نزدیک به ۶۰۰ هزار رای موفق به رفتن به مرحله دوم شد که البته دو نیم میلیون از آرای آقای احمدی نژاد متعلق به ۳استان بود!! البته بر همگان در آن زمان واضح بود که وزارت کشور دولت اصلاحات می خواست رقیب ضعیفی را مقابل آقای هاشمی به دور دوم برساند، و چشمش را به این تقلب بزرگ بست که بتواند در نهایت آقای هاشمی را رئیس جمهور کند.

آقای باهنر! در مورد عدم رجل سیاسی بودن پدرم سخن به میان رانده بودید. باید بگویم که آن زمانی که شما دوران طفولیت را سپری می کردید، آقای کروبی در زندان های قزل قلعه و قصر و … در حال مبارزات سیاسی بود و بلافاصله بعد از انقلاب هم نماینده امام و موسس کمیته امداد و بنیاد شهید و نیز نماینده مجلس شد. اما جنابعالی به رانت شهادت برادرتان، که خدا میداند روح آن مرحوم عزیز؛ چه عذابی ازشما می کشد؛ به نمایندگی مجلس رسیدید و پله های ترقی را طی کردید.

از دیدگاه من کسانی که به این رهبران جنبش توهین می کنند به دلیل خلاف های مالی و اخلاقی سنگینی است که دارند و افرادی امثال شما برای سرپوش گذاشتن به این مسائل و ایجاد حاشیه امنیتی دست به این فحاشی ها می زند.

آقای باهنر!

شما از نمک نشناسی مهندس موسوی سخن گفته اید!

لیکن بنده شما را مانند آفتابپرستی می دانم که به هر طرف که گرما و قدرت میرود شما نیز به همان طرف میروی و رنگ عوض میکنی. امیدوارم یادتان نرفته باشد که شما قبل از انتخابات سال ۸۸ به حضور جناب آقای مهندس موسوی عزیز رسیدی و از ایشان خواهش کردی که وارد انتخابات شوند و کشور را از دست احمدی نژاد نجات دهند!؟

در خصوص اظهار نظرتان درباره آقای کرباسچی، توصیه می کنم که اگر دین نداری لااقل آزاده باش! که اینچنین تهمتی را به آقای کرباسچی میزنی.

ادوار کبک آگاه است

احسان‌الله سه میلیارد و ششصد میلیون تومان. یک میلیارد و ششصد میلیون تومان. یک و نیم میلیارد تومان. یک میلیارد و سیصد میلیون تومان. 900 میلیون تومان. 850 میلیون تومان. این عدد و رقم‌ها بودجه‌های در نظر گرفته شده برای توسعه امکانات اولیه و حیاتی نظیر مدرسه و بیمارستان برای نقاط محروم ایران نیست. این‌ها مبالغی است که مدیر عامل جدید پرسپولیس، سردار رویانیان برای جذب یا تمدید قرارداد مربی و بازیکنان پرسپولیس در فصل جاری هزینه کرده است. البته تیم دولتی دیگر یعنی استقلال هم اوضاع چندان متفاوتی ندارد. این تیم هم با قرارداد سه میلیارد تومانی اش با نکونام (و چند قرارداد یک میلیاردی دیگر) نشان داد که در پرداخت بودجه عمومی ورزش به تعداد محدودی فوتبالیست، دست کمی از رقیب همشهری‌اش ندارد.


چند نوشته پراکنده این‌طرف و آن‌طرف دیدم که با حمایت از این پرداخت‌های میلیاردی و مخالفت ضمنی با مقایسه فوتبال با ورزش‌های دیگر، به دفاع از این موضوع پرداخته بودند. استدلال‌های رایج هنگام توجیه این دستمزدهای میلیاردی چه هستند؟


اول. در فوتبال طراز اول دنیا در اروپا هم مبالغی به مراتب بیشتر از این به بازیکنان پرداخت می‌شود. پرداخت این پول به بازیکنان فوتبال طبیعی است.

دوم. فوتبال در ایران ورزشی پر طرفدار است. پس طبیعی است چنین مبالغی برای آن هزینه شود.

 

* * *

پاسخ این مغالطه‌ها (و شاید اشتباهات) رایج چه هستند؟

 

1- باشگاه‌های فوتبال در اروپا متکی بر کسب درآمد از طریق فروش بلیط، فروش محصولات ورزشی، پخش تلویزیونی و تبلیغ و غیره هستند. حقوق بازیکنان از این درآمدها تامین می‌شود و نه از بودجه‌های دولتی. هر باشگاه (بعنوان یک بنگاه اقتصادی) بر اساس کیفیت محصولی (فوتبال) که به مخاطب تماشاچی و هوادار) عرضه می‌کند، درآمدی دارد و از همان درآمد هم حقوق‌های کلان کارمندانش (یعنی بازیکنان) را تامین می‌کند. در ایران اما اینگونه نیست. آخرین تیم‌های تماما غیردولتی حاضر در لیگ برتر به گمانم شموشک‌نوشهر و استقلال‌اهواز بودند (البته در مورد دومی مطمئن نیستم). اکثر تیم‌ها، یا مستقیم متعلق به نهادهای دولتی هستند (استقلال و پرسپولیس بودجه‌های میلیاردی متولی رسمی ورزش کشور(!) را می‌بلعند، ملوان و فجرسپاسی و صبا متعلق به سازمان‌های نظامی هستند) یا متعلق به کارخانه‌ها و صنایع دولتی هستند (سپاهان، ذوب‌آهن، صنعت نفت، مس، تراکتورسازی، فولاد و غیره). هیچ کدام از این تیم‌ها بدون کمک نهادهای دولتی قادر به ادامه حیات با مخارج و هزینه‌های فعلی نیستند. هیچ کدام نمی‌توانند با تبلیغات و فروش بلیط حتی بخشی کوچک از درآمدهای میلیاردی خود را تامین کنند. چرا؟ چون کالای با کیفیتی برای عرضه ندارند. چون احتمالا تماشاگر حاضر نیست پولی برای این فوتبال هزینه کند. در چنین شرایطی مهم نیست کدام بنگاه محصول با کیفیت تری به مخاطب عرضه کند. تیمی موفق‌تر است که در دستیابی به منابع ثروت (البته منابع لایزال دولتی) به منظور جذب بازیکنان بهتر، کوشا باشد و در این زمین نتایج بهتری کسب کند! از آنجا که اقتصاد ایران عموما دولتی است و بنگاه‌های دولتی منابع بی‌انتهایی از ثروت در اختیار دارند، این رقابت بر سر افزایش اعتبارات، و به تبع آن افزایش سطح دستمزد‌ها هم رقابتی بی‌انتها خواهد بود.


2- اما این تمام داستان نیست. در حالیکه فدراسیون فوتبال برای بازیکنان باشگاه‌ها سقف درآمد تعیین کرده، تیم‌ها راه‌های دیگری برای پرداخت‌های میلیاردی به بازیکنان پیدا می‌کنند. از جمله مدیر عامل باشگاه «مردمی» پرسپولیس با استفاده از رانت و دریافت ارز دولتی (40 درصد ارزانتر از نرخ ارز در بازار آزاد) و خرید خودروهای خارجی گران‌قیمت مانند پورشه و بی‌ام‌و مرسدس بنز، بخشی از قرارداد بازیکنان را به این شکل پرداخت کرده و بدین ترتیب با دور زدن قانون، سقف قرارداد تعیین شده از سوی فدراسیون را بی‌اعتبار کردند. یعنی رانت خواری و سوء استفاده‌های فراقانونی (و نه لزوما غیرقانونی) هم وارد ماجرا می‌شود. مناسبات اقتصادی هم به مانند بسیاری موارد دیگر در ایران غیرشفاف و ابهام‌آمیز است. استفاده از رانت‌های سیاسی و اقتصادی برای نقل و انتقالات مالی درفوتبال، نمود دیگری از فوتبال کثیف ایرانی استکه به ادامه این مناسبات پنهان در فضای تاریک کمک می‌کند.


3- فوتبال در ایران ورزشی پرطرفدار است؟ خب قبول. علاقه مخاطب به یک کالا از کجا می‌آید؟ پاسخ ساده است: مخاطب از بین مجموع محصولاتی که به او عرضه شود آنچه را که به ذایقه‌اش خوش بیاید انتخاب می‌کند. میزان محبوبیت و مقبولیت یک محصول وقتی قابل مقایسه و بررسی است که حق انتخابی در کار باشد. آیا در این مورد خاص، اینگونه بوده است؟


از حدود بیست سال پیش و اوایل دهه هفتاد رسانه‌ها و از همه بیشتر صدا و سیما، اقدام به پخش مستقیم یا با تاخیر مسابقات فوتبال در سطوح مختلف کرده است. مسابقات فوتبال جام جهانی و جام ملت‌های اروپا و لیگ‌های اروپایی و مسابقات داخلی ایران و مسابقات تیم‌های ملی در سطح رقابت‌های منطقه‌ای تا مسابقات دوستانه از رسانه فراگیری مانند تلویزیون پخش شده. آیا این لطف ویژه شامل حال رشته‌های ورزشی دیگر هم بوده است؟ یک درصد این میزان، مسابقات رشته‌های بسیار جذابی مانند والیبال و بسکتبال در تلویزیون پخش شده است؟ یک هزارم این مقدار، مسابقات رشته‌هایی مانند دو و میدانی، شنا، تنیس، ژیمناستیک و شمشیر بازی (حتی در سطح بی رقیبی مانند المپیک) به نمایش در آمده؟


مشخص است که نه. غیر از فوتبال هیچ محصول دیگری به مردم عرضه نشده. به عنوان فقط یک مثال: چه تضمینی وجود دارد که اگر مسابقات جام جهانی و لیگ داخلی آمریکا و مسابقات جام ملت‌های اروپا در رشته بسکتبال هم به اندازه فوتبال پخش می‌شد طرفداران بسکتبال در ایران کمتر از فوتبال می‌بود؟ پخش مسابقات در سطوح رده بالای جهانی، در نتیجه افزایش علاقه مخاطب به این ورزش‌ها، رو آوردن شرکت‌ها و اسپانسرهای داخلی به حمایت از تیم‌های ایرانی و لیگ‌های داخلی، پخش منظم مسابقات لیگ داخلی از تلویزیون و افزایش دوباره مخاطبان اتفاقی است که می‌توانست (و می‌تواند) برای هر رشته ورزشی دیگری بیفتد. فعلا این لطف ویژه صرفا متوجه فوتبال شده، و این طبعا به معنای جذابیت مطلق فوتبال و عدم جذابیت رشته‌های دیگر نیست.


4- نهایتا نتیجه توجه شهوت‌گونه رسانه‌ها به فوتبال ایرانی، بی‌توجهی به رشته‌های ورزشی پایه مانند دو میدانی و شنا و ژیمناستیک و دوچرخه سواری، و اقبال کمتر به ورزش قهرمانی است. چند سال پیش در مجله‌ای گزارشی می‌خواندم از کشورهای شرق آسیا (کره جنوبی و ژاپن) که با گسترش امکانات ورزش همگانی، میانگین قد شهروندان‌شان در طول یک بازه ده ساله چیزی حدود 10 تا 15 سانتیمتر افزایش یافته است و طبعا سلامت عمومی جامعه هم به همین میزان بهتر شده. در مقابل در ایران کارشناسان نسبت به افزایش عدم سلامت و فقر حرکتی بخصوص در کودکان و نوجوانان و باز بخصوص در دختران نوجوان و زنان هشدار می‌دهند (بخشی از فقر حرکتی دختران نوجوان احتمالا ناشی از محدودیت‌های موجود و فقر فرهنگی رایج در جامعه است. باوری کهنه که با لعاب جدیدتر _ و به همان میزان ابلهانه‌تر _ «زن ریحانه است پس باید در خانه بماند» در رسانه‌ها بازتولید می‌شود. بخش دیگری از این عدم سلامت ناشی از افزایش ناگهانی جمعیت در دهه‌های گذشته و کاهش شدید سرانه فضاهای آموزشی و ورزشی در مدارس و کل جامعه است که گویا با سیاست حمایت از افزایش جمعیت دولت فعلی قرار است همچنان ادامه یابد).


با هزینه‌ای که صرف فوتبال فشل ایرانی شده، چند زمین مخصوص دویدن و چند استخر شنا برای کودکان و نوجوانان می‌شود ساخت؟ وظیفه وزارت ورزش و جوانان توجه به مشکلات رشدی و پرورش جسمانی نسل‌های آینده ایران است یا تامین بودجه‌های میلیاردی دو تیم پایتخت؟ تیم‌هایی که با وجود هزینه‌های گزاف نه تنها سال‌هاست که در آسیا ناکام بوده‌اند، که در لیگ داخلی هم در میانه‌های جدول دست و پا می‌زنند. کدام یک از مدیران دولتی مرتبط با فوتبال ایرانی، و کدام یک از صنایع دولتی که سالانه هزینه‌های گزافی را صرف فوتبال بی‌کیفیت ایرانی می‌کنند، در آینده مسوولیت مشکلات جسمی و حرکتی نوجوانان و جوانان ایرانی را به عهده می‌گیرند؟ نیز کدام یک از افرادی که در صدد توجیه هزینه‌ها و امکانات گزاف صرف شده در فوتبال هستند؟ نوجوانان ناسالم امروز تبدیل به والدینی می‌شوند که ناسلامتی را به فرزندانشان هم انتقال می‌دهند. مشکلات جسمانی آدم‌ها در سنین پیری هزینه زیادی را به سیستم خدمات درمانی کشور و نظام بیمه‌ای تحمیل می‌کند. آنقدر که درباره یکی از باخت‌های متعدد دو تیم پایتخت (و تیم های دیگر) در رسانه عمومی کشور صحبت می‌شود، یکی از این موارد مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد؟ من اینطور فکر نمی‌کنم.


در ورزش قهرمانی هم همین گونه است. اکنون موفقیت در رقابت‌های جهانی مستقیما به تبلیغ نام یک کشور مرتبط شده است. کشورهای شرق آسیا عموما در رشته‌هایی مانند دو میدانی و شنا هرگز کشورهایی صاحب نام نبوده‌اند (یا کمتر بوده‌اند). اما در المپیک 2012 لندن، مثلا در رشته دو 10000 متر، جلوی دوربین‌های تلویزیونی و هنگام پخش زنده از ده‌ها شبکه مختلف، سه دونده ژاپنی با آن قیافه‌های برند گونه‌شان هفت یا هشت دور اول را جلوی انبوهی از دونده‌های کنیایی و اتیوپیایی می‌دوند و هر چند از دور دهم به ته صف نقل مکان می‌کنند، اما تا همین جا آن‌ها وظیفه‌شان را انجام داده‌اند. ایضا در دو ماراتن هم تا یک چهارم اول مسیر دو دونده ژاپنی در گروه دونده‌های گروه اول دیده می‌شوند. آن جلو می‌دوند تا پرچم کشورشان را نشان بینندگان دو ماراتن، این رشته بنیادین و دلیل وجودی بازیهای المپیک بدهند. چینی‌ها در کنار اقتدار سنتی‌شان در ژیمناستیک و شیرجه، در شنا هم طلا می‌گیرند. رکورددار دو صد و ده متر با مانع در المپیک، نه یک کوبایی و نه یک آمریکایی، که یک چشم بادامی چینی است. باز در دو چهار در صد متر امدادی، ژاپن در کنار قدرت‌های سنتی آمریکا و جاماییکا، در فینال حضور دارد، یعنی که حداقل چهار دونده صد متر طراز اول دارد، یعنی که میلیون‌ها ژاپنی دویده‌اند و بدنی سالم‌تر داشته‌اند و هزاران نفرشان دو میدانی را در سطح حرفه‌ای ادامه داده‌اند و از میان آن‌ها چهار نفر به این سطح بالا از آمادگی جسمانی دست یافته‌اند تا میان سریع‌ترین انسان‌های کره زمین قرار گیرند.


در مقابل، نگارنده شاهد این بوده که در یک جشنواره مرتبط با مسایل حیات وحش، حدود بیست کودک 6 تا 10 ساله که از میان بازدیدکنندگان از جشنواره و بطور اتفاقی برای یک بازی آموزشی انتخاب شده بودند، هیچ کدام، دقیقا هیچ کدام معنای پریدن (پرش طول) را نمی‌دانستند. نه تنها نمی‌دانستند که یاد هم نمی‌گرفتند؛ انگار که بدن‌هایشان هیچ آموزشی در این زمینه ندیده بود.


برگردیم به ورزش قهرمانی. چندی پیش گزارشی از رسانه ملی پخش شد درباره ورزشگاه نیمه تمام دوچرخه سواری در مشهد که در حال تبدیل به انبار ضایعات بود! قبل‌تر دوچرخه‌سوارهایی در یک شهرستان که با دوچرخه‌های معمولی کورسی و در جاده‌های آسفالت برای مسابقات آسیایی تمرین می‌کردند. گزارش‌هایی دیگر از ورزش‌کاران رشته‌های مختلف که حتی تجهیزات‌شان را هم خودشان با هزینه شخصی تامین می‌کردند. ورزشکارانی که حضور در بالاترین سطح رقابت‌های جهانی یعنی المپیک را هم تجربه کرده‌اند اما همچنان از کسری از توجهی که به فوتبال می‌شود محرومند.


کشتی در ایران سابقه‌ای دیرینه دارد و موفقیت ایران در کشتی امر عجیبی نیست. این درخشش ایران در رشته‌های مانند والیبال و بسکتبال و حضور موفق در رقابت‌های جهانی است که مایه افتخار ورزشکاران این رشته‌ها و مدیران فدراسیون‌های مربوطه است، اما همچنان تیم‌های لیگ‌های داخلی ایران در این رشته‌ها به دلیل مشکلات مالی از حضور در رقابت‌ها انصراف می‌دهند، همچنان مسابقات لیگ داخلی بطور منظم از رسانه ملی پخش نمی‌شود، همچنان تلاشی جهت جوسازی مثبت پیرامون این رشته‌ها انجام نمی‌گیرد. هر چه هست، صرفا برای فوتبال است.


5- پس چرا اینقدر به فوتبال توجه می‌شود؟ بخشی‌اش احتمالا به این دلیل است که مدیران دولتی شهوت شهرت دارند و حضور در جو پر سر و صدا و پر حاشیه فوتبال ایرانی می‌تواند این عقده آنان را پاسخ دهد و برای پاسخ دادن به نیازهایشان چه راهی بهتر از استفاده از بودجه عمومی سراغ دارید؟ دلیل کلان‌تر اما این است که بنظر من فوتبال آشکارا بعنوان یک مخدر اجتماعی عمل می‌کند. گاه سرپوشی برای انگیزه‌های پنهان استقلال طلبی نزد برخی از قومیت‌هاست، گاه به جوانان عاصی ابزار اعتراض و اغتشاش در محیطی کنترل شده می‌دهد. همچنین برای انبوه جوانانی که شغل مناسب و درآمد مناسبی ندارند، تنها تفریح ارزان قیمت و در دسترس است. بدین ترتیب دولتی که برنامه‌ای جامع و بلند مدت برای افزایش اشتغال و ایجاد سرگرمی و توانمند سازی بخشی از جوانان جامعه بخصوص در میان اقشار حاشیه نشین ندارد، با پرداخت رانت مستقیم به فوتبال، مخدری دسته جمعی برای جوانان‌اش ایجاد می‌کند. البته که هر مخدری تاریخ مصرف مشخصی هم دارد.


6- سخن آخر: دو سالی هست که تصمیم گرفته‌ام دیگر بیننده فوتبال ایرانی نباشم. این یک تصمیم شخصی است. نمی‌توانم قبول کنم وقتی حتی بسیاری از شهرها از داشتن یک بیمارستان تخصصی و مجهز محرومند، وقتی بسیاری از روستاها یک مکان مناسب بعنوان مدرسه ندارند، بودجه‌های دولتی صرف دستمزد بازیکن‌های درجه چندم (در مقیاس جهانی) شود؛ وقتی اکثریت کودکان و نوجوانان ایرانی از کوچکترین فضای مناسب برای بازی و ورزش محرومند و ساعت‌های گران‌بها از وقت‌شان در محیط‌های بسته کافی‌نت و گیم‌نت و جلوی تلویزیون تلف می‌شود، وقتی سلامت روح و جسم شان را در این محیط‌ها از دست می‌دهند، سازمان ورزش و جوانان (!) میلیاردها تومان بابت دو تیم تحت مالکیت‌اش هزینه کند.


ترجیح می‌دهم اگر هم می‌خواهم از فوتبال لذت ببرم، نمونه با کیفیت‌تر اروپایی‌اش را استفاده کنم و نه از فوتبال کثیف و پرحاشیه باشگاهی در ایران. من مشتری این محصول مخرب و ضد اجتماع نیستم. شما می‌توانید باشید و از آن لذت هم ببرید.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

 

کبک ۲۲

ادوارنیوز: ۴۲۰ نفر از فعالین سیاسی – مدنی ، اساتید دانشگاه ، روشنفکران و مدافعان حقوق بشر ایرانی در نامه ای از دبیر کل سازمان ملل در خواست کردند که در سفر به ایران با رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی و همچنین خانم رهنورد دیدار کند.

به گزارش ادوارنیوز، در بخشی از این نامه آمده است:”ما امضا کنندگان به نام انسانیت و آرمان های بلند منشور ملل متحد بار دیگر از شما می خواهیم پیگیری پیرامون نقض حقوق بشر و تقاضا برای پایان دادن به خشونت و تبعیض دولتی در ایران، اعطای مرخصی فوری به زندانیان سیاسی که از بیماری های حاد رنج می برند و آزادی تمامی زندانیان عقیدتی، سیاسی و بی گناه را سرلوحه مذاکرات خود با مقامات حکومت قرار دهید وبا اهتمامی جدی ملاقات با مهندس میر حسین موسوی، سرکار خانم زهرا رهنورد و حجت الاسلام مهدی کروبی در فضایی آزاد و به دور از ارعاب نیرو های امنیتی را خواستار شوید. “

متن کامل این نامه که نسخه ای از آن در اختیار ادوار نیوز قرار گرفته به شرح زیر می باشد:

جناب آقای بانکی مون

دبیر کل سازمان ملل متحد

با سلام و احترام،

سفر قریب الوقوع شما به تهران برای شرکت در اجلاس سران کشور های عضو سازمان غیر متعهد فرصتی نیکو برای ارزیابی مستقیم از وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران است. بی تردید مشاهده و بررسی همه مشکلات حاد نقض حقوق بشر در ایران در فرصت کوتاه سفر شما میسر نیست. اما بررسی اجمالی موارد مهم و اضطراری شدنی و ضروری است.

گفتگو و نظارت شما می تواند نقشی مهم در جلوگیری از وخامت بیشتر اوضاع و بهبود نسبی وضع موجود داشته باشد. در این میان دیدار با مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر سابق ایران،کاندیدای معترض انتخابات مخدوش ریاست جمهوری دهم و رهبر نمادین جنبش سبز که اخیرا دچار عارضه قلبی شد و پس از عمل جراحی از بیمارستان مجددا به زندان خانگی منتقل شده است، اهمیت زیادی دارد. جمعیت زیادی از ایرانیان داخل و خارج نگران وضعیت وی هستند. اینک قریب به 18 ماه است که او در شرایطی نامعلوم در حبس خانگی به سر برده و انواع و اقسام تضییقات و محدودیت ها از سوی جمهوری اسلامی ایران بر وی اعمال شده است. دیدار و گفتگوی شما با او می تواند تهدیدات موجود بر علیه او را خنثی سازد.

این اقدام انسان دوستانه و منطبق بر اهداف سازمان ملل در کنار ملاقات با حجت الاسلام مهدی کروبی رئیس پیشین مجلس و دیگر کاندیدای معترض انتخابات سال 1388 که همزمان با مهندس موسوی از اسفند 1389 در حبس خانگی است و همچنین بازدید شما از زندان اوین و گفتگوی مستقیم با زندانیان عقیدتی، تاثیری مثبت بر روند رعایت موازین حقوق بشری و کرامت انسانی در ایران خواهد داشت.

عالی جناب،

از آنجا که سازمان ملل، در اصل سازمان ملل متحد است و تلاش شما و دیگر مسئولین سازمان ملل تا کنون چنین بوده که این سازمان به پناهگاه و مرجع دادخواهی ملل دنیا تبدیل شود، لذا دولت ها باید مفاد اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون های الحاقی و قوانین بین المللی را مقدم بر قوانین داخلی شان رعایت کنند و نسبت به هر گونه تضییع حقوق شهروندان پاسخگو باشند.

مردم ایران که دهه هاست از نقض سیستماتیک، مستمر و برنامه ریزی شده حقوق بشر، آزادی های اساسی و پایمال شدن کرامت انسانی قبل و بعد از انقلاب در رنج هستند، از شما انتظار دارند بنا به جایگاهی که دارید و بر اساس منشور ملل متحد پشتیبان مطالبات آنها باشید. پیگیریهای شما می تواند مسیر به بن بست خورده ماموریت دکتر احمد شهید، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور مربوط به حقوق بشر در ایران را تحرکی مجدد بخشد.

ما امضا کنندگان به نام انسانیت و آرمان های بلند منشور ملل متحد بار دیگر از شما می خواهیم پیگیری پیرامون نقض حقوق بشر و تقاضا برای پایان دادن به خشونت و تبعیض دولتی در ایران، اعطای مرخصی فوری به زندانیان سیاسی که از بیماری های حاد رنج می برند و آزادی تمامی زندانیان عقیدتی، سیاسی و بی گناه را سرلوحه مذاکرات خود با مقامات حکومت قرار دهید وبا اهتمامی جدی ملاقات با مهندس میر حسین موسوی، سرکار خانم زهرا رهنورد و حجت الاسلام مهدی کروبی در فضایی آزاد و به دور از ارعاب نیرو های امنیتی را خواستار شوید.

فهرست اسامی امضا کنندگان به ترتیب حروف الفبا

الف(59-1). حامد ابراهیمی نژاد ، بابک اجلالی، مهرداد احسانی پور،مهرداد احمد زاده
بهزاد احمد نیا،عبدالرضا احمدی، احمد احمدیان، امین احمدیان، وحید ارباب ،محمد ارسی، اردوان ارشاد، جمشید اسدی، آزاده اسدی ،میر اردوان اسد، امید ایران مهر

زینت اسماعیل زاده، عسل اسماعیل زاده ،جواد اسماعیلی ،سید کوهزاد اسماعیلی، کامران اشتری، فرید اشکان، علیرضا اشکیانی، اردوان اصحابی

مرتضی اصلاحچی ،امیر اعتدالی، امیر حسین اعتمادی ،سهیل اعرابی، علی افشاری ،رضا افشاری، گودرز اقتداری ،مریم اقلیدی ،مریم اکبری ،محمد جواد اکبرین ،مریم امام اللهی درچه ،نصیر امامی ،بهرام امامی، کامران امیری ،منوچهر امیری ،مهدی امینی، آسیه امینی ،احسان امینی، مرضیه امینی ،مهدی امینی زاده، شاهین انزلی، وهاب انصاری، مریم انصاری، مریم اهری، نیکروز اولاد اعظمی ،محمد اولیائی فرد ،سولماز ایکدر، آرش آباد پور، شبنم آذر، مسعود آذری، فرشید آذرینوش، آینده آزاد ،احمد آزاد، روشنک آسترکی، ارسلان آشور،داریوش آشوری، سعید آگنجی

ب(83-60). جمشید بابایی، هادی بابایی، فاریا بارلاس، عبدالعلی بازرگان،احمد باطبی، ایرج باقرزاده، حسین باقرزاده، هومن باقری، نگین بانک، ماهرخ بانیانی، آرزو باهر، مهران براتی، سارا برخورداری، محمد برقعی، عارف بسطامی، خسرو بندری، علی بنی جمالی، شهلا بهار دوست، کامیار بهرنگ، سیاووش بهمن، محمد بهمنی، بهروز بیات، عباس بیدار ،امیر بیگلری

پ (97-84).داریوش پارسا، میثاق پارسا، مهناز پراکند ،علی پرسان ،سهیل پرهیزی ،کتایون پزشکی ،محمد پناهی، سعید پور حیدر، لیلی پور زند ،امید پور محمد علی، احمد پورمندی، بیژن پیرزاده، عسل پیرزاده، سعید پیوندی

ت(108-98).عارفه سادات تاجزاده ،علی تارخ ،حبیب تبریزیان ،خسرو تجربه کار، محمد ترابی، حسین ترکاشوند ،مجید تمجیدی، شهرام تهرانی ،نیره توحیدی، مجید تولائی، فرشاد توماج

ث (109).ستاره ثابتی

ج(124-110).مهدی جامی، راحیل جاودانی، جهانشاه جاوید، علی محمد جدلی، حسن جعفری، عاطفه جعفری، رضا جعفریان، محمد جلالی چیمه، علی جمشیدی، آرش جنتی عطایی، پویا جهاندار، گیسو جهانگیری، فرزاد جواهری، رضا جوشنی، بهیه جیلانی

چ(127-125). نسیم چالاکی، رضا چرندابی، علی چکاو، مسعود چناسی

ح(141-129).سعید حبیبی، آرام حسامی، ناهید حسینی، سید رضا حسینی، علی حسینی،مهرداد حریری، امید حقیقت جو، بیژن حکمت، علی حکمت، عباس حکیم زاده، نسرین حمیدی، حمید حمیدی، محسن حیدریان

خ(147-142).مهدی خان بابا تهرانی، اسماعیل ختائی ،امین خجسته فر ،علی اصغر خرسند ،مصطفی خسروی، بهروز خلیق

د(155-149).کمال داوودی، فریبا داوودی مهاجر، محمد جواد دردکشان ،مهرداد درویش پور، اکرم دعائی زاده، فاطمه دلاوریان، آزاده دواچی، هوتن دولتی

ر(175-156). سوده راد، نیما راشدان، احمد رافت، حسن راهی، محمد رجبی، کمال رحمانیان، مجتبی رحیمی، آناهیتا رستم پور، امیر رشیدی، آرمان رضا خانی ،سحر رضا زاده ،شیده رضایی ،آزیتا رضوان، علی اصغر رمضان پور، اکبر روحانی، فرهاد روحی ،میثم رودکی، مریم روزبهانی، امین ریاحی، علی رضا رئیسی

ز (183-176). فتحیه زرکش یزدی، عیسی زرگریان، اسماعیل زرگریان، سامان زمان زاده ،محسن زمانی ،مهین زندی ،حمید زنگنه ،حسن زهتاب

س( 206-184).شیدا سالاری، حمید سالک، مهدی ساوالان پور، حسین سبحان اللهی ،بهروز ستوده ،بهزاد ستوده، لاله ستوده ،غلامرضا سجودی ،نسیم سرابندی، امیر حسین سراجی، حسن سربخشیان، امین سرخابی، مهدی سعید پور، مهرزاد سلامت فرمد، میثاق سلامت فرمد، مهشاد سلامت فرمد، مهبد سلامت فرمد، حمید رضا سلیمانی، صدرا سمنانی رهبر، سعیده سهرابی، محمد سهیمی ،رضا سیاووشی، سلمان سیما

ش(226-207). علی شاکری، رحیم شامبیاتی، کریم شامبیاتی، سجاد شاهمرادی، غلامرضا شاهمرادی ،شهناز شاهینی، مسعود شب افروز، داراب شباهنگ، صادق شجاعی، منصوره شجاعی، فرزانه شروین، محمد جواد شریفی نوید، پروین شطیف روحی شفیعی، اردلان شکرابی، سید احمد شمس، فاطمه شمس، عباس شیرازی، حمید شیرازی، آرمان شیرازی

ص(243-227).محمد صادقی،امین صادقی، آرش صالح،کوروش صحتی، بالی صداقت، کارن صدر ،محمود صدری، زهره صفاریان، امیر صفاریان، مریم صفایی، بیژن صفسری، سیاوش صفوی، رامین صفی زاده، علی صمد، فرخ صنیعی فر، رضا صنیعی فر، فرهاد صوفی

ض (244). معصومه ضیاء

ط(248-245). اشکبوس طالبی، علی طباطبایی ، رویا طلوعی، مریم طهماسبی

ظ(249). حمید رضا ظریفی نیا

ع(273-250).آرش عابدی، ضیاء عابدی، بهروز عادل، پیمان عارف، شهره عاصمی، محبوبه عباسقلی زاده، غلام عباسی، محمد صابر عباسیان، مزدک عبدی پور، مهدی عربشاهی، نازی عظیما، سید هادی عظیمی، فرزانه عظیمی، خسرو علاف اکبری، کاظم علمداری ،حسین علوی، شاهد علوی، طیبه علی رضائی، آریا علیزاده فر، محسن عمادی، مناف عماری ،حمید عمرانی ،شهاب عمو پور، آیدا عمیدی

غ-(275-274).آبتین غفاری، صنم غیابی

ف(292-276). فرشید فاریابی، شیرین فامیلی، مهدی فتاپور، مسعود فتحی، علی فتوتی، امیر حسین فتوحی، علی فراهانی ،فرهاد فرجاد، غفور فرخیان، محمود رضا فرخیان، حسن فرشتیان، کیوان فروزان، علی فروزنده، سیامک فرید، شروین فکری، فیروزه فولادی، شهاب فیضی

ق(302-293). حسین قاسمی، کبری قاسمی، رضا قاضی نوری، هادی قائمی، محسن قائمی نیک، آیدا قجر، جعفر قدیم خانی، مریم قربانی فر ،مهدی قلی زاده اقدم، محمد قلیخانی

ک(327-303). مهرانگیز کار، مرتضی کاظمیان، هادی کحال زاده، مجید کربلا بهشتی ،امیر کربلا بهشتی ،کاظم کردوانی ،سعیده کردی نژاد ،عزیز کرملو ،بابی کرمی ،بهزاد کریمی، رضا کریمی، محمود کریمی حکاک، واییک کشیش زاده ،نعیمه کفشدوز ،حسن کلانتری ،علی کلائی ،امیر کلهر، علیرضا کنعان رو، پروین کهزادی ،ارسلان کهنمائی پور ،حمید کوثری، امید کوهی ،آزاده کیان، علی رضا کیانی، تقی کیمیائی اسدی

گ(331-328). کتایون گلرخ، فرداد گلشنی، امیر حسین گنج بخش ،رضا گوهر زاد

ل(332). مسعود لواسانی

م(372-333). حمید مافی، سارا ماهروئیان، رضا مبین، پرستو متین زاده، داریوش مجلسی، مازیار محبوبی، مجید محمدی، ملیحه محمدی، فرحناز محمدی، امین محمدی راد، پویان محمودیان، حمید مختاری، احمد مدادی، حنیف مزروعی، میثم مشایخ، نریمان مصطفوی، مهدی مظفری، میثم معتمد نیا ،مهدی معتمدی مهر، منصور معدل، عبدالحمید معصومی تهرانی، امیر معماریان، سمیرا مقامی، حسین مقدم، منوچهر مقصود نیا،
حسن مکارمی، پیمان ملاز، مرتضی ملک محمدی، احمد منتظری، نوشین منوچهری، علی مهتدی، اکبر مهدی، بهزاد مهرانی، مجید موحد، سید علی اکبر موسوی خوئینی، رضا موصولی، زیبا میر حسینی، انور میر ستاری ،مهران میر فخرائی، یاسر میردامادی

ن(402-373). حجت نارنجی، رویا ناصری، حسن نایب هاشم، ابراهیم نبوی، یوحنا نجدی، روجا نجفی، راضیه (پری) نشاط، محمد رضا نصرتی ،مزدک نصیری ،بورگان نظامی نرج آباد، علی نظری، فریدون نقیبی، شروین نکوئی ،مرتضی نگاهی، فرخ نگهدار، شاون نو اختر، محمد نواب، داوود نوائیان، شیوا نوجو، مهدی نوذر، امیر نور افکن، مهدی نوربخش، شاهین نوربخش، منوچهر نوروزیان، فرهاد نوری،محمد نوری زاد،سجاد نیک آئین،محمد رضا نیکفر،مجید نیکنام،حسین نیکنام امینی

ه(410-403). سورنا هاشمی،نادر هاشمی،عماد هاشمی، واهک هاکوپیان، محمد هدایتی،ناهید همتی، رحیم همتی، رضا هیوا

و(414-411). داریوش وثوقی، فرزین وحدت، علیرضا وکیلی، سجاد ویس مرادی

ی(419-415).مهدی یار محمدی، حمیده یزدانی، اشکان یزدچی، سعیده یوسف زاده، هادی یوسفی

ادوار کبک آگاه است

 

1-      مسئله لزوم تدفین سریع

یکی از نخستین واکنش‌های وزیر بهداشت به مسئله وقوع زلزله، اعلام نیاز مبرم به نیروهایی جهت کفن و دفن بود. این اظهارات در فضای ملتهب رسانه‌ای با واکنش‌های منفی بسیاری مواجه شد. گروهی اعتقاد داشتند که وزیر بهداشت، باید مسایلی نظیر اهدای خون را اولویت نخست نیازهای زلزله زدگان اعلام کند، اما دارد از لزوم اعزام طلبه و آخوند به منطقه حرف می‌زند. فارغ از اینکه لحن خانم وزیر درست بوده یا نه؟ و اینکه آیا مسوولین دولتی نباید در شرایطی که اذهان عمومی حساس شده‌اند، بر شفاف‌سازی کلام و منظورشان دقت کنند؟ به نظر من حرف کلی خانم دستجردی درست بود. تجربه نشان داده که تجمع اجساد در مناطق زلزله‌زده به سرعت باعث بروز فساد و ایجاد آلودگی‌های عفونی می‌شود. در مورد حیوانات شاید بتوان به صورت گروهی اجساد را زیر خاک کرد، اما در مورد انسان‌ها این مسئله امکان‌پذیر نیست. بسیاری از خانواده‌ها نمی‌پذیرند که عزیزانشان بدون انجام مراسم معمول کفن و دفن به زیر خاک بروند. در نتیجه، لزوم پاک‌سازی اجساد در این موارد با تهیه امکانات کافی برای برگزاری مراسم مورد نظر پیوند می‌خورد*. در حال حاضر شاهدان حاضر در منطقه و گزارش‌های خبری ارسالی می‌توانند شهادت بدهند که بیماری‌های عفونی تا چه میزان بغرنج و مسئله‌آفرین شده‌اند.

 

2-      مسئله حضور نیروهای امنیتی و ایجاد قرنطینه

واکنش عجیب دستگاه رسانه‌ای حکومت و بی‌توجهی آشکار در روزهای نخستین بروز فاجعه، به صورت طبیعی این شائبه را در اذهان عمومی ایجاد کرد که حکومت می‌خواهد مسئله زلزله را مسکوت بگذارد. بلافاصله اخباری از حضور گسترده نیروهای امنیتی در منطقه و برخورد با فعالین مردمی مخابره شد. من هم شاهد بی‌تفاوتی حکومت بودم و باور دارم که نخستین سیاست دستگاه رسانه‌ای حاکم در برابر زلزله سکوت خبری و تلاش در جهت کوچک نشان دادن ابعاد زلزله بود. (حدس من این است که حکومت نگران تحت‌الشعاع قرار گرفتن اجلاس جنبش غیرمتعهدها بود) حتی نمی‌توان انکار کرد که جمهوری‌اسلامی بارها و بارها با فعالین و نهادهای مردمی که در مسایل انسان‌دوستانه (از جمع‌آوری کمک برای پرداخت دیه زندانیان محکوم به اعدام گرفته تا دفاع از منابع طبیعی و محیط زیست) بسیج شده‌اند برخورد امنیتی کرده است. با این حال این مسئله نباید لزوم حضور نیروهای امنیتی در منطقه را منکر شود. در زمان وقوع بلایای طبیعی، یکی از اصلی‌ترین مشکلات بروز بی‌نظمی و حتی ناامنی است. به تجربه دیده شده که انبوهی از دزدان و اشرار به مناطق زلزله زده هجوم می‌برند و نه تنها به اموال مردم، بلکه حتی به زنان و کودکان آسیب دیده هم رحم نمی‌کنند. همچنین، در این دست بلایا، معمولا بیماری‌هایی شایع و مسری می‌شوند که در صورت لزوم باید با قرنطینه کردن محوطه کنترل شوند. حال اگر فعالان مردمی، بدون توجه به این الزامات بخواهند از فرامین نیروهای امنیتی سر باز زده و یا مقاومتی به خرج دهند، حتی می‌توان برخی بازداشت‌ها را هم طبیعی و منطقی قلمداد کرد.

 

پی‌نوشت:

* در این مورد خبر دیگری هم منتشر شد که حلال احمر از برگزاری 15 هزار مجلس ترحیم برای زلزله‌زدگان خبر داده بود. شاید در نگاه نخست عجیب باشد که چرا حلال‌احمر مسوول برگزاری مجلس ترحیم شده اما من حدس می‌زنم این اقدام در جهت تسریع در امر کفن و دفن انجام شده باشد.

کبک ۲۲