Archive for March, 2014


 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

گلناران «گوئینت پالترو» برای من به‌طرز شگفت‌آوری با «سیلویا پلات» عجین شده. بازیگری و اطوارهای لوَند این یک را همان‌قدر دوست دارم و می‌ستایم که قلم و آثار دوست‌داشتنی آن دیگر را. با این که بارها به عکس‌های «سیلویا» زل زده‌ام، اما همین که اسمش بیاید، ناخودآگاه چهره‌ی «گوئینت پالترو» برایم تداعی می‌شود. در گنجینه‌ فیلم‌های محبوبم هم «سیلویا – ۲۰۰۳» جزو محبوب‌ترین‌هایم است.


در همان فیلم، صحنه‌ای بسیار شاعرانه و تأثیرگذار هست که «سیلویا» و «تد هیوز» در قایقی نشسته‌اند و میان امواج پرتلاطم به‌شدت بالا و پایین می‌روند. «سیلویا» درباره‌ نوشتن داستانش می‌گوید و «تد» در حالی که با قدرت پارو می‌زند و سعی در کنترل قایق دارد، برای متوجه کردن «سیلویا» به اهمیت طرح شالوده و پی‌رنگ در داستان، چندبار به تأکید از او می‌پرسد: What is it all about

حالا این که خبر جدایی «گوئینت پالترو»ی محبوب و موفق، ناراحت‌کننده است یا به اصطلاح جنجال‌برانگیز «جدایی آگاهانه»اش (conscious uncoupling)، بماند. آن‌چه به‌راستی ناراحت‌کننده است، این «تحلیل و تفسیر» است. توضیحی بسیار غیرمنطقی و بی‌پایه و دل‌آزار برای تشریح اصطلاح نامأنوس به‌کاررفته که بیشتر به توجیه و ترویج بی‌بندوباری و بی‌مسؤولیتی و قید همه چیز را زدن می‌ماند:


·         «جسم و روان ما برای این که سه، چهار یا پنج دهه از عمرمان را فقط با یک نفر باشیم، ساخته نشده است.»

·         «برای تغییر مفهوم ازدواج باید ساختار تفکر منجمدی که درباره‌ ازدواج داریم تغییر دهیم. این که باید با کسی برای همه‌ عمر زندگی کنیم فشار بیش از اندازه‌ای به فرد می‌آورد.»

·         «زوج‌هایی که می‌توانند سال‌هایی طولانی با رضایت در کنار هم زندگی کنند استثنا هستند نه قاعده.»

·         «این که دو نفر تا آخر عمر (با طول عمر قرن بیست و یکمی) با شادی در کنار هم زندگی کنند نباید معیار یک رابطه‌ صمیمانه‌ موفق باشد.»

خوب، این‌جاست که دقیقاً باید پرسید: «What is it all about»؟


این دیگر چه «تحلیل و تفسیر»ی است؟! در کدام آزمایشگاه علمی و براساس کدام تحقیقات، جسم و روان ما برای این که هر دهه از عمرمان را با یک نفر باشیم، آزمایش و بررسی شده؟ اگر بناست زندگی بی‌سروتَه و بی‌فرجام با پارتنرهای رنگارنگ توجیه شود، دیگر چه لزومی دارد ازدواج و زندگی مشترک این‌گونه به لجن کشیده شود؟ «معیار یک رابطه‌ صمیمانه‌ موفق» چه باید باشد؟ به‌جای این آموزه‌های ناروا چرا «قاعده‌ی درست برای زندگی با رضایت در کنار هم در سال‌های طولانی» ترویج نمی‌شود؟ و یا…


همان به اصطلاح غربی‌ها هم در هنر و ادبیات و… حتا سینمای هالیوودشان، در حساس‌ترین و به‌یادماندنی‌ترین سکانس‌ها از ««خانواده» و «پای‌بندی» می‌گویند. محض نمونه، در همین فیلم اخیر «Her» زمانی که «تئودور» با ترفند دوستانش وادار به قرار گذاشتن با دختری می‌شود، دختر به او می‌گوید با سن و سالی که دارد دیگر نمی‌تواند خودش را در یک ارتباط بی‌سرانجام معطل کند. به تعبیری، به دیگرانی در موقعیت خودش، الگوی فکری درست می‌دهد.


و یا این پست استثنایی که بیش از هر تصویر بی‌بندوباری و هر سوژه‌ خبری و هر جعبه‌گشایی و نقد و بررسی گجت و موبایل و بازی دیگری در سال ۲۰۱۳ در «وردپرس دات کام» بازدیدکننده داشت – بیش از ۲۶ میلیون بازدیدکننده، و هنوز هم دارد و در سرتاسر دنیا هم‌چنان دست‌به‌دست می‌شود-  را بخوانید و حظّ وافر ببرید و بیاموزید که «ازدواج برای تو نیست، برای اوست». این‌ها ارزش‌های والای انسان، تمدن، فرهنگ، شرع، عرف، قانون، تاریخ و… است. چگونه می‌توان انکار کرد؟!


حتا آن‌هایی هم که اهل تعهد و پای‌بندی نیستند، آن‌هایی هم که بر قله‌های موج‌های آینده نشسته‌اند، سرانجام پی می‌برند و اعتراف می‌کنند آن ستون اصلی، همان شالوده‌ تقدسی که انباشت معناست، چیزی است که باید در پی‌اش بود و خوش‌گذرانی و باری به هر جهت بودن، فرجامی جز تباهی ندارد. اگر در این زمان مشکلاتی هست، لازم است راه‌کارهای درست ارائه کرد یا دست‌کم «آقا و خانم اسمیت»ها را مستقیم بُرد و جلوی میز مشاور نشانْد یا چه و چه… نه این که ارزش‌های دیرینه و جاودانه را هم دست‌آویز «تحلیل و تفسیر»های خام‌دستانه و پراشتباه و گمراه‌کننده قرار داد و بر پیکرشان جامه‌ی ضدارزش و پوچی پوشاند.


با چنین «تحلیل و تفسیر»هایی پیش برویم، چندان پُربیراه و دور هم نخواهد بود اگر روزی هم برای‌مان تجویز شود «این که باید با کسی برای همه‌ی عمر یک نفر مادر یا پدر ما باشد فشار بیش از اندازه‌ای به فرد می‌آورد.» پس بر همگان واضح و مبرهن است که هر چند وقت یک‌بار باید پدر یا مادر یا حتا فرزندان‌مان را عوض کنیم و اصلاً چه معنی دارد آدم قرن بیست و یکمی، یک عمر با یک مادر/پدر/ فرزند سر کند؟!


همین اواخر، حدود بهمن‌ماه و کمی پیش یا پس از سال‌روز درگذشت «فروغ» بود که جایی همین نزدیکی‌ها در وبلاگستان مطلبی * خواندم: «... این چه طلاقی بود که هر دو پس از آن شکوفا شدند…»، البته نقل به مضمون. مطلبی که با مروری بر زندگی «فروغ» و جدایی‌اش از «پرویز شاپور»، به‌طور تلویحی به تحول آن دو پس از جدایی و گشودن پر و بال در دنیای هنر و ادبیات اشاره می‌کرد. برداشت من از اصطلاح «جدایی آگاهانه»ی «گوئینت پالترو» هم چیزی در همین مایه‌هاست. اگر به‌راستی یک پیوند باید به پایان برسد، می‌رسد، و برسد. ادامه‌ی «تلخی‌ بی‌پایان» ** همان اندازه ناراحت‌کننده است که جدایی پس از سال‌ها زندگی مشترک؛ به‌ویژه آن‌ها که با شور و عشقی هم سر گرفته، چه سلبریتی باشند، چه مردمانی عادی. با تأسف می‌توان گفت «نشد که پیچک‌های‌شان به هم بپیچد».


اما هیچ‌یک از این‌ها نمی‌تواند دلیلی باشد برای این که ناآگاهانه و ظالمانه و گستاخانه، پایه‌های تمام زندگی‌های مشترک را لرزاند و یا منکر تمام ازدواج‌های موفق و پایدار شد، چون رسانه‌ای نمی‌شوند.

 

پانویس نگارنده:

*با ترفندهای مختلف، نت را گشتم و فیدخوان‌ام را زیرورو کردم، ولی آن مطلب و آن منبع پیدا نشد که نشد.

** از دیالوگ‌های فیلم «درباره‌ی الی».

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

 

کبک ۲۲

حسن فرشتیان-اکنون نوبت توست که نقاب برداری و پرده گشایی و رخ نمایی ای بهار، تا با آمدنت «حال و احوال ما» رقصی کند و چرخی بزند

چشم هایم به در دوخته است، این بار مطمئن هستم «تو» نیز خواهی آمد، می دانم وقتی بیایی مثل همیشه با شکوفه های گل یاسمنِ باغچهِ خانه مان خواهی رقصید، عطر گل ها فضا را پر خواهد کرد؛ روزی که تو بازآیی، نغمه های بویت مست می کند و سازهای گرد و غبار گرفته لولیان سرمست، کوک خواهند شد و سمفونی عصمت کودکی هایمان را دوباره خواهند نواخت، و مطربان شهر، نام «تو» را ترانه خواهند کرد، بلبل های وحشی و طوطی های اهلی، غزل «تو» را عشوه خواهند آمد.

سرمای دانه های کریستالی برف را فراموش خواهم کرد روزی که تو بیایی. کوچه ها را پارو خواهم زد به استقبال قدمهایت. همه ذخیره عود و سپنج شهر را به پیشواز تو دود خواهم کرد. چشم هایم را خواهم شست تا تو را ببینم، و مردمک چشم هایم آنقدر تصویر «تو» را ضبط خواهد کرد که در آرشیوش تصویر دیگری جز زیبایی چشمان بهاریت نقش نبندد.

می دانی که چرا از وقتی که رفته ای همیشه به خواب زمستانی می روم؟ می دانی که چرا سالهاست و بلکه قرنهاست که در حالت نیم مستی و نیم هوشیاری، همچنان به خواب می روم یا خویش را به خواب می زنم؟ به خواب می روم تا که شاید تو میهمان رویاهایم شوی. قرن هاست که می خوابم فقط برای تکرار همان لحظه ها، لحظه های با تو بودن و لذت با تو زیستن. با تو حرف ها دارم، درد دل ها دارم. اما هر وقت که می آیی، آمدنت آن قدر مبارک است و فرخنده، که من همه ی سوزِ سرمای فصل یخبندان را فراموش می کنم و به گرمای آغوش تو می اندیشم.

همه یخ هایی را که آماده کرده بودم تا بسان شاهدی از فصل سرما و یخبندان، نشانت دهم و برایت حکایت کنم که در نبود تو زمستان چه بر سرمان آورد، با آمدنت همه ی آن یخ ها آب می شود، و من فراموش می کنم سرما را و گلایه های زمستان را.

«گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی»

پس، بیا و بیش از این، مرا در دلهره و اضطراب لحظه های وصال مسوزان.

«بیا که بار دگر گل به بار می آید

بیار باده که بوی بهار می آید

هزار غم ز تو دارم به دل، بیا ای گل

که گل شکفته و بانگ هزار می آید»

می دانم آمدنت را باور نمی کنند و امیدوارانت را به سخره و استهزا می گیرند، ولی باور دارم که خواهی آمد. سعدی حال و روز مرا ترسیم کرد وقتی که سرود:

«عشق و درویشی و انگشت نمایی و ملامت

همه سهلست تحمل نکنم بار جدایی»

در برابر این موج نا امیدی از حکم های مسخره «میرنوروزی»، حافظ یادآوری کرد که این فقط یک «بازی» هست و میرنوروزی فقط پنج روز سرِکار است، هر چند شهر را به آشوب و خنده و استهزا کشانده است و خردمندان شهر، از خانه برون نمی آیند تا در روزهای حمکرانی وی، خویش را از تیررس سخره های او به دور نگاه دارند، ولی دوران حکمرانی وی کوتاه است. این تو هستی که بایستی «گل گونه» از «غنچه هایت» سر برون آوری، این تو هستی که بایستی بدون هراس از حکم های «کُمدی» و طنزهای سرگرم کننده میرنوروزی، شکوفا شوی و بهار را «بهار» کنی.

«سخن در پرده می‌گویم، چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست، حکم میر نوروزی»

وقتی که تو بیایی با تو سخن ها دارم، این بار تو با بهار خواهی آمد. چه می گویم، اصلا تو کِی رفته بودی که اکنون بازگردی؟ تو غایبِ همیشه حاضر بودی، تو با این که نبودی از همه ی آنانی که بودند، بیشتر و بهتر بودی.

وقتی که گفتند رفتی، من باور نکردم رفتنت را. حسّ غریبی همیشه به من می گفت تو از پشت برگ های پهن درخت انجیر پشت حیاط، ما را می پاییدی و در غم و شادیمان شریک بودی. در فصل خزان نیز، در برگ های رنگانگ خزانی جلوه گری می کردی، اما یخ های شیشه مانع بود و حاجب.

آخرین تلاش های سخت زمستان سرد، بیهوده ترین مقاومت ها در برابر حضور گرم و گرمابخش توست.

«چشمهٔ حیوان و جام مستی است

کان بلندیها همه در پستی است

آن بهاران مضمرست اندر خزان

در بهارست آن خزان مگریز از آن

همره غم باش و با وحشت بساز

مِی ‌طلب در مرگ خود عمر دراز»

پس بیا ای بهار! و فصل سردمان را بهار کن! و بهارمان را «بهار» کن! ای که تو خود چرخش فصل هایمان هستی! مگر نه این است که همه فصل هایمان بهانه حضور توست؟

وقتی که تو رفتی، بهار رفت. غنچه ها منجمد شدند و درخت شاه توت باغچه کوچکمان در انتظار تو یخ زد. گل های گلخانهِ مان قهر کرده اند و دیگر شکوفه نمی دهند، و قُمری های محله، هنوز رفتن تورا باور نکرده اند صبحگانان با نوحه نام تو از زیرشیروانی خانه بیرون می زنند و شامگاهان با درد کهنه سرمای هجرانت به لانه باز می گردند.

بی تو این شهر، سوت و تاریک است، کوچه هامان را یخ گرفته است، خورشید هم بی تو نمی درخشد و گاهی هم که می درخشد آنقدر بی حال و بی رمق است که گویا نیست.

«یعقوب وار وااسفاها همی‌زنم

دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

ولله که شهر بی‌تو مرا حبس می‌شود

آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست»

از سرمای سخت و از آخرین غرش ابرهای مست و خشمگین در آن شب چله آخر، می شد حدس زد که تو خواهی آمد، آن ها حریف تو نخواهند شد.

اکنون نوبت توست که نقاب برداری و پرده گشایی و رخ نمایی ای بهار، تا با آمدنت «حال و احوال ما» رقصی کند و چرخی بزند تا ما نیز در این «رقص میانه میدان»، سرمست از حضور تو، «بهار» شویم.

«بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست

بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ، دمی ز ابر

کان چهره مشعشع تابانم آرزوست…

گوشم شنید قصه ایمان و مست شد

کو قسم چشم صورت ایمانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست جعد یار

رقصی چنین میانه میدانم آرزوست»

وقتی بیایی «رونق باغ» خواهد رسید، «چشم و چراغ» خواهد رسید، «غم به کناره» خواهد رفت و بی تردید «مه به کنار» می‌رسد، و من «مست و خمار» در خلسه چشمان خسته ات، لذت بیکران «با تو بودن» را جستجو خواهم کرد، نه، فقط «تو» را جستجو خواهم کرد، فقط «تو» را:

«تیر روانه می‌رود سوی نشانه می‌رود

ما چه نشسته‌ایم پس، شه ز شکار می‌رسد

باغ سلام می‌کند سرو قیام می‌کند

سبزه پیاده می‌رود غنچه سوار می‌رسد

خلوتیان آسمان، تا چه شراب می‌خورند

روح خراب و مست شد عقل خمار می‌رسد».

منبع: جرس

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: عصر امروز فاطمه کروبی، همسر مهدی کروبی در منزل عبدلله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) حاضر شد و از مقاومت و ایستادگی وی در طول سال های زندان تقدیر کرد.

در این دیدار فاطمه کروبی، با اشاره به دشواری ها و ناملایماتی که در طول این سالها عبدالله مومنی و خانواده اش متحمل شده بودند، تاکید کرد« شما در پیشگاه ملت رو سفید شدید و این مایه افتخار است.»

همسر مهدی کروبی در این دیدار وضعیت جسمی آقای کروبی را خوب توصیف کرد و تاکید کرد که «حاج آقا هر روز هنگام نماز به پاس توفیق ماندن درکنار مردم سجده ی شکر به جا می آورند، ایشان با روحیه و مصمم در کنار مردم هستند و همواره پیگیر وضعیت زندانیان سیاسی بوده و مایلند قبل از هر اتفاقی زندانیان سیاسی آزاد شده و به آغوش خانواده های خود بازگردند.»

عبدالله مومنی سخنگوی سازمان دانش آموختگان ایران پنج شنبه هفته گذشته با پایان دوران محکومیتش پس از تحمل ۵ سال، از زندان آزاد شد و تا امروز مورد استقبال بسیاری از فعالان سیاسی و مدنی از طیف ها و جریان های مختلف قرار گرفته است.

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: علی جمالی، از اعضای شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم) از عضویت در کلیه ارکان این سازمان استعفا داد.

به گزارش روابط عمومی سازمان دانش آموختگان ایران، در پی وصول درخواست استعفای آقای علی جمالی از کلیه ارکان سازمان از جمله شورای مرکزی، این شورا ضمن تشکر از فعالیت های ارزشمند ایشان و نیز تقدیر از دشواری ها و هزینه هایی که جناب جمالی طی سالها به دلیل تلاش در جریان دموکراسی خواه با آن مواجه شده اند، با درخواست آقای علی جمالی موافقت کرد.

گفتنی است، علی جمالی از اعضای سابق شورای عمومی دفتر تحکیم در ابتدای دهه ۸۰، از سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ مسئول روابط عمومی و پس از سال ۱۳۸۶ براساس آخرین انتخابات مجمع عمومی سازمان به عنوان عضو شورای مرکزی و دبیر کمیته سیاسی مشغول به فعالیت بوده است.

علی جمالی، پس از انتخابات ریاست جمهوری ۸۸ بارها احضار و در مرداد ماه ۸۹ بازداشت شد. جمالی به اتهام اجتماع و تبانی، تبلیغ علیه نظام و توهین به رهبری به ۴ سال حبس تعزیری محکوم شد که پس از تحمل دو سال حبس در زندان اوین مردادماه ۹۱ آزاد شد.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: جمعی از فعالان مدنی و اجتماعی خواستار اعمال بند ب ماده ۱۰ قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲٬ پیرامون پرونده بهاره هدایت شدند.

به گزارش ادوارنیوز٬ ۴۵۵ تن از فعالان زنان، دانشجویی واجتماعی با ارسال نامه‌ای به قوه قضایه از قاضی اجرای احکام پرونده بهاره هدایت خواستند تا پرونده وی را بر طبق وظیفه قانونی خود جهت اصلاح به دادگاه صادر كننده حكم قطعي ارسال کند خواستار اصلاح آن بر طبق قانون جديد شدند.

بر طبق قانون فعلی بهاره هدایت حتی با اطلاق مجازات اشد در جرایممتعددی که به وی نسبت داده شده فقط به ۵ سال زندان می تواند محکوم شده باشد که ایندوره پنج ساله وی نیز رو به اتمام است و انتظار می رود که با اعمال قانون جدید ،ایشان هرچه سریع تر از زندان آزاد شوند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

جناب آقای صادق لاریجانی،

ریاست محترم قوه قضاییه جمهوری اسلامی ایران،

با سلام و احترام،

در حالی به آستانه نوروز ۹۳ نزدیک می شویم٬ که بهاره هدایت همچون برخی از زندانیان سیاسی پنجمین سالمحکومیت ناعادلانه خود را در زندان سپری می کند. محکومیت قضایی سنگین و بی سابقهاین زندانی٬ با تبعیض ها و محرومیت های مضاعفی همچون عدم اعطای مرخصی درمانی بهمدت مورد نیاز نیز همراه بوده که فشاری دو چندان بر وی و خانواده او وارد آوردهاست. ما امضا کنندگان این نامه، خواستار رسیدگی هرچه سریع تر به پرونده قضایی خانمبهاره هدایت بر اساس قوانین داخلی و تعهدات بین المللی دولت جمهوری اسلامی هستیم.

خانم بهاره هدایتکه تنها به دلیل فعالیتهای مسالمت آمیز و قانونی خود با حکم دادگاه انقلاب درمجموعبه ۱۰ سال زندان محکوم شده و از تاریخ ۱۰ دی ماه ۱۳۸۸ در زندان اوین در بازداشت بهسر می برد٬ به سبب مشکلات مزمن جسمی در معرض آسیب های جبران ناپذیری قرار دارد کهمی تواند امکان مادر شدن را برای همیشه از او سلب کند. به گفته خانواده اینزندانی، وضعیت جسمانی بهاره هدایت٬ به دلیل حضور طولانی مدت در زندان و تعویق مکررمراحل درمانی٬ اکنون در شرایط بحرانی قرار دارد و علی رغم درخواست های مکررخانوادهو وکلای این زندانی، قوه قضاییه از اعطای فرصت درمانی مورد نیاز همچنان خودداری میوزرد. لازم به یادآوری است که برطبق قوانین داخلی،میثاق نامه بین المللی حقوق مدنیو سیاسی، و قوانین سازمان ملل برای حداقل استانداردهای رفتار با زندانیان، دسترسیبه مراقبت های پزشکی در داخل و خارج از زندان از حقوق اولیه زندانیان است .

در سال های گذشته تعداد پر شماری از زندانیانسیاسی و عقیدتی قربانی سهل انگاری مسئولان قوه قضاییه و سازمان زندان ها بوده اند.عدم رسیدگی به وضعیت سلامت این زندانیان در گذشته فجایع متعددی آفریده است. بیم آنمی رود که عدم اعطای مرخصی درمانی به بهاره هدایت سبب وارد آمدن آسیبی جبرانناپذیر به این زندانی سیاسی شود. عدم فراهم آودن امکانات پزشکی لازم که موجب واردساختن آسیب جبران ناپذیر به خانم هدایت است نه تنها در زمره رفتار غیر انسانی بامحکومین قرار دارد، بلکه باعث رنج مضاعف و غیر قانونی بر این فعال سیاسی نیز خواهدشد.

ما جمعی از فعالانمدنی و اجتماعی، همچنان خواستار اعمال بند ب ماده 10 قانون مجازات اسلامی مصوب 1392هستیم و از قاضی اجرای احکام پرونده بهاره هدایت می خواهیم تا پرونده وی را بر طبقوظیفه قانونی خود جهت اصلاح به دادگاه صادركننده حكم قطعي ارسال کرده و اصلاح آنرا طبق قانون جديد تقاضا كند. و از دادگاه صادرکننده حکم می خواهیم تا با لحاظقانون لاحق، و ماده 134 آن قانون در موضوع تعدد جرم، مجازات قبلي بهاره هدایت راتخفيف دهد. بر طبق قانون فعلی بهاره هدایت حتی با اطلاق مجازات اشد در جرایممتعددی که به وی نسبت داده شده فقط به 5 سال زندان می تواند محکوم شده باشد که ایندوره پنج ساله وی نیز رو به اتمام است و انتظار می رود که با اعمال قانون جدید ،ایشان هرچه سریع تر از زندان آزاد شوند.

امید است در آستانهسال نو شمسی ، با مساعدت و دستور جناب عالی، تسریع لازم در اعطای مرخصی پزشکی موردنیاز بهاره هدایت و روند بررسی قضایی پرونده ایشان اعمال شود.

نام و نام خانوادگی امضا کنندگان نامه:

آذر روستایی

آذر یغمایی

آرام حسامی

آرسن نظریان

آرش آبادپور (کمانگیر)

آرش جنتی عطایی

آرش غفوری

آرش نصیری اقبالی

آرنوش ازرحیمی

آزاد بهرامی

آزاده خرازي

آزاده خسروشاهی

آزاده ژیلایی

آزاده مولوی

آزیتا رضوان

آسيه امينى

آمنه زمانی

آمنه شیرافکن

آيدا سعادت

آیدا ابروفراخ

آیلین ذوغالیان

ئاسو جواهری

احسان بداغی

احسان رمضانیان

احسان منصوری

احمد احمدیان

احمد رافت

احمد شاهنژاد

احمد طالبی

احمد مدادی

احمد مشعوف

احمد منتظری

احمد هادوی

اردشیر طیبی

ارکیده جهانی

ارمغان عبیری

اسماعیل زرگریان

اعظم خاتم

افروز مغزی

اكرم احقاقي

اکبر روحانی

اکرم مصباح

الناز محمدی

الهه شکرائی

الهه محمدی

اميد كوهى

امیر خدیر

امیر رشیدی

امیر کلهر

امیر کلهر

امیرحسین اعتمادی

امیرحسین علی بخشی

امیرحسین فتوحی

امین اصحابی

امین نظری

انوشه مشعوف

ایرج باقرزاده

بابک اجلالی

بابک زمانیان

بلال مرادویسی

بنفشه جمالی

بنفشه حجازی

بنفشه رنجی

بهارا بهروان

بهرام امامی

بهرنگ صدیقی

بهروز ستوده

بهروز کاظمی

بهزاد پرنیان

بهزاد هدایت

بهمن محمدی چاهکی

بهناز علی اصغری

بهنود خراسانى

بورگان نظامى نرج آباد

بیتا نقاشیان

بیتا یاری

بیژن افتخاری

بیژن صف سری

پانته آ واعظ نیا

پرستو اله یاری

پرستو بیرانوند

پرستو فاطمی

پروين ملك

پروین بختیارنژاد

پروین ضرابی

پریچهر نعمانی

پریسا اکبرزاده

پریسا روشن فکر

پويا جهاندار

پويا غلامرضايي

پویا پورابراهیم

تارا سپهری فر

تانيا كليجئ

ثریا فلاح

ثمین چراغی

جادی میرمیرانی

جاوید ضمیری

جعفر قدیم خانی

جعفر مرتضوی

جلال نژاد

جلوه جواهری

جهانشاه جاوید

جواد علیخانی

جواد واشهری

حامد پناهنده

حامد شجاعی

حامد عبدالهی

حبیب تبریزیان

حجت نارنجی

حسام سلامت

حسن بیات

حسن سربخشيان

حسن طالبی

حسن فرشتیان

حسن نایب هاشم

حسین ترکاشوند

حسین سلمانی

حسین علوی

حسین نورانی نژاد

حميد ارهنجی پور

حمید بی آزار

حمید حمیدی

حمید مافی

حمیدرضا ظریفی نیا

خديجه مقدم

خسرو بندری

خسرو تجربه کار

داراب شباهنگ

داریوش سلطانی

داریوش فرجی

دامون گلریز

دانیال اوجی

درسا سبحانی

دلارام علی

راضیه (پری) نشاط

راما هاشمی علیا

رامین کریمیان

رخشان بنی اعتماد

رضا اسکندری

رضا جعفريان

رضا چرندابى

رضا حاجیحسینی

رضا رضوی

رضا سیاووشی

رضا قاضي نوري

رضا کریمی

رضا مبين

رضوان مقدم

رقیه رضائی

رها عسکری زاده

روبرتو گدوی

روجا بندری

روح الله سپندارند

روحی شفیعی

رویا بصیری

ریحانه طباطبایی

زارا امجدیان

زهرا آزادفلاح

زهرا چدار

زهرا حسنی

زهرا خندان

زهرا ربانی املشی

زهرا مصلحی مهر

زهره اسدپور

زهره تنکابنی

زهره صادقی

زینب پیغمبرزاده

زینت اسماعیل زاده

ژیلا گلعنبر

ساچلی افلاکی

ساحل سیستانی

سارا آرین مهر

سارا اسمی زاده

سارا به فروتن

سارا حیدری مقدم

سارا صحرانورد فرد

سارا کریمی

ساغر غیاثی

سپیده رجایی راد

ستاره ثابتی

سجاد شاهمرادی

سجاد ویس مرادی

سحر ترابی

سحر خسرواني

سحر رضازاده

سحر کای

سعيده سهرابي

سعید آگنجی

سعید افشار

سعیده عزت باغانی

سلماز احمری

سمانه ابولپور

سمانه کریم زاده

سمانه معظم

سمیه بهادری

سمیه رشیدی

سمیه وکیلی

سهیلا وحدتی

سوده احمدی

سورنا هاشمی

سوسن طهماسبی

سياوش بهمن

سیامک فرید

سیاوش رضائیان

سیاوش صفوی

سید احمد موسوی

سیدمحمدمهدی نبوی

سینا حقانی

سینا غیور

شاپور رشنو

شاهین انزلی

شایان وحدتی

ﺷﺮﻭﻳﻦ ﻧﻜﻮﻳﻲ

شکیبا شاه بختی

شمس تولایی

شهاب فيضى

شهابالدین شیخی

شهران طبری

شهلا انتصاری

شهلا بهار دوست

شهلا هویدا

شهین غلامی

شیده رضایی

شیوا نوجو

صادق شجاعی

صبا آذرپيك

صحرا بیرانوند

صدرا شهاب

صدیقه مقدم

صفورا الیاسی

طاهره برجیس

طلعت تقی نبا

طيبه عليرضايي

عباس حکیمزاده

عباس محمودی

عبدالحميد معصومی تهرانی

عبدالستار دوشوکی

عبدالعلي بازرگان

عبدالکریم میرفرد

عصمت بهرامی

عفت ماهباز

علي تقي پور

عليرضا فيروزي

علی اشرف شادپور

علی افشاری

علی اکبر مهدی

علی اکبر موسوی (خوئینی)

علی اکرمی

علی ضرابی

علی عبدی

علی فتوتی

علی فرخی

علی قلی زاده

علی قنبری

علی کشتگر

علی کلائی

علی ماهبار

علی منفرد

علی مهرام

علیرضا غلامحسینی

علیرضا کیانی

عنایت همایی راد

غلام عباسی

غنچه قوامي

فاریا بارلاس

فاطمه رضایی

فاطمه کریمی

فاطمه مسجدی

فتانه صادقی

فتانه عبدالحسيني

فخرالسادات محتشمی پور

فخری شادفر

فرحناز محمدی

فرزانه جلالى

فرزانه عظیمی

فرزانه محجوب

فرزین فرجی

فرشته طوسي

فرشید مقدم سلیمی

فرنگیس بیات

فرهاد صوفی

فرهنگ رضایی

فروزه مهاجر

فروغ جاوید

فروغ رسولي

فروغ سمیع نیا

فریبا داودی مهاجر

فرید اشکان

فریده صادقی مقدم

فریده غائب

فيروزه فولادي

فیروزه محمودی

کاظم کردوانی

کاظم یکله

کامران اشتری

کامیاب گیوه کی

کامیار بهرنگ

کاوه کرمانشاهی

کاوه مظفری

کریم شام بیاتی

کمال رضوی

کوهیار گودرزی

کیان دولت

کیهان فرهادی

کیوان فروزان

گلاله بهرامی

گلناربرومند

گندم احتشام

ليلا نظري

لی لی فرهاد پور

لیدافاضلی

لیلا اسدی

لیلا ایپکچی

لیلا خلیلی

لیلا صحت

لیلا فاضلی

لیلا کرمی

لیلا موری

لیلی نیکونظر

مجتبی نجفی

مجید تمجیدی

مجید محمدی

محبوبه حسین زاده

محبوبه عباسقلي زاده

محسن سازگارا

محمد افراسیابی

محمد اولیایی فرد

محمد ترابی

محمد جواد دردکشان

محمد حسین جعفری

محمد سعید ایپچیلار

محمد شوراب

محمد صابر

محمد عسگری

محمد علی انصاری

محمد مهدی احمدی

محمد هدايتى

محمدکریم آسایش

محمود کریمی حکاک

مر یم روستا یی

مرتضي نگاهي

مرتضی اصلاحچی

مرسده هاشمى

مرضیه بخشی زاده

مرمر مشفقی

مريم امي

مريم تهما سبي

مریم اهری

مریم بهرمن

مریم رحمانی

مریم رستمی

مریم کاویانی

مریم نایب یزدی

مریم یزدانی

مزدک عبدی پور

مژده علیمردانی

مژگان ثروتی

مسعود ابراهيم نيا

مسعود چناسی

مسعود خیراتی

مسعود شب افروز

مسعود شتاوی زاده

مسعود فتحی

مسعود كاظمي

مسلم کرخی

معصومه زمانی

معصومه ضياء

مقداد بریمانی

منا کاشف

منصور معدل

منصوره خسروشاهی

منصوره شجاعی

منوچهر مقصودنیا

مهدئ نخل احمدئ

مهدی اقدم

مهدی امینی زاده

مهدی پناهنده

مهدی خوان بابا تهرانی

مهدی عربشاهی

مهدی فتاپور

مهدی ممکن

مهدی نوذر

مهدی نوربخش

مهران براتی

مهران مولوی فر

مهرانگيز كار

مهرداد احسانی پور

مهرداد حمزه

مهرداد درویش پور

مهرنوش زنوزی

مهری معمارحسینی

مهشيد پگاهى

مهناز پراکند

مهین زند

میترا نجفی

میثاق پارسا

میرا قربانی فر

مینا رضایی فرخ

مینا کشاورز

مینو مرتاضی لنگرودی

نادر انتصار

نادر هاشمی

نازلي فرخي

ناصر پویافر

ناهید انتصاری

ناهید جعفری

ناهید خیرابی

ناهید فرهاد

ناهید کشاورز

ناهید میرحاج

نجات بهرامی

نرگس غروبی

نریمان رحیمی

نسترن خسروی مقدم

نسترن سمیعی

نسرين طاعتيان

نسرین حمیدی

نسرین وحید

نسیم خسروی مقدم

نسیم سرابندی

نسیم سلطان بیگی

نسیم فروردین

نعیمه دوستدار

نفيسه اسدپور

نفیسه آزاد

نفیسه محمدپور

نقی رشیدی

نگار رشیدی

نگین بانک

نورا کنعانی

نوشین کشاورزنیا

نويد محبي

نويد مستوفي

نوید آریا

نوید محبی

نوید یاراحمدی

نياز سليمى

نيلوفر بهين

نیره توحیدی

نیکزاد زنگنه

نیلوفر گلکار

نیما رشیدی

نیما مشعوف

هادی احمدیان

هادی کحال زاده

هادی میرمویدی

هانا دارابی

هايده تابش

هدا امینیان

هلنا رحمت خواه

وحيده مولوي

وحید ارباب

وحید نوذری

وحیده مولوی

وهاب أنصاری

ادوار کبک آگاه است

حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه ای دبیر کل مجمع نیروهای خط امام (ره) به همراه جمعی از اعضای سازمان جوانان مجمع جمعه شب در محل منزل آقای مومنی با وی دیدار و گفتگو کردند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خط امام در پی اتمام دوره محکومت پنج ساله عبدالله مومنی سخنگوی سازمان ادوار تحکیم وحدت و آزادی این فعال سیاسی از زندان اوین ، حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه ای دبیر کل مجمع نیروهای خط امام (ره) به همراه جمعی از اعضای سازمان جوانان مجمع جمعه شب در محل منزل آقای مومنی با وی دیدار و گفتگو کردند. در این دیدار آقای سید هادی خامنه ای از پایداری و صبر و مقاومت سرکار خانم ادینه وند همسر آقای مومنی تقدیر کردند و برای آقای مومنی آرزوی سلامت و سعادت و توفیق در کار و زندگی و خدمت به خانواده و جامعه نمودند. این فعال سیاسی در ۳۰ خرداد ۸۸ دستگیر شد و بعد از تحمل چهار سال و یازده ماه حبس در زندان اوین روز پنج شنبه ۲۲ خرداد آزاد شد. در این دیدار جمعی از نمایندگان سابق مجلس ، فعالان سیاسی و دانشجویی و نیز فعالان زنان و فعالان کارگری نیز حضور داشتند.

ادوار کبک آگاه است

روز پنج شنبه خانواده مریم شفیع پور برای دادخواهی به دیدار برخی از علمای قم رفت.
به گزارش سحام نیوز، خانواده این زندانی سیاسی با آیات عظام صانعی و محقق داماد و نیز با حضور در بیت آیت الله العضمی منتظری با حجت الاسلام و المسلمین احمد منتظری دیدار کردند.
در این دیدار٬ مراجع ضمن ابراز همدردی با خانواده مریم شفیع پور٬ از آنچه که طی این مدت بر این فعال دانشجویی گذشته ابراز آگاهی نمودند و بر رساندن صدای مظلومیت وی و اعتراض به این حکم ناعادلانه تاکید کردند.

مریم شفیع پور٬فعال دانشجویی و عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی٬ در مجموع به ۷ سال زندان تعزیرى به جرم تبلیغ، اجماع و تبانی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران٬ امضا بیانیه‌ها و همکاری با سایت‌هایی که قاضی آنها را غیر مجاز نامیده٬‌ محکوم شده است.

مریم شفیع پور، روز پنجم مردادماه امسال و پس از حضور در دادسرای شماره دو “شهید مقدس” در زندان اوین، به دستور بازپرس این شعبه بازداشت شد و بیش از دو ماه را در بند ۲۰۹ زندان اوین که زیر نظر وزارت اطلاعات اداره می‌شود، سپری کرد. او از روز هشتم مهرماه به بند زنان این زندان منتقل شد.
این دانشجوی اخراجی رشته‌ی مهندسی کشاورزی دانشگاه بین‌المللی قزوین، اولین دانشجوی بازداشت شده پس از انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور است. او در سال ۸۹ نیز از سوی دادگاه انقلاب قزوین به خاطر فعالیت‌های دانشجویی و وبلاگ‌نویسی به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شد.

ادوار کبک آگاه است

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
بهرام روحانی – بهمن ۱۳۲۸ کاشان: یک صبح جمعه تعدادی از مسلمانان متعصب با تحریک آخوند تربتی که مدت‌ها در شهر علیه بهائیان علنا بدگویی می‌کرد به مطب دکتر برجیس رییس محفل بهائیان کاشان مراجعه می‌کنند و به بهانه بیماری که احتیاج شدید و فوری به پزشک دارد دکتر را به همراه خود می‌برند. در یکی از محلات شهر به او حمله کرده و با ۸۱ ضربه چاقو دکتر برجیس را از پای در می‌آورند. سپس با پای پیاده و الله اکبر گویان به سمت پاسگاه شهر حرکت کرده و در این میان عده‌ای از مردم شهر نیز به آنان می‌پیوندند. در پاسگاه کتبا و لسانا اعلام می‌دارند که به تکلیف شرعی خود عمل نموده و رییس بهائیان کاشان را که ملحد بوده از پای درآورده‌اند. پس از تکمیل پرونده به علت نبود دادگاه جنایی در کاشان به تهران اعزام می‌شوند. در تهران با فشار علمای قم، بخصوص آیت الله بروجردی و دولت رزم آرا و مجلس شورای ملی که در آن زمان آیت الله کاشانی ریاست آن را بر عهده داشته علی رغم تمام مستندات و اعتراف صریح و کتبی، دادگاه حکم به برائت قاتلین به علت کافی نبودن مستندات می‌دهد. (برگرفته از کتاب «صد و شصت سال مبارزه با آیین بهایی» تالیف دکتر فریدون وهمن، نشر باران، چاپ سوم، فصل پنجم)
بهمن ۱۳۹۲ بیرجند: ساعاتی از غروب آفتاب گذشته که شخصی نقابدار وارد منزل آقای «قدرت الله مودی» از اعضای سابق هیات خادمین  بهائیان بیرجند می‌شود و با ۸ ضربه چاقو او را مضروب می‌کند. سپس همسر ایشان را که بستری بوده با ۳ ضربه و دخترشان را با دو ضربه چاقو مجروح کرده و خانه را ترک می‌کند. با تماس دختر آقای مودی با اورژانس خوشبختانه هیچ کدام از اعضا خانواده فوت نمی‌کنند هر چند که درمان‌شان نفس‌گیر و سخت بوده است. مسولین امر از همان ابتدا در جریان قرار می‌گیرند ولی تا کنون نتیجه‌ای بدست نیامده و یا رسما از جانب مسولین اعلام نشده است.
قویترین احتمالی را که برای حمله به خانواده آقای مودی می‌توان در نظر گرفت کینه و تعصب کور مذهبی بر علیه بهائیان است که سابقه طولانی در شهر بیرجند دارد ولی نکته‌ای که با این فرض قریب به یقین جلب توجه می‌کند اینکه هیچ فرد و یا گروهی مسئولیت این حمله را بر عهده نگرفته است.
در این ۶۴ سالی که از قتل درکتر برجیس تا حمله به خانواده آقای مودی می‌گذرد رنج‌های جان‌کاهی بر بهائیان در سرتاسر ایران رفته ولی روش و سلوک آن‌ها دلیل قاطعی است بر پیروزی که بهائیان در این جنگ نابرابر بدست آورده‌اند. بهائیان بدون تخطی از اصولی که همیشه به آن پایبند بوده‌اند و با تمسک به تعالیم آیین بهایی موفق شدند که آن‌چنان دشمن کینه‌جوی خود را در محاق قرار دهند که بزدلانه در شب با سر و روی بسته حمله کند و زبونانه بگریزد.
«یا اهل بها شما مشارق محبت و مطالع عنایت الهی بوده و هستید. لسان را به سب و لعن احدی میالایید و چشم را از آنچه لایق نیست حفظ نمایید. آنچه را دارید بنمایید، اگر مقبول افتد مقصود حاصل والا تعرض باطل. سبب حزن مشوید تا چه رسد به فساد و نزاع. امید هست در ظل سدره عنایت الهی تربیت شوید و بما ارادالله عامل گردید. همه اوراق یک شجرید و قطره های یک بحر». (قسمتی از یکی از الواح حضرت بهاءالله، میرزا حسینعلی نوری)
پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

عبدالله مومنی، سخن گوی سازمان دانش آموختگان ایران، ادوار تحکیم وحدت پس از تحمل ۴ سال و ۹ ماه زندان، صبح امروز پنج شنبه ۲۲ اسنفد آزاد شد.

عبدالله مومنی روز سی‌ام خرداد سال ۸۸ در محل ستاد شهروند آزاد بازداشت و بیش از سه ماه را در سلول‌های انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ و زیر شکنجه به سر برد که بیش از ۴۰ روز آن در بی‌خبری کامل گذشت. وی اسفندماه‌‌‌ همان سال به مرخصی آمد، اما پس از بازگشت به زندان در فروردین ماه سال ۸۹ تا لحظه آزادی از هر گونه مرخصی محروم بود. او در طول مدت مرخصی بارها توسط بازجویانش احضار شد؛ آنها از او خواسته بودند علیه رهبران جنبش سبز ودفتر تحکیم وحدت وجنبش دانشجویی در رسانه ها و دانشگاهها مصاحبه و سخنرانی کند، اما مومنی از پذیرش درخواست بازجوها سر باز زد و به زندان بازگشت.

ادوار کبک آگاه است