Archive for December, 2012

 

نیروی انتظامی اعلام کرده است که «۸۸ دلال سکه و ارز را دستگیر کردیم».(+) من به دلیل تردد روزانه در اطراف میدان فردوسی و چهارراه استامبول می‌دانم که این «دلالان سکه و ارز»، مجموعه‌ای از افراد فاقد مغازه و هویت صنفی هستند که گوشه خیابان زیر گوش هر عابری زمزمه می‌کنند «دلار خریداریم». دلیل اینکه چرا خیابان‌های شهر و یا عرصه اقتصاد ما شاهد ظهور چنین پدیده‌هایی هستند، بسیار ساده است و ریشه در اقتصاد دستوری و مداخلات فرمایشی دولت در معادلات بازار دارد که همواره باعث رانت‌خواری و فساد می‌شود؛ اما دلیل اینکه نیروی انتظامی اینچنین اخبار برخورد با این دلالان را در بوغ می‌کند چیست؟ باز هم اظهارات رییس همان دولت که مسوولیت آشفتگی در بازار ارز و سقوط ارزش پول ملی را یکسره به گردن همین دلالان می‌اندازد!

 
* * *

 

بحث من اینجا اقتصادی نیست. مسئله شیوه‌ای از مدیریت و یا تحلیل بحران است که همواره انگشت اتهام را به سمت جزیی‌تری اجزای یک سیستم دراز می‌کند تا مقامات ارشد مسوول را تبرئه کند. از نگاه من تمامی موارد زیر تنها با همین شیوه مدیریت و همین نگرش (که لزوما به مدیران محدود نمی‌شود و به بخش‌هایی از جامعه هم تزریق شده) توجیه‌پذیر است:

 

– نتیجه نهایی دادگاه معروف کوی دانشگاه 78، در نهایت به محکومیت سرباز وظیفه «اروجعلی ببرزاده» به اتهام «سرقت ریش‌تراش» می‌انجامد، اما مقامات ارشد و رده‌های بالاتر نظامی همه تبرئه می‌شوند. (آن هم در یک سازمان نظامی که سلسله مراتب در آن بسیار سفت و سخت است و مسوولیت همواره بر عهده مقام ارشد است!)


– نتیجه دادگاه جنایات کهریزک صدور احکام شدید، تا حد اعدام برای تعدادی از سربازان، ماموران زندان و زندانیان می‌شود اما باز هم هیچ یک از مقامات ارشد محکوم نمی‌شوند!


– در جریان قتل ستار بهشتی، بجز ادعاهایی که از اساس منکر مرگ غیرطبیعی می‌شوند، انگشت اتهام به سوی چند نفر بازجو، و نه دستگاه قضایی، یا اداره آگاهی و یا مسوولین ارشد پلیس فتا گرفته می‌شود!


– در جریان سوانح هواپیمایی کشور، غالبا «اشتباه خلبان» به عنوان دلیل سقوط و فاجعه معرفی می‌شود و هیچ کس دیگری مسوول نیست!


– مدارس آتش می‌گیرند و دانش‌آموزان می‌سوزند، انگشت اتهام به سمت فراش مدرسه دراز می‌شود! (و البته در این مورد جماعتی هم با شیوه توجیه‌گری حکومتی همراهی کرده و بازخواست وزیر آموزش و پرورش را تخطئه می‌کنند)

 

صدها مورد دیگر می‌توانید به یاد بیاورید که در هر مورد، انگشت اتهام به سمت پایین‌ترین رده‌ها دراز می‌شود و کل مدیریت مسئله و حتی راه‌های پیش‌گیری بروز فاجعه، در برخورد یا جابجایی این مامورین خورده‌پا و یا تجهیزات موضعی خلاصه می‌شود. در تلاش و همراستا با نهادینه شدن همین نگرش است که محمود احمدی‌نژاد، به دنبال کاهش انفجاری ارزش پول ملی در جلسه مطبوعاتی خود می‌گوید: «یکی از نهادهای اطلاعاتی گزارش داده است که 22 نفر در این التهابات سرحلقه هستند و تمام آشفتگی‌ها را آن‌ها ایجاد می‌کنند. مشخص است که برای مقابله با این‌ها چه نهادهایی باید وارد عمل شوند. با موبایل با همدیگر تماس می‌گیرند و می‌گویند 200 تومان بنداز بالا، 500 تومان بنداز بالا. این کارها ربطی به اقتصاد ندارد» (+)


دقت کنید که بنابر روایت احمدی‌نژاد، «تمام آشفتگی‌ها»ی بازار ارز، صرفا محصول عمل 22 نفر «موبایل‌ به دست» است! طبیعی است که در این صورت حل بحران اقتصادی کشور باید هم بر عهده نیروی انتظامی قرار بگیرد، هرچند به جای 22 نفر، تا کنون 88 نفر را هم گرفته‌اند و قیمت ارز همچنان بالا و بالاتر می‌رود!

 

* * *

 

اما نگرش حاضر، تنها نگرش در فضای سیاسی-اجتماعی ما نبوده و نیست. در جریان انتخابات 88، مهندس موسوی از اساس با روی‌کرد کلی متفاوتی به مسئله «فساد» وارد عرصه شد. وی، در جریان مناظره انتخاباتی با مهدی کروبی گفت: «یکی از مشکلات اساسی ما همین است که دایم بحث فساد می‌شود و می‌خواهد مچ‌گیری شود و من معتقدم آنچه فساد نامیده می‌شود مجموعه سیاست‌های کنونی است که در حال اتفاق افتادن است» و شاه‌کلید نگرش خود را در این عبارت به نمایش گذاشت که: «برخورد با فاسد، آخرین حلقه از مجموعه حلقه‌های یک زنجیره بلندی است که ما می‌توانیم انجام دهیم. قبل از آن مسیرهایی را که به فساد می‌تواند بیانجامد باید از بین ببریم». موسوی در ادامه توضیح داد: «باید پارتی بازی را، خویشاوند سالاری، رفاقت بازی و حلقه‌های تنگی را که بر دور خود تنیده‌ایم از بین ببریم و از کار بیندازیم. از کسانی که پرونده دارند و صدها میلیارد ثروت دارند نباید در دستگاه خودمان استفاده کنیم. وقتی شما همه کارها را کردید و بخشنامه‌ها و قوانین را درست کردید سیالیت اطلاعات ایجاد کردید و اطلاعات را به عنوان حق در اختیار مردم گذاشتید و نگذاشتید که معاملات نفتی برود در وزارت کشور انجام شود و بگذارید در جلوی مردم و در خود وزارت نفت انجام شود آن موقع است که اگر شما به دو نفر فاسد هم برخورد کردید آن هم نباید شما نامش را اعلام کنید باید بدهید به قوه قضاییه بگویید و مدارک کافی داشته باشید». (+)

 

نگرش موسوی در مورد مسئله فساد اقتصادی که در همین عبارات کاملا گویا و شفاف است، اما من اعتقاد دارم که این نگرش کاملا قابل تسری به دیگر زمینه‌های مدیریتی است. برای مثال، وقتی هواپیمایی سقوط می‌کند، چطور می‌توان خلبان را محکوم کرد، در حالی که سیاست‌های نابخردانه حکومتی کشور ما را در وضعیت تحریم هوایی و فرسودگی ناوگان هوایی قرار داده است؟ وقتی بی‌کفایتی مدیران دولتی سبب می‌شود که درآمدهای نجومی نفت به جای هزینه‌کرد در زیرساخت‌های آموزشی، صرف واردات شود، چطور می‌توان فلان فراش بخت برگشته مدرسه را متهم کرد که چرا مراقب بخاری نفتی فرسوده کلاس نبوده است؟ وقتی ارشدترین مقامات قضایی کشور از برخوردهای خشن و سرکوب‌های خونین ماموران انتظامی و نیروهای لباس شخصی در سطح خیابان به وجد آمده و آنان را تشویق می‌کنند، چطور می‌توان یقه یک نفر بازجو را گرفت که چرا متهم را شکنجه کردی؟

 

حال تلاش کنید همین نگرش را تسری بدهید به مباحث کلان‌تری که جامعه ما با آن‌ها مواجه است. ببینید در مسئله اعتیاد چند عامل دخیل هستند و مواد فروش توی پارک چه نقشی در این زنجیره بزرگ دارد؟ ببینید در مسئله افزایش خشونت و «اوباش‌گری» چند ناهنجاری اجتماعی و اقتصادی دخیل است و آفتابه انداختن به گردن چهار نفر عربده‌کش چه میزان در اصلاح وضعیت موثر است؟ و از همه بالاتر، ببین فرد مجرم، از جمله «قاتل»، خودش تا چه میزان قربانی و محصول و دست‌پرورده شرایط اجتماعی است و «اعدام» تا چه میزان در توقف این فرآیند بیمار مفید خواهد بود؟


کبک ۲۲

جزیره سرگردانی!

Posted: December 30, 2012 in Uncategorized

 

اگر کسی به شما گفت که تاریخ ادبیات فارسی، بانوی نویسنده‌ای بهتر از «سیمیندانشور» داشته است، بشنوید و باور نکنید. حکایت «سووشون»ش که جای خود دارد. امروز در میان یادداشت‌هایم به دو متن کوتاه از «جزیره سرگردانی‌» برخورد کردم که هنوز هم به نظرم قابل تامل هستند. یعنی هر کدام می‌توانند موضوع یک بحث مفصل قرار گیرند. گمان کردم طرح این دو موضوع خالی از لطف نباشد:

 

– «چون در این گوشه دنیا که ما زندگی می‌کنیم، نهادهای اجتماعی یا وجود ندارند و یا اگر دارند عمل نمی‌کنند، همه ما کم‌کم به صورت مددکار اجتماعی در می‌آییم». (یک جورهایی سنت صدقه دادن و کمک خیریه به مستمندان را نقد می‌کند)

 

– «این غم‌نامه گسترده و وسیعی که ادبیات ما را تشکیل می‌دهد، بجز موارد استثنایی، زاده فرهنگ استبدادی، و در زمانه ما، زاده فرهنگ استبدادی-استعماری ماست. ابهام واقعیت که گاه به حد کابوس‌زدگی می‌رسد و گاه به حد نمادگرایی به همین جهت است. اما خوش‌بختانه مولوی و حافظ که در ستیغ فرهنگی ما جا دارند با حزن میانه چندانی نداشته‌اند. گاه از خودم می‌پرسم آیا هنگام آن نرسیده که سخن‌گویان روح زمانه ما کوشش کنند فوق این دو قرار گیرند؟»

 

پی‌نوشت:

متاسفانه در یادداشت‌هایم شماره صفحه نزده‌ام و الآن نمی‌توانم ارجاع دقیق‌تری بدهم.

کبک ۲۲

به دنبال درگذشت پدر زهرا رهنورد، همسر محصور میرحسین موسوی، گروه ها، شخصیت ها و مراجع عظام تقلید با ارسال پیام های تسلیت خواستار رفع حبس خانگی رهبران جنبش سبز شدند.

صادق کاظمی پدر زهرا رهنورد روز گذشته در بیمارستان دار فانی را وداع گفت و پس از فوت صادق کاظمی، خانم زهرا رهنورد توسط ماموران به بیمارستان منتقل شده و توانسته است حدود پانزده دقیقه بر بالین پدر با پیکر وی وداع کند.

پیام سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی با صدور پیامی درگذشت پدر زهرا رهنورد را به وی و میرحسین موسوی تسلیت گفت.

به گزارش امروز در بخشی از این پیام ضمن همدردی با بانوی محصور جنبش سبز ایران آمده است: «ایمان داریم انگونه که در دوران مبارزه چه قبل و چه بعد انقلاب، و به خصوص در سه سال اخیر سخت ترین مصائب و فشارها را تحمل کرده اید، فراغ جانکاه پدر گرامیتان را با صبر و استقامت مثال زدنی خود را نیز سپری خواهید کرد»

متن کامل این پیام به شرح زیر است:

“یاایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیةمرضیة”

سرکار خانم زهرا رهنورد

در روزگاری که فشار استبداد و انحصارطلبی حاکمان، سخت ترین روزها و لحظات را برای شما و خانواده رقم زده است، فراغ عزیزان بر رنج و غم شما بیش از پیش می افزاید.

ایمان داریم انگونه که در دوران مبارزه چه قبل و چه بعد انقلاب، و به خصوص در سه سال اخیر سخت ترین مصائب و فشارها را تحمل کرده اید، فراغ جانکاه پدر گرامیتان را نیز با صبر و استقامت مثال زدنی خود سپری خواهید کرد. قطعا حصر و محروم کردن غیرقانونی، غیرمشروع و غیرانسانی جنابعالی از همراهی با خانواده و پدر گرامیتان -در روزهایی که بیش از همیشه به شما نیازمند بودند- از سوی حاکمان، در محضر خداند عادل و مردم بی پاسخ نخواهد بود.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، درگذشت پدرگرامیتان را به محضر شما و میرحسین موسوی تسلیت عرض کرده و برای روح آن مرحوم مغفور شادی و آمرزش مسئلت دارد. امید آن داریم که با گشایش فضا، از مصائب و سختی های شما و خانواده محترم کاسته شود.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی

دی ۱۳۹۱

پیام تسلیت جبهه مشارکت ایران اسلامی

جبهه مشارکت انقلاب اسلامی با صدور پیامی درگذشت پدر زهرا رهنورد را به ایشان و میرحسین موسوی تسلیت گفت. در بخشی از این پیام ضمن همدردی با ایشان آمده است: « صبر و استقامت شما در برابر مصائب و گرفتاریها چراغ راهی در دل تاریکی ها و شب دیجوری است که استبدادیان بنام دین بر کشور حاکم کرده اند. برپایه سنت الهی و آموزه های تاریخی حاکمیت ظلم سرانجامی جز سقوط ندارد وحصر و حبس خانگی غیرقانونی، غیرمشروع و ظالمانه شما نیز به پایان خواهد رسید اما روسیاهی آن بنام حاکمیتی ثبت خواهد شد که بنام دین اینگونه با منتقدان خود رفتار می کند و این عمل حاکمان درمحضر خداوند عادل و حکیم ومردم بی پاسخ نخواهد ماند.»

متن کامل این پیام به شرح زیر است:
***
“انا لله و انا الیه راجعون”

سرکار خانم زهرا رهنورد و جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

در روزگاری که در حصر و حبس خانگی استبدادیان گرفتارید و رنجی که از دوری خویشان و اقوام تحمل می کنید درگذشت پدری مومن و دلسوخته غم جانکاه دیگری بر دلهای شماست که تنها با صبر و توکل برخدای بزرگ تسلی می یابد.

صبر و استقامت شما در برابر مصائب و گرفتاریها چراغ راهی در دل تاریکی ها و شب دیجوری است که استبدادیان بنام دین بر کشور حاکم کرده اند. برپایه سنت الهی و آموزه های تاریخی حاکمیت ظلم سرانجامی جز سقوط ندارد وحصر و حبس خانگی غیرقانونی، غیرمشروع و ظالمانه شما نیز به پایان خواهد رسید اما روسیاهی آن بنام حاکمیتی ثبت خواهد شد که بنام دین اینگونه با منتقدان خود رفتار می کند و این عمل حاکمان درمحضر خداوند عادل و حکیم ومردم بی پاسخ نخواهد ماند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی، درگذشت پدرگرامیتان را به محضر شما تسلیت عرض نموده و برای آن مرحوم مغفور از خداوند متعال رحمت و آمرزش و برای بازماندگان صبر و بردباری مسئلت دارد. امید آن داریم که با یاری خدا و گشایش فضا، از مصائب و سختی های شما و بستگان محترم کاسته شود و کشور و مردم همچون گذشته بتواند از خدمات شما بهره مند شوند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی

پیام مراجع تقلید

در همین حال تعدادی از مراجع عظام تقلید نیز با صدور پیام های جداگانه ای درگذشت پدر خانم رهنورد را به او و موسوی تسلیت گفتند.

آیت الله یوسف صانعی، آیت الله بیات زنجانی و آیت الله دستغیت از جمله این مراجع دینی هستند.

پیام تسلیت آیت الله صانعی

آیت الله العظمی یوسف صانعی، از مراجع تقلید، و خانواده شهید آیت الله بهشتی با صدور پیام های جداگانه ای، درگذشت مرحوم حاج صادق کاظمی، پدر زهرا رهنورد را تسلیت گفتند.

آقای صانعی در پیام خود، زهرا رهنورد را “فاضله صابره” و میرحسین موسوی را “صدیق مکرم” نامیده و همچنین برای آزادی اسرا دعا کرده است.

متن پیام آیت الله صانعی به شرح زیر است:

باسمه تعالی

« البلاء للولاء »

سرکار خانم فاضله صابره، زهرا رهنورد فوت پدر بزرگوار مرحوم حاج صادق کاظمی (رحمة الله علیه) را به جنابعالی و همسر مؤمن و متعهد حقیقی، صدیق مکرم حضرت آقای مهندس میرحسین موسوی (دام توفیقه) و همه بستگان نسبی و سببی تسلیت عرض نموده و از خداوند رحمان و رحیم و قادر و توانا برای ایشان رضوان و غفران و برای بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواستارم. امید آنکه خداوند به همه مسلمانان و همه انسان ها عافیت و به همه اسراء آزادی عنایت فرماید «اللهم فک کل اسیر» .

والسلام علیکم جمیعاً و رحمة الله و برکاته

قم المقدسة – یوسف صانعی

پیام خانواده شهید بهشتی

خانواده شهید آیت الله دکتر بهشتی با صدور پیامی درگذشت پدر زهرا رهنورد را به وی و میرحسین موسوی تسلیت گفت.

متن کامل این پیام به نقل از سایت بنیاد نشر و آثار و اندیشه های شهید بهشتی به شرح زیر است:

هوالحی الذی لایموت

سرکارخانم دکتر زهرا رهنورد،

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی،

خاندان های محترم کاظمی و موسوی

مصیبت وارده را تسلیت عرض می نماییم و از خداوند منان برای هر دو خاندان صبر، سرافرازی و پایداری در همه مصائب و آزمون های الهی مسئلت داریم.

خانواده شهید آیت الله دکتر بهشتی

متن پیام آیت الله بیات زنجانی

بسم الله الرحمن الرحیم

خواهر فاضله و اندیشمند سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد
خبر درگذشت والد مکرم مرحوم حاج صادق کاظمی رحمة الله علیه موجب تاسف و تاثر گردید.
اینجانب این ضایعه را به شما و همسر خدوم و گرانقدر جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و دیگر اعضای خانوادۀ محترم تسلیت عرض نموده و از درگاه خداوند منان برای آن مرحوم حشر با انبیاء و اولیاء الهی، و برای شما و خانواده تان صبر و اجر مسألت می نمایم.

اسدالله بیات زنجانی

نهم دیماه ۱۳۹۱

قم المقدسة


متن پیام آیت الله دستغیب

بسم اللّه الرحمن الرحیم

سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد

درگذشت پدر گرامیتان مرحوم آقای صادق کاظمی را به شما و جناب مهندس میر حسین موسوی نخست وزیر محبوب حضرت امام خمینی(ره) و فرزندان عزیزتان که از رنج فراغ شما در تب و تابند و خانواده محترم تسلیت می گویم.

انشاء اللّه خداوند ایشان را با اولیاء طاهرینش، اهل بیت عصمت و طهارت(علیهم السلام) محشور فرماید و به باقی ماندگان خصوصا جنابعالی که حصر غیر قانونی، از حضور در کنار پدر بیمار و رنجورتان بارداشت، صبر و اجر عنایت فرموده و مقدمات استخلاص و رفع حصر از شما عزیزان را فراهم فرماید.

سید علی محمد دستغیب

۹۱/۱۰/۹

پیام عبدالله نوری

انالله و انا الیه راجعون

خواهر ارجمند، سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد؛

رحلت انسان وارسته و بزرگوار مرحوم صادق کاظمی که ثمره حیات و حاصل تربیت انسانی، اخلاقی و ایمانی آن عبد صالح، فرزندانی شایسته و بانويي با فضیلت، اندیشمند، صبور و گرانقدر همچون جنابعالی بوده است را، از صمیم قلب خدمت شما، والده ي مكرمه و رنجديده و خانواده های عزادار به خصوص برادر بزرگوار، ارجمند، مقاوم و دربندم، جناب آقای مهندس میرحسین موسوی تسلیت عرض می نمایم.

از درگاه خداوند تبارک و تعالی برای آن فقید سعید دردمند، رحمت واسعه الهی، برای خاندان عزیز داغدار، صبر و اجر و برای جنابعالی و برادرم آقای مهندس میرحسین موسوی، صبر و رهایی با عزت و سلامت مسألت دارم.
عبدالله نوری

پیام محسن کدیور

سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد

سلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی الدار

درگذشت پدر گرامیتان مرحوم آقای صادق کاظمی را خدمت شما، مادر، برادر، دختران دلبندتان و دیگر بازماندگان محترم تسلیت عرض می کنم. خداوند آن تازه درگذشته را غریق رحمت و مغفرت و رضوان و به بازماندگان داغدار صبر و اجر عنایت فرماید.

ملت ایران رشادت شما در دفاع از حقوق مردم، حاکمیت قانون و آزادی را قدر می شناسد و نیک می داند که شما پابپای همسر دلاورتان مهندس میر حسین موسوی برخلاف قانون در حصر خانگی بسر می برید. قلم زهرا رهنورد در تابستان ۱۳۵۷ در کتاب «پیام حجاب زن مسلمان» و در فروردین ۱۳۵۸ در «طلوع زن مسلمان» جزء ادبیات انقلاب اسلامی و نمونه‌ای از بانوان پیشتاز ایران است. حکومتی که فرهیختگان هنرمندی همچون شما و آزادی خواهان حق طلبی همچون حجت الاسلام و المسلمین مهدی کروبی و مهندس میرحسین موسوی را به جرم اعتراض به تقلب در انتخابات مهندسی شده و انتقاد از استبداد دینی بدون محاکمه به بند می کشد محکوم به شکست است. ادامه‌ی حصر شما، واهمه‌ی ولایت جاير ازبرگزاری مراسم ترحیم بستگان رهبران محصور و حضور چند صد زندانی سیاسی در ولایت سرای اوین و گوهردشت و شهرستانها نشان از زنده بودن جنبش سبز دارد.

محسن کدیور
نُه دی ۱۳۹۱

ادوار کبک آگاه است

شنبه نهم دی‌ماه 91، شبکه اول تلویزیون گزارشی سفارشی پخش‌ می‌کند با عنوان «رنگ واقعی مردم». من از جایی می‌بینم که تصویر مصاحبه مطبوعاتی میرحسین موسوی در شامگاه 22 خرداد پخش می‌شود. گزارش تلویزیونی وقایع پس از کودتا را تا برگزاری مراسم 9 دی پی‌گیری می‌کند و همان روایتی را ارایه می‌دهد که می‌توانید حدس بزنید. با این حال یک نکته‌اش برای من به عنوان نمونه کافی است و اینجا یادآوری می‌کنم.


در بخشی از گزارش تصویر «مریم رجوی» پخش می‌شود و گوینده توضیح می‌دهد که «سازمان منافقین (مجاهدین خلق) اعلام کرد هواداران دو نامزد شکست خورده انتخاباتی هوادار یا هم‌رای این سازمان هستند». (نقل به مضمون) و سپس با تاکید خاصی روی تون صدا و تصویر موسوی و کروبی ادامه داد «ادعایی که هیچ گاه از جانب نامزدهای شکست خورده تکذیب نشد»!


جهت یادآوری اشاره می‌کنم به بخشی از بیانیه شماره 17 مهندس موسوی: «بنده به صراحت می‌گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه‌گر ادامه راه حل‌های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می‌تواند راه‌حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد. تهمت بی‌دینی و همراهی با قدرت‌های بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریان‌های منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می‌گویم منافقین با خیانت‌ها و جنایت‌های خود مرده‌اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه‌ورزی آن‌ها را زنده نکنید».


باقی داستان گفتن ندارد و برای هرکسی که دیده باشد مشخص و برای هرکه ندیده قابل حدس است. وقتی با گذشت بیش از سه سال از آن وقایع، هنوز هم هیچ ابزاری بجز دروغ‌پردازی، آن هم در این سطح سخیف و قابل پی‌گیری در دست دستگاه تبلیغاتی وجود ندارد، فقط می‌توان گفت که کار حاکمیت کودتا بدجوری به بن‌بست کشیده است. با این حال برنامه دیروز یک ویژگی مثبت هم برای من داشت. حساب کنید تلویزیون را که روشن می‌کنید و ناگهان با تصویر کامل مهندس موسوی مواجه می‌شوید که در حال سخنرانی است! نزدیک بود قلبم بایستد!

 

پی‌نوشت:

در یک بخش دیگر، گزارش برای اینکه نشان بدهد تظاهرات کنندگان قصد براندازی داشته‌اند یک تصویر کامل از شعاردهندگانی را به نمایش گذاشت که سه بار پیاپی فریاد زدند: «مرگ بر اصل ولایت فقیه»! حالا ما که کاری نداریم، ولی پخش چنین شعاری از جانب انبوهی از تظاهرات کنندگان در خیابان‌های شهر، آن هم از تلویزیون حکومتی حکایتی داشت!

کبک ۲۲

ادوار نیوز: سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با صدور اطلاعیه ای درگذشت پدر سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد را به ایشان و جناب آقای مهندس میرحسین موسوی از رهبران دربند جنبش سبز ایران تسلیت گفت.

به گزارش تارنمای “ادوار نیوز” ارگان رسمی سازمان ادوار تحکیم وحدت در بخشی از این پیام آمده است: «بر این باور استواریم که شما بانوی شجاع و مبارز همجنان که در سه سال اخیر این شرایط سخت و طاقت فرسا را شجاعانه متحمل شده اید و مقاومتی افتخارآمیز دربرابر این همه ظلم و بی عدالتی از خود بروز داده اید بی شک حزن و اندوه فراغ از پدر بزرگوارتان را نیز متحمل خواهید شد و استوارتر از همیشه در کنار جناب مهندس موسوی بزرگوار، خود تکیه گاهی برای آلام ملت رنج دیده ایران خواهید بود.»

متن کامل این پیام به شرح زیر است:

یاایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیة مرضیة

سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد

خبر درگذشت پدر بزرگوارتان که در فراق دیدار فرزند شجاع و مبارزش جان به جان آفرین تسلیم کرد اندوهی مضاعف را بر دلهایمان نشاند.

بی شک همراهی ستودنی شما و جناب مهندس موسوی بزرگوار در دفاع از حقوق حقه ملت ایران و استقامت و مقاومت شجاعانه تان در ایام حصر غیرقانونی و غیرانسانی در خاطره ملت ایران جاوادانه خواهد بود.

بر این باور استواریم که شما بانوی شجاع و مبارز همچنان که در سه سال اخیر این شرایط سخت و طاقت فرسا را شجاعانه متحمل شده اید و مقاومتی افتخارآمیز در برابر این همه ظلم و بی عدالتی از خود بروز داده اید، بی شک حزن و اندوه فراغ از پدر بزرگوارتان را نیز متحمل خواهید شد و استوارتر از همیشه در کنار جناب مهندس موسوی عزیز، خود تکیه گاهی برای آلام ملت رنج دیده ایران خواهید بود.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) از طرف کلیه اعضای خود در داخل و خارج از کشور و همچنین دبیرکل، سخنگو و اعضای دربند خود، ضمن ابراز همدردی و عرض تسلیت و تعزیت به شما و جناب مهندس میرحسین موسوی و فرزندان گرانقدرتان ازخداوند متعال برای آن مرحوم رحمت و مغفرت و برای خانواده مظلوم شما صبر جميل و اجر عظيم آرزو می نمايد.

امیدواریم که به زودی شاهد آزادی تمامی مردان و زنان حق طلب و آزادی خواه این سرزمین از بند بی عدالتی باشیم و به امید روزی که همراه با شما بانوی سبز ایران و همه بی گناهان دربند در ایرانی آزاد، یاد و خاطر این عزیز از دست رفته را پاس بداریم.

و اصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین‬

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)‬

نهم دی ماه هزار و سیصد و نود و یک

ادوار کبک آگاه است

شورای هماهنگی راه سبز امید در پیامی به زهرا رهنورد، بانوی محصور جنبش سبز، درگذشت پدرش را به وی تسلیت گفت و ابراز امیدواری کرد که حاکمان در این شرایط، تدبیر و عقلانیتی درخور شهروندان ایران نشان دهند، امکان حضور آزاد و امن رهنورد و موسوی را در آیین تدفین و مراسم ختم مهیا سازند و به حصر خانگی رهنورد و موسوی و کروبی پایان دهند.

به گزارش کلمه، شورا در پیام خود با تقدیر از صبوری خانم رهنورد در این روزهای سخت حصر و حبس غیرقانونی، خطاب به وی نوشت: استقامت و پایداری شما در راه نیل به آرمان‌های ارزشمند جنبش سبز و تحقق مطالبات قانونی و خواست‌های اساسی و انسانی مردم آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب ایران، از چشم منصفان و آزادگان و آگاهان پنهان نیست.

متن کامل این پیام بدین شرح است:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَ الأنفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ

الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُواْ إِنَّا لِلّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعونَ

أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِّن رَّبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ

سرکار خانم دکتر زهرا رهنورد

همراه استوار جنبش سبز

درگذشت پدر گران‌مایه‌تان، زنده‌یاد آقای صادق کاظمی را صمیمانه تسلیت می‌گوییم. خداوند متعال وجود ارجمند ایشان را در پناه مرحمت و مغفرت خویش، متعالی دارد، و صبوری مضاعف به سرکارعالی و خانواده‌ی گرامی‌تان نصیب فرماید.

استقامت و پایداری شما در راه نیل به آرمان‌های ارزشمند جنبش سبز و تحقق مطالبات قانونی و خواست‌های اساسی و انسانی مردم آزادی‌خواه و دموکراسی‌طلب ایران، از چشم منصفان و آزادگان و آگاهان پنهان نیست. صبوری شما در این روزهای سخت حصر و حبس غیرقانونی، دوشادوش آقایان مهندس میرحسین موسوی و مهدی کروبی، سندی ماندگار بر حقانیت مواضع ایران‌دوستانه‌ی شما و دیگر آزادگان سبز است. حصر ناجوانمردانه‌ای که با نقض اشکار موازین اولیه قانونی و قضایی به شکلی غیرانسانی ادامه دارد.

در این روزهای سخت و بحرانی وطن، امیدواریم اقتدارگرایان حاکم، تدبیر و عقلانیتی در خور شهروندان ایران نشان دهند؛ و امکان حضور آزاد و امن سرکارعالی و مهندس موسوی و مردم آزاده ایران را در آیین تدفین و مراسم ختم پدر بزرگوارتان مهیا سازند، و بر این حصر مهر خاتمت زنند.

عمیق‌ترین مراتب همدردی و همدلی ما و کنشگران سبز ایران نثار جان صبور و آزاده‌ی شما.

إِنَّ اللّهَ مَعَ الصَّابِرِینَ

وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

شورای هماهنگی راه سبز امید

نهم دی‌ماه ۱۳۹۲

ادوار کبک آگاه است

علی افشاری- در گذر زمان برخی اتفاقات سیاسی برچسب های غلطی می خورند و تکرار آنها سبب می شود تا بدل به “قول مشهور” شوند. در حالی که در اصل خطای مصطلح هستند. ماجرای دفتر تحکیم وحدت شیراز نیز از این دسته است.

این تشکل جعلی با هدایت و سلسله گردانی نیرو های امنیتی اطلاعات موازی و نمایندگی رهبری در دانشگاه ها بوجود آمد. البته در روند شکل دهی آن از برخی اعضاء انجمن های اسلامی و شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت نیز بهره برداری شد. اما به دلایلی که توضیح داده خواهد شد. تعداد این نیرو ها آنقدر اندک بود که نمی توان آن را انشعاب نامید. در اصل این مجموعه با استفاده از امکانات تبلیغاتی ساختار قدرت توانستند برای دوره محدودی بقاء پیدا کنند. و گرنه به لحاظ اساسنامه دفتر تحکیم وحدت، موازین حقوقی و اخلاقی انها حق استفاده از عنوان دفتر تحکیم وحدت را نداشتند.

نخست شرح تاریخی مختصری از اختلافات در دفتر تحکیم وحدت پیش از شکل گیری این موازی سازی حکومتی ارائه می شود.

دفتر تحکیم وحدت پس از رد کردن دوران رکود و شروع دوره جدید فعالیت هایش در اوایل دهه هفتاد جریان یک دست و یک پارچه ای نبود بلکه ضمن اشتراکات کلان ، از تنوع و تکثر داخلی برخوردار بود. این تنوع و تکثر در قالب سه جریان کلی، ولائی ( دانشگاه تهران)، خط امام (دانشگاه شهید بهشتی) و مدرن (دانشگاه امیرکبیر) قابل شناسایی بود. پس از دوم خرداد و رشد جنبش دانشجوئی، وزن فراکسیون مدرن در داخل شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت افزایش یافت و از اقلیت محض به اکثریت تحول یافت. در سال ١٣٧٩ فراکسیون مدرن از موقعیتی برخوردار بود که خواهان در دست گرفتن اکثریت در شورای مرکزی گردد. اما فراکسیون سنتی که با تلفیق دو فراکسیون ولائی و خط امام سابق ایجاد شده بود و گرایش های مدافع اصلاحات دوم خردادی ، خط امام ، اصلاح طلبی محافظه کار خواهان پیوند با رهبری را نمایندگی می کرد علی رغم اقلیت بودن این خواست را پذیرا نبود و سعی می کرد با فشار جریانات بیرونی اعم از حکومت و گروه های اصلاح طلب وزن برابر در شورای مرکزی داشته باشد. این برخورد غیر دموکراتیک مورد اعتراض فراکسیون مدرن قرار داشت. اما از آنجاییکه راه یافتن به شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت نیازمند دو سوم آراء بود، فراکسیون اقلیت با جمع کردن یک سوم آراء جلو برنامه انتخاباتی فراکسیون مدرن را می گرفت. در نتیجه خواست فراکسیون اقلیت، توافق بر سر وزن برابر در شورای مرکزی بود.

در این فضا نشست دانشگاه اصفهان در پاییز ١٣٧٩ برگزار شد تا ترکیب شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت مشخص گردد. در این نشست برخی از کاندیدا های فراکسیون مدرن توانائی انتخاب شدن به تنهائی را داشتند اما ماجرای رد صلاحیت اولیه سید مهدی طباطبائی از سوی شورای تحقیق اتحادیه فضا را متشنج کرد. شورای تحقیق که اعضاء آن از فراکسیون مدرن بودند با توجه به صلاحدید خود تصمیم گرفتند که با امتناع از تایید صلاحیت سید مهدی طباطبائی، موضوع را به شورای عمومی تحکیم ارجاع بدهند. این اقدام باعث تنش و درگیری شد. دیگر نشست حالت انتخاباتی اش را از دست داد. اگر این اتفاق نمی افتاد به احتمال بسیار زیاد، فراکسیون مدرن می توانست برنامه انتخاباتی اش را جلو ببرد و شورای مرکزی جدید با نسبت 4 بر 3 به نفع فراکسیون مدرن شکل بگیرد. نشست های بعدی در دانشگاه های تبریز، شهید بهشتی و گیلان نیز بی نتیجه ماند. پس از ناکام ماندن میانجیگری های آشتی طلبانه، بخشی از فراکسیون سنتی از تمکین به قواعد تشکیلاتی امتناع کرده و نهایتا راه شان را جدا کردند و خود سرانه نشست دانشگاه شیراز را تشکیل دادند.

اما کارگردان اصلی تشکیلات جعلی دفتر تحکیم وحدت شیراز دستگاه امنیتی کشور بود که از شکاف موجود بهره برداری کرده و برای خنثی سازی دفتر تحکیم وحدت به حربه قدیمی موازی سازی رو آورد. دستگاه امنیتی در آن وقت نمی خواست هزینه انحلال دفتر تحکیم وحدت به عنوان نهادی که در تشکیل نظام جمهوری اسلامی نقش داشت را بپذیرد . بنابراین با فشار بر روی نیروهای اصلی این تشکل کوشید آنها را نفوذی نیروهای غیر خودی و ضد انقلاب معرفی کند و خط تصفیه را با تقویت نیرو های همسو و محافظه کار جلو ببرد. در این میان آن بخش از اعضاء وقت اتحادیه انجمن های اسلامی که در این پروژه همکاری کردند ، معلوم نیست از برنامه سیستم امنیتی اطلاع داشتند یا اینکه بازی خوردند. اما زیاده خواهی و مسئولیت نشناسی آنان محرز بود.

فراکسیون مدرن نیز همراه با بخش اصلاح طلب و مدافع حزب مشارکت فراکسیون سنتی مشترکا به این اقدام اعتراض کردند و سپس در ائتلاف با هم مطابق اساسنامه و روال تشکیلاتی مرسوم مجموعه دفتر تحکیم وحدت واقعی را در نشست دانشگاه علامه تشکیل دادند. این ائتلاف از مدافعین اصلاحات دوم خردادی و نقد همه جانبه قدرت و اصلاحات ساختاری تشکیل می شد. البته اگر شورای تحقیق صلاحیت مهدی طباطبایی را تایید کرده بود چه بسا اصلا دیگر این اتفاق نیم افتاد و مسیر تحولات تحکیم با تنش های کمتری جلو تر می رفت و فراکسیون مدرن رشد خود را در مسیر آرامی تجربه می نمود. از این رو چه بسا می توان گفت تشکیل تحکیم شیراز اجتناب نا پذیر نبود و دفتر تحکیم وحدت می توانست با انسجام بیشتری جلو برود ولی گریزی از رویارویی با نظام سیاسی نبود.

اما چرا نشست شیراز انشعاب محسوب نمی شود؟ نخست شورای مرکزی در نشست سالانه تحکیم که انتخابات شورای مرکزی در آن برگزار می شد، نقشی نداشت. اداره جلسه با هیات رئیسه بود که در ابتدای نشست انتخاب می شدند. شورای تحقیق نیز در نشست قبلی انتخاب می شد و وظیفه بررسی صلاحیت کاندیدا ها را داشت. بنابراین حضور دو تن از اعضاء شورای مرکزی در نشست شیراز فاقد معنی بود. آنها همچنین بیست درصد شورای مرکزی وقت دفتر تحکیم وحدت را نمایندگی می کردند.

تعداد اعضاء واقعی شورای عموم تحکیم که در شیراز حضور داشتند شامل دانشگاه گیلان، علوم پزشکی کاشان، بین المللی قزوین، علوم پزشکی اردبیل، یک رای دانشگاه شیراز بود که مجموعه رای آنها ۵ رای از ٦٤ رای شورای عمومی وقت دفتر تحکیم وحدت بود. مابقی اعضاء یا از انجمن ها اسلامی بودند که عضو دفتر تحکیم وحدت نبودند و یا کسانی بودند که نماینده قانونی و مشروع انجمن ها نبودند. ویژگی اصلی انجمن های اسلامی در دور جدید حیات دفتر تحکیم وحدت ماهیت انتخابی آنها بود. در مسیر تحولات پیش می آمد که اعضاء شورای مرکزی انجمن ها در انتخابات بعدی رای نمی آوردند و جریان جدیدی با آراء متفاوت، سکان شورای مرکزی را در دست می گرفت. بر اساس معیار های دانشجوئی و حقوقی این مجموعه نمی توانست اسم دفتر تحکیم وحدت را بر خود بگذارد و در اصل عنوان بزرگترین سازمان دانشجوئی را غصب نمود. این کار به پشتوانه نهاد های انتصابی حکومت صورت گرفت. در این میان نفوذی های سیستم امنیتی نیز نقش مهمی داشتند. آنها که با چهره متفاوتی در داخل مجموعه رسوخ کرده بودند در این مقطع فعال شده و شکاف موجود را به سمت درگیری های مخرب هدایت کردند. برخی نیز به دلائل جاه طلبانه و اهداف معطوف به کسب مقامات دولتی با این پروژه همکاری کردند.

البته برخی چهره های سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و بخصوص شخص بهزاد نبوی، اعضاء مجمع روحانیون چون سید علی اکبر محتشمی و مهدی کروبی و علی شکوری راد از این گروه در ابتدا حمایت کردند .اما برخی از آنها چون حجت الاسلام مهدی کروبی بعد از روشن شدن ماهیت وابسته این تشکل به جناح ولایی حکومت، از حمایت شان دست برداشتند.

همچنین باید متذکر شد این شکاف بعد ایدئولوژیک و سیاسی نیز داشت. فراکسیون مدرن و بخش رادیکال فراکسیون سنتی نگاه انتقادی به تحکیم دهه شصت داشته و از دیدگاه هایی چون روشنفکری دینی و نوگرایی دینی دفاع می کرد. گفتمان آنها اسلام فقاهتی نبود. اما جریان محدود حاضر در نشست شیراز پایبند اسلام فقاهتی بود و گفتمانی مشابه جریان اقلیت تحکم در دهه شصت که همسو با جناح راست بود را دنبال می کرد.

انجمن های اسلامی دانشجویان در هفت دهه فعالیت خود سیر تحولات زیادی را پشت سر گذاشته بودند. در سال های پایانی دهه هفتاد اکثر فعالان دفتر تحکیم وحدت مرامنامه و اصل ولایت فقیه را قبول نداشتند اما به ان التزام عملی داشتند. این امر نیز طبیعی بود همانطور که بنیانگزاران دفتر تحکیم وحدت گفتمان قدیمی انجمن های اسلامی که متاثر از آراء مهندس بازرگان و دکتر شریعتی بود به طرفداری از نظرات آیت الله خمینی تغییر دادند. نسل های بعدی انجمن های اسلامی نیز این حق را داشتند که مبنای اعتقادی مطلوب خود را برگزینند و چارچوب مورد نظر آنان را تغییر دهند.

به لحاظ سیاسی این جریان معتقد به نقد و نفی اصلاح طلبان پیشرو چون حزب مشارکت بود و خواهان قرائت محافظه کارانه ای از اصلاحات بود تا نظر موافق رهبری کسب شود. اما تحکیم علامه متشکل از جریاناتی بود که محافظه کار ترین آنها مدافع حزب مشارکت بود و ما بقی جزو جریانات همسو با ملی – مذهبی ها و روشنفکری دینی بودند و راهبرد های سیاسی اصلاح طلبان پیشرو و اصلاحات بیرون از ساختار قدرت، مورد نظر دو بخش عمده آن بود.

فراکسیون مدرن جایگاه تحکیم را در خروج کامل از حوزه قدرت و عمل کردن در جامعه مدنی تعریف می کرد. این جریان مستقل و متکی به پشتوانه دانشجویان بود و تحرک و پویایی داشت و تحولاتش از پایین به بالا و متناسب با تحولات در ذائقه نسل های جدید دانشجوئی بوقوع می پیوست. درست امری که تشکیلات ساختگی تحکیم شیراز نداشت و به همین دلیل پس از چند ماه عملا به محاق تعطیلی فرو رفت و عمر آن نیز به دو سال نرسید.

این تشکل فقط در مناسک تبلیغاتی حکومت حضور داشت تا بیانیه ای بنام دفتر تحکیم وحدت در دفاع از مواضع رهبری و راست گرایان منتشر شود. البته مقاومت مسئولین وقت وزارت علوم در دوره دوم ریاست جمهوری خاتمی در پذیرش این جریان و عمل کردن به مسئولیت خود در رعایت کیان و موجودیت مستقل تشکل های دانشجوئی نیز موثر بود.

پس از روی کار آمدن محمود احمدی نژاد و تعطیلی و تخریب فیزیکی دفاتر انجمن های اسلامی در دانشگاه ها، سیاست موازی سازی با جایگزین کردن فعالان بسیج دانشجوئی در انجمن های اسلامی و دفتر تحکیم وحدت در قالب جدیدی پیاده شد. دیگر فعالان تحکیم شیراز در این مقطع بکار گرفته نشدند.

بدین ترتیب تشکیل تحکیم شیراز اقدامی غیر قانونی و تخلف از اساسنامه و موازین تشکیلاتی دفتر تحکیم وحدت از سوی کمتر از ده درصد اعضاء مشروع این اتحادیه بود و نمی توان نام انشعاب را بر روی آن گذاشت. دفتر تحکیم وحدت علامه تداوم جریان واقعی دفتر تحکیم وحدت و میراث دار مشروع آن است. البته این تشکل در سال های بعد و بخصوص در دهه هشتاد به محلی برای فعالیت اکثر گرایش های دانشجوئی منتقد تبدیل شد و خصلت ایدئولوژیک آن به تعلیق در آمد. پس از سرکوب گسترده در ١٣٨٨ نیز دفتر تحکیم وحدت از فعالیت در عرصه رسمی محروم شد. در آینده که مجال فعالیت برای تشکل های دانشجوئی مستقل پدید آید، ضروری است تا دفتر تحکیم وحدت خود را با ملاحظه خصلت مذهبی خود بر اساس قرائت متناسب با زمانه بازسازی نماید. طبیعی است باید حق فعالیت برای گرایش های غیر مذهبی و دگر اندیش نیز فراهم شود تا تعامل و رقابت تشکل های متکثر دانشجوئی، جنبش دانشجوئی را به شکوفائی برساند.

منبع: دانشجو نیوز

ادوار کبک آگاه است

صادق کاظمی پدر زهرا رهنورد، که مدتها از بیماری الزایمر رنج می برد، صبح امروز در سن 93 سالگی دار فانی را وداع گفت.

مرحوم کاظمی از مدتی پیش به علت عفونت ریه و عوارض ناشی از کهولت سن در بیمارستان بستری بود.

زهرا رهنورد از ۲۳ ماه قبل به همراه همسرش میرحسین موسوی و همچون مهدی کروبی در حصر خانگی است.

پدر میرحسین موسوی هم در ماه دوم ایام حصر، در فروردین ماه ۱۳۹۰ درگذشت. اما ماموران امنیتی از حضور وی در مراسم تشییع و تدفین پدر جلوگیری کردند.

تشییع جنازه میر اسماعیل موسوی که بدون حضور میرحسین و در فضای سنگین امنیتی انجام شد، با هجوم ماموران به تشییع کنندگان و خانواده موسوی همراه بود.

ادوار کبک آگاه است

 

نخست اینکه بیش از پنج سال است وبلاگ خودم را به «بلاگر» منتقل کرده‌ام و از زمانی که یادداشت‌هایم را در این وبلاگ منتشر می‌کنم نه تنها هویت خودم، بلکه حتی خلاصه‌ای از پیشینه و سابقه‌م را هم در فهرست معرفی وبلاگ قید کرده‌ام. پس از این معرفیِ کلی، «آدرس ای-میل» خودم را در اختیار تمام خوانندگان قرار داده‌ام و تا حدی که سد فیلترینگ اجازه داده در شبکه‌های اجتماعی به صورت مستقیم با آن‌ها در ارتباط بوده‌ام. در طول این مدت، تا حد امکان هرگاه مخاطبی پیشنهاد کرده است، ارتباط فضای مجازی را به فضای حقیقی منتقل کرده‌ام و بدون هیچ فیلتر خاصی همواره مشتاق ملاقات با مخاطبان بوده‌ام. همه این‌ها را گفتم تا به اینجا برسم که پیدا کردن من ابدا کار شاقّی نیست که گروهی بخواهند برایش تیم تجسس و جست و جو ارسال کنند و پرونده بیرون بکشند.

 

دوم اینکه بنابر تاریخچه نوشته‌های این وبلاگ (که هیچ کدام حذف نشده و جملگی در بایگانی آن برای عموم قابل دسترسی است) همواره بر روی قانون‌گرایی و فعالیت در چهارچوب قوانین تاکید داشته‌ام. اینکه این یادداشت‌ها صادقانه بوده یا خیر تنها می‌تواند در سنجشی اخلاقی برای خودم مورد ملاک قرار گیرد، در غیر این صورت، تا زمانی که ملاک سنجش، برونداد و عملکرد من، یعنی همین نوشته‌ها باشد، تاکید دارم که هیچ کدام پا را از قوانین کشوری فراتر نگذاشته‌اند و همواره دیگران را نیز به قانون‌گرایی فرا خوانده‌اند. حال اگر «اجرای بدون تنازل قانون» برای جماعتی گران و خارج از تحمل به حساب می‌آید، این آنان هستند که باید مورد مواخذه و پی‌گیری قرار گیرند. خلاصه امر اینکه یادداشت‌های این وبلاگ را از هر نظر قانونی و قابل دفاع می‌دانم و مسوولیت بند به بند آن را می‌پذیرم. حتی اگر گمان کنم که زمانی در قضاوت و تحلیل و اظهار نظر اشتباهی کرده‌ام و یا نظرم عوض شده (که در طول پنج سال اگر چنین تغییر نکرده باشم جای تعجب است) باز هم این تغییرات تنها در حوزه اندیشه شخصی خودم قابل توجه است وگرنه مسوولیت حقوقی همه آن‌ها برای من یکسان بوده و همه را قابل دفاع می‌دانم.

 

سوم اینکه خارج از این فضای مجازی، متاسفانه و علی‌رغم میل باطنی خودم هیچ فعالیت سیاسی، چه به صورت شخصی و چه به صورت گروهی نداشته و ندارم. نه عضو حزبی هستم و نه با هیچ گروه و تشکیلاتی، چه در داخل کشور و چه در خارج از آن همکاری کرده و یا می‌کنم. سال‌ها شیفته و علاقمند به روزنامه‌نگاری بوده‌ام اما متاسفانه بیش از چهار سال است که ارتباطم حتی با کلیه نشریات هم قطع شده و از این جهت اگر هم مطلبی از من در سایت و یا نشریه‌ای منتشر شده باشد، قطعا با اجازه یا بی‌اجازه از روی وبلاگم برداشته‌اند، وگرنه من برای هیچ سایت و نشریه‌ای مطلب اختصاصی نفرستاده‌ام. نتیجه اینکه کل حضور اجتماعی من به عنوان یک شهروند، در همین یادداشت‌های وبلاگی خلاصه می‌شود. لذا هرگونه قضاوت و یا مسوولیتی که متوجه من باشد، صرفا بر پایه همین نوشته‌ها است. از آنجا که همگی این یادداشت‌ها ابراز نظر شخصی‌ بوده‌اند و هیچ‌گاه اتهامی حقوقی به کسی وارد نکرده و یا توهین و هتاکی به کسی روا نداشته‌ام، همه این اظهار نظرات از حقوق قانونی من بوده و قابل پی‌گیری نیستند.

 

در نهایت اینکه تا کنون از جانب هیچ نهاد و مرجعی در مورد یادداشت‌ها و فعالیت‌های این وبلاگ تذکر، اخطار و یا احضاریه‌ای دریافت نکرده‌ام. از آنجا که راه‌های ارتباطی با بنده کاملا هموار و به سادگی یک ارسال ای-میل بوده است، این سکوت مسوولین مربوط را به نشانه مهر تایید نانوشته آنان بر قانونی بودن فعالیت خودم قلمداد می‌کنم. بدین ترتیب، حتی اگر فیلترینگ وبلاگم نیز زیر مجموعه‌ای از یک تصمیم کلی (و البته نابخردانه و توجیه‌ناپذیر) برای فیلترینگ کل وبلاگ‌های «بلاگر» نبود، قطعا اعتراض خودم نسبت به این اقدام را به صورت قانونی پی‌گیری می‌کردم. (البته در این مورد یک سال پیش اعتراض خودم را به صورت مکتوب برای تنها مرجعی که می‌شناختم، یعنی لینک راهنمایی که در صفحه فیلترینگ وجود دارد ارسال کردم که بی‌پاسخ ماند) خلاصه آنکه، همچنان باور دارم اگر مسوولین امر احساس می‌کنند تخلفی در این رابطه صورت گرفته، قطعا راه‌های معقول و قانونی آن از اخطارهای معمول (که به دیگر بلاگرها داده می‌شود) آغاز شده و در نهایت به احضاریه‌های رسمی و قانونی ختم می‌شود. هرگونه تخطی از این روال قطعا غیرقانونی بوده و می‌تواند از جانب خودم و یا هر یک از آشنایان، نزدیکان و یا مخاطبان مورد شکایت حقوقی واقع شود.

کبک ۲۲

ابوالفضل قدیانی، یکی از مسن ترین زندانی های سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در اطلاعیه ای در آستانه ی نهم دی پیشنهاد داده است همانند فرهنگ مقاومت نهضت فلسطین که سالروز تاسیس اسراییل را “روز نکبت” نام نهاده، نهم دی ماه را که نمایش دهنده حقارت و واماندگی استبداد در برابر خواست آزادی خواهانه ملت ایران است، روز “نکبت استبداد دینی” نام نهیم.

به گزارش کلمه، نهم دی ماه سال ۸۸ سه روز پس از عاشورایی که مردم عزادار و معترض به دست نیروهای امنیتی به خون کشیده شدند در حرکتی نمایشی همایش بیعت دوباره ای برگزار شد. ابوالفضل قدیانی معتقد است که تلاش حاکمیت به کمک رسانه های ملی و وابسته برای تبدیل این روز به یوم الله، در پی کسب مشروعیت جهت ارایه وجهه ای مردمی است که مستبد بهتر از هر کس دیگری می داند که نقطه ی ضعف اش کجاست و پایه های حکومتش را چگونه همین عدم مشروعیت می لرزاند.

وی همچنین با بیان اینکه که اصلاح طلبان بدلی از هم اینک آماده سازی می شوند تا در انتخابات شرکت کنند تاکید می کند که قابل پیش بینی است که ستاد مهندسی انتخابات به اصطلاح آزاد، دستکم دو کاندیدا را با برچسب اصلاح طلبی روانه میدان انتخابات نماید تا بازیگران نمایش “استراتژی شکست دلخواه” باشند. بر اساس این استراتژی تنظیم شده برای اصلاح طلبان بدلی، کاندیداهای اصلاح طلب ریاست جمهوری از ابتدا به منظور شکست در انتخابات شرکت می جویند و در واقع همچون سیاه لشگران ایفا کننده نقش “کتک خور” در فیلم های فارسی عمل می کنند. همچنین از ایشان انتظار می رود که با حضور نامیمون خویش تمرکز و وحدت اصلاح طلبان واقعی و هواداران جنبش سبز را مخدوش سازند.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ

آن سراى آخرت را براى کسانى قرار مى‏دهیم که در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است

سوره القصص آیه ۸۳‬

اصحاب و دست پروردگان استبداد این روزها به واسطه آنچه یوم الله نهم دی می نامند ساز خوش رقصی کوک می کنند و پایکوبان و سرمست ازجام حکومتی هستند که تضمین بقای آن را حاصل سفاکی و جنایت در عاشورای ۸۸ می دانند و مگر نه آن که تا سال ها پس از عاشورای حسینی امویان روایت ها جعل می کردند در فضیلت شادمانی و سرور در ایام عاشورا، جشن ها بر پا کرده و مدیحه سرایان شان جنایت را “حماسه” وصف می کردند پس اگر نزد امویان قتل امام حسین (ع) و یارانش در کربلا که قیام نکردند جز برای “اصلاح” امور جامعه حماسه است، چرا مداحان بارگاه حاکم جائر از “حماسه نهم دیماه” مدایح نسازند و صله نستانند؟!

در فرهنگ مقاومت نهضت فلسطین، سالروز تاسیس اسراییل را نام “نکبت” نهاده اند و چه نیک است که ما طرفداران جنبش سبز نیز نهم دی ماه را که به تمامی نمایش دهنده حقارت و واماندگی استبداد در برابر خواست آزادی خواهانه ملت ایران است روز “نکبت استبداد دینی” نام نهیم و همواره به یاد داشته باشیم که حقارت جائران در این روز از جمله اموری است که هرگز نباید از یادها فراموش شود چرا که فریاد و خطابه حضرت زینب (ع) در بارگاه یزید آن هنگام که پیروزمندانه باده ی فتح می پیمود چنان او را رسوا ساخت که تا امروز نیز کوس آن به گوش می رسد.

این روز “نکبت استبداد دینی” همچنین علاوه بر آنکه نشانه ای است از عجز مستبدانه حکایت از شکوه عظمت جنبش سبز ملت ایران نیز دارد چرا که بی شک یکی از عوامل بر پایی نمایش مضحک و رسوای نهم دی۸۸ را باید در حسادت مستبد ایران نسبت به راهپیمایی ملی میلیونی هوادران جنبش سبز به ویژه روز ۲۵خرداد همان سال جستجو کرد. در واقع برگزار کنندگان مراسم نه دی که به خوبی از عدم اعتماد به نفس ولی فقیه خود آگاه بوده اند با ترتیب دادن این نمایش قصد داشتند به هر شکل ممکن عقده عمیق بخل و حسادت و کینه توزی خود را اطفاء نمایند که البته داغ جنبش سبز آن چنان است که برگزاری صد نه دی دیگر نیز علاج کار نخواهد شد.

اما مستبد امروز ایران و دستگاه تحت امرش به واقع از این یوم الله سازی در پی چه هستند که هنوز پس از سه سال تمامی قوای خویش را بسیج می کنند تا این روز را گرامی دارند؟ پاسخ از نظر این جانب برای آنان که اندکی با تاریخ استبداد در ایران به ویژه در دوره معاصر آشنایی دارند به راحتی قابل درک است.

مستبد همه چیز دارد جز مشروعیت مردمی، مستبد می داند که اگر تمام امکانات و دارایی های کشور را نیز تیول خود سازد آنچه او همواره فاقد آن است پذیرش از سوی قاطبه ملت است بنابراین کوشش در جهت ارایه وجهه ای مردمی و مقبول عموم در صدر برنامه ها و آرمان اوست. مستبد همچنین بهتر از هر کس دیگری می داند که نقطه ی ضعف اش کجاست و پایه های حکومتش را چگونه همین عدم مشروعیت می لرزاند.

پس از کودتای ۲۸ مرداد، رژیم پهلوی به راهی رفت که در آن همه چیز کسب کرد جز مشروعیت. محمدرضا پهلوی که از پشت گرمی دشمنان خارجی رهبر جنبش ملی یعنی دکتر محمد مصدق نیز بهره مند بود پس از کودتا قدم به قدم جلو آمد و بساط استبداد خود را چنان گسترد که دیگر اثری از نظام پارلمانی نیم بند مشروطه به جای نماند. شاه کوشش می کرد تا به ازای از دست دادن مشروعیت حکومت اش به واسطه ی آنچه پیشرفت و توسعه سریع اقتصادی می پنداشت با تامین رفاه و بهبود وضع معیشت مردم و کارآمد جلوه دادن حکومت کودتایی خویش رضایت عمومی را به دست آورد اما همگان دیدند که چگونه تمامی آن تلاش ها و فعالیت ها از آنجا که بر بنیان فاسدی نهاده شده بود، سرانجامی در پی انقلاب اسلامی و ضد استبدادی سال ۵۷ فرو پاشید و حکومت نامشروع کودتایی سرانجام سرنگون شد. وضع امروز جامعه ما نیز از این جهت مشابه به آن دوران است.

کودتاگران پس از کودتای ۲۲ خرداد علیه آرای عمومی و ارتکاب جنایات گسترده از کشتار گرفته تا حبس تمامی مخالفان و منتقدان، امروز پس از سه سال و نیم به هر طرف که روی می کنند با بحران مواجه اند. نظام از جامعه جهانی طرد شده است و سنگرهای او در خاورمیانه یکی پس از دیگری از دست رفته است. انسجام ظاهری چاکران دربار به پریشانی محض بدل گشته و هر چه فریاد وحدت بر سر آنها می کشد گویا گوشی برای شنیدن وجود ندارد. بحران اقتصادی و معیشتی به مراحل دشوارتری وارد شده و عدم کار آمدی که اکنون مبتنی بر کودتا هم شده است تصویری دایمی برسر سفره اقشار مختلف مردم است. این بحرانها و افزون تر از آنها که سخن از آن مقصود این نوشتار نیست همچنین روز به روز عمیق تر و گسترده تر خواهد شد. حاکم جائر نیز همانند محمدرضا شاه مخلوع به خوبی می داند که منشاء تمامی این بحران ها و گرفتاری ها در عدم مشروعیت نظام اوست اما او نیز مانند دیگر مستبدان شهامت و درایت لازم برای بازگشت از مسیری که رفته است ندارد و از این رو می کوشد بدون پرداختن به اصل موضوع با توسل به شیوه های نخ نما و مندرس، مشروعیتی دروغین برای خود فراهم سازد که ۹ دی از جمله آنهاست و همچنین است ادعای انتخابات آزاد.

هفت سال پس از کودتای ننگین ۲۸ مرداد بحران اقتصادی که در سال های ۳۸ و ۳۹ به اوج خود رسیده بود محمدرضای شاه مخلوع را بر آن داشت که در آستانه انتخابات مجلس بیستم اعلام کند که انتخابات به صورت آزاد برگزار خواهد شد. با این همه در حالی که رهبر منتقدان و مخالفان یعنی دکتر مصدق در حصر خانگی بود و احزاب و چهره های منتقد امکان هیچگونه فعالیتی نداشتند این ادعا گزافه ای بیش نبود. شاه مخلوع به جای آنکه مشکل خود را از طریق مذاکره و واگذاری قدرت به منتخب واقعی ملت و اصلی ترین مخالف یعنی، “زندانی احمدآباد” حل کند، اندکی بعد در مرداد ۱۳۳۹ در گفتگویی منظور خود را از آزادی انتخابات توضیح داد، اظهاراتی که مطالعه مجدد آن عبرت آموز است ونشانی است از روحیه مشترک وحقارت مستبدانی چون پهلوی دوم و ولی فقیه امروز. شاه در آن مصاحبه گفت: “…در قسمت انتخابات فعلا آزادی به حدی رسیده است که بعضی ها گذشته را به کلی فراموش کرده اند و فکر می کنند که مردم ایران خیلی زود همه چیز را از یاد می برند. البته مردم بدین قبیل افراد و اظهارات آن ها با نظر مزاح و شوخی نگاه می کنند ولی واقعا برای همه کس روشن است که اوضاع سال های ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۲ (اشاره به جنبش ملی نفت و نخست وزیری مصدق) دیگر در مملکت قابل تکرار نیست…”

مشابه این عبارت را همین روزها بسیار می شنویم.

اعوان و انصار ولی فقیه و شخص وی که از هم اکنون خود را برای مهندسی انتخابات ریاست جمهوری سال آینده آماده می کنند دایما دم از آزادی انتخابات می زنند و وعده مشارکت حداکثری مردم در آن رای می دهد که نشانه ای خواهد بود از مشروعیت نظام استبدادی، اما رهبری نیز این نکته را از قلم نمی اندازد که انتخابات آزاد است مگر برای اصلاح طلبان واقعی و هواداران جنبش سبز. مستبدانی که هر روز ادامه حکومتشان برگ سیاهی است در تاریخ این مملکت و نیز ورقی دیگر در کارنامه جنایاتشان، عوض آنکه بر صفحه تلویزیون ظاهر شوند و عذر تقصیر به پیشگاه ملت آورند و خود را تسلیم محاکمه ای عادلانه و ملی نمایند، به رهبران سرافراز جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی که قریب دو سال را در حبس غیر قانونی و ظالمانه به سربرده اند پیغام می دهند که توبه کنند و فعالان اصلاح طلب غیر زندانی را کرارا به نهادهای امنیتی فرا می خوانند که بایستی از موسوی و کروبی تبری بجویید. در جریان همان انتخابات به اصطلاح آزاد مجلس بیستم نیز دربار می کوشید با آن دسته از فعالان جبهه ی ملی که با مصدق مرزبندی می کردند مذاکره کند و جواز شرکت ایشان در انتخابات را پس از اطمینان از وفاداری آنها به شاه به دست آنها بدهد. پدیده ای که امروز نیز به همان شکل در فضای سیاسی کشور در جریان است، موضوع اصلاح طلبان بدلی که از مدت ها پیش در محافل و رسانه ها طرح شده است به درستی اشاره به چنین رویکردهایی دارد.

اصلاح طلبان بدلی از هم اینک آماده سازی می شوند تا در انتخابات شرکت کنند. قابل پیش بینی است که دربار آقای خامنه ای به عنوان ستاد مهندسی انتخابات به اصطلاح آزاد، دستکم دو کاندیدا را با برچسب اصلاح طلبی روانه میدان انتخابات نماید تا بازیگران نمایش “استراتژی شکست دلخواه” باشند. بر اساس این استراتژی تنظیم شده برای اصلاح طلبان بدلی، کاندیداهای اصلاح طلب ریاست جمهوری از ابتدا به منظور شکست در انتخابات شرکت می جویند و در واقع همچون سیاه لشگران ایفا کننده نقش “کتک خور” در فیلم های فارسی عمل می کنند. همچنین از ایشان انتظار می رود که با حضور نامیمون خویش تمرکز و وحدت اصلاح طلبان واقعی و هواداران جنبش سبز را مخدوش سازند. با این همه همچنان که در بوق و کرنا کردن روز نکبت استبداد دینی (نهم دی) مرهمی بر زخم پر عفونت عدم مشروعیت نمی گذارد، برگزاری چنین انتخابات فرمایشی نیز دوای درماندگی استبداد نخواهد بود.

رهبر کنونی نظام کودتایی باید بداند که بدون تن دادن به مطالبات سیاسی و اجتماعی جنبش سبز به عنوان فراگیر ترین و موثرترین نیروی سیاسی مخالف و منتقد وضع موجود توانایی حل بحران های متعدد پیش رویش را ندارد. وی بایستی از تاریخ درس بگیرد و متوجه شود که کودتای ۲۲خرداد و جنایات پس از آن را نمی توان درزگرفت و دور زد.

آقای خامنه ای اگر واقعا به دنبال حل بحران هاست بایستی نسخه ای که برای فلسطین و سوریه می پیچد را خود عملی سازد.

گفتگوی ملی و راهکارسیاسی در کنار انتخابات و رفراندم آزاد جهت نمایش خواست و اراده ملی دوای درد ایران امروز است. برای او بهتر است به جای آنکه بر طبل دروغین انتخابات آزاد بکوبد به حصر و حبس مخالفان خود از جمله رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی پایان دهد و معضلات خود را با مهمترین و جدی ترین مخالفان و منتقدانش حل و فصل نماید که در این صورت دیگر نیازی به ناز و کرشمه پنهانی و خط و نشان کشیدن علنی برای جامعه جهانی و غربی ها نخواهد بود.

از سوی دیگر دمکراسی خواهان و طرفداران حاکمیت ملی که امروز ذیل چتر متکثر و متنوع جنبش سبز گرد آمده اند در مواجه با انتخابات آتی حتما به دور از تشتت و افتادن در دام فریب های ریاکارانه جبهه استبداد می دانند که راه دشوار تحقق دمکراسی بدون قید و شرط و متضمن حقوق بشر بعنوان هدف نهایی جنبش سبز، مسیری طولانی است که مقطع انتخابات ریاست جمهوری بهار آینده تنها یک منزل از آن است و مبارزه بی وقفه مبتنی بر جنبش اجتماعی و تنیده شده در زندگی با امید و آگاهانه شهروندان شهروندان هوادار پیش و پس از این انتخابات همچنان ادامه خواهد داشت.

ما أُرِیدُ أَنْ أُخَالِفَکُمْ إِلَى مَا أَنْهَاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الإِصْلاَحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَمَا تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَإِلَیْهِ انیب

سوره هود آیه ۸۸

تا آنجا که بتوانم جز اصلاح نمى‏ خواهم، و توفیق من جز به [اراده‏] خداوند نیست، که بر او توکل کرده‏ ام و به او روى آورده ‏ام‏.

ابوالفضل قدیانی

زندانی اوین بند ۳۵۰

دیماه ۹۱

ادوار کبک آگاه است