Archive for February, 2013

ابوالفضل قديانی عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی که هفته گذشته جهت تفهيم اتهام در خصوص ششمين پرونده ی قضايی خود به دادسرای شهيد مقدسی اوين احضار شده بود ضمن امتناع از پاسخگويی به سوالات بازپرس تاکيد کرده است که ضد انقلاب کسانی هستند که کشور را به اين روز انداخته اند.

به گزارش تارنمای کلمه، «اجتماع و تبانی نا‌نوشته»، «نشر اکاذيب»، «تبليغ عليه نظام» و «توهين به رهبری» چهار اتهام جديدی است که از سوی دادگاه انقلاب برای پرونده جديد ابوالفضل قديانی به وی تفهيم شده است.
بر اساس اين گزارش قديانی در بازپرسی اعلام کرده که به دليل نا‌مشروع و غيرقانونی دانستن دادگاه‌های امنيتی هيچ دفاعی از خود نخواهد کرد.

در جلسه بازپرسی، که روز اول اسفند سال جاری برگزار شده است، بازپرس پرونده به عضو ارشد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامی گفته است: «چرا همسو با ضد انقلاب، خطاب به رهبری، وی را مستبد خوانده است؟»

ابوالفضل قديانی نيز در پاسخ به اين پرسش بازپرس بار ديگر بر استبداد رهبری و اداره حکومت به شيوه استبدادی تاکيد کرده و گفته است: «کسی که می‌گويد آقای خامنه‌ای مستبد است، ضد انقلاب نيست. کسی که با مديريتش کشور را به اينجا رسانده، ضد انقلاب است. کسی که با حمايت از تقلب در انتخابات باعث روی کارآمدن آدم بی‌لياقتی همچون احمدی‌نژاد و دلسردی دوستداران انقلاب شده است. کسی که دلسوزان نظام را به زنجير و حبس و حصر کشيده و يا وادار به سکوتشان کرده، ضد انقلاب است.»

بر اساس اين گزارش اين زندانی سياسی وقتی با پافشاری بازپرس برای نوشتن دفاعياتش روبه رو شده خطاب به وی گفته است: «مگر دفاعيات من تاثيری هم در محتويات کيفرخواست دارد؟ شما هم که در عمل بازجو هستيد نه بازپرس. شما مطيع و گوش به فرمان نهادهای امنيتی هستيد، چه کاری به دفاعيات من داريد؟‌‌ همان گونه که به شما دستور داده‌اند پرونده تشکيل داده و به دادگاه ارسال کنيد.»

قديانی افزوده است: «قضات دادگاه‌های امنيتی تبديل به مزدوران نهادهای امنيتی شده‌اند پس به احضار امثال من نيازی وجود ندارد هر حکمی که به شما دستور داده‌اند صادر کنيد.»

ابوالفضل قديانی در انتها از امضای برگه‌های قضايی امتناع کرده و به زندان بازگشته است.

مسن ترين زندانی سياسی ايران پس از چند نامه انتقادی خطاب به رهبر جمهوری اسلامی به طور غير قانونی و بدون هيچ حکم قضايی به زندان قزل حصار تبعيد شد و در حال حاضر به خاطر نارسايی قلبی در بخش مراقبت‌های ويژه بيمارستان پارس بستری است.»

ادوار کبک آگاه است

خانواده مهدی کروبی، در پی پخش مستندی با عنوان “مثلث” که هفتم اسفند ماه از شبکه یک صداوسیما پخش گردید؛ نامه ای را منتشر کرده و در آن به مواردی تاریخی به صورت نمونه اشاره نموده است.

به گزارش سحام نیوز، در برنامه مثلث که توسط باشگاه امنیتی اطلاعاتی خبرنگاران جوان صدا و سیما تهیه شده بود، فردی که خود را محمود زمانی معرفی می کرد، ادعاهایی را در رابطه با مهدی کروبی مطرح نمود.

خانواده کروبی در پی انتشار این مستند، پاسخی را به سازندگان و سناریو نویسان این برنامه تهیه و در بخشی از آن آورده است: “ایراد اتهام و تلاش در جهت تخریب شخصیت افراد، سابقه ای به درازای تاریخ دارد و کروبی از این موضوع مستثنی نیست. او فرزند کوچک این کشور و مردم است و ادعایی جز سرباز وطن و اسلام نداشته و ندارد.

روزگاری ظالمان شام امام علی (علیه السلام) را در محکمه یکطرفه خود بی نماز خواندند و بر طبل بی دینی او کوفتند و روزگار دیگر ابى عبداللّه الحسین (علیه السلام) را به خروج از دین متهم کردند. پس ایشان نه از این اتهام ها واهمه دارد و نه از هیاهوی رسانه ای جبهه تزویر.”

خانواده مهدی کروبی: توصیه می کنیم به جای توسل به این شیوه ها، دادگاهی علنی و منصفانه برگزار کنید تا این گنجینه انقلاب و کشور در کنار استماع اتهامات بی پایه، ادله خود را مبنی بر انحراف انقلاب در کنار اسرار نهفته اش فاش سازد.

خانواده مهدی کروبی در بخشی از این نامه، با ذکر دو خاطره تاریخی از میان یادداشت های روزانه آقای کروبی، به بخشی از پشت پرده دو ماجرای اعتراف گیری و صحنه سازی حکومت پرداخته و جریانات کنونی را پروژه ای در همان راستا دانسته است.

در بخش دیگری از این نامه که در آن پیام آشکاری برای سناریو نویسان حکومتی نهفته است؛ آمده: “روزگاری بدستور ساواک، در تیتر اول روزنامه اطلاعات مهدی کروبی (آن زمان در زندان بود) و پدرش مرحوم آیت الله شیخ احمد کروبی (جنبش فیضیه را در سالگرد آن روز حماسی راه انداخته بود) مارکسیست خرابکار اسلامی نامیده شدند.

در حالیکه پدر و پسر در اوین و قصر زندانی بودند امکان دفاع از اتهام وارده از آنان سلب شد و هم اکنون هم بعد از گذشت دو سال حبس و در حالیکه قدرت دفاع و سخن از کروبی سلب شده، در سناریویی نخ نما شده مبارز صف اول انقلاب، رییس دو دوره مجلس و امین امام، مرتبط با سیستم های بیگانه خوانده می شود. توصیه می کنیم به جای توسل به این شیوه ها، دادگاهی علنی و منصفانه برگزار کنید تا این گنجینه انقلاب و کشور در کنار استماع اتهامات بی پایه، ادله خود را مبنی بر انحراف انقلاب در کنار اسرار نهفته اش فاش سازد.”

، متن کامل این نامه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ دینٌ وَ کُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَکُونُوا أَحْرارًا فى دُنْیاکُم

اگر دین ندارید و از روز قیامت نمى ترسید لااقلّ در زندگى دنیاتان آزادمرد باشید. امام حسین (علیه السلام)

دیروز رسانه ملی به سفارش دستگاه های امنیتی در برنامه ای آماتوری و پر از خطا و اشتباه با عنوان “مثلث”، اتهام هایی علیه آقای کروبی و مردم معترض مطرح کرد.

در این سناریوی نخ نما شده و تکراری اینبار فردی بنام محمود زمانی، متن فیلمنامه ایی را قرائت کرد که بر اساس آن حوادث پس از انتخابات به سازمان های جاسوسی دول بیگانه ارتباط داده شد و در این مسیر ادعا شد مشارالیه به نمایندگی از آقای کروبی با اپوزیسیون و سازمان های امنیتی خارج از کشور همکاری کرده است.

اگرچه محتوای این فیلم نشان از سطح دانش، درک و آگاهی آمران و تدوین کنندگان برنامه فوق الذکر داشته، اما لازم می دانیم با بهره گیری از خاطرات آقای کروبی نکاتی را در این باب و اعتراف های نمایشی با هموطنان گرانقدرمان مطرح کنیم.

محمود زمانی کارمند سابق بنیاد شهید و وزارت نفت بوده و در جریان انتخابات همانند بسیاری از هموطنان به دیدار آقای کروبی می آید.

در آن زمان افرادی که مطالبات خود را در برنامه های ایشان می دیدند، بعد از ملاقات برای کمک و یاری به ستادهای انتخاباتی می پیوستند. آقای زمانی ۲ بار با آقای کروبی ملاقات می کند و عکسی هم برای یادگاری می گیرد، عکسی که در برنامه ی پخش شده بعنوان معتبرترین سند مستند “مثلث” بارها به نمایش در می آید.

ایشان یکبار دیگر درخواست ملاقات می کند که به دلیل سخنان نامنسجم در دیدار دوم و شائبه ماموریت برای سیستم امنیتی و یا فقدان تعادل روحی، درخواست نامبرده از سوی دفتر رد می گردد.

شایان ذکر است که بر خلاف ادعای مطرح شده هیچگونه کمک مالی در ستاد و یا دفتر از نامبرده دریافت نگردیده؛ ارتباط کاری با فردی که تنها دوبار دیدار کوتاهی داشته وجود نداشته و مهمتر اینکه هیچگاه این فرد نماینده آقای کروبی در کاری نبودند.

اما در باب اعتبار سناریوی نخ نما شده رسانه ملی مناسب میدانیم اکنون با رجوع به مجموعه منتشر نشده خاطرات کروبی به ذکر دو نمونه بسنده کنیم:

مورد اول:

ماجرای اعتراف سه خانم مرتبط با منافقین در ارتباط با پرونده انفجار حرم امام. ایشان در مجموعه خاطرات شان چنین نگاشته اند.

“… نزدیک به یک هفته بعد از ادعای مطرح شده در ارتباط با بمب گذاری در حرم، سه دختر جوان سرحال و آماده در سیما ظاهر شدند، هیچ شباهتی با چریکی که هفته پیش دستگیر شده و برای اعتراف روزهای سختی را گذرانده، نداشتند.

جالب آنکه متهمان با اظهار ندامت به حاشیه سازی پیرامون عملیات ناموفق شان پرداختند و نحوه عملیات را با ذکر جزئیات توضیح می دانند. اعتراف ها خیلی غیر طبیعی بود. یقین کردم غیر واقعی است، جویا شدم، دیدم متولی حرم آقای انصاری هم از اصل ماجرای تلاش برای انفجار حرم بی خبر است، … عجب نمایشی، عده ای را برای اعتراف آورده بودند. سخت ناراحت شدم و با آقای … تماس گرفتم تا قضیه را پیگیری کنم.”

مورد دوم:

ماجرای دوم قتل های زنجیره ای. ایشان چنین نوشته اند:

” … ماجرا کشف شده بود و مسولان اطلاعات بشدت ناراحت تضعیف جایگاه سازمان شان بودند. آقای … از مقامات اطلاعات در ساختمان عمار به دیدنم آمد، مفصل درباره موضوع صحبت کردیم. او اصرار داشت که نباید نقش وزارت در این پرونده علنی شود. او گفت از منافقین بریده چند نفر را می آوریم جلوی دوربین تا به همه قتل ها اعتراف کنند. من بلافاصله برخورد کردم و گفتم محال است بگذاریم، دوره این کار های گذشته و باید با متهمین و مسببین برخورد شود. بعد … ”

آزموده را آزمودن خطاست. کروبی با اعتقاد و ایمان بر مطالبات به حق مردم ایران و تکلیف حاکمیت مبنی بر پاسخگویی نسبت به انحراف از اصول قانون اساسی و انقلاب، استوار تر از گذشته ایستاده و در این مسیر حرکت های ایذایی خللی در اراده او ایجاد نکرده و نخواهد کرد. ایراد اتهام و تلاش در جهت تخریب شخصیت افراد، سابقه ای به درازای تاریخ دارد و کروبی از این موضوع مستثنی نیست.

او فرزند کوچک این کشور و مردم است و ادعایی جز سرباز وطن و اسلام نداشته و ندارد. روزگاری ظالمان شام امام علی (علیه السلام) را در محکمه یکطرفه خود بی نماز خواندند و بر طبل بی دینی او کوفتند و روزگار دیگر ابى عبداللّه الحسین (علیه السلام) را به خروج از دین متهم کردند. پس ایشان نه از این اتهام ها واهمه دارد و نه از هیاهوی رسانه ای جبهه تزویر.

روزگاری به دستور ساواک، در تیتر اول روزنامه اطلاعات مهدی کروبی (آن زمان در زندان بود) و پدرش مرحوم آیت الله شیخ احمد کروبی (جنبش فیضیه را در سالگرد آن روز حماسی راه انداخته بود) مارکسیست خرابکار اسلامی نامیده شدند.

در حالیکه پدر و پسر در اوین و قصر زندانی بودند امکان دفاع از اتهام وارده از آنان سلب شد و هم اکنون هم بعد از گذشت دو سال حبس و در حالیکه قدرت دفاع و سخن از کروبی سلب شده، در سناریویی نخ نما شده مبارز صف اول انقلاب، رییس دو دوره مجلس و امین امام، مرتبط با سیستم های بیگانه خوانده می شود. توصیه می کنیم به جای توسل به این شیوه ها، دادگاهی علنی و منصفانه برگزار کنید تا این گنجینه انقلاب و کشور در کنار استماع اتهامات بی پایه، ادله خود را مبنی بر انحراف انقلاب در کنار اسرار نهفته اش فاش سازد.

خانواده مهدی کروبی

نهم اسفند ۱۳۹۱

ادوار کبک آگاه است

برای ابوالفضل قدیانی، زندانی سیاسی منتقد رهبر جمهوری اسلامی به خاطر نامه های انتقادی خود که از داخل زندان منتشر کرده است، ششمین پرونده قضایی تشکیل شد.

آقای قدیانی عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و از مبارزان پیش از انقلاب است. او همچنین از منتقدان صریح اللهجه آیت الله علی خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی است و به دلیل انتقاد از عملکرد خامنه ای، علاوه بر حبس، به زندان قزلحصار کرج تبعید شده است.

به گزارش وبسایت “جرس”، آقای قدیانی، روز سه شنبه هفته گذشته بار دیگر به دادسرای اوین احضار شده و در حالی که تا به حال به دلیل انتشار نامه ها و گفت و گوهای انتقادی از عمکرد رهبر به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده، بار دیگر با اتهامات مشابه و تکراری روبرو شده است.

این عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اخیرا در نامه ای از زندان قزل حصار در آستانه سالگرد پیروزی انقلاب نوشته بود: “انقلاب ما به مقصود خود نرسید و ناکام شدیم. چرا که آنچه علیه آن قیام کردیم حکومت فردی و سلطنت مطلقه بود که اینک همان مناسبات در قالب ولایت مطلقه فقیه بازتولید و مستقر شده است. آنچه من گفته ام و می گویم و سخن همه آزادیخواهان این مرز و بوم است، اعتراضی به این ارتجاع و واپس گرایی و بازگشت به مناسبات استبدادی است که مردم علیه آن انقـلاب کـردند.”

این زندانی سیاسی و مبارز دوران شاه، پیش از این هم در نامه ای با انتقاد از عملکرد خامنه ای و با اشاره به سوابق مبارزه پیش از انقلاب خود نوشته بود: ” من و امثال من در راه پیروزی انقلاب جان، مال و آزادی خویش را نگذاشته ایم که سه دهه بعد آقای علی خامنه ای اینگونه بر کشور سلطنت کند.”

قدیانی دارای بیماری های متعددی چون بیماری قلب، کلیه، پروستات، معده و آرتوروز است و در طول دوران حبس خود چندین بار تحت عمل آنژیوپلاستی و استرس اکو قرار گرفته است.

متن گفت و گوی “جرس” با زهرا رحیمی همسر ابوالفضل قدیانی در خصوص تشکیل پرونده جدید و آخرین وضعیت همسرش در پی می آید:

خانم رحیمی! لطفا در خصوص پرونده جدیدی که برای آقای قدیانی باز شده توضیح دهید؟

روز سه شنبه هفته گذشته آقای قدیانی را به شعبه پنج بازپرسی زندان اوین بردند تا برای پرونده جدیدی که برای او باز کرده اند تفهیم اتهام کنند. این پرونده جدید هم بخاطر نامه اخیرشان بعد از انتقال به زندان قزل حصار است. بازپرس در این پرونده جدید گفته به اتهام تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری، نشر اکاذیب، اجتماع و تبانی نانوشته با سایت کلمه می خواهد قرار بازداشت صادر کند. در حالیکه ایشان در بازداشت هستند و قرار وثیقه صد میلیونی صادر کردند. واقعا نمی دانم یعنی چه؟ به هر جا هم مراجعه می کنیم با در بسته مواجه هستیم.

این چندمین پرونده ای است که برای ایشان تشکیل می دهند؟

این ششمین پرونده ای است که برای ایشان تشکیل شده است.

برای پیگیری به چه مراجع قضایی مراجعه کرده اید و چه نتیجه ای داشته است؟

بارها به حقوق شهروندی مراجعه کردم و نامه دادم. تنها گفتند ما پیشنهاد دادیم حالا این پیشنهاد چیست به ما چیزی نمی گویند. بارها هم مراجعه کردم تا یک وقت ملاقات با دادستان بگیرم و بپرسم برای چه و بر اساس چه قانونی آقای قدیانی را به زندان قزل حصار که زندانی سیاسی در آن نیست منتقل کرده اید؟ چرا ایشان در میان زندانیان خطرناک نگهداری می شود و تفکیک جرایم وجود ندارد؟ هیچ جوابی نمی دهند و می گویند ملاقات با دادستانی در حال بررسی است. حتی رئیس دفتر آقای آوایی می گوید از دست آوایی در این پرونده ها کاری بر نمی آید.

در پیگیری های خود با چه مشکلاتی مواجه هستید؟

یکی از کارهای غیرقانونی این است که اصلا نامه های ما را شماره نمی زنند و در دفتر ثبت نمی کنند. حتی حقوق شهروندی که اسمش حقوق شهروندی است هم اینکار را نمی کند و ما برای پیگیری نامه های خود هیچ شماره ای نداریم که دنبال آن را بگیریم. بنابراین عملا پیگیری های ما بی نتیجه است.

خانم رحیمی از شرایط زندان قزل حصار و وضعیت جسمانی آقای قدیانی پس از انتقال به این زندان برایمان بگویید؟

ایشان از مشکلات جسمانی که داشتند همچنان رنج می برند. در شرایطی هم که نگهداری می شوند نگرانی ما را افزایش می دهد و سلامت ایشان مورد تهدید است. یکی از پزشکان می گفتند بیماری های مسری در زندان قزل حصار زیاد است؛ آن هم به این علت است که معتادانی که در آنجا هستند از سرنگهای مشترک استفاده می کنند و بیماریهایی از جمله ایدز شیوع دارد. سیستم دفاعی بدنشان هم به این علت پایین است و بیماری های مسری دیگر مثل سل و اینها می گیرند. غذای آنجا هم بسیار کیفیت پایینی دارد و از ما هم هیچی قبول نمی کنند. بخاطر همین وضعیت تغذیه، بدن روز بروز مقاومت خود را از دست می دهد. متاسفانه آقای قدیانی با کهولت سن و مشکلات جسمانی که دارند در این شرایط است و ما بشدت نگران وضعیتشان هستیم.

آقای قدیانی در خصوص این شرایط چه می گویند؟

من از آقای قدیانی که در مورد شرایط آنجا و برخوردها می پرسیدیم، می گفتند آنها قصدشان این است که او را منزوی کنند تا صدایش به جایی نرسد. در عین حال نظر من را هم تایید می کردند که قصد جانشان را کرده اند. وگرنه خیلی از زندانیان هستند که به بند امنیتی منتقل شده اند تا زیر نظر باشند و از دیگر زندانیان جدا نگهداری شوند، چرا تنها آقای قدیانی را به زندانی با این شرایط فرستاده اند که جانش در خطر باشد؟ کینه جویی و انتقام گیری با چنین فرد انقلابی چه معنایی دارد؟ از مسئولین می خواهم که یک کمی بر روی اعمال خود فکر کنند که به کجا رسیده ایم که با امثال آقای قدیانی باید اینطور برخورد شود. کمی فکر کنند که با این بی انصافی، بی اخلاقی، بی قانونی به کجا می خواهند برسند؟ اگر یک ذره به قیامت اعتقاد د اشتند چنین کارهایی نمی کردند.

با تجربه ای که از زندان های دوران شاه دارید چه تفاوتهایی در برخورد با زندانیان سیاسی در قبل و بعد از انقلاب می بینید؟

الان برای حاکمیت جان انسانها بی ارزش شده است و از زمان شاه بدتر است. آن زمان زندانیان سیاسی را هیچوقت در کنار زندانیان عادی نگهداری نمی کردند. در زمان شاه از زندانیان می خواستند حقیقت را بگویند، اما الان اطلاعات غلط می خواهند و می گویند هر چه ما می گوییم بگویید! خاطرم است زمانیکه برای دستگیری من آمدند با هیچکدام از اعضای خانواده کاری نداشتند، حتی فقط وسایل شخصی من را بازرسی می کردند به هیچ جای خانه کاری نداشتند. اما الان خانه را زیر و رو می کنند و چه برخوردهایی که نمی کنند. چند وقت پیش هم خانه یک استاد دانشگاه رفتند و حتی سیفون توالت را گشتند… هر چه فکر می کنم می بینم روز به روز به سمت بی اخلاقی می رویم.

دغدغه اصلی ایشان در این روزها چیست و چه راهی را برای برون رفت از این شرایط پیشنهاد می کنند؟

آقای قدیانی جان خود را برای انقلاب گذاشته بود و بعد از انقلاب هم دنبال قدرت و ثروت نبود و تنها دغدغه اش رسیدن به ارزش ها و آرمان های انقلاب بود.

انتقاد اساسا تلخ است اما آقای قدیانی که شرایط بحرانی کشور را می بیند، نمی تواند بی خیال و ساکت باشد و انتقادی نکند. تمام حرف آقای قدیانی این است که ما باید در این شرایط سخت پایداری کنیم و نترسیم. او می گوید با خدای خود پیمانی بسته است و روی پیمان خود ایستاده است و از راه خود عقب نمی نشیند. او سرنوشت کشور و مردم را در گرو ایستادگی و نقد می داند. بنابراین دغدغه ایشان توسعه و پیشرفت کشور در راستای ارزش ها و آرمانهای انقلاب است و کوتاه نمی آید. تنها با این فشارها و به خطر انداختن جانش هزینه ای دیگر بر روی دست حاکمیت خواهد ماند.

ادوار کبک آگاه است

 غلام‌رضا ر. – اخیرا دو یادداشت در «مجمع دیوانگان» در نقد جنبش سبز منتشر شده است که حرکت مناسبی از درون جنبش و به قصد اصلاح رویکرد آن به نظر می‌رسد. هیچ فعالیت و اندیشه‌ای بدون نقد محک نمی‌خورد٬ آبدیده نمی‌شود و بهبود نمی‌یابد. از این رو چنین نقدهایی را باید پاس داشت٬ به آن‌ها اندیشید و با پاسخ مناسب و یا پذیرش عقلانی با آن مواجه شد. به سهم خود سعی می‌کنم نگاهی گذرا کنم به نقدهای وارد شده و از دوستان دیگر هم می‌خواهم که با نگاهی درست و منطقی به نقدها و پاسخ‌ها بنگرند و به بیان نظر خود بپردازند تا از دل گفتگوی آرام و عاقلانه راه درست نمایان شود. از جمله از نویسنده آن دو نقد می‌خواهم به طریق اولی پاسخ‌ها را نه جبهه‌گیری که نقدی بر نقد بدانند و با ادله مناسب به ادامه گفتگو بپردازند. راه از خلال این گفتگوها نمایان می‌شود و این حرکت با همراهی جمعی است که به جایی می‌رسد.

 

 

بخش اول – اشتباهات موسوی 

 

یک – «موسوی باید ۸۴ می‌آمد و نه ۸۸ …»

توجه دارید که موسوی خود در مناظره ۱۳ خرداد گفت که بنده برای عوض کردن همین روحیه (پرونده‌سازی٬ سیاه کردن دانشجوها٬ مدیریت غلط اقتصادی٬…) آمده‌ام. بنده چهار سال صحبت کردم وقتی کارد به استخوان رسید از سر وظیفه آمدم چرا که دیدم کشور را شما به خطر می‌اندازید. کردار موسوی هم علاوه بر گفتارش این را نشان می‌دهد که هدفش صرف ریاست جمهوری نبود وگرنه چرا ۸۴؟ باید ۷۶ می‌آمد. ولی ۷۶ خاتمی را نزدیک به خود می‌دید و ۸۴ حضور هر یک از اصلاح‌طلبان و یا هاشمی را در میدان کافی می‌دید. ۸۸ بود که احساس کرد اگر نیاید دیگر زمان مجددی برای حفظ انقلابی که از دست اندر کاران ابتدایی آن بود نخواهد داشت. مسلم است که من نه سخنگوی موسوی هستم و نه به نیات ایشان واقفم اما این چیزی است که از گفتار و کردار او برداشت می‌کنم.

 

دو – «موسوی برنامه مشخص نداشت …»

موسوی و همفکرانش در جمعیت توحید و تعاون در سال ۸۷ جزوه زیست مسلمانی و در اردیبهشت ۸۸ کتاب دولت امید را تدوین کردند که حاوی نگرش و برنامه‌های او برای اداره کشور بود. درست است که شاید در مناظرات و سخنرانی‌ها با توجه به انگیزه‌اش که در پاسخ بالا بیان شد بیشتر در رد روش فعلی حرف می‌زد اما همین تلویحا شیوه مورد نظرش را نشان می‌داد علاوه بر آنکه برنامه‌اش را مفصل منتشر کرده بود و تیم اجرایی‌اش هم مشخص بود.

 

سه – «موسوی نباید حمایت هاشمی را می‌پذیرفت ..

موسوی از حمایت هر شخصی استقبال می‌کرد و شعار هر شهروند یک رسانه را مطرح کرد. او به جای هر مرزبندی در صدد بود تا بسیجی همه جانبه ایجاد کند بنابراین نه حمایت هاشمی و مشارکت را رد کرد نه حتی حمایت ستادهای مردمی رضوان که ابتدا حامی احمدی نژاد بودند را.

 

چهار – «موسوی ۸۸ موسوی ۶۰ نبود …»

موسوی وقتی از حمایت تمام اقشار استقبال کرد بخش عظیمی از حامیانش را جوانان و زنان دید و با دیدگاهی به روز شده علاوه بر تاکید بر مستضعفین و محرومان به این اقشار هم پرداخت از جمله در جزوه حقوق بشر خود. موسوی که در پی جلب حمایت حداکثری بود حتی اگر مخالف تساوی مرد و زن بود چرا باید با اعلام آن بخش عمده‌ای از آرا را از دست می داد؟

 

پنج – «سخنان موسوی دوپهلو بود ..

موسوی در اغلب مواضعش تند و شفاف بود. بله در مواقعی مانند موضعش در قبال قتل‌های ۶۷ و حکم رهبر وقت موسوی از ابراز صریح عقایدش خودداری کرد. پیش از انتخابات می‌توان این را به حساب رقابت گذاشت و پس از انتخابات به حساب خودداری از تفرقه در جنبش. در عاشورا وقتی حاکمیت معترضان را دشمنان حسین نمایش می‌دهد موضع موسوی خنثی‌گر این تبلیغات در حد خود است. بله درست است که تمام معترضان خداجو نیستند اما این نتیجه‌اش این نیست که تمام آنها دشمن حسین و اسلام‌اند. مگر قتل‌های عاشورا را از یاد برده‌ایم؟ آیا خواهرزاده موسوی نامسلمان بود؟ شعار عده‌ای از معترضان سینه زن حمایت توام از حسین و میرحسین نبود؟ «زیر بار ستم نمی‌کنیم زندگی» شعار همراه با سینه زنی حامیان حکومت بود؟

 

شش – «موسوی در مناظره آماده نبود ..

قبول می‌کنم که موسوی می‌توانست بهتر برای مناظره حاضر شود ولی همان حجاریان یا دیگر مشاورانش هم بی تقصیر نیستند. علاوه بر اینکه سطح نازل طرف مقابل را شاید پیش‌بینی نمی‌کردند که بیاید و وقتی دوربین روی موسوی است مرتب عکس همسرش را به صورت بازی (تعبیر خود موسوی) تکان بدهد و تهدید کند. موسوی عصبی شد و برخورد کرد. البته بخشی از مردم همان واکنش را نقطه قوت موسوی می‌دانند نه ضعفش. علاوه بر آن «چیز» گفتن او هم با دقت در آخرین فیلمی که از کارگاه نقاشی‌اش منتشر شده به نظر می‌رسد یک عادت شخصی است که در مواقع آرامش هم به کار می رود!

 

هفت – «موسوی برای کسب آرای طرف مقابل کاری نکرد ..

در این مورد به نظر می‌رسد که اتفاقا این بخشی از برنامه‌اش بود و تا حدی هم موفق بود مثلا همان ستادهای رضوان که اشاره شد و یا جبهه اصولگرایان حامی موسوی و یا اشخاصی مثل دعاگو و ابوطالب. البته باید پذیرفت در انتخابات دوقطبی طیف حامیان یک قطب چندان شامل افرادی از قطب دیگر نیست.

 

هشت – «موسوی آماری غلط ارایه کرد ..

در مورد ضریب جینی اطلاعات دقیق ندارم و حدس می زنم حق با نویسنده باشد ولی فراموش نکنیم که متقابلا نرخ تورمی که دولت اعلام می‌کرد با آمار بانک مرکزی مطابقت نداشت.

 

نه – «فیلم تبلیغاتی دوم موسوی بد بود ..

آماری در این خصوص ندارم که این فیلم چقدر بازخورد مثبت یا منفی داشت. این می تواند در صورت صحت انتقادی وارد باشد.

 

ده – «موسوی هوادارانش را به رعایت اخلاق فرا نخواند ..

موسوی مسوول شعارهای هواداران پرشمارش نیست خصوصا وقتی نه از حب موسوی که از بغض دیگری به خیابان آمده‌اند. با این‌حال خاطرمان هست که او بسیار زودتر از تبلیغات انتخاباتی به مقاله نبوی علیه خانم فاطمه رجبی اعتراض کرده بود و از هوادارانش خواسته بود که حتی در مقابل توهین به او واکنشی نشان ندهند.

 

یازده – «موسوی زودهنگام اعلام پیروزی کرد ..

موسوی آنطور که خود گفت برابر اطلاعات به دست آمده از ستادها در سراسر کشور خود را پیروز قطعی می‌دانست. این می‌تواند ناشی از اطلاعات از داخل وزارت کشور هم باشد یا تبریک رییس مجلس یا واقعا اطلاعاتی که در هر صورت از ستادها و نمایندگان خود به دست آورده بود. علاوه بر این فراموش نکنیم که از طرف مقابل نه نیمه شب که عصر همان روز که هنوز انتخابات در حال برگزاری بود طرف مقابل را با ۲۴ میلیون برنده اعلام کردند٬ به ستاد موسوی حمله کردند و مانور اقتدار در شهر به راه انداختند و می‌توان این اظهار نظر موسوی را در تقابل با این حرکات و دست بالا داشتن در تحولات بعدی هم دانست. علاوه بر آن اگر اظهار نظر موسوی در ساعت ۱۱ و نیم عجیب است اعلام نتایج به آن سرعت حیرت‌آور در همان نیمه شب هم عجیب باید باشد. اگر نقد به تعداد دقیق آرا باشد وارد است و اتفاقا همین میزان بالای آرا که اینجا برای عدم دقت اظهار نظر موسوی به کار گرفته می‌شود یکی از ده‌ها دلیلی است که از طرف مقابل برای زیر سوال بردن اعلام سریع نتایج دقیق هم استفاده می‌شود.

 

دوازده – «موسوی به سیستم پیام کوتاه اعتماد کرد ...»

اتفاقا در هفته پایانی تردیدهایی مبنی بر از کار افتادن سیستم پیامک در روز انتخابات اظهار می‌شد که وزیر ارتباطات آن را رد می‌کرد. با این حال کمیته صیانت از آرا تلفن‌های ثابت هم برای چنین احتمالی در نظر گرفته بود که آن‌ها نیز قطع شدند. علاوه بر اینکه بسیاری از نمایندگان موسوی اجازه حضور در صندوق‌ها را پیدا نکردند.

 

سیزده – «موسوی در ارایه آمار آراء صادق نبود …»

اساسا وقتی نمایندگان موسوی کروبی و رضایی از اتاق تجمیع آرا بیرون شده‌اند امکان تطبیق وجود ندارد. آرایی که بعدا در سایت وزارت کشور اعلام شد ایرادهایی داشت که مفصلا در گزارش کمیته صیانت آمده است. در عین حالی که می‌توان این را یک احتمال عقلی دانست که چرا اعتراض به آمارها دقیق و با ذکر صندوق و حوزه نبود باید توجه کرد که نمایندگان بر سر بسیاری از صندوق‌ها حضور نداشتند٬ تنها موسوی معترض نبود و حتی رضایی شروع به ثبت نام از کسانی کرد که به او رای داده بودند و همانطور که نویسنده می‌تواند کسانی را نام ببرد که تفاوتی در رای حوزه‌های خود مشاهده نکردند بسیاری هم هستند که می‌توانند به پر بودن صندوق‌ها از قبل یا تغییر در آرا شهادت دهند ولی در آن شرایط بحرانی و امنیتی که سران ستادها بازداشت شده‌اند چه انتظاری می‌توان داشت؟ بله می‌توان امان داد و شهادت خواست ولی آیا چنین شهادت‌هایی مشکل دوستان را حل می‌کند؟ بحث سر تعداد آرا امکان عقلی ندارد چرا که تمام مراحل انتخابات دست یکی از رقبا بوده و طرف‌های دیگر تنها به شکل ناقص در بعضی مراحل ناظر بوده‌اند بنابراین نمی‌توان انتظار داشت که به تعداد دقیق آرا عالم باشند و اساسا چنین ادعایی هم وجود ندارد. بحث اینجاست که انتخابات ایرادات بسیار زیادی در تمام مراحل تبلیغات٬ اجرا٬ جمع آوری آرا و بازخوانی داشت که کل روند آن را زیر سوال می‌برد. اگر خصوصا بحث سر میزان دقیق آرا و ایرادات به نوع و میزان آرای خوانده شده است باید در کمال آزادی اجازه داد موسوی و سران ستادهای او به بحث در این مورد بپردازند و ادله بیاورند؛ نه اینکه همه را صبح فردای انتخابات روانه زندان کرد و جار زد که انتخابات در کمال صحت و سلامت برگزار شده است و به هر گونه اعتراضی از راه قانونی رسیدگی خواهد داشت ولی مطمئن باشید که تخلفی هم اگر کشف شود از یکی دو میلیون تجاوز نخواهد کرد و نتیجه همان است که اعلام کردیم.

 

چهارده – «اصرار موسوی بر برگزاری مجدد انتخابات اشتباه بود ..

موسوی بر برگزاری مجدد انتخابات بدون حضور خود اصرار داشت چرا که فکر می‌کنم ابطال انتخابات را پیروزی می‌دانست وگرنه درست است که از همان مجری توقع چیز بهتری نمی‌توان داشت.

 

پانزده – «موسوی در توهم پیروزی بود و پروژه حذف اصلاح طلبان را کلید زد …»

حتی اگر موسوی در توهم بود اصلاح‌طلبان را او حذف نکرد. احکام بازداشت سران اصلاح‌طلب پیش از انتخابات صادر شده بود و برنامه انتخابات قرار بود به حذف رسمی اصلاحات در نمایشی از انتخابات به علاوه اتهام‌های رنگین به سران آن بیانجامد. اعتراض موسوی برنامه را با مشکل مواجه کرد و آن را علنی نمود نه اینکه برنامه را کلید بزند یا مجری آن باشد.

 

شانزده – «موسوی جوگیر شد و هوادارانش را نشناخت …»

موسوی شاید خود انتظار آن جمعیت در ۲۵ خرداد را نداشت ولی همان حضور به تنها دیدارش با بالاترین مقام کشور انجامید. بنابراین از حضور استفاده کرد ولی می‌دانست که با این میزان خشونت نمی‌تواند برای همیشه روی آن حساب کند. با اینحال هر بار که مردم را به میدان خواند تنها نماند. بعد از بازداشتش هم اگر خاطرتان باشد مدت زیادی معلوم نبود کجاست و حضور مردم در خیابان هم با حجم عظیم ماموران مواجه بود. من نمی‌دانم آیا واقعا موسوی روی کمک مردم برای شکست حبسش حساب کرده بود یا نه ولی بیانیه‌های گذشته‌اش نشان می‌داد که از مردم می‌خواهد مبارزه را به خانه‌ها ببرند و آن را بخشی از زندگی خود کنند و در مورد احتمال حبس خود که مرتبا مطرح بود حرفی و خواسته‌ای علنی نداشت.

 

هفده – «موسوی باید شواهدش را بیان می‌کرد و قضاوت را به مردم می‌سپرد …»

موسوی تا حد زیادی همین کار را کرد٬ بیانیه‌ها و مواضع او و کمیته صیانت از آرا شواهد را در اختیار مردم گذاشت اما این تصور که بدون اعتراض می‌توانست در صحنه بماند و همچنان شانس حضور در انتخابات را داشته باشد تصوری است که امکان تصدیق آن وجود ندارد یعنی نمی‌توان از آن مطمئن بود چون تاریخ را نمی‌توان آزمود اما در مقابل می‌توان این تصور را مطرح کرد که اگر اعتراض نمی‌کرد برنامه حذف اصلاح طلبان بسیار ساده‌تر پیش می‌رفت و او هم موقعیتی بهتر از خاتمی امروز نداشت. این فکر که اعتراض موسوی به حذف اصلاح طلبان انجامید با شواهدی از حمله احکام بازداشت زودهنگام و سخنان مشفق و غیره نمی‌خواند.

 

بحث من ساختن بت از موسوی نیست و به جای خود بسیاری نقدهای بنیادین‌تری بر او وارد می‌دانم. اما بهتر است که نقدها منصفانه‌تر باشد و نگاه ما به وقایع پس از انتخابات نگاهی واقع‌گرایانه باشد. آیا ما به سادگی این همه شواهد را کنار می‌گذاریم و موسوی را عامل حذف اصلاحات می‌بینیم؟ آیا ما کسانی که به سوی جوانان گلوله شلیک کردند را نمی یینیم و موسوی را عامل قتل آن‌ها می‌دانیم چرا که اعتراض کرد؟ خطابم نویسنده نیست٬ خطابم بر آنانی است که صدای معاویه را از دل تاریخ به یاد دارند که علی را قاتل عمار جا می‌زد و همچنان به چنین مغلطه‌هایی باور دارند.

 

* * *


بخش دوم – هزینه های جنبش سبز

(یادداشت «از انرژی هسته‌ای تا جنبش سبز، هزینه‌ها و دستاوردها» را بخوانید)


«آیا هزینه و دستاورد جنبش سبز متناسب است؟» به نظر من هم متناسب نیست ولی علت آن در کجاست؟ اصولا جنبش اعتراضی را نمی توان فرموله و پیش‌بینی کرد و با اطمینان از نتایج به حرکت پرداخت. اگر جنبش سی تیر به نتیجه نمی‌نشست ما اکنون حق داشتیم مصدق و هوادارانش را ملامت کنیم که چرا در مقابل شاه و قوام اعتراض کردید و نتیجه نگرفتید؟ یا بالعکس کسانی را سرزنش می‌کنیم که چرا در ۲۸ مرداد حرکتی نکردند که اگر می‌کردند با وجود تمام خطرات٬ احتمالی از نتیجه هم موجود بود؟ من معتقدم جنبش‌های اجتماعی را نمی‌توان سرزنش کرد چه فاعل و چه منفعل یک جنبش ناشی از یک برداشت جمعی از وقایع و شرایط و حرکت بر مبنای آن است و نمی‌توان گفت اگر این نبود و آن بود چه می‌شد. بله اگر بعد از انتخابات اعتراضی نمی‌شد کسی هم کشته نمی‌شد ولی چه کسی آن‌ها را کشت؟ اصلا چه تضمینی وجود داشت که نوع دیگری از مناسبات برقرار شود و بر فرض اصلاحات می‌توانست قانونا فعال باشد؟ شواهد خلاف این را نشان می‌دهد هرچند نمی‌توان در مورد چیزی که رخ نداده با اطمینان صحبت کرد.

 

این که بگوییم چون موسوی اعتراض کرده پس درست است ناشی از کیش شخصیت و اشتباه است ولی از آن طرف انداختن تقصیر محدودیت رسانه‌ها و اخراج اساتید اصلاح‌طلب بر دوش او هم اشتباه دیگری است. آیا فراموش کرده‌ایم بین سال‌های ۸۴ و ۸۸ چه بر رسانه ها و دانشجویان و اساتید می گذشت؟ اینکه خون‌ها ریخته شد عمرها در زندان و مهاجرت هدر رفت و هزینه‌های گزافی پرداخته شد درست است ولی عامل این‌ها کیست؟ شما مرگ مادر آرش صادقی در اثر حمله ماموران به خانه‌اش را برای من توضیح دهید تا من به نوع نگاهتان به تمام هزینه‌های پرداخت شده جنبش سبز پی ببرم. نباید کمی منصف‌تر و همه جانبه‌تر ببینیم؟

 

کدام تضمین وجود دارد که اگر موسوی از حق خود می‌گذشت ادامه حیات سیاسی‌اش بدون مشکل بود؟ من نمی‌دانم کدام جمع بندی او را به این نقطه رساند و ترجیح می‌دهم از خودش بشنوم ولی شواهد نشان می‌دهد که سکوت او حداقل تایید بازداشت هوادارانش در صبح فردای انتخابات بود و پروژه حذف اصلاحات بدون دردسر انجام می‌شد. هم اکنون خاتمی که مواضع ملایمی داشت کجاست؟ محدودیت‌های او هم تقصیر موسوی است؟

 

اعتقاد به تقلب اعتقاد به وحی الهی نیست٬ تردیدی است که عوامل کمی نداشته است. به علاوه وقتی ابراز چنین تردیدی جوابش گلوله است این نحوه پاسخ این تردید را رفع می‌کند یا به آن دامن می‌زند؟ کدام حرکت اقناعی صورت گرفت برای رفع این تردید جز اعلام اینکه آرا بازشماری می‌شود و البته با ابراز یقین بر درستی آن پیش از بازشماری و تهدید اینکه هر کسی تمکین نکند خونش پای خودش است.

 

و اما بازی در زمین نظام پیشنهادی است که با توجه به اینکه عمده اصلاح طلبان هم دیگر به آن امید و اعتقادی ندارند چندان لزومی به پرداختن ندارد مگر اینکه در چند ماه آینده تحرکاتی رخ دهد که این نیاز را تقویت کند اما صرفا نکته کوتاهی اضافه می‌کنم: سال ۸۸ هم بحث همین بود که بیایید در زمین نظام بازی کنیم و اصلاح‌طلب واقعی در شرایط موجود باشیم. فرض کنیم من یک جوان اصلاح طلبم که پشت موسوی می‌روم و مثلا پستی هم در ستاد جوانان او می‌گیرم و مشغول به فعالیت انتخاباتی می‌شوم. تصور من تا صبح فردای انتخابات این است که کارم صد در صد قانونی است چرا که در حال فعالیت تبلیغاتی قانونی برای نامزد قانونی و تایید شده نظام برای انتخاباتی که مرتب اعلام می‌شود آزاد و واقعی است هستم اما صبح فردای انتخابات به اتهام انقلاب مخملی و حرکت غیرقانونی علیه نظام بازداشت می‌شوم. چه حسی باید داشته باشم؟ این است نتیجه بازی کردن در زمین نظام؟ چه کسی میز بازی را به هم ریخته است؟

 

بازگشت به خاتمی هم حق بدهید مخالفانی داشته باشد. چرا اطمینان خاتمی از رای نیاوردن موسوی درست و واقعی است ولی اطمینان موسوی از رای آوری خودش توهم است؟ یادمان هست که خاتمی در انتخابات مجلس هشتم در سال ۸۶ با همین استدلال اصلاحات در چارچوب نظام آمد و حتی به اندازه حوزه‌ها نامزد نداشت. نظام از همان موقع درصدد جمع کردن اصلاحات بود٬ همان زمانی که موسوی در کارگاهش نقاشی می‌کشید و در باب انتخابات یک مصاحبه هم نداشت که تمام تقصیرها بر گردنش انداخته شود.

 

جنبش سبز بدون شک نیازمند نقد و بازنگری است و راه آن هم از همین نقدها و گفتگوها می‌گذرد. از نویسنده سپاسگزارم که به این کار می‌پردازد و با او موافقم که باید احساس زدایی کرد و به گفتگو و نقد منطقی روی آورد. از دلبستگان فردای بهتر برای ایران حتی مخالفان جنبش هم می‌خواهم که در باب تفکر و درانداختن راهکارهای مفید برای بهبود شرایط میهن بکوشند.


پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

فرنام شکیبافر – در واپسین سال‌ هشتمین دهه زندگی خود است اما خستگی‌ناپذیر پای در ششمین دهه سیاست‌ورزی‌اش گذاشته است. او را در صف پنج سیاستمدار تأثیرگذار سده اخیر ایران می‌توان قرار داد. سال‌ها با رژیم محمدرضا شاه مبارزه كرد و چند نوبت نیز روانه زندان شد. پیش و پس از انقلاب ۵۷ از نزدیك‌ترین افراد به رهبر كاریزماتیك انقلاب بود. پس از انقلاب از نقش‌آفرینان برجسته سپهر سیاست در ایران شد و مناصب بسیاری را عهده‌دار گشت. از جمله آن‌ها به ریاست مجلس، ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، ریاست جمهوری و ریاست مجلس خبرگان می‌توان اشاره داشت.

 

انقلابی كه همچون سایر انقلاب‌های تاریخ بسیاری از فرزندان خود را بلعید، هنوز كه بیش از سه دهه از وقوع آن می‌گذرد اما از پس آیت‌الله برنیامده است. شاید بتوان راز تداوم حضور آیت‌الله در عرصه سیاسی كشور را ذكاوت سیاسی و میانه‌روی مستمر وی پس از فروكش كردن التهابات پساانقلابی دانست. او گرچه گاه به راست و گاه به چپ متمایل‌تر بود اما در ابراز گرایشات خود حد نگه می‌داشت.

 

آیت‌الله كه بنا داشت معمار ایران نوین باشد به رغم كسب توفیقاتی چند اما در عملی كردن تام و تمام پروژه خود ناكام ماند. پس از واگذار كردن پاستور به جریان اصلاحات اتوریته او تدریجاً درسراشیبی سقوط افتاد. از آن پس گاهی چپ و گاهی راست او را آماج انتقاداتی تند قرار می‌دادند. گرچه وی خود تا حد زیادی بسترساز روی آوردن اقبال به چپ‌ها بود اما عده‌ای از اصلاح‌طلبان با او از در مهر وارد نشدند و عاقبت راستی‌ها كه موسوم به اصول‌گرایان شده بودند نیز از نردبان آیت‌الله بالا رفتند. كاندیداتوری آیت‌الله در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ نتیجه هولناكی هم برای شخص او، هم برای اصلاح‌طلبان و ایضاً برای ملت ایران داشت. رأی منفی آیت‌الله در دور دوم انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ به حساب محمود احمدی‌نژاد واریز شد. پوپولیسمی اقتدارگرایانه، آخرالزمانی، شبه‌ماركسیستی و مبتنی بر توزیع درآمدهای نفتی جایگزین مفاهیمی چون اقتصاد آزاد، جامعه‌مدنی، تنش‌زدایی بین‌المللی و … شد.    

 

آیت‌الله پس از واقعه تلخ سوم تیر عزم مجلس خبرگان رهبری را كرد و در انتخابات آن پیروز شده و سپس توانست بر كرسی ریاست آن نیز تكیه بزند. این موقعیت تحت شرایطی می‌توانست موضعی استراتژیك باشد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ فرا رسید. اكنون آیت‌الله از هر زمانی به اصلاح‌طلبان نزدیك‌تر بود. نتایج انتخابات ۸۸ اما كمتر از انتخابات چهار سال قبل فاجعه‌بار نبود. اصلاح‌طلبان كه حمایت آشكار آیت‌الله را نیز داشتند نه در راستای صیانت از آراء خود و نه از بسیج توده‌ای طرفی نبستند.

 

آیت‌الله در موقعیت حساسی قرار گرفته بود. طرفین دعوا از او انتظارات زیادی داشتند. انتحار اما در طبع آیت‌الله نبود كه اگر بود او بیش از چهار دهه در بالاترین سطوح قدرت در ایران شاید باقی نمانده بود. باز هم با فراست خود و به مدد تدبیری كه صادق زیباكلام اندیشیده بود راه میانه را برگزید و از مهلكه نجات یافت. اگر طرف جناح راست را می‌گرفت باید پشت پا به علایق و خواست خود می‌زد و اگر به سختی جانب جناح چپ را می‌گرفت نیز ناچار به انفعال و گوشه‌نشینی می‌شد و چه بسا سرنوشت رهبران جنبش سبز را پیدا می‌كرد.

 

آیت‌الله به رغم اینكه تدبیر میانه‌‌ای اتخاذ كرده بود اما با این حال جناح راست از مواضع او ناخرسند بود. وی باز هم مورد هجمه شدیدی از سوی بسیاری محافل و تریبون‌های حاكمیتی قرار گرفت. با وجود این آیت‌الله طبق معمول صبورانه واكنشی به انتقادات نشان نداد. زندانی شدن فرزندانش نیز واكنشی تند از سوی وی را به دنبال نداشت.

 

اكنون با گذشت چند سال از انتخابات مناقشه‌برانگیز سال ۸۸ به نظر می‌رسد فضای كشور پتانسل بالایی برای تغییر موازنه قوا دارد. جناح راست تقریباً به دو شق تقسیم شده و سخت دستخوش تشتت و اختلافات درونی است كه حتی ممكن است در آینده‌ای نزدیك كار بین آن‌ها به جای باریك كشیده و ای بسا این دو طیف تقابلی خونین با یكدیگر داشته باشند. از سوی دیگر اصول‌گرایان معتدل در آشكار و نهان گرایش به آیت‌الله نشان می‌دهند و بسیاری از اصلاح‌طلبان نیز كه بنا به دلایلی ناتوان از ایفا كردن نقش فعال و مستقیم در صحنه سیاست كشور هستند بی‌میل به حركت كردن با چراغ خاموش پشت سر آیت‌الله نیستند.

 

نگاهی سطحی و گذرا به اقشار و طبقات مختلف جامعه نیز از مقبولیت یافتن بیش از پیش آیت‌الله میان بخش بزرگی از طبقه متوسط سنتی جامعه و نیز بی‌تابی بازاریان، صاحبان سرمایه و تولیدكنندگان برای حضور جدی‌تر وی درحوزه سیاست‌گذاری كلان كشور حكایت می‌كند. در صورت به میدان آمدن آیت‌الله چه بسا طبقه متوسط مدرن نیز از حركت او ولو با اندكی كراهت اما استقبال مطلوبی كند. اقشار فرودستی جامعه نیز شاید بتوان گفت دیگر حداقل به سهولت گذشته فریفته سیاست‌های پوپولیستی را آن هم در حالی كه هر روز بر مشكلات معیشتی‌شان افزوده می‌شود نخواهند شد.

 

امروز كه ستاره اقبال اصول‌گرایان رو به افول می‌رود، اصلاح‌طلبان به موجب اقدامات رادیكال چندی پیش خود از نقش‌آفرینی جدی در اریكه قدرت ناتوان هستند، جامعه‌مدنی ایران به كما رفته و عموم جامعه نیز مستغرق در روزمرگی و مشكلات روزافزون خود هستند دستان آیت‌الله است كه می‌تواند این گره كور را بگشاید.

 

امروز آیت‌الله در باب مضرات خودرأیی و حاكمیت یكدست نطق می‌كند، از تحزب و  همچنین انتخابات آزاد و مطابق با استانداردهای بین‌المللی سخن می‌گوید، از وضعیت اقتصاد و مشكلات معیشتی مردم ابراز نارضایتی می‌كند و سخن از تعامل با دنیا می‌راند. او صادقانه دقیقاً دست بر روی زخم‌های ایران كنونی گذاشته است. امروز مردم ایران بیش از هر زمانی نیازمند تنفس هستند و وقت اصلاحات اقتصادی و باز كردن درهای‌ كشورمان به رو جهان فرا رسیده است و این آیت‌الله عملگرا و متجدد بیش از هر كسی وزن سیاسی كافی را دارد تا به این مسئله جامه عمل بپوشاند. اكبر هاشمی رفسنجانی می‌تواند «دنگ ژیائو پینگ» جمهوری اسلامی ایران باشد.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

 ه. عظیمی – خودی و غیرخودی از نوع جنبش سبز

 

بر خود لازم می‌دانم از تفكر باز و روحیه‌ی دموكراتیك «آرمان امیری» تشكر كنم كه به آن چه می‌گوید، عامل است و مشتاقانه و صادقانه از یادداشت‌های وارده استقبال می‌كند. تمامی نظراتی كه در وبلاگ «مجمع دیوانگان» و «گوگل پلاس» بر یادداشت قبلی‌ام با عنوان «تمام اشتباهات میرحسین؛از كاندیداتوری تا حصر خانگی» نوشته شده بود را به دقت خواندم. ظاهراً تفكر خودی و غیرخودی «رهبر نظام» (+) به جنبش سبز هم سرایت كرده است و طرفداران این جنبش نه احتمال یك درصد بلكه احتمال یك در سیزده‌ میلیون هم نمی‌دهند، فردی وجود داشته باشد كه به موسوی رأی داده است و در عین حال به وقوع تقلب به معنای تغییر نتیجه اعتقادی ندارد و به عملكرد میرحسین و مواضع اصلاح‌طلبان انتقاد داشته باشد. مطابق همین نوع تفكر، هر كس بگوید موسوی اشتباه كرده است یا تقلب صورت نگرفته، عامل رژیم و نیروی كمیته تولید محتوای جنگ روانی برادران است. به نظر شما این منطق شبیه تعابیر «كیهان» نیست كه هر كس در حمایت از موسوی حرف بزند را عامل بیگانه، فریب‌خورده «بی‌بی‌سی» و پیاده نظام دشمن معرفی می‌كند؟ این تفكرات صفر و یكی تا كی می‌خواهد قربانی بگیرد؟ آیا بهتر نیست این رسم برچسب زدن و نیندیشیدن را دست كم روشنفكران و آزادیخواهان رها كنند؟

 

اما تنوع و تكثر طیف دیدگاه‌های موافقان و مخالفان یادداشت قبلی به حدی زیاد است كه ترجیح می‌دهم در مطلب دیگری به آن بپردازم. خودم را نیازمند انتقادات و دیدگاه‌های ارزشمند شما می‌دانم و از همه كسانی كه با نگارش نظر و پیام به غنای بحث كمك كرده‌اند قدردانی می‌نمایم.

 

دفاع از فعالیت صلح‌آمیز هسته‌ای به چه قیمت؟

 

وقتی با مدافعان شرایط موجود بحث می‌كنیم كه آیا واقعاً این 167 كیلوگرم اورانیوم غنی شده‌ی 20 درصد(+) و نیروگاه برق 1000 مگاواتی بوشهر كه ظرفیت آن یك شصت و هفتم كل برق تولید شده در كشور(+) است، ارزش این همه تحریم و فشار اقتصادی را دارد؟ اصلی‌ترین پاسخ‌هایشان این است:

 

1- استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست و ما نباید تسلیم زورگویی مستكبران شویم.

2- رهبر انقلاب یكی از تیزهوش‌ترین و آگاه‌ترین مسئولین و سیاستمداران است، پس وقتی «آقا» بگوید برای دفاع از حقوق هسته‌ای‌مان باید ایستادگی كنیم، حتماً این سیاست درست است!

 

به اعتراف تمامی فعالان اقتصادی و به شهادت آمار و ارقام، دولت دوم خاتمی، از لحاظ برقراری ثبات سیاسی در روابط بین‌الملل و ثبات و رشد اقتصادی در داخل كشور موفق‌ترین دولت پس از انقلاب به بوده است و این مهم محقق نشد مگر به درایت و تدبیری كه خاتمی و دستگاه دیپلماسی وقت در خصوص پرونده‌‌ی هسته‌ای و سیاست تنش‌زدایی در پیش گرفتند. سیاست تعلیق موقت غنی‌سازی، اگر چه در آن زمان با تأیید تلویحی رهبری مواجه شد، اما با روی كار آمدن احمدی‌نژاد و مواضع «انقلابی» و «بنیادگرایانه‌» وی، «روحیه انقلابی» رهبری نیز به وجد آمد و پرونده‌ی هسته‌ای ایران روز به روز به سمت وخامت و بحرانی‌تر شدن، پیش رفت. تا جایی كه امروز كمتر كسی از اقتصاددانان یا تحلیلگران سیاسی را می‌توان یافت كه بر مبنای معادله هزینه-فایده، استراتژی هسته‌ای ایران در هفت سال گذشته را تأیید كند.

 

هزینه‌های جنبش سبز

 

با فرض این كه در انتخابات 88 تقلب صورت گرفته باشد، یك بار دیگر می‌خواهم مسیر طی شده را مورد نقد و ارزیابی قرار دهم. آیا آن چه اصلاح‌طلبان و به طور خاص سران جنبش سبز در مواجهه با رویدادهای سال 88 در پیش گرفتند، بهترین گزینه بود؟ یا رویكرد دیگری نیز می‌توانست به وقوع بپیوندد؟

 

اگر حلقه اصلی اصلاحات و سران جنبش سبز ادعا كنند كه پیش‌بینی چنین تحركاتی را مبنی بر وقوع تخلفات گسترده یا حتی با فرض تقلب، حمایت همه جانبه نظام برای بقای احمدی‌نژاد را نكرده بودند، این نشان از ضعف تحلیل و محاسبات ایشان است. كسی مثل موسوی وقتی با رئیس‌جمهور عزیز كرده نظام در می‌افتد باید فكر همه عواقبش را هم كرده باشد.

 

اما اگر استراتژی عبور از خط قرمزها و صدور فرمان اعتراضات خیابانی و نپذیرفتن نتیجه انتخابات با اندیشه و آگاهی به عنوان یك گزینه بررسی شده است و در كنار آن، گزینه دیگری نیز مثل پذیرش نتیجه رسمی و ماندن در صحنه سیاسی كشور مورد دقت نظر واقع شده و نهایتاً میرحسین موسوی به تصمیم فعلی رسیده است، چند سؤال اساسی مطرح می‌شود:

 

1- آیا دستاورد اصرار و پافشاری فراقانونی برای برگزاری مجدد انتخابات و كشیدن خط بطلان بر نتایج اعلام شده، به هزینه‌ای كه جنبش اصلاحات ایران هم‌اینك به دلیل در اختیار نداشتن رهبر و نخبگان فكری می‌پردازد، می‌ارزد؟

 

2- آیا پذیرش تصمیمات میرحسین موسوی در معارضه آشكار با حاكمیت و درافتادن با نظام و قرار گرفتن در نقش اپوزیسیون معارض كه نهایتاً منجر به حصر خانگی سران جنبش سبز و نداشتن هیچ گونه ارتباط با بدنه جامعه و اعمال محدودیت‌های شدید بر روی تریبون‌ها و رسانه‌های اصلاح‌طلبان و اخراج یا بازنشسته كردن گسترده اساتید شاخص اصلاح‌طلب روی داده، مشابه استدلال طرفداران ولایت‌فقیه در توجیه استراتژی دفاع از حقوق صلح‌آمیز هسته‌ای نیست؟ چه فرقی می‌كند كه ولایت‌مداران بگویند چون «رهبری» گفته درست است و من بگویم چون «میرحسین» تصمیم به نپذیرفتن نتیجه انتخابات و كشاندن اعتراضات به خیابان گرفته درست است؟

 

3- خون ده‌ها انسان بی‌گناه در حوادث پس از انتخابات به ناحق ریخته شد، افراد زیادی مجروح و مصدوم شدند، دانشجویان فراوانی از ادامه تحصیل منع شدند، نخبگان زیادی به خاطر این رویدادهای تلخ از كشور مهاجرت كردند. بسیاری از چهره‌های شاخص فكری و سیاسی اصلاحات به زندان افتادند و سران جنبش در حصر خانگی به سر می‌برند. آیا این هزینه‌ها، تنگناها و محدودیت‌ها مشابه همان چیزی نیست كه هم‌اینك در عرصه جهانی به خاطر مواضع تند هسته‌ای تجربه می‌كنیم؟ آیا این هزینه‌ها به دستاورد جنبش سبز در سه سال و نیم گذشته می‌ارزد؟

 

4- اگر با همان درایتی كه در دولت دوم خاتمی از حق مسلم هسته‌ای در كوتاه مدت، چشم‌پوشی كردیم تا در مقیاسی وسیع‌تر به فعالیت فرهنگی، اقتصادی و سیاسی بپردازیم، پس از انتخابات نیز (با فرض وقوع تقلب) از حق مسلم خود به طور موقت می‌گذشتیم تا با ادامه حیات سیاسی بتوانیم به تجدید قوا و حضوری دوباره دست یابیم، سیاست بهتری اتخاذ نكرده بودیم؟

 

5- عرصه سیاست، میدان تدبیر و بهترین حركت با مهره‌های موجود است. همان گونه كه تعلیق موقتی غنی‌سازی اورانیوم، تلخ اما به صلاح بود، پذیرش شكست در انتخابات نیز تلخ اما به صلاح بود. اما آیا خون‌هایی كه در این راه ریخته شد و فضای احساسی‌ای كه هنوز بر طرفداران جنبش سبز حاكم است، اجازه بازنگری در مسیر پیموده شده را می‌دهد؟ ظاهراً اعتقاد به تقلب در انتخابات و درستی مسیری كه میرحسین موسوی و جنبش سبز تا به امروز طی كرده است، همانند اعتقاد به هولوكاست برای یهودیان، به یك اصل محتوم و خدشه‌ناپذیر تبدیل شده است كه حتی بازخوانی و نقد آن نیز منجر به خروج از جنبش و اتهام به خیانت خواهد شد. نگاه كنید به بخش نظرات(+) ذیل مطلب قبلی در وبلاگ «مجمع دیوانگان» و صفحه گوگل پلاس(+) این وبلاگ.

 

به نظر می‌رسد همان گونه كه ورود میرحسین موسوی به عرصه‌ی انتخابات 88 با حساب و كتاب و طرح و نقشه قبلی نبود، تصمیم وی برای نپذیرفتن نتیجه انتخابات به بهانه‌ دفاع از حقوق مردم، تصمیمی احساسی بود كه از پشتوانه نظری لازم برخوردار نیست.

 

دستاوردها یا توهمات

 

احتمالاً اگر بپرسیم دستاورد جنبش سبز در این سه سال و نیم چه بوده است؟ خواهیم شنید: «ما چهره واقعی حاكمان جمهوری اسلامی را به همه جهانیان نشان دادیم». خوب خسته نباشید! این را كه سی و چند سال است بی‌بی‌سی و صدای آمریكا دارند فریاد می‌زنند، شما چیز جدیدی به دنیا عرضه نكرده‌اید. چقدر این موضع افشاگری شبیه به مواضع جمهوری اسلامی در خصوص پرونده هسته‌ای است. مسئولان نظام هم معتقدند كه ایران با پافشاری بر حقوق مسلم خود، چهره خبیث آمریكا و مستكبران را به همه جهانیان نشان داده است. من به مسئولان نظام هم خسته نباشید عرض می‌كنم!

 

در دنیایی كه قدرت بر اساس دانش و ثروت تولید شده اندازه‌گیری می‌شود، خیلی طبیعی است كه قدرت‌های بزرگ از هسته‌ای شدن یك كشور كوچك كه مخالف اهداف بلندمدت آن‌هاست جلوگیری كنند. مشابه همین اتفاق در بازار ایران و برای واردكننده خرده‌پایی كه بخواهد با واردكنندگان كلان و قدیمی رقابت كند در حال جریان است. یعنی قدیمی‌ها و قدرتمندان حضور یك تازه وارد را به عرصه‌ای كه مناسبات و منافعش را بین خودشان تقسیم كرده‌اند بر نمی‌تابند. كسی كه از فهم مناسبات بازار عاجز باشد، قطعاً درك درستی از ساز و كار تقسیم قدرت بین كشورهای پیشرفته صنعتی و كشورهای در حال توسعه نیز نخواهد داشت.

 

برای تأیید عرایضم این جمله درست را از میرحسین موسوی نقل كنم كه گفت: «اگر ما می‌خواهیم به غزه و لبنان كمك كنیم، اول باید خودمان در داخل كشور قوی باشیم». برای ورود به بازی قدرت ابتدا باید روی پای خود ایستاد، اندك اندك شروع كرد، از دشمن‌تراشی پرهیز كرد، برای گرفتن امتیازهای بزرگتر، عندالاضطرار باج داد*. با كارت‌های بازی باید بازی كرد. زیر میز بازی زدن چیزی را درست نمی‌كند.

 

آقای موسوی و طرفداران جنبش سبز! همین حرف‌ها را به شما عرض می‌كنم: برای ورود به بازی قدرت باید در زمین نظام بازی كنید، باید اندك اندك شروع كنید، خط قرمزها را رعایت كنید، از معارضه مستقیم با مسئولان نظام پرهیز كنید، زیر میز بازی زدن و انتخابات را تحریم كردن و تعارض با اصل نظام، راه به جایی نمی‌برد. بازی سیاست به افراد زودجوش، احساساتی و عجول، ابداً توصیه نمی‌شود! سیاستمدار كار كشته مثل یك شكارچی ماهر، ساعت‌ها صبر می‌كند تا شكارش به نزدیك‌ترین و بهترین موقعیت ممكن نزدیك شود. اگر تیرش به سنگ خورد یا شكار گریخت، اسلحه را نمی‌شكند! دوباره و سه باره و صدباره تلاش می‌كند تا شكار قدرت را با تیر تدبیر به چنگ آورد. ناپلئون گفت: «من آن قدر شكست خوردم تا راه شكست دادن را آموختم».

 

نتیجه‌گیری

 

هر سیستمی كه فاقد حلقه بازخورد باشد، محكوم به فناست. جنبشی كه در رفتار گذشته خود تفكر و بازاندیشی نكند نیز از این قاعده مستثنا نیست. با توجه به هزینه‌ها و دستاوردهای جنبش سبز طی 44 ماه گذشته، پافشاری بر وقوع «كودتای انتخاباتی» قابل نقد و بازنگری است. دنبال كردن قصه‌ی «تقلب» و بازی كردن بیرون از دایره نظام، جنبش سبز را به جایی نمی‌رساند.

 

جنبش سبز نیازمند بازگشت به گفتمان خاتمی و سیاستی اعتدال‌گرایانه است. در همین راستا رأی دادن خاتمی در انتخابات مجلس نهم و این موضع‌گیری وی: «من شنبه پس از انتخابات به دیدن میرحسین موسوی رفتم و به او گفتم ممکن است تخلفی در انتخابات صورت گرفته باشد اما تقلبی که رای تو را عوض کرده باشد، اتفاق نیفتاده است. من مطمئنم که شما رأی نیاورده‌ای» (به نقل از خبر آنلاین) را قویاً تأیید می‌كنم.

 

راه برون‌رفت از بن بست هسته‌ای در عرصه‌ بین المللی، بازگشت به تعلیق غنی‌سازی و گفتمان تنش‌زدایی خاتمی است. راه برون‌رفت جنبش سبز از سر در گمی و بلاتكلیفی فعلی نیز مسكوت گذاشتن تخلفات یا به روایت دیگر تقلب در انتخابات 88 و حركت پشت سر محمد خاتمی است. نتیجه «روحیه انقلابی» در عرصه بین المللی برای جمهوری اسلامی، همین بحران سیاسی و اقتصادی كنونی است. نتیجه «روحیه انقلابی» برای جنبش سبز در عرصه داخلی نیز همین محدودیت‌ها و محرومیت‌های فعلی است.

 

بدیهی است كه هزینه تعلیق مجدد غنی‌سازی، به هیچ عنوان قابل قیاس با وضعیت 10 سال قبل نیست و جمهوری اسلامی برای اعتمادسازی جهانی می‌بایست امتیازاتی بیشتر از دست بدهد، لكن جلوی ضرر را از هر جا بگیریم منفعت است. جنبش سبز نیز طی 44 ماه گذشته هزینه‌های فراوانی متحمل شده است و بحث این نوشتار نیز جلوگیری از افزایش هزینه‌ها و اتخاذ سیاستی معقول و منطقی بود كه این جنبش مردمی را به دستاوردی فراتر از «شعار» و «احساسات» می‌رساند.

 

كوتاه سخن آن كه بازگشت به عقلانیت و دیپلماسی به جای «روحیه انقلابی» بهترین راهكار در عرصه بین‌المللی و داخلی است.

 

پانویس نگارنده:

*  كما این كه جمهوری اسلامی طی سی و چهار سال گذشته بارها و بارها به روسیه و چین باج داده است. اصل باج دادن نه تنها به لحاظ سیاسی مذموم نیست، بلكه در اسلام نیز تحت عنوان «مؤلفة القلوب» و به منظور همكاری كافران در جبهه حق، می‌توان بخشی از زكات را به ایشان پرداخت كرد. اختلاف اصلی الان سر این است كه به چه كسی باج بدهیم؟ اگر به آمریكا و انگلیس باج بدهیم حداقل حسن‌ش این است كه اهل كتاب هستند، خدا و پیغمبری دارند. این روسیه و چین از بیخ كافرند و در عالم سیاست كثیف‌تر و پلیدتر از این‌ها برای من قابل تصور نیست. مهندس بازرگان گفت: اگر آمریكا شیطان بزرگ است، روسیه شیطان اكبر است.

 

پی‌نوشت وبلاگ:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: علی شریعتی وبنگار و فعال اجتماعی برای تحمل حکم ۸ ماه حبس تعزیری به زندان اوین رفت.

به گزارش ندای سبز آزادی، علی شریعتی که توسط شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر تهران، به اتهام اخلال در نظم عمومی و تبلیغ علیه نظام به ۸ ماه حبس تعزیری محکوم شده از چهارم بهمن خود را به زندان اوین معرفی کرده است.

این فعال اجتماعی در حال حاضر در بند زندانیان سیاسی زندان اوین دوران محکومیت خود را طی می کند.

علی شریعتی که ۲۵ بهمن ۱۳۸۹ توسط وزارت اطلاعات بازداشت شده بود، پس از تحمل یک ماه زندان انفرادی با قرار وثیقه پنجاه میلیون تومانی آزاد شد. وی سال گذشته توسط شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی پیرعباسی، به تحمل ۲ سال حبس و ۷۴ ضربه شلاق محکوم شده بود که این حکم در دادگاه تجدید نظر به ۸ ماه حبس تعزیری کاهش یافت.

شریعتی از اتهام اقدام علیه امنیت ملی و تجمع و تبانی تبریه شده است.

ادوار کبک آگاه است

پدر سیاوش حاتم فعال دانشجویی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین می گوید: آنچه ما در ملاقات ها می بینیم و آنچه که همبندیان سیاوش می گویند، او به لحاظ روحی سر حال و محکم است. من به جمله ای که آقای تاج زاده در مورد پسرم گفتند ایمان دارم. آقای تاج زاده گفته بود سیاوش خیلی با شرافت حبس می کشد.

به گزارش کلمه، خانواده و دوستان سیاوش حاتم در حالی بیست و هشتمین سالروز تولدش را گرامی داشتند که وی در بند ۳۵۰ زندان اوین دوران حبس خود را می گذراند.

جشن هایی که بعد از سال ۸۸ و بازداشت های گسترده ی حکومت، پدیده ی متفاوتی از دور هم جمع شدن های سبز هاست و کیک و خنده و لباس های رنگی از تلخی و سیاهی آنچه می گذرد کم نمی کند. و آنچه اسباب نگرانی و وحشت نیروهای امنیتی را در این مواقع فراهم می کند، روحیه ی مقاوم و امیدوار خانواده ها است که محکم و متین و صبور بذر امید و روحیه در جمع می افشانند.

مادر سیاوش حاتم: تا به حال ملاقات حضوری نداشته ایم

در زادروز بیست و هشت سالگی سیاوش حاتم عضو زندانی شورای عمومی دفتر تحکیم وحدت در منزل پدرش، گروهی از فعالین سیاسی، دانشجویی، اعضای دفتر تحکیم وحدت، روزنامه نگاران، خانواده های زندانیان سیاسی و جمعی از اعضای احزاب سیاسی و دوستان و خانواده سیاوش حاتم حضور داشتند.

به گزارش کلمه، افسانه وصال مادر سیاوش حاتم با یادآوری این که از ابتدای ورود سیاوش حاتم به بند ۳۵۰ اوین از ملاقات حضوری با فرزندش محروم بوده است، می گوید: اگرچه پسر من از حق مرخصی و حتی ملاقات حضوری با پدر و مادرش محروم است اما روحیه اش بسیار عالی است و از این مشکلات کوچکترین احساس دلتنگی ای نمی کند.

پدر سیاوش حاتم: سیاوش می گوید گناهی مرتکب نشده ام که درخواست مرخصی بدهم

پدر سیاوش حاتم نیز در گفت و گو با کلمه می گوید: امروز روز ملاقات کابینی بود که رفتیم، آنجا در بند ۳۵۰ برایش تولد گرفته بودند. روز گذشته هم تعدادی از دانشجویان و فعالان سیاسی و خانواده های زندانیان سیاسی به منزلمان آمدند و در مراسمی صمیمی و کوچک در کنار ما یاد سیاوش را گرامی داشتند.

محمود حاتم با بیان اینکه تا به حال ۷-۸ بار برای مرخصی تقاضا کرده ایم و با آن مخالفت شده است می گوید: آن ها می گویند خود سیاوش باید تقاضای مرخصی بدهد، سیاوش هم می گوید من کار و گناهی مرتکب نشده ام که بروم درخواست مرخصی بدهم.

وی در ادامه می افزاید: البته به ما گفته اند که مقامات بالاتر هم در هر حال مخالف به مرخصی آمدن پسر من هستند.

سیاوش حاتم دانشجوی مهندسی برق دانشگاه بوعلی همدان ورودی ۸۴است که صبح ۲۳ خرداد ماه توسط ۴ مامور امنیتی در منزلش بازداشت و به بند ۳۵۰ زندان اوین منتقل شد. او برای گذراندن حکم یکسال و ۴ ماه حبسش به زندان برده شد. جدای از حکم چهار ماهه، سیاوش حاتم درخصوص پرونده ای که منجر به صدور حکم یک ساله اش شد اطلاعی نداشته و دادگاه درحالی حکم را صادر کرده است که او و وکیلش فرصتی برای دفاع از خود نداشته اند.

پدر این دانشجوی دربند تصریح می کند: آنچه ما در ملاقات ها می بینیم و آنچه که همبندیان سیاوش می گویند، او به لحاظ روحی سر حال و محکم است. من به جمله ای که آقای تاج زاده در مورد پسرم گفتند ایمان دارم. آقای تاج زاده گفته بود سیاوش خیلی با شرافت حبس می کشد.

وی در ادامه می افزاید: نمی دانم سیاوش را دیدید یا خیر. اما همه می گویند که خیلی انسان دوست داشتنی است و همه احترام خاصی برایش قائلند. همبندیان ش می گویند اخلاق خوش تدین ش زبانزد است.

محمود حاتم ابراز تاسف می کند که کسانی که سیاوش و امثال سیاوش را در زندان و در این شرایط نگهداری می کنند ظلم مضاعف به جوانان و کشور و ایران مان می کنند. اما همین که شما و دوستان و همکارانتان به یاد این جوانان سبز هستید دل ما گرم است که مردم فراموش نکرده و نخواهند کرد سبزهای دربند عزیز ما را.

سیاوش حاتم: در باورم به آرمان های جنبش سبز تردیدی ایجاد نشده است

اوایل پاییز سال جاری اخبار نگران کننده ای درباره ی سلامتی سیاوش حاتم در برخی از سایت های حقوق بشری به نقل از یکی از اعضای خانواده ی این فعال دانشجویی مخابره شد که این اخبار بلافاصله با واکنش او مواجه شد.

این فعال دانشجویی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در یادداشتی و در واکنش به مصاحبه ای منتشر در سایت های حقوق بشری، ضمن قدردانی از دغدغه مندی همه یارانی که این روزها زندانیان سیاسی را به باد فراموشی نسپرده اند، متذکر شده بود که نه تنها در باورش به آرمان های جنبش سبز تردیدی ایجاد نشده بلکه بیش از پیش به آن مفتخر است که در میانه ی آن خیل فداکاری و ایثار مردمی، او نیز سهم اندک خود را ادا می کند، جنبشی که از اعتراض به آرای خوانده نشده آغاز و با نفی استبداد و خشونت و تاکید بر خواست دمکراسی، حقوق شهروندی و احترام به کرامت انسانی، به شیوه ای مسالمت آمیز ره خود می پوید.

به گزارش کلمه، این زندانی سیاسی در بخشی از نامه ی خود آوررده بود: به دور از واقعیت نیست که این روزها از هر روز دیگر امیدوارترم و در بهترین شرایط روحی خود بسر می برم، زیرا که امید در دل این دیوارهای آجری بلند با سیم های خاردارش نیز ریشه ای عمیق دوانده است و نیز خرسندم که به گاه انتخاب در آن دوراهی، که یک سوی آن زندان بود، راه دیگری نگزیدم.

سیاوش حاتم و وکیلش از یکی از پرونده ها و تشکیل دادگاه بی خبر بودند

یکی از دوستان سیاوش حاتم با تشریح پرونده ی وی به کلمه می گوید: سیاوش با دو حکم مواجه است؛ اولی ۴ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق که شعبه ۲۶ صادر کرد که پرونده اش در رابطه با همان بازداشتی بود که سال ۸۹ داشت. برای این پرونده سیاوش و وکیلش احضار شدند و در جلسه دادگاه شعبه ۲۶ به ریاست قاضی پیرعباس ازخود دفاع کردند و این حکم ۴ماه و ۷۴ ضربه شلاق هم بدوی بوده و هنوز نتیجه تجدید نظر به سیاوش و وکیلش ابلاغ نشده است.

این فعال دانشجویی در ادامه می افزاید: نکته تامل برانگیر حکم یک سال است که توسط شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه صادر شده و اساسا سیاوش و وکیلش از طرح پرونده، تشکیل دادگاه و حکم بی خبر بودن و هیچ امکان دفاعی نداشتن و صرفا نیروهای امنیتی گفته اند دو تا حکمه که با هم اجرا میشه و مجموعا ۱۶ ماه حبس و ۷۴ ضربه شلاق.

عضو دفتر تحکیم وحدت: سیاوش هزینه ی صداقت و پایبندی به اصول انسانی و تشکیلاتی اش را می پردازد

عضو دیگری از اعضای دفتر تحکیم وحدت در گفتگو با کلمه درباره ی “دبیر تشکیلات انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه همدان” یادآور شد که سیاوش حاتم نمونه ی یک فعال دانشجویی اخلاق مدار و صادق و بی ادعا است که هزینه ی صداقت و پایبندی به اصول انسانی و تشکیلاتی اش را با تحمل حبسی ناجوانمردانه پرداخته است و به راستی سیاوش جزئی از پاک ترین فرزندان این آب و خاک است که به ناحق در حال تحمل حکم ناجوانمردانه اش می باشد و به همین دلیل است که در همین جشن کوچک ما افرادی از سلایق و جریان های گوناگون سیاسی حضور داشتند. امیدواریم که هرچه زودتر سیاوش و دیگر زندانیان سیاسی و عقیدتی ایران به آغوش خانواده و ملت بازگردند.

بیست و هشت سالگی سیاوش حاتم…

میهمانان خانه ی سیاوش حاتم که بی حضور او در تلاش بودند شبی شاد را برای خانواده اش فراهم کنند ضمن سپاسگزاری از پدر و مادر سیاوش حاتم برای صبر و تحمل مشکلات به بیان خاطرات خود از سال های آشنایی با سیاوش پراختند.

در ادامه کیک تولدی که برای زاد روز این دانشجوی در بند ۳۵۰ تهیه شده بود به همراه تابلویی از سیاوش حاتم به خانواده ی وی تقدیم شد.

ادوار کبک آگاه است

 تهمینه: رمان «فونتامارا» آفریده «اینیاتسیو سیلونه» نویسنده ایتالیایی است که در خلال سال‌های سیاه سیطره فاشیسم بر ایتالیا نگاشته شده است. نویسنده با نگاه تیزبین خود مشخصه‌های حکومت فاشیستی را در قالب داستان دهکده‌ای به تصویر کشیده است و با شخصیت‌پردازی عمیق و توضیح دقیق سیر حوادث کوشیده است تا به عوامل شکل‌گیری این فاجعه بپردازد. رمان از زبان سه راوی، پدر، مادر و پسر یک خانواده روستایی که موفق به فرار از مهلکه شده‌اند پی گرفته می‌شود که هر یک به نوعی در سیر حوادث درگیر بوده‌اند.

 

نگارنده در ابتدای کتاب می‌نویسد :«رویدادهای عجیبی که چنین صادقانه در این کتاب به ثبت رسیده است، در چندین جا، البته به وجوه مختلف و در زمان‌های گوناگون، به وقوع پیوسته است» که در واقع می‌خواهد این کلیدواژه را به دست دهد که فاشیسم در هر جای دیگر نیز کم و بیش با همین مشخصه‌ها و مناسبات ظهور می‌کند.

 

داستان فونتامارا حکایت مردمی است که با فقر خو گرفته‌اند و هرچند سخت و طاقت فرسا اما همچون حوادث طبیعی به این نظام ناعادلانه می‌نگرند. آن‌ها جزیی از نظام طبقاتی جاری هستند که شریرانه‌ترین بی‌عدالتی‌ها تا جایی که آن‌ها را از زندگی ساقط نکند و به طبع سود و محصول مالک را تهدید نکند، پیش می‌رود؛ اما به هر حال این دو طبقه اجتماعی با هم به نوعی تعامل رسیده‌اند که وجود هر یک وجود دیگری را تضمین می‌کند. بنابراین می‌توان گفت نظم و قانونی -هر چند استثمارگرانه- حاکم است. در این نظام در هر صورت انتخاباتی برگزار می‌شود که اگر سودش برای مردم فانتامارا آزادی نیست اما چند لیر به ازای شناسنامه هر مرده به وراثش می‌رسد اما با روی کار آمدن فاشیست‌ها بساط انتخابات از بیخ و بن برچیده می‌شود و حال نه تنها آزادی حاصل نمی‌شود که این مختصر عایدی هم برچیده می‌شود. فاشیسم نظام بی‌قانون، بی‌طبقه و بی‌سلسله مراتب است. در فاشیسم مبدا قوانین افرادند و قدرت لجام گسیخته حاکم. در جایی از داستان صحنه بازجویی عمومی در دهکده تصویر می‌شود که نشان دهنده بی‌قانونی مطلق است تا جایی که هیچ یک از افراد دلیل «متمرد» بودن خود را نمی‌دانند .

 

سیلونه با توضیح منطق آنارشیستی و ضد مالکیت سنتی قهرمان داستانش «براردو» می‌‌کوشد این هشدار را به خواننده بدهد که آنگاه که انتخابت انقلاب و نفی مذاکره و گفتگو با طبقه حاکم باشد ناگزیر این خطر را به جان می‌خری که قربانی سلاخی نظامی باشی که هر گونه بحث و گفتگو را ممنوع اعلام می‌کند. بنابراین شاید بتوان مدعی شد که اگر چه فاشیسم فرزند ناخلف نظام مالکیت استثمارگرانه است اما نمی‌توان سهم مهمی را که انقلابیون آنارشیست طرفدار تفکر چپ در ظهور آن دارند از نظر دور داشت. فاشیسم با چپ‌ترین شعارها (مردی از جنس مردم) از دل احزاب چپ پا می‌گیرد و به اجرای راست‌ترین سیاست‌ها همت می‌گمارد (حذف یارانه ها). البته نه به نفع راست سنتی بلکه به نفع قشر جدیدی از حامیانش که از تبهکارترین و بی‌کفایت‌ترین افراد اجتماع گرد هم آمده‌اند.

 

«… این‌ها هم مردم بیچاره‌ای بودند، اما صنف خاصی از مردم فقیر بودند، بدون زمین، بدون معامله و یاغی علیه تمام کارهای سخت. بی‌اندازه ضعیف و نامرد برای ایستادگی در برابر ثروتمندان و هیات حاکمه. این‌ها ترجیح می‌دادند به آن‌ها خدمت کنند و دیگران را بچاپند و زور بگویند، دیگرانی که رعایا، مستاجرین و خرده مالکین باشند. آن‌ها را موقع روز که در خیابان ببینی فروتن و متملق‌اند در اثنای شب وقتی دسته تشکیل می‌دهند خائن و شریر می‌شوند. در خدمت کسانی هستند که فرمان می‌دهند و همیشه در خدمت آن کسان خواهند ماند اما حالا ارتش خاص خود شان و اونیفورم خاص خودشان را داشتند و اصطلاحا به فاشیست معروف بودند».

 

یکی دیگر از مشخصه‌های فاشیسم که سیلونه با دقت بر آن انگشت می‌گذارد دروغ و حیله‌گری سیستماتیک دستگاه حاکم است. کلاه‌برداری کلان که علیه مردم در جریان است. وعده و وعیدهای دروغین برای جویندگان کار، راه انداختن کارناوال‌های شادی دروغین و خرید کلیه محصولات دهکده از ماه‌ها قبل و بعد تصویب قانونی که ارزش محصولات خریداری شده را چند برابر می‌کند. (رانت خواری) در جایی از کتاب »دوناکلورینداي (همسر یک مالک و زمین‌دار قدیمی) به اهالی دهکده می‌گوید: «حکومت جدید تو چنگ یه دسته راهزنه، اونا همه‌شون خودشون رو بانک‌دارو وطن پرست می‌دونن اما اونا دزدن. یه ذره احترام هم برای مالک‌های قدیم قائل نیستن. درست فکرشو بکن، از روزی که ترادر شهردار شده، دو تا ماشین تحریر همین تازگیا از شهرداری گم شده. حرف منو باور کنین درها و پنجره‌ها در عرض یک ماه گم و گور خواهند شد. سپورا حقوق از شهرداری می‌گیرن ولی از همین امروز صبح عده‌ای از اونا توی کارخونه آجرسازی ترادر کار می‌کردن … باور کنین این سارق همه ما رو نابود می‌کنه».

 

در جایی دیگر به از هم بریدگی افراد اشاره می‌شود که باز هم از پیامدهای شرایط طاقت فرسای اقتصادی و گم‌گشتگی افراد جامعه در تشخیص دشمن واحدشان است. چرا که فاشیسم خود را فریبکارانه در پشت نظام حاکم سنتی پنهان می‌کند و تنها آنجا چهره کریه خود را نمایان می‌کند که آگاهی عمومی حاصل شده و اتحادی حول سئوال اصلی شکل می‌گیرد که «چه می‌توانیم بکنیم؟» و درست در همین اثنا جنایتکارانه‌ترین سرکوب را اعمال می‌کند تا جایی که عده زیادی کشته می‌شوند و عده‌ای فرار می‌کنند.

 

 سیلونه در پایان کتابش همچنان این سئوال را باز می‌گذارد حتی برای مهاجرینی که از فاشیسم گریخته‌اند که: چه می‌توانیم بکنیم؟ کلام آخر اینکه رنج و درد رمان فانتامارا بعد از گذشت حدود هشتاد سال برای خواننده ایرانی آشنا می‌نماید و چه بسا در پایان کتاب از خود بپرسد «چه می توانیم بکنیم»؟

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

ادوار نیوز: همزمان با دومین سالگرد حصرخانگی رهبران جنبش سبز، سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با صدور بیانیه ای نسبت به تداوم این حصر غیرقانونی و فشارهای وارده به فرزندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی اعتراض کرد.

در این بیانیه آمده است: «از آنچه که امروز بر ایران و ایرانی می رود، به وضوح می توان فهمید که اخلاق و تعهد اجتماعی و روحیه خدمت به مردم از پس نمایش انتخاباتی سال 88 و حماسه مردمی 25 بهمن 89 به حصر کشیده شده و بی اخلاقی و سود جویی و زد و بند های غیر قانونی، موجب تقویت شبکه های مافیایی در سطوح عالی نظام شده است.»

متن این بیانیه که در تارنمای “ادوار نیوز” ارگان رسمی سازمان ادوار تحکیم وحدت منتشر شده به شرح زیر است:

در حالی که دو سال از حبس و حصر غیر قانونی رهبران جنبش سبز، آقایان میر حسین موسوی، مهدی کروبی و بانو زهرا رهنورد می گذرد، همچنان از یک سو محرومیت ها و محدودیت ها شدید اعمال شده از سوی حاکمیت این عزیزان و خانواده هایشان را مورد مخاطره قرار داده است و از دیگر سوی، این رفتار ناعادلانه و غیر قانونی، اذهان عمومی را با سوالات بی پاسخ بسیاری روبه رو ساخته است.

به راستی مگر آنچه که امروز دامان نظام و ملت را گرفته و کشور را به ورطه سقوط سوق داده چیزی جدای از دغدغه های میر حسین موسوی و مهدی کروبی بود؟

مگر نه این که اینان ماه‌ها پیش از ورود کشور به بحران های اقتصادی و سیاسی موجود وقوع چینین حادثه ای را پیش بینی کرده و حاکمیت را بدان آگاه ساخته بودند؟

چگونه می شود که در دهه چهارم عمر یک نظامی اسلامی و برآمده از انقلابی مردمی، صادق ترین و پاک ترین فرزندان این انقلاب گرفتار حبس و حصر و تبعید شده اند و آنانی که فساد مالی و سیاسی و خانوادگی شان هر روز بر صدر اخبار کشور نمایان است، سکان داران کشتی انقلاب اند؟

از آنچه که امروز بر ایران و ایرانی می رود، به وضوح می توان فهمید که اخلاق و تعهد اجتماعی و روحیه خدمت به مردم از پس نمایش انتخاباتی سال 88 و حماسه مردمی 25 بهمن 89 به حصر کشیده شده و بی اخلاقی و سود جویی و زد و بند های غیر قانونی، موجب تقویت شبکه های مافیایی در سطوح عالی نظام شده است.

در چنین شرایطی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) تنها راه برون رفت کشور از شرایط موجود را، در گرو آزادی رهبران جنبش سبز و دیگر زندانیان عقیدتی و سیاسی می داند تا شاید بتوان با همراهی این نیروهای متخصص و مومن به مردم ، کشور را از فاجعه های خطیر پیش رو حفظ نمود.

این سازمان همچنین رفتار های غیرقانونی و غیر اخلاقی نیرو های امنیتی با فرزندان میرحسین موسوی و مهدی کروبی را به شدت محکوم کرده و ضمن حمایت از خواست منطقی و قانونی خانواده های این عزیزان تاکید می کند که ادامه حصر رهبران جنبش سبز، نه تنها تغییری در اراده و خواست حامیان تغییر در ایران ایجاد نمی کند بلکه سندی بر ناکارآمدی و ظلم روزافزون حاکمیت آن هم در برابر پاک ترین فرزندان ملت است.

سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)

اول اسفند ماه هزار و سیصد و نود و یک

ادوار کبک آگاه است