Archive for May, 2012

ادوارنیوز: در ادامه روند حمایت اعضای پارلمان آلمان آقای مالته اشپیتز، عضو اجرایی هیئت اتحاد ۹۰/سبزها، پدر خواندگی حسین رونقی‌ملکی را پذیرفت.

مالته اشپیتز که به پیشنهاد جامعه بین المللی حقوق بشر فرانکوفورت (آلمان)، حمایت از حسین رونقی‌ملکی را پذیرفته، در نامه‌ای که به سرکنسول ایران در آلمان نوشت:”من به عنوان عضو هیئت فدرال اتحاد ۹۰/سبزها و همچنین به عنوان یک پدرخوانده سیاسی حسین رونقی ملکی برای شما این نامه را می‌نویسم”.

در بخشی از این نامه آقای اشپیتز عنوان کرده:”من در سراسر جهان برای آزادی در اینترنت، آزادی بیان وحقوق انسانی‌ و شهروندی مبارزه می‌کنم و به همین دلیل این سرنوشت رونقی‌ملکی نگرانی شخصی‌ من است. محرومیت از درمان پزشکی حتا به حق حیات انسانی‌ صدمه میزند. این جانب به خصوص در مورد آقای رونقی ملکی به دلیل شرایط جسمانی ایشان آزادی فوری از بازداشت و آزادی مشروط و امکان درمان پزشکی خواهانم!”.

حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر، وبلاگ نویس، زندانی سیاسی و مسئول کمیته مبارزه با سانسور در ایران “ایران پروکسی” است و هم چنین دارای سابقه بازداشت و زندان می‌باشد.حسین رونقی با نام مستعار بابک خرمدین در ایران به وبلاگ نویسی می‌پرداخت، وی همچنین در زمینه برنامه‌نویسی و ساخت وبلاگ و عبور از فیلترینگ تخصص داشته و در زمینه مبارزه با سانسور در فضای سایبری ایران تلاش‌های گسترده‌ای انجام داده است. این فعال حقوق بشر آذری زبان، زاده شهر ملکان در آذربایجان شرقی و دانشجوی رشته نرم افزار کامپیوتر دانشگاه آزاد اراک است. وی از اعضای کمپین انتخاباتی مهدی کروبی در سال ۸۸ بود.

این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.

این زندانی سیاسی از بیماری کلیوی رنج می برد و به گفته‌ی پزشکان و متخصصان، هر چه سریعتر باید تحت عمل جراحی و درمان قرار گیرد. وی پیش از این ۵ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته اما به دلیل مخالفت اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی در دوران نقاهت پس از عمل به زندان برگردانده شده است.

خانواده ی سیدحسین رونقی پیش از این از نهادهای حقوق بشری و بین المللی برای نجات جان فرزندشان درخواست کمک کرده بودند و پدر وی در نامه های مختلف خطاب به مسئولان قضایی عنوان کرده بود که ماموران اطلاعات سپاه گفته بودند پسرت را می کشیم و نمی گذاریم از زندان بیرون بیاید و امروز آقایان به گفته هایشان عمل می کنند.

ادوار کبک آگاه است

ادورانیوز: دو تن از شاکیان سعید مرتضوی دادستان سابق تهران اعلام کرده اند که در پرونده حادثه کهریزک به وی به عنوان معاونت در قتل تفهیم اتهام شده و کیفر خواست او تا اوایل تیرماه صادر می شود.

به گزارش بی بی سی فارسی، دو تن از شاکیان سعید مرتضوی دادستان سابق تهران اعلام کرده اند که در پرونده حادثه کهریزک به وی به عنوان معاونت در قتل تفهیم اتهام شده و کیفرخواست او تا اوایل تیرماه صادر می شود.

عبدالحسین روح الامینی و علی کامرانی دو تن از شاکیان سعید مرتضوی هستند که فرزندانشان در حادثه کهریزک جان باختند. آقای روح الامینی به خبرگزاری فارس گفته که “سعید مرتضوی با عنوان معاونت در قتل تفهیم اتهام شده است و ما منتظر تشکیل دادگاه هستیم.”

به گفته آقای روح الامینی هنوز کیفرخواست دادستان سابق تهران صادر نشده است اما علی کامرانی دیگر شاکی آقای مرتضوی گفته که کیفرخواست آقای مرتضوی “تا اوایل تیر ماه صادر می شود.”

موضوع شکایت از آقای مرتضوی مربوط به وقایع بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ ایران است که عده از معترضان دستگیر شده به بازداشتگاه کهریزک منتقل شدند و چند نفر از آنها جان باختند.

محسن روح الامینی، امیر جوادی فر و محمد کامرانی از کسانی هستند که نامشان در فهرست کشته شدگان کهریزک قرار دارد.

دادستان سابق تهران از سوی کمیسیون ویژه مجلس درباره حوادث بعد از انتخابات، به عنوان صادر کننده دستور انتقال بازداشت شدگان روز ۱۸ تیر به بازداشتگاه کهریزک معرفی شده بود.

بر اساس گزارش کمیته ویژه مجلس، آقای مرتضوی در جلسه‌ای با اعضای این کمیته گفته بود که دلیل انتقال برخی از بازداشت شدگان به کهریزک “فقدان ظرفیت زندان اوین” بوده است.

او علت مرگ سه تن از بازداشت شدگان روز ۱۸ تیر ۱۳۸۸ را، ابتلای آنها به بیماری مننژیت دانسته بود اما کمیته ویژه مجلس این اظهارات آقای مرتضوی را رد کرد و آنها را “خلاف واقع” دانست.

اتهام بدرفتاری با زندانیان سیاسی در جمهوری اسلامی همواره مطرح بوده و از سوی مقامات تکذیب شده است و در مورد بازداشت شدگان تظاهرات پس از انتخابات نیز گزارش هایی از آزار و شکنجه آنان انتشار یافت و تکذیب شد.

اما در مورد کهریزک، پیگیری گزارش هایی در مورد ضرب و جرح شدید و تجاوز جنسی به بازداشتیان از سوی شخصیت های سرشناس منتقد دولت و سرانجام، انتشار خبر درگذشت برخی از بازداشتیان، باعث بروز واکنش آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی به این موضوع شد.

در زمان وقوع ماجرای کهریزک، سعید مرتضوی سمت دادستانی تهران را بر عهده داشت و اگرچه بعدها، برخی ماموران جزء به عنوان مسئولان “فاجعه کهریزک” معرفی شدند، اما کمیسیون ویژه مجلس مامور رسیدگی به این موضوع، نتیجه گرفت که اعزام بازداشت شدگان اعتراضات پس از انتخابات به کهریزک غیرقانونی و آقای مرتضوی مسئول این اقدام بوده است.

اگرچه آقای مرتضوی این اتهام را مردود دانست، اما بعدا وی از سمت های قضایی معلق شد تا آنکه محمود احمدی نژاد، سعید مرتضوی را به سمت رئیس ستاد مبارزه با قاچاق کالا و ارز منصوب کرد.

اخیرا نیز وی از سوی دولت به عنوان مدیرعامل صندوق تامین اجتماعی معرفی شده که اعتراض مجلس را به دنبال داشت و نمایندگان مجلس تهدید کردند که عبدالرضا شیخ الاسلامی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی را به دلیل انتصاب دادستان سابق تهران، به عنوان مدیر عامل صندوق تامین اجتماعی استیضاح خواهند کرد.

بعد از آن نمایندگان در حالی درخواست استیضاح را پس گرفتند که گفته می شد آقای مرتضوی قول داده که از سمت خود کناره گیری کند. اما هنوز مشخص نیست که آیا وی همچنان مدیر عامل این صندوق هست یا نه؟

نام سعید مرتضوی به عنوان قاضی شعبه ۱۴۱۰ دادگاه کارکنان دولت، معروف به دادگاه مطبوعات در دهه ۷۰ خورشیدی مطرح شد. سعید مرتضوی در زمانی که قاضی دادگاه مطبوعات بود احکام متعددی برای بازداشت روزنامه‌نگاران و توقیف نشریات صادر کرده بود.

اما او زمانی مورد توجه رسانه های بین المللی و نهادهای حقوق بشری قرار گرفت که زهرا کاظمی، خبرنگار ایرانی – کانادایی در زندان اوین تهران و در جریان بازجویی توسط آقای مرتضوی به شکل مشکوکی کشته شد و جسد او فوری به خاک سپرده شد. گزارش های رسمی حاکی از “برخورد جسم سخت” با سر خانم کاظمی در زندان اوین داشت. او به دلیل عکاسی غیرمجاز از بیرون زندان اوین بازداشت شده بود.

ادوار کبک آگاه است

محمدرضا معتمدنیا، زندانی سیاسی که به تازگی به اعتصاب غذای خود پایان داده است در نامه ای به حسین رونقی، وبلاگ نویس زندانی دربند ۳۵۰ اوین که از روز شنبه دست به اعتصاب غذا زده، درخواست کرده که با توجه به وضعیت خطر جسمی اش به اعتصاب غذای خود پایان دهد.

به گزارش کلمه، معتمدنیا، مشاور ویژه شهیدان رجایی و باهنر که هم اکنون به دلیل مشکلات به وجود آمده در
اثر اعتصاب غذا در بیمارستان بستری شده است در نامه ی خود به مسئولان هشدار داده است که اگر به درخواست های سیدحسین رونقی بیتوجهی شود، وی و تعداد دیگری از زندان در همراهی با این جوان دربند دست به اعتصاب غذا خواهند زد.

سیدحسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس زندانی از روز شنبه ۶ خرداد در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان … دست به اعتصاب غذا زده است.

این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.

متن کامل نامه ی محمدرضا معتمدنیا به حسین رونقی که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

أَوَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنظُرُوا کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الَّذِینَ کَانُوا مِن قَبْلِهِمْ کَانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّةً وَآثَارًا فِی الْأَرْضِ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَمَا کَانَ لَهُم مِّنَ اللَّهِ مِن وَاقٍ (غافر ۲۱)

آیا در زمین سیر و سفر نکرده اید که بنگرند سرانجام کسانی که پیش از ایشان بودند چگونه بوده است. آنان از ایشان در روی زمین پرتوان تر و پر اثر تر بوده اند، که خداوند آنان را به گناهانشان فرو گرفت، و در برابر خداوند و عذابش مدافعی نداشتند.

حسین جان

دیدن چهره معصومت و روایت مظلومیتت، دل هر انسانی را به درد می آورد. غیر از اینکه اظهار تاسف کنم بر آنچه بر تو به نام اسلام رفته و سر به زیر اندازم فریاد برآورم که حسین جان تو خود بهتر می دانی که اسلام اموی و سیره نبوی تا چه میزان فاصله دارند و فریاد برآوری که هر چقدر هم ظالمان اموی ستمگری های خویش را با عمامه و منبر پیامبر بیاراستند و توجیه کردند باز تاریخ چهره آنها را رسوا کرده و می کند.

من به عنوان کوچکترین عضو خانواده زندانیان سبز از عمل و درخواست های تو پشتیبانی قاطع خود را اعلام نموده و فریاد بر می آورم که انحصار طلبان و ظالمان بدانند بر اساس فرمان و دستورات ذات باری تعالی تا خون در رگ ها و جان در کالبدمان نقش دارد قاطع و محکم از حریم انقلاب و راه حضرت امام ایستاده و دفاع خواهیم کرد و از مجتهد مسلمان حضرت آیت الله صانعی و رهبران دلاور سبزمان جناب آقای مهندس موسوی و همسر دانشمندش خانم رهنورد و روحانی آزاده جناب کروبی قاطعانه دفاع خواهیم کرد.

حسین جان، پزشکان وضعیت کلیه های تو را وخیم و غیر قابل پیش بینی تشخیص داده اند بصورتی که حتی امکان تخلیه یکی از دو کلیه ات وجود دارد و وضع کلیه ی دیگرت نیز چندان مشخص نیست.

حسین جان در مقابل اراده و شجاعت و عشقت به مردم و کشورت سر تعظیم فرود آورده و می دانم که مطلع هستی اعتصاب تو سلامتیت را بیش از پیش دچار مخاطره کرده و یقینا زندگی و حیاتت را در معرض تهدید قرار خواهد داد.

اینجانب با توجه به وضع خطرناک پیش آمده به مسولان هشدار می دهم چنانچه هر چه سریعتر نسبت به وضعیت این فرزند زهرا، این دلاور کشور رسیدگی نشود مجبور خواهم شد و با این فرزند شجاعم با وجود وضعیت بد جسمانیم همراهی کنم و مجددا دست به اعتصاب غذا بزنم تا به حسینم و جوانان پاکی نظیر او ثابت کنم که علیه مظالم موجود که مطمئنا شنیدن آن پشت هر انسان هشیار و آزاده و دردمندی را می لرزاند فریاد برآورده و به همه آزادگان و شجاعان و فرزندان دلبند ایران زمینم اعلام می کنم که این حرکات با اسم اسلام و با نثر دستورات قرآن و عترت کاملا در تعارض است.

رَبِّ هَبْ لِی حُکْمًا وَأَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ (شعرا ۸۳) – پروردگارا به من جکمت ببخش و مرا به شایستگانت به پیوند.

حسین من، این دلاور ایران زمین یک نمونه از میان ده ها نمونه ای است که پس از انتخابات خرداد ۸۸ اسیر کینه توزی سردمداران جور و ستم و جباران تاریخ قرار گرفت و طی این سه سال چه ها به روز قرزندان پام و دلاورد و حف جوی این مرز و بوم نیاوردند و چه سرکوب ها و فشارهایی که آزادکان این مرز و بوم دلاور خیز و پاک نهاد را نشانه نرفتند و خدف شود خود را قرار ندادند.

اینجانب بار دیگر ضمن حمایت از حسین این اولاد زهرا، هشدار می دهم ادامه اعتصاب غذای حسین حمایت من و عده دیگری از زندانیان را به همراه داشته و مسلما در صورت عدم پیگیری به درخواست های این دلاور ایران زمین، اولاد ستارخان و باقرهان بزودی او را همراهی خواهیم کرد. همراهان سید پاک و شجاع و دلاور ایران زمین و اولاد زهرا جناب آقای مهندس موسوی و همچنین همسر با وفای این دلاور پاک نهاد سرکار خانم دکتر رهنورد و روحانی شجاع جناب آقای کروبی منتظر آزادی بزرگانشان نشسته اند.

یا حسین میر حسین

محمدرضا معتمدنیا

بند ۳۵۰ زندان اوین

ادوار کبک آگاه است

به جد محرومیت خلاف قانون دانشجویان از تحصیل را بیش از گذشته از طریق آگاهی سازی افکار عمومی و مراجع ذیربط در این خصوص پیگیری خواهد کرد. دانشجویان حتی اگر با حکم سربازان و کارگزاران ظالمان از دانشگاه اخراج شوند، درخت اندیشه را با بار دانش تنومندتر از گذشته خواهند ساخت و زشتی ها و نابسمانی های حاکمان را فریاد خواهند زد

دفتر تحکیم وحدت با صدور بیانیه ای نسبت به “ستاره دار” کردن شماری از دانشجویان و محرومیت آنان از تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد اعتراض کرد.

به گزارش دانشجونیوز، دفتر تحکیم وحدت در بیانیه خود ضمن محکومیت دخالت گسترده نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در تمامی امور کشور گفته است این نهادها تنها حذف دانشجویان آگاه از فضای دانشگاه را، که بلاخیزترین و دامن گیرترین نهاد برای حاکمیت است، به مدیران آموزش عالی و وزارت علوم دیکته می کنند.

در بیانیه این اتحادیه دانشجویی آمده است که “وحشت از دانشجویان منتقد که چراغ راه آگاهی هستند، اقتداگرایان را هرچه بیشتر به سوی محرومیت دانشجویان فعال و منتقد از تحصیل و حضور در عرصه دانشگاه سوق می دهد”.

دفتر تحکیم وحدت همچنین همکاری دستگاه قضایی با وزارت اطلاعات و وزارت علوم را علیه دانشجویان محکوم کرده است: “دستگاه قضایی در همکاری نزدیک با سربازان گمنام و وزارت علوم بدنام برای ساختن آیینه عبرتی از دانشجویان بیگناهی که تنها به دنبال حق تحصیل خود و دیگر دانشجویان بودند ضیاالدین نبوی و مجید دری را همچنان در بدترین زندان در تبعید نگاه داشته است. حسین رونقی ملکی، دیگر دانشجویی در بند، نیز در زندان جان می سپارد در حالی که زندانبانان بدیهی ترین رفتار انسانی را از او و دیگرانی چون او دریغ کرده اند”.

این اتحادیه دانشجویی همچنین بازداشت و محرومیت دانشجویان از تحصیل به بهانه دفاع از مقدسات را حربه زنگار گرفته دیگری دانسته است که در سال های گذشته بارها جهت تشفی خاطر خسته خیل خامان و حامیان درگاه قدرت استفاده شده و امسال نیز در همین ایام در جریان است.

در روزهای گذشته شماری از دانشجویان به بهانه توهین به مقدسات و اهانت به ائمه از ادامه تحصیل محروم و تعدادی از دانشجویان نیز در نقاط مختلف کشور بازداشت شده اند.

در انتهای این بیانیه دفتر تحکیم وحدت ضمن محکومیت مجدد رفتار حاکمیت با دانشجویان، اعلام کرده است که دیگر گوش شنوایی در حاکمیت برای برگرفتن نصایح مشفقانه نمی بیند: “لذا به جد محرومیت خلاف قانون دانشجویان از تحصیل را بیش از گذشته از طریق آگاهی سازی افکار عمومی و مراجع ذیربط در این خصوص پیگیری خواهد کرد. دانشجویان حتی اگر با حکم سربازان و کارگزاران ظالمان از دانشگاه اخراج شوند، درخت اندیشه را با بار دانش تنومندتر از گذشته خواهند ساخت و زشتی ها و نابسمانی های حاکمان را فریاد خواهند زد.”

متن کامل این بیانیه در ادامه آمده است:

متأسفانه بار دیگر شاهد رفتاری از سوی حاکمیت جمهوری اسلامی با دانشجویان و علم دوستان کشورمان هستیم که نمایانگر ویژگی های ذاتی آن است. بار دیگر دولت با ستاره دار کردن گسترده و محروم کردن دانشجویان از ادامه تحصیل در مقاطع بالا، چهره ی نازیبای خود را برای همگان آشکار نمود. چه از چنین دستگاهی با ویژگی هایی که همگان بر آن آگاهند جز این انتظاری نمی رفت و این محرومیت ها و خردستیزی ها، امری تازه نبوده و نیست.

یکی از بارزترین ویژگی های نظام جمهوری اسلامی، دخالت گسترده نهادهای امنیتی و اطلاعاتی در تمامی امور کشور است. تصمیم گیری این نهادها، برای ارکان مختلف زندگی مردم اعم از اقتصاد و بازرگانی، سیاست و انتخابات، رسانه، امور آموزشی و فرهنگی و بسیاری از حیطه های دیگر نشان از وجود فضای فراگیر بی اعتمادی بوده که محصول رفتار استبدادی حاکمان است. لذا ناچار است بقای خود را به دست سربازان گمنامی بسپارد که خود بعضا غرق در فساد و خودسری هستند. حذف دانشجویان آگاه از فضای دانشگاه که بلاخیزترین و دامن گیرترین نهاد برای حاکمیت است تنها چاره ای است که از سوی نهادهای اطلاعاتی و امنیتی اندیشیده و به مدیران آموزش عالی و وزارت علوم دیکته می شود.

دروغ گویی و فریبکاری ویژگی دیگری است که با نظام های استبدادی در هم تنیده است. امری که بر تمامی شئون و تصمیمات حاکمیت سایه افکنده است. نحوه ی برخورد با بزرگ ترین اختلاس تاریخ ایران و متهمان آن، فاجعه کهریزک و متهمان آن، انتخابات ریاست جمهوری دهم و رأی و جان مردم، مواجهه با موضوع انرژی هسته ای و نقایص فنی آن و مذاکره با غرب، همگی غرق در انواع دروغ ها و فریب ها است. وحشت از دانشجویان منتقد که چراغ راه آگاهی هستند، اقتداگرایان را هرچه بیشتر به سوی محرومیت دانشجویان فعال و منتقد از تحصیل و حضور در عرصه دانشگاه سوق می دهد.

یکی دیگر از ویژگی های جمهوری اسلامی از ابتدا تاکنون حذف فیزیکی و پاک کردن صورت مسئله در مواجهه با نقاط ضعف و نابسامانی هاست. کشتار زندانیان در دهه ٦٠، پروژه ی قتل های زنجیره ای، سرکوب و حصر چندین مرجع شیعه، کشتن مردم معترض به نتیجه انتخابات، حصر آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد، همگی مثال هایی بارز از برخورد و حذف فیزیکی از سوی حاکمیت هستند. جمهوری اسلامی متاسفانه ثابت کرده است که از مواجهه رو در رو و شفاف با مردم ناتوان است و خود به این ناتوانی آگاه است و از افشای این ناتوانی وحشت دارد. حذف دانشجویانی که این ناتوانی ها و ضعف ها را در محیط دانشگاه فریاد زده اند، یکی دیگر از مصداق های پاک کردن صورت مسئله است که همچون دیگر تصمیمات از این دست، تا کنون راه به جایی نبرده است چرا که اندیشه مردنی نبوده و نیست.

عدم پایبندی حاکمیت به هیچ قرارداد و قانونی، چه قوانین داخلی و چه معاهدات بین المللی، ویژگی دیگر آن است. مجموعه حاکمیت بارها و بارها قانون اساسی را مهم ترین میثاق بین دولت و ملت است نقض کرده و آن را به هر نحوی که به سود خویش بوده تفسیر و اجرا کرده است. پشت پا زدن به اعلامیه جهانی حقوق بشر، ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي سازمان ملل متحد، کنوانسیون حقوق کودک، کنوانسیون بین المللی حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل متحد، مقاوله نامه های سازمان بين المللی کار، کنوانسیون بین المللی منع مجازات کشتار جمعی و چندین قرداد جهانی دیگر نمونه هایی از این دست است. محرومیت دانشجویان از علم آموزی علاوه بر نقض اعلامیه جهانی حقوق بشر با اصول ٣، ٢٠، ٢٢، ٣٠، ٣٦و ٣٧ قانون اساسی نیز در تنقاض و تنافر است.

در کنار محرومیت دوباره دانشجویان از تحصیل و عدم ارائه کارنامه به جمع گسترده ای از فعالان دانشجویی شرکت کننده در آزمون کارشناسی ارشد که به رویه ای ثابت و همه ساله تبدیل شده است، بازداشت و محرومیت دانشجویان از تحصیل به بهانه دفاع از مقدسات حربه زنگار گرفته دیگری است که در سال های گذشته بارها جهت تشفی خاطر خسته خیل خامان و حامیان درگاه قدرت استفاده شده و امسال نیز در همین ایام در جریان است.

دستگاه قضایی در همکاری نزدیک با سربازان گمنام و وزارت علوم بدنام برای ساختن آیینه عبرتی از دانشجویان بیگناهی که تنها به دنبال حق تحصیل خود و دیگر دانشجویان بودند ضیاالدین نبوی و مجید دری را همچنان در بدترین زندان در تبعید نگاه داشته است. حسین رونقی ملکی، دیگر دانشجویی در بند، نیز در زندان جان می سپارد در حالی که زندانبانان بدیهی ترین رفتار انسانی را از او و دیگرانی چون او دریغ کرده اند. این همان مرز زندگی انسانی و حیوانی است که ضیا نبوی از آن به درستی یاد کرده بود. دانشجویان اگر چه مشفقانه حاکمان را به رفتار انسانی فرا می خوانند، خوی پلید اقتدارگرایان جبارانه دانشجویان بیگناه را به سمت زندگی حیوانی می خواند و می کشاند.

رفتار حاکمیت و نهادهای امنیتی با دانشجویان و محروم کردن آن ها از ادامه تحصیل، همواره از سوی دفتر تحکیم وحدت محکوم شده است. برای توصیه به بازگشت به راه صواب دیگر دیر شده است، طفل انتظار پیر شده است و دل صبر از این شیوه سیر شده است. این نهاد دانشجویی دیگر گوش شنوایی در حاکمیت برای برگرفتن نصایح مشفقانه نمی بیند. لذا به جد محرومیت خلاف قانون دانشجویان از تحصیل را بیش از گذشته از طریق آگاهی سازی افکار عمومی و مراجع ذیربط در این خصوص پیگیری خواهد کرد. دانشجویان حتی اگر با حکم سربازان و کارگزاران ظالمان از دانشگاه اخراج شوند، درخت اندیشه را با بار دانش تنومندتر از گذشته خواهند ساخت و زشتی ها و نابسمانی های حاکمان را فریاد خواهند زد.

روابط عمومی دفتر تحکیم وحدت
١٠ خردادماه ١٣٩١

ادوار کبک آگاه است

«شورای هماهنگی راه سبز امید» با صدور بیانیه‌ای کشتار مردم سوریه را محکوم کرده است. (اینجا) در شرایطی که تداوم جنایات خاندان اسد در سوریه، نفرت و انزجار جهانی را برانگیخته است، صدور بیانیه شورا می‌تواند نکته‌ای مثبت به حساب آید. متاسفانه بدون امثال این بیانه، نام «ایران» تنها به عنوان «یگانه حامی جنایات سوریه» در محافل خبری به گوش می‌رسد که ابدا در شان ایرانیان نیست. بیانیه شورا کمک می‌کند تا برای جهانیان یادآوری کنیم «حمایت از سرکوب و جنایت در سوریه به هیچ وجه خواست و مطالبه ایرانیان نیست، بلکه تنها ناشی از منافع گروهی است که مردم خویش را نیز به گروگان گرفته‌اند». با این حال مشکلی وجود دارد که من نمی‌توانم این حرکت خوب شورای هماهنگی را به دیده مثبت نگریسته و از آن استقبال کنم.
به باور من، محکوم کردن جنایاتی تا بدین‌ حد بدیهی و آشکار هنرچندانی نمی‌خواهد. اینجا جایی است که اگر سکوت کنید بیش از اندازه پرت و یا محکوم هستید. در چنین شرایطی محکوم کردن ابدا یک گام رو به جلو نیست و در بهترین حالت مقاومت در برابر عقب‌نشینی بیشتر است. من این شیوه از کنش سیاسی را همچنان «منزه‌طلبی» می‌خوانم: اینکه شورای هماهنگی در هیچ یک از مشکلات اصلی جامعه مداخله‌ای نکند و تنها زمانی وارد عمل شود که در مورد واقعه‌ای هیچ شک و شبهه‌ای وجود نداشته باشد و تنها بخواهد از خود رفع مسوولیت کند جز «منزه‌طلبی» هیچ نام دیگری ندارد.
به باور من، هرچند محکوم کردن جنایات سوریه یک تعارف دیپلماتیک بجا به حساب می‌آید، اما مشکل امروزین جامعه ما گرانی، تورم، بیکاری، فساد گسترده و در یک کلام عواقب ویران‌گر «طرح حذف یارانه‌ها»ست. به خوبی می‌دانیم که میرحسین موسوی تنها نامزدی بود که با اجرای این طرح مخالفت می‌کرد. من باور دارم که اگر هم آن زمان گروهی مواضع اقتصادی او را با اتهام «چپ‌گرایی» تخطئه کرده و در پی سراب تبدیل شدن یک شبه به کشوری با اقتصاد باز و جهانی از این طرح حمایت می‌کردند، امروز همه به چشم خود می‌بینیم که اجرای آن چه بلایی بر سر اقتصاد و جامعه ما آورد. اما اکنون که تمامی طبقات اجتماعی زیر فشار این بار سنگین خورد می‌شوند، هیچ صدایی به نمایندگی از جنبش سبز در اشاره به این معظل اصلی جامعه به گوش نمی‌رسد. من دلیل این سکوت را «بی‌شهامتی» می‌دانم.
به باور من، ترس اعضای شورای هماهنگی از انتقاد بدگویان و فرصت‌طلبی تک‌چهره‌های سودجو و موج‌سوار سبب شده است تا به بی‌حرکتی برسند و ابتکار عمل از دست‌ بدهند. این نقطه ضعف دقیقا همان چیزی است که در مورد شخص میرحسین یک نقطه قوت به حساب می‌آمد. او توانایی این را داشت که بی‌توجه به عیب‌جویی‌های بوق‌های رسانه‌ای، حرفی را که عمیقا باور داشت حرف دل مردم است بر زبان بیاورد و بر سر آن ایستادگی کند. این ویژگی، حیاتی‌ترین ممیزه یک رهبر بزرگ است که متاسفانه پس از حصر موسوی جای خالی آن در بیانیه‌های شورا به چشم می‌خورد. من بجز افسوس خوردن، تنها می‌توانم به سهم خودم از اعضای شورای هماهنگی درخواست کنم ترس‌ها و معذوریت‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی خود را کنار بگذارند. از بدگویی‌های بلندگوهای تک نفره نهراسند، از لاک پنهان خود خارج شود و حرفی را بزنند که امروز در تک تک خانه‌های ایرانی زده می‌شود: «مشکل اصلی مردم یارانه‌هاست؛ اجرای این طرح ویرانگر را متوقف کنید».

کبک ۲۲

ادوارنیوز: بیش از ۹۰۰ تن از فعالین سیاسی و مدنی جهان در حمایت از حسین رونقی ملکی، زندانی سیاسی دربند؛ بیانیه ای را صادر کردند. به گزارش سحام، در بخشی از این بیانیه آمده است: “ما به عنوان جمعی از فعالین مدنی و سیاسی، ضمن محکومیت فشارهای روز افزون بر حسین رونقی ملکی و خانواده وی و نیز جلوگیری عامدانه از درمان و مرخصی استعلاجی برای این زندانی بیمار، از همه ایرانیان، سازمانهای بین المللی و نیز مقامات دولتی سایر کشورها میخواهیم تا همصدا با ما، ضمن اعتراض شدید به نقض حقوق این وبلاگ نویس زندانی، فریاد رسای او در جامعه جهانی شوند.”

به گزارش سحام‌نیوز، سید حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر، وبلاگ نویس، زندانی سیاسی و مسئول کمیته مبارزه با سانسور در ایران “ایران پروکسی” است و هم چنین دارای سابقه بازداشت و زندان می‌باشد.حسین رونقی با نام مستعار بابک خرمدین در ایران به وبلاگ نویسی می‌پرداخت، وی همچنین در زمینه برنامه‌نویسی و ساخت وبلاگ و عبور از فیلترینگ تخصص داشته و در زمینه مبارزه با سانسور در فضای سایبری ایران تلاش‌های گسترده‌ای انجام داده است. این فعال حقوق بشر آذری زبان، زاده شهر ملکان در آذربایجان شرقی و دانشجوی رشته نرم افزار کامپیوتر دانشگاه آزاد اراک است. وی از اعضای کمپین انتخاباتی مهدی کروبی در سال ۸۸ بود.

این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.
این زندانی سیاسی از بیماری کلیوی رنج می برد و به گفته‌ی پزشکان و متخصصان، هر چه سریعتر باید تحت عمل جراحی و درمان قرار گیرد.

وی پیش از این ۵ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته اما به دلیل مخالفت اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی در دوران نقاهت پس از عمل به زندان برگردانده شده است.

خانواده ی سیدحسین رونقی پیش از این از نهادهای حقوق بشری و بین المللی برای نجات جان فرزندشان درخواست کمک کرده بودند و پدر وی در نامه های مختلف خطاب به مسئولان قضایی عنوان کرده بود که ماموران اطلاعات سپاه گفته بودند پسرت را می کشیم و نمی گذاریم از زندان بیرون بیاید و امروز آقایان به گفته هایشان عمل می کنند.

متن کامل این بیانیه که برای انتشار در اختیار سحام قرار گرفته، بدین شرح است:

شیونم را بشنوید ای از قفس آزادها
بوی غربت می دهند این آخرین فریادها
من به خود می پیچم اینجا و در آن سو جغدها
جشن می گیرند در کنج خراب آبادها
له شدن در زیر پای آهوان آسان تر است
از چنین پرپر شدن در رهگذار بادها

بیش ازهشتصد و نود روز پیش زندان اوین گامهای استوار روح بزرگی را به خود دید که در قالب جوانی تنومند در سلامت کامل جسمی، استوار آمده بود تا تاوان بدهد:

حسین رونقی ملکی

وبلاگ نویس،فعال حقوق بشرو مسئول کمیته مبارزه با سانسور در ایران

تاوان روشن کردن چراغ آگاهی برای مبارزه با ظلمت جهل، بی هراس از کوتاه شدن سالهای عمر و از دست دادن طلوع خورشید روزهای پر شور جوانی. هرگز نه در انتظار پاداشی بود و نه جویای نام.

تنها به همین جرم بود که در آذر ماه سال ۸۸ بازداشت شد. او را به بند کشیدند تا صدایش خاموش شود. امروز حسین عزیز که به تحمل ۱۵ سال زندان از سوی بی عدالتخانه دستگاه قضایی جمهوری اسلامی محکوم شده در اثر شکنجه های جسمی و روحی در بازداشتگاه سپاه، یک کلیه اش را از دست داده و در شرایطی که وضعیت جسمی او بسیار وخیم است، عامدانه او را از داشتن حقوق اولیه انسانی و دسترسی به امکانات اولیه پزشکی و معالجه محروم کرده اند.

اینک ما به عنوان جمعی از فعالین مدنی و سیاسی، ضمن محکومیت فشارهای روز افزون بر حسین رونقی ملکی و خانواده وی و نیز جلوگیری عامدانه از درمان و مرخصی استعلاجی برای این زندانی بیمار، از همه ایرانیان، سازمانهای بین المللی و نیز مقامات دولتی سایر کشورها میخواهیم تا همصدا با ما، ضمن اعتراض شدید به نقض حقوق این وبلاگ نویس زندانی، فریاد رسای او در جامعه جهانی شوند. اگر چه قویا معتقدیم که حسین رونقی ملکی کاملا بی گناه بوده و باید آزاد شود، لیکن در شرایط فعلی خواستار اعطای مرخصی فوری تا معالجه کامل و نجات جانش هستیم و به ویژه رهبر جمهوری اسلامی و نهاد نظامی امنیتی تحت نظارت وی یعنی سپاه را مسوول مستقیم جان حسین می دانیم.

اسامی امضا کنندگان به ترتیب الفبا:

ابراهیم مهتری – ابوالفضل طاهری – احد باقردای – احسان بابایی – احسان بداغی – احسان پورنگ – احسان حقگو – احسان حکمتیان – احسان شفقت – احسان غلامی – احسان منصوری – احسان مهرابی – احمد امیری – احمد باطبی – احمد بهارلو – احمد رضا محمودی – احمد رهبر – احمد رضا ازلی- احمد نورمحمّدی – احمد یاری – آذر ایراندوست – اراز تبریزلی – ارژنگ علی پور بیجارکنی – ارسلان کهنمویی پور – ارشین طبیعی – ارمغان جزایری – ارمغان هوشمند – اسماعیل جلیل وند – اسمائیل سلمانی – اشرف حاجیلویی – اشکان منفرد – اشکان میرابی – اشکان یزدچی – اشکان یوسفی – اصغر رضایی- اصغر سرپا – اصغر نجفی – اطیعه بیات – اعظم امین – افسانه زاهد – افشین مهرآسا – افشین اعرابی(عضو مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا) – اکبر ابراهیمی – اکبر عطری – اکبرزینعالی – اکرم طهماسبی – اکرم فیروزی – اکرم نقابی – البرز ایرانی – الهام شمس – الوان علیپور – الوین لهراسبی – ام البنین ابراهیمی – امید جوادیان – امید دهدارزاده – امید کاشفی – امیر اصل – امیر بهنام – امیر تاریزاده – امیر حسین بی ریا – امیر حسین نوبری – امیر حشمتی – امیر رشیدی – امیر نورافکن – امین اشوری – امین رضایی – امید پورمحمدعلی – امید دهدارزاده – امید رسولی مجد – امید شریفی نوید – امیر ابراهیمی – امیر حسین مهدیران – امیر خواجه علیا – امیر رشیدی – امیر رضائی – امیر فیض – امیر قاسمی – امیر معماریان – امیرابراهیمی – امیرمحسن محمدی – امین ریاحی – اولدوز جعفری – ایران آزاده – ایراندخت وطن دوست – ایرانیش تی وی – ایرج سیرن – ایلیا گرین – ایما صدر – ایمان مجیدی – ایراندخت شادابی – ایرج سیرن – ایمان آذریان بروجنی – آتوسا میرحسینی – آذر ایرانی – آذر کریمی- آذر مهلوجیان – آذر یغمایی – آرتا پارسیان – آرتمیس ورزنده – آرتین عباسی – آرش اعلم – آرش ایرانی – آرش آزادمقدّم – آرش روستایی – آرش زارع – آرش کیا – آرش مهدوی – آرمان سیگارچی – آرمان صداقت – آرنوش ازرحیمی – آریو آرین – آریو برزن ایرانی – آریوبرزن قنواتی – آزاد صلوتی – آزاد مرادیان؛ فعال حقوق بشر در لوس آنجلس امریکا – آزاده ایرانی؛عضو کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی – آزاده بهشتی – آزاده شفیعی – آزاده صنعتی – آزیتا شخویی – آزیتا ملک – آزیتا مهاجرسلطانی – آزین ایزدی فر – آسیه امینی – آلما سپهر – آنّا نعیمی – آناهید تونسند – آنیتا مرادی – آیدا سعادت – آیشا اسماعیل – آینده آزاد- بابک اجلالی – بابک بازرگان – بابک پارسا – بابک خرمدین – بابک سلیمانی – بابک داد – باران کبیری – باربارا نظیری – باربد سیاوشی – بالی صداقت – بسلامتی ایرانی‌ – بشیر احسانی – بلال مرادویسی – بنفشه رنجی – بهار علی نیا – بهار مشتاق – بهاره منفرد – بهداد بردبار – بهرام شجاعی – بهروز جاوید تهرانی – بهروز کریمی زاده – بهزاد طالبی – بهزاد مهاجر سلطانی – بهزاد مهرانی – بهشتین دادفر – بهمن احمدی – بهمن فر – بهمن مرادین پی – بهناز مهرانی – بهنام الماسیان – بهنام آمی – بهنام موسیوند – بهنام میرسپاسی – بهی منصور – بورگان نظامی نرج‌آباد – بیان صفائی – بیتا سروی – بیژن پاسبان حضرت – بیژن یوسفی – بیتا آزاد-پ.نادرپور – پدرام رضا زاده – پرتو بیژنی – پرستو آرامش – پروین محمدی – پری سیما نیلسون – پریا مبارز – پریناز صالح خو – پری الا – پری پوریا – پری جلالی – پری ضلی – پری کریمی نیا – پری نعمانی – پریسا خسروی – پریسا کاکائی – پریسا گلستانی – پوران اسماعیلی – پوران هنگی – پوریا امیرفیض – پوریا حاجی باقری – پونه پژمان – پویه پروانه – پویا جهاندار – پویان مکاری – پیام ارین – پیمان صاحب جامعی – پیمانه سرخیل – پیمانه میرشفیع – پیام اولادعظیمی- تارا احمدی – تارا حاجی – تبسم آزادی – ترانه حسینی – تکی مهاجر – توران ناظمی – تورج شمسی – تینا پارسا – تینا یوسف نیا – ج.عبدالهی – جانت فرزان – جعفر قدیم خانی – جمشید بهرامی – جهانگیر شادانلو – جواد اسماعیلی – جواد شریفی نوید – جیران مقدم – حامد ابراهیمی نژاد – حامد کاوسی – حامد محمدی – حسام حسنوند – حسام موسوی – حسن رنجبر – حسن زارع زاده اردشیر(مدیر اجرایی مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا) – حسن طالبی – حسن کرمونی – حسن نایب هاشم – حسین بت – حسین پارسی – حسین ترکاشوند – حسین جدیدی – حسین شرنگ – حسین علوی – حشمت عزیزی – حکمت پیروز – حمید امیدی – حمید سپهری – حمید کوهدرزی – حمید امیدی – حمید مافی – حمیدرضا شریعتی – حمیدرضا ظریفی نیا – حمزه خاکپور – حنیف حسین دوست – داریوش بختیاری – داوود لطفی – دختی ایرسانپرست – دریا پاسی – دنیا اکبری – دیاکو زندی – راحله حسینی – راضیه(پری) نشاط – رامبد ایرانی – رامتین آتش زای – رامتین قفاری – رامسیس بیگی – رامیز لامعی – رامین جوبین – رامین زمانی – رامین یارمرادی – رامین آزادی – رامین خرسندی – راه سبز آزادی – رباب عبدالرحیمی – رحمان بری – رحمان جوانمردی – رحیم همتی – رزیتا فضایی – رضا اکینژاد – رضا تهرانی – رضا سیاووشی – رضا عباسی – رضا عشقی – رضا قاضی نوری – رضا قلجائی – رضا مبین – رضا معتمدنیا – رضا منوچهری – رضا نجفی – رضا هما – رضا هیوا – رضوان مقدم – رعنا قادریان – رفیق فواد یاراحمدی – رها ایراندخت – رها آزادی – رها پاییزی – رها رادپور – رها کبیری – روبی منظوری – روح الله جعفری سیریزی – روزبه یزدانی – روژین شریفی – روشنک آسترکی – روشنک روانبخش – روفیا عباسی – رویا پازوکی – رویا رهبر – رویا عراقی – رویا.س.ایرانی – ریبین رحمانی – زری رادفر – زمان فعلی – زهرا سادات نیا – زهرا سلطان – زهرا مهدوی – زهره بختیار – زهره دهقان – زهره قریشی – زویا اسکندریان – زیبا بدیع – ژاکلین دربرودی – ژاله حریری – ژاله طالب حریری – ژیلا جمالی – س.ناهید موسوی – ساجده هشترودی – سارا اکبری – سارا ایرانی – سارا بشیری – سارا پاکروی – سارا تایری – سارا روندی – سارا زرکوب – سارا شکوری – سارا ضیایی – سارا گندمی – سارا مرشدی – سارا مقیمی – ساره بنیادی – ساره سکوت – ساره شمس – ساسان نیرومند – ساقی صالحی مجد – سالار کیانی – سالومه رحیمی – سام آذر – سام بختیار – سام قاسمی – سامان ایرانی – سامان بنجاد – سامان رسول پور – سامان سپاسی – سامی راد – ساناز وطن – ساها ایرانی – سبا خدایاری فرد – سپهر عاطفی – سپیده سحر – سپیده وطن خواه – سپیده پورآقایی – ستار بهشتی – ستاره حسن پور – ستاره رضایی – ستاره میهن دوست – سجاد کیومرثی – سحر خسروانی – سحر دینار وند – سحر سام – سحر صالحیانی – سرور ایرانی – سروناز دفتری – سروه مرادویسی – سعید بجاد – سعید سهرابی – سعید محمّدیوردانی – سعید محمّدی – سعید رضوی سروستانی – سعید کلانکی – سعیده کرمی – سلمان سیما – سمیرا امامی – سمیرا(سارا) نصیری(شمس) – سمیه افشار – سمیرا پوراندخت – سمیرا ش الف – سمیه رشیدی – سهلا ساکت – سهیل اسماعیل زنجانی – سهیل پرهیزی – سهیلا پورعابدین – سهیل پرهیزی – سودابه اسدی – سودابه ملکی بالسینی – سوده راد – سوسن ایزدی – سوفیا صدیق پور – سویل ساحل – سیامک حاتمی – سیامک سهراب منش – سیامک شجاعی – سیاوش ابقاری – سیاوش بهمن – سیاوش پارسی – سیاوش جلیلی – سید رضا حسینی – سیروا شریفی – سیروس مهرپور – سیرون احمدی – سیما حسینی – سیما دینی – سیما سروش – سیمین لری – سیمینه بختیار – سینا قاسمی – سید احمد شمس – سید حسین حسن زاده – سید داوود موسوی – سید سجاد نوری – سید علی بنی جمالی – سید مجتبی واحدی – سید مصطفی علوی – سیداحمدرضا حائری – سیده حنانه نبوی – سیما مهدی نیا – شادان علی‌زاده – شادی پاوه – شادی قیاسی – شاهین قدوسی – شبنم الماسی – شبنم میری – شبیر شیدا – شریعت م ایرانی – شری فرامرزی – شعله ایرانی – شکاک منطق – شلیر شبلی – شمیم محمودی – شهاب ب.امر – شهره اسمی – شهره ناطقی – شهریار ایرانی – شهریار پویان راد – شهریار مدنی – شهلا باور – شهلا شهبازی – شهلا عبقری – شهلا میرزا – شهناز عزیزی – شهنگ پارسی – شیدا ناصرزاده – شیدا جهان بین ( ترانه آزادی) – شیدا سالاری – شیوا نهاوندی؛ عضو کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی – شیوا نوجو – صبا نیا – صبرا رضایی – صبری نجفی – صدف جانسون – صدیقه شکری – ظفردخت فاضل زاده – عباس سلیمانی – عبدالحمید معصومی تهرانی – عبدالرضا احمدی – عبدالله بنده خدا – عبدالعلی بازرگان – عبدی سلیمی – عسل بیانی – عشرت بستجانی – علی تقی پور – علی وطن خواه – علیرضا جعفری – علیرضا دربندی – علیرضا رهایی – علیرضا مطلبیان – علی ابراهیمی – علی احمد عباس زاده – علی اسدی – علی اسفند – علی باعصمت ده بیگلو – علی باقری – علی پیشرو – علی تارخ – علی خاتمی – علی رضا مجلسی – علی رضا بهجودی – علی زمانی – علی سوهو – علی سید – علی عبدی – علی فتوتی – علی فرهادی – علی کلائی – علی کیمیایی – علی مصلحی – علی ممیزی – علی نیکویی – علی وحید؛ عضو کمیته دانشجویی دفاع از زندانیان سیاسی – علیرضا فیروزی – علیرضا کاظمی – علیرضا کیانی- علی نیکنام امینی- غزل جبّاری – غزل قنواتی – غنچه قوامی – فاطمه رضایی – فاطمه شهریاری – فاطمه فناییان – فاطمه محمدی – فاطمه مسجدی – فائزه زرگران – فراد ممدی – فراه شیلاندری – فرح حجت – فرح کریمی – فرح مرّوت زاده – فرزاد آزاده – فرزاد پورمرادی – فرزان صفویان – فرزانه کیوانی – فرزین ارشدی – فرشاد ایرانپور – فرشاد محمدی – فرشته ایرانی – فرشته خوشحال – فرشته قادری – فرشته ونانی – فرشید آذرنیوش – فرناز کمالی – فرناز مرادی – فرهاد پارسا – فرهاد صادقی – فرهاد شمس آبادی – فرهاد نوری – فرهان رونقی – فرهنگ رضایی کرمانشاهی – فروزان خرمیان – فروانه جلالی – فریبا تبریز – فریبا رد – فریبا کیهانی – فریبرز ایرانی – فرید فرهان – فریده ایرانی – فریده چزانی – فریدون رمضانی – فریبا داودی مهاجر – فریبا راد – فریبرز سروش – فریده غریبنواز – فواد امینی – قاسم نعمت الهی – کاترین سبوری – کاک هیوا – کامبیز اسلامی – کامبیز محمودپور – کامران هاشمی – کامیار بهرنگ – کانون نخبگان ایران – کاوه ارشدی – کاوه رفیعی – کاوه شیرزاد – کاوه کرمانشاهی – کاوه نورزاده – کاوه یزدانی – کاووس کشاورز – کاویان میلانی – کبری ابراهیمی – کتایون رهنوردی – کتایون شیبانی – کسری علاسوند- کورش ایرانی – کوهکن نامدار – کیا کوچک – کیانا کیمیایی – کیانوش دهقانی – کینا پرشین – کیوان پارس – کیوان جباریان – کیوان رمچاهی – کیوان ریاحین – کیوان عباسی – کیانا کریمی – گلاله بهرامی – گلاویژ احمدی – گلی یرندی – گیا گیاپور – لادن احیایی – لویسا ابادی – لیلا جدیدی – لیلا علوی – لیلا سیف اللهی – لیلا صحت – ماجد رهنما – مارال حسینی – مارال خاتمی – مارال خجسته – مارال دانشی – مارشال شکوهی – مازیار بذرافکن – ماسیس فروسی – متین هزرا – مجتبی جاودانی – مجتبی سلطانی – مجید خلج – مجید میرزائی – مجید نهجوبی – مجید نیکنام امینی – محسن بهزاد کریمی – محسن صنعتی پور – محسن کنگاوری – محفل محفلی – محمّد پورعلی – محمّد حبیب نیا – محمّد رضا- محمّد فرد – محمّد کاظمی – محمّد محمّدی – محمّد مهدی شکوهی – محمد جواد محبّی – محمد حسینی – محمد رضا آرین – محمد رضایی – محمد سلیمانی – محمد صابر عباسیان – محمد علی ادریسی – محمد قادر محمدی – محمد مدنی – محمدرضا عینی – محمود ایمنی – محمود دلخواسته – مرتضی حیدری – مرضیه سام – مریم ابرهیمی – مریم احمدی – مریم حکمت شعار – مریم ریسیان – مریم سون – مریم طهماسبی – مریم کاکایی – مریم موسویان – مریم نایب یزدی – مریم وکیلی – مریم افشاری – مریم اکبری – مریم امان الهی- مریم بهرامی زنجانی – مریم حکمت شعار – مریم رحمانی – مریم روزبهانی – مریم سعیدی – مریم مقدم – مریم موذن زاده – مریم نبی پور – مزدا کهنمویی پور – مژگان اکبری – مژگان امامی – مژگان چوبداران – مژگان زارع – مسعود احمدی – مسعود پورحسن – مسعود چناسی – مسعود صولت – مسعود قهرمانی – مسعود کیهان – مسعود مسجودی – مسعود بهنام – مصطفی حمیدی – مصطفی خسروی – مصطفی مینوچهر – مصطفی ناطق – معصومه محمودی – معین وکیلی – مقداد واحدی – ملک چرغی – ملودی ایرانی – ملودی پاسبانی – ملینا نعمتی راد – ملیحه محمدی – منصور ایراندوست – منصوره فتحی – منوچهر شفاعی – منوچهر محمّدی – منوچهر نامورزاد – مهتا قشنگ – مهتا موسوی – مهتاب پاینده – مهده صالحی پور – مهدی اذری – مهدی حجتی – مهدی حیاتی – مهدی رود – مهدی عربشاهی – مهدی مدیا – مهدی نوذر – مهران کریمی – مهران میرعبدالباقی – مهرداد حیدرپور – مهرداد خیراندیش – مهرداد زنده دل – مهردخت هادی – مهرزاد برهانی – مهرشاد رها – مهرک کاظمی – مهسا ارباب – مهسا صالحی – مهسا ملکی – مهشید کیان – مهشید کیانیان – مهناز اعلائی – مهناز پراکند – مهناز نظری – مهنازعلایی – مهوش علا سوندی – مهین سلامتی – مهین نظری – موری صفی(عضو مرکز بین المللی حقوق بشر در کانادا) – موزی جوادی – مونا محمّدی – مهربان سبزاندیش – می می مرتضی – میترا اریا – میترا ارین – میترا میرزا زاده – میلاد دهقان – میلاد صالح – میلاد فدایی اصل – میلاد فیضی – مینو مینو – میترا ابراهیمی – میترا آریان – میثاق افشار – میثم رودکی – مینا سلطانی – نادر افشار – نادر جعفری – نارین محمدی – نازنین از – نازنین جلیلیان – نازنین محکمی – نازنین شهیدی – نازی ایرانی – ناشا خرمدین – ناصح فریدی – ناصر اشجاری – ناصر سینا – ناهید حدادی – نجیمه عبدالرحیمی – ندا ابراهیمی – ندا سبز – ندا فری – ندا لاجوردی – نرگس حسنی اشتهاردی – نرگس خراسانی – نرگس محمدی – نرگس مقدم – نریمان محمدی – نسرین خزایی – نسیم اریایی – نسیم دریاب – نسیم عابدینی – نسیم موسوی – نسیم تبیانیان – نعیمه کفشدوز – نقی قاقی – نگار انسان – نگار عسگری – نگین سهرابخوانی – نوا رهام – نور خورشید – نوشی ایرانی – نوید خانجانی – نوید کامران – نوید گودرزی – نوید محبی – نیکو پناهی – نیما اسماعیلپور – نیما پستنچی – نیما راد – نیما گنج فر – نینا راشی – نیلوفر گلکار – نیما شجاعی – نیما گنجفر – نیما گنجفر – نیوشا حسینی – هاجر لیواری – هادیار هدایتیان – هانیه ریاحی – هدی جم – هژیر شریفی – هما بژاد – هما بن – هما بنژاد – هما میرنیا – هماد جمشیدی – همایون نادری فر – هوشنگ قهرمانلو – هوشی موشی – هومن سعدیا – هایده رئیسی – هیوا نالینی – وحید باقریان – وحید زادقی – وحید سرپوشان – وحیده خرمرودی – ویدا طالبی – ویکتوریا آزاد – یارا جهانی – یاشار حجابی – یحیی رحیمی – یوحنا نجدی – یوسف حاجی میرزایی – یوسف سهرابیان

حامیان از سایر کشورها:

abe shaw-Alice Räthel-alis castano-allen h-Anette Meyer-Anne Karin Bonsak-Arlet Nerusskaya-ben talebi-Bernard Durning-beti j-Blake Parker-Cécile Bourreau-Charles Perroud-cherry Far-Cordula Giewald-Coy Falcon-David Shellenberger-diana nardella-Elisabeth MILLET-elizabeth mcdonald-faith aby-fatima Coutinho-Florette Moarefi-Franz Witzmann-garah iraki-Geev Zed-Gertrud Samjeske-gns jam-Guido Vazansky-Gunn Vigdis Værnes-Heinz Leitner-Hengi Em-Isabel Costa-Iver Neumann-Jacqueline Hobert-Jane Fusello-Jonathon Tingey-Jules R-Karin Friend-kha hoss-khoj rst-Kirsten Berg-kuros greanday-laura spallanzani-Laurence Meylemans-mahsa tch-manno sara-mar chai-Maria Sophia Quine-mariya oan-Marsha Elliott-Marthe Gonthier-Mary Teeples-Mary Williams-mass kia-matt ghasemi-Maureen Gelfer-MAX RAFII-mery mnojuh-Mitch Fleming-mosilius Persian-Nathan McGibney-Neguin Bank-nihal-Norm Sloan-Pedro Pedro-pi Overgaard-Ranee Decker-ray safar-Ryan Christiano-sabine ripple-Saffo Papantonopoulou-samantha cepeda-scorpion sting-Seagull Maroon-sedigheh Voerg-Semko ilkhanizadeh-shak sher-shawn imani-sheler mamandi-shiban kitani-shiv charan-Shobeir Sheida-Simon Cornell-Simone Will-Sophie Boiszeau-sorena mamtirian-stefan Fred-Steinar Strandheim-Tonia Valioghli-Tony Bou-trisha klawe-TUSHAR SEN-uli.vsanden-Vahik Baghomian-Vicki Vic-waltersar -yousef pawahu

ادوار کبک آگاه است

درصد از دانش‌آموزان مدال‌آور المپیادی کشور طی ۱۴سال گذشته به کشور‌های توسعه‌یافته دنیا اعم از آمریکا و کانادا مهاجرت کرده‌اند. طی المپیاد مهاجرت؛ ۶۲ درصد مدال‌آوران ایرانی رقابت‌های علمی جهانی از کشور رفتند.

بررسی صورت گرفته در روزنامه «شرق» از مجموع ۲۲۵ دانش‌آموز ایرانی که طی سال‌های ۱۳۷۲ (۱۹۹۳م) تا ۱۳۸۶ (۲۰۰۷م) در ۵۳ المپیاد جهانی شرکت کردند بیش از۱۴۰ نفر معادل ۲/۶۲‌درصد آنها هم‌اکنون در یکی دانشگاه‌های مطرح دنیا در آمریکا و کانادا تحصیل می‌کنند. دانش‌آموزان و مدال‌آوران دیروز ایران و دانشجویان، اساتید و متخصصان امروز کشورهای توسعه‌یافته طی ۱۴سال گذشته در چهار زیرگروه المپیاد‌های جهانی ریاضی، فیزیک، شیمی و کامپیوتر مدال‌آور بودند و بنا به هر شرایطی بخش عظیمی از آنها هم‌اکنون کشور دیگری را به عنوان محل تحصیل و زندگی خود انتخاب کرده‌اند. نخبگانی که به دلیل کسب رتبه‌های بین‌المللی در المپیاد‌های معتبر علمی در دنیا مصداق یا نشانه روشنی برای فرار مغزها یا مهاجرت نخبگان هستند.

آنها در کنار بسیاری از نخبگان ایرانی که مارک یا برچسب حضور در المپیاد‌های جهانی را ندارند و با چراغ خاموش پا از جغرافیای مرزی کشور بیرون می‌گذارند، بخش عمده‌ای از جامعه نخبگان ایرانی در کشورهای توسعه‌یافته را تشکیل می‌دهند. براساس بررسی‌های صورت گرفته طی سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۶ همه ساله تیم‌های سه تا پنج نفره دانش‌آموزان ایرانی پای ثابت المپیاد‌های جهانی بودند. طی این سال‌ها در گروه فیزیک ۶۵ نفر، ریاضی ۵۶ نفر، کامپیوتر ۵۶، شیمی ۴۸ نفر شرکت کرده و مدال‌آور بوده‌اند. ۲/۶۹‌درصد المپیاد فیزیک، ۷/۷۶‌درصد ریاضی، ۵۰‌درصد کامپیوتر و ۵۰‌درصد شیمی هم‌اکنون با خروج از ایران در دانشگاه‌های مطرح و درجه اول دنیا در کشورهای آمریکا، کانادا، فرانسه و آلمان مشغول تحصیل، تدریس و پژوهش هستند. میزبان آنها دانشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی برتر و تاثیر‌گذاری در دنیا همچون دانشگاه هاروارد، استنفورد، ام‌آی‌تی، کالیفرنیا، کمبریج، جان هاپکینز و پرینسون در آمریکا و دانشگاه تورنتو و سایمون‌فریز در کانادا هستند.

صندوق بین‌المللی پول در گزارش سال ۲۰۰۹ خود اعلام کرده‌است ایران به لحاظ مهاجرت نخبگان، با مهاجرت سالانه ۱۵۰ تا ۱۸۰‌هزار متخصص در میان ۹۱ کشور در حال توسعه یا توسعه نیافته جهان، مقام نخست را دارد. همچنین طبق آمار ارایه شده توسط مجلس شورای اسلامی در سال ۱۳۸۹ نیز، ۶۰‌هزار نفر از ایرانیانی که در این سال مهاجرت کرده‌اند در زمره مهاجران نخبه دسته‌بندی می‌شوند و بخش عظیمی از آنها را متخصصان ایرانی تشکیل می‌دهند. نکته قابل توجه دیگر عدم تمایل به بازگشت به کشور با توجه به فراهم شدن موقعیت بالای شغلی و زندگی برای متخصصان ایرانی در کشور‌های میزبان به‌خصوص آمریکا و کاناداست. به طوری‌که بسیاری از دانش‌آموزان دیروز و متخصصان امروز در حال حاضر در دوره فراغت از تحصیل و مشغول به انجام امور تخصصی و پژوهشی شده‌اند.

مبدا کجاست؟ دانشگاه شریف

براساس بررسی‌های صورت گرفته در صفحات اینترنتی نخبگان ایرانی در دانشگاه‌ها و دریافت رزومه‌های علمی از بخش زیادی از آنان بیش از ۹۴‌درصد نخبگان ایرانی که هم‌اکنون در دانشگاه‌های مطرح دنیا در حال تدریس یا تحصیل هستند، دوره لیسانس خود را در دانشگاه صنعتی شریف تهران گذرانده‌اند. این نسبت در شرکت‌کنندگان المپیاد فیزیک، ریاضی و کامپیوتر بیش از المپیاد شیمی معنا‌دار است. چرا که در رشته شیمی با توجه به توسعه نسبی دانشگاه‌های علوم پزشکی کشور، نخبگان بیش از دانشگاه شریف جذب این دانشگاه‌ها به‌خصوص در رشته‌های علوم پزشکی می‌شوند. اما این مساله چیزی از امپراتوری شریف در میان دانشگاه‌های فنی – مهندسی کم نمی‌کند. امپراتوری‌ای که به گواه بسیاری از اساتید و مسوولان آن دانشجویانش مانند برگ‌ریزان پاییزی از این دانشگاه کم می‌شوند و پس از طی دوران لیسانس با اولین پاسخ مثبت دانشگاه‌های آمریکایی و کانادایی با شریف خداحافظی می‌کنند. اگرچه دانشگاه شریف طی سال‌های اخیر یکی از برترین کرسی‌های دانشگاهی کشور را در زمینه‌های فنی و مهندسی پرورش داده است، اما در کنار این اقدام شاید بتوان این دانشگاه را پرازدحام‌ترین سکوی پرتاب نخبگان به کشور‌ها و کرسی‌های دانشگاهی توسعه‌یافته خواند.

مقصد کجاست؟ آمریکا

اقبال آمریکا برای جذب نخبگان ایرانی بالاتر از کشور‌های اروپایی است. این اقبال بیش از پیش ناشی از توسعه‌یافتگی بالای کرسی دانشگاهی در این کشور و سهم پنج دانشگاه آمریکایی از مجموع ۱۰ دانشگاه برتر دنیا در بسیاری از رده‌بندی‌های معتبر بین‌المللی است.

در حال حاضر از میان ۱۴۰ دانش‌آموزی که طی سال‌های ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۷ با شرایط نخبگی جذب دانشگاه‌های معتبر دنیا شده‌اند، سهم آمریکا با سایر کشور‌های دنیا قابل قیاس نیست. دانشگاه‌های آمریکا در زیر گروه‌های مختلف میزبان ۴/۶۶‌درصد از نخبگان بررسی شده بودند.سهم دانشگاه‌های آمریکا از جذب دانش‌آموزان مدال‌آور در المپیاد فیزیک ۷۵‌درصد، در المپیاد شیمی ۷/۴۰‌درصد، المپیاد کامپیوتر ۸۴ و در المپیاد ریاضی ۹/۹۰‌درصد از نخبگان ایرانی بوده است. آماری که اثبات می‌کند کشور آمریکا و کرسی‌های دانشگاهی آن بزرگ‌ترین میزبان نخبگان درجه اول ایرانی طی سال‌های اخیر بوده است.

پس از آمریکا کشور کانادا با اختلافی معنادار در زیر گروه‌های المپیاد فیزیک میزبان ۱۵‌درصد، در المپیاد شیمی ۳/۵۹‌درصد، المپیاد کامپیوتر ۱۶ و در المپیاد ریاضی ۱/۹درصد از نخبگان ایرانی بوده است. (موارد اندکی نیز از حضور نخبگان بررسی شده در کشور‌های فرانسه، آلمان، برزیل و انگلیس نیز وجود داشته که به دلیل اختلاف آماری معنادار بسیار زیاد در گزارش به آن اشاره نشده است). با توجه به آمار‌های مطرح شده پیشتازی کانادا در رشته شیمی از آمریکا در جذب نخبگان ایرانی قابل مشاهده است. براساس بررسی صورت گرفته نیاز کشور کانادا نسبت به جذب دانشجویان پزشکی و تقویت جامعه پزشکی این کشور دلیل روشنی برای جذب نخبگان ایرانی در رشته شیمی است.

۶۵‌درصد نخبگان در دانشگاه‌های درجه یک آمریکا

رده‌بندهای معتبر بین‌المللی همه ساله پنج دانشگاه درجه یک آمریکا در میان ۱۰ دانشگاه برتر دنیا را از قلم نمی‌اندازند؛ دانشگاه‌های هاروارد، استانفورد، موسسه تکنولوژی هاروارد (ام‌آی‌تی) شیکاگو و پرینستون که سهم بالایی در تولید علوم در این کشور دارند.

براساس بررسی صورت گرفته از رزومه علمی ۱۴۰ نخبه ایرانی که در المپیاد‌های علمی از سال ۱۹۹۳ تا ۲۰۰۷ مدال‌آور بودند، ۴/۶۶‌درصد در دانشگاه‌های آمریکا مشغول به تدریس، تحصیل و پژوهش هستند. نکته حایز اهمیت آن است که از مجموع کل آنها بیش از ۳/۶۵‌درصد از دانش‌آموزان دیروز و متخصصان امروز در چهار دانشگاه درجه اول آمریکا جذب شده‌اند.

در این میان سهم موسسه تکنولوژی هاروارد (ام‌آی‌تی) ۵/۲۲‌درصد، سهم دانشگاه استانفورد ۵/۲۲‌درصد، سهم دانشگاه کالیفرنیا ۹/۱۳‌درصد، سهم دانشگاه پرینستون ۱/۲ و دانشگاه شیکاگو در کالیفرنیا ۳/۴‌درصد است.

سرنوشت نخبگان ایرانی در دانشگاه‌های کانادا نیز همچون دانشگاه آمریکا با دانشگاه‌های مطرح این کشور همراه شده است. به طوری‌که از مجموع ۱۴۰ نخبه بررسی شده ۵/۲۳‌درصد یا ۳۳ نفر در چهار دانشگاه مطرح کانادا یعنی دانشگاه تورنتو، واترلو، سایمون فریز و مونترال در حال تحصیل، تدریس و پژوهش هستند.

آغوش باز «گوگل» و «مایکروسافت» روی نخبگان

شاید به جرات بتوان گفت که دانشگاه‌های آمریکا ایستگاه اول نخبگان ایرانی هستند. در حال حاضر بسیاری از این نخبگان و متخصصان جذب شرکت‌های غول بزرگ فناوری، زیر گروه‌های صنعت و دانشکارن (knowledge workers) شده‌اند. بررسی‌های صورت گرفته در روزنامه شرق نشان می‌دهد شرکت‌های بزرگ گوگل و مایکروسافت، بیشترین سهم را در این میان دارند. هم‌اکنون بهشاد بهزادی فوق دکترای زیست‌شناسی مولکولی محاسباتی از موسسه ماکس پلانک و دارنده مدال نقره المپیاد کامپیوتر در سال ۱۹۹۸ در کشور پرتغال و محمدحسین باطنی فارغ‌التحصیل دانشگاه پرینستون آمریکا و دارنده مدال طلای المپیاد کامپیوتر در سال ۲۰۰۲ در کشور فنلاند هر دو از اعضای اصلی تیم تحقیقاتی شرکت فناوری اطلاعات گوگل در کشور آمریکا هستند. همچنین امید اعتصامی فارغ‌التحصیل دانشگاه برکلی ایالت کالیفرنیای آمریکا، دارنده مدال نقره المپیاد کامپیوتر در سال ۲۰۰۱ در کشور چین، محمدعلی ابام فوق دکترای مهندسی کامپیوتر هندسه محاسباتی و گسسته در دانشگاه دورتموند آلمان، دارنده مدال برنز المپیاد جهانی ریاضی در سال ۱۹۹۵ در کشور کانادا و محسن بیاتی فوق دکترای فناوری اطلاعات از دانشگاه استانفورد، دارنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال ۱۹۹۷ در کشور آرژانتین و شاهد حاجی علی احمد دکترای علوم ریاضی در دانشگاه میشیگان آمریکا، دارنده مدال طلای المپیاد جهانی ریاضی در سال ۱۹۹۸ در کشور تایوان نیز هر چهار نفر از اعضای گروه تحقیقاتی شرکت مایکروسافت در کشور آمریکا هستند.

زبان تلخ آمار

براساس آمار‌های منتشر شده از سوی محققان هم‌اکنون چهار تا پنج‌میلیون مهاجر ایرانی در ۳۲ کشور جهان حضور دارند. آمریکا با نزدیک به یک‌میلیون ایرانی بیشترین سهم را دارد و بیش از یک چهارم ایرانی تبار‌های آمریکا دارای مدرک فوق لیسانس و دکترا هستند که در میان ۶۷ گروه نژادی آمریکا این بالاترین شاخص تحصیلات است. از سوی دیگر ایرانیان مقیم خارج از کشور دست‌کم سرمایه‌ای بالغ بر ۸۰۰‌میلیارد دلار را دارا هستند که معادل با بیش از یک دهه پول فروش نفت در کشور است. صندوق بین‌المللی پول نیز در سال ۲۰۰۹ می‌گوید بیش از ۵۰۰ پروفسور ایرانی در ایالات متحده وجود دارد که در ام‌آی‌تی یا استانفورد یا دیگر مراکز علمی و دانشگاهی آمریکا تاثیر‌گذار هستند و این رقم معادل با یک پنجم کل استادان ما در داخل کشور است. چراکه در حال حاضر کل استادان در داخل کشور در سال ۹۰-۸۹ برابر با دوهزار و ۵۶۰ نفر بوده است. چندی پیش نیز سازمان توسعه ملل متحد گزارشی را منتشر کرد و براساس آن مشخص شد که ایران با ۱۵۰ تا ۱۸۰‌هزار نفر خروجی رکورددار مهاجرت نیروی متخصص است. براساس معادله‌های اقتصادی خروج سالانه این میزان نیروی متخصص برابر است با خروج ۵۰‌میلیارد دلار سرمایه در هر سال است.

غم‌انگیز‌تر آنکه براساس پژوهش صورت گرفته در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران بیش از ۷۰‌درصد دانشجویان دکترای آن دانشگاه که موفق به دریافت مدرک دکترای خود شده‌اند به فکر مهاجرت هستند.

منبع: روزنامه شرق

ادوار کبک آگاه است

آی آدم‌ها…

Posted: May 29, 2012 in Uncategorized
من «حسین رونقی ملکی» را نمی‌شناسم و هیچ گاه هم وبلاگ او را نخوانده‌ام. اما همین‌که می‌دانم او عضوی از جامعه وبلاگستان بوده که من هم خود را عضوی از آن می‌دانم سبب می‌شود تا ناخودآگاه نظرم به اخبار رسیده از وضعیت او جلب شود. به باور من «مجازات وبلاگ نویسی حبس و زنجیر نیست».
می‌گویند وضعیت جسمانی حسین رو به وخامت است. من به شخصه از دوستانی که از اوین آزاد شده‌اند شنیدم که وضعیت کلیه‌های حسین واقعا بحرانی است و علاوه بر درد و رنج فراوان، جان او را هم به خطر انداخته است. به باور من «هیچ محکومی مستحق تحمل چنین زجری در زندان نیست».
حسین رونقی ملکی در اعتراض به وضعیت خودش دست به اعتصاب غذا زده است. او هیچ دادرس دیگری برای فریاد خود نیافته و حالا آخرین ذرات وجودش را ابزار اعتراض کرده است. به باو من «هیچ انسانی شایسته چنین بی‌دادی نیست».
به وضعیت حسین رونقی ملکی رسیدگی کنید.

کبک ۲۲

«… من به این رمز و راز (راز موفقیت‌ کافکا در پیش‌بینی شرایط حکومت‌های توتالیتر) روزی اندیشیدم که در خانه یکی از دوستان قدیمی شاهد مشاجره‌ای کم اهمیت بودم.
این خانم به سال 1951 در محاکمه‌‌های استالینی پراگ بازداشت و به اتهام جرایمی محاکمه شد که مرتکب نشده بود. بعلاوه، در آن هنگام صدها کمونیست دچار وضعی مشابه وضع او شدند. همه آنان در سراسر زندگی، خود را با حزبشان کاملا یگانه می‌دانستند. هنگامی که این حزب ناگهان به متهم کردن آنان برخاست، همگی مانند ژوزف ک. (شخصیت رمان کافکا) پذیرفتند که «همه زندگی گذشته‌شان را مو به مو بررسی کنند» تا خطای نامعلوم را بیابند و سرانجام به جرایمی واهی اعتراف کنند. دوست من موفق شد جان سالم به در برد زیرا این شجاعت خارق‌العاده را داشت تا از «جست و جوی جرم خویش»، برخلاف تمام رفقایش سر باز زند. سرپیچی از همکاری با دژخیمانش مانع شد که آنان بتوانند در محاکمه نمایشی نهایی از او استفاده کنند. بدین ترتیب بجای آنکه به دار آویخته شود فقط به زندان ابد افتاد. پس از پانزده سال از او کاملا اعاده حیثیت شد و آزاد گردید.
این زن هنگامی دستگیر شد که بچه‌اش یک‌ساله بود. پس وقتی از زندان بیرون آمد پسری شانزده ساله داشت و از آن وقت دو نفری زندگی خوش و ساده‌ای را آغاز کردند. دلبستگی مفرط او نسبت به پسر کاملا فهمیدنی است. روزی که من به دیدن آنان رفتم پسرش بیست و شش ساله شده بود. مادر سرافکنده و آزرده اشک می‌ریخت. علت گریه کاملا بی‌اهمیت بود: پسر بامدادان خیلی دیر بیدار شده بود، یا چیزی از این قبیل. به مادر گفتم: «چرا خود را برای چیزی به این بی‌اهمیتی اینقدر ناراحت و عصبی می‌کند؟ آیا ارزش گریه کردن دارد؟ واقعا زیاده‌روی می‌کنی».
پسر به جای مادرش پاسخ داد: «نه، مادرم زیاده‌روی نمی‌کند. مادر من زنی بسیار خوب و شجاع است. وقتی همه وا دادند او توانست مقاومت کند. می‌خواهد من مردی لایق و شایسته شوم. راست است، من به موقع بیدار نشدم، اما مادرم من را به خاطر چیزی عمیق‌تر سرزنش می‌کند. رفتار من، رفتار خودخواهانه من مورد شماتت اوست. من می‌خواهم همان کسی شوم که مادرم می‌خواهد. به او قول می‌دهم و شما را شاهد می‌گیرم».
اگر حزب نتوانسته بود منظور خود را در مورد مادر عملی کند، مادر توانست به منظور خود در مورد پسر نایل شود. مادر پسر را واداشته بود تا اتهام پوچی را بپذیرد. «به جست و جوی جرم خویش» بپردازد و به اعتراف علنی مبادرت ورزد. من، بهت‌زده این صحنه محاکمه کوچک استالینی را تماشا کردم و بی‌درنگ فهمیدم که مکانیسم‌های روان‌شناختی که در بطن وقایع بزرگ تاریخی (ظاهرا باورنکردنی و غیرانسانی) عمل می‌کنند، همان مکانیسم‌هایی‌اند که بر موقعیت‌های شخصی و خصوصی (کاملا معمولی و بس بشری) حاکم‌اند…»
میلان کوندرا – «هنر رمان» – نشر قطره – صفحه200-203

کبک ۲۲

شاید امروز از یک احساس خوب می‌نوشتم. از تنظیم دل‌نشین آهنگ‌ها که آنقدر قوی است که دیگر اهمیتی ندارد فلان خواننده گروه، روز اجرا صدایش گرفته باشد و تمرکز خود را از دست داده باشد. حتی با خارج خواندن یک نفر هم باز آهنگ به دل می‌نشیند. شاید هم از بی‌سلیقگی در پوشش اعضای گروه انتقاد می‌کردم. به هر حال در کشور ما تعداد کنسرت‌های موسیقی آنقدر محدود است که حالا حالاها کار داریم تا تمرکز خودمان را در گام نخست از گرفتن مجوز و در گام دوم از خود موسیقی فراتر ببریم و ای بسا به فرم صحنه، پوشش گروه و حتی حرکت‌هایی که می‌تواند به جذابیت اجرا کمک کند برسانیم. همه این‌ها ممکن بود، اگر اعضای گروه «دنگ‌شو» در بخش پایانی کنسرت خود آن برخورد غیرقابل‌پیش‌بینی را انجام نمی‌دادند!
داستان از چه قرار بود؟
کنسرت به همت یک نشریه دانشجویی و گروه موسیقی دانشگاه صنعتی شریف برگزار شده بود و روز پنج‌شنبه، قرار بود گروه برای آخرین اجرا به روی صحنه برود. همه چیز به ظاهر خوب پیش می‌رفت. تا اینکه نوبت به اجرای آخرین آهنگ کنسرت رسید و با اعلام سخن‌گوی گروه، تماشاگران منتظر اجرای ترانه «خوابم یا بیدارم» شدند. در این لحظه گفت و گویی میان دو نفر از اعضا درگرفت، سخن‌گو رو به حاضران اعلام کرد «حس آهنگ رفت»! بعد گفت و گوهای میان اعضا کمی ادامه پیدا کرد و گروه به ناگاه صحنه را ترک کرد. کل ماجرا آنقدر سریع و قافل‌گیر کننده رخ داد که تماشاگران تا چند دقیقه متوجه اتفاقات نشدند و هم‌چنان در سالن تاریک منتظر ادامه برنامه نشستند. پس از مدتی که چراغ‌ها روشن شد تازه حاضران متوجه شدند که واقعا اعضای گروه «قهر کرده» و سالن را ترک کرده‌اند! حالا زمانی بود که همه از همدیگر بپرسند «چی شد؟» و شروع به گمانه‌زنی کنند که «یک نفر خندید»! یا «نه؛ وقتی داشت معرفی می‌کرد یک نفر داد زد: شایا تیمت رو بردار و برو». «نه بابا؛ گفت شایا تیمت رو بردار و بیا». «ولی اون که مال آهنگ قبلی بود؛ اینجا چرا قهر کردند؟» و … 
اخلاق حرفه‌ای داشته باشید
فارغ از اینکه در سالن اجرا اتفاق ناخوش‌آیندی رخ داده است با خیر، من اعضای گروه و تیم پشتیبانی آنان را مسوول اجرای یک کنسرت می‌دانم. اگر اجرا به خوبی به پایان برسد افتخار آن در کارنامه گروه ثبت خواهد شد، پس اگر هم مشکلی پیش بیاید خود گروه است که آسیب خواهد دید. با چنین نگرشی، اعضای گروه باید حداکثر توان خود را برای نمایش یک اجرای بی‌دردسر به خرج بدهند. به ویژه، این بر عهده سخن‌گوی گروه است که با تماشاگران ارتباط دارد. او می‌تواند با هنرمندی خود، جو سالن را کنترل و حتی هدایت کند. همه این‌ها به کنار، در نهایت تماشاگر برای حضور در سالن هزینه پرداخت کرده و گروه نیز «پول» گرفته‌ است. صرف‌نظر از اینکه اینجا مورد معامله یک اثر یا اجرای هنری است، باید پذیرفت که نمی‌توان از قوانین کلی معامله تخطی کرد: «همیشه حق با مشتری است»!
در کشور ما برخورد عجیبی نیست که فروشنده‌ای با مشتری خود چنان برخورد کند که انگار لطفی در حق او مرتکب شده و مشتری باید سپاس‌گزار باشد. اما اینکه فروشنده پول مشتری را بگیرد و کالای خود را نصفه و نیمه عرضه کند دیگر یک ناهنجاری حرفه‌ای نیست، رسما وارد فاز «دزدی» و یا «کلاه‌برداری» می‌شود. در بهترین حالت می‌توان گفت «کاری که اعضای گروه دنگ‌شو در جریان اجرای خود انجام دادند یک کم‌فروشی آشکار بود».
در این مورد باید بگویم اولا، اینکه اعضای گروه در جریان اجرا «حس آهنگ» را از دست بدهند صرفا بی‌تجربگی خود را به نمایش درآورده‌اند. نوازنده حرفه‌ای نباید تحت تاثیر جو سالن و یا تعابیری همچون «حس آهنگ» قرار بگیرد. در ثانی، بر فرض هم که این اتفاق رخ داد، گروه باید این آمادگی و خلاقیت را داشته باشد که یا بلافاصله یک آهنگ دیگر را در دستور قرار دهد و یا به هر طریق دیگر مخاطب خود را سرگرم کند. مثلا می‌توان از یکی از اعضای گروه که آمادگی‌اش را دارد تقاضای یک تک‌نوازی به عنوان حسن ختام را داشت. به هر حال باید رضایت را در تماشاگر حفظ کرد. کاری که گروه «دنگ‌شو» نه تنها انجام نداد، بلکه گویی به صورت عمدی بر نتیجه‌ای کاملا متفاوت تاکید داشت!
اخلاق هنری داشته باشد
هنرمندی که مردم را دوست نداشته باشد و از صمیم قلب به مخاطب خود عشق نورزد، «هنرمند» نیست. این باور من است و بر پایه همان هم قضاوت می‌کنم: «اعضای گروه دنگ‌شو، علی‌رغم تمامی احترامی که برای آثار زیبایشان قایل هستم، هنرمند نیستند»!
در بخشی از اجرا و در میان تشویق‌های تماشاگران، یک نفر از ته سالن داد زد «شایا، تیمت رو بردار و بیا». فریادی که با توجه به جو سالن و صحبت‌های قبلی به طنز گرفته شد و همه را به خنده انداخت. در ادامه سخن‌گوی گروه در چند مرحله گفت: «ما تا به حال فقط در محیط‌های فرهنگی برنامه داشته‌ایم و تجربه اجرا در فضای استادیومی را نداریم». ظاهر قضیه یک شوخی بود که چندان روی عبارات آن دقت نشده بود چون به هر حال نزدیک 200 تماشاگر حاضر در سالن دوست نداشتند کسی به آن‌ها بگوید «جمع شما بر خلاف سالن‌های دیگر فرهنگی نیست». ولی در ادامه کار بدتر هم شد؛ وقتی گروه قهر کردند و رفتند تازه همه فهمیدند که سخن‌گو ابدا آن حرف‌ها را از سر شوخی نمی‌زده و آشکارا قصد توهین به تماشاگران را داشته است. گویی می‌خواهد در عوض یک تشویق ناخوش‌آیند از جانب یکی از تماشاگران، تمامی حضار را مجازات کرده و آنان را تحقیر کند. این برخوردی نیست که من از یک هنرمند انتظار دارم. این برخورد افرادی با ظرفیت پایین است که مغرورانه خود را برتر از دیگران می‌پندارند و ابدا هم حاضر نیستند این حس خودبرتر‌بینی افراطی را پنهان کنند.
مشاهده چنین برخوردی از یک گروه به نسبت تازه‌کار با اعضایی کاملا جوان و ناشناخته بار دیگر من را به لزوم دقت بیشتر در شخصیت اساتیدی مانند «شجریان» وا داشت. این‌ها با این سطح از شهرت و توانایی، اینچنین خود را از جرگه مردم و مخاطبان جداکرده و در جایگاهی برتر قرار داده‌اند، وای به روزگاری که به شهرت و افتخاری در سطح امثال شجریان برسند!
(برخورد زننده دیگر، در همان زمان معرفی و هنگامی رخ داد که تماشاگران سراغ یکی از اعضای پیشین گروه را گرفتند. واکنشی که معرفی کننده گروه نشان داد و حاکی از نوعی انزجار از عضو پیشین بود کاملا دور از شان بود)
اخلاق انسانی داشته باشید
در پایان اجرای هر آهنگ، سخن‌گوی گروه به تشویق تماشاگران واکنش نشان می‌داد و تاکید می‌کرد «من هیچ چیز را به اندازه این تشویق شما دوست ندارم» یا «شما آنقدر خوب تشویق می‌کنید که ما به خودمان هم حسودی می‌کنیم». چه کسی تصورش را می‌کرد چنین عباراتی در نهایت به «ما تا به حال فقط فقط در محیط‌های فرهنگی اجرا داشته‌ایم» و البته آن قهر بدون خداحافظی ختم شود؟ تنها نتیجه‌ای که من از کنار هم قرار دادن این برخوردها گرفتم این بود که گوینده از ابتدا هیچ صداقتی در کلام خود نداشت. او حس واقعی خود را در برخورد با احساسات تماشاگر بیان نمی‌کند، بلکه فریب‌کارانه قصد داشت نوعی احساس صمیمیت را شبیه‌سازی کند. در یک کلام: او دروغ می‌گفت و چیزی نشان می‌داد که نبود. (بودند کسانی که وقتی گوینده بخشی از سخنان خود را به تمجید از «پنجمین اختر تابناک آسمان امامت» اختصاص داد، احساس مشابهی از بی‌صداقتی را از کلام او برداشت کردند) به هر حال این دیگر نه به رفتار حرفه‌ای مربوط است و نه به هنرمندی، دروغ‌گویی و تظاهر خارج از شان انسانی است.

کبک ۲۲