Archive for August, 2013

مهدی امینی زاده-جنبش دانشجویی ایران از آغاز تاسیس دانشگاه در دهه ۲۰ شمسی تاکنون در فرازهای مختلف تاریخ ایران تاثیرگذار بوده است. در سالیان اخیر اما با سرکوب گسترده و پیچیده از طریق بازداشت و زندانی شدن بسیاری از دانشجویان و مهمتر از آن اخراج و محرومیت از تحصیل بسیاری از آنان روبرو بوده است. افزایش هزینه فعالیت سیاسی و اجتماعی، جریان دانشجویی را نیز همانند سایر جریان‌های اجتماعی به مرور به فضای مجازی رانده است اما مسلما با بازگشایی دوباره دانشگاه‌ها در مهرماه آینده فعالیت‌های دانشجویی نیز از سرگرفته خواهد شد.

بررسی فعالیت‌های جریان دانشجویی در دوران اصلاحات می‌تواند برای ساماندهی مجدد این جنبش راهگشا باشد، چرا که جریان دانشجویی در شکل گیری جنبش دوم خرداد ۷۶ نقش بی بدیلی داشت. اعلام کاندیداتوری خاتمی در میتینگ دانشجویی دفتر تحکیم وحدت در دانشگاه صنعتی شریف به خوبی جایگاه این جریان در فضای سیاسی دوران را نشان می دهد. پس از آن نیز در تبلیغات انتخاباتی خاتمی، ستاد دانشجویی او بسیار موثر بود. به این واسطه دفتر تحکیم وحدت و جریان دانشجویی خود را پیروز انتخابات دوم خرداد ۷۶ می‌دانست و پشتیبانی از رئیس جمهور منتخب را بزرگترین ماموریت خود می‌دانست. تغییر فضای سیاسی کشور همراه با صبغه روشنفکری خاتمی و غلبه روشنفکران و روزنامه نگاران در جریان دوم خرداد سبب شد که رهیافت‌های ایدئولوژیک بیش از محاسبات دقیق استراتژیک تعیین کننده رفتار جریان غالب بر جبهه دوم خرداد باشد. به این ترتیب هدف‌گذاری اولیه جریان دوم خرداد دستیابی به یک دموکراسی کامل تعیین شد. روزنامه نگاران و جنبش دانشجویی نیز که در این میان در فقدان احزاب و نهادهای مدنی تلاش می کردند جای خالی آنها را پر کنند، بدون در نظر گرفتن موانع موجود به رویای دموکراسی می اندیشیدند و چنین تصور می‌شد که در مدت زمان ۴ و یا ۸ سال ریاست جمهوری خاتمی ما باید راهی که از مشروطه آغاز کرده بودیم را به سرانجام رسانده و یک دموکراسی تمام و کمال در قد و قواره کشورهای غربی را سامان دهیم. بالا رفتن مطالبات بیش از همه به جریان دانشجویی و در وهله بعد به کلیت جریان دوم خرداد آسیب زد. جریان دانشجویی در آغاز و با طرح استراتژی فشار از پایین و چانه زنی در بالا مسئولیت خود را از یک سو در برپایی میتینگ‌های مختلف برای فشار بر حاکمیت جستجو کرد و از سوی دیگر با کاندیداتوری چهره‌های شاخص خود در انتخابات مجلس و شورای شهر تلاش کرد سهمی در چانه زنی های راس قدرت نیز داشته باشد. برگزاری مراسم مختلف سالگرد دوم خرداد و میتینگ‌های اعتراضی در مورد عملکرد قوه قضائیه و مانند آن جریان دانشجویی را رادیکالیزه کرد و پس از آنکه دانست٬ خاتمی و جنبش دوم خرداد توان و یا حتی تمایل پیگیری تمامی مطالبات آنها را ندارد با طرح شعار عبور از خاتمی، حساب خود را از دولت اصلاح طلب محمد خاتمی جدا کرد و نهایتا هم با طرح مطالباتی مانند رفراندوم قانون اساسی و تحریم برخی از انتخابات عملا در ردیف نیروهای ساختارشکن قرار گرفت.

البته همه اینها در زمانه ای رخ می داد که بسیاری از روشنفکران طراز اول اصلاح طلب نیز کمابیش چنین می‌اندیشیدند اما اینک پس از گذشت هشت سال به غایت درس آموز با روی کار آمدن رئيس جمهوری که سقف مطالبات خود را بسیار کوتاه‌تر تعریف می‌کند، جریان دانشجویی نیز به نظر باید متناسب با دوران جدید خود را سازمان دهد. تجدید سازمان انجمن‌های اسلامی دانشجویان و در صورت امکان تشکل‌هایی با سایر گرایش‌های فکری و سیاسی قدم اول برای احیای جریان دانشجویی است البته انجمن‌های اسلامی در چند دانشگاه در طول سالیان اخیر توانسته اند موجودیت خود را حفظ کنند اما در سایر دانشگاه‌ها نیاز به سازمان دهی مجدد جریان دانشجویی وجود دارد. بدون تردید در این مرحله فعالان سابق دانشجویی در دانشگاههای مختلف می توانند یاری رسان دانشجویان باشند؛ اما مهم‌تر از تجدید سازمان جنبش دانشجویی، خط و مشی و استراتژی آینده آنها است. جریان دانشجویی یک بار کوشیده است تا به همراه مطبوعات و روزنامه نگاران، جای خالی احزاب را پر کند٬ در جایگاه رهبری جریان‌های اجتماعی قرار گیرد و حتی با حضور نمایندگان خود در مجلس شورای اسلامی و شوراهای شهر، قدرت چانه زنی پیدا کند؛ اما این روند در نهایت به بن بست رسید و جریان دانشجویی به مرور به جایگاه واقعی خود نزدیک شد.

انجمن‌های اسلامی دانشجویان از ارا‌ئه لیست‌های انتخاباتی پرهیز کردند و جایگاه خود را در درون جامعه مدنی جستجو کرد. به نظر می رسد این جایگاه با کارکرد دانشگاه تناسب بیشتری داشته باشد اما آنچه که در آن دوران جریان دانشجویی نتوانست به خوبی تبیین کند، نسبت این جنبش با حکومت بود که البته این مساله به دلیل پیشینه دفتر تحکیم وحدت به عنوان تشکل محوری جریان دانشجویی آن سالها بود. از آنجا که دفتر تحکیم بخشی از حاکمیت جمهوری اسلامی در سالهای پس از انقلاب محسوب می شد، سوگیری آن نیز ابتدا از این زاویه بود و در آغاز همدلانه تلاش در پیشبرد پروژه دموکراسی داشت؛ اما زمانی که احساس کرد این مقصود آنگونه که آن روزها انتظار می رفت در دوران ریاست جمهوری خاتمی محقق نخواهد شد، به سرعت و شدت در مقابل وضع موجود رادیکالیزه شد.

دفتر تحکیم در آن زمان بخشی از مسئولیت تحقق شعارهای دوم خرداد را بر شانه های خود احساس می‌کرد؛ اما اینک پس از گذشت ۸ سال ریاست جمهوری احمدی نژاد که نه تنها بسیار از مطالبات دموکراتیک دور افتاده ایم، بلکه پایه های اقتصادی کشور نیز ویران شده است؛ می‌توان با واقع بینی بیشتری شرایط را ارزیابی کرد و جایگاه‌ها را به دقت و شفافیت بیشتری تعیین کرد.

اینک جریان دانشجویی در مکان یابی جدید خود و تعیین نسبت با حکومت می تواند بهتر عمل کند. انجمن‌های اسلامی دانشجویان٬ دفتر تحکیم وحدت و سایر تشکل‌های دانشجویی دیگر نه در درون حکومت و شریک در عملکرد آن هستند که بار مسئولیت اصلاح آن را بر شانه های خود داشته باشند و نه رهبری اپوزیسیون را بر عهده دارند که مسئولیت سرنگونی جمهوری اسلامی را بپذیرند.

جریان دانشجویی در جایگاه یک تشکل مدنی طبیعتا به دنبال بهبود وضع موجود خواهد بود. استراتژي مطالبه محوری که در سالهای اخیر جامعه مدنی ایران بدان دست یافته، دستاورد بزرگی است که نباید به سادگی از کنار آن گذشت و در دوران جدید می‌تواند رفتار دانشگاه و نهادهای مدنی با حکومت را تنظیم کند. بر این اساس جدای از اینکه حکومت در دستان چه گروهی و برچه ایدئولوژی متکی است؛ وظایفی در قبال مردم دارد که باید بدان پایبند باشد و نهادهای جامعه مدنی نیز باید آن را پیگیری کنند. حق بهره‌مندی از امکانات اولیه زندگی مانندخوراک، پوشاک، مسکن و شغل؛ حق بهره مندی از منزلت اجتماعی؛ حق احترام به حوزه خصوصی افراد؛ آزادی احزاب و اصناف و تشکل‌های سیاسی، صنفی و مدنی؛ برابری همه شهروندان بدون در نظر گرفتن جنسیت٬ قومیت و مذهب آنها همگی از جمله حقوقی است که حکومت‌ها در قبال مردم به عهده دارند. البته ناگفته پیدا است که این مطالبات هم باید اولویت بندی شود و بر اساس امکانات موجود پیگیری شود.

در این راستا دانشگاه می‌تواند نقش تاریخی خود را یک بار دیگر ایفا کند. نخستین گام در این راه علاوه بر حمایت از دولت برای بیرون کشیدن کشور از بحران‌های بین المللی موجود که کیان کشور را تهدید می‌کند، بازسازی جامعه مدنی است. جریان دانشجویی در این راه ابتدا باید به بازسازی سازمانی خود بپردازد و در وهله بعد حمایت از فعالیت مجدد سایر نهادهای صنفی و مدنی مانند تشکل‌های کارگری٬ تشکل‌های صنفی معلمان، سینماگران و گروه‌های مدافع برابری حقوق زنان و دیگر اقشار جامعه را دنبال کند. تشکیل اصناف و تشکل‌های مدنی که بتوانند پیگیر منافع خود باشند، گام مهمی در راستای دموکراتیزاسیون در ایران است. امروز پس از گذشت سال‌های متمادی و کسب تجربه های فراوان، زمان تشکیل و تقویت این نهادها فرا رسیده است و جریان دانشجویی می‌تواند در این زمینه موثر باشد.

کار ویژه دیگری که جریان دانشجویی در طول دوران حیات خود و به ویژه در سال‌های ریاست جمهوری خاتمی به خوبی از عهده آن برآمده است، نقادی وضع موجود و مطرح کردن نیروهای جامعه مدنی و روشنفکرانی است که تریبونی برای بیان دیدگاه‌های خود در اختیار ندارند. جریان دانشجویی، سال‌های سال تریبون خود را در اختیار همه کسانی که حرفی برای گفتن داشته‌اند، قرار داده است و در این راه مرزهای ساختگی خودی و غیر خودی را هرگز به رسمیت نشناخته است. چه بسا کم‌رنگ شدن و حتی حذف بسیاری از این مرزها از دستاوردهای بزرگ جریان دانشجویی در سال‌های پس از دوم خرداد بوده است که باید بر آن پای فشرد و آن را احیا کرد. باید دقت داشت که با در نظر گرفتن واقعیت‌ها و فاصله گرفتن از روحیه زودخواهی و تمام خواهی روشنفکران ایرانی، فضای مناسبی برای نقد وضع موجود و جستجوی راهکارهای مناسب برای برون رفت از وضعیت نابسامان کنونی باید ایجاد شود. بدون تردید احیای مجدد این کار ویژه جریان دانشجویی، تاثیر مهمی بر فضای سیاسی کشور خواهد گذاشت و دولت حسن روحانی را برای پیشبرد پروژه های خود تقویت خواهد کرد. در سیستم سیاسی که صدا و سیما و نیروهای مسلح و بخش مهمی از اقتصاد در اختیار بخش‌های دیگری از قدرت است، جامعه مدنی مهم‌ترین پشتیبان رئیس جمهور برای پیشبرد برنامه هایش خواهد بود.

منبع: تهران ریویو

ادوار کبک آگاه است

آیت الله دستغیب بار دیگر از مهندسی در انتخابات انتقاد کرده و از خبرگان خواسته است که از اجتهاد خود استفاده نموده وبر خلاف شرعها واتهامات آنچنانی خط بطلان بکشند تا معنای خبره برای مردم واضح شود.

آیت الله دستغیب با مروری به حوادث سال 88 گفته است: یک مرجع تقلید یک حقوقدان یک منطقی، جریان سال هشتادو هشت را به نحوی که شما می گویید تأیید نمی کند؛ چون شخص عادل وبا انصاف خلاف شرع وخلاف قانون برگرفته از شرع را، تأیید نمی کند.

وی تصریح دارد: اینکه گفته می شود فلانی از اصحاب فتنه است “این اتهام است” نه خدا راضی است نه پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ونه جانشینان او. عمر خود را ضایع نکنید این مغالطه کاری را رهاکنید مردم با چشم باز وفکر صحیح به دنبال اجرای احکام الهی هستند، وبرای همین جهت به جناب حجة الاسلام والمسلمین حسن روحانی رأی داند اگر ملاحظه کنید شعار اصلی انتخابات نودو دو “یا حسین میر حسین بود”؛ مغالطه کردن با صاحبان رأی قباحت دارد. اما متاسفانه هنوز به وضع سابق جهت تخریب افراد وتضعیف دولت منتخب ادامه می دهند، ازتریبون نماز جمعه وصداوسیما و رسانه هایی که از بیت المال ارتزاق می شوند؛ وباید مطالب حق گفته شود.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه درسالهای هشتادوهشت تا نود ودو برمملکت گذشت از ناحیه خلاف قانون وشرع توسط مسئولین وقت جهت تخریب یاران امام امت (رحمه الله) بخصوص آیت الله رفسنجانی درسال هشتادو چهار وهمچنین درسال هشتادو هشت درحق شخص مورد نظر امام امت رحمه الله جناب آقای مهندس میرحسین موسوی بود که درقالب مغالطه نسبت به مردم تحمیل شد.

اما مردم فهیم ومقلد امام امت (رحمه الله)و خواهان جمهوری اسلامی ایران در سال نود ودو پیامی دادند که همه مسئولین بخصوص خبرگان راازخواب غفلت بیدار ومردم خود را به جهانیان، جهت تثبیت جمهوری اسلامی ایران نشان دادند.

بیان مطلب:

مردم عزیز ومحترم حسب فرموده امام امت (رحمه الله) واکثر مردم، یعنی جناب آقای مهندس میر حسین موسوی رأی دادند که مورد تأیید شورای نگهبان واکثر علماء ومراجع تقلید بوده.

پس از آن مردم به دنبال رأیشان وحسب فرموده امام امت (رحمه الله ) که نگذارید این انقلاب به دست نا اهلان بیفتد تظاهرات آرام ومقبول درقانون اساسی داشتند، اما جواب این همه رأی دهنده چه بود؟ خدا می داند که درتاریخ ثبت است ومسئولین وقت به هیچ عنوان جوابگوی تخلفات صورت گرفته نبوده وخود را اجل ازپاسخگویی می دانستند واگر می گویند چنین نیست پس چرا مردم راتا به حال درانتظار گذاشته اند، آری انتظار دفاع آقای موسوی از خود وازمردم رأی دهنده، آنهم دفاع علنی از صداوسیما ؟ بلکه دفاع حجة الاسلام والمسلمین جناب آقای کروبی وکثیری از مؤمنین وخادمین جمهوری اسلامی که هم اکنون به صرف اتهام وبدون محاکمه آزاد وعلنی وبدون اثبات جرم در حصر ویا زندان هستند؟

مردم ازلفظ فتنه ومسائل سال هشتاد وهشت هیچ اطلاعی نداشتند اگر می دانستند هرگز شرکت نمی کردند وهرگز به دنبال رأیشان نبودند. به خوبی معلوم میگردد که فتنه گر وخلق کننده فتنه سال هشتادو هشت چه کسانی هستند.

آنها انتخابات را مهندسی کرده وبر خود فرض می دانستند که باید فلان شخص فاقد صلاحیت مطرح در قانون اساسی، انتخاب شود لذا هیچ گناهی برمردم نیست آنچه گناه است برمسئولین وقت می باشد چون آنها می دانستند که چه می کنند. چنانچه در سال نودو دو مبتلا شدند وبه خوبی از شکست خود آگاه گردیدند وپیام مردم عزیز راشنیدند وخود رابه زحمت نینداختند.

این چه منطق وفلسفه و قانون وشرعی است؟! چیزی که به اثبات نرسیده یعنی قضیه هشتادو هشت “جز همان مغالطه مسئولین ” راچوب کرده و بر سرملت میزنند.

یک مرجع تقلید یک حقوقدان یک منطقی، جریان سال هشتادو هشت را به نحوی که شما می گویید تأیید نمی کند؛ چون شخص عادل وبا انصاف خلاف شرع وخلاف قانون برگرفته از شرع را، تأیید نمی کند.

اینکه گفته می شود فلانی از اصحاب فتنه است “این اتهام است” نه خدا راضی است نه پیغمبر(صلی الله علیه وآله) ونه جانشینان او. عمر خود را ضایع نکنید این مغالطه کاری را رهاکنید مردم با چشم باز وفکر صحیح به دنبال اجرای احکام الهی هستند، وبرای همین جهت به جناب حجة الاسلام والمسلمین حسن روحانی رأی داند اگر ملاحظه کنید شعار اصلی انتخابات نودو دو “یا حسین میر حسین بود”؛ مغالطه کردن با صاحبان رأی قباحت دارد. اما متاسفانه هنوز به وضع سابق جهت تخریب افراد وتضعیف دولت منتخب ادامه می دهند، ازتریبون نماز جمعه وصداوسیما و رسانه هایی که از بیت المال ارتزاق می شوند؛ وباید مطالب حق گفته شود.

بر اعضای خبرگان است که از اجتهاد خود استفاده نموده وبر خلاف شرعها واتهامات آنچنانی خط بطلان بکشند تا معنای خبره برای مردم واضح شود.

سید علی محمد دستغیب

ادوار کبک آگاه است

 

تهمینه مرادی – «غُلامحُسین ساعِدی» معروف به «گوهرمراد»، دی‌ماه ۱۳۱۴ در تبریز به دنیا آمد. کارش را با روزنامه‌نگاری آغاز کرد و در نوجوانی هم‌زمان در ۳ روزنامهٔ «فریاد»، «صعود» و «جوانان آذربایجان» مطلب می‌نوشت. اولین بار چند ماه پس از  کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ دست‌گیر شد و از آن پس دستگیری‌هایش تا زمانی که در ایران بود، تکرار شد. فارغ‌التحصیل دکترای  روان‌پزشکی، با «چوب بدست‌های ورزیل»، «بهترین بابای دنیا»، «تک نگاری اهل هوا»، «پنج نمایشنامه از انقلاب مشروطیت»، «پرورابندان»، «دیکته و زاویه» و «آی با کلاه! آی بی کلاه»، وارد دنیای تئاتر ایران شد؛ به همراه بهرام بیضایی، رحیم خیاوی، بهمن فرسی، عباس جوانمرد، بیژن مفید، آربی اوانسیان، عباس نعلبندیان، اکبر رادی، اسماعیل خلج و… تئاتر ایران را در سال‌های ۴۰-۵۰ دگرگون کرد. آثار او را می‌توان از نظر ساختار و گفتگو جزو بهترین نمایشنامه‌های فارسی دانست.

 

شاید کمتر روشنفکری در ایران بتوان یافت که چون ساعدی تعهد و هنر را با هم آمیخته باشد و درد مردمش را به دوش بکشد؛ به رنج‌های‌شان بپردازد و با هر اثر بخشی از فلاکت و شوربختی محروم‌ترین طبقات‌شان را به تصویر بکشد. او بیشترین تمرکز خود را بر مساله فقر قرار داد تا با نگاهی همه جانبه عواقب این پدیده شوم را ترسیم کند. در «گور و گهواره» زندگی به غایت دردناک حاشیه نشینان شهری را توصیف کرد و در عین حال روحیه مبارزه را با پرورش بی‌بدیل شخصیت‌های داستانش القا کرد.

 

در «دندیل» به اخلاقیات جامعه‌ای پرداخت که بدون ‌احساس مسوولیتی عمیق، احکام کلی صادر می‌کند و ابتذال این وضعیت را به صورت مخاطب کوبید. چه بسا خواننده «دندیل» هم اگر بخواهد نتواند حکم به غیراخلاقی بودن مناسبات بین پااندازها و روسپی‌های پیر و جوان دندیل بدهد. بدین ترتیب خواننده نیز در نهایت به همراه شخصیت‌های داستان درد را تا مغز استخوان حس می‌کند.

 

در «ترس و لرز»، «واهمه‌های بی‌نام و نشان» و «عزاداران بیل» روستاییان فقیری تصویر شدند که برای تحمل ناملایمات زندگی راهی جز توسل به خرافه نمی‌یابند. در «عزاداران بیل» چاره هر بدبختی، از خشکسالی و قحطی بگیر تا شفای بیماران، دست به دامن امامزاده و نوحه‌خوانی برای ائمه است. بدین ترتیب، ساعدی در قامت جامعه‌شناسی ظاهر می‌شود که درک مشخصی از دینداری این مردم وانهاده به دست می‌دهد؛ بدبختی و فقر فرهنگی که نتیجه محتوم محرومیت اقتصادی است.

 

او از همفکران خود نیز آسان نگذشت و در «عافیت‌گاه» به سراغ آفت بی‌عملی روشنفکران رفت. به اعتقاد او، روشنفکری که به خلوت عافیت‌گاه خود پناه برد از این شیوه زندگی جز افسردگی برای خود و بی‌عملی در قبال جامعه‌اش طرفی نمی‌بندد. «آشفته حالان بیدار بخت» نیز اثر متفاوتی است تا نویسنده این بار نگاهی که همواره به عمق لایه‌های جامعه نفوذ می‌کرد را به پیچیدگی‌های روان انسانی متمرکز کند.

 

روح لطیف و پراحساس ساعدی کمابیش او را وا می‌دارد تا در هر داستان گوشه چشمی به مقوله عشق داشته باشد، بی‌آنکه آن را در کلیشه‌های رایج طبقه متوسط محدود کند. عشق در روایت ساعدی احساسی ناب و بی‌زرق و برق است که ردش را می‌توان در تک تک آثار او دنبال کرد.

 

شاید بتوان از نگاه جامعه شناسی سیاسی، آثار ساعدی را بازنمایی هنرمندانه‌ای از وضعیت جامعه ایران پیش از انقلاب قلمداد کرد که هر یک از روایت‌هایش ردٌیه‌ای است بر نظریه خوش‌خیالانی که انقلاب ایران را به حساب «شکم سیری» مردم می‌گذارند. با چنین وضعیتی، چندان عجیب نیست که حکومت پهلوی از نشان دادن فساد و نابسامانی حاصل از سیاست‌های اقتصادی‌اش بر جامعه هراس داشته و آثار ساعدی را نیز همچون  «صمد بهرنگی» به تیغ سانسور بسپارد، اما شگفتا که حکومتی که با شعار حمایت از مستضعفین به قدرت رسید و رهبرش آن را به «انقلاب توده‌های محروم» تعبیر کرد نیز همچنان سیاست‌های پیشین را پی‌گرفته و با ساعدی سر ستیز دارد. حکومت جدید تا آنجا پیش رفت که بسیاری از آثار ساعدی ممنوع و کشف‌شان در سال‌های سیاه دهه شصت، سندی بود بر اتهام سنگین «کمونیست» که خواننده را دچار عقوبت سخت دستگاه قضایی می‌کرد.

 

گوهر مرادِ ادبیات ایران، تمام عمر خود را صرف بازخوانی درد و رنج مردمش کرد اما در نهایت در خاک غربت چشم از جهان بست و در گورستان «پرلاشز» در کنار «صادق هدایت» به خاک سپرده شد.

 

پی‌نوشت:

مجموعه «سانسور ممنوع» مروری است ساده بر مجموعه آثاری که در دوران هشت ساله دولت محمود احمدی‌نژاد ممنوع‌الچاپ شدند، مجوز آن‌ها باطل شد و یا علی‌رغم صدور مجوز چاپ جلوی انتشارشان گرفته شد. فهرست این مجموعه را می‌توانید اینجا+ ببینید. اگر کتاب یا نویسنده مورد علاقه شما هم در این فهرست قرار دارد می‌توانید چند سطری در مورد آن بنویسید و برای انتشار در مجموعه «سانسور ممنوع» به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

پیشنهاد می‌شود پیش از شروع مطالعه متن، دانلود ترانه را از اینجا+ آغاز کنید
در ادبیات کهن پارسی و ای بسا فرهنگ عامیانه پارسیان، «معشوق» معمولا پری‌روی ستم‌گر و عاشق‌کشی است که بی‌وفایی‌هایش آتش به جان عاشق می‌افکند. عاشق ایرانی در سوگ فراغ و بی‌مهری معشوق می‌سوزد و می‌نالد. معشوق ایرانی از نوک مژگان‌ش تیر به قلب عاشق می‌زند و یا با خال هندویش تاب و توان از کف عاشق مسکین می‌برد. در برابر، عجز و ناتوانی عاشق معمولا از سر فقر و مسکنت‌ است که نمی‌تواند معشوق را به کف آورده و داغ هجران را پایان بخشد. در نهایت، گاه این شیوه شهرآشوبی، غمازی، دلبری و یا اثرات «صنع الاهی» است که در سیمای مشوق دل از عاشق می‌رباید. در تمامی این موارد، معشوق هنوز شخصیتی منفعل دارد که تمام هویت‌اش یا در زیبایی خلاصه می‌شود، یا در غمازی و بی‌وفایی. از نگاه ناظر تجددگرا، چنین معشوقی هیچ گاه نمی‌تواند موجودی ارزشمند قلمداد شود و هویتی اجتماعی پیدا کند. تمامی هویت و کارکرد این معشوق، در خلوت تنهایی عاشق و فکر و خیال شبانه او خلاصه می‌شود. اما تمام معشوقه‌های ادبیات در این تصاویر خلاصه نمی‌شوند.
* * *
«شوان‌پرور»، زاده روستایی در نزدیکی «دیاربکر» ترکیه، از خوانندگان سرشناس کوردستان است. خود را «صدای کوردستان» می‌خواند(+) و در سراسر کوردستان بزرگ، به هر کجا که می‌رود سازش را با خود می‌برد تا در سوگ معشوقی متفاوت بخواند و بنوازد. اغلب آثار شوان‌پرور حماسی‌گونه است و در تحسین مباران کرد خوانده شده، اما «عشق همیشه در مراجعه است»!
در عاشقانه‌های «شوان‌پرور»، معشوق بی‌وفای سنگ‌دلی نیست که از داغ هجران و غم فراغش شاعر به صدا درآید. معشوق شوان‌پرور زخمی و غم‌گین است. سوگ‌وار عزیزان‌اش است. غریب است. مهاجر است. آواره است و بی‌تاب مام میهن. اساسا معشوق «شوان‌پرور»، به مانند خود کوردستان، زخم خورده و رنجور است. او همچون مام میهن، در سوگ‌ مردان و کودکان کوردستان نشسته است و بدین ترتیب، لابه شاعر نیز در هم‌دلی با دردی است که معشوق از آن رنج می‌برد، درست به مانند دردی که دل تمام مادران کوردستان را می‌فشارد.
در ترانه «دختر کورد»، شوان‌پرور موضوع آوارگی و مهاجرت دختران کوردستان را هدف قرار می‌دهد. (+) دخترانی که باور دارند «گرسنگی در سرزمین مادری بهتر است از سیری در غربت». اما در ترانه حاضر، معشوق «شوان‌پرور» دردی عمیق‌تر و فراگیرتر دارد. شاعر او را دقیقا به «مادرم کوردستان» تشبیه می‌کند که به سوگ مردان و کودکان کوردستان نشسته، دلش زخمی و بدون عشق باقی مانده است. بدین ترتیب، معشوق شوان‌پرور، دیگر موجودی منفعل و خودپسند نیست و داستان این عشق، حکایتی است فراتر از انزواطلبی‌های شاعرانه‌ای که به نام «عرفان» ترویج می‌شوند. معشوق محتاج بخشش سمرقند و بخارا نیست و عاشق‌‌ش در هوای صحبت او «سر اندازی» نمی‌کند. اگر کسی می‌خواهد کمکی به معشوق کرده و دل او را به دست بیاورد، باید به داد مردان و کودکان کوردستان برسد. باید آن‌ها را از مرگ نجات دهد و در یک کلام: باید جلوی جنگ و خشونت و نفرت را بگیرد.
این ترانه، به گویشی خاص و دشوار از زبان کوردی کرمانجی تعلق دارد که بنابر روال معمول این زبان به خط‌الرسم لاتین نوشته می‌شود. این گویش در ایران کمتر به کار می‌رود و از این جهت ترجمه اثر برای ما بسیار دشوار بود. امکان وجود ایراد در این ترجمه وجود دارد. اگر شما ایرادی در متن می‌بینید و یا می‌توانید ما را در ترجمه بهتر یاری کنید ممنون می‌شویم که با ما تماس بگیرید:
Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik xemla mala min / خانم من، بانوی خانه‌ام، جواهر خانه من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من
Delala min îro ji min xeyîdiye / محبوب من امروز از دست من خشمگین است
Bi gazincê, bi axînê, dil cemidî ye / با شکایت، با حسرت، با قلبی یخ بسته
Xanima min, bermaliya min, / خانم من، بانوی خانه من
Dîsa çûbûyî li ba me, / برای من دوباره چه اتفاقی افتاد
Rabûne kul û derdê me / غم و درد من فراوان شد
Xanima min were ba min / خانم من با من بیا
Roniya her du çavê min / روشنی هر دو چشمان من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik xwîna rehê min / خانم من، بانوی خانه من، خون رگ‌های من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من
Zanim xanim birîndar û bê evîn e / می‌دانم خانم زخمی و بی‌عشق است
Derdê mêran û zarokan pir dikşîne / درد مردان و کودکان رنجش می‌دهد
Bawer nakim bê keda wê / باور نمی كنم …
hêz nadin dest û piyê min / زوری در دست و پای من نمانده است
Xanima’m, bermaliya’m, rindik xemla mala min / خانم من، بانوی خانه‌ام، جواهر خانه من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من
xanima min were ba min / خانم من، بیا با من
roniya her du çavê min / روشنی هر دو چشم من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik xwîna rehê min / خانم من، بانوی خانه من، خون رگ‌های من
Xanima’m, bermaliya’m, rindik rewşa mala min / خانم من، بانوی خانه من، زینت زیبای خانه من
Xanim dikşîne wek dayika min Kurdistan / خانم مانند مادرم كردستان رنج می‌برد
Mêr û zarok xeçel bûne weke Kurdan / کوچک و بزرگ مانند كردها شرمنده شده‌اند
Dixwazî bibe wek xaniman / …
Jîn bike mêr û zarokan / زنده كن مردها و بچه‌ها را
Belê tu raste delalê / بله تو بر حقی حبیب من
Bi axîne wek te Şivan / آه دل شوان مانند توست

پی‌نوشت:
مجموعه «آوای کوردستان»، محصول مشترک هم‌کاری من و «سروه» را از اینجا+ پی‌گیری کنید.

کبک ۲۲

مراسم بزرگداشت زنده یاد رشید اسماعیلی امروز پنجشنبه هفتم شهریور 1392 برگزار می شود.

این مراسم به همت خانواده اسماعیلی، جمعی از دوستان مرحوم رشید اسماعیلی و سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) از ساعت 6 تا 7:30 عصر در مسجد نور واقع در میدان فاطمی تهران برگزار خواهد شد.

رشید اسماعیلی زندانی سیاسی و عضو شورای سیاست گذاری سازمان ادوار تحکیم وحدت و از اعضای ستاد شهروند آزاد، حامیان مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ در بعدازظهر دوشنبه ۲۸ مردادماه درگذشت.

وی متولد سال ۱۳۶۱ و دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق بشر بود. لیکن در سال ۸۵ با حکمی در کمیته انظباطی دانشگاه علامه از تحصیل محروم شده بود.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز:‌همسر عبدالله مومنى سخنگوى دربند سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم) از بى توجهى مقامات دادستانى تهران نسبت به درمان این زندانى سیاسى خبر داده و با اشاره به توقف روند درمان همسرش به کلمه می گوید: «آقاى مومنى دچار ناراحتى پوستى شدید است و نیاز جدى به درمان فورى دارد و نیز از ناراحتى داخلى وگوارشى رنج مى برد.»

به گزارش سحام‌نیوز٬ وى در ادامه همچنین می افزاید: «با این وجود متاسفانه مقامات مسئول با مانع تراشى و عدم رسیدگى به درمان همسرم شرایط حبس او را دشوار ساخته و موجب ظلمى مضاعف شده‌اند.»

همسر عبدالله مومنى با اشاره به گذشت بیش از ۵١ ماه از حبس همسرش گفت: «مسئولان گرچه در تمام این مدت با درخواست مرخصى موافقت نکرده‌اند و این حق مسلم را از همسر و خانواده ما سلب کرده‌اند حداقل انتظار داشتیم که به وعده هاى خود عمل کرده و به تعهد شرعى و قانونیشان در مورد سلامتى اسیرى که در اختیارشان است پایبند باشند و دست از کینه جویى بردارند».

آدینه وند خاطرنشان می کند: «قریب یک سال است که با توصیه پزشکان بایستى جهت تشخیص آقاى مومنى را به بیمارستان منتقل کنند اما گویا براى چند ساعت هم نمى خواهند او را از زندان بیرون آورند. این مانع تراشى هاى بى دلیل در چند هفته اخیر ناراحتى پوستى آقاى مومنى را وخیم‌تر ساخته که موجب نگرانى جدى ماست».

به گزارش کلمه، این معلم درد آشنا، از خانواده شهیدان است و تاکنون ۵ شهید به این انقلاب و نظام هدیه داده اند. جرمش مثل همه همرزمانش است، و به اتهام اقدام علیه امنیت ملی در حبس و شکنجه است و محکومیتش ۴ سال و یازده ماه حبس که صد روز هم در انفرادی بوده و تحت فشار و شکنجه و توهین و فحاشی.

براساس گواهی پزشکان زندانی وی نیاز به درمان در خارج از زندان دارد اما مسئولین با مرخصی درمانی این زندانی سیاسی نیز مخالفت کرده اند.

پیش از این فاطمه آدینه وند همسر عبدالله مومنی با اشاره به گفته های مسئولان نامه عبدالله مومنی درباره شکنجه های دوران بازداشت را علت مرخصی ندادن به این زندانی سیاسی ذکر کرده بود.

عبدالله مومنی روز سی‌ام خرداد سال ۸۸ ضمن ضرب‌وشتم توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد. او بیش از سه ماه اول بازداشتش را در سلول‌های انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ زندان اوین و زیر شکنجه به سر برد که بیش از ۴۰ روز آن در بی‌خبری کامل گذشت.

وی در اسفندماه‌‌‌ ۸۸ به مرخصی آمد. اما پس از آنکه به درخواست‌های غیرقانونی بازجویانش مبنی بر مصاحبه علیه رهبران جنبش سبز در دوران مرخصی تن نداد، در اواخر فروردین ماه سال ۸۹ بار دیگر به زندان بازگشت.

عبدالله مومنی پس از بازگشت به زندان، در نامه‌ای تکان‌دهنده به شرح شکنجه‌هایی پرداخت که از زمان بازداشت بر وی اعمال شده بود. او هم‌چنین در آن نامه از نمایشی بودن دادگاه‌های پس از انتخابات پرده برداشت.

عبدالله مومنی در این نامه نوشته بود“تحمل انفرادی و بازجویی های طولانی امری بود که باید به آن عادت می کردم. اما درکنار انفرادی، بی خوابی های مکرر در نتیجه جلسات بازجویی چند ساعته و ایستادن بر روی یک پا و ضرب و شتم و سیلی های پیاپی نیز ترجیع بند این روزها بود. فشارها و آزار ناشی از عدم اطاعت از خواست بازجویان آنقدر بود که گاهی باعث می شد در حین بازجویی از هوش بروم. گاهی نیز که گویی باید مشت آهنین از آستین بازجو بیرون می آمد، چنین می شد و چندین بار آنچنان بازجوی پرونده، گلویم را تا حد خفگی می فشرد که بی هوش برزمین می افتادم و تا روزها از شدت درد در ناحیه گلو، خوردن آب و غذا برای ام زجرآور می شد.”

وی در خصوص اعترافات اجباری هم گفته بود“ از همان ابتدای بازجویی من را وادار به تک نویسی علیه دوستان و نزدیکان کرده و وقتی مقاومت کردم علاوه بر ضرب و شتم و سیلی های پیاپی با این پاسخ بازجو مواجه شدم که “باید تک نویسی کنی تا شخصیت کذایی ات خورد شود”. شاید از همین رو و برای خورد شدن و تحقیر شخصیتی من بود که مرتبا می خواستند به روابط و مسائل اخلاقی ناکرده خود نیز اعتراف کنم و وقتی می گفتم این سخنان درست نیست و من نمی توانم علیه خود به دروغ اعتراف کنم با فحش های رکیک و ضرب و شتم و این پاسخ آنها روبرو می شدم که ” فاحشه ای را در دادگاه می آوریم تا علیه تو اعتراف کند و بگوید که رابطه نامشروع با تو داشته است”.

او حتی پاسخی هم برای این همه ظلم نخواسته بود چرا که می داند “صلاح مملکت خویش خسروان دانند”. اما فقط یادآوری کرده بود که چنین رفتارهایی نه با عدالت و انصاف سازگار و نه با هیچ قانون وشرعی قابل توجیه است.

عبدالله مومنی نامه اش را اینگونه به پایان برده است با کلامی از پروردگارش ” وَلاَ تَرْکَنُواْ إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُواْ فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَمَا لَکُم مِّن دُونِ اللّهِ مِنْ أَوْلِیَاء ثُمَّ لاَ تُنصَرُونَ. و بر ظالمان تکیه ننمایید، که موجب مى‏شود آتش شما را فرا گیرد و در آن حال، هیچ ولى و سرپرستى جز خدا نخو اهید داشت؛ و یارى نمى‏ی شوید!”

ادوار کبک آگاه است

«وضع مالیات بدون نماینده داشتن در پارلمان استبداد است». این استدلال/ شعار محور مخالفت وسیع مهاجر نشین‌های آمریکای شمالی با سیاستهای اقتصادی – سیاسی امپراطوری بریتانیا در میانه قرن هجدهم بود که نهایتاٌ منجر به استقلال ایالات متحده از بریتانیا در سال ۱۷۷۶م. شد. پدران آمریکایی مقاومت در برابر حاکمیتی که از شرق اقیانوس اطلس قصد داشت تا با وضع مالیاتهای مختلف از جمله بر روی تمبر، چای و.. کسب درآمد و از آن مهم‌تر «اعمال حاکمیت» کند را حق خود می‌پنداشت چرا که باور داشتند «حق اساسی مالکیت» و صیانت از آن جلوه‌ای از «آزادگی» آنهاست و البته آزادی ارزشی بود که برای آن مهاجرت و حالا آماده نبرد در راهش بودند.

اکنون قریب به دو قرن و نیم پس از استقلال امریکا اتخاذ سیاست تنبیهی «تحریم اقتصادی» ایران این بار از غرب اقیانوس برخی از حقوق اساسی شهروندان عادی ایرانی را تحدید و به ویژه حقوق مالکانه آن‌ها را نقض کرده است. این تحریم‌های یکجانبه هر چند موصوف به صفت «هوشمندانه» باشد در آزمون عمل، زیست اقتصادی – اجتماعی مردم ایران را با مشکل مواجه و دشوار ساخته است. تاثیر نامطلوب تحریم‌های یکجانبه بر بازار و اقتصاد ایران به گونه‌ای بوده که تنها در یک مورد اعلام آغاز دور جدید تحریم‌ها چنان از ارزش پول ملی کاست که گفته شد عملاٌ در کمتر از یک شبانه روز سرمایه و دارای اشخاص حقیقی و حقوقی ایرانی تا ۲۵% کاهش یافت. می‌دانیم پول ملی ابزاری مالی است که کلیه اتباع کشور فارغ از گرایش‌های گوناگون فکری، مذهبی و یا سیاسی اجباراٌ در بازار داخلی و به منظور «معاش» از آن بهره می‌گیرند و کاهش ارزش آن تاثیر مستقیم بر سطح کیفیت زندگی شهروندان و به طور مشخص حقوق مالکانه آن‌ها دارد. بنابراین اتخاذ سیاست اعمال تحریم اقتصادی به منظور اعمال فشار بر دولت ایران با هدف تغییر رویکرد‌ها و رفتارهای آن از جمله منجر به آسیب جدی و نقض حق مالکیت تمامی شهروندان ایران شده است بدون آنکه لزوماٌ همه آن‌ها در چنین تصمیم گیری سیاسی نقش داشته و یا مشروعیتی برای قانون گذاران آمریکایی قایل باشند تا با رای آری یا خیر خود به یک لایحه، دارایی آن‌ها را کسر و نقض کنند؛ درست همانگونه که مهاجرنشین‌ها در قرن ۱۸ وضع مالیات از آن سوی اقیانوس را نقض حق مالکیت خود و لاجرم استبداد می‌دانستند.

بار‌ها گفته شده است که حقوق بشر، حقوق جهانی بشر است. معنای این سخن آن است که جزء در پاره‌ای امور (غالباٌ حقوق شهروندی) تعهدات بین المللی دولت‌ها به ویژه در قبال مفاد مذکور در منشور حقوق بشر (اعلامیه و میثاقین) نه تنها تعهدی در برابر اتباعشان بلکه تعهد در برابر نوع بشر است. از این رو همانگونه که استدلال شده است مثلا دولت آمریکا حق ندارد به بهانه حفظ امنیت خود موازین حق دادرسی عادلانه را حتی در مورد تروریست‌های خارجی القاعده و طالبان در گوانتانامو نقض کند و انتقادات فراوانی در خصوص نقض حق منع شکنجه متهمانی که چه بسا نقش آن‌ها در عملیاتهای تروریستی محرز باشد، صورت گرفته است؛ بر همین بنیان نیز باید گفت ملاحظات سیاسی-امنیتی قدرتهای غربی و از جمله دولت آمریکا که طی سالهای گذشته در قالب تحریم اقتصادی ایران تبلور یافته توجیهی مشروع و منطقی برای نقض حقوق اساسی شهروندان ایران نخواهد بود، حقوقی که کلیت جامعه جهانی نسبت به آن‌ها متعهد و مسئول است. منشور سازمان ملل متحد در مقدمه، دولت‌ها را متعهد به «هموار کردن راه ترقی اقتصادی و اجتماعی تمام ملل» دانسته و در ماده ۵۵ ایجاد شرایط ثبات و رفاه برای تامین روابط مسالمت آمیز و دوستانه در عرصه بین المللی را با تاکید بر اصل تساوی ملل، در گرو توسعه اقتصادی، همکاری‌های بین المللی اقتصادی و فرهنگی و نیز احترام جهانی و موثر حقوق بشر و آزادی‌های اساسی، قلمداد کرده است. اعلامیه جهانی حقوق بشر در ماده ۱۷ خود حق مالکیت را محترم شمرده و ماده ۲۲ آن نیز تصریح می‌کند که هر فرد حق دارد و مجاز است که با مشارکت در همکاری‌های بین المللی، «حقوق اقتصادی» خود را بدست آورد. بعلاوه ماده ۲۵ اعلامیه حق بهره‌مندی از حداقل‌های یک زندگی مناسب در حوزه‌های رفاه، بهداشت و درمان و… را تضمین می‌کند و ماده ۲۷ این سند و همچنین ماده ۱۵ میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی حق شرکت در زندگی فرهنگی؛ آزادی لازم برای پژوهشهای علمی و تحصیل دانش را از جمله حقوق شهروندان دانسته و دولت‌ها را نسبت به «تشویق و توسعه» همکاری و تماسهای بین المللی در زمینه علوم و امور فرهنگی متعهد و موظف ساخته است. اکنون پرسش جدی این است که آیا تحریم‌های اقتصادی اعمال شده طی سالهای گذشته ناقض و مانعی جدی بر سر راه بهره‌مندی شهروندان عادی ایرانی از بسیاری حقوقشان از جمله حقوقی که در بالا ذکر آن رفت، نبوده است؟

یکی از نتایج واقعی و مشهود تحریم‌ها دور ساختن ایرانیان از همکاری‌ها و روابط بین المللی در عرصه‌های اقتصادی و فرهنگی بوده است. بسیاری از بازرگانان و فعالان اقتصادی ایرانی در پی تحریم‌های ارزی و بانکی مجبور به قطع یا کاهش روابط خارجی خود شده و حضور آنان در بازارهایی که قرن‌ها در آن مشارکت داشته‌اند از میان رفته است. در این مورد بسیاری از کار‌شناسان اقتصادی و سیاسی توضیح داده‌اند که چگونه روابط آزاد تجازی و بازرگانی آزاد در ایجاد مفاهمه و تبادل فرهنگی ملت‌ها نقش اساسی ایفا کرده و تجارت توانسته پیام آور صلح باشد.

به تجربه ثابت شده است که گسترش حجم مبادلات تجاری میان دو کشور و حوزه وسیع‌تر منافع اقتصادی مشترک میان دو دولت – ملت نسبت مستقیم با کاهش احتمال درگیری نظامی و بروز خشونت داشته است. همچنانکه امروزه بروز مناقشه نظامی میان چین و آمریکا در مقابل سناریوی جنگ میان کره شمالی و ایالات متحده نامحتمل به نظر می‌رسد و بنیان نهادهای بین المللی چون اتحادیه اروپا، WTO، اتحادیه افریقا، اکو و… نیز بر همین ایده قرار دارد. از سوی دیگر تحریم‌ها آثار سوء بسیاری بر مشارکت‌های فرهنگی و اکادمیک شهروندان ایرانی در سطح جهانی داشته است. امروز تبادل تکنولوژی و دانش روز بین مراکز دانشگاهی ایران و جهان با اختلال روبرو شده و بسیاری از گروههای هنری و حتی ورزشی با دشواری‌هایی برای سفر به خارج از کشور مواجهند.

همچنین توریسم به عنوان پدیده‌ای که در تقریب ملت‌ها و گسترش صلح نقش کلیدی دارد به پایین‌ترین سطح تنزل یافته و حتی شهروندان عادی در زمینه سفرهای گردشگری و‌گاه سرکشی به اعضای خانواده‌شان در خارج از کشور از حقوق خود محروم شده‌اند. تحریم‌ها البته تاثیرات سوء دیگری نیز بر وضع حقوق بشر در ایران داشته است از جمله آنکه افکار عمومی جهانی را عمدتاٌ متوجه مساله هسته‌ای ساخته است.

واضعان تحریم‌های اقتصادی یکجانبه علیه ایران مکرراٌ هدف خود را تغییر در رفتار دولت ایران و سیاست‌هایش اعلام کرده‌اند، برخی از مدافعان این تحریم‌ها نیز از اثرات مثبت و مفید این فشار‌ها بر ارتقای وضع حقوق بشر و تقویت سازوکارهای دموکراتیک سخن گفته‌اند، نادرستی این ادعا زمانی آشکار می‌شود که نگاهی به گذشته بیاندازیم. شدت و نوع تحریم‌ها و حدود و ثغور آنچه امروز علیه ایران اعمال می‌شود در مقام قیاس بیشتر مشابه رویکرد آمریکا در قبال دولتهائی نظیر عراق، کوبا، لیبی و کره شمالی است، نمونه‌هایی که اگر با محک دعوی و هدف پیش گفته سنجیده شوند به تمامی ناکام و شکست خورده بوده‌اند. بی‌گمان در هیچکدام از کشورهای اخیر تحریم‌ها کمکی به تقویت و بسط دموکراسی نکرده و از قضا تاثیر جدی بر تضعیف و صدمه به طبقه متوسط، جامعه مدنی و مآلا روند توسعه، صلح و دموکراسی داشته اشت. کوتاه سخن آنکه اگر روند کامیاب دموکراتیزاسیون برخى کشورهاى اروپای شرقی در ابتدای دهه ۹۰ را به یاد آوریم و در کنار نمونه‌های فوق الذکر قرار دهیم می‌توانیم نتیجه بگیریم: این پروژه منزوی سازی ملت‌ها نیست که نهال صلح و دموکراسی را آبیاری می‌کند بلکه همچنانکه متن و روح اسناد مهم بین المللی چون منشور ملل متحد و معاهدات جهانی حقوق بشر تاکید دارند صلح، مردم سالاری و امنیت بین المللی را بیش از هر چیز در سایهٔ گسترش و بسط همکاریهای بین المللی اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی به ویژه در سطح ملت‌ها و شهروندان عادی به عنوان یک حق بنیادین بشری، می‌توان محقق ساخت.

* * *

در میانه دهه ۶۰ میلادی و در اوج جنگ ویتنام پیشنهادات ژنرال دوگل رئیس جمهور فقید فرانسه و تلاشهای اوتانت دبیرکل وقت سازمان ملل متحد فرصت‌های طلایی دیپلماتیک برای می‌انجیگری و مذاکره پیش آورد که توسل به آن می‌توانست بحران فاجعه آمیز ویتنام را یک دهه زود‌تر با شرایطی مشابه آنچه در هنگام خروج نیروهای آمریکایی برقرار شد – البته با خسارات و تلفاتی به مراتب کمتر- برای طرفین، به سرانجام رسانده و فیصله دهد. امروز نیز نمایش اراده بخش وسیعی از مردم ایران که نقشی در رویکرد دولت در سالهای گذشته نداشته و در انتخابات خرداد٩٢ با رای به گفتمان تغییر، صلح طلبی و مدارا منجر به استقرار دولت اهل مذاکره، معتدل و تنش زادی رئیس جمهور روحانی شده‌اند، مجالی مغتنم است تا با توسل به اصل گفتگو و شیوه‌های مسالمت آمیز حل و فصل بحران‌های بین المللی به جنگ اقتصادی پرتلفات کنونی با دستیابی به راه حلی مرضی الطرفین – که دور از دسترس نیز نخواهد بود- پایان داده شود؛ به یاد داشته باشیم که همواره احترام و توجه به رای و اراده مردم و مجال دادن به گفتگو، فرصت به تقویت دموکراسی خواهد بود.

زندان اوین – امردادماه ١٣٩٢

ادوار کبک آگاه است

ادورانیوز:‌ شنیده های یکی از نزدیکان خانواده مریم شفیع پور حکایت از آن دارد که وی در آخرین تماسش، شرایط روحی خوبی نداشته است.

مریم شفیع پور دوشنبه گذشته برای دومین بار در طول بازداشت یک ماهه خود، با منزل تماس گرفت و گفته هایش حکایت از شرایط نامساعد روحی اش در اثر فشار بازجویی ها دارد.

همچنین در شرایطی که با تغییر وزیر اطلاعات امید آزادی زندان سیاسی می رود اما برخی اخبار حکایت از روند احضارهای جدید از سوی این وزارتخانه دارد.

در همین راستا طی روزهای اخیر صادق نقره کار، خواهر زاده زهرا رهنورد نیز به دادسرای اوین احضار شد.‬

ادوار کبک آگاه است

 

ایده نخستینی که بیننده «دهلیز» با آن مواجه می‌شود کم‌نظیر است. نظرگاه روایت فیلم بر دوش کودکی قرار گرفته که متناسب با اقتضای سنی‌اش نسبت به شرایط پیرامون و پیچیدگی روابط اطرافیانش بی‌اطلاع است. این بی‌اطلاعی کودکانه، تناسب بسیار زیبایی دارد با بی‌اطلاعی مخاطبی که تازه وارد داستان شده است. بخش ابتدایی روایت با همین نظرگاه به پیش می‌رود و درست همان ابهامات و پرسش‌هایی را پیش روی مخاطب قرار می‌دهد که کودک داستان با آن‌ها مواجه است. او تصاویری می‌بیند. صحبت‌هایی رد و بدل می‌شود. تصمیماتی گرفته می‌شود، اما هنوز نمی‌داند که ماجرا چیست. بدین ترتیب، فیلم ظرفیت بسیار مناسبی ایجاد کرده تا از روایتی خلاقانه بهره ببرد و مخاطب را وادار سازد همچون کودک داستان از معدود دیده‌ها و شنیده‌های پراکنده خود، پازل معما را جور کند. لذت کشف گام به گام حقیقت و بازگشایی گره‌های داستان می‌توانست «دهلیز» را به فیلمی خلاقانه و کم‌نظیر بدل سازد، اما افسوس!

 

زاویه روایت به ناگاه و بدون دلیل تغییر می‌کند. فیلم روایت ابتدایی خود را خیلی زود کنار می‌گذارد و از اینجا به بعد به سطح یک فیلم معمولی با موضوعی تکراری و دست‌مالی شده سقوط می‌کند که روایت مجدد آن تشنه ابتکاری است که دیگر در «دهلیز» دیده نمی‌شود. از اینجا به بعد، کودک داستان که در روایت نخستین شاه‌کلید اثر محسوب می‌شد و عنصری مبتکرانه و محوری بود، به سطح ابزاری برای سوءاستفاده فیلم در بازی با احساسات مخاطب سقوط می‌کند.

 

حال اگر بخواهیم بستر روایت فیلم را کنار گذاشته و لحظه‌ای هم بر روی درون‌مایه داستان تمرکز کنیم، باز هم باید گفت که «دهلیز» نتوانسته است سر سوزنی ابداع، ابتکار و یا استدلال در بحث ضرورت توقف اجرای اعدام به کار ببرد. (البته اگر اساسا چنین قصدی داشته باشد!) به روایت دهلیز، مرد «بهتر است که اعدام نشود»، چرا که «آدم خوبی است» و البته «یک کودک خردسال دارد که در نبود او ضربه می‌خورد». البته، مخاطب می‌تواند به صورتی خودخواسته به سراغ این مساله برود که «چرا باید قضاوت در مورد حکم نهایی یک مجرم، به جای هیات منصفه بی‌طرف، بر عهده یکی از طرفین دعوا گذاشته شود که اسیر احساسات و حب و بغض شخصی شده است»، اما احتمالا این پرسش تنها در ذهن مخاطبی تکرار می‌شود که از قبل به آن فکر کرده باشد، در غیر این صورت فیلم اشاره مشخصی به این معظل ندارد. حال چه جای تعجب است اگر ادعا کنیم «بنابر روایت دهلیز، اگر همین مرد زن و بچه نداشت، اشکالی هم در اعدام او پیش نمی‌آمد»!

 

شاید بتوان آثاری که به مسایل اجتماعی، از جمله معظل «قصاص» می‌پردازند را از دو منظر متفاوت مورد نقد و بررسی قرار داد. نخست، نگاهی کاملا هنری و مستقل از درون‌مایه داستان (البته اگر اساسا بتوان جنبه هنری اثر را از درون‌مایه‌اش مستقل کرد)، و دوم پیام اجتماعی فیلم. به باور من، «دهلیز» در هیچ یک از این دو زمینه نتوانسته است فیلم شاخص و قابل اعتنایی باشد. تنها استفاده‌ای که فیلم از بحث قصاص برده، بهره‌گیری یک جانبه از ظرفیت‌های این موضوع در تحریک احساسات مخاطب است که با بازی تحسین‌برانگیز بازیگر خردسال به کمال می‌رسد، اما چنین نمایشی از نگاه من تنها می‌تواند شایسته دریافت سیمرغ بهترین روضه‌خوانی باشد!

 

کبک ۲۲

کافه شلوغ بود و من مجبور شدم منتظر بمانم. تا یک میز خالی شد پیرمرد از لای در خزید و آرام رفت پشت میز. کمی ژولیده بود و سیه‌چرده. از آن‌هایی که فریاد می‌زنند اهل خوزستان‌اند. کافه‌چی سریع رفت و بلندش کرد تا نوبت من را رعایت کرده باشد. گفتم اگر شما مشکلی ندارید من خوشحال می‌شوم با هم بنشینیم. خندید و نشست. زود فهمیدم که مشکلی در حرف زدن دارد. فکر کردم که ناشنوا است، اما نبود. شاید مشکلی در گفتارش ایجاد شده بود که حرف نمی‌زد و اگر هم می‌زد من بیشتر از روی لب‌خوانی منظورش را می‌فهمیدم تا خس خس بریده‌ای که به زحمت از دهانش خارج می‌شد. سیگار تعارف کرد و حالا دیگر رفیق شده بودیم. انتخاب منو را به من واگذار کرد و رفت سراغ دفتر و دستک‌ش. 

 

از لا به لای کاغذها یک چیزی شبیه آی.پد کشید بیرون. یکی از این رایانه‌های کوچک لمسی. باز کرد و گذاشت رو به روی من. شعر بود. خواندم. زیرش را امضا کرده بود «لیلوا». من مدت‌هاست که دیگر شعر نمی‌خوانم. ناامید شده‌ام از ظهور شاعری که به شعر فارسی معنای دوباره بدهد. اگر هم هوسی باشد هنوز هم «شاملو» و «نیما» و «سایه» و «شیرکو» را ترجیح می‌دهم. ولی شعرش عجیب به دلم نشست. یادآور شعری بود که سال‌های سال پیش خوانده بودم، در دوره‌ای که هر کسی در زندگی تجربه می‌کند و هیچ کس هم فراموشش نخواهد کرد. آنجا ترجیع بند این بود که: «نگاه پاک چشم‌هایت بوی شقایق می‌دهد». اینجا ترجیع‌بند این بود که: «درون چشمان تو عشق جاریست» (+)

 

گفتم خوشم آمد. در سکوت لبخند زد و شعر بعدی: «پدرم می‌آمد از سرِ كوچه‌ی فقر». (+) بیشتر به دلم نشست. نه از آن جهت که با اشعار بزرگی مواجه شده باشم. فقط از آن رو که گفتم: «این روزها دیگر کسی از فقر شعر نمی‌گوید. نمی‌دانم چه شد که همه شاعرها پولدار شدند!» باز هم بی‌صدا خندید و شعر بعدی:

 

مهر . . . نوش . . . مرا

مهر . . . نوش

که من

رهگذری غریبم

به روی شانه بی‌پناهی این شهر (+)

 

این یکی به نظرم بهتر بود. چقدر دل نشین بود تکرار صحیح «مهر . . . نوش . . . مرا». چقدر حسودی‌ام شد به معشوقی شاید «مهرنوش» نام که این‌چنین عاشق شاعرپیشه‌ای دارد. پیرمرد به همان سادگی و در همان سکوتی که آمده بود، آرام رفت و من ماندم در حسرت که هیچ وقت کسی برای من شعری نسرود.


پی‌نوشت:

تعبیر «عاشقی بی‌بهانه» را از یکی از اشعار خودش برداشتم. (+)

کبک ۲۲