Archive for July, 2014

اگر کسی از من بپرسد که احساس خوشبختی کامل چیست؟ من بلافاصله همین نقاشی جناب ون‌گوک در ذهنم مجسم می‌شود و تصویر آن مرد کشاورزی که یله داده روی خرمن گندم. یک جوری فارغ‌البال ولو شده و دست‌ها را زده زیر سر که انگار هیچ دغدغه‌ای در زندگی ندارد. به حالت پاهای‌اش دقت کنید. چقدر ساده و راحت رهای‌شان کرده، انگار بخواهد بگوید که در زندگی هیچ کار نکرده‌ای ندارد. به هیچ کس بدهکار نیست و حالا که آمده یک دمی استراحت کند، ذهن‌اش هیچ جای دیگر پرواز نمی‌کند. حتما یک خستگی دلپذیری‌ هم در اندامش احساس می‌کند. از آن خستگی‌ها که یک درد کوچک و دل‌نشین با خود دارند. دردی که می‌دانی همین است و هیچ چیز از پی‌اش نیست. پس حالا فقط باید دراز بکشی و گه گاه یک کش و قوسی هم به خودت بدهی که از ذره ذره بیرون رفتن درد لذت ببری. من می‌گویم «احساس خوشبختی کامل» دقیقا همان احساسی است که این مرد در همین لحظه دارد تجربه می‌کند.
اما زن کمی فرق دارد. حتما پا به پای مرد کار کرده و همان خستگی و درد را در بدنش دارد، حالا هم دارد کنارش استراحت می‌کند، اما در خوابیدن‌اش یک احساس ناراحتی کوچکی وجود دارد. یک جور دغدغه مرموز. خیلی بزرگ نیست. کوچک است. مثلا، مثل اینکه حالا بچه‌هایی را توی خانه گذاشته که کمی نگران‌شان است. یا شاید، مثلا با خود فکر می‌کند که این همه گندم را درو کردیم، اما معلوم نیست که درآمدش کفاف همه مخارج را بدهد. یا شاید دارد به مشکل یکی از بچه‌ها فکر می‌کند. به لباس پاره پسرک یا درد ناگفتنی دختر. البته زیاد نیست. دغدغه‌اش هرچه باشد، همین‌قدر کوچک است و زیاد نیست. آنقدرها هم ناراحت نخوابیده. فقط در همین حد که خودش اینجا است و ذهن‌اش هنوز به چند جای دیگر سرک می‌کشد. آخر این از ویژگی‌های زنان است. مردها راحت‌تر می‌توانند در لحظه استراحت اینجور آسوده باشند. خیال‌اش راحت است که کاری را که می‌توانسته و باید انجام می‌داده، انجام داده. دیگر باقی‌اش فکر و خیال بی‌خود است. اما زن، هرقدر هم که تلاش کرده باشد، حتی اگر بیش از توان‌اش زحمت کشیده باشد، باز یک جای فکرش درگیر است. یک جور نگرانی همیشگی برای آینده. اگر نبود، او هم مثل مرد کفش‌های‌اش را در می‌آورد و کناری پرت می‌کرد، اما زن کفش‌های‌اش را حفظ کرده، شاید به نشانه آماده‌باشی برای کار بعدی.

کبک ۲۲

سهراب نوروزی – این نوشتار ترجمه‌ متنی است که توسط «زیاد بکری» در ۲۹ جولای در «الجزیره» منتشر شد. «زیاد بکری» فلسطینی است و در نوار غزه زندگی می‌کند. او یک مترجم، بلاگ نویس و معلم است که در وبلاگ «دنیای من در کلمات، از غزه» می‌نویسد.
* * *
معروف است که وقتی فردی دمِ مرگ است، تمام زندگی‌اش از جلوی چشمانش می‌گذرد. برای من اما جور دیگری بود. تمام زندگی‌ام هنگامی از جلوی چشمانم عبور کرد که مقابل تلفنی ایستاده بودم که زنگ می‌زد. آیا این همان تماس است؟ آیا قرعه به نام ما افتاده است؟
از شروع حمله اسراییل، تلفن هر کسی در غزه ممکن است زنگ بخورد و اسراییل به آن‌ها بگوید که باید خانه‌شان را ترک کنند چون در کمتر از پنج دقیقه بمباران خواهند شد. البته به شرطی که آن‌ها خوش شانس باشند! آن‌ها که بخت و اقبالشان برگشته، بدون این‌که کسی به آن‌ها زنگ بزند کشته می‌شوند.
چند ثانیه به اندازه چند سال طول کشید. تمام توان خود را جمع می‌کنم و تلفن را برمی‌دارم. عمه‌ام بود که از خارج از غزه تماس گرفته بود؛ شنیده بود که نزدیک خانه ما را بمباران کرده‌اند. این‌که عزیزان ما خارج از غزه این همه اطلاعات در مورد ما دارند بامزه است. آن‌ها زندگی‌شان را به کناری گذاشته‌اند تا جنگ غزه را از تلویزیون و اینترنت پیگیری کنند. آن‌ها نام خیابان‌ها، ساختمان‌ها و شهدا را از حفظ اند.
عمه پرسید: «نزدیک بود؟»
من گفتم: «نه»
– «اما جوری حرف می‌زنی انگار روح دیدی!»
– «مشکلی نیست عمه جان. فقط قبل از برداشتن تلفن یک سری فکرهای مزخرف به مغزم رسید.»
تنها نشستم و شروع کردم به فکر کردن. اگر واقعا اتفاق بیفتد چه؟ چطور واکنش نشان می‌دهم؟ چکار باید بکنم؟ ناخودآگاه، نفس‌هایم سنگین شد و اظطراب وجودم را فرا گرفت. اولین فردی که بهش فکر کردم مادرم بود. چطور آن زنِ پیر، با اضافه وزن و مشکلات قلبی و فشار خون می‌تواند از طبقه چهارم به پایین بدود و به موقع خودش را به خیابان برساند؟
افکارم به جاهای دیگر سر می‌کشند. چه چیزهایی باید با خودم ببرم؟ البته، پاسپورت، کارت شناسایی و مدارکم را. وقتی که داشتم مدارکم را از کشو در می‌آوردم، چشمم به مدرک کارشناسی‌ام از دانشگاه افتاد. هنوز به خاطر دارم که آن روز که مدرک را گرفتم و به خانه برگشتم چقدر افتخار می‌کردم. چهار سال برایش درس خوانده بودم. به اطراف نگاه می‌کنم و چشمم به عکس خودم که قاب گرفته از دیوار آویزان است می‌افتد. دانش‌آموزانم که جشن تولد سورپرایزی برایم راه انداخته بودند، بهم داده بودندش. بهشان قول دادم که عکس از دیوار اتاق آویزان خواهد ماند و هیچگاه پایین نخواهد آمد. باید آن نامه‌ها و عکس‌ها را با خود ببرم یا بگذارم که زیر آوار خانه‌ای که تاریخ فراموشش خواهد کرد بسوزند؟
ساعت‌ها می‌گذرند و من از یک خاطره به خاطره دیگر پرتاب می‌شوم. چه چیزی را باید با خودم ببرم؟ یا به عبارت دیگر، کدام خاطره از این خانه برای من مهمتر از بقیه است؟ کدام بخش از «زیاد»، از روحم، را باید ببرم؟ جمله‌ای که روز پیش شنیده‌ام در گوشم زنگ می‌زند. داشتم فیلم‌های کشتار شجاعیه را تماشا می‌کردم. ۶۰ هزار نفر خانه‌هایشان را ترک کردند تا جانشان را به در ببرند. از میان مردمی که در حال فرار در خیابان بودند، مردی گفت: «امروز مثل روز نکبت ۱۹۴۸ است.»
در ۶۶ سال گذشته این سرنوشت فلسطیان بوده که دائم خانه‌هایشان را تخلیه کنند، دارائی‌هایشان، زمین‌هایشان و تاریخشان را رها کنند. آیا مردم شجاعیه هرگز به خانه‌هایشان باز خواهند گشت؟ یا تنها با خاطرات مکانی که خانه می‌نامیدندش ادامه خواهند داد؟
یک بار با زنی حرف می‌زدم که هنوز کلید خانه‌ای که روز نکبت ولش کرده بود را با خود داشت. با خودم گفتم «این خانم جدی جدی کلید را نگه داشته؟ فکر می‌کند حتی اگه بتواند برگردد، اصلا میتواند با همان کلید در خانه‌اش را باز کند؟» آن موقع نفهمیدم که آن کلید، تمام چیزی بود که او را به یاد خانه‌اش می‌انداخت، روح خانه‌ای بود که برای همیشه گم شده بود.
حالا نوبت من بود که تصمیم بگیرم که چه چیزی «کلید» من خواهد بود تا برای سالیان بعد یادگار مکانی باید که نامش خانه بود. می‌گویند وقتی که از بمب‌های اسراییلی دارید فرار می‌کنید، وحشتزده هستید و به تنها چیزی که می‌اندیشید به در بردنِ جانتان است. اگر این اتفاق برای من بیفتد چه؟ اگر وقتی پا به فرار گذاشته‌ام، یکی از بچه‌های همسایه که همیشه دور و بر آپارتمان ما بازی می‌کرد را ببینم که روی زمین افتاده و کمک نیاز دارد چه؟ آیا آن‌قدر وحشت‌زده هستم که این فرشتگان را رها کنم؟
در این افکار غرق شده بودم. سرگیجه گرفتم. شاید به خاطر روزه ماه رمضان بود. مسلمانان یک سال تمام صبر می‌کنند که رمضان برسد تا بهترین اعمال خود را انجام دهند تا به خدا نزدیک‌تر شوند، تا همدیگر را دریابند و به مستمندان کمک کنند. رمضان ما زیر بمب و خمپاره گذشت، در حالی که دائم دعا می‌کردیم که خودمان و عزیزانمان سالم بمانند. چنان در افکارم غرق شده بودم که فراموش کردم دلیل اصلی همه این افکار ترسناک چه بود، همان دلیل که سبب شد وقتی تلفن زنگ زد فکر کنم که «این همان تماس است». دلیلش، داستان غم‌انگیزی بود که برای دوستم اتفاق افتاد.
دوستم دو سال پیش با مرد بسیار مهربانی ازدواج کرد، و مثل هر تازه عروس و دامادی، خانه‌ای از خودشان نداشتند و در نتیجه با خانواده‌شان یکجا زندگی می‌کردند. هر دو شان خیلی سخت کار می‌کردند و پس‌انداز می‌کردند که خانه‌ای بخرند. یادم می‌آید که چقدر برای خانه‌ی جدیدش هیجان داشت. دوست داشت تمام جزئیات کوچک را برایم تعریف کند، کاشی‌ها، مبلمان، رنگ‌ها، دیوارها. من هم در مقابل می‌گفتم که این فقط یک خانه است، قصر که نیست. اما او همیشه می‌گفت «اما این هر خانه‌ای نیست، خانه‌ من است! توی این خانه داستان زندگی‌ام را با شوهر و بچه‌هایم می‌نویسم.»
پس از دو سال، خانه‌شان آماده بود که پذیرایشان باشد. دوستم خوشبخت‌ترین فرد تمام جهان بود، صدایش تغییر کرده بود، چهره‌اش هم همینطور. او آماده بود که زندگی‌اش را در خانه جدید آغاز کند. این، دو هفته پیش از شروع جنگ بود. وقتی اسراییلی‌ها شروع به بمباران ما کردند، آن‌ها خانه‌شان را ول کردند که به محل امنی بروند. در آخرین آتش‌بسی که اعلام شده بود، دوستم به آن‌جا برگشت و تنها چیزی که دید خانه‌اش بود که با خاک یکسان شده بود. «تنها چیزی که سالم مانده بود، اسباب‌بازی پسرم بود»، او این جمله را با صدایی شکسته گفت.
چیزی که از همه بیشتر آزارم می‌دهد این است که داستان غزه همواره در رقم و عدد خلاصه می‌شود: «۵۰ نفر کشته شدند، ۱۰۰ ساختمان خراب شد». این مردم، نام دارند، داستان دارند، رویا و خانواده و آرزو و آینده دارند، و از همه مهمتر تاریخ دارند. این ساختمان‌ها خانه‌ مردم بودند، مکان‌های امن و ایمنی بودند، مکان‌هایی برای سخت‌کوشی و استراحت، برای خاطرات و تاریخ خانودگی.
آیا زنده خواهیم بود تا ببینیم روزی را که حرمت خانه‌ها و زندگی‌های مردم فلسطین مورد احترام قرار می‌گیرد؟

کبک ۲۲

نویسنده: «دلیا داسا کی»، مدیر مرکز سیاست عمومی خاورمیانه و نیز دانشمند ارشد علوم سیاسی در موسسه غیرانتفاعی و غیرحزبی «رند». این نوشتار در ۲۷ جولای ۲۰۱۴ در «فارین پالیسی» منتشر شد و سپس در «وبلاگ موسسه رند» نیز بازنشر یافت.

 

مترجم: سهراب نوروزی

 

نوامبر سال ۲۰۱۳، هنگامی که گروه ۵+۱ (گروهی مشتمل بر پنج عضو دائم شورای امنیت ملل متحد به اضافه‌ی آلمان) به یک توافق موقت برای محدود کردن برنامه‌ هسته‌ای ایران رسیدند، بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل به شدت به این «اشتباه تاریخی» که می‌توانست دنیا را به «مکانی بسیار خطرناک‌تر» تبدیل کند، حمله کرد. هفته گذشته، مذاکرات بدون رسیدن به توافق نهایی با شکست مواجه شد و به جای آن، چهار ماه مهلت برای ادامه‌ مذاکرات تعیین شد. اما این بار نتانیاهو حتی نیم نگاهی نیز به این موضوع نداشت.

 

واکنش بی سر و صدای نتانیاهو در مقایسه با طعنه‌ پر هیاهو و آشکار پیشین ممکن است عجیب به نظر برسد. برخی ممکن است بگویند که درگیری‌های غزه حواس رهبر اسرائیل را به خود مشغول کرده؛ یک سرتیتر خبری در اسرائیل حتی ابراز کرد که شاید «نتانیاهو می‌خواسته به ایران حمله کند، اما به جایش در غزه گیر کرده است». (اینجا +) نتانیاهو اما به نوبه‌ خود این امر را کاملا روشن کرد که اسراییل «عدم توافق را به توافق بد ترجیح می‌دهد»، (+) که این می‌تواند توضیحی باشد بر پاسخ آرام اسراییل بر تمدید مذاکرات اخیر. با این همه، هنوز ایران بزرگترین تهدید امنیتی در ذهن نتانیاهو محسوب می‌شود و حماس نتوانسته جای آن را بگیرد. اگر ربطی وجود داشته باشد، درگیرهای غزه به احتمال زیاد نگرانی‌های او در مورد ایران را بدتر خواهد کرد و ممکن است که مذاکرات ضعیف و بی‌نقطه‌ اتکای محکم فعلی را دشوارتر سازد.

 

مذاکره‌کنندگان آمریکا کوشیده‌اند که موضوعات منطقه‌ای که ایران درگیر آن است را تفکیک و از خود مذاکرات جدا سازند. مثلا، آنها از طرح موضوعاتی مانند برنامه توسعه موشکی ایران، ارتباط آن کشور با گروه‌های تروریستی، و نقض حقوق بشر پرهیز کرده‌اند. مذاکره‌کنندگان ایران نیز برای آمریکایی‌ها روشن ساخته‌اند که هیچ اجباری برای بحث در مورد موضوعات منطقه‌ای (مانند موضوعات عراق و سوریه) ندارند و علاقه‌مند به تفکیک موضوع هسته‌ای از تمام سایر موضوعات هستند. منطق حاکم بر این رفتار این است که با تفکیک موضوعات می‌توان شانس رسیدن به توافق را افزایش داد، مخصوصا در این هنگام که مذاکرات به خودی خود پیچیده هستند. با این حال، این تفکیک‌سازی در عمل تقریبا غیرممکن است. بحرانی مانند غزه، محاسبات تمام شرکت‌کنندگان در مذاکرات هسته‌ای را به هم می‌ریزد، همچنان که این بحران موضع کشورهایی چون اسرایل، که بخشی از مذاکرات نیستند اما خروجی آن برایشان اهمیت فراوانی دارد، را نیز تغییر می‌دهد.

 

در واقع بسیاری از کشورهای عربی به همان اندازه اسراییل نگرانی‌هایشان از ایران همواره فراتر از برنامه هسته‌ای آن کشور بوده است. برای برخی دولت‌ها، جاه‌طلبی منطقه‌ای ایران، ارتباطش با گروه‌های شیعه در سایر کشورها، و ارتباطش با نهادهای تروریستی در منطقه بسیار بیشتر از تلاش آن کشور برای دستیابی به توان هسته‌ای هشدار دهنده است. حتی برای اسراییل، نگرانی اصلیش این نیست که ایران واقعا سلاح هسته‌ای علیه اش به کار ببرد، بلکه این است که توانایی تهران در انجام چنین کاری او را در سایر زمینه‌های اینچنینی جسورتر سازد. برای اسراییل دستیابی به چنین توانایی‌هایی غیرقابل پذیرش است، به ویژه وقتی که پشتیبانی درازمدت ایران از حزب‌الله در شمال اسراییل، و همچنین حمایت‌های پراکنده‌ی مالی و نظامی‌اش از حماس و سایر گروه‌های شبه‌نظامی فلسطینی در غزه را در نظر بگیریم. در نتیجه هنگامی که درگیری‌ای رخ می‌دهد که در آن بردِ عمل ایران واضح‌تر می‌گردد (مانند درگیری اخیر در غزه) موضع رهبران اسراییل در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران سخت‌تر خواهد شد.

 

اسراییل کمترین شکی در مورد نقش ایران در درگیرهای غزه ندارد. هرچند که ایران، پس از آن‌که حماس از گروها‌ی مخالف بشار اسد حمایت کرد، حمایت‌اش از آن سازمان را معلق ساخت، اما تحلیل‌گران و مسوولین اسراییلی بر این باورند که حمایت‌های پیشین به اندازه‌ای بوده که حماس را برای حمله توانا ساخته است. به عنوان مثال، هرچند که هم اکنون بسیاری از راکت‌های حماس ساخت خود آن‌ها است (که نتیجه تعلیق حمایت ایران و تخریب مسیرهای قاچاق حماس توسط مصر بوده است) اما بسیاری معتقدند که برخی قطعات راکت و نیز دانش فنی ساخت و استفاده از آن‌ها از ایران می‌آید. وقتی که گرد و خاک درگیری‌ها فرو بنشیند، همین رابطه ایران با جنگ در مرزهای اسراییل توجه بیشتری به خود جلب خواهد کرد.

 

نتیانیاهو به نوبه خود این رابطه را چنین تشریح کرده است: «حماس و جهاد اسلامی، توسط ایران حمایت مالی، تجهیز نظامی و آموزش داده شده‌اند … این ایران نباید مجاز به داشتن تواناییِ تولید مواد اتمی برای سلاح‌های اتمی باشد. اگر این اتفاق بیافتد، چیزهایی که ما امروز دور و بر خود می‌بینیم و اتفاقاتی که در خاور میانه رخ می‌دهد، بسیار بدتر خواهد شد(+) یک مسوول بلند‌پایه آمریکایی که در مذاکرات هسته‌ای شرکت دارد همین حس نتانیاهو را منعکس کرده و به گزارشگران در وین گفته که «ایران مسوولیت دارد که از فراهم آوردن سلاح جنگی که آتش این درگیری را شعله‌ور می‌سازد خودداری کرده و آن را متوقف سازد». (+) نگرانی مشابه‌ای ممکن است که در کنگره آمریکا شکل گرفته باشد، که خود می‌تواند برداشتن تحریم‌ها را دشوارتر سازد چرا که حماس با پشتیبانی ایران در حال حمله به مهمترین شریک آمریکا در خاورمیانه است.

 

در همین هنگام، شرکای آمریکا در مذاکره، و به ویژه فرانسه با دستورِ کار سفت و سخت خود در مورد منع گسترش، ممکن است حتی بیش از پیش به جدیت ایران در مورد اجرای توافق هسته‌ای شک کنند. با وجود تمام مسائل دیگر، مساله‌ غره یادآوری می‌کند که ایران ممنوعیت‌های قانونی سازمان ملل را نقض کرده است، که به نوبه خود بر آتش درگیری در منطقه دمیده است. به عنوان نمونه، گزارشی که سازمان ملل متحد در ژانویه‌ی 2014 تهیه کرد، (اینجا+) نتیجه چنین گرفته است که راکت‌ها و سایر جنگ‌افزارهایی که اسراییل جلویشان را در دریای سرخ گرفته است از ایران ارسال شده بودند. اسرائیل نیز ادعا کرده که این سلاح‌ها به سمت غزه در حرکت بوده اند. این گزارش در زمان انتشار توجه چندانی را جلب نکرد، اما پس از درگیری‌های غزه، ممکن است مورد توجه بیشتری قرار گیرد.

 

در انتها، فشار عمومی در ایران ممکن است سببِ افزاش حمایت تهران از شبه‌نظامیان فلسطینی شود، چرا که یک تجمیع فراگیر و عمومی در مورد تجاوز اسراییل و نیز تشخیص رهبر ایران مبنی بر این‌که این درگیری‌ها می‌تواند به نوسازیِ تصویر ایران به عنوان رهبر مقاومت در منطقه کمک کند، وجود دارد. علیرغم گسست بر سر سوریه، رهبران ایران ارزش‌های خاصی را در تقویت و حمایت از حماس می‌بینند، چرا که ممکن است درگیری‌های فرقه‌ای منطقه‌ای را کاهش دهد تا تهدید کمتری متوجه جاه‌طلبی‌های منطقه‌ای ایران باشد. برای اثبات این نکته، رهبر ایران در ۱۴جولای تویتی فرستاد که «کشتار غزه توسط صهیونیست‌ها باید دولت‌ها و ملت‌های مسلمان را بیدار سازد تا اختلافات را کنار گذاشته و متحد شوند». (+) حمایت بیشتر از شبه‌نظامیان غزه، در عوض خود منجر به مقاومت بین‌المللی بیشتر در برابر توافق هسته‌ای و نیز برداشتن تحریم‌ها خواهد شد.

 

مطمئنا ایرن و آمریکا هر دو دلایل موجهی برای رسیدن به توافق موفقیت‌آمیز هسته‌ای دارند که سبب شده است علی‌رغم مسائل غزه همچنان به کار خود ادامه دهند. برای دولت اوباما، پاسخ دیپلماتیک به مشکل هسته‌ای ایران یک دستاور بزرگ در سیاست خارجی محسوب می‌شود که می‌تواند یکی از مشکلات را از منطقه‌ای آشفته رفع کند. در ایران، (آیت‌الله) خامنه‌ای هنوز از مذاکراتی که منجر به رفع تحریم‌های فلج‌کننده شود حمایت می‌کند. باید منتظر ماند و دید که آیا راه حلی به دست می‌آید که انتظار ایران برای برنامه هسته‌ای صلح آمیز را برآورده سازد و در عین حال آنقدر محدود باشد که آمریکا و شرکایش را قانع سازد؟ اما هر چه که درگیری غزه بیشتر ادامه یابد، مجزا کردن مذاکرات از سایر مسائل منطقه‌ای دشوارتر خواهد شد و این نشانه‌ خوبی برای رسیدن به نتیجه‌ موفقیت‌آمیز نیست.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

ادوار نیوز: در پی حملات نظامی رژیم اسرائیل به مردم غزه و کشتار بی رحمانه بیش از ١٠٠٠ نفر، که غالب آنها از کودکان و زنان بی پناه بودند، جمعی از نمایندگان ادوار مجلس با صدور بیانیه ای این اقدامات اشغالگران اسرائیلی را مغایر با همه موازین حقوق بین الملل و حقوق بشر دانسته و خواهان پایان بخشی به این حملات شدند.

در بخشی از این بیانیه آمده است: ” ما امضا کنندگان این بیاینه ضمن محکوم کردن نسل کشی مردم غزه به وسیله رژیم متجاوز اسرائیل به خانواده های داغدار فلسطینیان تسلیت گفته و حمایت خود را از مبارزات قانونی و حق طلبانه آنان اعلام می کنیم.”

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

اقدامات چند هفته گذشته اشغالگران اسراییلی در غزه با کلیه معیارهای معتبر حقوق بین الملل و عهدنامه های مربوط به مقررات لازم الاجرا در زمان جنگ و صلح و اصول حقوق انسان دوستانه و حقوق بشر در تناقض آشکار میباشند. این اعمال از مصادیق بارز نقض مقررات بین الملل و نمونه های روشن جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت می باشند.

هیاهوی مقامات و رسانه های اسراییلی در باره حق دفاع مشروع و امنیت شهروندانش چیزی جز ابزار تبلیغاتی نیروهای اشغالگر برای توجیه تصمیم و برنامه های دراز مدت آنها برای تن ندادن به هرنوع راه حل سیاسی از طرق پیش بینی شده در منشور ملل متحد و معاهدات و اصول جهانی شناخته شده دایر بر حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت خود نیست و دلیل انکار ناپذیری بر عزم و برنامه این رژیم اشغالگر برای تحمیل راه حل نهایی از طریق نسل کشی و پاک سازی قومی و امحاء ملی مردم مظلوم فلسطین است.

با عنایت به این واقعیت که اصولا توان نظامی شبه نظامیان حماس با توان بالفعل و بالقوة ارتش توانمند و مجهز به انواع سلاح های متعارف و نامتعارف اسرائیل قابل مقایسه نیست، استفاده از تعبیر رایج « جنگ اسرائیل و غزه » تعبیر نادرستی است که ماشین پر نفوذ تبلیغات اسراییلی به انگیزة اغفال ذهنی افکار عمومی ابداع کرده است.

ما، جدای از سوابق امر، بر این گمانیم که راه حل منطقی و معقول برای حل مناقشه دیرین فلسطین، تشکیل دولت مستقل فلسطینی و برسمیت شناختن آن توسط اسراییل و حامیانش برپایه قطعنامه های سازمان ملل و مالاً پایان اشغال و برقراری صلح بین این کشور با دولت اسراییل است. اما آنچه که اکنون در اولویت قرار دارد و مبرم ترین گام باید باشد، پایان دادن به محاصره تمام عیار حدود هشت ساله غزه است که یک میلیون و نیم مردم ساکن آن ناحیه را سالیانی است که در معرض تحریم و نابودی تدریجی قرار داده است.

اکنون در این شرایط خطیر بر تمام صلح طلبان و حامیان جدی و صادق حقوق بشر است که از تمام ابزارهای فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و موقعیت حقوقی و حقیقی خود در روابط داخلی کشورها و یا در روابط بین المللی استفاده کنند و به تحقق آتش بس فوری اما با درنظر گرفتن خواسته های معقول و مشروع مردمان فلسطین و پس از آن رفع محاصره مرگ آفرین از نوع اسرائیلی حاکم بر غزه یاری رسانند.

حمایت های بی قید و شرط دول غربی و در رأس آنها دولت آمریکا از دولت جنایتکار نتانیاهو و از تجاوزات آشکار ارتش اسرائیل در غزه عملا مقامات این کشور را در کشتار مردم بی دفاع و زنان و کودکان فلسطینی غره تر و بی پروا تر کرده و می کند. و ما لازم میدانیم در این شرایط حساس و دردناک منطقه خاورمیانه و جهان نظر همه تصمیم گیرندگان را به این نکته اساسی و بدیهی جلب کنیم که عدم توجه به به ریشه های مناقشات عمیق خاورمیانه و در مناسبات فلسطنیان و اسرائیل نهفته دربی عدالتی طرح تقسیم سرزمین فلسطین است، که منجر به تناسب قوای نابرابر و ظالمانه کنونی بین اسراییل و فلسطین شده، و به ویژه حمایت یک جانبه از رژیم متجاوز اسرائیل، راه به جایی نخواهند برد و می توان گفت بانیان این سیاست ها باد می کارند و لاجرم طوفان درو خواهند کرد.

ما امضا کنندگان این بیاینه ضمن محکوم کردن نسل کشی مردم غزه به وسیله رژیم متجاوز اسرائیل به خانواده های داغدار فلسطینیان تسلیت گفته و حمایت خود را از مبارزات قانونی و حق طلبانه آنان اعلام می کنیم.

جمعی از نمایندگان ادوار مجلس در خارج کشور:

نورالدین پیرمؤذن، فاطمه حقیقت جو، احمد سلامتیان، اسماعیل گرامی مقدم، علی مزروعی، علی اکبر موسوی خوئینی و حسن یوسفی اشکوری
٦ مردادماه ١٣٩٣

ادوار کبک آگاه است

رمان «جنایت و مکافات» جناب داستایوفسکی، شخصیتی دارد به نام «لوژین». او برای مدتی به نامزدی «دونیا»، خواهر «راسکلنیکف» در می‌آید. تیپ لوژین در کشور ما هم کمی آشنا به نظر می‌رسد. مردی به نسبت سنتی و خودساخته. کسی که عمری را صرف پیش‌رفت کاری و انباشت ثروت کرده است، اما در عین حال گوشه چشمی به جامعه روشنفکری دارد. می‌داند که خود با این جامعه بی‌گانه است. سواد کافی ندارد و حتی نامه‌های عاشقانه‌اش رنگ و بوی نامه اداری به خود می‌گیرند، اما در عین حال به جوانان تحصیل‌کرده نوعی نگاه تحسین آمیز دارد. او گمان می‌کند که اگر بتواند با دختری از این جامعه ازدواج کند، می‌تواند یک شبه اجتماع خود را تغییر دهد و با ترکیب پول خود و دانش و اندیشه همسرش وارد اجتماع جدیدی شود. تا اینجا فقط یک «تیپ» داریم، اما لوژین واقعا یک شخصیت کامل و تا حدودی پیچیده است.
لوژین، یک بار در گفت و گو با دونیا و مادر او، از دهانش در می‌رود که دوست دارد با دختری فقیر ازدواج کند تا بر او مسلط باشد. این حرف بعدها برای او دردسر زیادی ایجاد می‌کند. به راسکلنیکف بر می‌خورد و در نهایت سبب شکست این نامزدی می‌شود. تا لحظه مجادله نهایی، تصویر لوژین به نوعی خشن و نامطبوع است. مرد ناملایمی که بیش از اندازه به پول و مقام خود می‌نازد، به احساسات نامزدش کم‌توجه است و گویی تصور می‌کند همه چیز را می‌تواند با پول بخرد. خلاصه همه شرایط فراهم است تا لوژین یک «محکوم تمام عیار» باشد، اما من به نظرم او فقط یک «بچه ریش‌دار» است!
واقعیتی که امروزه ما به خوبی می‌توانیم در جامعه خود مشاهده کنیم این است که هیچ نهاد فراگیر آموزشی، به معنای کامل کلمه، به کودکان ما چیزی با مفهوم «مهارت‌های زندگی» را آموزش نمی‌دهد. دستگاه آموزشی ما، بجز محاسبات جبر و موقعیت جغرافیایی شهرها و فهرستی از وقایع تحت عنوان تاریخ، در نهایت اندکی شرعیات به عنوان «اخلاق و معارف» به مغز کودکان فرو می‌کند. اما هیچ کدام از سرفصل‌های آموزشی ما، بر روی «شیوه برقراری ارتباطات اجتماعی» متمرکز نشده‌اند.
نوزاد در ابتدا با لمس اشیاء تلاش می‌کند با فضای پیرامون آشنا شود، اما به محض اینکه کار از آشنایی با اشیاء فراتر رفت و به پیچیدگی‌هایی نظیر روابط و احساسات انسانی/اجتماعی رسید، خودآموزی، بسیار دشوار می‌شود و نیاز به گونه‌ای از راهنمایی احساس می‌شود که در دستور کار نظام آموزشی ما قرار ندارد.
تضمینی نیست که آموزش‌های کافی بتوانند تمامی روابط دوستانه/عاشقانه را به موفقیت برسانند، اما دست‌کم می‌توانند از عواقب ناگوار و تاثیرات جانبی یک ضربه عاطفی بکاهند. با این حال، وقتی نه نظام آموزش اجتماعی ما و نه حتی غالب خانواده‌ها، آماده سازی فرزندان برای ورود به یک «ماجرای عاشقانه» را تدارک نمی‌بینند، آن وقت است که ما به همان شیوه‌ای با پیچیدگی‌های انسانی آشنا می‌شویم، که در طفولیت با لمس یک شیء سوزان معنای «حرارت» را درک کرده‌ایم: «شکست عشقی»!
لوژین هم به نظرم سرنوشت مشابهی داشته است. مسیری که زندگی رسمی پیش پای او نهاده، (مثلا ورود به دستگاه آموزش رسمی و پس از آن سیستم اداری) هیچ جایی برای آشنایی با پیچیدگی‌های روابط عاطفی/انسانی پیش‌بینی نکرده است. او در هر مقطع دقیقا همان کاری را انجام داده که از او خواسته‌اند. بازی‌گوشی نکرده. مثل برخی دیگر از هم‌تایان‌اش وارد مسیرهای انحرافی نشده و کنج‌کاوی‌های به ظاهر ممنوعه را انجام نداده است. در نهایت انتظار دارد در «موعد ازدواج» بتواند با همان چهارچوب‌هایی که به او آموزش داده‌اند موفق شود، اما ناگهان واقعیت مثل پتکی بر سرش فرود می‌آید.
لوژین مغرور است چرا که خود را به واقع شایسته تحسین و تقدیر می‌داند. او تمامی ارزش‌های رسمی، (از مقامات اداری گرفته تا پول و ثروت) را به خوبی کسب کرده است. پس ساده‌لوحانه (و شاید کودکانه) تصور می‌کند اگر به نامزدش بگوید که آماده است او را در این ارزش‌ها شریک کند والاترین شیوه ابراز عشق را انجام داده است، پس وقتی طرف مقابل آشفته می‌شود، اصلا درک نمی‌کند که مشکل از کجاست؟
تجربه من می‌گوید پیرامون ما پر است از این «بچه‌های ریش‌دار». مرد و زن فرقی نمی‌کند. کودکانی که در مقطع طفولیت جهان پیرامون را با لمس اشیاء آموخته و درک کرده‌اند، اما از یک بازه زمانی به بعد، یعنی درست موقعی که نیازمند درک روابط انسانی و پیچیدگی روحیات متفاوت بوده‌اند وارد یک خلاء شده‌اند. چندین و چند سال گذشته، سن و سال‌شان افزایش یافته، اما در مورد آشنایی با مهم‌ترین جنبه انسانی که امکان ارتباط او با دیگران را فراهم می‌آورد، هنوز در سطح همان طفل خردسال باقی مانده‌اند.
چنین افرادی گاه از همان کانال‌های رسمی وارد روابط رسمی هم می‌شوند، ازدواج می‌کنند، بچه‌دار می‌شوند و در موقعیت‌هایی قرار می‌گیرند که از آن‌ها توقع تجربه و پختگی می‌رود. مثل پدران و مادرانی که گاه در پای عمل، نظرات، رفتار و واکنش‌های‌شان بسیار کودکانه می‌نماید. زن و شوهری که حتی بعد از سال‌ها زندگی مشترک بر سر مسایلی بسیار پیش پا افتاده با هم درگیر می‌شوند و ای بسا کودکانه روی دنده «لج‌بازی» می‌افتد. در سیما این افراد اگر دقیق شوید، از پس چین و چروک‌های احتمالی صورت یا سپیدی موها، هنوز همان طفل خردسالی را می‌بینید که در یک جنبه از زندگی محتاج حداقل‌های آموزش است.

کبک ۲۲

صلح آه دو عاشق است که تن می‌شویند
با نور ماه

صلح پوزش طرف نیرومند است از آن‌که
ضعیف‌تر است در سلاح و نیرومندتر است در افق.

صلح اعتراف آشکار به حقیقت است:
با خیل کشتگان چه کردید؟
شاعر در شعرهای دیگر، از دوستی می‌گوید و عشق:
«یا او، یا من!»
جنگ چنین می‌شود آغاز.
اما با دیداری نامنتظر، به سر می‌رسد:
«من و او!»
و نیز از قدرت و معجزه عشق می‌گوید:
بیست سطر درباره عشق سرودم
و به خیالم رسید که این دیوار محاصره
بیست متر عقب نشسته است.

سرزمین فلسطین، گهواره ادیان است و قربانی کردن واژه ای است که به اندازه دین قدمت دارد. زمانی عیسی صلیبش را بر فراز جلجتا برافراشت و خود را قربانی کرد تا گناهان انسان بخشیده شود. روزگاری قربانیان جنگی خانمان سوز به امید ساختن سرزمینی پر از صلح و دور از جنگ به آن جا کوچانده شدند غافل از این که روزی نواده هایشان آتش جنگی را شعله ور می کنند که شراره هایش تروخشک را می سوزاند و دودش تا فرسنگ ها دورتر چشم های زیادی را از دیدن عاجز می کند.

حال روزانه دهها مسیح قربانی می شوند و این بار بر فراز جلجتا به تماشای قربانی شدنشان می نشینند. رسالتشان این بار،مانند دیگر رسولان بدون آن که خودشان خواسته باشند، نه بخشیدن گناهان انسان و نه صلح است بل نمایاندن چهره تاریک بشریت است. این بار کوچکی دستان و بی پناهی شان معجزه شان است و با فریادی رسا به ما نشان می دهند وقتی تعصب، جزم اندیشی و خودبرتر بینی با آرمان گرایی پوچ -که خوبی را نه برای انسان که فقط برای قومی محدود می خواهد- جمع شوند چه فجایعی رقم خواهد خورد.

گروهی متهم می شوند به گروگانگیری ، استفاده از سپر انسانی و طرف مقابل سرافرازانه گروگان و گروگان گیر ادعایی اش را با یک بمب می کشد. فلسطینیان ساکن غزه حداقل های آزادی بشری را می خواهند؛ دسترسی به آب و غذا، حق برخورداری از خدمات بهداشتی، حق تعیین سرنوشت، حق انتخاب محل سکونت. اما به بهانه های واهی همه مجازات دسته جمعی می شوند. پس از آرامشی نسبی در فضای محدود، تحت محاصره و دور مانده از فلسطین؛ غزه و در آستانه توافق فتح و حماس، شاهد صحنه های غیرانسانی‌ای هستیم که از دید انسانی هیچ توجیهی برایشان نمی توان یافت. ربوده شدن و کشته شدن سه نوجوان یهودی و مقابله به مثلی آزارنده و وحشیانه از سوی ساکنان مناطق اشغالی، خاکستری را شعله ور کرد که تا کنون بیش از هزار قربانی دیگر داشته است. قربانیانی که اکثرشان کودکان و انسان های غیرنظامی و بی دفاع هستند. تاسف آورتر سکوت و بی عملی قدرت های جهانی است که گویا شاخک هایشان برای اعدام یک نفر در سرزمین دشمن حساس تر است تا کشتار جمعی انسان های بی گناه.

بی تردید اگر سکوت قدرت های جهانی مدعی حقوق بشرادامه پیدا کند صحت ادعاهای آنها به شدت زیر سوال خواهد رفت.

از این رو شعبه اصفهان سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) ضمن ابراز هم دردی با مردم مظلوم غزه و اعلام پشتیبانی از همه حقوق انسانی آنها؛ در وهله اول خواستار برقراری هر چه سریعتر آتش بس بدون پیش شرط و تامین امنیت نیازها و مطالبات به حق ساکنین غزه می باشد و همچنین خواستار دخالت نهادهای ناظر حقوق بشری برای ارزیابی و کمک به ساکنین غزه می باشد.

اعضای این سازمان از قدرت های جهانی حامی حقوق بشر می خواهد بی عملی خود را پایان بخشند و شرایط بازگشت دوطرف مناقشه را بر سر میز مذاکره برای حل موارد اختلاف از مجاری دیپلماتیک فراهم نمایند.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی ( ادوار تحکیم وحدت) – شعبه استان اصفهان

ادوار کبک آگاه است

نخست: «محمود عباس» پیشنهاد تشکیل دولت مستقل فلسطینی را در مرزهای ۱۹۶۷ به سازمان ملل ارایه می‌کند. اسراییل، آمریکا و ایران (ولو با انگیزه‌های متفاوت) در دادن رای مخالف به آن پیشنهاد مواضع مشترکی دارند.
دوم: «مرسی» انتخابات مصر را می‌برد. حزب او بزرگترین حامی «حماس» است. حماس با اسراییل و اخوان المسلمین با «اسد» در سوریه دشمن هستند. نظامی‌ها مرسی را برکنار می‌کنند. اسراییل و اسد به یک میزان از حذف حامی بزرگ مخالفان خود خوشحال هستند. حالا ایران باید چه کار کند؟ دشمن کدام است؟ اگر بخواهیم شاد نشود باید از سقوط مرسی خوشحال باشیم یا نباشیم؟
سوم: روسیه کریمه را اشغال می‌کند. آمریکا اعتراض می‌کند. اسراییل بر خلاف آمریکا جانب روسیه را می‌گیرد. حالا ما باید چه کار کنیم؟ علیه آمریکا به روسیه بپی‌وندیم؟ یا علیه اسراییل به آمریکا؟
چهارم: در جریان جنگ هشت ساله، نیروی هوایی ایران در عملیات «شمشیر سوزان» با نفوذ به خاک عراق نیروگاه اتمی «اوسیراک» را بمباران کرد. اسراییل، که عراق را نزدیک‌ترین و بزرگ‌ترین تهدید علیه خود می‌دانست آنچنان از این حمله خوشحال شد که چند ماه بعد کار نیمه‌تمام ایرانی‌ها را تمام کرد و در جریان عملیات «اوپرا» باقی‌مانده نیروگاه اوسیراک را با خاک یکسان کرد. حالا دشمن چه کسی است؟ آیا عملیات «شمشیر سوزان» کاری غلط و حتی عملی خیانتکارانه بوده است، صرفا به این دلیل که اسراییل از خوشحالی برای ما دست می‌زد؟
این‌ها شاید همه توضیح واضحات به نظر برسد. جهان سیاست، به ویژه مواضع بین‌الملل پس از جهان دو قطبی جنگ سرد، آنقدر پیچیده و در هم تنیده است که نمی‌توان همه چیز را با منطق ابتدایی «هر کجا دشمن خوشحال شد، کار ما غلط بوده» تحلیل کرد. این «دشمن» به صورت مداوم تغییر ماهیت می‌دهد. منافع متفاوتی دارد، پس تصمیمات متفاوتی هم می‌گیرد. خلاصه کردن تحلیل ما در همین سطح پیش پا افتاده، نه تنها همیشه ما را یک قدم عقب نگه می‌دارد، بلکه سبب می‌شود به صورت مداوم تصمیماتی متناقض بگیریم.
به همان میزان که استوار کردن منطق برنامه‌ریزی ما بر سیاست «دشمن از ما شاد نشود» ناکارآمد و محکوم به شکست است، به همان میزان این شیوه برای نقد و متهم ساختن مخالفان ما نیز غلط است. ممکن است آن کس که ما «دشمن» می‌خوانیم، به هزار و یک دلیل آشکار یا پنهان، در مواردی از منتقد یا مخالف ما حمایت کند، درست به همان میزان که در موراد دیگری هم منافع‌اش با ما منطبق می‌شود. برای آنکه بتوانیم سیاست و تصمیمات مستقل خود را داشته باشیم، باید این منطق وابسته تحلیل را برای همیشه کنار بگذاریم و هسته‌های قابل اتکایی از اصول مستقل خودمان را جایگرین آن کنیم.

کبک ۲۲

ادورانیوز: احمد زیدآبادی، روزنامه نگار و دبیر کل سازمان ادوار تحکیم وحدت دقایقی پیش به زندان بازگشت.

دبیرکل سازمان ادوار تحکیم وحدت از روز چهارشنبه یکم مرداد ماه ۱۳۹۳ به مرخصی آماده بود که به دلیل عدم تمدید مدت مرخصی دقایقی پیش به زندان رجایی شهر بازگشت.

دبیرکل سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) در خرداد ۸۸، تنها ساعاتی پس از اعلام نتایج انتخابات جنجالی ریاست جمهوری دهم از سوی ماموران امنیتی بازداشت و ۱۴۱ روز در سلول انفرادی بند ۲۴۰ زندان اوین به سر برد.

وی از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ۶ سال زندان و تبعید در گناباد و ممنوعیت مادام‌العمر از فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی محکوم شد و اکنون در زندان رجایی‌شهر، دوران محکومیت خود را می‌گذراند.

احمد زیدآبادی برنده جایزه قلم طلایی سال ۲۰۱۰ موسسه جهانی مطبوعات و جایزه جهانی آزادی مطبوعات سازمان یونسکو و گیامورو کانو در سال ۲۰۱۱ است.

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
سهراب نوروزی – به نظرم یک پرسش بسیار مهم که ایرانیان باید از خود بپرسد این است که چرا فلسطین باید برای ما مهم باشد؟ پرسشی که از من چند سال وقت گرفت تا پاسخی محکم برایش پیدا کنم. اما برای درک اهمیت ماجرا ابتدا باید پرسید بزرگترین جنایت جمهوری اسلامی در حق فلسطین چه بود؟
در یک کلام، بزرگترین جنایت حکومت جمهوری اسلامی در حق ملت فلسطین این بود که هویتی از آن‌ها نزد ایرانیان ساخت که در وهله‌‌ی اول جعلی و دروغین و در وهله‌ی دوم نفرت‌زا بوده است. بله. بدون تحقیق می‌توان گفت که اکثر ایرانیان اهمیتی نمی‌دهند در غزه چه می‌گذرد و بسیاری از آن‌ها که اهمیت می‌دهند نیز چندان مشکلی با کشتار مردم بی‌دفاع توسط اسراییلِ تا دندان مسلح ندارند (هر چند برای حفظ ظاهر بالاخره بد نیست اعتراض مختصری هم کرد). اما دلیل این امر چیست؟ به نظرم دلیل این امر، تصویر ذهنی ما از فلسطین به عنوان سرزمینی است که در حماس خلاصه می‌شود. مردمی که همگی، عضو گروه‌های شبه نظامی و آماده حملات انتحاری هستند. مردمی که همگی به فکر نابودی یهودیان هستند و صلح برایشان تنها زمانی معنا دارد که اسراییل از صحنه‌ی روزگار حذف شود. این تصویری است که جمهوری اسلامی در ساخت آن‌ معمار اصلی بوده است (هر چند ما نیز بی تقصیر نبوده‌ایم).
اما این تصویر غلط و جعلی است. واقعیت طور دیگری است. بسیاری از مردم فلسطین به مرزهای پیش از ۱۹۶۷ راضی هستند. بسیاری از آن‌ها اسراییل را به رسمیت می‌شناسند و مشکل وجودی با آن ندارند. اقلیت بسیار ناچیزی حتی مسلمان هم نیستند. بسیاری از مردم فلسطین اگر اسراییل بگذارد که زنده بمانند و مثل انسان آزادانه زندگی کنند، مشکلی با کشوری به نام اسراییل در کنار سرزمین خود ندارند. درست است که در انتخابات ۲۰۰۶ مردم فلسطین رای اول را به حماس دادند و درست است که حماس شاخه‌ای نظامی دارد که «تروریست» نام گرفته‌اند، اما حتی همین امر هم سبب نمی‌شود «تمام» مردم فلسطین را حامی «تروریست» بدانیم. این‌که جمهوری اسلامی هویت غنی، چند وجهی، و متفاوت ملت فلسطین را تحت نام حماس و سایر گروه‌های شبه نظامی سکه زده، بزرگترین جنایتی بوده که می‌توانست در آن سرزمین انجام دهد.
دومین موضوع، این است که جمهوری اسلامی، بدون توجه به نظر مردم خودش منابع مالی و نظامی را بی‌دریغ در اختیار حماس و حزب‌الله لبنان گذاشته و این در صورتی انجام گرفته که وضع معیشت و زندگی مردم در ایران از بد به بدتر و از بدتر به نکبت سوق داده شده است. در نتیجه برای بسیاری از ایرانیان، فلسطین زالویی است که از این شیر گاو ده تغذیه می‌کند و هیچ ثمره‌ای هم ندارد. ناگفته پیداست که آن تصویر جعلی از فلسطین (به مثابه حماس) با این تصویر چطور به هم گره خورده‌اند و هر دو به نوعی محصول سیاست‌های غلط و کورکورانه جمهوری اسلامی در مورد فلسطین بوده است. تعجب ندارد که در دل تجمعات اعتراضی به تقلب در انتخابات ۸۸، ناگهان شعار «نه غره نه لبنان جانم فدای ایران» بلند می‌شود، چرا که این شعار حرف دل بسیاری از ایرانیان است. در دل همین تصویر غلط است که حمایت از فلسطین، در واقع به معنای هم‌دستی و هم‌داستانی با جمهوری اسلامی تلقی می‌شود و گروه‌های مستقل تا همین چند وقت پیش فرصت و جرات ابراز دفاع از مردم فلسطین را نداشتند.
در کنار این جنایت جمهوری اسلامی، اضافه کنید این واقعیت را که مردم فلسطین عرب هستند و مسلمانِ سنی. باز هم ناگفته پیداست که ما ایرانیان از «اعراب» دل خوشی نداریم و حاضریم سر به تنشان نباشد.
حال می‌رسیم به پرسش اصلی. مسئله‌ی دفاع از فلسطین و فلسطینیان برای ما ایرانیان باید مهم باشد، نه صرفا به دلیل این‌که اسراییل در آن‌جا به مدت چند دهه با خیال راحت مشغول جنایت جنگی و نسل کشی و نژادکشی بوده است، نه به این دلیل که ممکن است هدف بعدی اسراییل ایران باشد، نه به این دلیل که کودکان و زنان و مردان بی‌دفاع و بیچاره‌ی بسیاری هدف مستقیم موشک‌ها، بمب‌ها و تیرهای اسراییلی‌ها قرار گرفته‌اند، نه به این دلیل که غزه پرچگالی‌ترین منطقه‌ی دنیا به لحاظ جمعیت است و بیش از ۶۵درصد مردمش در فقر غرق شده‌اند چرا که اسراییل یکی از حاصل‌خیزترین زمین‌های دنیای را تبدیل به بزرگترین زندان و شکنجه سرا کرده است، نه! بلکه به این دلیل که بالاخره ببینیم آیا می‌توانیم بر آن نفرتی که ریشه در نژادپرستی و تصورات غلط ما از «دیگران» دارد غلبه کنیم یا نه. ما ایرانیان باید از فلسطین دفاع کرد، تا ببینیم آیا می‌توانیم نژادپرستی را کنار بگذاریم و از عده‌ای «عرب» دفاع کنیم؟ ما ایرانیان باید فلسطین برایمان اولیت داشته باشد، چرا که در واقع دفاع از فلسطین آزمون آزادگی و روشنفکری و روشن‌نگری ما محسوب می‌شود که اگر سربلند در نیاییم وای به حالمان، چرا که در واقع نتوانستیم آن خلق و خو و اخلاق پست خود را کنار بگذاریم و با آزادگی از مردمی دفاع کنیم که تصویرشان در ذهنمان مخدوش است.
واقعیت این است که بله، اکثر مردم دنیا دلشان می‌سوزد و ناراحت می‌شوند وقتی می‌بینند کودکان خردسال فوج فوج طعمه‌ی بمب‌های پیشرفته می‌شوند. اما آیا ما قادریم از دیدن کشته شدن کسانی که (به غلط و به اشتباه) دشمن و پست‌تر محسوب می‌کردیم دلمان به رحم بیاید؟ آیا آنقدر به رشد فکری و اخلاقی رسیده‌ایم که فلسطینی‌ها را مانند خودمان انسان ببینیم و نه «اعراب» و از آن‌ها دفاع کنیم حتی اگر برچسب هم‌دستی با جمهوری اسلامی به ما زده شود؟ این مسئله است که دفاع از فلسطین را برای ایرانیان در اولیت قرار می‌دهد. دفاع از فلسطین برای ما ایرانیان، در واقع شامل قطع کردن و دور ریخت آن نفرت نژادپرستانه کهنه و ریشه‌دار است و نیز شامل خط و مرز کشیدن بین خود و جمهوری اسلامی در عین دفاع از مظلم است. و از این رو کاری بسیاری دشوار است که ظرافت و دقت و صبوری فراوانی لازم دارد. دلسوزی برای و کمک به کودکان آفریقا یا سیل زدگان و زلزله زدگان فلان جا یا گشنگان و اسران آن دیگر جا، آنقدرها هم کار دشواری نیست، چرا که هیچکدام آنقدر که فلسطینیان (به غلط) مورد نفرت ایرانیان اند، نیستند. آن‌چه که دشوار است، دفاع به حق از کسانی ست که ما آن‌ها را «مشتی عرب سوسمار خوار» می‌دانیم که به یکی از مسئله‌دار ترین ادیان دنیا باور دارند و به دلیل سیاست‌ها غلط حکومتت «زالو»وار (و البته از روی ناچاری و درماندگی) پول نفت «سرزمین آریایی ات» را مصرف می‌کنند.
از این روست که دفاع از فلسطین، برای ما ایرانیان، نه صرفا دفاع از یک عده انسان بی‌پناه و بی‌چاره، که در واقع یک دگردیسی دردناک و طولانی ست که ما را از انسان‌هایی نژادپرست و خودبرتربین که اسیر ذهنیات غلطِ ساخته و پرداخته‌ی حکومت هستند، به سمت انسان‌هایی اخلاق‌مدارتر، مداراگرتر، و پذیراتر سوق می‌دهد. برای همین معتقدم اگر ما از این آزمون سربلند درنیاییم، در اصل انسانیت خود را به معنای واقعی کلمه از دست داده‌ایم.
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

به‌نام خدا

حملات اسرائیل به غزه، و قربانی ساختن مردم بی‌گناه فلسطین ادامه دارد. شمار قربانیان از چند صد تن فراتر رفته، تعداد مجروحان خشونت غیرانسانی از چند هزار گذشته، و چند ده هزار نفر از ساکنان منطقه آواره شده‌اند. تمامیت‌خواهی افراطی‌ها در اسرائیل، حریمی برای انسانیت و حقوق بشر قائل نیست و آزادی و عدالت را به ریشخند گرفته است.

با اندوه تمام، کودکان، زنان، معلولان، و غیرنظامیان، بخش اعظم قربانیان و آسیب‌دیدگان خشونت بی‌رحمانه‌ی صهیونیست‌ها را تشکیل می‌دهند.

سلطه گران در اسرائیل اما همچنان بر طبل فاشیسم می‌کوبند و یادآور کردارهای ضدبشری نازی‌ها هستند و آپارتاید را بازخوانی می‌کنند.

حکومت ظالم اسرائیل دهه‌هاست که با نقض مستمر قواعد اولیه حقوق بین الملل و موازین حقوق بشر و بی‌اعتنایی آشکار به قطعنامه های سازمان ملل متحد و شورای حقوق بشر، سلاخی مردم مظلوم فلسطین را در دستور کار خود قرار داده است. حملات اخیر به مردم محاصره شده‌ی غزه،از مصادیق جنایت جنگی ، جنایت علیه بشریت و تداوم رفتارهای نژادپرستانه‌ی تل‌آویو است. دفاع مشروع مردم فلسطین در مقابل این تجاوز نظامی حقی طبیعی و منطبق با موازین بین المللی است که باید مورد شناسایی و حمایت جامعه بین المللی و ازادیخواهان جهان قرا گیرد.

سرکوبگران در همه جای جهان، رویکرد و رفتاری مشابه دارد؛ اگر در ایران انتخابات آزاد، سالم و عادلانه را برنمی‌تابد و معترضان را هدف گلوله و باتوم و شکنجه قرار می‌دهد و به سلول انفرادی دچار می‌کند، در سرزمین‌های اشغالی فلسطین نیز به روندهای دموکراتیک و حاکم شدن دولت ملی تن نمی‌دهد و هیچ امکان و فرصتی را برای تهدید صلح از دست نمی‌دهد.

دشمنان آزادی و دموکراسی در هر کجای جهان نه اهل آشتی و مدارایند، نه دغدغه‌ی صلح و حقوق بشر دارند، و نه لوازم گفت‌وگو و رواداری را رعایت می‌کنند.

تجربه‌ی بی‌اعتنایی دولت‌های ناقض حقوق بشر (ازجمله اسرائیل) نشان داده که خشونت و تمامیت‌طلبی افراطی‌ها جز با تکیه به نیروی اجتماعی و توان افکار عمومی، قابل کنترل نیست.

شورای هماهنگی راه سبز امید ضمن محکوم کردن نقض فاحش حقوق بشر در غزه، و اعتراض به رفتارهای خردگریز و صلح‌ستیز رژیم غاصب اسرائیل و حامیان بین المللی آن، ابراز امیدواری می‌کند که اصرار و پیگیری شخصیت‌های حقیقی و حقوقی صلح‌طلب و حقوق بشر خواه در جای جای جهان، منجر به توقف هرچه زودتر حملات غیرانسانی به غزه و پایان یافتن کشتار مردم بی‌گناه و آزاده‌ی فلسطین، عقب نشینی فوری نیروهای اشغالگر، تسهیل امدادرسانی غذایی و دارویی و تشکیل کمیته حقیقت یاب جنایت جنگی شود.

شورای هماهنگی راه سبز امید

2 مرداد 1393

ادوار کبک آگاه است