Archive for February, 2014

بیش از ۱۰۰ تن از زندانیان عقیدتی اهل‌سنت در زندان رجایی شهر کرج که بیش از ۳۰ تن از ایشان در زیر حکم اعدام بi سر می‌برند، طی نامه‌ای خطاب به گروه جیش العدل خواهان آزادی ۵ سرباز گروگان گرفته شده توسط این گروه شدند.

بنام خداوند عادل ورحیم

نامه درخواست زندانیان عقیدتی وسیاسی اهل سنت رجایشهر جهت آزادی پنج مرزبان شرق کشور

همانگونه که آشکار است سیاست ناعادلانه حکومت درسالهای گذشته نسبت به ملت ایران و بخصوص اهل سنت همواره محور اصلی تشنج در مناطق مختلف کشور بوده است و حکومت باایجاد فضای امنیتی و فشارهای سیستماتیک بر اقشارمختلف جامعه جو بی‌اعتمادی رامیان مردم اهل سنت و حکومت بوجود آورده است.

سیاست گذشته‌ای که ادامه آن توسط دولت جدید می‌تواند وضعیت منطقه و بخصوص مناطق اهل سنت را وخیم تر ازقبل گرداند و البته عدم بازنگری در سیاست خارجی نیز محرک دیگری برای بوجود آمدن حوادث تازه‌تر است و طبیعتا عکس العمل‌ها در برابر ظلم وبی‌عدالتی همیشه سکوت نیست.

روشن است که اهلسنت همیشه مورد تبعیض و ظلم قرار داشته است و در ابعاد مختلفی همچون اعدام، زندان، تهدید، تبعید و بازداشتهای چندین ساله بدون تفهیم اتهام و شکنجه‌های روحی خانوادهای زندانیان و اعدامی‌ها همواره قربانی دیدگاه جریانهای افراطی شیعی و صاحب نفوذ در داخل حکومت بوده است.

شاید هم اکنون و دراین مدت کوتاه خانواده‌های این پنج مرزبان شرق کشور میزان درد و اندوه و نگرانی مادران و خانواده‌های زندانیان اهل سنت را درک کرده باشند، مادرانی که سالهاست باچنین اندوهی دست به گریبان هستند.

لذا مازندانیان عقیدتی و سیاسی اهلسنت رجایشهر از جیش العدل خواستاریم تا جهت آزادی این پنج مرزبان از رحمت و عطوفت اسلام استفاده نمایند و آنان را آزاد گردانند.

زندانیان عقیدتی وسیاسی اهل سنت رجایشهر

۷\۱۲\۱۳۹۲ تاریخ

وریا قادری

پوریا محمدی

عمرشریفی‌پور

عبدالرحمان فتاحی

احمد عبداللهی

حامد احمدی

فرزاد هنرجو

فرشید ناصری

عبدالجبارحسنی

برهان احمدیان

احمد نصیری

ادریس نعمتی

جمشید دهقانی

جهانگیر دهقانی

یاسر شریفی

تیمور نادریزاده

حسین امینی

علی کرمی

جمال سلیمانی

حسام محمدی

محمد برایی

سوران علیپور

عبدالرحمان سنگانی

محمد برقی

کریکا روالی

علی فوادیوسفی

عرفان نادریزاده

کیوان مومنی فرد

یاسر شریفی‌پور

پرویز عثمانی

کمال ملایی

بهمن رحیمی

یاور رحیمی

عالم برماشتی

هیمن محمودتختی

فخرالدین وفاعایلی

فواد رضازاده

فرزاد شاه‌نظری

یاسین احمدی

یوسف محمدی

انور خضری

فرهاد سلیمی

ایوب کرمی

منصور شه‌بخش

افشین انتظاری

شاهو ابراهیمی

داوود عبداللهی

خسرو بشارت

کامران شیخه

قاسم ابسته

عبدالله خسروزاده

حسین جوادی

امید محمدی

رامین کرمی

و باقی زندانیان سالن ۱۰ زندان رجایی شهر کرج

منبع: هرانا

ادوار کبک آگاه است

شهرام بارمند یک عضو هیات امنای “صندوق توسعه ملی” درحالی که ۲سال از ۲ سال و چند ماه عضویت اش در این هیات امناء را در زندان بوده است، به تازگی از سوی رییس جمهور برکنار شد.

روز یکشنبه ۲۷ بهمن منابع رسمی خبر دادند که جلسه هیات امنای صندوق توسعه ملی با ریاست حسن روحانی و سایر اعضای هیات امنا در دفتر رییس جمهور برگزار شده است. ناصر موسوی لارگانی، عضو هیات امنای
صندوق توسعه ملی در این خصوص به “ایسنا” گفت: “در دومین جلسه هیات امنای صندوق توسعه در سال جاری، امیر مزینی، محمدرضا شجاع الدینی و سید محمد سعید نوری نائینی با حکم رییس جمهور و اعضای هیات امنا به عنوان اعضای هیات عامل منصوب شدند”.

وی افزود: “بر این اساس محمود دودانگه، شهرام یارمند و علی موحد نژاد از عضویت در هیات عامل صندوق توسعه کناره گیری کردند و محمد قاسم حسینی که پیش از این عضو هیات عامل صندوق توسعه و قائم
مقام مدیر عامل بود ابقا شد”.

اما شهرام یارمند که تیرماه ۱۳۹۰ از سوی محمود احمدی نژاد به عضویت هیات امنای صندوق توسعه ملی درآمده بود، چندی بعد به اتهام “فساد مالی، جاسوسی و تبانی در مناقصات داخلی و خارجی” بازداشت شد.

بازداشت یارمند که در سکوت خبری برگزار شد در میان دستگاه های امنیتی نیز اختلاف برانگیز بود. محسنی اژه ای دادستان کل کشور در آن مقطع با توجه به اینکه یارمند در واقع نماینده “اسفندیار رحیم مشایی” در صندوق
توسعه ملی بود برای جلوگیری از نفوذ عوامل مشایی در وزارت اطلاعات، پرونده و متهم شاخص آن را به “اطلاعات ارتش” سپرد.

شهرام یارمند که پیش از این سمت در مقام معاون وزیر راه و ترابری وقت )بهبهانی( و مدیرعامل شرکت ساخت و توسعه زیرساخت حمل و نقل فعالیت می کرد از معاونت برنامه ریزی و راهبردی ریاست جمهوری دوره اول احمدی نژاد به شرکت ساخت در وزارت راه و ترابری آمده بود.

یارمند که سایت تابناک او را نماینده مشایی در صندوق توسعه ملی نامیده است تنها کمتر از یک ماه پس از آنکه طی حکمی از سوی سجادی معاون ورزش قهرمانی و حرفه ای وزارت ورزش و جوانان بعنوان عضو هیات رئیسه فدراسیون تنیس منصوب گردید، در تاریخ ۸ آذر ۹۰ بازداشت و تا شهریور ۹۲ در بازداشتگاه های ویژه ارتش و اوین نگهداری می شد و تنها از آن پس تا آذر۹۲ که آزاد شد بنا به گزارش “هرانا” در بند عمومی زندان اوین به سر می
برد.

شهرام یارمند در جریان دادرسی نهایتا به اتهام جاسوسی و تبانی در مناقصات داخلی و خارجی از سوی شعبه ۲۸ دادگاه کارکنان دولت به دو سال حبس تعزیری،۵۰ ضربه شلاق و ۷۰ میلیون تومان جزای نقدی محکوم شد. با این حال بر اساس خبری که روز یکشنبه منتشر شد، یارمند در کل مدت دو ساله حبس همچنان و بطور رسمی عضو هیات امنای صندوق توسعه ملی بوده است.

این مدیر دوره هشت ساله احمدی نژاد و از یاران مشایی که در بالاترین سطوح اداری و مالی فعالیت کرده و این هفته از سوی روحانی رسما کنار گذاشته شد متولد ۱۳۵۲ است و گفته می شود از طریق پدرش با بیت رهبری نیز در ارتباط بوده است.

ادوار کبک آگاه است

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

رضا مشرقی – یک) «فردو! تو برادر بزرگ من هستی و من دوستت دارم ولی هیچوقت در مقابل خانواده‌ات طرف یکی دیگه رو نگیر. هیچوقت». این حرف مایکل کورلئونه است. خانواده برای کورلئونه‌ها یعنی همه چیز، اما پشت این همه اعتماد به نفس چیزی هست برای اتکا. چیزی که «دون ویتو» مسوول شکل گیریش بود. از روزی که تصمیم گرفت بی‌احتیاط نباشد و بی‌گدار به آب نزند. قبول نکرد مثل یک احمق زندگی کند. عروسکی نشد که سرنخ‌هاش دست آدم گنده‌ها است و عاقبت طوری زندگی کرد که برای خانواده‌اش و سرپرستی آن مجبور نباشد التماس کند یا عذر بخواهد. به نظرم سیاسی‌ترین جمله‌ای که «فرانسیس فورد کاپولا»ی عزیز به ما هدیه کرد این بود که «هر اتفاقی می‌افته، ببین کیه که ازش سود می‌بره؟» و این همان حرفی است که من دوست دارم به لرهای بختیاری عرض کنم.

 

چند ماهی طول کشید تا صدا و سیمای ضرغامی به پخش سرزمین کهن رضایت داد. می دانیم کمالِ تبریزی، کارگردان این سریال و «بدمنِ» این قصه، استاد بند بازی روی خط قرمز است. شاید اسم فامیلش برای «دایی جان ناپلئون»ی که همیشه عصا به دست و عبا به دوش ایستاده روی عصب بینایی ما، غلط انداز باشد ولی یادمان باشد از معدود فیلم‌سازان نسل جنگ این مملکت است که حاضر نیست روزها شحنه باشد و شبها باده فروش. هیچوقت، درست بعد از جایزه گرفتن فیلمش یا صدور مجوز اکران آن نیامد روی صحنه تالار وحدت یا سالن همایش‌های برج میلاد، از نزدیکی افکارش با شمقدری بگوید، آن هم در حالیکه ما‌به‌ازای سیمرغ نشان معامله‌ در دست‌هاش بدجوری تصنعی بودن حرف‌هاش را به چشمِ آدم می‌آورد.

 

فشار زیادی از طرف هیولاها روی مدیریت پخش سیما بود برای جلوگیری از پخشِ سرزمین کهن. ولی جلوگیری ازپخش پروژه پرهزینه، طبیعتن پرطرفدار و پرکیفیتی مثل این، هزینه کمی ندارد. آن هم درست وقتی که چند روز قبل تیتر یکِ روزنامه قانون شده:  «سیمرغ سانسور برای ضرغامی». پس چه بهتر که توپ را به زمین مردم بیندازیم. قبل از اینکه معلوم بشود قهرمان قصه اتفاقا، یک بختیاری است. حاصل‌خیزی خاک این سرزمین برای دعواهای قومی و قبیله‌ای و برای کینه به دل گرفتن، از استعدادش برای مدارا بیشتر است. برای صبر. در حد یک فرضیه است ولی من فکر می‌کنم بازی خوردیم. همه ما که توی این دعوا شریک شدیم. چه آن‌هایی که زدند. چه آن‌ها که خوردند. چه کسانی که خواستند جداشان کنند و به همه این‌ها که فکر می‌کنم یادم می‌افتد به شعر هم ولایتی‌تانَ، حسین پناهی: «شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندانبان با هم زمزمه می‌کنند».

 

دو) اعتراض حق شما است. ولی بعضی چیزهای این اعتراض وقتی که آن را در خلاء برسی نمی‌کنیم، توی ذوق می‌زند. گاهی بد نیست اول ببینیم کسی که مثلن قرار بود شما را در مجلس نمایندگی کند و آبروی‌تان را سپردید دستش، چند ماه پیش و در گیر و دار جلسات رای اعتماد به وزرای دولت جدید چه گفت از منش شما. داستان «چماق لری» را حتمن یادتان هست. بد نبود جلوی دفتر او هم صف می‌کشیدید و اعتراض به حق و مدنی‌تان را به رفتارش نشان می‌دادید. می‌دانم. کمال تبریزی دیوار کوتاه‌تری است. همان طور که «مانا نیستانی» دیوار کوتاهی بود، ولی اصالت اعتراض، در برابر قدرت است. اگر نه اسمش اعمال قدرت بود و نه اعتراض.

 

سه) حالا که حرف از قومیت‌های این سرزمین کهن شد، یادمان به جلسات رای اعتماد وزرا هم آمد، بد نیست نماینده ارومیه را به یاد بیاورید و ریشخند احتمالی‌تان را وقت شنیدن نطق‌های لهجه دارش. خجالت نکشید، همگی عادتمان شده. تنها نیستید. بعد به یاد بیاورید وقتی جوک‌های لری می‌شنوید، حتی از آن صمیمی‌هاش، از آن بی خاصیت‌هاش، هرقدر هم که بد عادت شده باشید، یک چیزی اذیتتان می‌کند. آن هم این است که نخست لر بودن شما اتفاق است و دوم اینکه مایه شرمساری نیست. همان گونه که مایه افتخار هم نیست.

 

چهار) می‌خواهم اعترافی کنم. اسم سردار اسعد بختیاری را قبل از ماجرای این روزها نشنیده بودم. از دوستانم که چند تایی‌شان هم لر بودند پرسیدم. با کمال شرمندگی اسمش به گوش آن‌ها هم نخورده بود. هنوز هم درست نمی‌دانم کیست و چه کرده. اما شنیده‌ام قاب عکسش در فیلم، روی دیوار منزل خانواده‌ای است که اسم فامیل‌شان بختیاری است، هر چند که «هنوز» اشاره مستقیمی به لر بودن‌شان در فیلم نشده و این طور که پیداست انگار سال‌هاست در تهران زندگی می‌کنند و لهجه‌شان اگر شبیه لهجه آذری‌ها نباشد، لری نیست. (خواهش می‌کنم روی کلمه هنوز درنگ کنید و بار معناییش را از دست ندهید. مقصود اینکه قصاص قبل از جنایت نکنید)

 

به هر حال این را می‌خواستم بگویم. بد نبود در کنار اعتراض‌تان به پخش این سریال که به هر شیوه‌ای ابراز کردید، از حضور در خیابان گرفته تا یادداشت‌های متین یا عصبانی‌تان در سایت‌ها و خبرگزاری‌ها، تشکیل کمپیین برای جلوگیری از پخش ادامه سریال در فیسبوک و به اشتراک‌گذاری مکرر آن در صفحه‌های شخصی، که همگی حق شما است، کمی هم از زندگی «اسعد بختیاری»، قهرمان‌تان، قهرمان‌مان می‌گفتید. تاریخی که سانسور شده، فراموش شده، تلاش شده که پاک شود را بازگو می‌کردید. در طی این سال‌ها نامش را به کتاب تاریخ راهنمایی و دبیرستان تحمیل می‌کردید، آن گونه که سزاوار است، شاید این طور بانیان این توهین را (اگر واقعن توهینی بوده) بیشتر خجالت می‌دادید. عده بیشتری را با خود همراه می‌کردید و اعتراض‌تان بیشتر به نوع مدنیش نزدیک می‌شد.

 

پنج) این ماجرا بهانه است. برای هر نه قوم این مملکت. بدیهی است که مخاطب این نامه تنها لرهای عزیز نیستند. تمام این پنج مورد قابل تعمیم به رفتار و منش همه ما است. برای تحمل یکدیگر. برای پایان بازی باخت، باختی که ما را هل داده‌اند به گودش. برای بریدن سر نخ‌ها.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

 یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

رضا سقراط) این مقاله چهارمین قسمت از سری مقالات حصر، محارب، قانون است که با عنوان «جرم مشهود» ارایه می‌شود.

 

چهار – جرم مشهود


پس از بررسی انواع جرایم و رسیدن به این نتیجه که مجازات حصر غیرقانونی و غیرشرعی است و بدون برگزاری دادگاه صورت گرفته است و هم چنین مرجع صدور رای که در رسانه‌ها دو نهاد عنوان می‌شدند نمی‌توانستند حکم به حصر بدهند به این موضوع می‌رسیم که شاید جرم این افراد آن‌قدر واضح بوده که حتی نیازی به برگزاری دادگاه ندارد! (علت، شنیدن این پاسخ در میان طرفداران حصر است) لیکن باید بررسی کرد جرم مشهود چیست و در فقه و قانون چه جایگاهی دارد؟

 

 

چهار – یک) تعریف فقهی در منابع اسلامی چیزی با لفظ جرم مشهود، تعریف نشده و سابقه‌ای ندارد. لذا حسب اقتضاء برای مطالعات تطبیقی باید مفهوم مورد نظرمان را با لفظ معادل آن در منابع فقهی جست و جو کرد. به نظر می‌آید، نزدیکترین واژگان در منابع اصیل اسلامی که می‌تواند دلالت بر معنای موردنظر داشته باشد به ترتیب عبارت اند، از:

 

الف) تجاهر و تظاهر به گناه و فسق: منظور از تجاهر که در متون فقهی به آن اشاره شده است. یعنی تظاهر به فعلی که قبح آن نزد عموم مردم شناخته شده است و با این حال، فرد متجاهر از سر عصیان مرتکب آن می‌شود؛ لذا اگر مرتکب، تظاهر به عمل قبیحی کند که فساد آن را «جز اندکی از مردم نمی‌شناسند» متجاهر به حساب نمی‌آید و صرف عمل به فعل قبیحی که مردم به قبح آن مطلع‌اند نیز دال بر متجاهر به فسق بودن نیست، ولو آن‌که «علنا» واقع شده باشد چون ممکن است ارتکاب آن از سر عصیان نبوده باشد، بلکه مرتکب جهل به موضوع یا جهل به حکم داشته است. من حیث المجموع برای آن چند ویژگی ذکر شده است:

 

۱- قبح عمل بین عده «کثیری» از مردم شناخته شده باشد.

۲- باید از سر «عصیان» باشد.

۳- آن عمل باید «گناه شرعی» باشد

 

چهار – دو) جرم مشهود در قانون

اما متاسفانه در قانون مانند فقه تعریف مشخصی از جرم مشهود به میان نیامده است، لذا ارباب حقوق سعی کرده‌اند که تعریفی جامع و مانع در ابن باره ذکر کنند که بعضا شاید باهم دیگر تزاحم هم داشته باشند، پس برای بهتر فهمیدن موضوع سعی کردم عین نظر اساتید به نام حقوق کشور را در زیر بیاورم، البته شاید عده‌ای از اساتید از قلم افتاده باشند که پیشاپیش عذر خواهی می‌کنم.

 

– جرم را مشهود گویند، هنگامی که در شرف وقوع بوده و یا زمان اندکی از وقوع آن گذشته باشد، چنان‏که آثار و ادله جرم، اثبات و انتساب آن را به فاعل ممکن نماید؛ در حالی‏که جرم غیرمشهود به جرایمی گفته می‌شود، که از زمان ارتکاب آن مدتی گذشته است و برای اثبات آن به شهود آنی دسترسی نیست. (اردبیلی)

– جرم مشهود جرمی است که در مرئی و منظر پلیس یا مردم واقع شود یا به منزله آن باشد. (انصاری)


– جرم مشهود جرمی است، که مرتکب آن در حین ارتکاب یا بلافاصله پس از ارتکاب به طوری که دلایل ارتکاب از طرف دستگیر کننده قابل جمع آوری باشد، دستگیر شود. در غیراین صورت جرم را غیرمشهود نامند.(باهری)


– مراد از جرم مشهود جرمی است، که در زمان ارتکاب یا اندکی بعد از وقوع جرم می‌توان مرتکب آن را دست‌گیر و دلایل آن را جمع‌آوری کرد. مقصود از جرم غیرمشهود نیز جرمی است، که از زمان وقوع آن مدت نسبتا زیادی گذشته است و متعاقباً مأمورین و اشخاص از وقوع آن مطلع شده‌اند . (ولیدی)


– جرم مشهود به عمل مجرمانه‌ای گفته می‌شود، که اندکی پس از زمان وقوع کشف شود و آثار و علایم جرم هم قابل رویت و بازرسی باشند. جرم غیرمشهود نیز جرمی است که مدت زمانی از ارتکاب آن می‌گذرد و دلایل و مدارک ارتکاب آن در محل وقوع به دست نیاید.(صانعی)


– جرم مشهود جرمی است، که مرتکب در حین ارتکاب غافلگیر شده و دلایل جرم هم مشهود باشد. در صورتی که جرم غیرمشهود جرمی است، که مدت زمانی از ارتکاب آن گذشته و به دست آوردن دلایل آن غیر ممکن و یا غیرمسلم است .(شامبیاتی)


– ‌جرم مشهود جرمی است، که مرتکب در حین ارتکاب جرم غافلگیر شده و یا در زمانی نزدیک به زمان ارتکاب جرم دستگیر شود، ولی جرم غیرمشهود جرمی است، که مدت زمانی از ارتکاب آن گذشته و دلایل ارتکاب نیز بعدها جمع آوری شوند.(افراسیابی)


– جرم مشهود جرمی است، که وقوع یا اثر آن مورد مشاهده ضابطان دادگستری قرار گیرد .(زراعت و مهاجری)


همان‌طور که مشاهده می‌شود، تعاریف متعددی از جرم مشهود ارایه شده است و همین امر سبب شده که عده‌ای از اساتید بدون این که تعریف جامع ومانعی از جرم مشهود به عمل آورند، صرفا به برررسی مصادیق آن و تجزیه و تحلیل هر یک از آن ها اکتفا کنند. اما شاید سوال پیش آید که چرا اصولا جرابم را به مشهود و غیر مشهود تقسیم بندی می‌کنیم؟ پاسخ در تفاوت عمدۀ این دو جرم نیز مربوط به نحوه رسیدگی به آن‌ها است.


از سوی دیگر همان گونه که ذکر کردم متأسفانه قانون‌گذار هم تعریف جامع و مانع منطقی از جرم مشهود ارایه نکرده، اما به یک مورد در بیان مصادیق جرایم مشهود درقانون آیین دادرسی دادگاه‌های عمومی و انقلاب درامور کیفری مصوب سال ۱۳۷۸ در ماده ۲۱ آمده است:


– جرمی که در مرئی و منظر ضابطین دادگستری واقع شده و یا بلافاصله مأمورین یاد شده در محل وقوع جرم حضور یافته یا آثار جرم را بلافاصله پس از وقوع مشاهده کنند.


– در صورتی که دو نفر یا بیشتر که ناظر وقوع جرم بوده‌اند و یا مجنی علیه بلافاصله پس از وقوع جرم شخص معینی را مرتکب جرم معرفی نماید. بلافاصله پس از وقوع جرم علایم و آثار واضحه یا اسباب و دلایل جرم در تصرف متهم یافت شود یا تعلق اسباب و دلایل یاد شده به متهم محرز شود .


– در صورتی که متهم بلافاصله پس از وقوع جرم قصد فرار داشته یا در حال فرار یا فوری پس از آن دستگیر شود.


– در مواردی که صاحب خانه بلافاصله پس از وقوع جرم ورود مأمورین را به خانه خود تقاضا نماید، وقتی که متهم ولگرد باشد

 

اما در قوانبن ماهوی مجازات جرم مشهود :

 

۱- تظاهر به عمل حرام:  ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی سابق بیان می‌دارد، که هرکس علناً در انظار و اماکن عمومی و معابر تظاهر به عمل «حرام» نماید، علاوه بر کیفر عمل به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا ۷۴‍ضربه شلاق محکوم می‌گردد و در صورتی که مرتکب عملی شود، که نفس آن عمل دارای کیفر نباشد، ولی عفت عمومی را جریحه دارنماید، فقط به حبس از ده روز تا دو ماه یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد.

 

تحلیل در این ماده: صرف عمل «حرام» آمده است مانند: (استعمال متجاهرانه الکل) که در قانون مجازات اسلامی برای آن کیفر پیش بینی شده است. در ماده ۷۰۱ می‌خوانیم: هرکس متجاهرا و به نحو علن دراماکن و معابر و مجامع عمومی مشروبات الکلی استعمال نماید، علاوه بر اجرای حد شرعی شرب خمر به دو تا شش ماه حبس تعزیری محکوم می‌شود. اما سوال این جاست که این محصورین چه عمل حرامی را در معابر عمومی مرتکب شده‌اند که حال باید محصور گروند؟!(‌این پیش شرط را قبلا پذیرفته‌ایم که طرق منتهی به حصر و ایضا خود مجازات حصر قانونی بوده است)

 

اما شاید بد نباشد دیگر مصادیقی که قانون برای جرم مشهود می‌آورد را ذکر کنیم تا بهتر با مصادیق آن آشنا شویم تجاهر به قماربازی: ماده ۷۰۵ – قماربازی با هروسیله‌ای ممنوع و مرتکبین آن به یک تا شش ماه حبس و یا تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم می‌شوند و در صورت تجاهر به قماربازی به هر دو مجازات محکوم می‌گردند . تظاهر غیرمسلمان به شرب خمر تجاهر به قماربازی نیز یکی دیگر از مصادیق جرم مشهود است که اظهر من الشمس است که شامل محصورین نمی‌شود. اما آخرین مورد که مهم‌ترین مورد است و خود آغاز کننده مهم ترین قسمت از سلسه قسمت های مقالات حصر، محارب، قانون است:

 

ماده ۶۱۷ قانون مجازات اسلامی است که درباره تظاهر به قدرت نمایی است! «هرکس به وسیله چاقو و یا هر نوع اسلحه دیگر تظاهر یا قدرت‌نمایی کند یا آن را وسیله مزاحمت اشخاص یا اخاذی یا تهدید قرار دهد یا با کسی گلاویز شود، در صورتی که از مصادیق محارب نباشد به حبس از شش ماه تا دو سال و تا ۷۴ ضربه شلاق محکوم خواهد شد. بنابراین منظور از تظاهر به قدرت نمایی با هر نوع اسلحه، آن است، که کسی با نشان دادن اسلحه‌ای قدرت و زور خود را به رخ دیگران بکشد و خود را زورمند قلمداد نماید، که در واقع نوعاً نتیجه چنین عملی ارعاب دیگران است. لذا این تظاهر ویژگی‌هایی دارد:

 

۱- فرد متظاهر اسلحه در دست داشته باشد.

۲- به واسطه اسلحه برای اشخاص مزاحمت ایجاد کند.

۳- همراه با اسلحه باکسی در گیر شود.

۴- اگر از مصادیق محارب نباشد به حبس (با سیر مراحل دادرسی و داشتن ویژگی دادرسی عادلانه-مقاله اول) به حد اکثر دوسال حبس محکوم می‌شود.

 

همان گونه که مشاهده می‌کنید هیچ کدام از محصورین نه اسلحه‌ای در دست داشتند و نه قصد ترساندن مردم را داشتند،لذا باید اشاره کرد حتی اگر آن‌ها مشمول این ماده بدانیم سوال ابن است با رای کدام دادگاه «محصور» و نه «محبوس»، آن هم به مدت بیش از حد اکثر مجازات «دو» سال محکوم گشته‌اند؟!

 

اما مهم‌ترین و اصلی‌ترین قسمت مقاله‌ام تبیین مجازات محارب، مفسد فی الارض و باغی است که باز از سه منظر «فقه»، «حقوق بشر» و «قوانین مدونه» به آن‌‌ها خواهم پرداخت. آقای جنتی در ادامه عرایض‌شان در نماز جمعه می‌فرمایند: «کسانی که از این‌ها دفاع می‌کنند به این جمله من پاسخ بدهند؛ اعدام مفسد فی‌الارض در قرآن و فقه ما آمده است. یک نمونه آن کسی است که چاقو می‌کشد و امنیت یک محله را به خطر می‌اندازد، این فرد به عنوان محارب و مفسد فی‌الارض شناخته و اعدام می‌شود اما آیا این‌ها که هشت ماه مملکت را ناامن کردند و جوانان و بچه‌های بسیجی ما را کشتند مفسد فی‌الارض نیستند؟»

 

ایشان اتهام محاربه را وارد می‌کنند و از این جهت بهتر است به محارب و محاربه بپردازیم:

 

الف) محاربه در لغت عرب :‌از حرب ، نقیض سلم و سازش است، حارب، محاربة ً و حراب به معنی دشمنی و خصومتی است كه صلح و سازش در آن نباشد. (لسان العرب) محارب در اصطلاح عبارت است از كسی كه برای جنگ برخیزد و تعریف آن این است: از كسی كه علیه امنیت مردم و برای نفع شخصی آن هم به صورت مسلحانه اقدام كند مانند سارق و راهزن مسلح به زبان فقهی قرآنی محارب محسوب می‌شوند.

 

ب) مرحوم طبرسی در مجمع‌البیان می‌نویسد: «از اهل بیت علیهم السلام روایت شده است كه محارب كسی است كه (به روی مردم) اسلحه بكشد و راه‌ها را ناامن كند چه در شهر و آبادی باشد و چه خارج از آن چون دزد راهزن و محارب در داخل و خارج شهر یكسان است و این مذهب شافعی و اوزاعی و مالك است، ولی ابو حنیفه و اصحاب او بر این عقیده هستند كه محارب عبارت است از قاطع طریق (راهزن) ‌در خارج از شهر و آبادی و همین معنی از عطاء خراسانی نقل شده است. (‌مجمع ذیل آیه 33 مائده) شأن نزول آیه را عرینیین ذكر كرده اند كه وارد مدینه شده و اظهار اسلام كردند و پیامبر اكرم (‌ص) دستور رسیدگی و پذیرایی آن‌ها را صادر فرمود، لكن آنان دست به قتل مردم و تصاحب شترهای آنان زده و از اسلام خارج شدند و پیامبر (ص) ‌آنان را مجازات فرمود و برخی گفته‌اند درباره قط‌اع طریق (راهزنان ) ‌نازل شده است و اكثر مفسدان و فقها چنین نظری دارند. (مجمع ذیل آیه ۳۳ مائده)‌ چهار-چهار)

 

مرحوم محقق در شرایع‌الاسلام می‌نویسد:‌ »محارب هر كسی است كه اسلحه را عریان كرده و یا حمل كند برای ترساندن مردم در خشكی یا دریا، در شب یا روز و در شهر و خارج از آن باشد».

 

ج) تعریف محارب در كتاب تحریر الوسیله امام خمینی: محارب كسی است كه برای ترساندن مردم یا برای افساد در زمین اسلحه بكشد. پس اولین ویژگی محارب این است: محارب مسلح است و این قید، ‌قید اجماعی امامیه است. اگر كسی بدون سلاح و زور و ارعاب هر كاری در جامعه بكند او محارب بغی است.

 

د) صاحب جواهر الكلام می‌نویسد: ‌هركسی اسلحه بكشد در شهری از شهرها و مردم را مضروب سازد و حیوانات را از بین ببرد و اموال مردم را سرقت كند، هرچند كسی را نكشد او محارب است و جزاءِ او جزاءِ محارب خواهد بود. ( جواهرالكلام ۴۱/۵۶۴ )

 

ه) علامه حلّی در قواعد الاحكام می‌نویسد: ‌هر كس كه اسلحه را ظاهر و مجرّد نماید برای ترساندن مردم در خشكی یا دریا، شب و روز، در شهر و غیرآن … و شرط نیست داشتن سلاح بلكه اگر با سنگ و عصا مردم را بترساند او قاطع طریق است البتّه در صورتی كه قصد ربودن اموال مردم را داشته باشد با زور و آشكار، چون اگر مخفیانه انجام دهد سارق است و دزد، محارب است، بنابراین اگر به زور مالك خانه كشته شد، شهید است و ورثه او را قصاص می‌كنند. (قواعد الاحكام به نقل الینابیع الفقهیة ۲۳/۴۳۱ )

 

ه) مرحوم سعیدبن‌عبدالله راوندی در فقه القرآن محارب را تعریف می‌كند: به كسی كه سلاح بكشد، در شهر باشد یا خارج آن و او از اهل ریبه باشد ، محارب محسوب می‌شود و او پنج حالت دارد ایشان پنج حالت را برای تعریفش از محارب می‌آورد که من اینجا ذکر نمی‌کنم با بررسی روایات اهل بیت علیهم السّلام و كلمات فقهای بزرگوار شیعه، این مطلب به وضوح ثابت می‌شود كه شرط صدق محارب ‌عبارت است از ( شهرالسّلاح) اسلحه را از غلاف بیرون كشیدن و حالت جنگ مسلّحانه به خود گرفتن و آماده كشتن افراد شدن است، چه اقدام به قتل نماید یا به هر دلیل اقدام عملی ننماید و اگر در بعضی عبارات قاطع الطریق ( راهزن)‌ و دزدی كه وارد خانه ی دیگری شود ، مصداق محارب شناخته شده است به لحاظ آنكه غالبا ً سارقان و راهزنان مسلّح می‌باشند. و در صورتی كه تجوید سلاح (سرد)‌ مناسب با زمان ائمّه ی طاهرین (‌ع)‌و قدماء فقها و باعث صدق محارب می‌شود، كشیدن سلاح گرم و مناسب با امروز به طریق اولی، موجب صدق خواهد شد .

 

بنابراین نتیجه گیری می‌شود :


۱- از ماده حرب به معنی جنگ، كاملا ًو به وضوح استفاده می‌شود كه در محاربه، لزوما جنگ و مبارزه، هرچند درحدّ آمادگی و تهیه ابزار و ادوات لازم، ضروری است و به همین دلیل كفّار به محارب و ذمّی تقسیم می‌شوند چرا كه كافران ذمّی در عین عدم پذیرش اسلام، هرگز درصدد مبارزه و نبرد با اسلام و مسلمانان نیستند، برخلاف محارب كه درصدد آن خواهد بود.

 

۲- در روایات تعبیر به تجرید سلاح و شهرسلاح شده است، بنابراین بدون سلاح از غلاف خارج شده و آماده هدف گرفتن مسلمانان و یا پیشوای آنان، محارب صدق نخواهد كرد.

 

۳- چنانچه گفته شد، تقریبا ً در تمامی و یا اكثر عبارات فقها، قدیم و جدید، قید داشتن و آماده ساختن سلاح برای حمله به مسلمانان آمده است.

 

چهار- چهار)تعریف محارب در قوانین جزائی :


ماده ۱۹۶- هر كس كه برای ایجاد رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم دست به اسلحه ببرد، محارب است.

تبصره ۱- میان سلاح سرد و گرم فرقی نیست.

تبصره ۲- كسی كه بر روی مردم سلاح بكشد ولی در اثر ناتوانی ، موجب هراس هیچ فردی نشود، محارب نیست.

تبصره ۳- كسی كه سلاح خود را به سوی یك یا چند نفر مخصوص بكشد و جنبه عمومی نداشته باشد ، محارب نیست.

 

ماده ۱۹۸- هر گروه یا جمعیتی متشكل كه در برابر حكومت اسلامی قیام مسلحانه كنند، تمام افراد و هوادارانی كه موضع آن گروه یا جمعیت را می‌دانند و به نحوی در پیش‌برد اهداف آن سازمان، فعالیت و تلاش مؤثر دارند محارب‌اند، اگرچه در شاخه نظامی شركت نداشته باشند.

 

ماده ۱۹۹- هر فرد یا گروه كه طرح براندازی حكومت اسلامی را بریزد و برای این منظور اسلحه و مواد منفجره تهیه كند و نیز كسانی كه با آگاهی و اختیار، وسایل و اسباب كار و سلاح در اختیار آن‌ها بگذارند محارب و مفسد فی الأرض هستند.

 

چنان چه ملاحظه می‌شود در قوانین و مقررات جزایی كشور كه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به تصویب رسیده است، ملاك و معیار تطبیق محارب به منظور رعب و هراس و سلب آزادی و امنیت مردم، دست به سلاح بردن در صورتی كه در برابر فرد یا افراد خاصّ نبوده و جنبه عمومی داشته باشد و یا به منظور براندازی جمهوری اسلامی، طرّاحی كرده و سلاح و موادّ منفجره تهیه كند یا در اختیار افراد برانداز قرار دهد و در فرض اوّل ( ایجاد رعب و وحشت )، عملا ً و بالفعل باعث رعب و هراس و سلب امنیت و آزادی عموم مردم شده باشد.

 

چهار – پنج) حدّ و كیفر محارب:


● در فقه: در آیه شریفه ۳۳ سوره مائده، چهار نوع مجازات برای محارب و مفسد فی الأرض، در پی هم آمده است: ۱- قتل و اعدام . ۲- به داركشیدن. ۳- قطع دست‌ها و پاها به صورت مخالف یكدیگر. ۴- نفی بلد یا تبعید.

 

●حدّ محاربه وافساد در قوانین جزایی: ماده ۲۰۲- حدّ محاربه و افساد فی الأرض یكی از چهار چیز است: ۱- قتل ۲- به دار آویختن ۳- قطع دست راست و پای چپ ۴- تبعید. انتخاب هر یك از این امور چهارگانه به اختیار قاضی است ولی، در صورتی اجراء بعضی از مجازات‌ها دارای مفسده‌ای باشد، نمی‌تواند آن را انتخاب نماید خواه كسی را كشته یا مجروح كرده باشد و خواه هیچ یك از این كارها را انجام نداده باشد.

 

حال سوال این است که کدام یک از این محصورین دست به سلاح برده‌اند؟ آیا زهرا رهنورد دست به سلاح برده است؟ یا مهدی کروبی که پیر مردی است فرتوت؟ باید توجه کرد که در این جا قیاس جایی ندارد و باید تفسر مضیق صورت گیرد. حتی اگر این پیش شرط که اعتراضات انتخاباتی ۸۸ جزو قیام مسلحانه با تعریف بخصوص خود صورت گرفته (که انشاالله در مقاله‌ای مفصل به تفسیر ماده ۲۷ قانون اساسی درباره تظاهرات مسلحانه خوام پرداخت) است، هیچ ربطی به این افراد حداقل از نظر حقوقی مادامی که ثابت نشود به دستور ایشان قیام مسلحانه صورت گرفته است ندارد. در مقالات بعدی به بررسی بغی و مفسد فی الارض خواهم پرداخت.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

به گزارش سرویس «اجتماعی»‌ ایسنا، حمید صرامی مدیرکل دفتر تحقیقات و آموزش ستاد مبارزه با مواد مخدر اعلام کرد: میزان شیوع مصرف مواد در سال گذشته براساس نتایج مطالعه شیوع‌شناسی مصرف مواد در بین دانشجویان دانشگاه‌های تابعه وزارت علوم، معادل 2.6 درصد بوده و بیشترین شیوع مواد در گروه نمونه دانشجویان به ترتیب حشیش، تریاک، قرص اکس، شیشه بوده و در بین داروها بیشترین شیوع به ترتیب به کدئین، ‌ترامادول، دیازپام و ریتالین اختصاص داشته است.

مدیرکل دفتر تحقیقات ستاد بیان داشت: شیوع مصرف مواد در دانشجویان گروه نمونه در قشر پسر سه برابر دانشجویان دختر بوده ولی مصرف دارو در دانشجویان دختر بیشتر از دانشجویان پسر بوده است.

صرامی افزود: طبق این مطالعه، مصرف مواد در دانشجویان گروه نمونه که در منازل مجردی سکونت دارند بیشتر از دانشجویانی بوده که در خوابگاه یا همراه خانواده خود زندگی می‌کنند و اکثریت دانشجویان گروه نمونه اولین تجربه مصرف خود را قبل از ورود به دانشگاه عنوان کردند به گونه‌ای که 56 درصد دانشجویان گروه نمونه اعلام کردند که در مورد مواد مخدر اطلاعات کافی ندارند و این یک زنگ خطر جدی می‌باشد.

وی ادامه داد: با توجه به تغییر الگوی مصرف مواد در سطح جامعه، متاسفانه تغییر الگو مصرف در گروه نمونه دانشجویان رخ داده به طوری که مصرف متامفتامین‌ها می‌تواند یک نگرانی جدی را در این گروه رقم زند.

دبیر اتاق‌های فکر ستاد در ادامه، ضمن هشدار به والدینی که مواد مصرف می‌کنند، گفت: متاسفانه در بین دانشجویان گروه نمونه، شاهد مصرف مواد و دارو، در بین اعضای خانواده این دانشجویان بودیم که اثرات زیان بار آن بر فرزندانشان مترتب شده است.

صرامی، مهمترین متغیرهای عوامل خطر در گروه نمونه را که در پیش‌بینی مصرف مواد نقش دارند، به ترتیب اولویت عصبانیت و پرخاشگری، مصرف مواد در دوستان، ‌نگرش مثبت ناشی از باورهای غلط و مصرف مواد در خانواده برشمرد.

وی با بیان اینکه دانشجویان از سرمایه‌های اجتماعی و آینده‌سازان کشور هستند و همواره مسئولان نظام در خصوص سلامت جسمانی،‌ روانی، اجتماعی و معنوی آنان دغدغه دارند، گفت: ضرورت دارد کلیه بخش‌های مختلف دانشگاه‌ها به‌منظور ضربه‌زدن به استراتژی‌های سیستم مواد مخدر و روان‌گردان‌ها و ناکام ماندن توطئه‌های استکبار جهانی، در یک برنامه کوتاه، میان یا بلند مدت، با تلاشی مضاعف در عرصه اطلاع‌رسانی مستمر و هدفمند در خصوص تبیین عوارض ناشی از مصرف مواد بالاخص مواد محرک، آموزش مهارت‌های زندگی به ویژه آموزش مدیریت استرس و خشم و ارتباط فردی و اجتماعی، تقویت فعالیت‌های جایگزین به منظور تحرک و نشاط سالم و ارائه خدمات مشاوره‌ای به دانشجویان گام‌های جدی‌تری بردارند.

صرامی گفت: انتظار می‌رود در راستای رویکرد جدید ستاد مبارزه با مواد مخدر مبنی بر اجتماعی کردن امر مبارزه، شاهد تقویت و توانمندسازی تشکل‌های دانشجویی پیشگیری از اعتیاد در سطح دانشگاه‌ها به صورت وسیع و هدفمند باشیم و همزمان نیز دو واحد درسی اجباری ویژه دانشجویان در خصوص شناخت راهبردهای پیشگیری و درمان اعتیاد ایجاد شود.

وی در پایان هرگونه سیاه‌نمایی در خصوص مصرف مواد در دانشجویان را محکوم و تاکید کرد: لازمه برنامه‌ریزی صحیح در عرصه پیشگیری از اعتیاد برای ایمن‌سازی لایه‌های مختلف، شناخت وضع موجود است و ستاد مبارزه با مواد مخدر با نفی هرگونه سکوت، انکار و اغراق در این خصوص و رد نگاه سیاسی به پدیده‌های اجتماعی، همواره معتقد است با رویکرد واقع‌بینانه باید به استقبال و کنترل پدیده‌های اجتماعی حرکت کرد.

ادوار کبک آگاه است

دانشجویان دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی در یک تجمع اعتراضی خواستار بازگشت اساتید اخراجی دوران صدارت صدرالدین شریعتی شدند.

به گزارش فرارو، روز شنبه این دانشکده شاهد تجمع دانشجویانی بود که با گذشت بیش از یک ترم انتظار برای بازگشت اساتید اخراجی این دانشکده هیچ اقدام مثبتی از جانب دانشگاه در این راستا ندیدند.

دراین تجمع که تعداد زیادی از دانشجویان علوم اجتماعی و ارتباطات حضور داشتند با به دست داشتن پلاکاردهایی خواستار بازگشت اساتید اخراجی و بازنشسته این دانشکده از جمله پرویز پیران، شیرین احمدنیا، ابراهیم توفیق، شهلا اعزازی، نعمت اله فاضلی و حسن نمکدوست شدند.

ایده ی این تجمع هم زمان با حضور پرویز پیران استاد بازنشسته به بهانه ی رکود علمی شکل گرفت که برای جلسه ی دفاع یکی از دانشجویان در این دانشکده حضور پیدا کرده بود. این تجمع یک ساعت پیش از حضور پیران در دانشکده تشکیل شد و حراست دانشکده با قرار دادن ماشین های حمل بار در جلوی درب سعی داشت که مانع دیده شدن دانشجویان و قطع ارتباط آن ها با فضای بیرون دانشکده شود.

تجمع اعتراضی چندین ساعت ادامه پیدا کرد و بعد از دفعات متعدد درخواست دانشجویان برای پاسخگویی رئیس دانشکده، پناهی ریاست این دانشکده به میان دانشجویان معترض آمد. دانشجویان خواستار توضیح در مورد دلایل توقف روند بازگشت اساتید اخراج شده و همچنین مخالفت شورای دانشگاه برای بازگشت برخی اساتید بودند.

با این که در دانشکده حقوق و اقتصاد و دیگر دانشکده های این دانشگاه تعدادی از اساتید اخراج شده از جمله ستاری فر و ضیایی بیگدلی به دانشگاه برگشته اما در دانشکده علوم اجتماعی با گذشت بیش از یک ترم از ریاست جدید هیچ یک از اساتید اخراج شده به دانشگاه بازنگشته و حتی هیئت علمی که شریعتی در روزهای آخر صدارت خود باعث ورود آن ها به دانشکده شده بود، در حال تدریس در این دانشکده هستند.

پناهی در جواب دانشجویانی که از کاهش اعتماد خود به ضوابط دانشگاه به دلیل عدم پاسخگویی مسئولین سخن می گفتند، با تأکید به ضوابط دانشگاهی براین نکته تأکید کرد که عضویت در هیئت علمی منوط به ارائه درخواست استاد به دانشگاه می باشد و با این استدلال که پیران تا به حال چنین درخواستی به دانشگاه نداده است ادعای توقف روند بازگشت اساتید را بی اساس دانست.

وی در واکنش به اعتراض دانشجویان در مورد سطح علمی پایین اساتید حال حاضر دانشکده به دانشجویان وعده داد که درصورت اتفاق نظر اکثریت اعضای یک کلاس درمورد سطح پایین علمی اساتید در این مورد تصمیم قاطعانه ای خواهد گرفت و ضمن قول پیگیری روند بازگشت استاد پیران به دانشکده گفت که انجمن های علمی و دانشجویان می توانند با طرح موضوع از طریق گروه علمی خود درخصوص بازگشت دیگر اساتید هم اقدام کنند.

این تجمع درحالی پایان یافت که دقایقی قبل از اتمام صحبت های پناهی تعداد زیادی از دانشجویان در اعتراض به جواب های غیرقابل قبول و توجیهی رئیس دانشکده سالن را ترک کردند.

انجمن های علمی جامعه شناسی، برنامه ریزی اجتماعی، مددکاری، روزنامه نگاری، روابط عمومی، تعاون و رفاه و همچنین شورای صنفی این دانشکده از این تجمع حمایت کرده بودند.

آنچه در برگشت اساتید اخراج شده دراین دانشگاه قابل توجه است استخدام دوباره اساتید اخراج شده به صورت استاد مدعو می باشد در حالی که اکثریت و حتی می توان گفت تمامی اساتید اخراج شده از اعضای هئیت علمی این دانشگاه بوده اند.

دانشگاه علامه طباطبایی تنها دانشگاه علوم انسانی کشور است که با گذشت سالیان سخت صدرات صدرالدین شریعتی، دانشجویان و اساتید این دانشگاه منتظر اقدامات مثبت و تغییرات اساسی از جانب ریاست جدید هستند تا دانشجویان این دانشگاه اندک مجالی برای دانشجو بودن به دست آورند. تغییراتی که قاعدتا اولین گام آن مربوط به کنار گذاشتن مهره هایی از جمله معاون فرهنگی و دانشجویی این دانشگاه است که از زمان شریعتی در این دانشگاه باقی مانده اند.

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

سعیدی – در این قسمت نگاهی کوتاه خواهیم داشت به تاریخ ایران بعد از انقلاب مشروطه که به دوره بیداری ایرانیان معروف شده است و سعی می‌کنیم مصداق‌هایی برای تعریف‌های ارایه شده در بخش اول(+) پیدا کنیم.

 

اغلب ما وقتی در مورد تاریخ صحبت می‌کنیم از انقلاب مشروطه بعنوان اولین انقلاب ایران یاد می‌کنیم، در صورتیکه می‌توان گفت به ازای هر پادشاه یا سلسله پادشاهی که منقرض شده یک انقلاب در ایران رخ داده است(۱*). اگر از نقطه نظر ساختاری نگاه کنیم تنها فرقی که آن‌ها با انقلاب مشروطه داشتند در تعداد رهبران بود. در آن‌جا معمولا مردم ناراضی که از ظلم و ستم سیستم حکومتی به ستوه در آمده بودند گرد یک خان یا شاهزاده مدعی جمع می‌شدند و بر علیه حکومت شورش می‌کردند در حالیکه در انقلاب مشروطه تعداد خان‌ها و شاهزاده‌ها افزایش یافت. مشابهت تامل برانگیزی بین آن سرنگونی‌ها و انقلاب مشروطه وجود دارد که متاسفانه از دید تحلیلگران تاریخ ایران پنهان مانده. در هردو این وقایع، توده مردم تنها نقش سیاهی لشکر را بازی می‌کردند و در نهایت این خواسته‌های رهبران بوده که به عمل در می‌آمده. اگرچه بین خواسته‌های رهبران انقلاب مشروطه و آن خان‌های شورشی اختلاف‌های ماهوی وجود داشته، ولی از نقطه نظر نقش مردم در تصمیم‌سازی‌ها هیچ تفاوتی بین آن‌ها دیده نمی‌شود. تحلیلگران تاریخ ما سعی و کوشش زیادی بخرج داده‌اند تا از علت شکست انقلاب مشروطه رمزگشایی کنند، ولی متاسفانه بجز سردرگمی تا بحال توفیقی نداشته‌اند. در حدی که برخی با تکیه بر اهداف و شعارهای انقلاب مشروطه حتی مدعی می‌شوند که انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷ ایران اشتباه تاریخ بوده است.

 

در صورتیکه اگر دقت کنیم علت اصلی شکست انقلاب مشروطه در وجود خود آن مستتر است. انقلاب مشروطه در واقع انقلاب نخبگان بود. نخبگانی که به یمن موقعیت اجتماعی خاص پدران  خود و بواسطه ارتباطات یا رفت و آمدهایی که با دنیای متمدن یا فرنگ داشتند متحول شده بودند و بدون آنکه به ظرفیت‌های مردم کشور خود توجه کنند سعی کردند همه آن چیزی که دیده یا شنیده بودند را عینا در ایران پیاده کنند و تصورشان این بود که تنها چیزیکه مردم ایران کم دارند قانون خوب است. غافل از اینکه آنچه آن‌ها می‌دیدند حاصل قرن‌ها زندگی مردم دیار فرنگ است و با یک انقلاب امکان برقراری ندارد.

 

در زمان انقلاب مشروطه اکثریت مردم ایران روستا نشین و اکثریت روستا نشینان رعیت خان‌ها بوده یا در زمین‌های کشاورزی خانواده سلطنتی بعنوان رعیت کار می‌کردند و بدون اجازه خان‌ها یا مباشرها آب خوردن هم برایشان مشکل بوده چه رسد به رای دادن و نماینده واقعی خود را انتخاب کردن. طبق اولین آمار رسمی که حدود ۵۰ سال بعد از انقلاب مشروطه تهیه شده تنها ۹/۱۴% مردم ایران با سواد بوده‌اند که ۳۳/۳ %  آن‌ها شهرنشین و ۶% از روساییان بوده‌اند.  به این ترتیب باید نتیجه گرفت پیروی توده مردم از رهبران انقلاب و به تبع آن جانفشانی‌های آن‌ها در راه انقلاب، هر چند نتیجه نارضایتی از وضعیت موجود بود ولی دنبال کردن شعارهای انقلاب در واقع حاصل  اطاعت مردم از سران قبایل و خان‌هایی بود که به جان و مال آن‌ها فرمان می‌راندند. با این تفاوت که این خان‌ها و سران قبایل و شاهزاده‌ها اکنون به رهبران انقلاب تبدیل شده بودند. رهبرانی که از مردم تنها همان سیاهی لشکر بودن را می‌دیدند و هیچ نقشی برای آن‌ها در ساختن آینده کشور خود قایل نبودند.

 

 به همین دلیل وقتی می‌بینیم ده‌ها سال بعد از انقلاب مشروطه فراکسیون ملی‌ها به رهبری دکتر مصدق لایحه سلب حق رای از بی‌سوادان را به مجلس می‌دهند نباید تعجب کنیم. در واقع باید چنین نتیجه گیری کرد که اکثریت مردم ایران به دلیل بی‌سوادی مزاحم رسیدن نخبگان به آمال و آرزوهای خود بوده‌اند تا حدی که نهایتا آن‌ها به این نتیجه می‌رسند که مردم را از معادله حذف کنند.

 

اگر چه انقلاب مشروطه سرآغاز انقلاب‌های ایران نبود، ولی می‌توان آن را سر آغاز غفلت‌های نخبگان ایران نامید. روشنفکرانی که بدون توجه به عمق ریشه مذهب در جامعه خود از همه راه‌های ترقی سکولاریزم را برگزیدند و از همه سکولاریزم تنها جنبه دین ستیزی آن را دیدند و به این ترتیب در جهت دور شدن از توده مردم و راندن آن‌ها به دامن مرتجعین چار نعل تاختند و نه تنها سکولاریزم را ابزاری برای تفرقه بین نیروهای مترقی ساختند، بلکه آن را به بزرگترین نقطه ضعف خود در مقابل مردم تبدیل کردند. تا جایی که بخش مذهبی انقلاب ۵۷ بسادگی توانست با دست گذاشتن بر این نقطه ضعف روشنفکرهای سکولار را کاملا منزوی یا بعضا به تمکین از خود وا دارد.

 

بعد از اینکه نخبگان ما برای بیرون راندن استبداد از طریق انقلاب ناامید شدند بدنبال ناپلئون ایرانی گشتند و نهایتا آن را در وجود رضاخان یافتند. حمایت‌های اولیه جامعه نخبگان ایرانی از رضاخان که دامنه آن به سوسیالیست‌ها نیز کشیده شد چیزی نیست جز نشانه آنکه آن‌ها می‌خواستند به هر قیمتی شده مملکت خود را با سرعت هرچه تمام‌تر به پای دنیای متمدن برسانند تا حدی که این‌بار حاضر بودند نه تنها مردم، که حتی دستاوردهای انقلاب خود را نیز نادیده بگیرند.

 

با وسعت گرفتن جامعه نخبگان ایرانی که بخصوص از سال ۱۳۲۰ سرعت گرفت، نه تنها از غفلت آن‌ها کم نشد بلکه پا به پای این وسعت به عمق آن افزوده شد، چه، به یمن کوچک بودن جامعه شهری ایران و گسترش باسوادی در آن و همچنین بدلیل افزوده شدن خانواده های اشراف قجری به این جامعه که به یمن جایگاه خانوادگی قبلی از فرهنگ بالاتری برخوردار بودند و همچنین به یمن هزینه‌های کشورهای خارجی برای نفوذ در این جامعه، نخبگان ایرانی که به هر طرف نگاه می‌کردند به جز خودی نمی‌دیدند، دچار این توهم شدند که جامعه ایران اینبار برای هرگونه تحولی آماده است و به همین دلیل با زیاده‌خواهی‌های خود نهضت ملی را دچار تشتت و تفرفه کردند و جنبشی را که در صورت واقع بینی و اعتدال می‌توانست دستاوردهای بزرگی برای ما داشته باشد به شکست کشاندند.

 

در مورد علت شکست جنبش ملی نفت هرچند تحلیل‌های گوناگونی ارایه شده که در اغلب آن‌ها سعی شده برخی وقایع یا حرکت برخی گروه‌ها و احزاب بعنوان مقصر اصلی معرفی شوند ولی هیچ کس به ریشه این شکست، که یکی مطرح کردن خواسته هایی بیرون از توان ظرفیت جنبش و دیگری ندیده گرفتن نفوذ مذهب و رهبران مذهبی در بین مردم بود اشاره‌ای نمی‌کند که از دکتر مصدق در راس جنبش تا احزاب بیرون از قدرت و جنبش دانشجویی در آن سهیم بوده‌اند. در اینکه بخشی از نخبگان ایرانی در زمان نهضت ملی نفت در جناح دربار بودند و همچنین نقش مخربی که برخی از رهبران مذهبی ایفا کردند هیچ شبه‌ای وجود ندارد و طبعا نتیجه محافظه کاری، قدرت طلبی و وابسگی‌های خانوادگی و طبقاتی آن‌ها است، ولی باید توجه داشت اولا آن‌ها جزیی از نظم موجود بوده اند و مقاومت آن‌ها در مقابل تغییر امری بدیهی است، و در هر جنبش تحول خواهانه این خبرگی، درایت و دقت عمل تحول‌خواهان است که در بوته آزمایش گذاشته می‌شود.  دوما در صورت عقلانیت و نگاه کل‌نگر به جامعه و بر آورد صحیح از ظرفیت آن، و در نتیجه انتخاب شعارهای مناسب و متعادل از طرف تحول خواهان می‌توانست بسیاری از این نیروها را به سمت جنبش  جذب کند و این راه، یگانه راه موفقیت نهضت ملی نفت بود.

 

پس از شکست نهضت ملی با توجه به جو خفقانی که ایجاد شده بود نخبه ایرانی اگر می‌خواست در کشور بماند و در عین حال از زندان و شکنجه در امان بماند راهی بجز پناه بردن به دامن حکومت  نداشت. این گروه از نخبگان که جذب سیستم حکومتی شدند در عین حال که خواه نا خواه تاثیرات مثبتی در سیستم بر جای گذاشتند(۲*)، رویای مدرن کردن جامعه ایرانی را از یاد نبردند بلکه اینبار سعی آن‌ها بر یک انقلاب از بالا متمرکز بود و همین کوشش‌ها نهایتا شاه مملکت را هم دچار رویاهایی کرد که در صورت تعبیر آن‌ها می‌توانست جایگاه خود را تا سطح اولین پادشاه ایران یعنی کورش کبیر ارتقاء دهد(۳*). به این ترتیب نطفه‌های انقلاب شاه و مردم شکل گرفت و آن شد که دوست عزیز فرنام شکیبافربا قلم شیوای خود در مطلب «جزیره ثباتی که بی ثبات شد» داستان آن را بیان کرد.

 

از طرف دیگر نخبگانی که در زمان نهضت ملی جوان بودند بتدریج رشد می‌کردند و با توجه به خالی بودن میدان از بزرگان میداندار عرصه سیاست می‌شدند، با اینکه در حرف و شعار به روش‌های اسلاف خود پشت کرده بودند ولی در عمل حتی اندک تجربه‌ای که آن‌ها اندوخته بودند نیز نادیده گرفتند و بکلی منکر موثر بودن فعالیت سیاسی شده و هرچند اعتقاد به مردم و حرکت آن‌ها در مرکز شعارهای آن‌ها بود، تنها راه بحرکت در آمدن مردم را حرکت مسلحانه گروه‌های چریکی می‌پنداشتند. این گروه‌ها در تحلیل‌های خود در واقع مردم را آماده حرکت انقلابی می‌دیدند که مقهور قدرت حکومت شده اند و بهمین جهت معتقد بودند حرکت‌های متهورانه آن‌ها باعث راندن ترس از دل مردم و به میدان آمدن آن‌ها می‌شود. نتیجه فعالیت این گروه‌ها که به بعد از انقلاب سال ۵۷ نیز کشده شد، قاعدتا چیزی جز بر باد دادن سرمایه های جوان کشور از یکطرف و از طرف دیگر افزایش جو خفقان و سرکوب دستاوردی نداشت.

 

اما ببینیم مردم ایران که به ظاهر بوسیله خبرگان به حاشیه رانده شده بودند در این مدت چه می‌کردند. شکی نیست که زندگی اصلی جامعه ایران دراینجا جریان داشت. هر چند شاید از کم و کیف جزیی تغییرات اطلاع زیادی در دست نباشد ولی سه عامل عمده باعث تحولات بزرگی در بین آن‌ها شد. عامل اول نارضایتی وسیع آن‌ها از سیستم موجود بود که آن‌ها را برای پیدا کردن راه برون رفت به تکاپو می‌انداخت. عامل دوم گرایش مذهبی عمیق آن‌ها بود که آن‌ها را وا می‌داشت برای پیدا کردن راه چاره به راهکارهایی که با اعتقاد آن‌ها هم‌خوانی داشت فکر کنند. البته یک عامل بیرونی باعث تشدید عامل دوم می‌شد و آن همانا عملکرد نخبگان غیر مذهبی در نادیده انگاشتن مردم و اعتقادات آن‌ها بود. عامل سوم را که کامل کننده این مثلث بود انقلاب سفید شاه فراهم کرد. در اثر اصلاحات ارزی و مشکلات بعد از آن سیل مردم روستاها به شهرها هجوم بردند و شهر نشینان متوهم به متمدن را در اقلیت قرار دادند. اما آقای خمینی کجا بود؟ قبل از اینکه در اینباره صحبت کنم اجازه بدین روی یک نکته تاکید داشته باشم.

 

 در دوران انقلاب ۵۷ مردم ایران یک قبیله که در دل جنگل‌های آمازون زندگی می‌کند نبود که کسی با چند حقه جادوگری بتواند به رهبری آن‌ها دست پیدا کند. مردم ایران در زمان انقلاب ملتی بودند که در قرن بیستم زندگی می‌کردند و به تمام دستاوردهای تکنولوژیکی و علمی روز دسترسی داشتند. رادیو، تلویزیون و تلفن در آن موقع آخرین تکنیک‌های ارتباط جمعی بود و مردم ما به آن‌ها دسترسی کامل داشتند. رسیدن به رهبری چنین مردمی و به پیروزی رهنمون کردن آن‌ها به هیچ‌ وجه کار یک رمال یا آخوند منبری معمولی نیست. بنابر این فکر می‌کنم بهتر است با این موضوع جدی‌تر برخورد کنیم که هم مردم ایران را تحقیر نکرده باشیم و هم خود را مضحکه دیگران. باید اقرار کنم شخصا اطلاعات زیادی از زندگی قبل از انقلاب خمینی ندارم ولی به همان دلایل فوق، ترجیح  می‌دهم زندگی او را به صورت زیر تصویر کنم.

 

فردی بسیار زیرک و باهوش که با تیزبینی شاهد تمام وقایع مهم دوران بعد از انقلاب مشروطه بود و توانست با تجزیه و تحلیل دقیق این وقایع تغییر توازن نیروها و بخصوص روند دور شدن نخبگان سکولار از مردم را بخوبی تشخیص دهد و بعنوان میوه چین آن منتظر شرایط مناسب بماند. خمینی همچنین اوضاع دنیا را به خوبی زیر نظر داشته و از موقعیت استثنایی ایران بدلیل داشتن وسیع‌ترین مرزها با اتحاد جماهیر شوروی بصورت کاملا آگاهانه بیشترین بهره را برده است. او درست مثل انقلابیون کهنه کار و به کمک اطلاعات دقیقی که جمع آوری می‌کرد می‌توانست دوره‌های بحرانی سیستم حکومتی را تشخیص داده و درست در لحظه مناسب به آتش خشم مردم بر علیه حکومت بدمد و آن را شعله ور کند. خمینی دوبار علیه شاه قد علم کرد. بار اول او را با یک بحران جدی روبرو کرد که  شاه تنها با کشتن و دستگیری صدها نفر از مردم توانست برآن غلبه کند. خمینی وقتی جنگ را مغلوبه دید درست مثل یک سردار جنگی با تجربه نیروهای خود را عقب کشید و در انتظار لحظه مناسب به تربیت نیرو و افزایش و استحکام ارتباطات خود با مردم پرداخت. به همین دلیل بار دوم و درست در زمانیکه بخاطر سیاست‌های غلط و خودکامه شاه کشور به بحران عمیقی فرو رفته بود خمینی با آمادگی بیشتر وارد میدان شد. و از همه مهمتر اینکه او توانست با انتخاب شعارهای مناسب و رفتار متوازن طیف وسیعی از نیرو ها را بر علیه شاه متحد کند. اهمیت این موضوع وقتی بیشتر می‌شود که بدانیم ضدیت این نیرو ها با یکدیگر در حدی بود که بلافاصله بعد از انقلاب به روش‌های مختلف به جان یکدیگر افتادند و از کشتن یکدیگر هیچ ابایی نداشتند.

 

همه این تدبیرها باعث شد بصورت غیر قابل باور و در حالیکه  هردو طرف جبهه انقلاب و حکومت آمادگی کامل برای کشتار سبعانه یکدیگررا داشتند انقلاب ایران با کمترین کشتار و خون ریزی نسبت به انقلاب های دوران خود به پیروزی برسد.

 

درواقع باید گفت اگر خمینی بجز این بود که گفتم به هیچ‌وجه نمی‌توانست به آن موقعیت استثنایی دست یابد و باید پرسید اگر اسم این کار عظیم رهبری نیست و ما هم‌چنان معتقد باشیم خمینی در اثر توهم مردم به رهبری انقلاب رسید، پس چه تعریف دیگری برای کلمه رهبری وجود دارد؟

 

پانویس‌های:

1 – نارضایتی مردم دراین وقایع بقدری آشکار است که حتی می‌توان رد پای آن را در انقراض سلسلههای پادشاهی ایران به دست دشمنان خارجی هم به خوبی تشخیص داد.

2 – شخصا معتقدم این تاثیرات بسیار با ارزش و ماندگار بوده‌اند ولی اظهار نظر قطعی در این مورد نیاز به یک بررسی کارشناسانه دارد.

3 – توهم خود کورش بینی.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

ادوار نیوز:‌ سرانجام پس از ۶ سال، صبح امروز فرهاد رهبر از ریاست دانشگاه تهران عزل و محمدحسین امید، معاون اداری و مالی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری با حفظ سمت، ‌‌سرپرست دانشگاه تهران ‌شد‌.

این برکناری در حالی رخ داد که دانشجویان و اساتید دانشگاه تهران از ماه ها پیش خواستار برکناری رهبر از ریاست این دانشگاه شده بودند.

پیش تر محمود احمدی نژاد در تاریخ ۲۸ اسفندماه ۱۳۹۱ خورشیدی، در نامه‌ای به کامران دانشجو وزیر علوم وقت، خواستار برکناری فرهاد رهبر شده و او را متهم کرده بود که در اداره دانشگاه تهران رویکردی «سیاست‌زده، غیر علمی و احیانا امنیتی» دارد. هر چند این نامه هیچ گاه از سوی کامران دانشجو جدی گرفته نشد.

فرهاد رهبر، پیش از این رییس سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت احمدی‌نژاد و معاون اقتصادی وزارت اطلاعات در دولت سید محمد خاتمی بوده است.

راه اندازی گیت های امنیتی و اخراج دانشجویان و اساتید منتقد و همچنین مطرح کردن استفاده دانشجویان از یونیفورم تنها گوشه ای از اقدامات جنجال برانگیز وی در سال های گذشته است.

ادوار کبک آگاه است

بسم الله الرحمن الرحیم

جناب دکتر زلفی گل، ریاست محترم دانشگاه بوعلی سینا

سلام علیکم

درچندسال گذشته فعالان دانشجویی دانشگاه، شاهد عملکرد غیرقانونی از سوی حراست دانشگاه بوده اند، اظهار نظر ، دخالت و رای استصوابی حراست و نیز استعلام امنیتی در فعالیت های سیاسی و فرهنگی منش مدیران گذشته بود

عدم پاسخ به درخواست صدور مجوز نشریات، کانون ها و برگزاری کرسی های آزاد اندیشی به بهانه استعلام حراست، خسارت های فراوان روحی و فکری بر دانشجویان برجای گذاشت و دانشگاه رابا مشکلات فرهنگی بسیاری روبرو کرد

در این شرایط انتظار می رفت که با تغییر رویکرد دولت و توسعه سیاسی و فرهنگی مدنظر دکتر حسن روحانی، در دانشگاه بوعلی سینا فضای باز، ایمن و غیر امنیتی را تجربه کنیم، اما متاسفانه در ترم جاری نه تنها شاهد تغییر رویکرد امنیتی ، قیم مآبی و بسته گذشته نبودیم بلکه با تشدید آن نیز مواجه شده ایم

دیده می شود که بعضی از کارمندان انتظامات حراست و نیز بعضی افراد غیر مسئول در دیگر حوزه ها، با تهدید امنیتی و توهین، منزلت و کرامت دانشجو را خدشه دار کرده اند و به بهانه گزارش های بعضا غیر واقع آنها، کمیته انضباطی با فعالین دانشجویی منتقد و اصلاح طلب و حامی دولت برخوردهای نامعقول می کند

فی المثل در چند روز گذشته نیز حراست دانشگاه در نتیجه همان رویکرد امنیتی، یکی از فعالان دانشجویی را به بهانه نامناسب بودن پوشش، به حراست مرکزی فراخوانده و با ضبط کارت دانشجویی وی، تطمیع و تهدید کرده است که به فعالیت جاسوسی در نشریه دانشجویی امروز بپردازد

جناب آقای دکتر زلفی گل بر تمام رفتار های غیر قانونی که در چند سال گذشته، خصوصا در دولت تدبیر و امید بر دانشجویان حادث شده، دو حالت متصور است؛ یا این رفتارها با اطلاع جنابعالی صورت می گیرد و یا از عملکرد مدیران خود بی اطلاع هستید، که در هر صورت از ضعف مدیریت شما بر مجموعه دانشگاه حکایت می کند..

بایسته و شایسته است که جنابعالی با توجه به جایگاه قانونی ریاست دانشگاه و اختیاراتی که به شما اعطا شده است در برابر چنین رفتارهای غیرمسئولانه و تشنج آفرینی که نه تنها فضای علمی دانشگاه –که بسیار مورد تاکید جنابتان می باشد- بلکه فضای فرهنگی و اجتماعی آن را نیز تحت الشعاع قرار می دهد ، واکنش مناسب نشان داده و از خودسری عده ای تندرو که گویا هنوز نسیم اعتدال را درک نکرده اند جلوگیری کنید.

واضح است همچنان عدم برخورد با این پدیده نامبارک موجب خساراتی بیشتر برای ما دانشگاهیان خواهد شد که جبران آن نیازمند پرداخت هزینه ای گزاف در حیطه فکر و عمل خواهد بود.

إن أريد إلا الإصلاح ما استطعت و ما توفيقي إلا بالله عليه توكلت و إليه أنيب””

فعالان دانشجویی اصلاح طلب دانشگاه بوعلی سینا

ادوار کبک آگاه است

عبدالله مومنی و حسن اسدی زیدآبادی در پیامی از زندان اوین به علی اکبر موسوی خوئینی در خصوص موفقیت در رفع برخی تحریم های الکترونیکی تبریک گفتند.

به گزارش کلمه، این دو زندانی سیاسی و عضو سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) در پیام خود آورده اند:

برادر ارجمند جناب آقای مهندس علی اکبر موسوی (خوئینی)

اطلاع از موفقیت حضرتعالی و سایر همکارانتان در خصوص “پی گیری رفع تحربم های حوزه ارتباطات و مبادلات الکترونیکی علیه ایران”، موجب خرسندی و مباهات شد.

این اقدام مسبوق به سابقه جنابعالی و همکاران که به خوبی حکایت از پایبندی به منافع ملی و کوشش ستوده در راستای بسط حق بهره مندی هموطنانمان از جریان آزاد اطلاعات از سوی شما دارد، نشان داد که هوادار آرمان ها و مطالبات ملی و کنشگر دغدغه مند تقویت جامعه مدنی و جریا دموکراسی خواه فارغ از قید مرزها، دل در گرو ملت خویش دارد و در هر شرایطی متعهد به رفع چالش های پیش روی زیست فردی و جمعی هموطنان اش بوده و در یک کلام نماینده آنها است، امری که چه در مقام وکیل مردم تهران در مجلس ششم و چه پس از آن در عرصه جامعه مدنی و سیاست ورزی، بارها آن را به اثبات رسانده اید.

توفیق روزافزون در مسیر خدمت به ایران و ایرانی رفیق راهتان.

عبدالله مومنی – حسن اسدی زیدآبادی

زندان اوین، بهمن ماه ۱۳۹۲

دوشنبه هفته گذشته گزارش شد که وزارت خزانه داری دولت باراک اوباما با اعطای یک مجوز عمومی تحریم های مرتبط با برخی از خدمات و تجهیزات اینترنتی و مخابراتی برای استفاده شخصی کاربران ایرانی را لغو کرده است.

این اقدام، ثمره تلاش فعالان و سازمان های مدنی و حقوق بشری بوده است که با آگاهی بخشی در این زمینه مقدمات لغو این تحریم ها را فراهم آورند.

به موجب این مجوز عمومی خرید نرم افزارها، اپلیکیشن های موبایل، سخت افزارهای گوشی های تلفن همراه، رایانه های شخصی و همچنین پرداخت برای میزبانی وب سایت و مواردی از این دست از دایره رژیم تحریم خارج شد و شهروندان ایرانی می توانند به خرید این تجهیزات و خدمات بپردازند.

علی اکبر موسوی خوئینی نایب رییس کمیته مخابرات مجلس ششم و پژوهشگر فناوری ارتباطات در مریلند که یکی از افراد پیگیر در زمینه رفع تحریم های فوق بوده است در این مورد به وب سایت “کمپین بین المللی حقوق بشر” گفت: “در بین مجوزهای صادر شده برای امور تکنولوژی ارتباطات ایران شاید بتوان گفت دریافت این مجوز که در برگیرنده تبادلات )Transaction( مالی و پولی و پیچیدگی های فنی و حساسیت های دیگر است از سخت ترین مواردی بود که طی سالیان گذشته شاهد آن بوده ایم. لازم است از دولت اوباما به دلیل توجه به استدلال های کارشناسی، از سازمان های حقوق بشری، ایرانی -آمریکایی یا فعال در عرصه آزادی اینترنت برای ارسال و پشتیبانی نامه و از کارشناسانی مانند کالین اندرسون در کمک به نتیجه رسیدن آن قدردانی کنیم.”

موسوی خوئینی افزود: اکنون نوبت دولت آقای روحانی است که پیگیر رسمیت یافتن کارت های اعتباری بین المللی مانند مستر کارت، ویزا کارت و سرویس های پرداخت آنلاین پی پل طبق قوانین بین المللی باشد تا ایرانیان بتوانند در چارچوب این مجوز با سهولت بیشتری برای این اقلام و سایراقلام مستنثی شده از تحریم ها مانند دارو عمل نمایند . همچنین نوبت کمپانی های اینترنتی وکامپیوتری آمریکایی ماننداپل، مایکروسافت، سیسکو وامثالهم است که برای دریافت مجوز دولت ایرانجهت ارائه خدمات مستقیم خود به شهروندان در ایران اقدام نمایند.”

این نماینده سابق مجلس ششم در توضیح تفاوت این مجوز با مجوزهای قبلی گفت: “تفاوت این مجوز با موارد قبلی صادره در ۳۰ ماه می ۲۰۱۳ در این است که در آن فقط برای سرویس ها و نرم افزارهای رایگان یا خرید و ارسال سخت افزار به عنوان هدیه و نظایر آن اجازه صادر شده بود که بدین ترتیب این نقص برطرف خواهد شد. باید خاطرنشان کرد که البته اجرای جزییات همین مجوز نیز زمان بر بوده ولی موانع حقوقی آن برطرف شده استکه قدم بزرگی است. از تاریخ ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، انتقال وجوه از ایران و یا برای و یا به نیابت از طرف یک فرد در ایران در راستای انجام عملیاتی که در بند “الف” مجوز عمومی مجاز تشخیص داده شده است، ممکن است توسط موسسات سپرده گذاری و کارگزاران و یا نمایندگی های مجاز خرید و فروش اوراق بهادارِ ثبت شده در آمریکا، به شرطی که مطابق با مادۀ ۳۱ قانون مقررات فدرال § ۵۶۰٫۵۱۶ باشد، انجام شود.

ادوار کبک آگاه است