Archive for March, 2013


احتمالا محصول تجربه تلخ انقلاب ۵۷ و رهبر کاریزماتیک آن بود که در فراگیرترین جنبشِ مردمیِ پس از انقلاب، تلاش برای جلوگیری از «قهرمان‌پروری» و یا تعصب بر روی یک «رهبر کاریزماتیک» دیگر، ورد زبان هر فرد و گروهی بود. به نظر می‌رسید «سبزها» به خود می‌بالند که به چنان بلوغی دست یافته‌اند که از اشتباهات پیشینیان خود پرهیز کرده و دیگر به هیچ وجه حاضر نیستند با چشمانی بسته اختیار سرنوشت خود را در کف قدرت یک شخص قرار دهند. نوید خوشایندی بود، اما من گمان می‌کنم یک آزمون ساده، خیلی زود توانست این ادعای بلوغ را نقش بر آب کند. به نظر می‌رسد، تکرار مداوم «پرهیز از قهرمان پروری» صرفا یک کلیدواژه بی‌مفهوم بود که برزبان‌رانندگانش بی هیچ درکی عمیق از ابعاد چنین مرامی آن را تکرار می‌کردند. مسئله زمانی آشکارتر شد که بحث سلبی «انکار یک رهبر کاریزماتیک»، جای خود را به بحث پیشنهاد و ارایه یک گزینه برای شرکت در انتخابات داد.
* * *
از همان روزهای منتهی به انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۸۰، نخستین نطفه‌های نارضایتی بخشی از بدنه جریان اصلاحات از شخص سیدمحمد خاتمی آشکار شده بود. بزرگ‌ترین چالش رییس دولت اصلاحات با بدنه هوادارن خود، شیوه برخورد با فجایع «کوی دانشگاه» بود. دانشجویان اعتقاد داشتند که رییس دولت از آن‌ها حمایت نکرده است. البته نتیجه انتخابات ۸۰، حتی یک پیروزی چشم‌گیرتر برای خاتمی بود، اما روند نارضایتی بدنه فعال هواداران او متوقف نشد و اتفاقا در دور دوم ریاست‌جمهوری‌اش رشد شتابانی هم به خود گرفت. تا بدان‌جا که در جریان آخرین حضور او در دانشگاه به بهانه سالگرد ۱۶آذر، دانشجویان رسما به او پشت کردند. از آن پس، خاتمی به عنوان سیاست‌مداری شناخته شد که خوش‌بین‌ها او را «یک اصلاح‌طلب محافظه‌کار و میانه‌رو» می‌خواندند و بدبین‌ها «یک ترسو که پشت هواداران خودش را خالی می‌کند». با این حال، احتمالا حتی مخالفان غیراصلاح‌طلب اما منصف او می‌توانند قضاوت کنند که وضعیت کشور، در تمامی زمینه‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و البته فرهنگی، در دوره هشت ساله ریاست جمهوری او در تمام تاریخ ۳۵ ساله انقلاب بی‌هم‌تا بوده است. بدین ترتیب شاید باید گفت: «انتقادها از خاتمی، انتقاد از یک دولت در چهارچوب قوانین موجود نیست، آنچه منتقدان ناراضیِ او انکار می‌کنند، هویت‌اش به عنوان یک «رهبر مقتدر و کاریزماتیک» است. هویتی که خودش هیچ گاه ادعایی در آن مورد نداشت!
* * *
اندیشه‌ای که تلاش می‌کند از «قهرمان پروری» پرهیز کند، اعتقاد دارد که «تنها وضعیتی مطلوب خواهد بود که به مدد مشارکت فعال مردم و در راستای برآیندی از دریافت‌ها و مطالبات آنان شکل گرفته باشد». در واقع این اندیشه در گام نخست اعتقاد دارد که «همه چیز را همگان دانند و هیچ کس نمی‌تواند به تنهایی خیر عمومی را تشخیص دهد» و در گام دوم باور دارد که «تنها در صورتی می‌توان به یک وضعیت مطلوب و پایدار رسید که با اراده و مشارکت اکثریت شهروندان به آن وضعیت دست پیدا کنیم. در غیر این صورت، مزایایی که یک فرد به تنهایی به جامعه تقدیم کند خیلی زود می‌توانند از بین رفته و یا حتی به معایت همان جامعه بدل شوند».
به بیان دیگر، این اندیشه هیچ فردی، (ولو با بهترین خصایل انسانی، علمی و مبارزاتی) را شایسته «رهبری» مردم نمی‌داند. اساسا نفی قهرمان پروری، یعنی حذف جایگاه «رهبری» و رویکرد به جایگاه «نمایندگی». بدین ترتیب، هیچ سیاست‌مداری قرار نیست «رهبر» مردم و یا رهبر بخشی از مردم باشد. بلکه این مردم هستند که یک مطالبه خاص یا یک شیوه از اداره حکومت را انتخاب می‌کنند و صرفا بخش اجرایی آن را در اختیار یک «نماینده» قرار می‌دهند. نماینده‌ای که بنابر ساختارهای قانونی می‌تواند رییس جمهور، نخست‌وزیر و یا حتی پادشاه مشروطه باشد. در چنین شرایطی، وقتی تمرکز از روی «رهبر» به سمت «نماینده مطالبات مردمی» تغییر پیدا کرد، بلافاصله پیش‌شرط‌های اخلاقی برای ویژگی‌های «رهبری» جای خود را به شرایط ِ «حکومت‌گری» می‌دهد. از این منظر، می‌توان با یک مراجعه ساده به قوانین کشورهای مختلف دریافت که آنان به کدام یک از این دو نگرش تعلق دارند. جامعه‌ای که برای هر یک از مقامات حکومتی خود شرایطی تماما شخصی و اخلاقی تعیین می‌کند (مجتهد، عادل، شجاع، با تقوی، مدیر و مدبر، مسلمان شیعه، مرد و …) قطعا هنوز در مرحله‌ای است که به دنبال یک «رهبر» می‌گردد. یعنی دارد به دست خود همان اندیشه سنتی «شبان و رمه» را تداوم می‌بخشد. در نقطه مقابل، جوامعی که برای مسوولین حکومتی خود صرفا چهارچوب‌های حقوقی مشخص می‌کنند، در واقع تمرکز را از روی اشخاص برداشته و بر روی اراده جمع قرار داده‌اند.
* * *
حکایت اینکه «اصلاح‌طلبان در سال‌های پایانی دهه هفتاد مطالبات مردمی را به مقداری بیش از توان اجرایی خود بالا بردند» و یا اینکه «مردم، بدون توجه به شعارهای خاتمی و نزدیکانش از او توقعات بیش از اندازه داشتند» حکایت مرغ و تخم مرغ است. ما فقط چند گزاره تاریخی را می‌توانیم مورد توافق قرار دهیم. نخست آنکه بسیاری از هواداران سرسخت دوران اصلاحات، خیلی زود یا از روند دولت اصلاحات سرخورده شدند و یا اسیر دستگاه سرکوب شده و هزینه‌های گزافی پرداختند. در مقابل، سیدمحمد خاتمی نیز همواره پیشنهاد «رهبری جریان اصلاحات» را در دوران ریاست‌جمهوری‌اش رد کرده بود و در پایان آن دوران نیز با انتشار کتابچه «نامه‌ای برای فردا» بار دیگر از هم‌وطنان خود خواست که دست از قهرمان‌پروری بردارند.
نزدیک به ۱۶سال پس از بهار۷۶، بار دیگر زمزمه حضور سیدمحمد خاتمی در جریان یک انتخابات دیگر به گوش می‌رسد. این بار، بخش عمده‌ای از جریان دموکراسی‌خواه که شاید زمانی از حامیان خاتمی بوده‌اند سرسختانه به مخالفت با او برخاسته‌اند. بیشترین تمرکز آنان در جریان انتقاد از خاتمی، اشاره به نقاط ضعف شخصی او است. منتقدان ادعا دارند که نمی‌توانند به کسی اعتماد کنند که بارها پیش از این انتظارات آنان را بی‌پاسخ گذاشته است. یا به بیانی صریح‌تر، می‌گویند «با طناب خاتمی نمی‌شود به چاه رفت، هیچ تضمینی وجود ندارد که او باز هم پشت مردم را خالی نکند».
متاسفانه من تعجب نمی‌کنم اگر ارایه دهندگان چنین استدلالی، همان کسانی باشند که سه سال پیش در مذمت «قهرمان پروری» داد سخن می‌دادند و در برابر هرگونه تمجید از «میرحسین موسوی» نسبت به ظهور یک «خمینی» دیگر هشدار می‌دادند. بار نخستی نیست که به چشم می‌بینیم مظاهر رشد یافتگی اجتماعی در برخی نخبگان ما، صرفا یک پوسته ظاهری است که هیچ عمق و ریشه‌ای ندارد. کافی است صورت مسئله را اندکی تغییر دهید که پاسخ‌های کلیشه‌ای دیگر جوابگو نباشد. آنگاه است که می‌توان دریافت ادعای پیشین صرفا تکرار یک «کلیشه‌ی رسانه‌ای» بوده است و یا به واقع در عمق اندیشه افراد نهادینه شده؟!
از نگاه من «خاتمی، خاتمی است». دقیقا همان کسی که همه ما می‌شناسیم و رفتارهایش را برای بیش از ۱۶سال زیر ذره‌بین گرفتیم. او دروغ‌گو نیست و به مانند احمدی‌نژاد اخلاق و انسانیت و شرافت را پیش پای کسب قدرت قربانی نمی‌کند. در نقطه مقابل، اهل جدال‌های سنگین و برخوردهای مستقیم نیست. پس اگر بتواند وزارت اطلاعاتش را به آرامی پاک‌سازی کند و بزرگ‌ترین جریان قتل‌های حکومتی تاریخ کشور را افشا و متوقف کند این کار را انجام می‌دهد، اما اگر نیروهای سپاهی رسما او را به کودتا تهدید کنند، (نامه معروف فرماندهان سپاه در واکنش به وقایع ۱۸تیر ۷۸) و یا اگر با تانک و هواپیما فرودگاه رسمی کشور را اشغال کنند، (ماجرای اشغال فرودگاه امام توسط نیروهای نظامی سپاه) تن به سازش می‌دهد. او همان کسی است که در برابر رد صلاحیت‌های گسترده مجلس هفتم اعلام کرد «این انتخابات را برگزار نخواهد کرد»؛ اما وقتی دید حتی ۱۰ هزار نفر از شهروندان هم برای حمایت از او به خیابان نیامدند، حاضر نشد یک تنه به جنگ کل حکومت برود و انتخابات را پذیرفت.
خاتمی، خاتمی است. برای نزدیک به ۱۶سال، هربار نام او به میان آمده، همه انتظارات خود را فهرست کرده‌اند و نقاط ضعف و قوت او را در پاسخ‌دهی به این انتظارات فهرست کرده‌اند. اما به نظر می‌رسد کمتر دوره‌ای بوده که جامعه انگشت اتهام را از خاتمی برداشته و به سمت خودش نشانه برود. یعنی از خود بپرسد: «چرا باید ۱۶سال تمام اصرار کنیم که خاتمی عوض شود؟ او در تمام این دوران نشان داده که همین است که هست. چرا پس از این همه مدت، به جای اینکه تلاش کنیم یک نفر دیگر را تغییر دهیم، سعی نکردیم که نگاه خود را، انتظارات خود را و توقعات خود را از او تغییر دهیم؟ چرا نمی‌توانیم خاتمی را صرفا به عنوان یک گزینه و یک امکان یا فرصت برای طراحی تاکتیک‌های سیاسی ببینیم؟ چرا هنوز با همان نگاهی خاتمی را نقد می‌کنیم که قرار است منجی آخرالزمان را نقد کنیم؟»
گمان می‌کنم این یادداشت بی‌دلیل به درازا کشیده است. حرف آخر همان است که از ابتدا می‌توانست به سادگی بیان شود. جدال بر سر شخصیت‌های سیاسی، چه خاتمی باشد، چه میرحسین و چه هرکس دیگر، جدالی است بیهوده برای تغییر انسان‌هایی که به صورتی کاملا «انسانی» حق دارند که تغییر نکنند! به باور من، اگر در تمام طول این دوران جامعه ایرانی می‌خواست یک پیشرفت واقعی داشته باشد، باید به این بلوغ می‌رسید که مشکل از دیگرانی نیست که برای خود نقاط ضعف و قوت شناخته شده خودشان را دارند. مشکل از مایی است که می‌خواهیم سرنوشت خود را به وقوع تغییراتی بنیادین در شخصیت‌ دیگران پیوند زنیم. به قول خواجه شیراز: «تو خود حجابِ خودی حافظّٰ، از میان برخیز»!

کبک ۲۲

سید احمد صدر حاج سید جوادی، از اعضای شورای انقلاب اسلامی و دولت موقت، پس از یک دوره بیماری در سن ۹۶ سالگی در بیمارستان آبان تهران درگذشت. او کهنسال ترین فعال سیاسی در ایران بود که تا آخرین ماههای زندگی هم از تلاش برای بهبود شرایط کشور و انتقاد از حاکمان از روی نگرانی ایران، دریغ نکرد.

به گزارش کلمه، این مبارز قدیمی ملی و مذهبی که اولین وزیر کشور ایران پس از پیروزی انقلاب بود و مدتی هم در دولت موقت مهندس بازرگان مسئولیت وزارت دادگستری را برعهده داشت، سه ماه قبل از درگذشت، در نامه ای سرگشاده که به همراه پنج تن دیگر از فعالان ملی- مذهبی برای رهبری ارسال کرد، خواستار آن شدند که ایران از موضع ضعف وارد مذاکره با آمریکا نشود و پیش از ورود به چنین مذاکره ای، شرایط برای آن مهیا شود.

صدر حاج سید جوادی در تیرماه سال گذشته و در حالی که ۹۵ سال سن داشت و به علت کهولت سن و بیماری قادر به حرکت نبود، از سوی دادگاه انقلاب ممنوع الخروج شد! او در اعتراض به این تصمیم، نامه ای نوشت که در آن با تاکید بر اینکه “نه پای سفر دارم و نه دل دوری از وطن”، صاحیت دادگاه را زیر سوال برد و از انحراف از آرمان های انقلاب گفت و خواستار آن شد که مسئولان “تصمیم های عقلانی بگیرند”.

این فعال سیاسی که در سال ۱۳۸۰ هم در سن ۸۴ سالگی به همراه گروهی از فعالان ملی- مذهبی بازداشت شده بود، در اردیبهشت سال گذشته هم به همراه چهار فعال ملی مذهبی نامه سرگشاده ای را برای رهبری ارسال کرد که در آن با اشاره به شهادت هدی صابر و هاله سحابی، خواسته آزادی زندانیان سیاسی و به ویژه آنها که بیمارند مطرح شده بود.

احمد صدر حاج سید جوادی در بهمن ماه ۱۳۹۰ دو متن تاریخی را منتشر کرد: یکی نامه به رهبری که پس از هفت ماه منتشر می شد، و دیگری متنی که خود او آن را گزارش یک عمر تلاش به ملت شریف ایران می نامید و از ملت و جوانان می خواست در مسیر سبزی که در پیش گرفته اند، استوار باشند و از تجربیات گذشت درس بگیرند تا با غلبه بر بحران ها و مشکلات، آینده ای روشن را برای کشور و ملت ایران رقم بزنند.

ادوار کبک آگاه است


اگر هنوز هم علاقه دارید روی‌داد 22 خرداد 88 را هر اتفاقی غیر از یک کودتای تمام عیار انتخاباتی بخوانید، قطعا این یادداشت برای شما نوشته نشده است. مطالعه این یادداشت را متوقف کنید و اگر جایی هم به تصاویری از «حسن میرکاظمی»ها و اخباری از «بابک زنجانی»ها برخورد کردید ندیده بگیرید تا واقعیت با تصورات شما از جهان تناقض پیدا نکند. اما اگر شما هم زمانی در خیابان‌های شهر در برابر اسلحه عریان سرکوب ایستاده بودید تا رای خود را پس بگیرید، پرسش من از شما این است: «چه تصوری از شکست یک کودتا دارید؟»
من این پرسش را با تعدادی از دوستانم در میان گذاشتم. تقریبا اتفاق نظری وجود داشت که تا روزهای پیش از تحلیف احمدی‌نژاد به عنوان رییس دولت، اکثر سبزها نقطه پیروزی خود را ابطال نتایج فرمایشی انتخابات می‌دانستند اما پس از آن، تقریبا تصویر شفافی از «نقطه پیروزی» نداشتند. به گمانم این ابهام، با گذشت نزدیک به چهار سال از وقوع کودتا همچنان در اردوگاه سبزها وجود دارد و در برابر پاسخ به این پرسش کلیدی، نوعی سکوت بایکوت‌گونه شکل گرفته است. پرسش من «ما چه می‌خواهیم؟» نیست که بتوان در برابر آن فهرستی از آرمان‌های جامعه بشری، از آزادی و دموکراسی گرفته تا احقاق حقوق شهروندان و کرامت انسان‌ها و عدالت اجتماعی و اقتصادی را فهرست کرد. من دقیقا می‌خواهم بدانم «چطور می‌توان یک کودتای انتخاباتی را شکست داد؟» من پاسخ خودم را به این پرسش دارم که طبیعتا برگرفته از برداشتی است که از اهداف کودتا دارم.
به باور من، کودتای 88، آخرین حلقه از زنجیره اقداماتی بود که از ده سال قبل (حدود سال 78) آغاز شده بودند تا به مرور جنبه جمهوریت را از ساختار حقیقی قدرت کشور حذف کنند. زنجیره‌ای که شاید بتوان آن را یک «کودتای خزنده» نامید و در تمام طول آن ده سال، گاه و بی‌گاه رد پایی از خود بر جای می‌گذاشت، اما در نهایت در خرداد 88 بود که نقاب از چهره برداشت و سیمای عریان خود را به نمایش گذاشت. گمان من بر این است که اتفاقا اصرار مهندس موسوی هم برای ورود به صحنه انتخابات 88 برگرفته از احساس و یا حتی مشاهده همین روند بود که به گفته خودش «احساس خطر» کرد و با تمام وجود برای ایستادگی در برابر یک «صحنه‌آرایی خطرناک» پا به میدان گذاشت.
بدین ترتیب، کودتای خرداد 88، تهاجم نظامی-امنیتی به اصول قانونی و عرفی ساختار اجتماعی-سیاسی کشور ما بود برای زیر پا گذاشتن دستاوردهای بیش از یک قرن مشروطه‌خواهی ایرانیان و تلاش 150 ساله این ملت برای تصاحب حق حاکمیت بر سرنوشت خویش. پیروزی این کودتا در صورتی محقق می‌شد که حاکمیت یک بار برای همیشه از «شرّ»ِ حضور مردم در عرصه اداره کشور خلاص شود و حق تمام و کمال تصمیم‌گیری در مورد اداره و ای بسا «تصاحب» یک کشور را به انحصار یک فرد و جمع حامیان و شرکای او درآورد. اینکه ظاهر و عنوان حکومت همچنان «جمهوری» باقی بماند و یا به مدل «نخست وزیری» تغییر شکل بدهد تفاوت چندانی در اصل ماجرا ایجاد نمی‌کرد. در غیاب مردم و مشارکت و نظارت آنان، هر حکومتی با هر نام و ظاهری قطعا یک استبداد شخصی و یا یک دیکتاتوری اقلیت است. چنین تفسیری، راه من را برای رسیدن به پاسخ پرسش خودم هموار می‌کند. وقتی هدف کودتا، اخراج من از عرصه مشارکت در اداره امور جامعه باشد، وقتی هدف کودتا نقض اصول صریح و البته روح قانون اساسی کشور مبنی بر «حق حاکمیت مردم بر سرنوشت خویش» باشد و وقتی نهایت آمال و آرزوهای طراحان کودتا، کوتاه کردن دست مردم از دخالت و فعالیت جهت سهم‌خواهی از حق اداره کشور باشد، آن وقت شکست کودتا تعریف شفافی پیدا خواهد کرد. در چنین شرایطی است که من می‌گویم:
هر اندیشه‌ای که بپذیرد انتخابات در این کشور به پایان رسیده و از تاثیرگزاری آرای مردمی سرخورده شود، خواسته یا ناخواسته هژمونی اندیشه کودتا را به رسمیت شناخته و بر پیروزی‌اش مهر تایید زده است.
هر اندیشه‌ای که گمان می‌کند برای ورود به عرصه انتخابات لزوما باید از یک شخص خاص و یا یک گروه دست‌نشانده مجوز ورود و فعالیت گرفت، قطعا بر خواست و آرزوی طراحان کودتا صحه گذاشته است.

هر اندیشه‌ای که گمان می‌کند مردم هیچ توان و قدرتی در تحمیل مطالبات خود به گردانندگان کشور ندارند و همه باید در انتظار اتخاذ تصمیم در پشت درهای بسته و اعلام رای نهایی از جانب سران حکومت باشند، تایید کرده که آرمان کودتا در این کشور نهادینه شده است.

هر اندیشه‌ای که گمان می‌کند مطالبه حق اداره کشور، دریوزگی در پیشگاه ارباب کودتاست، تایید کرده که این کشور سرزمینی اشغال شده است و ما در آن میهمانانی هستیم که جز با مجوز صاحب خانه حق حیات نداریم.

هر اندیشه‌ای که گمان می‌کند مردم در برابر تکرار کودتاهای انتخاباتی یا سرقت آرایشان بی‌دفاع و ناتوان هستند تایید کرده که خیزش سبز مردم ایران در کوبیدن دست رد به سینه طراحان کودتا بی‌اثر و بی‌نتیجه بوده است.

و هر اندیشه‌ای که گمان می‌کند تلاش برای بازپس گرفتن سکان اداره کشور خیانت به خون‌های ریخته شده و هزینه‌های پرداخت شده است، به صورت ضمنی ادعا کرده که این خون‌ها با هدفی جز کسب آزادی و بازگرداندن کشور به صاحبان اصلی‌اش نثار شده است.
در برابر همه این‌ موارد، من باور دیگری دارم. من باور دارم که این کشور متعلق به من است، پس هرکسی که بخواهد حق من برای کسب سکان اداره‌اش را سلب کند، متجاوزی است که باید من را به زور از صحنه بیرون کند. من خانه خودم را با دست خودم به کسی تحویل نمی‌دهم.

من باور دارم، قانون اساسی این کشور، به عنوان سندی ملی و محصول یک انقلاب مردمی، حق ملت بر سرنوشت خویش را به رسمیت شناخته، پس هرکسی که بخواهد بنابر سلیقه و مصلحت شخصی خود این حق را محدود یا پایمال کند، قانون شکنی است که باید از تخت به زیر بیاید.

من باور دارم که انداختن رای به صندوق همان قدر حق من است، که برگزاری یک انتخابات آزاد و البته سالم و شفاف. اما فراموش نمی‌کنم که «حق دادنی است و نه گرفتنی». برای من، بازپس گرفتن حق «انتخابات آزاد و سالم» یک هدف نهایی است، نه یک پیش‌شرط که آن را از اردوگاه کودتا طلب و مسئلت کنم.

و من باور دارم که خیزش آزادی‌خواهانه‌ای که در پس چهارسال سرکوب بی‌امان، آزرده و رنجور شد اما از بین نرفت، قطعا این توانایی را دارد که سرانجام اراده خودش را به حاکمیت کودتا تحمیل کند. بار دیگر به صحنه برگردد. نامزد مورد نظر خودش را به سیستم تحمیل کند. به نام او رای به صندوق بریزد و با تمام وجود و توانش از سرقت مجدد آرایش محافظت کند تا سرانجام بتواند به رویای خود جامع عمل بپوشاند و قاطعانه بگوید «بازگشت ما مهر ابطال کودتای انتخاباتی است».

کبک ۲۲

گروهی از زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ در نامه‌ای به دو زندانی از درویشان گنابادی در شیراز، خواستار پایان اعتصاب غذای آنان شده‌اند.

وبسایت کلمه نامه سرگشاده‌ای از ۲۲ زندانی سیاسی در بند ۳۵۰ زندان اوین منتشر کرده است که آنان از صالح مرادی و کسرا نوری درخواست کرده‌اند به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

این دو تن از درویشان گنابادی که در زندان عادل‌آباد شیراز در حبس هستند، از ۷۰ روز پیش در اعتراض به انتقال درویشان زندانی بند ۳۵۰ به بند امنیتی ۲۰۹، دست به اعتصاب غذا زده‌ و خواهان بازگرداندن این افراد به بند ۳۵۰ زندان اوین هستند.

آنها در حمایت از چهار تن از وکلای خود، مصطفی دانشجو، فرشید یداللهی، امیر اسلامی و امید بهروزی دست به اعتصاب غذا زده‌اند.

این چهار وکیل مدافع دراویش گنابادی که در شهریور ماه سال ۱۳۹۰ بازداشت شده‌اند قرار بود در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی صلواتی محاکمه شوند، اما آنها در اعتراض به نحوه بازداشت خود و شرایطی که در زندان داشته‌اند و آن‌چه «عدم صلاحیت» دادگاه انقلاب خواندند، از حضور در دادگاه خودداری کرده و متعاقب آن به سلول‌های انفرادی منتقل شدند.

این ۲۲ زندانی سیاسی بند ۳۵۰ که محسن میردامادی، علیرضا بهشتی، علیرضا رجایی، عبدالفتاح سلطانی، عبدالله مومنی و فیض‌الله عرب‌سرخی در میان آنان هستند، خطاب به این دو زندانی در اعتصاب غذا نوشته‌اند: «شما با اقدام اعتراضی خود صدای مظلومیت هم‌کیشان خود را به همه رساندید ولی اینک وارد مرحله‌ای شده‌اید که ادامه اعتصاب غذا می‌تواند پیامد‌های خطیری داشته باشد که حتی مورد رضایت دوستانتان نیز نخواهد بود.»

این زندانیان ابراز امیدواری کرده‌اند: «مسئولان امر از ادامه این ظلم آشکار ممانعت بعمل آورند و خواست قانونی و حقوق دراویش گنابادی را مبنی بر رعایت قانون و حقوق شهروندی و ضوابط دادرسی عادلانه به رسمیت بشناسند.»

شیرین عبادی، دارنده جایزه نوبل صلح، روز ۶ فروردین در نامه‌ای به احمد شهید، گزارشگر حقوق بشر سازمان ملل متحد در امور ایران، خواستار توجه او به مسئله اعتصاب غذای دراویش گنابادی در زندان شد.

خانم عبادی در این نامه از کسری نوری و صالح‌الدین مرادی، دو تن از دراویش گنابادی، نام برده که در اعتراض به بازداشت وکلای خود از روز ۲۷ دی ۱۳۹۱ دست به اعتصاب غذا زده‌اند، و هشدار داده بود که «هر لحظه بیم حادثه ناگواری برای آنها می‌رود».

خانواده‌های کسری نوری و صالح‌الدین مرادی که روز ۴ فروردین با آنها ملاقات داشته‌اند از ضعف شدید این دو سخن گفته‌اند، طوری که «قادر به راه رفتن نبوده‌اند».

این فعال حقوق بشر با اشاره به «سابقه چندین قرنی دراویش گنابادی» که مسلمان و شیعه‌مذهب هستند، نوشته است: «آنها پس از تأسیس جمهوری اسلامی، صرفاً به دلیل اعتقادات خود از سوی مأموران حکومتی تحت انواع فشارهای غیرقانونی از قبیل بازداشت، شکنجه، تحقیر، توهین و تهدید قرار دارند و چون ناامید از اجرای عدالت بوده و دادگاهی را برای دادخواهی نمی‌یابند به ناچار دست به اعتصاب غذا زده‌اند.»

او در نهایت با غیرمستقل نامیدن قوه قضاییه ایران از احمد شهید خواسته است این نامه را در پرونده دولت ایران ضبط کند و هنگام تهیه گزارش به آن توجه کند.

احمد شهید از ژوئن سال ۲۰۱۱ به عنوان گزارش‌گر ویژه سازمان ملل متحد در رابطه با وضعیت حقوق بشر در ایران انتخاب شده و چندی پیش در این سمت ابقا شد.

او در گزارش‌های خود وضعیت حقوق بشر در ایران و به‌ طور خاص حقوق اقلیت‌های مذهبی از جمله دراویش را بد ارزیابی کرده است که این امر اعتراض حکومت ایران را در پی داشته است.

ادوار کبک آگاه است

فرنام شکیبافر – پوپولیسم واژه‌ای با منشأ لاتین است. پوپولیسم از جنبه‌ای بنیادی «ایسم»ی متفاوت با سایر ایسم‌هاست؛ چراكه بیش از آنكه محتوای فكری مشخصی را دارا باشد حاكی از یك سلسله رفتارها است كه در كالبد و ظرف ایسم‌های گوناگونی می‌تواند ظهور و بروز یابد. گرچه عموماً پوپولیست‌ها برای دستیابی به قدرت از ابزار یك ایدئولوژی بهره می‌برند اما تحت شرایطی این ظرفیت را دارا هستند كه رفتاری كاملاً غیرایدئولوژیك یا حتی در ضدیت با ایدئولوژی از خود بروز دهند.
پوپولیسم در هر جامعه و در هر ساختاری به یك اندازه توان عرض اندام ندارد. پوپولیست‌ها عموماً در جوامع توسعه‌نیافته، بحران‌زده و دارای توده‌های خوابگرد امكان عاملیت سیاسی-اجتماعی و كسب توفیق را دارند. همان‌طور كه آتش برای شكل گرفتن نیازمند به سه عنصر انرژی گرمایی، ماده سوختنی و اكسیژن است، پوپولیسم نیز ظهورش محتاج ملزوماتی است. انرژی گرمایی آن هیجانات و احساسات، ماده سوختنی آن جامعه ناآگاه و اكسیژن آن عدم انسجام و كارآمدی نخبگان در مقابله با آفت پوپولیسم است. همچنین فریب خوردن پاره‌ای نخبگان و سرآمدان از شخص پوپولیست نیز می‌تواند به مثابه ماده اشتغال‌زا و كاتالیزور پوپولیسم باشد.
هر سیاست‌پیشه‌ای ممكن است آلوده به سطحی از رفتارهای پوپولیستی باشد اما معمولاً زدن برچسب پوپولیست به سیاست‌پیشه‌ای جایز است كه حجم بالایی از كنش‌های وی برگرفته از منش پوپولیستی باشد. از همین رو در به كار بردن این واژه برای هر سیاستمداری چه در ظرف تاریخ و چه در ظرف زمانی حال باید جانب احتیاط را رعایت كرد. خاصه آنكه در زمان كنونی واژه پوپولیست بیش از هر زمانی دارای بار ارزشی منفی است و دشنام سیاسی محسوب می‌گردد.
ویژگی‌های متن و حاشیه‌ای و نیز مصادیق رفتاری بسیاری را در توصیف پوپولیسم می‌توان برشمرد و تیپ ایده‌آلی از پوپولیسم و پوپولیست بنا كرد اما باید گفت مرام هر پوپولیستی بر چند پایه اساسی استوار است كه در زیر تلاش شده به اختصار به آن‌ها پرداخته شود:
عدم اعتقاد به ساز و كارهای معمول و ساختارمند سیاسی
پوپولیست‌ها اساساً اعتقاد چندانی به سازمان‌ها و ساز و كارهای سیاسی قانونی و همچنین نهادهای واسط و مدنی ندارند و در غلیظ‌‌ترین رفتارهای پوپولیستی‌شان چنانچه برای آن‌ها میسر باشد حتی ممكن است اقدام به انحلال سازمان‌ها و نهادهای مزبور نمایند. در عین حال معمولاً چنانچه نخواهند یا نتوانند چنین كنند رویكردی توأم با بی‌توجهی و عدم تن دادن به تمایلات سازمان‌های سیاسی و نهادهای مدنی در پیش می‌گیرند. پوپولیست‌ها غالباً نگاهی تحقیرآمیز به نخبگان و روشنفكران و در مجموع عقلا دارند. پوپولیست دشمنان بزرگ اختیار می‌كند تا خود را بزرگ كند!
توسل به كنش عاطفی
سنخ رفتاری سیاست‌ورزان پوپولیست در مواجه با عامه عموماً از نوع كنش عاطفی و احساسی است. آنان بخش زیادی از زمان خود را در میان عامه سپری می‌كنند، می‌توانند ساعت‌های متمادی و طولانی خستگی‌ناپذیر بین مردم نطق‌های آتشین  ایراد كنند، به تهییج احساسات عامه می‌پردازند، با سخیف‌گویی، عامه‌ستایی و بذله گویی و یا در مقابل با ثقیل‌گویی، درشت‌پردازی و نشان دادن عزمی راسخ تلاش دارند خود را میان مردم متفاوت با سایر سیاستمداران جلوه دهند و … . معبد پوپولیست خیابان است!
دروغ
پوپولیست‌ها بسیار شعار و وعید می‌دهند اما آن هنگام كه عنان خود در شعارپردازی و وعده‌دهی را از كف می‌دهند بی‌توجه به امكان عملی شدن آن‌ها یا تبعات اجرایی كردن وعده‌های خود هستند. گاه بی‌توجه به مقوله «هزینه فرصت» وعده‌هایی كاملاً متناقض با یكدیگر می‌دهند. در آن هنگام كه چنین می‌كنند چه بسا به آنچه انجام می‌دهند آگاه نیز باشند اما سودای آنان از پیروی از این الگوی رفتاری بسیج احساسات و تمایلانی آنی عامه در راستای حمایت و پشتیبانی از خود است. همین شعارها و وعده‌های بی‌شمار و متناقض، آن‌ها را لاجرم به ورطه دروغ و ریا می‌افكند. اگر از عهده بخشی از آنچه وعده داده‌اند برآیند قسم اعظمی از اظهارات خود را اختصاص به بزرگ‌نمایی جنون‌آمیز آن‌ها می‌كنند و اگر ناكام بمانند به آمارپردازی، گریز از عینیات، فرافكنی، غوغاسالاری، از آستین برون كردن شعارها و وعیدهای تازه و البته انداختن تقصیر بر گرده دیگران و دشمنان می‌پردازند. پوپولیست‌ هیجانات و منافع كوتاه‌مدت عامه را علیه خیر عمومی و مصالح بلندمدت مردم بسیج می‌كند!
نداشتن جهان‌بینی و عقاید ثابت
پوپولیست‌ معمولاً كمتر اندیشه‌ و بینشی دارد كه به صورتی عمیق و قلبی به آن‌ها احساس وفاداری داشته باشد و بر مبنای آن نگرش‌های ثابت دست به اتخاذ سیاست و كنش انضمامی بزند. او بنده قدرت و شیفته جلب تأیید و حمایت دیگران و از جمله عامه است. وی نه در ذهنیت و نه در كردار دارای نظم نیست. نه تنها مشوش می‌اندیشند بلكه در عمل نیز رویه‌ای لمپنیستی پی می‌گیرد. نظم مورد علاقه پوپولیست بی‌نظمی است!
خودمحوری
پوپولیست مردم‌گرا نیست بلكه عامه‌گرا است. مردم، كلی دارای تشابهاتی در پوسته بیرونی و در عین حال دارای تمایزات و تكثر درونی هستند اما عامه تصوری كلی و متشكل از توده‌های بی‌شكل یا همسان است. پوپولیست با عامه و ارزش‌ها و گرایشات مقطعی و گذرای آن‌ها سر و كار دارد. او متلون و متنوع بودن را برنمی‌تابد و میل به یكسان‌سازی همگان و همه‌چیز با تمایلات خود و توده پشتیبانش را دارد. پوپولیست تاب مخالفت و انتقاد را ندارد و سیری‌ناپذیر به همه عرصه‌های در دسترسش چنگ می‌اندازد تا دستی در آن‌ها ببرد و پروسه مشابه‌سازی را صورت دهد. پوپولیست پاسخگو نبوده و از شفافیت می‌گریزد و صرفاً ادعای پاسخگویی و شفاف‌سازی علنی و در محضر عامه را می‌كند. پوپولیست نه در هجمه پیوسته‌اش به منتقدان خود آرام می‌گیرد و نه حتی رام یاران و همراهان خود می‌شود. او روحی سركش و ناآرام دارد. بر صدر نشاندن پوپولیست بسیاری از اوقات دشوار نیست اما پایین آوردن او از سریر مكنت گذر از هفت‌خان را می‌طلبد. نهایتاً عامه‌ای كه روزی از جهت سرخودگی یا خوابگردی به او روی آورده بودند با آشكار شدن پیامدهای ناگوار ایجاد خلأعقلانیتی كه ناشی از روی كار آمدن شخص پوپولیست بوده از وی رویگردان می‌شوند. به این ترتیب در غایت امر نه تنها جامعه بلكه خود پوپولیست نیز قربانی پوپولیسم می‌گردد، مگر اینكه مرگ زودهنگام یا كنار رفتن قهرمانانه در اوج محبوبیت به فریادش برسد. روزهای خوش و بهار پوپولیست همچون بهار طبیعت ناپایدار است. بهاری كه خزان مردمان بوده است و چون توده‌ها به این امر واقف گردند درصدد انتقام برخواهند آمد. یعنی همان توده‌هایی كه بخشی قابل توجهی از آن‌ها روزی سوت و كف‌شان گوش و جان پوپولیست را نوازش می‌داده است!
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

مصطفی خسروی-کمتر از سه ماه تا انتخابات ریاست جمهوری یازدهم باقی مانده و کم کم کاندیداهای جناح های مختلف حضور خود را در این دور از انتخابات اعلام می کنند.

اما در این میان آمدن و نیامدن سید محمد خاتمی همچنان در هاله ای از ابهام باقی مانده است.

سید محمد خاتمی ريیس جمهور پیشین ایران که در سالهای پس از کودتای ۸۸ مشی میانه روتری را نسبت به رهبران جنبش سبز در پیش گرفته بود این روزها در گیرو دار اخذ تصمیمی بس دشوار است٬ تصمیمی که می تواند سرنوشت بسیاری را دست خوش تغییر نماید.

آنچه که تا امروز از سوی نزدیکان و طرفداران خاتمی در توجیه نحوه مواجهه وی در وقایع مختلف کشور با حاکمیت عنوان می شد٬ چیزی نبود جز تاکید بر حفظ پتانسیل حداقلی خاتمی برای بکار گیری در روز مبادا٬ آنها تاکید داشتند که قدم نهادن وی در راه میر حسین موسوی و مهدی کروبی تنها ثمره اش٬ حصر یکی دیگر از دلسوزان مملکت خواهد بود و از این روی نحوه سیاست ورزی خاتمی را مورد دفاع و گاه ستایش قرار می دادند٬ حتی در ماجرای دماوند زمانی که دولت مرد پیشین کشور هدف هجمه گروه ها و جریان های مختلف قرار گرفت٬ استدلالی از همین دست تنها پاسخ به ظاهر موجه یاران او بود.

حال امروز و پس از نزدیک به چهار سال به نظر می رسد یک بار دیگر خاتمی در شرایطی دشوار قرار گرفته و با موجی از درخواست ها و حمایت ها از سوی یارانش برای ورود به عرصه انتخابات مواجه گشته است.

قصد نگارنده نیز بررسی مخاطرات تصمیمی است که دیر یا زود خاتمی می بایست اتخاذ کرده و تکلیف خود و جریان اصلاح طلبی را با انتخابات پیش رو مشخص کند٬ از همین روی تلاش بر این است که در این نوشتار به گونه ای موجز و مختصر تبعات این تصمیم احتمالی بررسی شود.

۱- پاسخ منفی : شاید ساده ترین راه پیش روی خاتمی٬ ‌پاسخ منفی به دعوت کنندگان از او باشد٬ در چنین شرایطی او همچنان می تواند در غالب فعلی خود مانده و نقش میانه رویی خیر خواه را برای جمهوری اسلامی ایران ایفا کرده و با احتیاط از کنار عوارض و حواشی انتخابات یازدهم بگذزد٬ اما کناره گیری او از حضور در انتخابات مطمئنا مبنای طرح این سوال خواهد بود که چه وقت و چگونه قرار است اعتبار انباشته وی نزد مردم و بخش هایی از حاکمیت مورد استفاده قرار بگیرد؟ آیا قرار است کماکان و تا همیشه او از مواجهه با مشکلات بنیادین پیش روی کشور فاصله بگیرد؟ اگر پاسخ آری است پس باید گفت دیگر نمی توان او را در جرگه سیاست مداران قرار داد چرا که فعل او بیشتر مختص اندیشمندان و متفکران تعبیر خواهد گشت و اگر پاسخ خیر باشد٬ آنگاه باید زمان و مکان و شرایطی تشریح و تبیین گردد تا جامعه بداند که این پتانسیل سیاسی در چه روز و روزگاری باید مورد رجوع قرار گیرد.

۲- پاسخ مثبت: پر واضح است که پذیرش حضور و اعلام کاندیداتوری خاتمی در انتخابات دهم٬ سرآغاز حوادث بسیاری خواهد بود و حداقل در چند مرحله تا پایان انتخابات کماکان او با مشکل تصمیم گیری به ویژه تصمیماتی بسیار حساس تر و سرنوشت ساز تر مواجهه خواهد شد.

۲-الف-: با ورود خاتمی به عرصه انتخابات و اعلام کاندیداتوری طبیعتا حملات گسترده تر و سازمان یافته تری چه از سوی نهاد های امنیتی و چه از سوی نیرو های لباس شخصی٬ او و حامیانش را تهدید خواهد کرد و جریان اقتدارگرا تمام تلاش خود را به کار خواهد بست تا خاتمی به روز ثبت نام و حضور در میدان فاطمی نرسیده و پیش از آن از دور رقابت ها کناره گیری کند.

می توان از هم اکنون خیل عظیم کفن پوشان حامی ولایت و نیروهای خودسر را در مقابل منزل خاتمی متصور شد که سعی خواهند کرد با تهدید و ارعاب او را از تصمیم خود برگردانند. به اینها بیافزاید بازداشت نزدیکان و اعضای احتمالی ستاد او را.

در این میان اگر خاتمی تحت فشار ها به هر شکلی از حضور در انتخابات سرباز زند و تصمیم خود را تغییر دهد حاصل چیزی جز سرخوردگی و یاس برای بخش عظیمی از بدنه نیروهای اجتماعی نخواهد بود٬ بدتر اینکه در این زمان دیگر جریان اصلاح طلب فرصت چندانی برای آلترناتیو سازی نخواهد داشت.

۲-ب-: در صورتی که مرحله اول تحت هر شرایطی به پایان رسیده و خاتمی موفق به ثبت نام در وزارت کشور شود٬ آنگاه با چالش دوم یعنی تایید صلاحیت وی توسط شورای نگهبان مواجه می شود. از این مرحله به بعد مشخصا فضای کشور انتخاباتی شده٬ نیروهای سیاسی و اجتماعی فعال شده و کاندیداها بر اساس وزن اجتماعی شان می توانند از فشار جریان های موثر در جامعه مدنی نیز بهره مند گردند. حال وقوع سه سناریو محتمل است:

اول:‌ رد صلاحیت وی و منع از ادامه حضور در انتخابات.

دوم: رد صلاحیت وی رد و تایید با حکم حکومتی رهبر.

سوم: تاییدصلاحیت وی بدون اما و اگر٬ که خوش بینانه ترین حالت ممکن است.

پر واضح است که در صورت رد صلاحیت قطعی وی و عدم اجازه ورود او به انتخابات٬ دو راه پیش روی اوست: یا باید وارد فاز مخالفت و مقاومت مدنی شود و به پشتوانه مردمی خود تسلیم همان صحنه آرایی ها نگردد و فضای کشور را چند هفته مانده به انتخابات به سمت تظاهرات و نارامی و … هدایت کند و تقریبا راه موسوی و کروبی را پیش بگیرد که در این صورت مطمئنا نوع برخورد حاکمیت هم با او بسیار امنیتی و شدید خواهد بود و سوال اینجاست که آیا او اصولا خود را برای چنین شرایطی آماده کرده است؟‌ آیا قصد ورود به درگیری مستقیم با حاکمیت را حتی در حد خیابان دارد؟ و… یا این که نظر شورای نگهبان را پذیرفته و با چند اعتراض کلامی٬ عرصه انتخابات را ترک می کند؟‌ که در این صورت مطمئنا دیگر افسانه خاتمی را باید پایان یافته تلقی کرد چرا که هم از سوی حکومت ترد گشته و هم دیگر مردم او را نخواهند پذیرفت.

این حالات در مورد تایید با حکم حکومتی رهبر هم می تواند رخ دهد٬ اما با توجه به سابقه پذیرش احکامی از این دست در دوره های گذشته از سوی خاتمی و اصلاح طلبان می شود انتظار داشت که در نهایت به نفع حضور در انتخابات تن به حکم رهبری دهند.

۳-پ-: در صورت عبور از سد شورای نگهبان به هر شکل ممکن٬ می رسیم به شرایطی همچون ماه های اردیبهشت و خرداد ۸۸٬ و احتمال تقلب و تخلف گسترده و عدم خوانش آرای مردم! و باز خاتمی می ماند و تصمیمی به غایت سرنوشت ساز.

اگر انتخابات به هر نحوی از مسیر عادلانه خود خارج گشت و مهندسی آرا همچون چند دوره اخیر تعیین کننده گشت او چه خواهد کرد؟‌ ایا همچون هاشمی و کروبی در سال ۸۴ با گلایه ای و شکواییه ای تن به خواست رهبری خواهد داد و خود را برای همیشه از صحنه سیاست ورزی مردم محور حذف خواهد کرد یا همچون موسوی و کروبی در سال ۸۸ برای صیانت از آرای ملت می ایستد و تهمت ها و تهدید ها و حبس و حصر را به جان می خرد؟

واقعیت این است که آمدن خاتمی در انتخابات او را با دو راهی های بسیاری مواجه خواهد کرد٬ که یک سوی آن دو راهی ها حذف او و یارانش از عرصه سیاست ورزی اخلاق محور متکی به مردم خواهد بود و پایانی است بر اعتبار و نام نیک او که دیگر هیچ توجیهی نمی تواند آن را باز سازی کند٬ و سوی دیگرش آغاز رهبری او بر جنبشی اجتماعی سیاسی خواهد بود که همان تداوم راه موسوی و کروبی است. راهی ناهموار٬ پر فراز و نشیب و دهشتناک اما رو به آینده ای به دور از استبداد.

با این اوصاف باید گفت که تعیین کننده اصلی سطح منازعات در انتخابات پیش رو شخص خاتمی و رویکرد او به انتخابات است.

حال باید دید او خود به کدامین راه خواهد رفت

منبع: ندای سبز آزادی

ادوار کبک آگاه است


رضا نشلی- تلاش می‌شود نوشته‌ حاضر، تا حد ممکن، کوتاه باشد.
– این نوشته با پذیرفتن این موضوع که برای تغییر، اصلاحات از انقلاب کاراتر است، نگاشته شده است.
– در این نوشته منظور از (کاندیدای) اصلاح طلبان، اصلاح طلبان درجه اول، خصوصاً خاتمی خواهد بود.
آیا جایز است، حضور اصلاح‌طلبان در انتخابات را مشروط به دانستن نظر آقای خامنه‌ای در مورد حضور اصلاح‌طلبان کنیم؟ در صورتی که پاسخ منفی باشد، اساساً کشف نظر رهبری موضوعیتی ندارد. در این صورت جهت بررسی حالات احتمالی رجوع کنید به دو نوشته‌ «اگر خاتمی نیاید» و «اگر خاتمی بیاید»– که هر دو پیش‌تر در همین وبلاگ نیز انتشار یافته‌اند و به لحاظ پوشا بودن، قابل قبول و به لحاظ قوت استدلال، توصیه شدنی هستند-. در صورتی که پاسخ به سؤال اصلی، مثبت باشد و کشف نظر رهبر بر اعلام حضور اولویت داشته باشد، در ادامه با وجود اینکه این نگرش مورد نقد قرار می‌گیرد، شواهد و قراین موجود برای کشف نظر آقای خامنه‌ای بازخوانی می‌گردند.
ضررهای احتمالی حضور اصلاح طلبان (خاتمی) بدون در نظر گرفتن نظر رهبری:

– رد صلاحیت شدن: گفته می‌شود که مهره‌ای – منظور از مهره، شخصیت سیاسی است- همچون خاتمی که باید در روز مبادا استفاده شود، در اثر عجله و آشفتگی تبدیل به مهره‌ سوخته می‌شود – سوخته از این نظر که نمی‌توان در چارچوب قانون از این شخصیت سیاسی استفاده کرد-. مهره‌ای که نتواند از سد شورای نگهبان از رهبری بگذرد، نامش چیست؟ جز مهره‌ سوخته؟ در مقابل فایده‌ این موضوع اتحاد بیشتر جنبش سبز و وحدت در مسیر می‌شود – به عبارت دیگر در این صورت، تنها مسیر باقی مانده برای اصلاح کردن، انقلاب است-.
– تایید صلاحیت شدن و اسارت مجدد در مخمصه‌ تقلب: شاید انتخابات 88 را بتوان نقطه‌ عطف تاریخ سیاسی معاصر بیان کرد. با وجود اینکه در این انتخابات دولت به دست حکومت سپرده شد. فضای قبل و بعد از انتخابات می‌تواند منجر به افزایش آگاهی جامعه، اتحاد جنبش سبز و سازماندهی جنبش در چارچوب نظام گردد. علاوه بر این، فایده‌ای که در حالت قبلی ذکر شد، در این حالت نیز مصداق پیدا خواهد کرد.
– تایید صلاحیت و رای نیاوردن در رقابتی سالم: در واقع خاتمی آنقدرها هم که تصور می‌شد مهره‌ خارق‌العاده‌ای نبوده و جلوی فرآیند بت‌سازی که آفت هر جریانی است گرفته شده است. ضمن اینکه استفاده از فضای انتخاباتی که در حالت قبل ذکر شد در این حالت نیز مصداق پیدا خواهد کرد.
– تایید صلاحیت و رای آوردن، در حضور اصلح: برخی بر این باورند که گرچه خاتمی خوب است، ولی باید عمل‌گراتر باشد تا مصلحت‌اندیش. لذا با حضور خاتمی جلوی اصلاحات عمیق گرفته می‌شود. باید بپذیریم عمل‌گراتر از خاتمی که بتوانند تایید صلاحیت شوند وجود ندارد. یا در زندان به سر می‌برند، یا آنقدر پرونده‌ سیاسی برایشان ایجاد شده که شانس تایید صلاحیت ندارند. به علاوه نگاهی به اطرافیان او – از جمله عبدالله نوری، کرباسچی، نجفی و … – که برنامه‌ تحلیلی اصلاح طلبان را تدوین نموده‌اند نویدبخش عمل‌گرایی متناسب با وضعیت سیاسی کنونی است.
با این اوصاف، جایز نیست به جای استفاده از فرصت فضای انتخاباتی قبل از انتخابات، در پی فهم نظر رهبری برای حضور در انتخابات معطل ماند. – کاری که قطعاً باب میل حکومت است -.
اما باز نگری شواهد و قراین جهت کشف نظر رهبری:
15 اسفند را می‌توان شروع چراغ سبز به حضور اصلاح طلبان در انتخابات و پایان تهدیدها دانست. جایی که احمد جنتی، امام جمعه موقت تهران، از خواهان انتخابات آزاد بودن دم می‌زند! چیزی که پیش‌تر و با لحنی بسیار تند توسط رهبری منع شده بود، در قم در 19 دی. این تناقض گویی آنجایی معنادارتر می‌شود که جنتی می‌گوید: «هر کسی برای شرکت در انتخابات، می‌تواند آزادانه ثبت‌نام کند».
کمتر از یک هفته بعد آقای خامنه‌ای در مشهد همزمان از دو موضع عقب نشینی می‌کند. یکی از سیاست خارجه که به گفتگو تن داد و دیگری سیاست داخله که با تاکید بر حضور همه‌ سلیقه‌ها و جریان‌های  سیاسی، چراغ سبزی نشان داد به اصلاح طلبان. گرچه سعی کرد با استفاده از الفاظ تند و تهدید اسرائیل همچنان خود را رهبری انقلابی جلوه دهد، نه دیپلمات. ابتدا توکلی و سپس باهنر، در تحلیل سخنرانی رهبری، در بخش سیاست داخلی، این گونه نتیجه گرفته‌اند که اجازه‌ حضور اصلاح طلبان توسط رهبری تایید شد. شاید در این بین باید عسکر اولادی را خط مقدم خودزنی و چراغ سبز نشان دادن دانست.
نکته‌ قابل تأمل دیگر، استفاده نشدن و یا به ندرت استفاده شدن از وقایع 88 و عنوان فتنه در سخنرانی‌های جنتی و احمد خاتمی در دو نماز جمعه اخیر و رهبری در سخنرانی مشهد است – و اگر استفاده شده عموماً هشدار به احمدی نژاد بوده تا گروه دیگری-. در حالی که انتظار می‌رفت تا پس از چهار سال زمینه سازی و ایجاد آمادگی ذهنی و درست جایی که اصلاح طلبان به دلایل گوناگون، عدم شرکت در انتخابات را نیز به عنوان یک گزینه‌ احتمالی می‌بینند، با حمله‌ رگباری به اصلاح طلبان، به حذف بی دردسر (عدم حضور خود خواسته اصلاح طلبان و حذف آرام) یا کم دردسر (در حالی که زمینه‌ی ذهنی در جامعه آماده است، به رد صلاحیت اصلاح طلبان اقدام نمایند)، دست یابند، به شدت از تبلیغات منفی کاسته‌اند. شاید باید منتظر چراغ‌های سبز دیگری نیز در روز های آینده بود.
اما چرا حکومت حاضر است علی رغم هزینههای هنگفتی که در گذشته پرداخت کرده، مجدداً از اصلاح طلبان استقبال کند؟ شاید به این دلیل که:
– همچنان حضور مردم در انتخابات، لازمه‌ی مشروعیت بین‌المللی حکومت است و در شرایط کنونی که فشارهای خارجی بیشتر شده، این نیاز نیز بیشتر حس می‌شود. حضور اصلاح طلبان تضمین حماسه‌ی سیاسی است – تجربه ثابت کرده است-.
– در صورت حضور مشایی در انتخابات، تنها کسی که می‌تواند با مشایی رقابت کند، خاتمی است. حکومت خوب می‌داند رای آوردن مشایی یعنی تقدیم حکومت به احمدی نژاد در یک کودتای مخملی و تنزل نقش رهبری به ملکه!
– در صورتی که حکومت، این بخش از جنبش را – که معتقد است با اصلاح باید به تغییرات دست یافت – به هر روشی از سیاست رسمی کشور حذف کند، این گروه نیز به گروه حامیان فعالیت‌های تند و رادیکالی تبدیل می‌شوند و به دست خود اتحاد را نیز بین این دو گروه در مسیر رسیدن به هدف مشترک به ارمغان می‌آورد.
– در سیاست خارجه چه کسی بهتر از اصلاح طلبان برای مذاکره – که رهبری اذن آن را اول فروردین سال جاری داده است -. که اگر جواب داد فبهالمراد و نعم المقصود و اگر جواب نداد تقصیرات به گردن اصلاح طلبان بیفتد. جریان حاکم هیچ تمایلی ندارد تا (به تعبیر خودشان) ننگ مذاکره با امریکا را در کارنامه‌ی خود ثبت کند.
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

یوحنا نجدی-تلقی ماکیاولیستی از سیاست، اغلب آن را به عرصه‌ای بی‌حساب و کتاب و قدرت‌طلبی صرف با استفاده از هر ابزار و روشی تعریف می‌کند؛ این برداشت اگرچه دردمندانه، به ویژه در کشورهای مبتلا به بلیه استبداد، دور از واقعیت نیست؛ با این وجود، هستند کسانی که در وادی سیاست قدم می‌زنند و هم‌زمان سلوک اخلاقیشان را پی می‌گیرند؛ حتی اگر به بهای گزافی برای‌شان تمام شود.

عبدالله مومنی، از آن یگانه انسان‌هایی است که گویی قاعده طلایی «امانوئل کانت» اساسا در او تجسد یافته است «آن‌چنان رفتار کن که گویی قرار است رفتارت به قاعده‌ای جهان‌شمول برای همه افراد و اعصار تبدیل شود». درباره سیاست‌ورزی عبدالله، بار‌ها گفته‌اند و نوشته‌اند اگرچه به باورم اصلا نیازی به آن نیست چه او هم‌واره رو بازی می‌کرد و همه فعالیت‌هایش آشکارا پیش روی ماست. با این وجود و از میان همه خصایص اخلاقی که هر یک از ما می‌توانیم از آن برخوردار باشیم، کم یا زیاد، عبدالله مومنی به نظرم تجسد «احساس مسوولیت» است در همه ابعاد شخصی و عمومی و به دلایل متعدد.

اگرچه گفته می‌شود که نباید از جانب دیگران سخن گفت و حتی درباره خود نیز باید از هرگونه قطعیت پرهیز کرد اما به جرات و از جانب بسیاری می‌نویسم که کمتر کسی به اندازه عبدالله برای کار سیاسی، تشکیلاتی و دانشجویی، وقت و انرژی صرف می‌کند؛ بی‌شب و روز و بدون وقفه. در روزهای نزدیک به کودتای خونین ۸۸، در ستاد «شهروند آزاد»، بی‌دلیل نبود که شیخ شجاع مهدی کروبی، از میان همه گزینه‌ها اما عبدالله را به ریاست ستاد شهروند آزاد در حساس‌ترین نقطه تهران برگزید. عبدالله چقدر درباره مهم‌ترین و‌ گاه بی‌اهمیت‌ترین مسائل نگران بود؛ هم برای آخرین مواضع جناح رقیب و هم برای تعمیر پرینتر ستاد.

این همه اما قسمت کوچک داستان است که شاید برخی آن را به سیاست‌ورزی و شهرت‌طلبی تعبیر کنند. عبدالله اما همین احساس مسوولیت را در زندگی شخصی و مناسبات فردی‌اش به انسانی‌ترین وجه آن به اثبات رساند؛ آن‌چنان‌که شاید نیازی به نوشتن در آن باره نیست. تعهد اخلاقی عبدالله به «انسان‌ها» فارغ از زمان‌مندی و مکان‌مندی آن، حقیقتا جز با کمک قاعده طلایی کانت قابل تفسیر نیست.

«ژاک دریدا» در بحث‌های زبان‌شناختی و مواجهه‌اش با متن و مولف، یک بحثی دارد به نام «خطاب‌شدگی»؛ بدین معنا که همه ما در طول روز به القاب متفاوتی خطاب می‌شویم اگرچه تغییری در شخصیت و احوال‌مان ایجاد نمی‌شود. مثلا در خانه، پدر یا همسر خطاب می‌شویم؛ در محل کار، هم‌کار خطاب می‌شویم؛ در تاکسی، مسافر خطاب می‌شویم؛ به مغازه که می‌رویم، مشتری خطاب می‌شویم؛ و در خیابان، یک عابر پیاده خطاب‌مان می‌کنند. با این همه، علی‌رغم خطاب‌شدگی‌های متفاوت‌مان اما برای خودمان، مسوولیت‌ها و اهداف و ویژگی‌های شخصیتی تقریبا معینی تعریف کرده‌ایم.

عبدالله اما هرآنچه خطاب‌اش کنیم و خطاب‌اش کنند (زندانی سیاسی، فعال دانشجویی، برادر، دوست، هم‌سازمانی، پدر، همسر و غیره) تعهد به پذیرش و پیگیری مسوولیت‌های انسانی و تشکیلاتی را در ابعاد قابل ستایشی به اجرا رسانده است؛ با این همه سال زندان و هزینه به خاطر گناهی اساسا گنگ و هنوز مبهم.

عبدالله‌ها را نباید و نمی‌توان از خاطر برد؛ نه به خاطر سال‌ها رفاقت و تلفن‌های‌ گاه و بی‌گاه؛ نه به خاطر خنده‌هایش در تعریف نحوه ضرب و شتم‌اش در لحظه بازداشت؛ و نه حتی به خاطر دفتر ادوار روبه‌روی دانشگاه شریف. عبدالله‌ها شایسته ستایش‌اند که نسبت به جهان اطراف‌مان دغدغه‌مند باشیم؛ جهان اطرافی که از خانواده‌مان شروع می‌شود و البته‌ گاه به سیاست ختم می‌شود.

نوروزت مبارک عبدالله!

منبع: بامداد خبر

ادوار کبک آگاه است

به گزارش دانشجونیوز، دفتر تحکیم وحدت در بیانیه خود از دانشجویان زندانی و دانشجویانی که طی چند سال اخیر جان خود را در راه آزادی ایران از دست دادند، یاد کرده و گفته است: “شب هیچ گاه ماندنی نیست و تاریکی این روزهای خاکستری به سحر خواهد رسید.”

متن این پیام نوروزی به شرح زیر است:

بهاری دیگر آرام آرام از راه می رسد. گرچه حال و هوای بسیاری از ما و سرزمین مان این روزها بهاری نیست اما رسیدن های بی توقف شکوفه ها و باران بهاری، گذر زمان و سختی ها را نوید می دهد. شدائد و سختی ها به سر خواهد آمد و از پس آنها فرداهای روشن می آید، اگر ما در کنار هم بمانیم.

همچون سالهای گذشته باز هم برخی از بهترین ها این بهار در کنارمان نیستند. میله های زندان و ظلم ظالم، آن ها را از ما گرفته است. فعالان دانشجویی همچون آرش صادقی، سیاوش حاتم، یاشار دارالشفا، ضیا نبوی، مجید دری، حبیب الله لطیفی، مجید توکلی، امید کوکبی، شبنم مددزاده، میثاق علی نژاد، سعید جلالی فر، حامد روحی نژاد، وحید اصغری، امید چمنی، سروش ثابت، علی ملاحاجی، ایقان شهیدی، داور حسینی نژاد نوید نزهت، سارا محبوبی، جمال قادر نژاد، وحید علیقلی پور، امیر گرشاسبی، فریدون سعیدی راد و … در کنار آزادی خواهانی همچون عبدالله مومنی، کیوان صمیمی، عبدالفتاح سلطانی، محمدصدیق کبودوند، عیسی سحرخیز، و … محبوس دیوارها هستند و کشور ما هنوز هم آزاد نیست.

طی سالهای گذشته دست جور و ستم صیاد، خوبانی چون اشکان سهرابی، بهنود رمضانی، سهراب اعرابی، محمد مختاری، کیانوش آسا، صانع ژاله، ندا آقاسلطان و … را از میان ما برده است.

دفتر تحکیم وحدت فرارسیدن نوروز و بهاری دیگر را به خانواده زندانیان و شهدای راه آزادی تبریک می گوید و بر این باور است که شب هیچ گاه ماندنی نیست و تاریکی این روزهای خاکستری به سحر خواهد رسید.

می دانمت ای سپیده نزدیک

ای چشمه تابناک جان افروز

کز این شب شوم بخت بد فرجام

بر می آیی شکفته و پیروز

وز آمدن تو زندگی خندان

می آیی و بر لب تو صد لبخند

می آیی و در دل تو صد امید

می آیی و از فروغ شادی ها

تابنده به دامن تو صد خورشید

وز بهر تو بازگشته صد آغوش

در سینه گرم توست ای فردا

درمان امیدهای غم فرسود

در دامن پاک توست ای فردا

دفتر تحکیم وحدت

نوروز ۱۳۹۲

ادوار کبک آگاه است

مجمع نمایندگان ادوار مجلس ایران طی بیانیه ای تحلیلی به مناسبت فرا رسیدن نوروز و تبریک سال جدید، خواستار اقدامی ملی برای برون رفت از وضعیت و بحران های موجود شد.
مجمع نمایندگان ادوار مجلس در بیانیه خود اظهار امیدواری کرد که “زمینه انتخاباتی رقابتی ، سالم ، آزاد و منصفانه فراهم گردیده و فرد منتخب با همکاری و همدلی همگان، کشور را به سرمنزل فلاح و درستکاری و عبور از بحران های فعلی واحتمالی هدایت نماید.”

متن این بیانیه به شرح زیر است:

( استقبال از بهار به امید تحول )

سی و پنجمین بهار طبیعت و نوروز باستانی را به ملت بزرگ ایران تبریک می گوئیم و در آستانه انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا فرصت را غنیمت شمرده نکاتی را به پیشگاه ملت بزرگ و دست اندرکاران عرضه می داریم .
مطلب را با طرح یک سوال اساسی آغاز نموده و از همگان به ویژه دست اندرکاران انتظار توجه جدی و اقدام نسبت به موارد ذیل را داریم امید است با الطاف الهی آغاز سال جدید ،مدخل ورود به عصر تحول و غلبه بر بحران های موجود باشد .

آیا واقعاً می خواهیم وضعیت کشور را تغییر داده و روند های تخریب را کنترل نماییم ؟
در شرایط کنونی ، مسائل جامعه بیش از اندازه خود سیاسی و امنیتی گردیده است . علیرغم گفت و گو ها ، بحث ها ، سمینار ها ، مصاحبه ها ، جدال ها و درگیری هایی که صورت می گیرد ، لیکن کار عملی چندانی در این باره مشاهده نمی شود .
بسیاری از مسائل و معضلاتی که مردم و جامعه امروز ما با آن درگیر می باشند ، یگانه مطلب مغفول مانده ای است که توجه جدی بدان نمی گردد .

بسیاری از کشور ها در مواجهه با معضلات و گرفتاری ها توانسته اند با تعقل ،سعه صدر و با بهره گیری از دانش و تدبیر و اقدام به موقع بر معضلات غلبه نموده ، تهدیدها و ضعف ها را به فرصت و توانمندی تبدیل نمایند و با غلبه بر بحران ها و عقب ماندگی ها ، مسیر پیشرفت و توسعه را پیموده و رفاه ، آسایش ، عزت ملت و دولت را به ارمغان آورند .

در طرف دیگر چه در روزگار قدیم و چه امروز ، کشورها و حکومت هایی مشاهده می شوند که به دلیل سوءتدبیر ، فقدان آینده نگری و غفلت از چالش ها و بحران ها ، به گونه ای رفتار نموده اند که نتیجه آن تبدیل قوت ها و فرصت ها به ضعف و تهدید بوده . استمرار سیاست ها و اقدامات ،منجر به انباشت نارضایتی ، تنش ، درگیری و بی اعتمادی ملت و دولت گردیده و حاصلی جزء خشونت و سرکوب دربر نداشته است . آیا نتیجه این روند ها به جز تضعیف کشور و ضعف و سردرگمی دولت ها ، عایدی دیگر هم داشته است ؟
مطلب فوق اشاره ای است مجمل به روزگار کنونی و همین کافی است فاعتبروا یا اولی الابصار .

ما نمایندگان شما ملت بزرگ و فهیم در ادوار مختلف مجلس شورای اسلامی بنا بر حس مسئولیت و نگرانی از استمرار روند های جاری ، بر آن شدیم در مقطع حساس کنونی و در آستانه آغاز سال نو و با توجه به فرصت مغتنم انتخابات ، برخی روند های تخریب و مدخل برون رفت از وضعیت موجود را به استحضار عموم برسانیم . امید است مرضی خداوند بوده و مورد عنایت قرار گیرد .

الف : عرصه اقتصادی :

هشت سال گذشته را به حق می توان دوران طلایی درآمدها ی نفتی نامید. در این دوره درآمدهای نفت و فرآورده های نفتی حدود 700 میلیارد دلار شده است ( یعنی بیش از 60% کل درآمد تاریخ صادرات نفت ایران ) با این حجم عظیم درآمد های نفتی سرنوشتی برای اقتصاد کشور رغم خورد که شگفت انگیز و حیرت آور است ، که آمار و ارقام اعلام و تایید شده توسط مراجع و مراکز مسئول از جمله بانک مرکزی ، مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی ، دیوان محاسبات ، سازمان بازرسی کل کشور ، مرکز آمار ایران و …، حکایت از اوضاع نامطلوب و نابسامان اقتصاد کشور دارد .

کاهش شدید رشد اقتصادی کشور در دوره های ( 84 الی 91 ) و نزدیک شدن آن به عدد صفر در برخی سالها و حتی رشد منفی در دیگر سالها ، افزایش بی سابقه تورم سالانه به حدود 32 % ( و البته بنابه اعلام منابع مستقل به بیش از 50% ) ، کاهش تولید ملی و در نتیجه کاهش درآمد سرانه به حدود 2800 دلار ( بر مبنای هر دلار معادل 3000 تومان ) و نرخ بیکاری 2 رقمی که حکایت از معطل ماندن منابع عظیم مادی و انسانی دارد ، همگی منجر به کاهش کیفیت سطح زندگی و رفاه عمومی گردیده است و این درحالی است که دولت اکنون بالغ بر 200 هزار میلیارد تومان به سیستم بانکی و بخش خصوصی بدهکار است. آیا می تواند این حجم بدهی را بپردازد ؟ هرگز ! مگر خودش را به حراج بگذارد . بخش خصوصی اکنون ، 70 هزار میلیارد تومان بدهی معوقه به نظام بانکی دارد . آیا قادر است بپردازد ؟ خروج از رکود عظیم موجود دیگر بدست بخش خصوصی نیست بلکه باید تحولاتی در سیاست رخ دهد تا اقتصاد به سمت رونق برود . حجم نقدینگی از زمان احمد شاه تا روی کار آمدن دولت کنونی ( سال 84 ) به حدود 70هزار میلیارد تومان رسیده بود و در مدت 7 سال اخیر به 430 هزار میلیارد تومان افزایش یافته است . این نقدینگی قابل برگشت نیست ، ادامه این روند چه پیامد هایی را به دنبال دارد ؟

اجرای ناموفق هدفمند سازی یارانه ها و دست بردن به منابع، برخلاف قانون، جهت پرداخت یارانه ها ، تضعیف شوک آور ارزش پول ملی و در نتیجه تقلیل ارزش دارایی های مردم به یک سوم و تقلیل و یا تعطیلی بسیاری از واحد های تولیدی و صنعتی تصویر نامطلوبی را از سیمای اقتصادی کشور به جای گذارده که سرنوشت آنرا پیچیده و مبهم نموده و هر گونه حرکت مثبت و سازنده و سرمایه گذاری در چنین شرایطی را پر خطر ساخته است، به گونه ای که با درآمد افسانه ای و طلایی نفت و تدبیر می توانست به یک فرصت استثنایی برای رشد پرشتاب اقتصادی کشور تبدیل گردد . و این در حالی است که ارقام واقعی بودجه سال 92 ، کل کشور را با هاله ای از ابهام مواجه کرده و تصویری ناروشن از داخل و خارج کشور در سال آتی و پیش بینی 50 % کسری بودجه در سال آینده به همراه آورده است .
نتیجه سیاست های کنونی بنیان های اقتصادی کشور را مورد تهدید قرارداده است به طوری که دو پایه اصلی اقتصاد واقعی( 1 – نیروی کار و منابع انسانی و 2 – سرمایه گذاران و کارآفرینان مولد) روز به روز ضعیف تر و شرایط کنونی تنها منجر به فربه شدن جریان واسطه گری غیر نافع می گردد . این جریان هم به زعم خود در شرایط موجود عقلانی عمل می کند .

ب- عرصه های فرهنگی و اجتماعی :

مداخلات گسترده و اقدامات ناکارآمد در امور نهاد ها و سازمان ها ی فرهنگی و اجتماعی نظیر؛ تعلیق بی سابقه فدراسیون های ورزشی ، انحلال انجمن های فرهنگی ، صنعتی و مردمی ، تعطیلی تشکل های با سابقه هنری و سینمایی ، تحدید و تهدید مطبوعات و روزنامه نگاران و ایجاد محدودیت های گسترده در فضای مجازی و ارتباطات اینترنتی را می توان جلوه هایی از روند های نابسامان فرهنگی و اجتماعی در این دوره 8 ساله قلمداد نمود ، که بیش از هر زمان دیگر سرمایه های اجتماعی ، فرهنگی ، منابع انسانی و فکری کشور را با بحران مواجه ساخته است .

ج – عرصه سیاست داخلی :

در عرصه سیاست داخلی در دوره دولت فعلی شاهد کاهش رو به تعطیل فعالیت های سیاسی جریان های غیر اصول گرا به ویژه نیرو های منتقد و اصلاح طلب بودیم . ایجاد محدودیت های جدی برای فعالیت احزاب و گروه های سیاسی و جریان های فکری ، فرهنگی و دانشگاهی شناخته شده و پایبند به قانون اساسی و همچنین جلوگیری از برگزاری جلسات و نشست ها و سمینار های سیاسی و فکری ، و بازداشت تعداد زیادی از فعالان سیاسی و دانشگاهی و مطبوعاتی ، عرصه را هر روز تنگ تر از گذشته نموده است به گونه ای که افق روشنی فرا روی این حوزه به ویژه برای انتخابات ریاست جمهوری وجود ندارد و برای نخستین بار در مقایسه با دوره های گذشته شاهدیم که در کمتر از 75 روز مانده به برگزاری انتخابات ضمن ابهام در کاندیداتوری افراد فضای انتخابات بیش از پیش سرد و بی روح می باشد .

د – عرصه مدیریت :

دولت نهم و دهم هم که نسبت به دولت های پیشین از حمایت بی سابقه مقامات عالی رتبه ، نهاد های حکومتی و برخی جریان های روحانی ، فکری و سیاسی اصولگرا و دستگاه تبلیغاتی کشور برخوردار و خود را مشمول حمایت امام زمان ( ع ) اعلام می کند ، در اقداماتی بی سابقه سازمان مدیریت و برنامه ریزی کشور ( که با اصلاحاتی می توانست نقش موثر در رشد و توسعه کشور داشته باشد ) و چندین نهاد و شورای تخصصی تصمیم گیری و نظارتی را منحل و هزاران تن از مدیران ارشد و میانی و کارشناسان مجرب را از کار برکنار و یا بازنشسته نمود و با کنار گذاردن برنامه چهارم و سند چشم انداز بیست ساله و با تغییرات پی در پی در اعضای کابینه ومدیران منصوب خود موجبات بی ثباتی در مدیریت در کشور را فراهم ساخت . که در این میان فرصتی برای حضور برخی افراد ناکارآمد و بعضاً ناپاک در مسئولیت های اصلی و کلیدی کشور به وجود آمد که محصول آن ایجاد بحران های جدی مدیریتی و به وجود آمدن فضای رانتی در حوزه قدرت و منابع ثروت و عرصه های اقتصادی گردید و کشور را به چالش جدی و جدید روبه رو ساخت . ایجاد فضای رانتی و گسترش فساد در این دوره پیامد هایی نظیر؛ افزایش ریسک اقتصادی و سیاسی ، کاهش سرمایه گذاری بلند مدت ، ناکارایی اقتصادی و توزیع نامناسب منابع ، اختلال در رشد و توسعه اقتصادی ، کاهش درآمد ها و افزایش هزینه های دولت ، کاهش سرمایه اجتماعی ، حاشیه نشینی اجتماعی و فقر نهادینه ، نابرابر ی اقتصادی و شکاف طبقاتی ، نابرابری منزلت اجتماعی و نابرابری سیاسی را به دنبال داشته است.

ه- عرصه بین المللی :

در گستره بین المللی سیاست ها وراهبردهای اتخاذشده، شرایطی فراروی کشور گزارده که مردم عزیز در برابر تحریم های ظالمانه ای قرارگرفته اند که بر ابعاد گوناگون زندگی آنها تاثیرات نامطلوبی گذاشته است. سیاست همراه با تنش و همچنین روابط چالش برانگیز با برخی از کشورها، مسئله رعایت حقوق بشر و حقوق شهروندی در داخل و مسئله انرژی هسته ای هر روزمحدودیتهای جدیدی را برای کشور ایجاد و جایگاه بین المللی ایران را با تزلزل مواجه ساخته است. صدور بیانیه ها و قطعنامه های متعدد علیه ایران از سوی سازمان ملل، شورای امنیت، کمیسیون حقوق بشر سازمان ملل و آژانس بین المللی انرژی هسته ای و دیگر سازمان های رسمی بین المللی علاوه بر اینکه نشانه عداوت و کینه ورزی کشورهای سلطه گر علیه منافع ملی است، حکایت از سیاست های ناکارآمدی است که داعیه مدیریت جهانی داشته درحالیکه خود در داخل با بحران جدی سوء مدیریت روبرو است.
((در پایان ضمن یادآوری این نکته که آنچه بیان گردید صرفاً از روی دلسوزی و خیرخواهی و احساس مسئولیت و بیان واقعی آنچه در کشور می گذرد صورت گرفته و حقایق بیان شده عمدتاً از منابع رسمی و از زبان جریان های حاکم بر گرفته شده است . ))

و- پیشنهادات :

اینک به رسم انجام وظیفه برای برون رفت کشور از روند های نامطلوب موجود، موارد ذیل را به عنوان مدخل ورود به عرصه غلبه بر معضلات کنونی پیشنها می گردد :

1- همانگونه که امام خمینی تاکید ویژه بر نقش تعیین کننده مردم در مواجهه و غلبه بر چالش ها و معضلات کشور داشتند به همه از جمله جریان حاکم توصیه می شود در طراحی ها ، تصمیمات و اقدامات خود ، نقش ویژه مردم را در نظر داشته و آنها را محرم دانسته وبدانند تنها با تکیه بر مردم و عنایات ویژه الهی است که امکان مواجه و غلبه بر بحران ها فراهم می گردد .

2- قانون اساسی :التزام به اجرای کامل قانون اساسی و فصل الخطاب آن برای همه قوا و مقامات و برخورد با قانون گریزان .

3- خارج ساختن کشور از انسداد سیاسی و گشودن فضای باز ورفع حصر و حبس از چهره های دلسوز و کارآمد نظام و انقلاب و زمینه سازی حضور پر شور و گسترده مردم در عرصه انتخابات .

4- فراهم ساختن زمینه های تعامل با رهبران در حصر و تمام جناح های موجود کشور اعم از اصول گرایان و اصلاح طلبان وسایر گروههاو شخصیت های موجود و فعال در کشور .

بدین ترتیب امید است زمینه انتخاباتی رقابتی ، سالم ، آزاد و منصفانه فراهم گردیده و فرد منتخب با همکاری و همدلی همگان، کشور را به سرمنزل فلاح و درستکاری و عبور از بحران های فعلی واحتمالی هدایت نماید .

با احترام به پیشگاه ملت بزرگ ایران

مجمع نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی

نوروز 1392

ادوار کبک آگاه است