Archive for October, 2014

ادوارنیوز: کانون شهروندی زنان با صدور بیانیه نسبت به بازداشت مهدیه گلرو اعتراض کرد. مهدیه گلرو از اعضای کانون شهروندی زنان که تصویرش در تجمع اعتراضی در مقابل مجلس شورای اسلامی در رسانه‌ها منعکس شده بود، صبح روز یک‌شنبه ۴ آبان در خانه‌اش بازداشت شده‌است.

به گزارش سحام نیوز، مهدیه گلرو معاون پیشین دبیر انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی و از دانشجویان محروم از تحصیل است که در زمستان سال ۸۸ نیز بازداشت شده و ۳۰ ماه را در زندان به سر برده بود.

روز چهارشنبه، ۳۰ مهر، هزاران تن در اصفهان و تهران در اعتراض به مسئله اسیدپاشی‌های اصفهان مقابل دادگستری این شهر و مجلس شورای اسلامی در بهارستان تهران دست به تجمع زدند.

متن کامل این بیانیه در پی می آید:

اعتراضات مردمی علیه اسیدپاشی های اصفهان هر روز شکل جدی تری به خود گرفته و از سطح مطبوعات و رسانه ها فراتر رفته و به تجمعات خودجوش مردمی کشیده شده است.

در حالی که اصرار مردم برای شناسایی و ریشه کن کردن تمام عوامل و اوامر و بستر فرهنگی – فکری- سیاسی و… روز به روز جدی تر شده و تا کنون پس از گذشت حداقل ۸ مورد اسیدپاشی در یک ماه گذشته، هنوز اطلاعات دقیق و درست و برخورد قابل ارائه به افکار عمومی وجود ندارد اما معترضان به اسیدپاش مورد تهدید، بازداشت و تعقیب نهادهای امنیتی- نظارتی قرار گرفته اند.

مهدیه گلرو یکی از اعضای کانون شهروندی زنان که در تجمع سی ام مهر ماه مقابل مجلس شورای اسلامی شرکت کرده و اعتراض مسالمت آمیز خود را در کنار زنان فعال، فعالان مدنی و اعضای کانون شهروندی زنان با شیوه ای حذفی و با پرهیز از خشونت بیان نموده بود، سه روز بعد بازداشت شد.

کانون شهروندی زنان با اعتراض به بازداشت یکی از اعضای این نهاد مدنی از مسئولان می خواهد تا به جای برخورد با معترضان اسیدپاش با عوامل اسید پاشی برخورد نماید تا احساس امنیت به جامعه و به ویژه زنان بازگرداند و از این رو خواهان آزادی سریع و بی قید و شرط خانم گلرو می باشد.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

نخست: شما خون مردم را می‌مکید!
جناب داستایوفسکی، در بخشی از رمان «برادران کارامازوف»، صحنه‌ای را ترسیم می‌کند که گروهی از ملاکان به میهمانی گروهی از راهبان و صومعه‌نشینان رفته‌اند. راهبانی که در دوران روزه بر خود سخت می‌گیرند و نان خشک و «ریزه‌ماهی» می‌خورند، اما در نهایت خان نعمت‌شان گسترده است: «… فئودور پاولوویچ خطاب به عابد گفت: پدران، دروغ را خوش ندارم، حقیقت را می‌خواهم، اما حقیقت را نمی‌توان در خوردن ریزه‌ماهی جست و این را به صدای بلند اعلام می‌کنم. ای رهبانان، چرا روزه می‌گیرید؟ چرا رای آن انتظار پاداش از آسمان دارید؟ خب برای پاداشی مثل آن من هم می‌آیم و روزه می‌گیرم. نه؛ راهب مقدس، سهی کنید در دنیا با فضیلت باشید و به حال اجتماع مفید. بی‌آنکه به خرج دیگران خودتان را در صومعه زندانی کنید و بی‌آنکه برای آن انتظار پاداشی از آن بالا داشته باشید. اینجا چه چیزی هست؟ شراب شیرین کهنه از برادران الیسیوف؛ تفو؛ تفو؛ این چیزی است ورای ریزه‌ماهی. نگاه کنید به بطری‌هایی که پدران بیرون آورده‌اند. ها ها ها! و چه کسی این همه را فراهم کرده؟ روستایی روس! کارگر صنار پولی را که به کدّ یمین بخ پسن آورده و از دست خانواده‌اش و مالیات بگیر بیرون کشیده اینجا می‌آورد. پدران مقدس، می‌دانید؟ شما خون مردم را می‌مکید!»
(برادران کارامازوف/ داستایوفسکی/ صالح حسینی/ نشر ناهید/ ص۱۳۰)
دوم: همچنان در حسرت آزادی‌های قجری!
جناب «حاج شیخ اسدالله ممقانی»، از جمله علمای دوران قاجار بوده‌اند که بر روی استقلال مالی کشور و وابسته نشدن به ممالک بیگانه حساسیت فراوان داشته است. در بخشی از کتاب «نظریه حکومت قانون در ایران» نوشته «سیدجواد طباطبایی» می‌خوانیم: «حاج اسدالله ممقانی که توجه ویژه‌ای به دخل و خرج کشور دارد، اقامت روحانیان در عتبات را امری مضر به اقتصاد ایران می‌داند، زیرا این امر موجب می‌شود بخشی از ثروت کشور به عنوان سهم امام به خارج انتقال پیدا کند، بی‌آنکه نفعی به حال تولیدکنندگان آن ثروت داشته باشد. او می‌نویسد: علماء و مجتهدین که در عتبات متوقف‌اند پول ایران را که از کثرت فقر و جهالت نزدیک به انقراض است به کیسه دولت آخر (دیگر) می‌ریزند». ص۱۹۱
همچنین: «از حیث ممقانی، با توجه به اینکه قند و چایی مصرفی ایران در زمان او از روسیه وارد و از این بابت ارز بسیاری از کشور خارج می‌شد، عزاداری ماه محرم را جایز نمی‌داند و می‌نویسند که: «مبلغی گزاف که به قند و چای روسی در تعزیه صرف می‌شود، قلب صاح شرع را مجروح می‌نماید در حالتی که اگر درست تحلیل شود صرف قند و چای صدمه‌ای است به اسلام.» وی از مراجع دینی می‌خواهد که با تبلیغ خود از ریخته شدن بیهوده پول‌های نذری به جیب خدّام چلوگیری کنند و آن پول‌ها را به مصرف ایجاد صنایع جدید برسانند». (همان. ص۱۹۲)
آیا این فقط یک چماق جدید است؟
در حاشیه جنجال بر سر مساله «اسیدپاشی» در اصفهان، روسای مجلس و قوه قضائیه از «سوءاستفاده سیاسی» جریانات سیاسی از وقایع اسیدپاشی برای ضربه زدن به طرح حمایت از آمرین به معروف گلایه کرده‌اند. ادعای این گروه این است که این طرح، یک بازی سیاسی نیست و مخالفان هم نباید از موافقت یا مخالفت خود با آن چماقی برای حمله به جناح رقیب درست کنند. خیلی ساده اگر بگوییم، می‌خواهند تا کسی به بهانه اقدامات خشونت‌آمیز برخی از مذهبی‌های افراطی به اصل طرح امر به معروف حمله نکند.
اما متاسفانه با سابقه‌ای که از موارد «امر به معروف و نهی از منکر» سراغ داریم، چنین ادعایی چندان باورپذیر نیست. همین چند وقت پیش، «نجفقلی حبیبی» در یک برنامه زنده تلویزیونی، از «خرافه‌گرایی» و «ریخت و پاش‌های بی‌حساب» در عزاداری‌های عاشورا انتقاد کرد. همین جناح اصول‌گرا، چنان حمله‌ای به او کردند که کم مانده بود کارش به «ارتداد» کشیده شود. اتهام او «توهین به امام حسین» و عزاداری عاشورا بود. من همان زمان هم در یادداشت «حسرت آزادی‌های قجری» به مقایسه صحبت‌های جناب حبیبی با سخنان «حاج شیخ هادی نجم‌آبادی»، از علمای عصر مشروطه پرداختم و پرسیدم که آیا ما حتی در سطح بازخوانی اندیشه‌ پیشگامان مذهبی مشروطه هم حق انتقاد نداریم؟
پرسش دقیق‌تر من این است که آیا حامیان طرح «امر به معروف و نهی از منکر»، صرفا خودشان را مجری و صاحب اختیار این طرح می‌دانند؟ آیا تنها منکر جامعه ما مساله حجاب است؟ آیا بنده هم حق دارم از فردای روز تصویب این طرح از منکراتی چون «ظلم»، «فساد اقتصادی» و «دروغ‌گویی» مسوولین انتقاد کنم؟ آیا ما هم حق داریم در بازخوانی اندیشه‌های «شیخ اسدالله ممقانی» علیه این همه ریخت و پاش دسته‌های عزاداری به جیب سازندگان خارجی طبل و دهل و بلندگو دست به اعتراض بزنیم؟ آیا می‌شود درچهارچوب این طرح، بنده هم مانند روستاییان رمان داستایوفسکی از مراجع عظام انتقاد کنم که حساب‌های نجومی و موقوفات بی‌پایانی که شما در اختیار دارید، با شکم گرسنه و پاهای برهنه توده جامعه هم‌خوانی ندارد و شما «خون مردم را مکیده‌اید»؟

و در نهایت اینکه، من هنوز منکری بالاتر از «ظلم» نمی‌شناسم. آیا فردا به ما هم اجازه راهپیمایی در «نهی از منکر ظلم» داده می‌شود؟ یا اینکه امر به معروف هم، بر خلاف ادعاهای «غیرسیاسی بودن»، صرفا چماق جدیدی است که قرار است به دست یک جناح سیاسی و جریان پیاده‌نظام‌اش داده شود؟

کبک ۲۲

دشوار بتوان پذیرفت که «گفت و گو» در معنای مدرن کنونی‌اش، ریشه و مشابهی در پیشینه ادب و سنت ایرانی داشته است. در مرور تاریخچه شعر ایرانی -به عنوان محمل انتقال سنت و اندیشه آن- «گفت و گو» را بیشتر در شکل و معنای «گفتم، گفت» می‌یابیم. شکلی که تنها به عنوان قالب و ظرف داستانی انتخاب شده است و کارکرد دیگری از آن انتظار نمی‌رود. برای مثال، در شاهنامه، گفت‌وگوها در دو وجه غالب ظهور می‌یابند. بیشترین کارکردشان در «رجز خوانی» و «هم‌آورد طلبی» است:
کشانی بدو گفت با تو سلیح             نبینم همی جز فسوس و مزیح
بدو گفت رستم که تیر و کمان            ببین تا هم اکنون سراری زمان
پس از آن، گاه گفت‌وگو در شکل و شمایل آزمون‌هایی ظاهر می‌شوند برای سنجش دانش و فراست یک فرد. همچون «آزمودن موبدان زال را» در حضور «منوچهر»، که در آن، حقیقت مطلقی وجود دارد که در کف دانش بی‌پایان موبدان است و سربلندی زال تنها در اثبات نزدیکی و شناخت‌اش از آن حقیقت است. بدین ترتیب، در قاموس شاه‌نامه، «گفت‌وگو»، هیچ گاه هم‌اندیشی مشترک دو شبه حقیقت، برای نور تاباندن به جنبه‌های بیشتری از نامعلومات نیست. عجیب‌تر اینکه خود ترکیب «گفت‌وگو»، در شاهنامه به معنای دشواری، جنجال، گرفتاری و درگیری نیز به کار گرفته می‌شود:
که گر من به جنگ سیاوش سپاه
نرانم نیاید کسی کینه خواه
نه او کشته آید به جنگ و نه من
برآساید از گفت‌وگوی انجمن
بدین ترتیب، گفت‌وگوهای شاهنامه‌ای، جز در کارکرد «گفتم، گفت»هایی که ارتباط کلامی میان دو طرف را ممکن می‌سازند کارکرد سازنده دیگری ندارند. دقیقا همین کارکردها هستند که در روایت‌های داستانی نظامی نیز تکرار می‌شوند و علاوه بر فراهم‌سازی بستر روایت، شبه مناظره‌های شاه‌نامه‌ای را تداعی می‌کنند:
بگفتا گر کسیش آرد فرا چنگ
بگفت آهن خورد ور خود بود سنگ
بگفت ار من کنم در او نگاهی
بگفت آفاق را سوزم به آهی
این کارکرد روایی، مختص داستان‌سرایانی همچون فردوسی و نظامی نیست. حتی در شعر حافظ نیز «گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید»، تنها می‌تواند بستر و قالب یک روایت باشد؛ اما، هرچه بیشتر به حوزه ادبیات عرفانی نزدیک می‌شویم، به کارکرد متفاوتی از گفت‌وگو در معنای ایرانیش برخورد می‌کنیم. آنجا که پیر مراد، یعنی سرچشمه لایزال حق و حقیقت، همچون منبعی تراوش می‌کند تا پیمانه مریدان هر یک به حد ظرفیت آن‌ها پر شود. این بار دیگر حتی با همان اندک معنای «گفتم، گفت» نیز مواجه نیستیم. هرچه هست، یکسر «گفت و شنیدم» است. در منطق پیر مغان، جای بحث و پرسش نیست. با اشارت او، حتی «به می سجاده رنگین» باید کرد و «گفت‌وگو» که جای خود دارد، تردید هم نباید کرد که «سالک بی‌خبر نبود» از آن حقیقت مطلق و یکتا.
همین منطق روایت یکجانبه است که در تمامی داستان‌های تذکره‌الاولیا نیز جاری است. آن‌جا که عطار نه تنها حرف‌شنوی مطلق مریدان از شیخ را برای خواننده روایت می‌کند، بلکه به نظر نمی‌رسد کوچکترین حق پرسش‌گری برای خواننده قائل باشد. مولوی نیز که خود در جایگاه پیر مراد قرار دارد، روی‌کردی یکجانبه در پیش می‌گیرد تا شاگردان خود را «تعلیم» دهد. وقتی گفت‌وگوی خود مولوی با شمس تماما یک طرفه و از جنس پرسیدن و پر کردن پیمانه است، جای تعجب نیست که برخورد او با مریدانش نیز تفاوت بنیادینی با گفت‌وگوی سقراط و شاگردانش داشته باشد. مولوی، برخلاف سقراط ابدا اعتقاد ندارد که خود باید بخشی از حقیقت را در وجود و اندیشه شاگردانش جویا شود. او یکسر پرسش می‌خواهد تا پاسخ‌اش بستری برای انتقال فیض فراهم کند:
گفت بعد از عز این اذلال چیست            گفت آن داد است و اینت داورى است‏
البته مولوی در حکایت‌هایی همچون بازخوانی داستان «پیل اندر خانه تاریک»، تلاش‌هایی برای پذیرش حقیقت متکثر از خود نشان می‌دهد، اما این تکثرگرایی ظاهری، هیچ گاه به تکامل مفهوم گفت‌وگو منجر نمی‌شود و در روایت‌های مولوی نیز هم‌چنان جای تردید و پرسش‌گری نقادانه وجود ندارد. جالب آن است که حتی در داستانی همچون «موسی و شبان» که در ظاهر می‌خواهد نگرش جزمیت‌گرا و مطلق‌اندیش موسی را به چالش بکشد، این خود «شبان» نیست که در برابر نطق غرای موسوی زبان به انتقاد می‌گشاید. بلکه بلافاصله پس از پایان کلام موسی، شبان، در تسلیم مطلق سر به بیابان می‌گذارد و این ندای غیب است که باز در رابطه‌ای کاملا یکطرفه موسی را به تمامی محکوم می‌کند. یعنی چه در رابطه موسی با شبان و چه در ارتباط صدای غیب با موسی، هیچ گاه شاهد شکل‌گیری یک تعامل نیستیم، بلکه در هر دو مورد سیر حرکت فیض و دانش یک طرفه، و از جانب «حقیقت برتر» به سوی پیمانه خالی است.
اما گفت‌وگو در معنای مدرن خود، امری فراتر از برقراری یک ارتباط کلامی است. در این معنا، گفت‌وگو محملی برای انتقال فیض و دانش، از مرجع حقیقت به دیگری نیست. پیش‌فرض شکل‌گیری چنین مفهومی از گفت‌وگو، پذیرش این است که هیچ یک از طرفین اساسا نمی‌توانند به تنهایی حقیقت را در مشت داشته باشند. «دیگری» خود بخشی از «حقیقت» است که هرگز به اختیار و شناخت کامل ما در نخواهد آمد. گفت‌وگو نیز راه حلی برای شکار این حقیقت نیست، بلکه صرفا روزنه‌ای است برای فهم و شناخت هرچه بیشتر او.
پیش‌فرض دیگر گفت‌وگو، باور بدین امر است که «حقیقت مطلق» هرگز قابل حصول نیست. هر گفت‌وگو صرفا تلاشی است برای ارتقای خوانش هر یک از طرفین از آنچه به حقیقت نزدیک‌تر می‌پندارند. بدین ترتیب، گفت‌وگو، جدالی است میان تز و آنتی‌تز، که سنتز و محصول نهایی‌اش برای هر یک از طرفین متفاوت و مختص اوست. پس گفت‌وگو در ذات خود، امری «خودتکامل‌گر» است. یعنی از تقابل دو اندیشه متفاوت، دو اندیشه جدید پدید می‌آورد که هم‌چنان با یکدیگر تفاوت دارند، اما در عین حال، هر یک توانسته‌اند در برخورد با دیگری خود را به سطح جدیدی ارتقا دهند.

نه زاویه روایت دانای کل و اسطوره‌ای، نه فرهنگ «خدا-شاهی» و نه سنت خانقاهی و مرید و مرادی، هیچ یک توانایی درک و پذیرش چنین تکثری در مفهوم حقیقت، و به رسمیت شناختن این سطح از خوانش‌های متفاوت را نداشته‌اند. منطق «اناالحق» و «ما عظمنا شانی» قطعا هیچ سهمی برای «دیگری» قايل نیست و نیازی به «گفت و گو» ندارد. تاریخچه استبدادزده و روحیات انزواطلبانه ایرانی نیز هیچ یک مستعد ایجاد تغییر در گفتمان هرمی و سلطه‌جوی «حقیقت برتر» نبوده است. پس جای تعجب ندارد که تاریخچه اشعار فارسی نیز نشانه متفاوتی از خلط مفهوم «گفت‌وگو» با «گفتم، گفت» بروز ندهند. با این حال، اگر اصرار داشته باشیم و در امثال و حکم فارسی به جست و جوی تعبیری بگردیم که می‌تواند به بن‌مایه اندیشه گفت‌وگومحور نزدیک شود، آن وقت شاید بتوان به مثل معروفی همچون «همه چیز را همه‌گان دانند» اشاره کرد که در نوع خود شباهت اعجاب‌آوری دارد به عصاره دلایل و ریشه‌های ضرورت شکل‌گیری مفهوم مدرن گفت‌وگو.

کبک ۲۲

حدود یک ماه پیش بود. به دلیل دیگری خدمت «عباس عبدی» رسیده بودم که در خلال گفت و گو، بحث برخوردهای رسانه‌ای با مساله «قصاص» و درخواست «بخشش» پیش کشیده شد. آقای عبدی بی‌مقدمه و با اطمینان کامل گفت «با رفتارهایی که این فعالان انجام دادند من تردید ندارم که ریحانه اعدام می‌شود». از آن تاریخ به بعد، من بارها و بارها در شبکه‌های اجتماعی اخباری دیدم از فعالینی که ادعا می‌کردند پرونده وارد مراحل خوبی شده و یک عده‌ای پا در میانی کرده‌اند و خلاصه بارقه‌هایی از امید دمیده شده است. صبر کردم و منتظر پایان کار ماندم که ببینم پیش‌بینی عباس عبدی درست بود، یا ادعای این دوستان. با کمال تاسف حق با آقای عبدی بود.
استدلال آقای عبدی خیلی ساده بود: «خانواده مقتول هیچ چیزی برای از دست دادن ندارند. یک عزیزی را که از دست داده‌اند. آبروی‌شان را هم که فعالین رسانه‌ای بردند. به آن‌ها تهمت اطلاعاتی بودن زدند. به مقتول‌شان تهمت تجاوز به عنف زدند. حالا چه این اتهامات درست باشد و چه نادرست، قطعا این خانواده انتقام تمام این بی‌آبرویی‌ها را با اجرای مجازات می‌گیرد تا دست‌کم به دنبال این همه آسیبی که دیده، یک تقاصی هم گرفته باشد».
رسانه‌ای شدن پرونده جنایی به دادگاه «ریحانه» اختصاص ندارد و به تعداد موارد قتلی که رسانه‌ای می‌شود شاهد تکرار آن هستیم: گروهی با ادعای تلاش برای جلوگیری از «قصاص»، حالا یا با برچسب «فعال حقوق بشر»، یا با هر برچسب دیگری وارد مساله می‌شوند. در ظاهر امر، تلاش برای جلوگیری از قصاص متهمی است که به قتل «محکوم» شده، اما من ادعا می‌کنم که در عمل شاهد هرچیزی هستیم بجز یک تلاش هدفمند برای مقصود اصلی!
سنت «رضایت گرفتن» ابدا مساله جدیدی نیست و به قدمت تاریخ قصاص (که عمرش قطعا از عمر مذهب رسمی کشور بیشتر است) سابقه دارد. مثلا در مناطق غربی کشور ما سنت «خون بس» را داریم که معادل همین رضایت گرفتن است. اما در شیوه سنتی و ریش‌سفیدی، خانواده قاتل، یا دیگر اهالی و ریش‌سفیدان، با مراجعه به خانواده مقتول از آنان دلجویی می‌کنند، با آنان هم‌دردی می‌کنند و در نهایت خواستار «گذشت، عفو و بخشش» می‌شوند. یعنی اینجا مساله کاملا مشخص است: دیگران در اصل قضاوت دخالت نمی‌کنند، بلکه صرفا عزم خود را جزم می‌کنند تا به هر طریق ممکن جان یک انسان دیگر را نجات دهند. هرچند که آن انسان یک «قتل» مرتکب شده باشد.
در تک تک پرونده‌های قتل مشهوری که طی این سال‌ها با آن مواجه بوده‌ایم، فعالین رسانه‌ای، به ویژه کاربران شبکه‌های مجازی، به خود این اجازه را داده‌اند که در روند محاکمه دخالت کنند. ادعا می‌کنند که شواهد کافی نیست. (مانند پرونده شهلا جاهد) ادعا می‌کنند که متهم نمی‌توانسته قاتل باشد. (مانند پرونده «دلارا دارابی» و طرح مساله راست دست بودن یا چپ دست بودن قاتل کشیده شده بود) ادعا می‌کنند که متهم قصد دفاع از خود را داشته است. (مثل همین پرونده ریحانه) تمامی این ادعاها در حالی طرح و رسانه‌ای می‌شود، که هر کدام مستلزم ارایه دقیق مدارک و شواهدی است که در نهایت باید در دادگاه طرح شده و به تایید قاضی و یا قضات پرونده برسد. به صورت دقیق‌تر، این‌ها مسایلی کاملا تخصصی و کارشناسی است که ابدا نباید به صورت خبری و جنجالی به رسانه‌ها کشیده شوند.
این شیوه از عمل‌کرد، دقیقا همان جایی است که من می‌گویم مدعیان تلاش برای جلوگیری از اجرای مجازات اعدام را در موقعیت تناقض میان ادعا و عمل قرار می‌دهد. ادعای نخست این است: «من با مجازات اعدام مخالف هستم». عمل‌کرد این می‌شود: «من با مجرم بودن این متهم مخالف هستم». نخستین ادعا، در حوزه مخالفت با اعدام است. می‌تواند متکی بر اندیشه «حق حیات» باشد. در دل خود می‌پذیرد که انسانی ممکن است قتل هم انجام دهد، اما همچنان محق به تداوم حیات باشد. اما روی کرد دوم فقط تلاش می‌کند که یک متهم مشخص را مبرا جلوه دهد. درست در حالی که چنین تلاشی می‌تواند در ذات خود این تفکر را ایجاد کند که «او لایق اعدام نیست، چون گناه‌کار نیست، پس اگر گناه‌کار بود احتمالا اعدامش هم مشکلی نداشت!»
اگر کسی گمان می‌کند روند قضاوت در دستگاه قضایی ما ایرادی دارد، می‌تواند برای اصلاح روند قضایی آستین‌ها را بالا بزند. ممکن است خواستار برپایی قانون هیات‌های منصفه باشیم. ممکن است خواستار شفاف‌سازی روند دادرسی باشیم. (که البته در غالب این موارد روند دادرسی شفاف و رسانه‌ای بوده است) ممکن است خواستار تغییرات بنیادین در نظام حقوقی کشور باشیم. این فعالیت‌ها به جای خود قابل تحسین و البته نقد هستند؛ اما در عین حال نباید آن‌ها را با «تلاش برای لغو یا کاهش مجازات اعدام» خلط کنیم. حوزه عمل کسی که تلاش می‌کند از خانواده مقتول «رضایت» بگیرد قطعا نباید دخالت در روند دادرسی و حکم دادگاه باشد.

در نهایت اینکه، خبر دیگری می‌گوید امروز سه زندانی در رجایی‌شهر به پای چوبه دار رفتند که از این میان دو نفر (که ما نمی‌شناسیم و فعالین رسانه‌ای وارد پرونده آن‌ها نشده بودند) با مجوز بخشش از جانب اولیای دم نجات یافتند و تنها «ریحانه جباری» نجات پیدا نکرد. من به یاد می‌آورم که خانواده مقتولی که از قصاص «دلارا دارابی» چشم‌پوشی نکردند هم پس از مرگ او در نامه‌ای سرگشاده اعلام کردند که دلیل اصلی تصمیم به اجرای حکم‌شان برخوردهای رسانه‌ای بود. برای شخص من، چنین اخباری در کنار تحقق پیش‌بینی جناب عبدی یک تلنگر دیگر است. تلنگری که باور کنم، تمامی آنانی که طی این مدت، چه با حسن نیت و چه صرفا با هدف جلب توجه رسانه‌ای وارد جزییات پرونده ریحانه شدند، تمامی آنانی که خبری مبنی بر «قربانی» بودن ریحانه منتشر کردند، تمام آنانی که تلاش می‌کردند مقتول را یک «اطلاعاتی متجاوز» جلوه دهند، همه و همه به صورتی کاملا مستقیم در مرگ ریحانه جباری دخیل هستند. به شخصه، به عنوان انسانی که از مرگ یک انسان دیگر سر سوزنی احساس درد و ناراحتی می‌کند، وظیفه مسلم خود می‌دانم که تک تک این افراد را از روی سوابق اخباری که منتشر کرده‌اند شناسیایی کنم و اگر در آینده از این رفتار اشتباه خود درس  نگرفتند و باز هم در پرونده‌های دیگری به شکلی مشابه عمل کردند با آن‌ها نه به چشم یک عده فعال رسانه‌ای، بلکه به چشم «قاتلین سابقه‌داری» برخورد کنم که با تکرار این عمل به «قاتلین زنجیره‌ای» هم بدل می‌شوند.

کبک ۲۲

یک هیئت متشکل از سازمان عفو بین الملل، کمیتۀ دانشمندان دغدغه مند و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران در تاریخ سه شنبه ۲۸ اکتبر در ساعت ۱۰:۳۰ صبح هزاران امضاء و نامه که توسط این سازمانها و انجمن فیزیک آمریکا در فراخوان آزادی امید کوکبی جمع آوری شده را به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد به آدرس شمارۀ ۶۲۲ خیابان سوم، بین خیابانهای ۴۰ و ۴۱ تحویل خواهد داد. در میان هزاران امضائی که چه روی اینترنت و چه برکاغذ جمع آوری شده است، نامه هایی از ۳۱ دریافت کنندۀ جایزۀ فیزیک نوبل بین سالهای ۱۹۷۲ و ۲۰۱۳ خطاب به رهبر ایران نیز وجود دارد.

اعضاء این هیئت درمحوطۀ بیرون محل نمایندگی جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد بیاناتی را ایراد خواهند کرد و نامه ها و امضاءها را پیش از تحویل آنها به نمایندگی نمایش خواهند داد.

تحویل امضاء ها نقطۀ اوج تلاشهای این مجموعه از زمان دستگیری امید کوکبی در ژانویۀ سال ۲۰۱۱ است. امید کوکبی فیزیکدان جوان (۳۲ ساله) با استعدادی است که در لیزر و اپتیک و فوتونیک تخصص دارد. او در زمانی که برای دیدار از خانواده اش به ایران آمده بود دستگیر شد. از آن زمان تا کنون وی در زندان به سر میبرد. او پس از اینکه به دنبال یک محاکمۀ غیرعادلانه در دادگاه انقلاب تهران به اتهامات واهیِ “ارتباط با دولت متخاصم” و “درآمد نامشروع” به ده سال زندان محکوم شد، مشغول سپری کردن دورۀ محکومیت خود میباشد. سازمان عفو بین الملل امید کوکبی را یک زندانی عقیدتی میداند که تنها به دلیل عدم موافقت با اشتغال در تحقیقات نظامی برای جمهوری اسلامی ایران و به دلیل اتهامات واهی مرتبط با روابط مشروع علمی خویش با موسسات علمی بیرون از ایران به زندان افتاده است.

امید کوکبی در سال ۲۰۱۳ از جامعۀ فیزیک آمریکا (APS) جایزۀ آندره ساخاروف را برای “شهامت وی در نپذیرفتن استفاده از دانش فیزیک خود برای کار در پروژه هایی که او برای بشریت مضر میدانست، به رغم فشار مفرط جسمی و روانی،” دریافت کرد. او همچنین از چندین مشکل جدی سلامتی که مورد درمان قرار نگرفته اند رنج میبرد.

زمان تحویل این امضاءها حیاتی است: پس از اینکه چندین سازمان و هزاران فعال در سراسر دنیا تلاشهای هماهنگی را برای آزادی امید کوکبی انجام دادند، دیوان عالی کشور ایران اخیرا محکومیت ده سالۀ وی را مغایر با قانون تشخیص داده و پروندۀ وی را بررسی مجدد خواهد کرد. تاریخ ۲۸ اکتبر همچنین روزی است که در آن دکتر احمد شهید، گزارشگر ویژۀ سازمان ملل متحد گزارش خود را در مورد وضعیت حقوق بشر در ایران در سازمان ملل متحد ارائه خواهد کرد. سابقۀ حقوق بشری ایران همچنین طی بررسی دوره ای جهانی (یو پی آر) این کشور در شورای حقوق بشر در ژنو از تاریخ ۳۱ اکتبر مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

هیئتی که به نمایندگی جمهوری اسلامی ایران نزد سازمان ملل متحد میرود خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط امید کوکبی خواهد شد تا وی بتواند به درمان فوری پزشکی برای مشکلات متعدد و حاد سلامتی خویش دست یابد.

نامهایی که خطاب به رهبر ایران نوشته شده و خواهان آزادی کوکبی است توسط ۳۱ نفر افراد زیر که همگی برندگان جایزۀ فیزیک نوبل هستند امضاء شده است: لئون نیل کوپر (۱۹۷۲)، برایان دیوید جوزفسون (۱۹۷۳)، آنتونی هیویش (۱۹۷۴)، برتون ریکتر (۱۹۷۶)، ساموئل چائو چانگ تینگ (۱۹۷۶)، فیلیپ و.اندرسن (۱۹۷۷)، آرنو آلان پنزیاس (۱۹۷۸)، شلدون لی گلاشو (۱۹۷۹)، جیمز کرونین (۱۹۸۰)، نیکولاس بلومبرگن (۱۹۸۱)، کلاوس فون کلیتسینگ (۱۹۸۵)، جک اشتینبرگر (۱۹۸۸)، دیوید ام. لی (۱۹۹۶)، داگلاس دی. اوشروف (۱۹۹۶)، کلاود کوهن-تانوژی (۱۹۹۷)، ویلیام دی. فیلیپس (۱۹۹۷)، دانیل تسوی (۱۹۹۸)، اریک اِ. کورنل (۲۰۰۱)، وولفگانگ کترله (۲۰۰۱)، ماساتوشی کوشیبا (۲۰۰۲)، آلکسی آبریکوسوف (۲۰۰۳)، آنتونی لگت (۲۰۰۳)، دیوید پولیتزر (۲۰۰۴)، دیویت جِی. گروس (۲۰۰۴)، جان هال (۲۰۰۵)، جان مدر (۲۰۰۶)، توشیهیدِ ماساکاوا (۲۰۰۸)، کنستانتین نووسِلف (۲۰۱۰) آندره گایم (۲۰۱۰)، دیوید جِ. واینلند (۲۰۱۲)، و پیتر و. هیگز (۲۰۱۳).

منبع: کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران

ادوار کبک آگاه است

 من مخاطب حرفه‌ای موسیقی راک نیستم. حتی در مورد موسیقی سنتی هم که بیشتر گوش می‌دهم جرات نوشتن ندارم، اما این پست، یک یادداشت صرف در مورد موسیقی نیست. این نوشته، یک جور تقسیم هیجان و تجربه با هم است.
خیلی ساده بگویم: من دارم در مورد قطعه شماره ۸ از آلبوم «مستن برهوت» صحبت می‌کنم. یک آلبوم موسیقی به سبک راک (Heavy Metal) با اشعاری از «معینی کرمانشاهی»، «احمد شاملو»، «مولانا» و البته همین قطعه شماره ۸ که به گزیده‌ای از شعر «آه ای زندگی» از «فروغ فرخ‌زاد» تعلق دارد. شعری که اگر دقیقا با همین سبک آلبوم خوانده شود، آن وقت من می‌توانم بگویم که زیباترین بازگو کننده احساسی است که من به زندگی دارم. احساسی که حتی اغراق نیست اگر نام آن را «مانیفست» بگذارم!
شعر فروغ را، به هر سبک و سیاق و با هم ضرباهنگ دیگری اگر می‌خواندم، دشوار بود که اینقدر با آن احساس نزدیکی کنم. اما احساس خشمی که در تم موسیقی «هوی متال» آلبوم «برهوت» وجود دارد، دقیقا همان احساسی است که من برازنده این شعر می‌دانم. جایی که خواننده/شنونده در عین درماندگی، در عین خشم، و همان‌گونه که خود شاعر می‌گوید، در عین «پوچی»، شور و اشتیاق خود را به زندگی فریاد می‌زند. به نظرم چنین کسی به درجه‌ای از درک معنای زندگی رسیده که توضیح دادنی نیست، شاید انتقال دادنی هم نباشد، فقط باید آن را تجربه کرد و در آغوشش رسید.
در این احساس، شما لزومی ندارد به معنای خاصی در زندگی دست پیدا کنید، یا به اهدافی برسید و یا در شرایط و احساسات مناسبی قرار داشته باشید که بتوانید زندگی را دوست داشته باشید. بلکه کاملا برعکس، شما درست در لحظه‌ای که به پوچی زندگی ایمان دارید، درست در شرایطی که پر شده‌اید از «ترانه‌های سیاه»، درست در آن لحظه‌ای که گمان می‌کنید زمین و آسمان با شما به کین نشسته، تمام رویاهای‌تان از دست رفته، تمام درها به روی‌تان بسته شده و بلندترین دیوارها راه‌تان را سد کرده‌اند، درست در همین لحظه است که سر را به آسمان می‌کنید و از ته قلب عشق به زندگی را فریاد می‌زنید.
من بیشتر از این حرفی ندارم. به نظرم آلبوم «مست برهوت»، تنها و تنها به دلیل همان یک ترانه‌اش ارزش آن را داشت که آن را به هرکسی که می‌توانم توصیه کنم. (هرچند دیگر قطعات آلبوم هم خوب بودند) اما چه به کمک این آلبوم و چه بدون آن، امیدواری من آن است که روزی همه بتوانند چنین احساس عاشقانه‌ای به زندگی را تجربه کنند و همه بتوانند درست به همین اندازه صادقانه و از صمیم قلب فریاد بزنند که عاشق زندگی هستند.
پی‌نوشت:

برای خرید سی.دی این آلبوم می‌توانید از سایت «برهوت» استفاده کنید. (اینجا+) اما اگر می‌خواهید به صورت آنلاین آلبوم یا هر یک از قطعات آن را بشنوید می‌توانید از این لینک+ استفاده کنید. 

کبک ۲۲

جناب آقای بان کی‌مون

دبیرکل محترم سازمان ملل‌متحد

با سلام و احترام

ظرف چند ماه گذشته جنایت‌کاران داعش با عمل‌کرد ضدانسانی خود صلح و امنیت منطقه را به خطر انداخته‌اند و در روزهای اخیر نیز شاهد شکست دیوار دفاعی‌یِ کوبانی و قتل‌عام و سربریدن مردمان بی‌پناه این شهر اعم از زنان و مردان و کودکان، توسط جنایت‌کاران این گروه بوده‌ایم و رسانه‌های بین‌المللی لحظه به لحظه اخبار این کشتار وحشیانه و احتمال سقوط کوبانی را گزارش می‌کنند، که موجبات نگرانی و تشویش خاطر مردم جهان را فراهم آورده و بیم آن می‌رود که این شهر به‌زودی به دست نیروهای داعش اشغال شود.

با توجه به اینکه دولت ترکیه نه تنها از اقدام نظامی علیه تروریست‌های داعش سر باز می‌زند بلکه از ورود زنان و کودکان پناهنده‌ی این منطقه به خاک ترکیه نیز جلوگیری کرده و نیز دسترسی به حداقل کمک‌های بشردوستانه از طرف سایرین هم دشوار بوده، از جناب‌عالی تقاضا داریم مطابق با قطع‌نامه‌ی اخیر شورای امنیت برای مبارزه با داعش و همچنین اسناد بین‌المللی موجود از جمله منشور ملل‌متحد، اعلامیه‌ی جهانی حقوق‌بشر، کنوانسیون منع ژنوسید و سایر کنوانسیون‌های الزام‌آور مربوطه، هرچه سریع‌تر اقدامات لازم را در منطقه جهت توقف این رفتار وحشیانه و مجازات عاملان آن در پیش گیرید تا در مقابل دیدگان حیرت‌زده‌ی ملت‌ها شاهد نسل‌کشی در کوبانی نباشیم.

جناب دبیرکل!

به نظر می‌رسد طی ماه‌ها و روزهای گذشته آن‌چه را می‌توان “فاجعه‌ی انسانی” نامید در کوبانی رخ داده است و حال دیگر مجالی بر سخن‌رانی و برگزاری جلسات ائتلاف علیه داعش نیست و با توجه به ضعف دولت مرکزی و تعلل دولت‌های منطقه در ایفای وظایف و تعهدات بین‌المللی‌شان تا دیر نشده و لکه‌ی ننگ دیگری بر دامان بشریت بر جای نمانده، از شما انتظار آن می‌رود مطابق با اختیارات خود در راستای حفظ صلح و امنیت بین‌المللی، شورای امنیت را به تشکیل جلسه‌ای طبق فصل هفتم منشور ملل متحد دعوت نموده و اعضای شورای امنیت، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای را جهت اتخاذ راه‌کار عملی و متناسب در این خصوص ترغیب نمایید.

گرچه زنان و مردان کوبانی دلیرانه در حال دفاع از موطن و شرف خویش هستند اما به‌راستی آیا باید منتظر قتل عام مردم و نسل‌کشی‌ی کامل در این منطقه باشیم تا مجوزی برای ورود و دخالت نهادهای بین‌المللی فراهم آید؟ امروز وجدان‌های بیدار و آگاه در سرتاسر جهان کوبانی را به نظاره نشسته‌اند و هر لحظه سکوت مراجع بین‌المللی و نیز دولت‌های درگیر در برابر این جنایات را نشان مهر تایید بر آن می‌دانند و به‌زودی تاریخ در این باره به قضاوت خواهد نشست.

ما به عنوان فعالین دانشجویی گرچه پای‌بند به برقراری‌یِ صلح و آرامش در سایه‌ی گفتگو و عقلانیت هستیم اما در این مقطع زمانی و با توجه به آن‌چه تا کنون در منطقه رخ داده از جناب‌عالی و همکاران‌تان در سازمان ملل و شورای امنیت انتظار داریم گام‌های موثر و جدی را در راستای نجات مردم کوبانی و برخورد با عوامل گروه توریستی داعش و نیز بازگرداندن صلح و ثبات به منطقه بردارید و قطعا در این راه افکار عمومی و ملت‌های آزاده پشتیبان شما خواهند بود.

انجمن اسلامی دانشگاه هرمزگان

انجمن اسلامی دانشگاه اراک

انجمن اسلامی دانشگاه زنجان

انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی اراک

انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی بیرجند

جمعیت اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد

انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه علامه طباطبایی

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه علم و فرهنگ

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی همدان

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی اراک

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه فردوسی مشهد

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه بوعلی سینا

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه ایلام

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه رازی

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه علوم پزشکی همدان

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه مازندران

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه قزوین

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه سوره

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه ملایر

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه خواجه نصیر

شورای احیای انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: جمعی از نمایندگان ادوار مجلس درگذشت پدر نورالدین پیرموذن نماینده دوره ششم وهفتم مجلس شورای اسلامی را تسلیت گفتند.

متن کامل این پیام که در سایت نوروز منتشر شده در ذیل می خوانید:

انالله و انا الیه راجعون

برادر و همکار گرامی جناب دکتر نورالدین پیرموذن

نماینده محترم دوره ششم وهفتم مجلس شورای اسلامی

هنوزغم از دست دادن مادر گرامیتان از یادها نرفته است که ازخبرمصیبت درگذشت پدرعزیزتان مطلع شدیم. می دانیم که در غربت غم از دست دادن بهترین عزیزها قلب را می سوزاند و آتش به خرمن وجود آدمی می زند، مهم تر آنکه شما نتوانستید در مراسم وداع با پدرومادرتان حاضر شوید.

ما جمعی از نمایندگان ادوار مجلس شورای اسلامی این مصیبت را به شما و خانواده معزز پیرموذن تسلیت می گوئیم. از خداوند متعال برای آن مرحومان آمرزش، رحمت و همجواری با شهدا و صالحان از جمله برادر شهیدتان، و برای شما و بازماندگان صبردر این مصیبت بزرگ را خواهانیم.

جمعی از نمایندگان ادوار مجلس : احمد سلامتیان، فاطمه حقیقت جو، اسماعیل گرامی مقدم، علی مزروعی، علی اکبر موسوی( خوئینی )، حسن یوسفی اشکوری

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
ک.نیلگون – در روزنامه‌‌ شرق مورخ شنبه بیست‌ونهم شهریور آقای دکتر صادق زیباکلام یادداشتی منتشر کرده‌اند با عنوان «نخ نامریی تسبیح مردمسالاری». دست‌کم در نگاه اول، نوشته‌ ایشان متنی است در توصیف یا ستایش مردم‌سالاری و مشخصا مردم‌سالاری حاکم بر بریتانیا. در اسکاتلند گروهی خواهان جدایی از بریتانیا هستند؛ با اینان برخوردی نشد: متهم به ارتباط با بیگانگان نشدند، و غیره. با محتوای تقریباً هر آنچه آقای دکتر زیباکلام گفته‌اند موافقم و من هم ستایش‌گر دموکراسی بریتانیایی‌ هستم. (و البته این‌طور نیست که معتقد باشم حاکمان بریتانیا با شهروندان کشورهای دیگرهم به این خوبی رفتار کرده‌اند.)
اما مایلم روایت آقای دکتر زیباکلام را ادامه بدهم. ایشان تصویری به‌دست می‌دهند از سیر امور اگر که بریتانیا کشوری «توسعه‌نیافته و غیردموکراتیک» بود: بمباران مواضع جدایی‌طلبان، دشوارشدن سفر از لندن به ادینبورو، جنگ عریان تبلیغاتی و غیره. اما در اسکاتلند همه‌پرسی برگزار شد و اکثریت رأی‌دهندگان به ماندن در پادشاهی متحد بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی رأی دادند؛ چه می‌شد اگر همه‌پرسی‌ای در کشور فرضی غیردموکراتیک و توسعه‌نیافته‌ای برگزار می‌شد و جدایی‌طلبان رأی نمی‌آورند؟ (شاید بگویید که در آن کشور فرضی اصلا همه‌پرسی‌ای برگزار نمی‌شد، یا اگر می‌شد سالم نمی‌بود. اما حالا که می‌شود خیال‌پردازی کرد، بیایید «فرض کنیم» که برگزار شده باشد و اعلام شده باشد که ۵۵ درصد مردم به جدایی‌طلبان رأی منفی داده‌اند.)
به نظرم این‌طور می‌شد که از مدت‌ها قبل از انتخابات، تعداد زیادی از جدایی‌طلبان اعلام می‌کردند که انتخابات را تحریم کرده‌اند. بعد، پیش از شروع رأی‌گیری، برخی جدایی‌طلبان سرشناس شدیدا اظهار نگرانی می‌کردند از قصد جدیِ حکومت مرکزی برای تقلب. پیش از انتشار رسمی نتایج (و حتی پیش از اتمام رأی‌گیری)، با قاطعیت ادعا می‌کردند که برنده شده‌اند. بعد از اعلام رسمی نتایج، می‌گفتند که نتیجه را قبول ندارند و اگر حکومت مرکزی می‌گفت که بیایید صحبت کنیم که چه کنیم، می‌گفتند که کمترین مطالبه‌شان ابطال انتخابات است. احتمالا برخی جدایی‌طلبان هم در گردهم‌آیی بزرگی به جمعیت انبوه اشاره می‌کردند و می‌پرسیدند: «این فقط ۴۵ درصد است؟»
* * *
من در مورد تاریخ انتخابات در اروپای غربی مطالعه‌ای ندارم، اما بعید می‌دانم که در چندصد سال اخیر همه‌ی رأی‌گیری‌ها سالم بوده باشد و حدس می‌زنم که کم پیش نیامده باشد که بازندگان معتقد بوده باشند که تقلب شده است و گاه به‌حق هم. اما گمان می‌کنم که لازمه‌ رسیدن به دموکراسی، این باشد که بازندگان به نظر رسمی نهاد برگزارکننده گردن بنهند، یا دست‌کم پیش از استفاده از ابزارهای قانونی کاری نکنند که روشن باشد که نتیجه‌اش تضعیف اقبال عمومی به اصل مفهوم رأی‌گیری است.
دموکراسی یادگرفتنی است. اما شاید گاهی توجه نکنیم که فقط حاکمان نیستند که باید یاد بگیرند: شهروندان عادی هم باید یاد بگیرند که اگر اعلام شد باخته‌اند، این احتمال را جدی بگیرند که شاید رأی‌دهندگان هم‌فکرشان در اکثریت نبوده‌اند. (هم‌چنان که برندگان هم باید یاد بگیرند که برنده‌شدن به این معنا نیست که مالک «همه چیز» شده‌اند).
در بریتانیا و امریکا نوعا کسی در صحّتِ انتخابات مناقشه نمی‌کند و اگر هم در مورد نتایج تردیدی باشد (مثل انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۲۰۰۰ در ایالات متحده)، همه رأی دادگاه را می‌پذیرند. اما شاید بخشی از این اعتماد ناشی از این باشد که همان‌طور که حاکمان یاد گرفته‌اند نظر بپرسند، شهروندان عادی هم یاد گرفته‌اند که نتیجه را شمارش آراء تعیین می‌کند نه نگاه موضعی و محلّی افراد به اطرافیان هم‌فکرشان.
پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

وقتی یک فرم غیرمتعارف برای ارایه یک اثر هنری در نظر گرفته می‌شود، نخستین پرسشی که من از خود می‌پرسم این است که «ضرورت به کارگیری این فرم چیست؟»
به نظر می‌رسد «ماهی و گربه»، ساخته «شهرام مکری» تعداد زیادی از مخاطبان خود را به وجد آورده است. دست‌کم من تجلیل‌های فراوان و گاه افراطی زیادی از فیلم دیده‌ام. هرچند همه تماشاگران راضی از سالن سینما خارج نمی‌شدند و من نمی‌دانم آن گروه ناراضی چرا رد پای مشخصی در فضای مجازی از خود به جای نگذاشته‌اند. (یا من ندیده‌ام) در هر صورت، از هر یک از تمجیدگران فیلم اگر در مورد آن سوال بپرسید، احتمالا نخستین توضیحی که به شما می‌دهند این است که «فیلم حتی یک کات هم نداشت»!
به واقع هم چنین است. «ماهی و گربه» می‌تواند نام خودش را به دلیل ۱۳۰ دقیقه فیلم‌برداری بدون توقف در کتاب گینس به ثبت برساند، (گمان می‌کنم دیر یا زود هم شاهد اقدامی در این راستا باشیم) اما اینکه چنین رکوردی می‌تواند ارزشی هنری محسوب شود؟ من به شدت تردید دارم.
فیلم نمای بسیار زیبایی دارد. به دلیل ساختار خاص فیلم (و البته الزام فیلم‌برداری بدون وقفه) تماشاگر فرصت می‌کند که همراه دوربین در جنگل قدم بزند و از این طرف به آن طرف برود. نماهای انتخاب شده واقعا چشم‌نواز هستند و وقتی قرار می‌شود با جلوه‌های ویژه هم تغییری در فضا ایجاد شود (به مانند صحنه‌ای که آسمان تغییر رنگ می‌دهد) این جلوه‌های ویژه از کیفیت بسیار بالایی برخوردار هستند که حتی می‌توان گفت مخاطب را به وجد می‌آورند.
بازی‌ها، به نسبت بازیگران (تقریبا هیچ بازیگر شناخته شده‌ای در فیلم حضور ندارد) و سینمای تجربی بد نبودند. در میان چند داستان به هم پیچیده و دوار فیلم هم روایت‌های ساده و بی‌آزار وجود داشت و در نهایت موسیقی بسیار خوب بود که احساس مخاطب را به شدت درگیر می‌کرد؛ اما همه این‌ها صرفا در خدمت «فرم» فیلم قرار داشتند. همه دست به دست هم داده بودند که یک «ایده وسوسه‌انگیز» به تحقق بپیوندد. ایده‌ای که به باورم بیشتر از آنکه به «سینما» شبیه باشد، به رویاپردازی و بازی با دوربین شباهت داشت!
کارگردان تلاش کرده بود تا در دل فیلم از یک سری نماد هم استفاده کند. نمادهایی که به ظاهر با حال و هوای نیمه رئال داستان هم‌خوانی داشت اما در کل بعید است که بیننده‌ای بتواند ادعا کند به منظور یا کارکرد این عناصر نمادین پی برده است. در این مورد نیز به نظرم «وسوسه‌ها» بر «دلایل» چیره شده‌اند. فیلم بدون آن شکارچیان نمادین مرغابی هم می‌توانست همین مفهومی که در حال حاضر دارد را داشته باشد و بی‌دلیل وارد این بازی گیج کننده نشود.
مساله دیگر، قربانی شدن صدای فیلم، به پای شوق کارگردان به فیلم‌برداری بدون کات است. مشخصا به این دلیل که در پشت فیلم‌بردار، صحنه به صورت مداوم در حال تغییر است و عوامل مشغول برنامه‌ریزی صحنه‌های بعدی و گاه تغییر دکور هستند، کارگردان ناچار شده قید صدای سر صحنه را بزند و از دوبله استفاده کند. بدین ترتیب، فرصت بهره‌گیری از آن فضای جنگلی که می‌توانست با حجم صدای طبیعت روح دیگری به فیلم بدهد، از دست می‌رود و به جای آن دوبله به نسبت ضعیفی می‌نشیند که گاه باعث می‌شود تمرکز بیننده از بین برود. اینجاست که من دوباره به پرسش نخست خودم باز می‌گردم: «ضرورت به کار گیری این فرمی که به بخش‌های دیگر فیلم ضربه می‌زند و قربانی می‌گیرد چه بود؟»
تکنیک فیلم‌برداری پیوسته، تکنیک ناآشنایی نیست. برای مثال سکانس معروف فیلم «La Vie en Rose» را به یاد بیاورید که معشوق «پیاف» مرده است و او در آپارتمان به دنبالش می‌گردد. یا سکانس باشکوه دیگری از فیلم «Atonement» که در کنار ساحل گرفته می‌شود و لشکر متلاشی شده را به تصویر می‌کشد. در هر دو مورد، فیلم‌برداری بدون کات و حرکت خلاقانه دوربین حیرانی، سرگیجه و حتی فشار روانی که بر دوش شخصیت فیلم قرار دارد را به مخاطب منتقل می‌کند. این، دلیل یا ضرورت درست استفاده از یک تکنیک است. اما همین مورد را وقتی در فیلم «ماهی و گربه» مرور می‌کنیم، نه تنها به هیچ پاسخی نمی‌رسیم، بلکه شاید بتوانیم بر روی ده نکته متفاوت انگشت بگذاریم که اگر تصمیم قطعی کارگردان بر روی فیلم‌برداری بدون کات نبود، ممکن بود در فیلم تقویت شوند.
در نهایت اینکه من می‌دانم که شهاب حسینی نیز به تازگی فیلمی ساخته که در جریان آن در ۳۸ نقش مختلف نقش‌آفرینی کرده است. من البته هنوز فیلم آقای حسینی را ندیده‌ام، اما از همینجا از خودم می‌پرسم «بجز ثبت در کتاب گینس*، چه ضرورت دیگری ممکن است ایجاب کند که در ۳۸ نقش متفاوت فقط از یک بازیگر استفاده شود؟» تکرار چنین تجربه‌هایی، من را به شدت به این تردید می‌اندازد که این دست فیلم‌ها، صرفا «میان‌بر»هایی هستند برای شانه خالی کردن از دشواری‌های ساخت یک فیلم تمام عیار!
پی‌نوشت:
* ثبت در کتاب گینس اقدامی است که در دستور کار سازندگان این فیلم قرار دارد.

یک مجموعه از نظرات تمجیدآمیز از فیلم را هم می‌توانید از اینجا+ بخوانید.

کبک ۲۲