Archive for September, 2012

ادوارنیوز: احمد زیدآبادی دبیر کل سازمان ادوار تحکیم وحدت، در بند زندان رجایی شهر، در پیامی از زندان تولد پسرش پویا را تبریک گفته است.

در این پیام که در صفحه فیس بوک فرزند زیدآبادی آمده است، او می نویسد:

نمای اول:

چه دل انگیز بود صبح 11 شهریور ماه 19سال پیش.نوزادی که تازه چشم به دنیا گشوده بود،روی تخت کوچکش در بیمارستان مصطفی خمینی،انگشت اشاره اش را تا انتها در دهانش فرو برده بود و با شتاب می مکید.

نوزاد سبزه ی بانمکی بود اما مکیدن انگشتش با آن حرص و ولع شیرین ترین خاطره ی زندگی ما شد.

سبزگی نوزاد اما بیش از دو سه روزی نپایید و به سفیدی تغییر رنگ داد،درست معکوس نوزاد

بعدی مان که ابتدای تولد رنگی سپید و روشن داشت،اما به تدریج به سبزگی گرایید.

نمای دوم:

شش ماه بود و نخستین سفرمان پس از تولدش به دیار ما در آخرین کرانه های دشت کویر ایران.قوم و خویشان کودک را سخت مطبوع و دل پسند یافتند و از همان ابتدا،پیر تر ها از “چشم زخم”و اینطور چیزها دل نگران شدند.از قضا،کودک در همان شب نخست به چنان گریه ی حیرت آور و بی سابقه ی افتاد که همگی وحشت کردیم بخصوص اینکه من و مامان تا آن هنگام حتی یک بار گریه ی ملایم و گذرای او را هم ندیده بودمیم.
برای علاج گریه بی امان،هرکس نخسه ای میپیچید تا آنکه به نظرمان رسید چند قطره ای عرق نعناع به او بدهیم. نخستین قطره عرق نعا که از گلویش پایین رفت”ارکس”سبک و کودکانه ای زد و بلافاصله آرام گرفت و لبخند زد.دیگر بی قراری و گریه اش را ندیدیم.

نمای سوم:

یکسال و نیم داشت.بهار از راه رسیده بو د و جنگل های گرگان در سبزی شاد و سرزنده و هستی آور خود غرق بودند.در جنگل انبوه شصت کلاه به سوی ییلاق جهان نما می رفتیم .پسرک در کوله ی کوچک آبی رنگی که مامان به آن”آغوش”می گفت ،بر پشت من حمل میشد.در حاشیه ی رودخانه،مگس های سمج جنگلی امانمان را بریده بودند ،پسرک با آنکه پاهایش از گزش مگس خون افتاده بود،آرام و پرنشاط بود و هیچگونه بی تابی و شکایت نداشت.سرانجام از رودخانه دور شدیم و در کوهپایه که پوشیده از بوته های تمشک بود،از مگس ها خلاصی یافتیم.

وقتی در زیر سایه ی درختان سر به آسمان کشیده از ارتفاعی نفس گیر به سوی کلبه مش صفر به راه افتادیم،پسرک علفی خواست تا با آن بازی کند.در حین بازی، زیر لب گویی برای خودش لالایی می خواند چراکه اندکی به خواب عمیقی رفت،سپس با شادی و نشاط بیدار شد و باز ساعتی بعد قصه را تکرار کرد.تا دشت جهنما و در زیر بارش ملایم باران این خواب و بیداری بارها تکرار شد.
من هزاران از این نماها از نوزادی تا بزرگی هر سه شما-پویا ، پارسا و پرهام_در خاطر دارم و این شاید نشانی از آن باشد که من به رغم مشغله های بسیار فکری و اجتماعی،هیچگاه از شما و خانواده ام غافل نبوده ام.
میدانید که من شیفته افق هایی دور دست،دشت های پهناور و کویر های بی انتهایم و دلداده ی نوشتن.اینک از هر دو محرومم .

قال انما اشکوا ابثی و حزنی الی الله و اعلم من الله ما لا تعلمون

_گفت درد و انده خود را فقط به خدا باز گویم و از(( لطف و تدبیر ))خدا چیز هایی میدانم که شما نمی دانید
امام درد محرومییت از این دو،در برابر تلخی دوری از شما به حساب نمی آید .به رغم این تلخ کامی اما چه سعادتی قرین من شده است که مولای شوریده حال روم ، همهشب،دل انگیز ترین نغمه های حیات را نثار جان خستیه من می کند و مرا فرا می خواند که تلخی ها را واگذارم و با شور و حلاوت صبر پیشه کنم،صبر،صبر،صبر

سخت خاک آلود می آید سخن/آب تیره شد سر چه بند کن

تا خداییش باز صاف و خوش کند/او که تیره کرد هم صافش کند

صبر آرد آرزو را نه شتاب/صبر کن والله اعلم با لصواب

فدای همه شما

زندان رجایی شهر

سالن12بند4

احمد زیدآبادی

ادوار کبک آگاه است

Advertisements
Nasrin_sotoudeh

امروز در ملاقات به من می گفت که فائزه هاشمی وقتی وارد بند شده و با بچه ها صحبت کرده است، سراغ او را گرفته است و گفته خانم ستوده هم پیش شما هستند؟ در حالیکه نسرین درست مقابلش نشسته بوده، یعنی اینقدر نسرین قیافه اش تغییر کرده، لاغر شده و چشم هایش گود افتاده که دیگر قابل تشخیص نیست. نسرین دیگر مثل عکس هایش نیست که همه جا پخش شده است. هم بندی ها به خانم هاشمی گفته اند نسرین جلوی رویت نشسته است!»


http://sepidedam.org/?p=5686

Nasrin_sotoudeh

Friday, September 28, 2012

She was telling me today in our visit that when Faezah Hashemi came to the ward [this week] and talked to other prisoners, she inquired about her, asking whether Nasrin Soutodeh was among them. This is while Nasrin was sitting right in front of her! Nasrin’s appearance has changed so much; she is so skinny, and her eyes are hollowed, to the point where she is no longer recognizable. Nasrin is no longer like the person in the photos that were distributed everywhere. Her cellmates told Faezeh Hashemi that Nasrin was sitting right in front of her!”

http://www.persianicons.org/?p=3517

ادوارنیوز: کنفدراسیون سراسری کار درایتالیا(CGIL) و فدراسیون کارکنان دانش ایتالیا (FLC) امروز در اقدام مشترک و انتشار بیانیه ای رسمی به کمپین “صدای معلمان دربند باشیم” پیوستند.

به گزارش ادوارنیوز، کنفدراسیون سراسری کار در ایتالیا(CGIL) 5،۸ میلیون کارمند و کارگر مرد و زن را نمایندگی می کند و فدراسیون کارکنان دانش(FLC )‌ نماینده بیش از ۲۰۰ هزار کارکنان زن و مرد بخش آموزش و پرورش ایتالیا است.

این دو سازمان از وزن و اعتبار قابل توجهی در معادلات سیاسی، اجتماعی‌ ایتالیا برخوردارند وبه عنوان عضو سازمان جهانی‌ کار در حوزه ی روابط بین المللی هم صدای رسایی برای شنیده شدن دارند.

سازمان های یاد شده با ارسال نامه ای خطاب به سفیر جمهوری اسلامی در ایتالیا به استناد گزارشات منتشره از سوی کمپین با ذکر مستندات و اسامی معلمان دربند نگرانی‌ و اعتراض شدید خود را نسبت به نقض روز افزان حقوق صنفی آموزگاران ایرانی و پایمال شدن حقوق بشر در ایران ابراز کردند.

در این نامه تاکید شده است نقض حقوق معلمان، به علت نقش مهمی‌ که قشر مزبور در آموزش و شکل گیری جامعه و فردای کشور دارند، ایران را در موقعیت بسیار خطرناکی قرار میدهد.

همچنین وضعیت امروز آموزگاران زن و مرد ایران بسیار بحرانی‌ اعلام شده و آمده است:” دستگاه قضائی و امنیتی جمهوری اسلامی ایران سرکوب را علیه معلمین افزایش داده، مشکلات معیشتی آنها را نادیده گرفته و بر روی فعالیت‌های صنفی آنها برچسب اقدام علیه امنیت کشور می زند، دست به اقدامات غیر قانونی علیه انجمن‌های صنفی معلمان زده و فشار را همواره بر روی فعالان صنفی این قشر می‌افزاید.”

سازمان های صنفی ایتالیایی با اشاره به فرا رسیدن روز جهانی‌ معلم( ۵ اکتبر) از مقامات حاکم بر ایران خواستند به تعهدات بین‌المللی و قوانین کشوری عمل کنندو سرکوب معلمین و نمایندگان صنفی آنها را پایان دهند.

در انتها تاکید شده است این نامه در راستای پیوستن به کمپین حمایت از معلمین در بند و در آستانه آغاز سال تحصیلی‌ آن کشور و روز جهانی‌ معلم (۵ اکتبر) صادر شده است.

ادوار کبک آگاه است

جناب آقای مهمان پرست،

سخنگوی محترم وزارت امور خارجه ایران

پیش از هر چیز، لازم می دانم به عنوان یک ایرانی مراتب اعتراض و تاسف خود را از حادثه ای که برایتان رخ داده و عده ای شما را تنها به خاطر داشتن عقایدی متفاوت آن هم در کشوری بیگانه و غریب (آمریکا) مورد ضرب و شتم قرار دادند، اعلام کنم.

حقیقت را بخواهید شاید اگر ۵۰ سال دیگر هم می گذشت، دلیلی و ضرورتی برای نگارش نامه ای خطاب به شما پیدا نمی کردم، اما خوب چه کنیم که چرخ گردون قواعد خاص خود را دارد.

باید عرض کنم آن چه که روز گذشته ما دیدیم و شنیدیم، ناگوار و دلخراش بود؛ ضرب و شتم یک ایرانی آن هم با فحش هایی رکیک و زشت توسط هموطنانش در غربت، بماند که شما آنجا تنها یک ایرانی نبودید و متاسفانه از بد روزگار، چندی است که دنیا شما را به عنوان صدای جمهور (دزدیده شده) ما ایرانیان هم می‌شناسد.

در این میان صورت رنگ پریده و بهت زده شما، که هاج و واج نظاره گر و مفعول خشونت خیابانی مردم بود، حتی احساساتمان را هم درگیر کرد.

گرچه می دانم این حادثه تلخ، آثار نیکویی در حیات دنیوی شما خواهد داشت و چه بسا، نظام جمهوری اسلامی از شما قهرمانی بسازد و مدتی هم از مزایا و عواید آن کامیاب گردید، اما بگذارید تا دیر نشده و توپخانه تبلیغات نظام، آتش جشن تان را فراهم نکرده، کمی با هم حال و روز دیروزتان را مرور کنیم.

شما را به اتهام اختلاف در عقیده و عمل، بی هیچ حکم و محکمه ای غافلگیر کردند، ناجوانمردانه زدند، خود و خانواده تان را با شنیع ترین الفاظ نواختند، آن هم میانه ی یک خیابان شلوغ، جایی که صدها نفر نظارگر بودند، پلیس هم بود، محافظان تان هم بودند، دوربین ها و خبرنگار ها هم بودند و البته خدا را شکر که غائله با دخالت پلیس، به عنوان مامور تامین امنیت انسان ها، به پایان رسید.

ولی الحق و الانصاف باید خدا را شاکر باشید، چرا که شرایط می توانست به مراتب وخیم تر، غیر انسانی تر و وحشیانه تر از آن چه که رخ داد به وقوع بپیوندد.

بگذارید مثالی بزنم:

شاید فراموش کرده باشید اما در همین ایران ما، همین کشور عزیز و پرافتخاری که شما امروز از جانب مردمان و دولتش سخن می گویید، حوادث ناگوارتری هم در کف خیابان ها و حتی بدتر، در محضر قانون رقم خورده است، دختری که نه سخن گوی کسی بود و نه جیره خوار فرقه ای، در روزی که لب از اعتراض دوخته بود، سینه اش به ضرب گلوله ای شکافته می شود.

پسری که اتفاقا پدرش را خوب می شناسید، به اتهام همان اختلاف عقیده و نظر، آنچنان مورد ضرب و شتم قرار می گیرد که صورتش شکافته و جان به جان آفرین تسلیم می کند.

سردار سپاهی را که سالهای جوانی اش را در خدمت نظام و انقلاب بود، بار ها و بارها در مقابل دیدگان دوستان و یارانش شکنجه می کنند و با الفاظی رکیک تر از آنچه شما دیروز شنیدی، از او می خواهند به روابط جنسی خود با زنان و دختران شخصیت های سابق نظام اعتراف کند.

جوان رشیدی که عمرش را در راه دفاع از حقوق دانشگاهیان سپری کرده، نه از سوی مردم ناشناس، که از سوی ماموران اجرای عدالت، بارها و بار ها سرش در کاسه توالت فرو می رود و کف پایش با کابل سیاه می شود.
انسان شریفی را می شناسم که چون مانند دوستان شما فکر نمی کرد و نمی نوشت، نزدیک به 20 شبانه روز در قبری کوچک مدفون شد، ماموران قانون، کنار صورتش گلوله شلیک کردند تا از عقیده خود برگردد و آنقدر با دو دست گلویش را فشردند تا از هوش رفت.

آری جناب سخن گو!

ایران ما در سال های اخیر که همزمان با دولت مردمی! شما در کشور بوده، حوادث این چنینی بسیار به خود دیده است و از همین روی ما نیز خوب می دانیم که مورد خشونت قرار گرفتن هر فردی تا چه اندازه می تواند ناراحت کننده باشد، چرا که هم جسم و هم روح آدمی توامان خرد می شوند، البته از چه کسی و کجا و چرا کتک خوردن نیز می تواند از درد روح بکاهد و یا بر آن بیافزاید.

نشان بدان نشان، که ندا آقا سلطان و محسن روح الامینی تا قرن های قرن نام شان در تاریخ ایران به نیکی، عزت و احترام برده خواهد شد و حمزه کرمی و عبدالله مومنی و احمد زیدآبادی برای نسل امروز و فردای این کشور، مظهر استقامت و پایداری خواهند بود، اما شما…

بگذارید صادقانه بگویم تصاویر دردناک نزاع خیابانی ایرانیان با دولت مردشان در نیویورک، حادثه ی دیگری را به ذهنم تداعی کرد. همان صحنه دلخراش و معروف که جوان لیبیایی خشمگین، چاقویی را از پشت به بدن معمر قذافی دیکتاتور کشور سابقا دوست لیبی فرو کرد و پرونده ده ها سال استبداد و خشونت را خشم خود مختومه کرد… و حال ما بیمناکیم از فردا و فردا ها و مطمئن باشید این دغدغه مختص به من و امثال من نبوده چرا که امروز میلیون ها ایرانی نسبت به سرنوشت فردای کشورشان نگرانند.

آری تمام دل نگرانی ما این است که شما و امیران و آمرانتان با ندانم کاری ها، بغض ها و کینه های تان، با نادیده گرفتن مردمان زجر دیده و جوانان سرخورده، با ماجراجویی های رعب انگیز بین المللی، با تکیه بر امیال و آروزهای خونین رهبرتان، کار را به جایی رسانید که ایرانِ فردا، صحنه خشونت های خیابانی و تسویه حساب هایی از این دست شود.

آقای مهمانپرست!

خواه ناخواه، شما امروز به خانواده قربانیان خشونت پیوسته اید، خشونتی که اگر مهار نشود احدی از چرخه بی رحم آن در امان نخواهد ماند، نگرانی ما از روزی است که میان شما و مردم، تنها رودی از خون حکم کند.

‫ﻃــﺮﯾﻘﯽ ﺑﻪ دﺳﺖ آر و ﺻﻠﺤﯽ ﺑﺠﻮي ﺷﻔﯿــﻌﯽ ﺑـﺮاﻧـﮕــﯿﺰ و ﻋﺬري ﺑـﮕﻮي

ﻓـﺮاﺷــﻮ ﭼﻮﺑــﯿﻨﯽ درِ ﺻــﻠﺢ ﺑـــﺎز ﮐـــﻪ ﻧـﺎﮔﻪ در ﺗــﻮﺑــﻪ ﮔـــﺮدد ﻓﺮاز‬‬

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران امروز گفت که نهادهای قضایی و امنیتی باید به آزار و اذیت و تعقیب قضایی معلمانی که تنها به دنبال حقوق اساسی خود برای اجتماعات و انجمن ها هستند خاتمه دهند. کمپین حمایت کامل خود از تلاش جمعی از فعالان حقوق بشر ایرانی تحت عنوان “صدای معلمان در بند ایرانی باشیم،” را اعلام می‌کند.

به گزارش کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران ، در آستانۀ ۱۴ مهر، روز جهانی معلم سازمان ملل متحد و آغاز سال جدید تحصیلی، “صدای معلمان در بند ایرانی باشیم” فهرست نزدیک به ۴۰ معلم ایرانی که بخشی از افرادی هستند که از سال ۱۳۸۸ تا کنون توسط مقامات ایرانی بازداشت، زندانی، آزار و اذیت شده اند را منتشر کرده است.

شیرین عبادی رییس کانون مدافعان حقوق بشر و برنده جایزه صلح نوبل و نیز از حامیان این حرکت فعالان مدنی به کمپین درخصوص لیست منتشر شده گفت: « لیستی که از معلمین زندانی منتشر شده است لیست کاملی نیست. چرا که برخی از خانواده‌ها به دلیل ترس از آزار واذیت وزارت اطلاعات خواهش کردند که نام بستگان آنها در این لیست نیاید. بنابراین این لیست فقط شامل تعدادی از افرادی می شود که مشکلات وزارت اطلاعات را به جان خریدند و نامشان در لیست آمده است. این لیست نشان دهنده این است که با قشر معلم که آموزگار نسل آتی است و بایستی آینده این مملکت را بسازد چگونه برخورد می‌شود.»

در بیانیه ای که همراه با فهرست منتشر شده است، “صدای معلمان در بند ایرانی باشیم” اظهار می دارد: “افزایش شدت و گسترش خشونت علیه معلمان که توسط سازمانهای امنیتی و قضایی اعمال شده است …، و همچنین برخوردهای غیر قانونی با اتحادیه های معلمان، باعث نگرانی های قابل توجهی است که نیاز به توجه جدی سازمانهای آموزش و پرورش و حقوق بشری دارد.”

هادی قائمی، سخنگوی کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران گفت: “این حرکت آگاهی‌بخش جمعی که هدف آن افزایش آگاهی در مورد وضعیت معلمان در ایران است تلاش ارزنده ای توسط فعالان مدنی است. این تلاش جمعی وخامت روزافزون شرایط برای افرادی که زندگی خویش را وقف آیندۀ ایران کرده اند را برجسته می سازد.”

این فهرست که در تاریخ ۳۱ شهریور منتشر شده، نام ۳۹ معلم که از سال ۱۳۸۸ تا کنون دستگیر شده اند، شامل ۱۵ معلم که به زندان محکوم شده اند و سه معلم که به اعدام محکوم شده اند، را برجسته می‌کند و همچنین دربرگیرنده احضار چندین نفر دیگر توسط سازمانهای امنیتی، قضایی و انتظامی، که تا کنون نیزچندین معلم را بازجویی و تهدید کرده اند، است.

بسیاری از این معلمان به دلیل فعالیت های خود در اتحادیه‌ها و سازمانهای صنفی، که یک حق اساسی برشمرده شده در مواد ۲۶ و ۲۷ قانون اساسی ایران است و توسط معاهدات مختلف بین المللی که توسط دولت ایران نیز امضا شده مورد حمایت قرار گرفته است، هدف قرار گرفته شده اند. از زمان تظاهرات سالهای ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ تاکنون، هیئت انضباطی تخلفات در وزارت آموزش و پرورش صدها حکم اخراج و تبعید به معلمانی که در تظاهرات شرکت کرده بودند ابلاغ کرده است.

شیرین عبادی همچنین به کمپین گفت: «در آموزه های دینی که دولت مردان ایرانی ادعا می کنند به آن پایبند هستند آمده که معلم شغل انبیاء است وما معلمانمان را در زندان می کنیم صرفا به خاطر اینکه خواست صنفی دارند و یا به کمبود حقوق خود اعتراض دارند ویا اینکه خواسته های سندیکایی دارند.»

هادی قائمی گفت: “این معلمان به نحوی سیستماتیک از طریق روش‌های گوناگون از برکناری از مناصب حرفه ای تا محکومیت قضایی مورد هدف قرار گرفته و صدایشان خاموش می‌شود.”

“صدای معلمان در بند باشیم” کمپینی است که توسط فعالان حقوق معلمان ایران، سازمانها و فعالان حقوق بشری ایران، روزنامه نگاران، معلمان و حقوقدانان، از جمله شیرین عبادی برندۀ جایزۀ صلح نوبل سال ۲۰۰۳ راه اندازی شده است.

ادوار کبک آگاه است

ادورانیوز: خبرگزاری امنیتی فارس به نقل از یک منبع آگاه گفت: مدیرمسئول روزنامه شرق با صدور قرار بازداشت به زندان اوین منتقل شد.

این منبع آگاه درباره رسیدگی به پرونده روزنامه شرق در دادسرای فرهنگ و رسانه گفت: «با احضار مدیرمسئول روزنامه شرق به دادسرای فرهنگ و رسانه، این پرونده در شعبه ۹ بازپرسی رسیدگی شد.»

وی ادامه داد: در نهایت با صدور قرار بازداشت، محمد رحمانیان به زندان اوین منتقل شد.

برداشت متفاوت چند نماینده مجلس از کاریکاتورهادی حیدری در روزنامه شرق باعث شد تا زمینه هجمه دوباره به این روزنامه فراهم شود و این روزنامه اصلاح طلب یک بار دیگر در معرض خطر توقیف قرار بگیرد.

در همین راستا نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی از امضای بیش از ۱۰۰ نماینده مجلس در اعتراض به این کاریکاتور خبر داد.

بیژن نوباوه نماینده تهران در مجلس شورای اسلامی با بیان اینکه تعداد امضاها همچنان ادامه داشته و به ۲۰۰ تا هم خواهد رسید، گفت: وزارت ارشاد باید با این روزنامه که در زمین دشمن بازی می‌کند برخورد و آنها را به محاکم قضایی بکشاند.

مدیر مسئول روزنامه شرق گفت: «هنگامی که طراح این طرح را کشید در تمام دفتر روزنامه هیچ کس حتی به ذهنش هم نرسید که این طرح می‌تواند ارتباطی با دفاع مقدس داشته باشد.»

مهدی رحمانیان در گفت‌وگو با ایلنا درباره طرح کاریکاتور روز گذشته روزنامه شرق و اعتراض هایی که دیشب و امروز نسبت به این کاریکاتور انجام شده اظهار کرد: اساساً از هر طرحی برداشت‌های مختلفی انجام می‌شود و هنگامی که طراح، این طرح را کشید در تمام دفتر روزنامه هیچ کس حتی به ذهنش هم نرسید که این طرح می‌تواند ارتباطی با دفاع مقدس داشته باشد.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: فیض الله عرب سرخی از اعضای ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که از تیر ماه ۸۸ تاکنون دوران حبس خود را سپری می کند دچار عارضه شدید در ناحیه ستون فقرات شده است، با این حال دکتر مجید رضازاده رییس بهداری اوین انجام اقدامات پزشکی درمورد این زندانی سیاسی و اعزام وی به بیمارستان جلوگیری می کند.

به گزارش خبرنگار کلمه، فیض الله عرب سرخی معاون وزیر بازرگانی دولت اصلاحات به اتهام تبلیغ علیه نظام و اجتماع و تبانی در شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب به گذراندن ۵ سال حبس محکوم شده است.

این زندانی سیاسی قریب به یک ماه است از درد شدید در ناحیه ستون فقرات رنج می برد و قادر به حرکت معمولی بدون استفاده از عصا یا کمک همبندان خود نیست و بنابر توصیه کمسیون پزشکی باید هر چه سریعتر مورد مداوا قرار گیرد.

روز سه شنبه مطابق برنامه از قبل تعیین شده، این زندانی سیاسی از بند ۳۵۰ زندان اوین به بهداری اعزام شد تا ترتیب انتقال وی به بیمارستان برای انجام آزمایشات پزشکی ضروری (عکسبرداری و ام آر آی) صورت گیرد اما مطابق معمول دکتر رضازاده که برابر سوگند پزشکی موظف به رسیدگی و تسریع امور پزشکی بیماران است، هماهنگ با نهاد امنیتی و اطلاعاتی مانع از انجام اقدامات پزشکی و اعزام وی به بیمارستان شد.

این درحالی است که بر اساس این گزارش مطابق برنامه از قبل اعلام شده به عرب سرخی از ۲۴ ساعت قبل داروهای لازم برای انجام این آزمایش مصرف شده بود و ممانعت از اعزان وی، برهم زدن برنامه زمانبندی شده صورت گرفته برای تشخیص و درمان این زندانی ارزیابی می شود.

این نخستین باری نیست که دکتر رضازاده با سنگ اندازی در درمان و اعزام زندانیان سیاسی، موجب اختلال در روند درمانی آنان می شود. پیشتر اقدامات مانع تراشانه بهداری اوین برای رسیدگی فوری پزشکی منجر به جان باختن چند زندانی سیاسی از جمله هدی صابر شده بود.

روند درمان خارج از زندان برای زندانیان سیاسی یک برنامه طولانی مدت و طاقت فرسا برای زندانی سیاسی، خانواده و پزشکان زندان است و پس از استعلام و هماهنگی با دادستان، برنامه اعزام آنان تهیه می شود و چنین مانع تراشی هایی موجب اختلال در روند درمان زندانیان سیاسی و آغاز مصیبت بار روند اخذ مجوز و هماهنگی برای اعزام مجذ آنها خواهد بود.

علاوه بر فشارهایی که به زندانیان سیاسی به بهانه های مختلف وارد می شود، از راه های متفاوت بر خانواده های زندانیان سیاسی نیز فشارهای شدیدی وجود دارد. به عنوان نمونه ماه گذشته فاطمه عرب سرخی دختر این زندانی سیاسی در صفحه فیس بوک خود نوشته بود: امروز از در خونه اومدم بیرون. کمی که از خونه فاصله گرفتم یه موتوری با دو تا سرنشین اومد سمتم. اونی که ترک موتور نشسته بود یه سنگ پرت کرد به سمت صورتم و بلند داد زد: “وطن فروشِ آمریکایی”!!

همچنین مرکز استعدادهای درخشان که مریم شربتدار قدس همسر فیض الله عرب سرخی، کارمند وزارت آموزش و پرورش، در آنجا مشغول به کار است با در اختیار کارگزینی قرار دادن وی به او اعلام کرده اند که “به وجود شما در این دفتر نیازی نیست”

ادوار کبک آگاه است

ادورانیوز: ابوالفضل قدیانی زندانی سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین و عضو در بند سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در یادداشتی به تحلیل حرکت اصلاحی مردم از خرداد ۷۶ تا خرداد ۸۸ و پس از پرداخته است.

به گزارش کلمه، در این یادداشت که داخل زندان نوشته شده این مبارز سیاسی رژیم پهلوی حرکت اصلاح طلبی را به دو بخش تقسیم کرده که یک بخش آن معطوف به اصلاح قانون بوده و بخش دیگر که خصوصا پس از خرداد ۸۸ تبلور بیشتری پیدا کرده حول مهار قدرت مطلقه شکل گرفته است.

ابوالفضل قدیانی در بخشی از این نامه نوشته است: “اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستظهر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند.”

متن کامل این یادداشت که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله ارحمن الرحیم

«تلْکَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لَا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَلَا فَسَادًا وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ» القصص آیه ۸۳

این سرای آخرت را از آن کسانی ساخته ایم که در این جهان نه خواهان برتری جویی هستند و نه خواهان فساد و سرانجام نیک از آن پرهیزگاران است.

آیا بازگشت به دوم خرداد ممکن است؟

اصلاحات در دو حرکت

به فاصله چند ماه پس از ۲۵ بهمن سال ۱۳۸۹ یعنی هنگامی که آخرین حضور گسترده خیابانی جنبش سبز و بازداشت رهبران آن یعنی آقایان موسوی و کروبی روی داد بحث های نظری حول و حوش مفهوم اصلاحات، راهبرد اصلاح طلبی و تاکتیک های مطلوب و موثر رواج یافت! پدیده ای که در آستانه انتخابات مجلس شورای اسلامی گسترده تر شد و شرکت غیر مترقبه سیدمحمد خاتمی در آن انتخابات نیز به دامنه بحث هایی افزود که کمابیش تا امروز نیز در جریانند. این موضوع البته واقعه ای نو و استثنایی نیست چرا که همواره حضور عیان و علنی انبوه معترضان راه را بر تفسیرها و تحلیل های گاه خارق العاده فعالان و ناظران سیاسی می بندد و همگان را با خود همراه کرده و یا به سکوت می کشاند.

تجارب تاریخی ما طی صد سال اخیر پر است از نمونه هایی که شاهدی بر این مدعاست که تحلیل های رایج سیاسی، خاستگاه ها و نیات متفاوت و پیدا و پنهانی که دارند معمولا عاجزند از ارزیابی تحولات واقعی و پیش بینی وقایع و موج آتی اعتراضات، امروز نیز ایده پردازی و قلم فرسایی های مکرر و مطولی که با زرق و برق بسیار و سر و صدای فراوانی ذیل عنوان تامل برانگیز «بازگشت به دو خرداد» منتشر می شوند، فارغ از این قاعده نیستند.

در این جنجال های مطبوعاتی که عمدتا ناشی از سرخوردگی، بی عملی، و یا به دلایل واقعی، نا گفتنی هستند معمولا بدیهیات به بازی گرفته می شود و واقعیات نادیده، گویی تحلیل های سیاسی به داستان پردازی های بی رمق بدل می شود.

شاید پاسخ به موضوع پیش گفته به سادگی در این نکته عیان شود که اساسا سیاست به عنوان پدیده ای اجتماعی، به ویژه در جامعه ای با مشخصات ایران به مثابه امری جاری هیچگاه به دوره ای در گذشته باز نمی گردد و به دیگر سخن دوره های تاریخی تحول خصوصا آنها که با شکست همراه بوده اند به لحاظ تغییرگاه بنیادین زمینه های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی شان تکرار ناپذیرند. با این همه طرح موضوع لزوم بازگشت به دوم خرداد می تواند دستمایه پرداختن به برخی مفاهیم اساسی، نگاه دوباره به راهی که تا کنون آمده ایم و آسیب شناسی خطاها و به دست دادن چشم اندازی از آینده قرار گیرد.

بطور کلی جریان اصلاح طلبی در دوره جمهوری اسلامی بر دو پایه اساسی استوار است اولا باید آبشخور فکری آن را در بستر جریان ترقی خواهی نهضت مشروطه به بعد جستجو کرد و در وهله بعد باید رکن دیگر آن را تکیه بر این اعتقاد دانست که انقلاب شکوهمند اسلامی طی سالیان از مسیر نیل به آرمان های اولیه خود منحرف شده است.

بنابراین گفتمان آرمان های انقلاب همچون محکی در دست اصلاح طلبان برای سنجش معیار نظام مستقر برآمده از انقلاب یعنی جمهوری اسلامی است. به این معنا اصلاح طلبان که ضمنا خواهان انقلاب دیگری نیستند از بدو صورت بندی نظام سیاسی جدید به طرح اعتقادات، اعتراضات و بیان انحراف ها پرداخته اند، بر این اساس از آنجا که سپری شدن زمان، نسبتی مستقیم با انحراف جمهوری اسلامی از طرح مطلوب انقلاب اسلامی سال ۵۷ دارد، افزایش شمار نیروها و جریان های سیاسی معتقد به اصلاح نظام نیز امری طبیعی طی سی سال گذشته است، جریانی که روزی نماد آن دولت موقت و نخست وزیر آن مرحوم بازرگان بود، و البته شاید این خصلت حضور در دولت بود که بعدها نیز اصلاح طلبان عمدتا از درون دولت سر برآوردند.

با این وجود نقد اصلاح طلبانه نظام جمهوری اسلامی همواره با عمل و یا برنامه سیاسی منسجمی به منظور پیشبرد اصلاحات به ویژه در حوزه سیاسیت همراه نبوده است، همانگونه که برخی رفتارهای به ظاهر اصلاح طلبانه در حوزه های خاص نیز لزوما توام با «نقد اصلاح طلبانه» نبوده و می توان به عنوان «میانه روی» و یا تغییرات اجتناب ناپذیری که در روند تاریخی جوامع قابل ارزیابی هستند آنها را بررسی کرد، همچنان که به زعم شدت و حدت استبداد سیاسی با این پدیده مواجه هستیم که برخی تابوهایی که روزی در جمهوری اسلامی ارزش هایی اساسی انگاشته شدند امروز بدست فراموشی سپرده و گویی دود شده و به هوا رفتند (مسائلی در حوزه پوشش، رسانه های صوتی و تصویری، موسیقی و…) از آنجا که به نظر این جانب قرار گرفتن در ذیل عنوان اصلاح طلبی در ایران بایستی با تاکید بر نفی استبداد سیاسی و تلاش در جهت تحدید و نهایت محو آن توام باشد و اطلاق عنوان اصلاح طلبی بر جریانات و یا افرادی که به هر شکل پذیرش قدرت مطلقه در دستور کار نهایی خود دارند اقدامی نابجا و امری متناقض می دانم با تکیه بر این موضوع هرگاه به سراغ ارزیابی «عملکرد های» اصلاح طلبانه در طول حیات جمهوری اسلامی برویم می توان دو نوع استراتژی را شناسایی کرده اولین حرکت جنبش حاصل از انتخابات ریاست جموری ۷۶ است که در این جا آن استراتژی «اصلاح قانون» می نامیم و دومین حرکت اصلاح طلبانه در جهت محو استبداد در واقع جنبشی است که طی بیش از سه سال گذشته با عنوان جنبش سبز در جریان بوده و هست و در این متن از آن با عنوان استراتژی مهار قدرت مطلقه و پاسخگو کردن آن یاد می کنیم.

حرکت اول: «اصلاح قانون»

اگر بپذیریم که جنبش دوم خرداد بیشتر پس از این تاریخ واجد هویت مشخصی تحت عنوان اصلاحات شد تا قبل از این تاریخ، آنگاه می توان ادعا کرد که فتح مجلس ششم در واقع مهمترین گام و عمده ترین پیروزی جریان اصلاحات طی سال های ۷۶ تا ۸۴ بوده است. همچنین بخش عمده ای از ایده های اصلاح طلبانه و در واقع اساسی ترین آنها به عنوان طرح های قانونی در همین مجلس مطرح شد. هر چند اقداماتی نیز در حوزه قوه اجرایی صورت گرفت اما بخش قابل ملاحظه ای از آن امور را می توان تنها بهبود در برخی شیوه های اجرائی و مدیریتی نامید نه اقداماتی برای برآورده ساختن شعارهای اصلاح طلبانه. به هر حال مجلس ششم جولانگاه تلاش برای محدود سازی قدرت غیر انتخاباتی بود و در واقع اصلاحات دوم خردادی با تمسک به شیوه های پارلمانتاریستی، اصلاح قوانین غیر دموکراتیک و یا به عبارت دیگر اصلاح رژیم حقوقی را کانون فعالیت های خود ساخته بود. با این همه این استراتژی آشکارا در برابر استبداد ولایت فقیه با شکست مواجه شد.

اصلاح طلبان در این دوره مجموعه ای از قوانین را که تبعیض آمیز و غیر دموکراتیک می دانستند به عنوان ابزار اعمال قدرت مطلقه رهبری هدف قرار داده بودند و گفتمان «اصلاح قانون» وجه بارز این دوره است، به نحوی که این موضوع نقطه اشتراک تمامی جریانات اصلاح طلب بوده است چه آنها که با نگاهی محافظه کارانه خواستار اصلاح قوانین عادی و کمتر حساسیت برانگیز بودند و چه آنها که در منتهاالیه رادیکال جریان اصلاحات، اصلاح قانون اساسی و طرح رفراندم قانون اساسی را مد نظر داشتند.

جبهه سیاسی دوم خرداد پس از حضور در قدرت بر این مبنا اصلاحات را پی گرفتند و به کلی منشا قدرت خویش که نیروی اجتماعی حامی جریان اصلاحات بود به دست فراموشی سپردند. گر چه در همین دوره ایده «فشار از پایین و چانه زنی از بالا» به درستی مطرح شد اما عملا این دیدگاه در مشی اصلاح طلبان نادیده انگاشته شد و نهایتا عمل اصلاح طلبان به همان چانه زنی در بالاخلاصه شد.

فارغ از بسیاری از علل و عوامل همچون ضعف رهبری جریان اصلاحات، ناکار آمدی کارگزاران آن در مقابله با استبداد، سرکوب احزاب، مطبوعات و دانشگاه ها از سوی ولایت فقیه و نهادهای امنیتی متعدد زیر مجموعه آن و… گردیده «اصلاح قانون به مثابه راه دستیابی به اصلاحات» را در مرکز توجه قرار دهیم مهمترین عامل شکست پروژه اصلاحات در جمهوری اسلامی علیرغم تصرف دولت و مجلس را می توان در یک کلام در پدیده «عدم حاکمیت قانون» در ایران و عدم التزام استبداد ایرانی و در صورت امروزین آن یعنی ولایت فقیه به هر نوع قانونی جستجو کرد.

به دیگر سخن قدرت مطلقه در ایران اساسا خود را به هیچ «حدی» محدود نمی داند و قوانین تنها تا آنجا بر روابط سیاسی اجتماعی حاکمند که منافع قدرت حاکم را در معرض خطر قرار ندهند وگرنه بالاترین قوانین یعنی قانون اساسی نیز عملا محدودیتی بر سر راه اعمال قدرت نمی گذارد، چه آنکه پدیده ی حکم حکومتی و نظریه ولایت مطلقه بالاتر از قانون اساسی، بر همین نکته صحه می گذارد و آن را در عمل ثابت کرده است. به این ترتیب همچنان که جنبش اصلاحات به استراتژی اصلاح قانون فرو کاسته شد در عمل به تلاشی عبث منجر گشت چرا که کوششی در راه اصلاح چیزی که بطور کلی «وجود» ندارد متناقض و ناشدنی است.

حرکت دوم: «مهار قدرت مطلقه»

تقلب و کودتای انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ آخرین میخ به بیم و امیدهایی بود که در پی راهی برای احیای روند اصلاح قانون بودند. ورود اصلاح طلبان و به تبع آن بسیاری از مردم به عرصه انتخابات ریاست جمهوری دهم همواره با این نگرانی و پرسش سخت آزار دهنده همراه بود که آیا در صورت پیروزی می توان کاری از پیش برد؟

البته در همان زمان نیز واقعیت آن است که موضوع پیش روی عملا از دستور کار اصلاح طلبان کنار گذاشته شده بود. سیاست های سرکوبگرانه حکومت یکدست شده طی ۴ سال (۸۴-۸۸) عمر دولت نهم که آشکارا حوزه جامعه مدنی را بعنوان تنها عرصه باقی مانده برای اصلاح طلبان و تحول خواهان نشانه گرفته بود و نیز فجایع اقتصادی – معیشتی حاصل از مدیریت جنون آمیز سیاست خارجی و داخلی که در وهله اول موجودیت طبقه متوسط به عنوان پایگاه اصلی اجتماعی اصلاح طلبان و در چشم اندازی وسیع تر بقای کشور را با خطر جدی روبرو کرده بود، همگان را تنها به «اعاده ی وضع سابق» و تثبیت موقعیت فعلی قانع ساخته بود. بدین لحاظ شرکت اصلاح طلبان در انتخابات دهم را عمدتا مشارکتی با رویکرد محافظه کارانه باید قلمداد کرد لیکن هجوم بی سابقه و تدارک وسیع جبهه استبداد از سوی دیگر واکنشی احتمالا غیرقابل پیش بینی را در جامعه ایجاد کرد که صد البته دامنگیر ولی فقیه شد.

ایستادگی دو نامزد اصلاح طلب یعنی آقایان موسوی و کروبی بر مطالبه ابطال انتخابات که در واقع به زودی معنای ضمنی تلاش برای محدود سازی قدرت ولی فقیه به خود گرفت، شجاعت مدنی مردم را نیز بارور ساخت.

گویی مردمان معترضی که با شعار سهل و ممتنع «رای من کو؟» عرصه عمومی جامعه را به تصرف خود درآورده بودند نه فقط در جستجوی برگه رایی که در انتخابات ریاست جمهوری، که حق نادیده، انگاشته شده ی خود در تعیین سرنوشت شان را که همواره در تاریخ این مملکت در ید غاصبانه مستبدان بوده است، مطالبه می کردند. مقاومتی گسترده علیه قانون شکنی و حق کشی که در لفافه پر زرق و برق «قانون گرایی» و «پذیرش قانون بعنوان فصل الخطاب» پیچیده شده بود. در سطوح مختلف جامعه شکل گرفت و همراهی جریان اصلاحات را نیز در خود یافت، جنبش سبز ورهبران آن برای ادامه اعتراضات خود مانعی که حکومت مزدورانه در قالب پیش روی آنها قرار داده بود از سر راه برداشتند، معترضان رای شورای نگهبان و حکم ولی فقیه که با توسل به قانون قصد داشت حق را وارونه جلوه دهد،نپذیرفتند. رهبران جنبش سبز علی رغم عدم صدور مجوز وغیر قانونی خواندن راهپیمایی ها از سوی وزارت کشور و اخطارهای مکرر به خیابان ها آمدند و عظیم ترین راهپیمایی اعتراض آمیز تاریخ ایران را در ۲۵ خرداد ۸۸ سامان دادند، یک روز پس از تهدید علنی رهبری جمهوری اسلامی به قتل معترضان در کف خیابان ها مجددا در قیامی علیه وی مردم به خیابان ها بازگشتند و جان بر کف در مقابل خشونت عریان حکومت ایستادند. هم زمان اصلاح طلبان دولت را نامشروع و برآمده از کودتا دانستند و محاکمه فعالان اصلاحات را در دادگاهی انقلاب که زیر نظر مستقیم بیت رهبری برگزار می شد با محاکمات استالین مقایسه کرده و نمایشی خواندند محکومان دادگاه های انقلاب احکام صادره را ناعادلانه و غیر قانونی توصیف کرده و برخی از آنان حتی حاضر به اعتراض قانونی و ارایه درخواست، تجدید نظر نشدند، رسانه های اینترنتی اصلاح طلبان علیرغم فیلترینگ و غیر قانونی اعلام شدن به فعالیت خود ادامه داده و اصلاح طلبان انحصار تلویزیونی حکومت را نیز شکسته و برخلاف آنچه ضوابط برآمده از قانون اساسی معرفی می شد اقدام به تاسیس تلویزیون ماهواره ای کردند، درعین حال احکام دادگاه ها و نظر کمیسیون احزاب مبنی بر لغو مجوز احزاب عمده اصلاح طلب به هیچ انگاشته شد و از سوی دیگر، زندانیان سیاسی نیز با بی توجهی به محدودیت های زندان به طرح نظرات و دیدگاه های خود در سطح جامعه پرداختند و تعدادی از آنان که آزاد شده بودند با ادامه فعالیت های خود مجددا به زندان بازگردانده شدند.

این یادآوری و مرور کوتاه بر برخی اقدامات جریان اصلاحات در بستر جنبش سبز از این جهت ضروری است که بدانیم بنیان جنبش سبز بر آشکار شدن این اصل اساسی نزد اصلاح طلبان شکل گرفت که «قدرت مطلقه را تنها با قدرت می توان مهار کرد و قدرت ما در نیروی اجتماعی نهفته است».

رهبران جنبش سبز آقایان موسوی و کروبی مومنانه بر سر پیمان خویش با مردم ماندند و تا آخرین دم آزادی شان تکیه بر جنبش اجتماعی را ادامه داده و استراتژی مهار قدرت مطلقه را با نگاهی به نیروی عظیم مردمی تابدان جا پیش بردند که در جامعه ای که اعتماد به سیاسیون به گوهری کمیاب بدل شده است تا آخرین فراخوان همراهی میلیونی مردم در خیابان ها را به نام خود و جنبش سبز ثبت کردند.

اکنون جریان اصیل اصلاحات در حالی که فعالان آن طی بیش از سه سال گذشته صدها سال حبس تحمل کرده و می کنند و در تظاهراتی که به دعوت آنان برگزار شده ده ها شهید بر روی دست مردم مانده و رهبران مورد وثوق آن نزد مردم بدون هرگونه محاکمه در خانه های خودشان زندانی شده اند، دیگر از آن مرحله گذشته است که بپذیرد بدون آنکه مستظهر به قدرت جنبش اجتماعی باشد می تواند با جبهه ی استبداد تعامل کرده یا امتیازی از آن به نفع اصلاحات بگیرد. امروز دیگر روشن شده است که ولی فقیه مطلقه قدرت اش را مشروطه نمی کند مگر آنکه فشار سازماندهی شده اجتماعی او را وادار به این امر کند. بر این اساس جریان اصلاحات اگر در پی تامین اهداف اصلاح طلبانه باشد با تداوم توسل به استراتژی مهار قدرت مطلقه در هر عرصه ای از جمله فرصت های ناشی از تحولات بین المللی و منطقه ای همچون بهار عربی و میدان های انتخاباتی نظیر انتخابات آتی، همواره بایستی تاکید بر به صحنه آوردن فشار جنبش اجتماعی را مد نظر قرار دهد و به یاد داشته باشد که ۲۲ خرداد ۸۸ و تحولات پس از آن که جریان اصلاحات را در موقعیتی متمایز نسبت به وضعیت دوم خرداد ۷۶ نسبت با حکومت قرار داده، به هیچ وجه نمی توان دور زد و نادیده انگاشت. حالا همه چیز دگرگون شده است، نه جامعه، نه جمهوری اسلامی و نه اصلاح طلبان هیچ کدام در وضع خرداد ۷۶ نیستتد.

ان ارید الا الاصلاح ما استطعت و ما توفیقی الا بالله علیه توکلت و الیه انیب

ابوالفضل قدیانی

زندان اوین بند ۳۵۰

ادوار کبک آگاه است

اسفند ماه سال هزار و سی صد و شصت و هشت بود که شورای عالی انقلاب فرهنگی برای اولین بار آیین نامه اعطای ارز و تسهیلات به دانشجویان ایرانی دوره های فوق لیسانس و دکتری شاغل به تحصیل در خارج از کشور که از بورس یا ارز دولتی استفاده نمی کنند را تصویب کرد و در مهرماه سال بعد آن با انجام اصلاحاتی1، این آیین نامه به هیأت دولت تقدیم کرده و مصوب گردید و به دستگاههای اجرایی ابلاغ شد.2

در آن روزها تشکیلاتی با نام “شورای جذب نخبگان” فعالیت می کرد که دلیل وجودی آن اشاره ای به چشم انداز توسعه داشت و هنوز ایده آل هایی با محوریت پیشرفت های علمی و تکنولوژیکی برای بدنه ای از حاکمیت “ارزش” بود و دانشمند ایرانی را سرمایه ای می پنداشت برای تحقق مدینه فاضله پیش رویش، چه اینکه تصور معنای “دانش” نیز در ذهن آنها با امروز متفاوت می نمود. این تفاوت ها از نگاه متولیان قدرت در خصوص مذامین ذکر شده از سال هزار و سی صد و هشتاد و با تغییر فاحش رفتارهای حکومتی در بسیاری از امور سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، نمود ملموسی پیدا کرد تا جایی که حتی دستورالعمل هایی مبنی بر تغییر یا حذف سرفصل های درسی و اخراج گسترده ای از اساتید نیز اجرایی گردید؛ پُر واضح است تحصیل در خارج از این چهارچوب نه تنها دیگر مطلوب نبود چه اینکه مستعد چالشی بزرگ برای حکومت قلمداد می گردید و شاید تنها یک بند از اهداف پنج گانه3 مصوبه دولت کماکان شأنیت بهانه ای بود برای دوام اجرایی قانون مرتبط، مبنی بر: “جلوگیری از انحرافات سیاسی و اخلاقی دانشجویان ایرانی خارج از کشور” و البته فهم دغدغه و تحلیل نگاه حاکمیت در بند مذکور کاملا روشن، آسان و آشکار بوده و مبتنی بر پیشگیری از تولید جمعیت ها، دسته ها و تشکل های منتقد و اپوزوسیون قوی، روشنفکر و تحصیل کرده می باشد، حال اینکه این هدف عملا هیچگاه حاصل نگردید.

تعریف وابستگی مالی و بهانه آن برای عدم گسست ارتباطی با حکومت به سبب عدم مشروعیت های مردم سالار، کارکرد خود را به مرور زمان از دست داد ناظر به اینکه در پاره ای از اوقات حتی تأیید مدارک تحصیلی و همچنین امید به بازار کار داخلی نیز برای فارغ التحصیلان بی اهمیت گردید. روند ناگزیر به وجود آمده و شرایط ویژه سیاسی پس از انتخابات سال هزار و سی صد و هشتاد و هشت، اختلاف بین هدف و نتیجه را به بالاترین حد خود رساند. وقوع این مهم در حالی بود که بسیاری از معترضان نیز با توجه به تهدید های اجتماعی و امنیتی که به استقبالشان نشسته بود، تحصیل را بهانه هجرت موقت خود کردند و بدین ترتیب بدنه دانشجویی خارج از کشور یا دایه قسمت مهمی از اپوزیسیون بود یا آبستن آن.

با توجه به توضیحات ذکر شده، تخصیص ارز دانشجویی نه تنها از منظر اهدافی آن دیگر به مثابه یک “حق” نبود چه اینکه این روزها و با بهانه حذف آن، به آشکارسازی غیر عادلانه بودن آن هم از منظر مفهموی مکرراً دامن زده می شود؛ هر چند این تبعیض یارانه ای اجتماعی تا حد زیادی باور پذیر به نظر می رسد اما عادت دیرینه مان از حس مالکیت بر سوبسیدهای اینچنینی که معطوف به تعبیر همیشگی از “حق” است قبول آن را دشوار می نماید و دقیقا در همان زمان که حتی ابتدایی ترین حقوق انسانی، مدنی و شهروندیمان بدون هیچ واکنشی نقض می گردد. به باور نگارنده، ارز دانشجویی نمونه ای از هوشمندی زیرکانه حاکمیت است برای جابجایی مفاهیم و نهادینه کردن آنها تا حدی که ساکت ترین و ساکن ترین هموطنانی که حقوق معروف خود را به فراموشی سپرده اند، مشغول سرگرمی جایگزینی می شوند و چالش اصلی زندگیشان، چراییِ حذف صدقه ارباب است.

1- این آیین نامه پس از 2 سال اجرا، تقریبا مسکوت و غیر فعال ماند و از اواخر سال 1389 مجددا اصلاح و اجرایی گردید.
2- مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، سامانه قوانین، قوانین و مقررات، مکتوبه 100089 . http://rc.majlis.ir/fa/law/show/100089
3- آیین نامه اعطای ارز و تسهیلات به دانشجویان ایرانی دوره های فوق لیسانس و دکتری شاغل تحصیل خارج از کشور؛ ماده 1 – اهداف: الف) گسترش و توسعه توان علمی، تحقیقاتی کشور ب) جذب نیروهای متخصص و کارآمد در نظام جمهوری اسلامی ایران ج) جلوگیری از انحرافات سیاسی و اخلاقی د) ایجاد تضمین‌های لازم برای بازگشت فارغ‌التحصیلان به داخل کشور ه) راهنمایی و ارائه مشاوره جهت رفع مشکلات تحصیلی آنان.

ادوار کبک آگاه است