Archive for April, 2014

نویسنده: جان هورگان
مترجم: ایمان احسانی*
به جای‌ سرو بلندِ ایستاده‌ بر لب‌ جوی
 ‌چرا نظر نكنی‌ یارِ سرو بالا را
شمایل ای كه‌ در اوصاف حسن تركیب اش‌
 مجال نطق‌ نماند زبان گویا را – (سعدی)
«…نباشد زندگانی هیچ الا سایه‌ای لغزان و بازی‌های بازی پیشه‌ای نادان که بازد چندگاهی پرخروش و جوش، نقشی اندرین میدان و آنگه هیچ! زندگی افسانه‌ای است کز لب شوریده مغزی گفته آید سر به سر خشم و خروش و غرش و غوغا،لیک بی‌معنا» (مکبث شکسپیر – ترجمه داریوش آشوری)
مقدمه مترجم: بیشتر از ده سال قبل «مصطفی ملکیان» که آن زمان هنوز در میان «روشنفکران دینی» دسته‌بندی می‌شد، در تالار دانشکده ما سخنرانی‌ای با موضوع معنویت داشت. یکی از نکاتی که از آن سخنرانی در ذهنم مانده علاوه بر بیان شیوا و فروتنی والای سخنران، سوالی کتبی بود که در پایان جلسه مطرح شد و از سخنران می‌خواست که در مورد صورتبندی‌های مختلف مساله «شر» توضیح دهد. بعد از پایان جواب ایشان، مجری جلسه عذر خواست و با توضیح مختصری گفت من از جواب شما قانع نشده‌ام و ملکیان نیز با اضافه کردن توضیح کمی بر آنچه پیشتر ارایه کرده بود در نهایت گفت که می‌پذیرد که هیچ کدام از پاسخ‌هایی که به مساله شر داده شده ممکن است قانع کننده نباشد. آن شب من برای اولین بار با معمایی تازه و چشم اندازی نو برای مواجه شدن با دغدغه‌های ذهنی‌ام آشنا شده بودم: «مساله شر»! این مساله در فلسفه دین از مهم‌ترین ادله‌ای است که خداناباوران علیه ایمان دینی مطرح می‌کنند که اگر کسی مایل بود بحث‌های پیرامون آن را به صورت جدی دنبال کند می‌تواند به یکی از بهترین کتاب‌های موجود در این زمینه یعنی «عقل و اعتقاد دینی» رجوع کند. اما نوشتار حاضر ترجمه‌ای است آزاد و خلاصه شده از این سه مقاله (+،+و+) که در سایت مجله  scientificamerican به قلم جان هورگان (John Horgan  ) به نگارش در آمده است. در این سری مقاله‌ها نویسنده از خلال داستان‌های شرلوک هولمز، زیبایی را هم  به عنوان یک مساله می‌بیند و برای یافتن پاسخ آن، تئوری‌های جریان اصلی علم مانند انتخاب طبیعی را قانع کننده نمی‌یابد و برای یافتن پاسخ به سراغ حاشیه گفتمان‌های علمی و نظریه‌های رقیب می‌رود.
مساله زیبایی و چیستیِ آن از زمان فیلسوفانی مثل افلاطون و ارسطو تا به امروز در فرهنگ غرب و شرق مورد توجه بوده است. در نظام‌ فكری افلاطون‌ حقیقتِ‌ زیبایی‌ را درعالم‌ مُثُل‌، كه‌ همان‌ عالم‌ ارواح‌ جهان‌ مجرد است‌ باید جست اما در برابر این دیگاه متافیزیکی، ارسطو شاگرد افلاطون نگاه‌ای تجربی و زمینی به زیبایی دارد. به‌ نظر ارسطو رمز و راز زیبایی‌ در «تناسب‌ و هماهنگی‌ اجزا» است‌ و یك‌ چیز، یا یك‌ كل‌ بدان‌ سبب‌ زیباست‌ كه‌اجزای‌ تشكیل‌ دهنده‌ آن‌ هماهنگ‌ و متناسب‌ باشد. سعدی شاعر ایرانی نیز متاثر از این دوگانگی گاهی دیدگاه عرفان افلاطونی اختیار می‌کند: «باور مكن‌ كه‌ صورت‌ او عقل‌ من‌ بُبرد / عقل‌ من‌ آن‌ ربود كه‌ صورت‌ نگار اوست‌« و گاهی ارسطویی: «تو آن‌ درخت‌ گلی‌ كه اعتدال‌ قامت‌ تو / بُبرد قیمت ‌سرو بلند بالا را». در دوران مدرن نیز «اسپنسر» و «شیللر» از غریزه‌ بازی به‌ عنوان‌ غریزه‌ هنرآفرین‌سخن‌ می‌گویند، «كانت» از غریزه‌ تزیین‌ و فروید از غریزه‌ جنسی‌ و بعضی ماده‌گرایان‌ (ماتریالیست‌ها) نیز از نیاز مادی و از تجربه‌ حسی‌ به‌ عنوان‌ خاستگاه‌ هنر و زیبایی سخن‌ می‌گویند.(+)
مترجم در انتخاب و گزینش ترجمه اش این مرام «فریمن دایسون» (فیزیکدانی که در متن هم به آن اشاره شده است) را مد نظر قرار داده است که پس از انتقاد از طرد دانشمندانی که نظرشان در مورد «تغییر اقلیم» (climate change) با جریان مسلط علمی متفاوت است، می‌گوید از نظر تاریخی «بدعت گذاران» نیروی مهمی در پیشرفت علمی بوده‌اند: «بدعت‌گذاران ای که تعصبات و دُگماها ]ی علمی[ را زیر سوال می‌برند لازم‌اند … من افتخار می‌کنم که یک بدعت‌گذار باشم. جهان همیشه نیاز به بدعت گذارانی دارد که سنت‌های ]علمی[ مسلط و غالب را به چالش می‌کشند … اعتراضات من به رفتار بسیاری از دانشمندانی است که در برابر انتقاد،  مدارا و تساهل پیشه نمی‌کنند». به امید رخت بربستن سرکوب و تبعیض از جهان انسانی!
ترجمه : من در داستان یکی مانده به آخر سری کامل «شرلوک هولمز»، به نام «ماجرای جعبه مقوایی»، یک گوهر فلسفی دیگر را پیدا کردم. قصه از جایی شروع می‌شود که جعبه‌ای مقوایی برای زنی فرستاده می‌شود که در آن دو گوش بریده شده قرار دارد. یکی متعلق به یک زن و دیگری از آن یک مرد. هولمز سرانجام راز این پرونده را کشف می‌کند. پرونده‌ای که عشقی مربع‌ای را در بر می‌گیرد که به جنایت و قطع عضوی فجیع منجر شده است.
در پایان این داستان نفرت‌انگیز، شرلوک هولمز در حالتی غمگین و مالیخولیایی، متفکرانه به دستیارش می‌گوید: «معنای این چیه واتسون؟ این چرخه پستی و رذالت و خشونت و ترس برای چیه؟ این وضع باید یه جایی تموم شه وگرنه بر دنیای ما شانس و تصادفی حاکمه که غیرقابل درکه. این مساله جاودانه بزرگیه که عقل آدمی مثل همیشه از پاسخ دادن بهش خیلی دوره».
در داستان «عهدنامه دریایی» که درباره پنهانکاری دیپلماتیک است، هولمز به مساله زیبایی فکر می‌کند. او در هنگام صحبت با یک دیپلمات جوان، ناگهان یک گل سرخ را در دکور آپارتمان‌اش می‌بیند و با شگفتی می‌گوید: «چه گل سرخ زیبایی»!
هولمزی که تمام هوش عظیم‌اش بر رمزگشایی از جنایت‌ها متمرکز است و به علم فقط تا آنجا علاقه دارد که او را به هدفش نزدیکتر کند و هرگز تمایل شدیدی به اشیاء طبیعی نشان نداده است. واتسون حتی بیشتر تعجب می‌کند وقتی که هولمز بعد از برداشتن گل سرخ  چنین مونولوگی می‌گوید : «در استنتاج اونطور که در مذهب خیلی ضروریه هیچی نیست. یه آدم عاقل می‌تونه اون استنتاج رو مثل یه علم دقیق بسازه. به نظر میاد بالاترین ضمانت برای خیر و خوبیِ  مشیت الهی، در گل‌هاست. همه چیزهای دیگه، قدرت‌های ما، آرزوهای ما، غذای ما همگی برای وجود ما در مرتبه اول واقعا ضروریه. اما این گل یه چیز فوق العاده‌اس. عطرش، رنگش زینت زندگیه نه یکی از شرایط زندگی. گل تنها چیز خوبیه که چیزهای زیادی به آدم میده پس دوباره میگم که ما باید امید زیادی از گل‌ها بگیریم».
هولمز به چیزی اشاره می‌کند که من آن را مساله زیبایی می‌نامم. همان طور که پیشتر اشاره کرده بودم مساله شر من را باز می‌دارد از این که به خدا، یا دست‌کم خدای قادر مطلقی که به ما اهمیتی نمی‌دهد باور داشته باشم. اما مساله زیبایی من را از این که یک خداناباور (atheist) سفت و سخت باشم دور کرده است. اگر واقعیت نتیجه یک تصادف محض است چرا اغلب به طور دل‌انگیزی زیباست؟ همان‌طور که فیزیک‌دان بزرگ خداناباور «استیون وینبرگ»، زمانی نوشت گاهی اوقات طبیعت «زیباتر از آنچه واقعا لازم است به نظر می‌رسد».
حدس می‌زنم که هولمزِ فرا- تجربی اگر تحت فشار قرار می‌گرفت، می‌گفت که یک شکاک لاادری است زیرا شواهد کافی برای اعتقاد داشتن یا نداشتن به یک خالق وجود ندارد. (هولمز عقلانی‌تر از نویسنده خالق  خودش «کانن دویل» Conan Doyle)) است که بعد از مرگ همسر و دیگر کسانی که دوست‌شان داشت با اعتقاد به ارواح، خودش را تسلی داد).
اما «ریچارد داوکینز» زیست شناس بریتانیایی و خداناباور مغرور هم، در سال 1997 در کتاب «صعود به قله‌های نامحتمل» به مساله زیبایی تلنگری می‌زند. داوکینز خاطره‌ای را یادآوری می‌کند: او با دختر شش ساله‌اش در حال رانندگی در حومه شهر بود که دخترش با دیدن گل‌های وحشیِ زیبا  هیجان‌زده می‌شود. زمانی که داوکینز می‌پرسد: فکر می‌کنی گل‌های وحشی برای چی هستند؟ بچه معصوم جواب می‌دهد: برای زیبا کردن دنیا و کمک به زنبورها که عسل درست کنند. داوکینز، با تشکر از قلب  فراعقلانی او به تفکری عمیق فرو می‌رود: «من از این حرفش تحت تاثیر قرار گرفتم و متاسفانه باید به او می‌گفتم این طور که او می‌گوید نبود». من واقعا وقتی برای اولین بار این بخش را خواندم با صدای بلند خندیدم. تصورش را بکنید اگر دخترش در مورد «سانتا کلاوس» (شخص موهومى که کودکان گمان می‌برند در شب عیدمیلاد مسیح می‌آید) سوال می‌کرد داوکینز چه می گفت؟
داوکینز می‌گوید منطق دخترش مشابه آن بنیادگرای مسیحی است که ادعا می‌کند خدا ویروس ایدز را خلق کرد تا گناهکاران را مجازات کند. این درست اما داوکینز هرگز به اندازه کافی توضیح نمی‌دهد که چرا طبیعت چنین واکنش زیبایی‌شناسانه عمیقی را از خود نشان می‌دهد. زیست‌شناس همتای او «ادوارد ا.ویلسون»  هم می‌گوید انتخاب طبیعی، ممکن است عشق به طبیعت و احترام به آن را به ما تزریق کرده باشد، طوری که هم ما و هم آن موجودات از ارتباطات سودمند دوجانبه‌اش لذت می‌بریم. اما چرا ما به بسیاری از این چیزها (پروانه‌ها، ستاره‌های دریایی، رنگین کمان‌ها، غروب‌های خورشید) واکنش نشان می‌دهیم، در حالی که هیچ فایده سودانگارانه و ملموسی از آن‌ها نمی‌بریم؟
در مقابل «دیوید رادنبرگ» استاد فلسفه در انستیتو تکنولوژی نیوجرسی با شور و حرارت استدلال   می‌کند که ما تنها گونه‌هایی نیستیم که یک چشم و یک گوش برای کشف زیبایی داریم و ناگزیر از خلق کردن‌ایم. نظریه‌هایی که تلاش می‌کنند زیبایی را صرفا با عبارات کارکردی و فرگشتی (تکاملی) توضیح دهند و یا آن را تنها اثرات جانبی جفت‌یابی و ارتباط برقرار کردن بدانند، او را راضی نمی‌کند. ارزیابی او این است که این نظریه‌ها حق مطلب را در مورد غنا و پیچیدگی هنر چه در مورد انسان و یا غیر انسان بیان نمی‌کنند. پرنده «توکا» حین پرواز تک خوانی می‌کند و پرنده «اطلسی» پیکرش را با گل‌های آبی تزئین می‌کند، نه فقط به خاطر جذب جفت بلکه برای جستجوی زیبایی در خودش، برای لذتِ محضِ خلق کردن، درست همان طور که انسان‌های هنرمند انجام می‌دهند. «رادنبرگ» در کتابش این پیشنهاد را مطرح می‌کند که گونه‌های بسیاری ممکن است بوسیله قاعده‌ای که او «انتخاب زیبایی شناسانه» می‌نامد شکل گرفته باشند. اما او وانمود نمی‌کند که این ایده مساله زیبایی را بیشتر از «انتخاب جنسیتی» یا دیگر فرضیات جریان اصلی علم حل می‌کند.

باری! شرلوک هولمز در داستان «جعبه مقوایی» بر روی دیگر سکه، یعنی مساله «شر» انگشت می‌گذارد. آری زندگی می‌تواند برای بعضی افراد گاهی اوقات شگفت‌انگیز باشد و پر از عشق و دوستی و خوشی، اما برای بسیاری از آدم‌ها زندگی چرخه بدبختی و خشونت و ترس است.
من با این شکاکیت هولمز که ما به واسطه «شانس» و اتفاق محض در این دنیا هستیم اشتراک نظر دارم. مثل او حیران‌ام از این که اگر ما محصول یک طرح الهی هستیم چرا تا به این اندازه در رنج و عذاب‌ایم؟ «استیون وینبرگ» فیزیکدان پاسخی به این مصیبت داده است. او یک بار  نوشت: «هر چه دنیا بیشتر فهمیده می‌شود بیشتر پوچ و بی‌معنا به نظر می‌رسد». او پیشنهاد می‌کند که ما باید با این حقیقت تلخ روبه رو شویم که هیچ طرح الهی‌ای وجود ندارد، زندگی هیچ هدف عام و کلانی ندارد. چیز مزخرفی است که اتفاق افتاده.
«وینبرگ» در سال ۱۹۹۳ در کتابش «رویای یک نظریه نهایی» تاکید می‌کند که او هیچ شکایتی از زندگی‌اش ندارد. او «بسیار شاد بوده است شاید بیش از ۹۹.۹۹ درصد». اما او دیده است «مادری را که از درد سرطان مرد، پدری را که مرض آلزایمر شخصیت‌اش را نابود کرد و بستگانی را که در هولوکاست کشته شدند».
او این گزاره الاهیاتی را رد می‌کند که می‌گوید شر هزینه‌ای است که ما برای اراده آزاد خدادادمان می‌پردازیم. به نظر می‌رسد برای بستگانم کمی غیرمنصفانه باشد که جهت فراهم شدن فرصتی برای اراده آزاد  ژرمن‌ها کشته شوند. اما حتی اگر این را کنار بگذاریم برای سرطان چطور می‌شود اراده آزادی در نظر گرفت؟ آیا شر فرصتی است برای اراده آزاد تومورها؟
هر چند من استدلال وینبرگ را بسیار قوی یافتم اما نظر فیزیکدان بزرگ دیگری به نام «فریمن دایسون» را ترجیح می‌دهم. دایسون در سال ۱۹۸۸ در کتابی به نام «بی نهایت در همه جهات» به این می‌اندیشد که چرا زندگی تا این اندازه پر از رنج و سختی است و پیشنهاد می‌دهد که ممکن است «قاعده ماکزیمم تنوع» بر جهان حاکم باشد. او ادامه می‌دهد: «این قاعده در هر دو سطح فیزیکی و ذهنی عمل می‌کند. بنابر این اصل، قوانین طبیعت و شرایط اولیه به گونه‌ای هستند که جهان را تا حد ممکن جالب کنند. لذا  زندگی یک امکان است اما چندان آسان نیست. همیشه وقتی همه چیز ملال آور است ناگهان چیزی غیرمنتظره اتفاق می‌افتد تا ما را به چالش بکشد و از این که در چیزی تکراری غرق شویم  باز دارد مان. مثال‌هایی از آنچه زندگی را مشکل ساخت  در پیرامون ما وجود دارد: سلاح ها، بیماری‌ها،شکافت هسته‌ای، کامپیوترها، سکس، گناه و مرگ! بر همه چالش‌ها نمی‌توان غلبه کرد و بنابراین ما با تراژدی روبرو هستیم. بیشترین تنوع، اغلب موجب بیشترین استرس می‌شود. در پایان ما بقاء پیدا می‌کنیم اما تنها همین و بس»!
شخصیت دایسون معجون غریبی از غرور و فروتنی است. یکبار از او درباره اصل ماکزیمم تنوع پرسیدم و او آن را کم اهمیت شمرد و گفت: «من هرگز بهش به عنوان باور فلسفی عمیق فکر نمی‌کنم. برای من مثل یه خیال شاعرانه ساده است».
خیال شاعرانه دایسون بسیار شبیه «نظریه موج زمانی» ( ( timewave theory است که تا جایی که من می‌دانم مستقلا بوسیله یک شیاد روان پریش به نام «ترنس مکنا» (Terence McKenna) ارایه شد. در آغاز سال‌های ۱۹۷۰ تصورات ناشی از مصرف موادمخدر او را متقاعد کرد که هدف از هستی تولید «نو شوندگی» ( novelty) یا چیزهای تازه است که می‌تواند هم به طور جذابی آفریننده باشد و هم به طرز ترسناکی مخرب. او ادعا می‌کند که تاریخ عالم و بشر نشان می‌دهد که «نو شوندگی» بویژه به دلیل پیشرفت‌های علم و تکنولوژی با شتاب فزاینده‌ای در حال افزایش است.
به نظر می‌رسید که «مک کنا» نیز همچون دایسون پیشنهادش را کاملا جدی نمی‌گیرد. زمانی که سال ۱۹۹۹ با او مصاحبه کردم (کمتر از یک سال بعد یک تومور مغزی او را کشت) خودش را یک «احمق خیال‌پرداز» می‌نامید که «نظریه موج زمانی را پیش‌نهاده که از میلیاردها تصویر یک تصویر می‌سازد و سپس پیامدهای مضحک گریزناپذیرش را تجربه می‌کند».
با این حال راه حل‌های مشابه مکنا و دایسون برای مساله شر عمیقا مرا تحت تاثیر قرار داد. خالق، البته اگر خالقی وجود داشته باشد، ما را به شر دچار می‌کند (شرٌی که بوسیله انسان‌ها یا سایر عوامل تحمیل می‌شود) به خاطر آنکه هستی ملال آور و یکنواخت نشود. هدف نهایی یا پایان هستی این است که پایانی نباشد غیر از شور و هیجان و ماجراجویی و «نو شوندگی» بیشتر.
احتمالا اکثر افراد این را یک عدالت باوریِ الهیِ سرد می‌یابند که راضی کننده نیست (و این سوال که آیا نو شوندگی برای خوشی ما است یا خوشی خدا را بی‌جواب می‌گذارد) اما من پاسخ بهتری نیافته‌ام. شرط می‌بندم که هولمز هم این را دوست می‌داشت.
* دبیر سابق انجمن اسلامی دانشکده فنی دانشگاه مازندران imanehsani59[at]gmail.com
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

Advertisements

۱۲ زندانی سیاسی اعتصاب کننده در بند ۳۵۰ زندان اوین در بیانیه ای ضمن تشکر از همه کسانی که به طرق مختلف احساسات خود را نسبت به حادثه تلخ بند ۳۵۰ ابراز کرده و از سر دلسوزی از آن هاخواسته اند اعتصاب غذای خود را بشکنند، اعلام کردند که روز سه شنبه نهم اردیبهشت ۹۳ به این اعتصاب غذا پایان خواهند داد.

به گزارش کلمه، این زندانیان در بیانیه ی خود متذکر شده اند که همچنان تخلفات مذکور را تعقیب خواهند کرد.

در این بیانیه همچنین ضمن تشکر از همه عزیزانی که در بند ۳۵۰ و زندان رجایی شهر به این اعتصاب غذای اعتراضی پیوستند، درخواست شده که آنها نیز به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران

حادثه تلخ پنج شنبه سیاه بند ۳۵۰ زندان اوین که در آن تعدادی از زندانیان این بند با دستان و چشمان بسته ناجوانمردانه مورد ضرب و شتم قرار گرفتند و تعداد قابل توجهی از آنان مجروح و مصدوم شدند حادثه ای بی سابقه یا بسیار کم سابقه بود.

ما تعدادی از زندانیان سیاسی در اعتراض به این اقدامات و برای رساندن فریاد مظلومیت محبوسان این بند و جلب توجه مردم به فاجعه ای که رخ داده است از روز اول اردیبهشت ماه ۹۳ دست به اعتصاب غذا زدیم.

بحمدالله با اطلاعات و شواهد متقنی که شما مردم شریف دریافت کرده اید حقیقت روشن و افکارعمومی و وجدان های بیدار قضاوت خود را کرده اند. برای مردم عزیز ما علاوه بر شواهد و جزییات اعلام شده آن فاجعه، نگاهی به ضاربان و مضروبان دو سوی معرکه که برای جامعه بخوبی شناخته شده هستند یادآور حقایق بسیاری است و به تنهایی کافی و روشنگر است.

مسئولان مربوطه که بجا بود اولین کسانی باشند، که در مقابل آن ظلم فاحش بایستند و با متخلفان و قانون شکنان برخورد کنند، چشمان خود را بستند و واقعیات روشن تر از روز را انکار کردند هرچند که این انکار واقعیات مسلم و استنکاف از رسیدگی بی طرفانه به موضوع خود بیش از هر امر دیگری به قضاوت افکار عمومی کمک کرد.

آنچه در پنجشنبه سیاه بند ۳۵۰ روی داد حادثه ای است که اگر همچنان به آن رسیدگی بی طرفانه نشود، لکه ننگش بر دامان آمران و عاملان آن ماندگار خواهد شد. امیدواریم اقدام دولت محترم در این رابطه و برخی از نمایندگان شجاع و حق طلب مجلس بتواند واقعیات را روشن تر و مستند سازد.

ما ضمن تشکر از همه کسانی که به طرق مختلف احساسات خود را نسبت به این حادثه تلخ که نشانگر مظلومیت زندانیان بند ۳۵۰ بود ابراز نموده اند و خصوص علمای بزرگوار، چهره ها و شخصیت های ملی، گروه ها و جمعیت هایی که از سر دلسوزی از ما خواسته اند اعتصاب غذای خود را بشکنیم، اعلام می کنیم روز سه شنبه نهم اردیبهشت ۹۳ به این اعتصاب غذا پایان می دهیم و البته همچنان تخلفات مذکور را تعقیب خواهیم کرد.

همچنین ضمن تشکر از همه عزیزانی که در بند ۳۵۰ و زندان رجایی شهر به این اعتصاب غذای اعتراضی پیوستند، درخواست می کنیم آنها نیز به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

۱- حسن اسدی زیدآبادی

۲- امیر اسلامی

۳- اکبر امینی ارمکی

۴- عماد بهاور

۵- قربان بهزادیان نژاد

۶- مسعود پدرام

۷- امین چالاکی

۸- محمدصادق ربانی املشی

۹- علیرضا رجایی

۱۰- سید حسین رونقی ملکی

۱۱- رضا شهابی

۱۲- محسن میردامادی

ادوار کبک آگاه است

حدود چهار سال از قطع تلفن بندهای سیاسی زندان اوین و رجایی شهر می گذرد. در طول این مدت زندانیان و خانواده هایشان به انحاء مختلف و از تمامی کانال های ممکن قانونی سعی در بر طرف کردن این بی عدالتی کرده اند و راه به جایی نبرده اند. در این سال ها بازرسی های مکرری از زندانیان با هدف کشف و ضبط هر گونه وسیله ارتباطی صورت گرفته و متاسفانه شاهد آن بودیم که در آخرین بازرسی انجام شده از بند ۳۵۰ اوین از ضرب و شتم ناجوانمردانه برادرانمان نیز مضایقه نکردند.

مسئولین دستگاه قضا از «کشف» چند دستگاه موبایل در بند ۳۵۰ برافروخته شده اند، باید از ایشان پرسید: آیا می دانید «حداکثر سالی ۲۶ ساعت ملاقات با خانواده» یعنی چه؟! یعنی زنده به گور کردن زندانی! شما با قطع تلفن و سلب غیر موجه «حق ارتباط با خانواده» زندانیان را به مرگ تدریجی محکوم کرده اید، حکمی نانوشته و ظالمانه مزید بر سایر بی عدالتی های تحمیل شده بر زندانیان در طول این سالها.

شما حکم کرده اید که زندانی سیاسی بدون دسترسی به تلفن نهایتا هفته ای نیم ساعت با خانواده ارتباط داشته باشد (و آن هم اکثرا غیر مستقیم) و این یعنی موریانه وار سلامت حسی، عاطفی و روحی زندانیان را کاهیدن و به مخاطره انداختن. نوعی شکنجه آرام و بی صدا، بی جای کبودی و اثر جراحتِ مشهود! قصد کرده اید زندانی سیاسی را آرام آرام از تمام پیوندهایش با خانواده و دنیای بیرون منفصل کنید. او را سالها در خلاء زندانی می کنید تا شریان های حیات معنوی او در ارتباط با دنیای آزاد به کلی مسدود و حتی منهدم شود. قصدتان ویران کردنی موذیانه و بی رحمانه بوده و حالا برآشفته اید که چرا زندانیان به این مرگ تدریجی تن نداده اند و وعده‌ی فشارهای بیشتر می دهید؟!!

وضعیت زندانی سیاسی در مواجهه با این شیوه برخورد در این سال ها مانند این است که او را یک هفته به زیر آب فرو برده و بعد نیم ساعت فرصت تنفس دهند و سال ها این چرخه را تکرار کنند. به راحتی می توان تصور کرد که این تنفس نیم ساعته، تنفسی بریده بریده و پر اضطراب است در کشاکش آمد و رفتن. و متاسفانه حال مشکل مسئولین قضایی این است که زندانی به چه حقی وقتی که زیر آب است دست و پا می زند و تقلا می کند؟! می خواهد توجه «رسانه های معاند» را جلب کند و سیاه نمایی کند؟! می خواهد بگوید که «حقوق بشر اسلامی» او را شکنجه می دهد؟! می خواهد «خوراک تبلیغاتی برای غربی ها» فراهم کند؟! مسئولین زندان مفتخرند که در «بازرسی های نوبه ای» هر کسی را که در زیر آب تقلا کرده باشد، قلع و قمع کرده اند، اما کسی نیست پاسخ دهد که چند درصد از تماس های گرفته شده با همین خطوط تلفن «اکتشافی» خارج از دایره خانواده زندانی بوده است؟

این روزها قوه قضائیه، وزارت اطلاعات و سازمان زندان ها همگی هم قسم‌اند که این حکم ناعادلانه را اجرا کنند، دست مریزاد به این اتحاد، اما باید بدانند که مقاومت و واکنش زندانی هم واکنشی طبیعی و حتی حیاتی است. در آن دادگاه های ناعادلانه ما هیچ کدام به « زنده زنده دفن شدن» محکوم نشده ایم! ارتباط با خانواده «حق» زندانیست. چنین حکم و مجازات مضاعفی با معیارهای هیچ نوع حقوق بشری چه اسلامی و غیر اسلامی و چه شرقی و غربی.. منطبق نیست. افتخار به زندان های «ام القرای اسلام و تشیع» در مقایسه با زندان های کره شمالی و ابوغریب و گوانتانامو چاره کار نیست!

شایسته تر آن است که در مورد وضعیت تلفن بندهای سیاسی اوین و رجایی شهر تصمیم و تدبیری عاقلانه تر و انسانی تری اتخاذ شود. بازرسی های مکرر و ارعاب راه به جایی نخواهد برد. زندانیان مجاز و محق‌ اند که از سلامت روحی-عاطفی خود دفاع کنند. این حقی بدیهی است که با هیچ دستور العمل و آیین نامه ای سلب شدنی نخواهد بود.

اردیبهشت۹۳

اوین

ادوار کبک آگاه است

عمادالدین باقی- درگیری و برخورد با زندانی دارای هر اتهامی که باشد خبری دردناک است و تا کسی خود زندانی نبوده یا خانواده زندانی نباشد شاید عمق آن را درک نکند. این نوع حوادث در بسیاری از زندان های دنیا رخ می دهند و هرسال چند خبر از این حوادث در کشورهای دیگر مشاهده می شود که بدترین نوع آن درگیری ماموران با زندانی است زیرا زندانی از یکسو بی پناه است و از سوی دیگر امانت. در زندان های ایران نیز نخستین بار نیست که چنین خبرهایی منتشر می شود اما این بار مرتبط با موضوع بازرسی بود و ابعاد رسانه ای آن نیز وسیع تر بود به ویژه که انتظار خانواده ها در ایام عید برای مرخصی زندانیان نیز بدون هیچ دلیل موجهی به یاس تبدیل شد و اندوهی را برجای نهاد و در نخستین های روزهای پس از تعطبلات عید چنین خبری منتشر شد. آنچه در بند۳۵۰ رخ داد علیرغم انکارهای اولیه اما از سوی برخی مقامات به نوعی تایید شد و گفتند:«اصل برخورد با زندانیان صحت داشته اما ماجرا به آن گستردگی و وسعتی که برخی سایتها درصدد القای آن برآمدند، نبوده است».

نگارنده نمی داند باید با چه زبانی سخن بگوید. با زبان حقوق بشر یا قانون یا دین یا انقلاب، زیرا واقف است که با هر زبانی سخن بگوییم جمعی را در درون یا بیرون حاکمیت خوش می آید و جمعی را ناخوشایند است از اینرو به ناگزیر همه زبان ها و کلام ها را به مدد می گیریم تا نشان دهیم با هر منطق و معیاری، بدرفتاری با هر نوع زندانی،با هر اتهام یا جرمی که باشد جایز نیست. چند موضوع در این مقال درخور واکاوی است۱- بازرسی ۲- ارتباطات زندانی از جمله تلفن ۳- حق امنیت و حرمت زندانی.۴- عدم تناسب مدعا و دلیل ۵- ریشه های حادثه.

۱- بازرسی: بازرسی نوبه ای یکی از مقررات مندرج در آیین نامه سازمان هاست.طیق ماده۸۲: برای حفظ آرامش و امنیت داخل موسسه یا زندان و بازداشتگاه باید دست کم ماهی یکبار کلیه اماکن و لوازم و اشیاء محکومان بوسیله گروهی با انتخاب رئیس موسسه یا زندان یا جانشین او و تحت تعلیم و نظارت آنان بازرسی شود و با تنظیم صورتمجلس گزارش کار بطور مرتب در پوشه مخصوص بازرسی موسسه یا زندان یا بازداشتگاه بایگانی شود. و در ماده ۸۱ آمده است: تمرد یا مقاومت در برابر ماموران بازرسی و سرپیچی از اجرای دستورهای آنها موجب تنبیههای انضباطی متمرد خواهد شد.

بازرسی حق زندان است که در اسناد بین المللی حقوق بشری نیز پذیرفته شده و ممانعت از بازرسی جزو تخلفات زندانی به شمار می آید اما متقابلا ماموران نیز وظیفه دارند آداب و شئونی را رعایت کنند.ماموران زندان در قوانین مختلفی موظف به حفظ حرمت زندانیان شده و طبق ماده۱۶۷ و ۲۰۷ آیین نامه باید صندوق هایی برای شکایات زندانیان در همه بندها نصب شود و هر هفته این صندوق ها بازبینی شود. بر حسب مشاهده وتجربه شخصی راقم، یکی از معضلات زندانیان این است که پس از هر بازرسی تلّی از اثاثیه ها بر زمین می ماند و همه چیز بهم می ریزد. اگر رفتار ماموران هم توام با ایجاد رعب و التهاب باشد بازرسی را تنش زا تر می سازد. در اوایل سال ۱۳۸۹در بند۳۵۰ بازرسی صورت گرفت. نحوه ورود ماموران به بند و انتقال زندانیان به حیاط و بازرسی وسایل به گونه ای بود که موجب برانگیختن نارضایتی می شد. نگارنده به مسئولان بازرسی اعتراض کرد سپس این اعتراض را تسلیم مسئول بند کرده و درخواست ملاقات با رئیس زندان را برای گفتگو درباره شیوه بازرسی ارائه داد. رئیس وقت زندان و در نوبت دیگری جانشین رئیس زندان برای استماع سخنان نگارنده به بند۳۵۰ آمده و در اتاق رئیس بند گفتگو صورت گرفت. چکیده اظهارات این بود که اصل بازرسی و شیوه بازرسی دو موضوع است. اصل بازرسی اقدامی قانونی و جزو حقوق زندان و شیوه بازرسی مانند رعایت احترام زندانی جزو حقوق زندانی است. دیگر اینکه اصل بازرسی در اسناد حقوق بشری و آیین نامه تمام زندان ها در کشورهای دموکراتیک نیز پذیرفته شده است اما از آنجا طبق اسناد حقوق بشری اصل بر این است که زندان فقط جای مجرمان خطرناک است که جرم شان احراز شده و کسی بخاطر عقاید سیاسی و حتی اقدامات سیاسی در مخالفت با وضع موجود نباید زندانی شود لذا فلسفه بازرسی این است که بر شرایط زندان احاطه داشته و اشیاء و ادوات جرم مانند مواد مخدر و سلاح و وسایلی که برای شورش های احتمالی در زندان یا ارتکاب خشونت ممکن است مورد استفاده قرار گیرد ضبط شود اما در بندی که شخصیت اغلب ساکنان آن از چنین شائبه هایی بری است فلسفه بازرسی بلاموضوع است و اگر درخصوص وجود ادوات ممنوعه نزد فرد خاصی دلیلی وجود دارد می توان فقط همان مکان را بازرسی کرد و بازهم اگر به هر دلیلی بازرسی عمومی ناگزیر شد باید با رعایت احترام زندانیان باشد.

۲- یکی از ریشه ها و علل حوادث پنج شنبه۲۸اردیبهشت در بند۳۵۰ نقض اصل تفکیک و طبقه بندی زندانیان است. این اصل که در کلیه اسناد حقوق بشری برآن تاکید شده در ماده۸ آیین نامه زندان ها چنین آمده است: کلیه محکومان با توجه به نوع و میزان محکومیت، پیشینه کیفری، شخصیت، اخلاق و رفتار بر اساس تصمیم شورای طبقهبندی، حسب مورد در زندانهای بسته یا مراکز حرفهآموزی و اشتغال نگهداری میشوند، در ماده۶۹ نیز پیشینه، سن، جنس، تابعیت، نوع جرم، مدت مجازات وضع جسمانی و روانی، چگونـگی شخصیـت و استعـداد و میزان تحصیـلات و تخصـص زندانی مطرح شده است. طبق این اصل باید زندانیان سیاسی و امنیتی تفکیک شوند اما به دلیل اینکه مسئولان علیرغم اینکه اصل ۱۶۸ قانون اساسی امکان وجود زندانی سیاسی و مطبوعاتی را پذیرفته حاضر نیستند بپذیرند زندانی سیاسی وجود دارد تا ناگزیر از تن دادن به دادگاه علنی و حضور هیات منصفه شوند و به همین دلیل ۳۵ سال است که دستور قانونی ارائه قانون جرم سیاسی را نادیده می گیرند لذا همه زندانیان سیاسی و امنیتی را تحت عنوان زندانیان امنیتی نگهداری می کنند. با وجود اینکه در لوایح پیشنهادی جرم سیاسی مصداقی جز برخی از موارد مندرج در بخش جرائم امنیتی قانون مجازات اسلامی پیدا نشده است گمان می کنند همین که جرم سیاسی را از نظر شکلی ذیل عنوان جرائم امنیتی تعریف کنیم می توان ادعا کرد جرم سیاسی نداریم. صرفنظر از اینکه ارتکاب جرم سیاسی هم باید توسط وجدان عمومی احراز شود هر کس به سادگی می فهمد که جاسوسی و ترور و عضویت در سازمان های مسلح با پرونده متهمان حوادث سال ۸۸ که عنوان دوپهلوی فتنه بدان داده اند تفاوت ماهوی دارد و از نظر شخصیتی نیز تفاوت آنها روشن است. عدم تفکیک و طبقه بندی این زندانیان موجب شده است که بازرسی از اتاق های محکومان امنیتی را طبق آیین نامه توجیه کنند و بدین ترتیب زندانیان سیاسی را هم مشمول این بازرسی قرار دهند. همچنین با توجه به تفاوت کسانی که با انگیزه های دگرخواهانه و شرافتمندانه مرتکب عملی شده اند با کسانی که به دلایل خودخواهانه مرتکب جرمی شده اند عدم تفکیک آنها وامکان استفاده از خبرچین موجب بروز تنش هایی در بند و زمینه سازی برای بروز وقایعی چون پنج شنبه ۲۷ فروردین می شود.

۳- یکی دیگر از ریشه های اصلی حادثه ناگوار اخیر در بند۳۵۰ مسئله قطع تلفن ها بود که سال هاست مسئولان در برابر چنین مسئله مهمی برای زندانیان، سکوت کرده و بی اعتنایی آنان نسبت به این مسئله عامل بروز این حوادث شده است. در جریان بازرسی اخیر، رئیس سازمان زندان ها و بالتبع مدافعان وی در مجلس و در سایت های اصولگرا اعلام کردند که در این بازرسی ها تعدادی موبایل کشف شده و حتی این کشفیات را در یک برنامه تلویزیونی نشان دادند. حقیقت پور یکی از نمایندگان اصولگرا میگوید: “در جریان بازرسی از بند ۳۵۰ زندان اوین تعدادی تبلت و گوشی تلفن همراه کشف شده که زندانیان از این طریق اخباری غیرواقعی و نادرست را از فضای زندان به رسانههای بیگانه و ضدانقلاب مخابره میکردند.” کوثری نماینده فعلی دیگر مجلس هم خبر از کشف چنین ادواتی داد و رئیس سازمان زندان ها در گفتگو با تلویزیون ایران افشا می کند که در بازرسی انجام شده از این دو اتاق تعداد زیادی سیمکارت تلفن همراه، USB، MP3، باتری، مموری، شارژر موبایل و … کشف شد.

بگذریم از اینکه داشتن MP3 که زندانیان برای شنیدن موسیقی از آن استفاده می کنند و عادی ترین وسیله است تخلف نیست. هنگامی که داشتن رادیو جزو حقوق زندانی است به طریق اولی در اختیار داشتن این وسایل هم جزو حقوق اوست اما نمایش آن از تلویزیون چه مفهومی دارد؟ از طرفی موبایل نیز جزو اشیای ممنوعه نیست زیرا چنانکه در گفتگوی یاد شده با مسئولان زندان نیز مطرح کردم ارتباط تلفنی زندانی با خانواده اش جزو حقوق مسلم زندانی است. مسئولان زندان معتقد بودند داشتن تلفن یک امتیاز است و زندان می تواند بنا به تشخیص خود از اعطای امتیاز دریغ کند و نگارنده معتقد بود که داشتن تلفن به عنوان یکی از مصادیق حق ارتباط زندانی با جهان خارج جزو حقوق زندانی است و همانطور که غذا دادن به زندانی جزو امتیازات نیست و نمی توان گفت زندان می تواند از آن امتناع کند زیرا جزو حقوق سلب ناشدنی است استفاده از تلفن نیز جزو حقوق زندانیان است. دلایل و مدارک این ادعا برای مسئولان زندان بیان شد( در آینده طی یاداشت دیگری این دلایل تشریح خواهند شد) و واقعیت این بود که پاسخ اقناع کننده ای نداشتند جز اینکه اظهار می داشتند برخی زندانیان از تلفن سوء استفاده می کنند. به انان گفته شد در حال حاضر برای بیش از سیصد هزار زندانی در کشور امکان استفاده روزانه از تلفن وجود دارد و حتی در بندهای عمومی داخل هر اتاق یک تلفن از طرف خود زندان تعبیه شده است اما فقط برای زندانیان بند۳۵۰ که کمتر از ۲۰۰ نفر هستند و تا چندی پیش ۴باجه تلفن عمومی داخل بند دایر بود ناگهان تلفن ممنوع شده است و این اقدام برای ایجاد محدودیت مضاعف است در حالی که در بندهای عمومی هم اکنون سوء استفاده از تلفن وجود دارد و بارها برخی از موارد ان مانند کلاهبرداری و ایجاد اختلاف و غیره به رسانه ها کشیده شده اما زندان به جای قطع تلفن زندانیان، تمهیداتی اندیشیده از جمله پیام های خودکاری که در خلال مکالمات زندانی با بیرون از زندان پخش می شود مبنی بر اینکه” تماس گیرنده زندانی می باشد”. در صورتی هم که یک زندانی مشخص مرتکب تخلفی شود می توان طی دستوری فقط آن یک زندانی را برای مدت محدودی از تماس تلفنی محروم کرد. این شیوه نیز در سال ۱۳۷۹ نسبت به چند زندانی در بند۳۲۵ اتخاذ شد و در حالی که ۱۲۰ نفر از ساکنان این بند از تلفن عمومی استفاده می کردند افراد خاصی ممنوع از تلفن شده بودند. از این بالاتر در گفتگو با مسئولان زندان با استناد به مواد قانونی گفته شد که. استفاده از تلفن همراه و اینترنت حق زندانی است. در ماده۱۱آئیننامه اجرایی بازداشتگاههای موقت مصوب ۳۰/۸/۱۳۸۵ آمده است: «متهمان مجاز به خرید و استفاده از نشریات، کتب و مجلات و روزنامهها و نیز استفاده از وسایل ارتباط جمعی به طور تمام وقت میباشند. مگر اموری که شرعاً و قانوناً استفاده از آن ممنوع است. تبصره ـ متهمان میتوانند از وسایل شخصی خود مانند تلفن همراه و رایانه استفاده نمایند». در حالی که اگر درجه حسایت اتهامی کسی چنان باشد که بیم مواضعه و تبانی و امحای آثار جرم برود می توان برای مدت ۲۴ ساعت او را بازداشت کرد(هرچند در عمل به هفته ها و ماه ها انجامیده است) و هدف از بازدشت قطع ارتباط او بوده اما در قانون بر حق داشتن موبایل و کامپیوتر (حتی برای متهمان امنیتی) تصریح شده است به طریق اولی کسی که از مرحله تحقیقات عبور کرده دیگر هیچ دلیلی برای ممنوعیت او از داشتن تلفن وجود ندارد. بنابراین اقدام به بازرسی با هدف کشف وسایلی مانند ام پی تری که فقط برای شنیدن موسیقی قابل استفاده است و نیز تلفن که در اختیارداشتن آن جزو حقوق زندانی است، بلاوجه بوده و مسئولیت زندان را در این اقدام سنگین تر می کند.

۴- نکته دیگر اینکه برخی مسئولان در پاسخ به اعتراضات پیوسته مسئله هویت سیاسی و فکری افراد را برجسته کرده و برای مثال یک نماینده می گوید اینها سابقه فتنهگری و جنگ مسلحانه با نظام را داشته اند(شرق ۳ شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۹۳ص ۲) و سایت های همسو نیز پیوسته به این که این زندانیان مجرم هستند اشاره می کنند. گرچه برخی از سخنان می تواند از مصادیق تهمت باشد اما همدلی کرده و فرض را بر صحت بی کم و کاست این مدعیات می گذاریم با اینحال اگر این زندانیان حتی تروریست یا آدمکش هم باشند از نظر قانونی و شرعی و حقوق بشری و با هر معیار دیگری که بدان باور دارند، برخورد تند و اهانت و بی حرمتی با این زندانیان، جرم و گناه است. این سخن معروف آیت الله خمینی را همه به یاد دارند که می گفت: اگر یک آدم جانی را که مستحق قتل است دارند می برند اعدام کنند جایز نیست به او فحش بدهید یا سیلی بزنید و اگر چنین کنید قصاص دارد(قضا و قضاوت،۱۰۹). به یک محکوم به اعدام حتی حق ندارند یک کلمه درشت بگویند و اگر کسی به او سیلی زد در همان جا حق دارد یک سیلی برگرداند و باید دیگران هم مدد کنند تا او قصاص کند و اگر کسی درشتی کرد باید تعزیر شود(همان،۱۱۳) و موارد مشابه(ص۱۰۱). بنیانگذار جمهوری اسلامی همچنین می گوید:«گناهکاران نیز افرادی هستند همچون خودما»(قضا و قضاوت،۷۵). «اهانت کردن به یک آدمی ولو این آدم خودش یک آدم مخالف باشد باز حق اهانت نیست»(قضا و قضاوت،۱۰۵). همه باید بدانیم که مجرمی که بالاترین جرم را دارد و به سوی چوبه دار می رود جز اجرای حد شرعی احدی حق آزار او را لفظاً و عملاً ندارد و مرتکب، خود ظالم است و مستحق کیفر(قضا و قضاوت،۱۱۱). «به تمام اعضای کمیته ها و زندانبان ها حکم می کنم که با زندانیان هرکه باشد به طور انسانیت و اسلامیت رفتار کنند و از آزار و مضیقه و رفتار خشن و گفتار ناهنجارها خودداری کنند که در اسلام این امور ممنوع و محکوم است و به بستگان زندانیان در روز معینی با مقررات اجازه ملاقات دهند(همان،۷۱). من یک کلمه به برادران دادگاه و کسانی که رئیس زندان هستند و اشخاصی که زندانبان هستند می گوئیم و آن اینکه اینطور نباشد که یک جنایتی وقتی واقع شد اینها آرامش خودشان را از دست بدهند و خدای نخواسته با زندانیانی که الان هستند ولو این زندانیان از همین گروههای فاسد باشند با خشونت عمل کنند با آرامش و با احترام عمل کنند.(همان،۷۶-۷۵). «از اموری که هر چه بیشتر باید به آن توجه شود رفاه حال زندانیان است چه گروههایی که بر ضد جمهوری اسلامی قیام مسلحانه نموده و مردم بی گناه کوچه و بازار را به خاک و خون کشیده اند و چه کسانی که با فروش و توزیع مواد مخدر فرزندان کشور را به فساد کشانده اند و چه سایر گناهکاران. اینان اکنون اسیران شما هستند و به دست خود به اسارت کشیده شده اند با اسرای خود چه اینان و چه اسرای جنگی رئوف و مهربان باشید و برادرانه رفتار کنید.(همان،۷۷). در هر صورت ، زندان اسلامی باید روی همان موازین اسلامی باشد. همانی که وقتی که به شخص اول اسلام ، حضرت امیر، ضربت می زند، بعدکه می بردندش ، سفارش می کند که این را از همان غذایی که خودتان می خورید بدهید وهمان طور چه بکنید. (همان،۷۵) . (همچنین در مورد بحث کرامت انسانی زندانی نگاه کنید به روزنامه اعتماد ملی دوشنبه ۲۵ خرداد۱۳۸۸ و روزنامه اعتماد چهارشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۸ ص ۶). علیرغم این مواضع، با گذشت بیش از دو دهه از آن روزها، اکنون حرف و حدیث هایی مطرح است که اگر در زمان خود از سوی متولیان امور به آنها رسیدگی می شد، امروز محل اعتنا قرار نمی گرفت و این درس را می آموزد که درباره رخدادی چون حادثه بند۳۵۰باید همین امروز حقیقت یابی شود و اگر خطایی رخ داده با شهامت پذیرفته شود به ویژه که این مواضع مترقی در قانون اساسی نیز به صراحت تضمین شده و در اصل ۳۹ می گوید:«هتک‏ حرمت‏ و حیثیت‏ کسی‏ که‏ به‏ حکم‏ قانون‏ دستگیر، بازداشت‏،زندانی‏(کسی که مجرم شناخته شده حتی اگر یک اعدامی باشد) یا تبعید شده‏، به‏ هر صورت‏ که‏ باشد ممنوع‏ و موجب‏ مجازات‏ است»‏. اکنون یک بار دیگر به اظهارات مذکور در سطور پیش از زبان کسانی که اتفاقا خود را از شیفتگان امام خمینی می دانند بازگردیم. این اظهارات حاکی از رخنه یک تفکر ویرانگر در ساختار نظام سیاسی و زنگ خطری برای کشور است زیرا این اظهارات با هر معیار حقوقی و دینی و حقوق بشری در تضاد است و نشان می دهد اگر چنین جریانی مهار نشود چه روزگاری وخیمی را رقم خواهد زد.

جمع بندی: اگر قرار است قضاوت عادلانه و بیطرفانه ای داشته باشیم و از موضع یکی از طرف های درگیر سخن نگوییم به چه دلیل باید مدعیات یک طرف دعوا را پذیرفت و مدعیات طرف دیگر را رد کرد؟ کاری که عده ای از نمایندگان مجلس و صدا و سیما مرتکب شده اند بدون اینکه هیچ سند معتبری برای قبول مدعیات متشاکی داشته باشند. فراموش نکنیم که در این مسئله حیثیت کشور و نظام در میان است. می توان از همین سخن بهره برداری معکوس کرد و گفت برای حفظ حیثیت کشور و نظام هم شده باید دروغ گفت یا اگر مسئله ای وجود دارد لاپوشانی کرد اما با قضاوت مردم و اعتماد عمومی و احساس مردم چه باید کرد؟ با آنانکه خود شاهد صحنه بوده یا صحنه را آفریده اند و می دانند حقیقت چیست چه باید کرد؟ با قوانین چه می شود کرد؟ با این کلام قرآن چه باید کرد؟ که می فرماید:« کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ »(نساء/۱۳۵) پیوسته به عدالت قیام کنید و براى خدا شهادت دهید هر چند به زیان خودتان یا [به زیان] پدر و مادر و خویشاوندان [شما] باشد باید کرد؟۵- بر فرض که احدی از زندانیان در برابر بازرسی که حق زندان است مقاومت کند، مجوزی برای اعمال خشونت نخواهد بود و فقط می توان او را توقیف کرد و طبق آیین نامه انضباطی زندان با او رفتار کرد زیرا حق امنیت جانی از حقوق مسلم زندانی است(برای تفصیل این بحث نک: روزنامه اعتماد ملی دوشنبه ۲۵ خرداد۱۳۸۸ و روزنامه اعتماد چهارشنبه، ۶ خرداد ۱۳۸۸ ص ۶ تحت عنوان حق امنیت جانی زندانی). حق امنیت جانی و سلامت زندانی در حدی است که ماده ۱۰۲ آیین نامه اجرایی سازمان زندان ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور مصوب ۲۰/۹/۱۳۸۴ مقرر داشته که بهداری زندان مکلف است حداقل ماهی یک بار به انجام تست پزشکی تمامی محکومان مبادرت نماید. فلسفه قید کردن ماهی یکبار این است که اطمینان پیوسته نسبت به سلامت زندانی به عنوان امانتی مهم حاصل شود.

۶- تجربه نشان داده است دستگاه های حکومتی اگر تحت نظارت مداوم نباشند ممکن است نه تنها به وظایف خود عمل نکنند بلکه اگر احساس ایمنی از عدم مؤاخذه وجود داشته باشد زیان های جبران ناپذیری وارد کنند از اینرو مسئولان و نهادهای حکومتی بخصوص انها که وظایف شان با حقوق الناس در ارتباط تنگاتنگ است نباید به محض بروز یک مشکل مورد حمایت قرار گیرند و از آنها دفاع شود و باید پس از انجام تحقیق بی طرفانه به موضعگیری پرداخت. بدون شک وجود نهادهای مدنی و مطبوعات آزاد می توانند تا حد زیادی جلوی تکرار این فجایع را بگیرند. در برخی از کشورها «ان جی اُ»هایی به وجود آمده اند که وظیفه شان فقط شناسایی نارسایی ها و تخلفات زندان و انتشار عمومی آن است. انجمن دفاع از حقوق زندانیان که دارای پروانه فعالیت از وزارت کشور بود بدون حکم قضایی تعطیل شد در حالی که اگر مسئولان کشوری نمی خواهند هر از گاهی شاهد حوادث و بحران های هزینه ساز کوچک و بزرک باشند باید وجود چنین نهادهایی را مغتنم بشمارند.

ریشه های حادثه: اگر بخواهیم فهرست وار ریشه های حادثه اخیر بند۳۵۰ را بیان کنیم می توان از این عوامل نام برد: بی ارزش بودن قانون ، غلبه عصبیت و رفتارهای برخاسته از عواطف و عقاید شخصی بر وظایف انسانی و قانونی، فقدان نظارت مؤثر بر نهادها، احساس ایمنی از عدام مؤاخذه و مجازات در صورت ارتکاب تخلف، عدم رعایت طبقه بندی زندانیان، فقدان نهادهای مدنی مانند انجمن دفاع از حقوق زندانیان و دیگر نهادهای مستقل حقوق بشری، فقدان فضای نقد احکام و مقررات و عملکرد نهادهای قضایی.

هنگامی که پای حیثیت کشور و پای حق الناس و قانون و حرمت قانون در میان است نباید از جاده انصاف و عدالت خارج شد و حقیقت را به پای مصلحت های شخصی و گروهی ذبح کرد. باید با تشکیل کمیته حقیقت یاب متشکل از معتمدین مردم این موضوع را روشن کرد و سپردنش به بایگانی تاریخ چنانکه در بسیاری موارد دیگر چنین شد موجب حذف و پاک کردن مسئله نشده و روزی چون دمل چرکینی سرباز می کند. اگر از برخی اصولگرایان پرسیده شود به نظر شما آیا این شیوه برخورد و اطلاع رسانی های بعدی و داوری ها درباره حادثه ناگوار بند۳۵۰درست است یا نه؟ بدون شک پاسخ مثبت است و همانطور که دیده شده است کاملا از این شیوه دفاع کرده و آن را بهترین می دانند اما اگر پرسیده شود در صورتی که کاملا این برخوردها درست باشد می توان فرض کرد که زمانی جای دو نیرو عوض شده است در اینصورت این تایید به معنای این است که این بار دیگران می توانند از همین برخوردهای کاملا درست انجام دهند. آیا در صورتی که جای افراد دو طرف میله عوض شود یا ما خود را جای دیگری بگذاریم بازهم پاسخ درباره درستی شیوه برخوردها مثبت خواهد بود؟ این نگاه دقیقا برگرفته از روایت معروف منقول از امام علی است که از قول پیامبر نقل می کند: آنچه برای خود می پسندی برای دیگران هم بپسند. «فأحبب لغیرک ما تحب لنفسک و اکره له ما تکره لها (نهج البلاغه، نامه/۳۱)؛ آنچه که براى خود دوست می‎داری، برای دیگران هم دوست بدار و آنچه براى خود نمى‏پسندى، براى دیگران هم مپسند در این صورت در قضاوت خویش دادگر و در دادگریت یکساننگر خواهی بود(مَا کرِهْتَهُ لِنَفْسِک فَاکرَهْ لِغَیرِک وَ مَا أَحْبَبْتَهُ لِنَفْسِک فَأَحْبِبْهُ لِأَخِیک تَکنْ عَادِلًا فِی حُکمِک مُقْسِطاً فِی عَدْلِک- تحف العقول، ص ۱۳) قاعده ای طلایی که در فلسفه های عصر روشنگری مبنای نظریه های مدرن حقوقی و لیبرالی بود. اگر مسئولان امور و هر کسی در هر جایگاهی این قاعده طلایی را آویزه چشم و گوش خود سازند بی شک نقض حقوق شهروندان کاهش چشمگیری می یابد.

ـ ـ

هفته نامه صدا، دور جدید، شماره ۱ شنبه ۶ اردیبهشت۱۳۹۳

ادوار کبک آگاه است

حسن اسدی زیدآبادی هشتم اردیبهشت ماه در شرایطی سی ساله می شود که در اعتراض به پنجشنبه سیاه ۳۵۰ در اعتصاب غذا است. این چهارمین سالی است که حسن اسدی تولد خود را در زندان اوین تجربه می کند.

به گزارش کلمه، ده‌ها تن از فعالان سیاسی و دانشجویی با حضور در منزل حسن اسدی زیدآبادی زندانی سیاسی جنبش سبز، سی امین سالروز تولد او را گرامی داشتند.

اسدی زیدآبادی مسوول کمیته حقوق بشر سازمان ادوار تحکیم وحدت به اتهام اجتماع و تبانی به قصد برهم زدن امنیت ملی، تبلیغ علیه نظام، توهین به رییس‌ جمهور، شرکت در تجمعات غیرقانونی و تشویش اذهان عمومی از سوی شعبه ۲۸ دادگاه انقلاب اسلامی به ریاست قاضی مقیسه به پنج سال حبس تعزیری محکوم شده است.

این عضو ارشد سازمان ادوار تحکیم وحدت در ۳۱ مرداد ماه سال ۸۹ برای دومین از سوی نهادهای امنیتی بازداشت شد. وی پیش از این نیز در ۱۲ آبان ماه سال ۸۸ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده بود.

ادوار کبک آگاه است

عاطفه خلفی، همسر حسن اسدی زیدآبادی، در نامه ای خطاب به این زندانی سیاسی در هشتمین روز از اعتصاب غذا که با سالروز تولدش مصادف شده می نویسد: خانه همچنان سبز است و من از بذر کوچک امید در دلم محافظت می کنم. آنچه این سختی ها را برای من و تو تحمل پذیر کرده ایمان به راهی است که تو انتخاب کرده ای. از خدا برای تو و سایر برادرانم استقامت در راهی که برگزیده اید طلب میکنم و تولدت مبارک. ‌

به گزارش کلمه، حسن اسدی زیدآبادی یکی از ده ها زندانی سیاسی است که این روزها در اعتراض به پنج شنبه ی سیاه و انفرادی ها و ضرب و شتم زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین در اعتصاب غذا به سر می برد.

متن نامه ی همسر این زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین به شرح زیر است:

حسن عزیزم سی سالگی ات مبارک این چهارمین بار است که تولدت را در زندان می گذرانی.

تو سی سالت شده و در تولد سی سالگی لب از غذا فرو بسته ای تا ازذره های گوشت و پوست و استخوان ات فریادی بسازی در اعتراض به لگدمال شدن انسانیت.

در این سال‌ها همیشه در ملاقات بعد از روز تولدت، تو از جشن کوچکی می‌گفتی که بچه‌های همبندی برایت می گرفتند و در کنار هم شام می خوردید و من از جشن کوچکی می گفتم که بچه ها بیرون از زندان و در کنار عکس ات در خانه مان برایت گرفته بودند.

نمی دانم امسال که روز تولدت هشتمین روز اعتصاب غذای توست در اتاق تان در بند ۳۵۰ زندان اوین آیا خبری از جشن بوده است؟ نمی دانم بعد از آن پنجشنبه سیاه که شما را ناجوانمردانه زیر مشت و لگد گرفتند و اتاق هایتان را زیر و رو کردند فرصتی برای شادی در شما مانده است؟

از دوستی شنیده‌ام که وقتی اعتصاب غذا از روز پنجم گذشت آدم سردش می شود؛ انگار زمستان است. نای صحبت کردن ندارد و گام ها سنگین می شود. نمی دانم سرمای زمستانی تو را در این روزهای بهاری دربرگرفته یا نه؟ نمی دانم حالا که برای چندمین بار ذره ذره جانتان را آب می کنید تا صدای مظلومانه خود را بر سر ظالمان نهیب زنید آنها از عاقبت کار خویش به هراس خواهند افتاد؟

اما یک چیز را می دانم. فریاد حق‌خواهی و مظلومیتی که برآوردید را مردم شنیده اند. این روزها همه جا صحبت از ۳۵۰ است. مردم می پرسند چرا زندانی‌ها را کتک زده اند؟ مگر یک اسیر که دستش از همه جا کوتاه است چه کرده که باید زیر مشت و لگد و باتون بیندازندش؟

دروغ‌هایشان را مردم باور نکرده اند. همانند ۵ سال پیش مردم به دروغگوها می‌خندند.

عزیز دلم سال هاست پای تو را از خانه بریده اند. دیگر هدیه خریدن برای تو و هدیه دادن به تو و سپس در آغوش گرفتن ات به خاطره ای دور تبدیل شده اما خانه همچنان سبز است و من از بذر کوچک امید در دلم محافظت می کنم. شاید تصور این همه سختی مشکل باشد. هم در زندان، هم در اعتصاب غذا، آن هم روز تولد و آن هم برای چهارمین سال! اما به کلام خدا تاسی می کنم و تو را نیز اشاره می دهم که لقد خلقنا الانسان فی کبد. همانا انسان را در سختی آفریدیم.

آنچه این سختی ها را برای من و تو تحمل پذیر کرده ایمان به راهی است که تو انتخاب کرده ای. از خدا برای تو و سایر برادرانم استقامت در راهی که برگزیده اید طلب میکنم و تولدت مبارک. ‌

همسرت عاطفه

هشتم اردیبهشت ۱۳۹۳

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: سازمان ادوار تحکیم وحدت با صدور اطلاعیه ای ضمن حمایت از حقانیت زندانیان سیاسی بند 350 اوین و رجایی شهر که به نشانه اعتراض به برخوردهای صورت گرفته با زندانیان سیاسی در هفته گذشته، دست به اعتصاب غذا زده و با گذشتن از جان خود در برابر تحریف واقعیت مقاومت جانانه کرده اند، از آنها خواست تا به اعتصاب غذای خود پایان دهند.

متن این اطلاعیه که در اختیار ادوار نیوز قرار گرفته، به شرح زیر است:

یاران گرامی، آزادگان در بند و اسرای سبز

امروز کمتر کسی در این ملک پیدا می شود تا از حقانیت و مظلومیت شما فرزندان رشید ایران در حادثه پنج شنبه سیاه اوین آگاه نباشد، حادثه ای که یک بار دیگر نمایی از چهره واقعی و استبداد زده زندان های کشور را به نمایش گذاشت و الحق و الانصاف این شما و خانواده های معززتان بودید که با گذشتن از جان و سلامت خود در برابر تحریف واقعیت مقاومت کردید.

آنچه مسلم است تصمیم شما به اعتصاب غذا و روزه داری خانواده هایتان در این ایام بیش از پیش موید سنگینی ظلم و جفایی بود که ناعادلانه و بی شرمانه از سوی اصحاب قدرت بر شما رفته است، اما فراموش نکنید که ایران فردا، نیازمند وجود نازنین و با ارزش فرزندان آزادی خواهی چون شماست، شمایی که بهترین روزهای زندگیتان را فدای دفاع از حقانیت خواست مردم نمودید.

از همین روی سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) ضمن حمایت قاطعانه از خواست های بر حق شما یاران و درخواست از دولت اعتدال و امید برای پیگری مجدانه این خودسری ها و بی قانونی ها، از شما زندانیان بند ۳۵۰ زندان اوین و همچنین یاران عزیزمان در زندان رجایی شهر می خواهیم که برای فردای ایران و به نام نامی آزادی، اعتصاب خود را پایان دهید، باشد که در آینده نزدیک شاهد حضور سبز شما عزیزان کنار خانواده های عزیزتان باشید

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)

دوشنبه 8 اردیبهشت 1393

ادوار کبک آگاه است

شورای هماهنگی راه سبز امید در اطلاعیه ای خطاب به زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ اوین، با تاکید بر اینکه امروز زندان به کانون مهم آگاهی بخشی تبدیل شده و یادآوری اینکه آگاهی چشم اسفندیار خودکامگان است، خواستار پایان اعتصاب غذا برای حفظ جسم و جان زندانیان شد و تاکید کرد که صدای آزادگی و ندای اعتراض و مطالبات مشروع و قانونی این زندانیان مظلوم را اکثریت ایرانیان آگاه شنیده اند.

به گزارش کلمه، این شورا در اطلاعیه خود تصریح کرده که «پنجشنبه سیاه» اوین، هم‌زمان با ثبت به‌عنوان رخدادی ناگوار و شاهدی دیگر از ستم جباران در تاریخ سیاسی کشور، به‌مثابه‌ی نقطه عطفی مهم و روزی به‌یادماندنی در تقویم مبارزات دمکراسی‌خواهان ایران ضبط و ماندگار خواهد شد.

متن اطلاعیه شورای هماهنگی راه سبز امید بدین شرح است:‌

به‌نام خدا

آزادگان سبز، برادران محبوس سرافراز، زندانیان سیاسی در بند ۳۵۰ اوین

درود بر شما، و رحمت و برکت خدا برای‌تان

ندای مظلومیت شما فرزندان سربلند و آزاده‌ی این آب و خاک که بهترین سال‌های عمر گران‌بهای خویش را به جرم همراهی با خواسته‌های مشروع و انسانی مردم حق‌خواه و آزادی‌طلب ایران در میان دیوارهای جهل و نفرت و خشونت و دروغ سپری می‌کنید، به گوش اکثریت مردمان منصف و آگاه ایران و جهان رسید. آن‌هم در زمانه‌ای که تمامیت‌طلبان همچنان بر طبل قهر و تهدید و ارعاب می‌کوبند و بی‌تدبیری و عقلانیت‌ستیزی خود را عریان، بروز می‌دهند.

هموطنان ما، به‌ویژه پس از انتخابات آلوده به تخلف و تقلب سال ۸۸، دیگر به تبلیغات مزورانه دروغ‌پردازان گوش نمی‌سپارند و به تحریف‌ها و افسانه‌پردازی‌های رسانه‌ها و کارگزاران وابسته به تفکر اقتدارگرایی و عصبانی از رای مردم اعتنایی نمی‌کنند. به‌راستی که امروز، زندان خود به کانون مهم و موثری برای آگاهی بخشی تبدیل شده که پیامش، اقتدار ظاهری زر و زور و تزویر را درهم می‌شکند و چه اثرگذاری بالاتر از این، که «آگاهی، چشم اسفندیار خودکامگان است.»

«پنجشنبه سیاه» اوین، هم‌زمان با ثبت به‌عنوان رخدادی ناگوار و شاهدی دیگر از ستم جباران در تاریخ سیاسی کشور، به‌مثابه‌ی نقطه عطفی مهم و روزی به‌یادماندنی در تقویم مبارزات دمکراسی‌خواهان ایران ضبط و ماندگار خواهد شد.

اینک از شما که وجودتان برای ملت ما موجب افتخار و مباهات، و اندیشه و تعهد ملی و تخصص‌تان برای کشور سرمایه‌ای بس گرانبهاست می‌خواهیم که به اعتصاب غذای اعتراضی خود پایان دهید. صدای آزادگی و ندای اعتراض و مطالبات مشروع و قانونی شما را اکثریت ایرانیان آگاه شنیدند، و ضمن همدلی و همدردی با شما، بر کردار ناپسند و رفتار خشونت محور تمامیت‌خواهان، گواهی دادند. جان و جسم شما برای ایران و ایرانیان، گران‌مایه است و حفظ سلامتی‌تان ضروری و واجب.

به امید آن که یکایک شما، و نیز آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد، هرچه زودتر، به آغوش ایران و خانواده‌هایتان بازگردید و ایرانیان از وجود پر خیر و ثمر همه‌ی شما، چنان‌که شایسته است، بهره گیرد.

شورای هماهنگی راه سبز امید

۷ اردیبهشت ۱۳۹۳

ادوار کبک آگاه است

معرفی:
عنوان: گاو خونی
ناشر: نشر مرکز
۱۱۰ صفحه، ۵۵۰۰ تومان
از میان آثار ادبی که بعدها به فیلم تبدیل شدند خاطره خوبی ندارم که فیلم‌ها توانسته باشند حق مطلب را ادا کنند. معمولا فیلم‌هایی که از روی رمان‌ها ساخته می‌شوند به مراتب ضعیف‌تر از خود رمان‌ها هستند. (یا شاید چنین برداشتی محصول علاقه بیشتر من به رمان است! نمی‌دانم) با این حال، فیلم «گاو خونی» یکی از تجربه‌های به نسبت موفق تبدیل رمان به فیلم است.
می‌گویند «گاو خونی» بهترین اثر «جعفر مدرس صادقی» است. من آنقدر از ایشان نخوانده‌ام که بتوانم قضاوت کنم، همین اندازه بگویم که به واقع اثری ماندگار خلق کرده‌اند. رمانی کوتاه در فضایی سوررئال که به سختی می‌توانم بگویم منظور نویسنده را تمام و کمال دریافته‌ام، اما قطعا می‌توانم بگویم که از کتاب لذت بردم.
اگر فیلم «گاو خونی»، ساخته «بهروز افخمی» را دیده باشید، تقریبا می‌توان گفت که با حد خوبی رمان را خوانده‌اید. بجز اندکی جزییات که نسبت به رمان کاهش یافته و البته برخی ریزه‌کاری‌ها که در فیلم به اثر اضافه شده است. در هر صورت من می‌توانم هر دو را یکجا پیشنهاد کنم. تماشای فیلم و خواندن داستان «گاو خونی» را.

کبک ۲۲

توضیح: بیست و هفتمین نمایشگاه کتاب تهران، روزهای دهم تا بیست و یکم اردیبهشت ماه برگزار می‌شود.(+) به مناسبت این جشن سالانه کتاب، تا روز پایانی نمایشگاه سعی می‌کنم تعدادی از آثار ادبیات داستانی کشور را که به نظرم می‌توانند مورد توجه باشند اینجا معرفی کنم. برای این مجموعه من سه دسته کلی «رمان»، «مجموعه داستان» و «ماندگار» در نظر گرفته‌ام. دو مورد نخست نیاز به توضیح چندانی ندارد، فقط این را بگویم که مختص ادبیات داستانی ایران، با تمرکز بر آثار جدیدتر و نویسندگان جوان کشور هستند. در کنار این دو، مجموعه «ماندگار» را هم در نظر گرفتم برای آثاری که احتمالا جزو شاهکارهای ادبیات داستانی کشور هستند و یا دست‌کم در سطحی هستند که به واقع می‌توانند در تاریخ ادبیات ما ماندگار شوند. شما هم اگر یادداشت و پیشنهادی در مورد کتاب داشتید می‌توانید برای انتشار در «مجمع دیوانگان» ارسال کنید.
* * *


معرفی: 
نویسنده: حامد اسماعیلیون
ناشر: نشر ثالث
۲۶۴ صفحه – ۱۱هزارتومان
وقتی شکاف عمیق است، وقتی اختلاف‌ها دیرین، زخم‌ها مزمن و نفرت‌ها بی‌اندازه شده‌اند، آنگاه برای رسیدن به توافق و ایجاد زمینه‌های نزدیکی نمی‌شود که از بزرگ‌ترین نقاط اختلاف شروع کرد. شاید نمونه سرشناس‌تر چنین شکاف‌هایی در فضای سیاسی کشور ما، اختلاف و دشمنی «ایران – آمریکا» باشد. جدال‌هایی که دست‌کم از ۶۰ سال پیش شکل گرفته‌اند و در طول این زمان آنقدر بال و پر یافته‌اند که دیگر کسی نمی‌تواند به سادگی قضاوت کند «کدام مرغ بود و کی تخم مرغ»! حالا که پس از این همه سال نوبت به گفت و گو رسیده، یک گروه هم‌چنان بر اصلی‌ترین نقاط جدال، (مثلا کودتای ۳۲ یا شلیک به هواپیمای مسافربری از آن سو و حمله به سفارت از این سو) تاکید می‌کنند و می‌خواهند همان اول حرف آخر را بشنوند، اما واقعیت این است که چنین گام درشتی در رابطه‌ای که بیش از سه دهه کاملا قطع بوده به سرانجامی نخواهد رسید. البته موضوع این نوشته رابطه ایران و آمریکا نیست.
«حامد اسماعیلیون»، در «گاماسیاب…» شجاعانه و البته هنرمندانه به سراغ طرفین یک اختلاف داخلی رفته است. اختلاف و کدورتی که ای بسا بسیار عمیق‌تر از جدال ایران و آمریکا است. همان طرح روی جلد به هر ناظری نشان می‌دهد که «بحث بر سر سازمان مجاهدین خلق» است.
به شخصه تردیدی ندارم که اگر نام «حامد اسماعیلیون» روی جلد کتاب نبود، هرگز در وضعیت حاکمیت کنونی به سراغ کتابی که در مورد سازمان مجاهیدن منتشر شده نمی‌رفتم. از نگاه من پرونده سازمان آنقدر سیاه هست که دیگر نیازی به روایت‌های یک جانبه و گاه آغشته به دروغ و بی‌انصافی دستگاه تبلیغاتی حکومت نباشد. اما وقتی با نویسنده‌ای مواجه هستیم که اولا سیاست‌مدار نیست و از جنس هنر است و در ثانی وابسته و قلم به مزد نیست، آنگاه وسوسه می‌شوید که این جدال قدیمی را از دریچه ادبیات داستانی بازخوانی کنید.
به باور من، بزرگترین نقطه قوت «گاماسیاب…» آن است که نویسنده توانسته زیرکانه از نزدیک شدن به اصلی‌ترین نقاط اختلاف میان طرفین جدال دوری کند. داستان مربوط به سال‌های دهه شصت (از انقلاب تا عملیات مرصاد) است، اما اسماعیلیون موفق شده در یکی از سیاسی‌ترین و خونین‌ترین دوره‌های تاریخی کشور، یک جدال تماما سیاسی را از منظری کاملا «انسانی» بازنویسی کند. او به جای آنکه به سراغ جنبه‌های سیاسی مجادله برود، آنقدر به شخصیت‌های داستان‌اش نزدیک شده که بتواند سیمای انسانی آن‌ها را از پس نقاب‌هایی چون «پاسدار»، «حکومتی»، «مجاهد» یا «منافق» به تصویر بکشد.
نتیجه کار، اثری است که به مخاطب خود این امکان را می‌دهد تا پیش از ورود به یکی از خونین‌ترین و جنجالی‌ترین وقایع سیاسی کشور، نفسی عمیق بکشد و برای خودش یادآوری کند که «طرفین این جدال را انسان‌ها تشکیل می‌دهند». انسانی‌هایی که درد دارند، آرزو دارند، غم و شادی دارند، نقات ضعف و قوت دارند، اشتباه یا فداکاری می‌کنند و در یک کلام «هر یک داستان خود را دارند». 

«گاماسیاپ ماهی ندارد» اثری است که گوشه‌ای از تاریخ خونین و سرشار از جنگ و نفرت ما را بی‌غرض و بدون نفرت در پیش چشمان‌مان بازخوانی می‌کند. پیشنهاد می‌کنم چنین فرصتی را از دست ندهید.
پی‌نوشت:
از آثار «حامد اسماعیلیون»، پیش از این دو یادداشت در مورد «آویشن، قشنگ نیست» و «قناری بازی» منتشر کرده بودم.

کبک ۲۲