Archive for December, 2013

در پی تنش و درگیری در بند ۳۵۰ زندان اوین، عماد بهاور، حسن اسدی زیدآبادی و بهزاد عرب گل، سه زندانی سبز محبوس در این بند به انفرادی منتقل شدند.

به گزارش خبرنگار کلمه، امروز، دوشنبه ۹ دی ۹۲، تعدادی از محکومین به جاسوسی برای اسرائیل و آمریکا در بند ۳۵۰ قصد تظاهرات علیه جنبش سبز و زندانیان سیاسی داشتند که منجر به درگیری شدید داخلی بین زندانیان سیاسی و جاسوسان شد و با حضور قاطبه زندانیان سیاسی و سر دادن شعار “یا حسین میرحسین” برای چند ساعت ادامه داشت.

مدتی است نماینده وزارت اطلاعات، با نام مستعار عباسی، این جاسوس‌ها را برای ایجاد درگیری در بند ۳۵۰ تحریک می‌کند و در درگیری امروز نیز از آن‌ها پشتیبانی می‌کرد.

چهارشنبه ۴ دی کلمه گزارش داده بود که مدتى است نماینده وزارت اطلاعات در بند ٣۵٠ زندان اوین، با نام مستعار «عباسى»، همکارى نزدیکى با تعدادى از محکومان به جاسوسى که در بند ٣۵٠ نگهدارى مى شوند دارد و تلاش مى کند از طریق آن‌ها در این بند تنش ایجاد کند.

دو نفر از محکومان به جاسوسی به نام‌های م.آ که برای اسرائیل جاسوسی می‌کرده و با ارتباطاتی که با وزارت اطلاعات داشته اطلاعاتی را به دست می‌آورده در اختیار اسرائیل قرار می‌داده و به ۷ سال زندان محکوم شده و ش.د که از کادرهای وزارت اطلاعات بوده و برای آمریکا جاسوسی می‌کرده و اسناد و مدارکی در رابطه با آقای حسن روحانی در اختیار آمریکایی‌ها قرار داده است عناصر اصلی و فعال برای تظاهرات علیه زندانیان سیاسی بوده‌اند.

نماینده وزارت اطلاعات مدتی است دست به پشتیبانی و تحریک این جاسوس‌ها در بند ۳۵۰ می‌زده که نهایتا منجر به درگیریهای امروز شد که تعدادی مجروح بر جای گذاشت.

در پایان تعدادی از زندانیان جنبش سبز بند ۳۵۰ از جمله حسن زیدآبادی، عماد بهاور و بهزاد عرب گل به زندان انفرادی منتقل شدند.

بر اساس این گزارش انتقال افراد نامبرده به زندان انفرادی، در نتیجه سناریوی عناصر اطلاعاتی فعال در زندان اوین و مناسبت سالروز نهم دی بوده است و در واقع آن‌ها قربانی این سناریوسازی شده‌اند.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

«از خاک بیرون کشیدن زاغى که زنده به خاک سپرده شده است خیلى مهم‌تر از فرستادن بیانیه براى رییس جمهور است».

(پاره اى از یک دیالوگ، بار هستى، میلان کوندرا)

داستان را با یادآورى تجربه اى کسل کننده که براى بسیارى از ما اتفاق افتاده است شروع کنیم. دفترخانه هاى اسناد رسمى در ایران از جمله نهادهاى حقوقى – حاکمیتى است که در بسیارى از رویدادهاى حقوقى زندگیمان براى ثبت وقایع به آن‌ها رجوع مى کنیم؛ برگه هاى خارج از فرم و پر از جملات و عبارات نا‌مأنوس و بسیار طولانى که‌گاه نوابغ انشاء نویسى را نیز متحیر مى کند، عمده‌ترین تصویرى است که از «محضر» داریم. این تصویر ذهنى مشترک و این «نشانه» در گفتمان حقوقى ما، حکایت از چه دارد؟ دلیل این بیمارى اجتماعى «وسواس قانونگرا» را در چه باید جستجو کرد؟

شوربختانه باید اذعان کرد که این «مثنوى هاى چهل من کاغذ» همچون زخمى باز، نشانه اى از مرض مذمن «عدم حاکمیت قانون» و عواقب آن است. ما هراسان از بى قانونى، نقض عهد و عدم ضمانت اجراى اسناد رسمى، ساده دلانه مى کوشیم با افزودن عبارات بیشتر و بیشتر و جملات ثقیلى که معمولا حتى عاجز از اداى صحیح آن‌ها هستیم، اطمینانى براى آینده مبهم اجراى تعهدات فراهم کنیم و جمله اى این چنین بر زبان مى آوریم: «یه جورى محکم بنویس که کار به دادگاه نکشه». گرچه با همه این محکم کارى هاى ظاهرى باز هم با دعاوى پیچیده و مبهم روبرو مى شویم.

چندى پس از انتشار پیش نویس «منشور حقوق شهروندى» از سوى رییس جمهور حقوقدان، نقدهاى متعدد اما نه چندان گوناگونى از سوى روزنامه نگاران، وکلاء، فعالان سیاسى-مدنى و بعضا کار‌شناسان نسبت به این متن در رسانه هاى مکتوب -قابل دسترس براى ما- انتشار یافته است، ترجیع بند بخش عمده اى از این تحلیل/نقد‌ها «نقص در برشمردن حقوق» و «چالش ضمانت اجراست».

منتقدان عمدتا مباحث خود را متوجه بخش دوم از منشور کرده‌اند که به برشمردن آنچه «مهم‌ترین حقوق» خوانده، اختصاص دارد. این در حالى است که این سند از‌‌ همان ابتدا اعلام داشته است که «موجد هیچ حق یا تکلیف جدیدى نیست» (بند ١-۶). منشور حقوق شهروندى همانگونه که در فصل اول و حتى عنوان اصلى خود تصریح کرده است، عمدتا سندى از جنس سیاستگذارى و اعلام خط مشى است.

گرچه تدوین کنندگان منشور درپى اعلان سیاست کلان و برنامه دولت یازدهم در حوزه حقوق بشر بوده‌اند، اما به گمان صاحب این قلم آن‌ها نیز همچون منتقدان در دام‌‌ همان پدیده «وسواس محضر» افتاده و تصور کرده‌اند که با بیان پاره اى از مهم‌ترین حقوق به منشور سر و سامان بیشتر و شکل مناسب ترى مى دهند. تدوین کنندگان البته بار‌ها با ظرافت هاى حقوقى تصریح کرده‌اند که «همه چیز از قانون اساسى گرفته تا تعهدات بین المللى سر جاى خودش خواهد بود» اما وسواس قانونگرا کار خودش را کرده و توجه عموم منتقدان به همین بخش از منشور (فصل دوم) معطوف شده است.

تحلیل و بررسى مفاد منشور البته فرصت وسیعى مى طلبد (که در زندان براى ما فراهم شد و با برگزارى کارگاهى بدان پرداختیم) اما در اینجا توجه مخاطب محترم را به این پرسش معطوف مى کنم که مناسب‌ترین شیوه و راهى که پیش روى یک دولت توسعه گرا (همچون دولت یازدهم) در چارچوب نظم کنونى براى ارتقاء وضعیت حقوق بشر در ایران قرار دارد، چیست؟

پاسخ کوتاه من این است: «راه حل سازوکار محور و به بازى گرفتن جامعه مدنى و شهروندان فعال».

با مطالعه ادبیات منشور در مى یابیم که مجموعا با متنى سروکار داریم که از نظر کارشناسى حاصل نگاه و توجه فراوان به متون تخصصى بین المللى از جمله معاهدات متعدد و اسنادى چون نظرات تفسیرى) General comment (کمیته حقوق بشر و برخى دیگر از نهادهاى جهانى و منطقه اى است. گرچه نمى توان منکر شد که ملاحضات سیاسى در کم و کاست متن نهایى موثر و یا حتى در عنوان منشور دخیل بوده است؛ به طوریکه به نظر مى رسد عبارت «حقوق شهروندى» جایگزین «حقوق بشر» شده است چراکه بسیارى از عناوین ذکر شده در فصل مهم‌ترین حقوق مانند عدالت قضایى، حق حیات، حریم خصوصى، محیط زیست و… فرا‌تر از دایره تعهد حقوق بشرى دولت‌ها در قبال اتباع یا شهروندانشان (حقوق شهروندى) قرار دارد.

با این حال متوجه باشیم که انقلابى رخ نداده که درپى آن «منشور حقوق بشر» منتشر شود و ما فعالان جامعه مدنى چون انقلابیون قرن هجده و نوزده میلادى خواهان انتشار منشورى جامع و مانع از حقوق باشیم. البته اگر عناوین فصل دوم منشور فعلى را از این دریچه بنگریم که تقریبا براى اولین بار در سال هاى پس از انقلاب ۵٧، دولتى با انتشار یک سند بالا دستى حقوق بشر را (هرچند ناقص و حتى مبهم) رسما وارد حوزه سیاست هاى کلان خود مى کند و این مقوله را «ارزش» و نه «ضد ارزش» تلقى مى کند، گام بلندى برداشته شده است.

تاکید مى کنم که این تغییر نگاه در حاکمیت حتما از ضروریات ارتقاى سطح بهره مندى از حقوق بشر در ایران است. (توجه داریم که در عنوان اصلى منشور نیز از گام اول سخن به میان آمده) با این همه، بازگردیم به راهکار سازوکار محور. اشاره کردم که به گمان من آنچه اولویت اساسى دارد ایجاد سازوکارى ملى جهت پایش و نظارت بر وضعیت حقوق بشر است. امرى که دورنمایى از آن در فصل سوم منشور تصویر و وعده آن داده شده است. حجم قابل توجه استاندارد‌ها از قوانین داخلى گرفته تا تعهدات بین الملى که جملگى بر زمین مانده است، دغدغه‌مند حقوق بشر (چه در دولت و چه در جامعه مدنى) را فرا مى خواند تا وارد مرحله جدیدى شویم که آن را فاز «تضمین حقوق بشر» مى نامیم. گام اول در این فاز ایجاد سازوکارى ملى است. نهادهاى وعده داده شده چون «مرکز ملى حقوق شهروندى» و یا «سازمان حقوق شهروندى» مى توانند‌‌ همان نخستین اقدمات در فاز تضمین باشند.

تضمین حقوق بشر یعنى آنکه دولت‌ها در ضمن تعهدات بین المللی خود همچنین متعهد شده‌اند که بایستی نسبت به اجرای موازین حقوق بشر در جامعه خود «اطمینان» حاصل کنند. (از جمله در ماده دوم از میثاق حقوق مدنی و سیاسی) این نظارت و پایش که مولفه هایى از قبیل: تقنین و سیاستگذارى، حق جبران خسارت، آموزش و ترویج و… را در بر مى گیرد، نظام و نهادى مى طلبد که «قطعنامه اصول پاریس» (مصوب مجمع عمومى سازمان ملل متحد ١٩٩٣) به تشریح ویژگى‌ها و مسئولیتهاى این نهادهاى ملى پرداخته است.

در زمینه صلاحیت‌ها و وظایف مطابق استانداردهاى جهانى، نهاد ملى بایستى بتواند پایش شاخص هاى کلان حقوق بشر در جامعه را انجام دهد و گزارشگرى (به حکومت و افکار عمومى) کند. این نهاد باید قوانین را از منظر تطابق با موازین حقوق بشر بسنجد و پیشنهاداتى به دولت ارایه دهد. چنین نهادى همچنین مسیرى براى تعاملات بین الملى دولت در عرصه حقوق بشر است که نقش اساسى در تهیه و تدوین گزارش هاى ادوارى تعهد داده شده به مجامع جهانى خواهد داشت. از دیگر سو و از منظر ساختارى این نهاد از نظر مالى و ادارى «مستقل و ملى» است که مرکب است از نمایندگان جامعه مدنى و کار‌شناسان مربوطه که به تشکیلات خود آزادانه و از طریق انتخابات سر و سامان مى دهند.

گام اول دولت که همانا پذیرش رسمى حقوق بشر در زمره سیاست‌ها و خط مشى هاى قوه مجریه بود با انتشار پیش نویس منشور حقوق شهروندى و دعوت از همگان براى نقد و ارایه نظر واجد رویکردى مشارکت محور است، بنابراین ضمن مشارکت جدى و گسترده در این گام اول که عمدتا جنبه نظرى و تحلیلى دارد ضمن استفاده هوشمندانه از این فرصت براى ترویج مفاهیم و ارزش هاى حقوق بشرى در جامعه و تلاش براى تصحیح متن نباید در «بند متن» بمانیم و تصور کنیم که با متن جامع و مانع و «قانونى خوب» مشکل حل خواهد شد، همین حالا هم دستکم متن دو میثاق عمده جهانى حقوق بشر که در کنار اعلامیه ١٩۴٨ «منشور جهانى حقوق بشر» را شکل مى دهند به حکم ماده ٩ قانون مدنى چون هر مصوبه مجلس در حکم قانون داخلى ما هستند، «اما کو تضمین؟!»

پس از برداشتن گام اول بایستى شاهد رونمایى از ساختار «سازمان حقوق شهروندى» باشیم. به اعتقاد اینجانب از هم اکنون فعالان جامعه مدنى و فعالان حقوق بشر بایستى با طرح مطالبه خود خواستار ادامه رویکرد مشارکتى دولت در شکل دهى به ساختار سازمان حقوق شهروندى شوند، این نطفه تازه منعقد شده را تا زمان زایمان سالم نبایستى‌‌ رها کرد تا ناگهان با موجودى ناقص الخلقه و علیل روبرو شویم. سازمان حقوق شهروندى به مثابه نهاد ملى، چنانچه با مشارکت جامعه مدنى شکل گیرد و به محلى براى تداوم این مشارکت بدل شود، اصلى‌ترین و مهم‌ترین اقدامى خواهد بود که یک دولت مى تواند به منظور حمایت و ارتقاى حقوق بشر و شهروندى در ایران به انجام رساند.

باور کنیم این هنگام لحظاتى تاریخى و سرنوشت ساز براى پروژه حقوق بشر در ایران است. علیرغم آنکه در زندان شنیدیم برخى فعالان صنفى حقوق بشر انتشار منشور حقوق شهروندى را «وسیله اى براى سرگرمى مردم» توصیف کرده اند، باید بگویم براى چون منى که چهارسال پیش از جمله به اتهام پیشنهادى براى یک سازوکار حامى حقوق بشر در چارچوب دستگاه اجرایى و نیز یک رشته فعالیت هاى حقوق بشرى به ۵ سال حبس محکوم شده است، انتشار‌‌ همان اصول و مبادى نظرى به عنوان خط مشى دولت برآمده از چهار سال مقاومت سبز جنبش اجتماعى، برگى دیگر از کتاب قطور دموکراتیزاسیون در ایران است؛ راهى که باید رفت و شمعى که باید افروخت…

حسن اسدی زیدآبادی

دى ماه ١٣٩٢- زندان اوین

ادوار کبک آگاه است

گلوله‌باران تانک‌ها که متوقف شد و عربده قداره‌بندهای «طیب تاج‌بخش» و «شعبان بی‌مخ» که آرام گرفت پشت سرش یک شهر سوخته به جای ماند. «جاوید شاه» گفتن در شهر ارواح آنقدر بی‌خطر و پر صله بود که هر کفتاری تلاش کند خودش را به سفره برساند و دمی تکان دهد. سنگ‌ها را که بستند و سگ‌ها را که ول کردند، بالاخره اعلی‌حضرت همایونی جرات کرد که از مخفی‌گاهش خارج شود . آن وقت، تمام غیرت ملی و میهنی‌اش را جمع کرد تا بهترین سپاس‌گزاری را نثار مجلس رجاله‌ها کند. اسم کودتا شد «قیام مردمی در دفاع از شاه و میهن»! شعبان‌بی‌مخ‌ها و قداره‌بندها و جیره‌خوارها و اراذل و اوباش هم شدند وطن‌پرست! طبیعتا ملی‌گرایان و آزادی‌خواهان هم شدند «ارتجاع»!
* * *
چهار سال پیش، در جریان یکی از آن مناظره‌های به یاد ماندنی، مهندس موسوی گفت: «یكی از مشكلات ما است كه با یك پدیده واقعا شگفت‌آوری مواجه هستیم كه می‌تواند در برابر مردم به دوربین نگاه كند و بگوید سفید، سیاه است. هزار را بگوید ۲هزار، ۲ضربدر ۲ را بگوید ۴ نمی‌شود، می‌شود۱۰».
آن زمان آقای مدعی «بصیرت»، از تمام بی‌اخلاقی‌ها و تخلفات انتخاباتی دست گذاشت روی تهمت «دروغ‌گویی» به رییس جمهوری که نظرش به نظرشان نزدیک بود. نخستین بار نبود که سیاست‌مداری در رده اول کشورداری توانایی تشخیص موقعیت را نداشت، حتی این اشتباه تاریخی که سرنوشت خودش را به سرنوشت «پدیده شگفت‌آور» گره زد هم می‌تواند در منطق همان بی‌درایتی‌های سیاسی قابل درک باشد. اما وقتی چهار سال بعد، تشت رسوایی از هفت آسمان به زمین افتاد و کار به جایی رسید که ارشدترین مقامات رسمی کشور صراحتا تایید کنند که «پدیده شگفت‌آور» توی چشم مردم نگاه می‌کرد و دروغ می‌گفت، دیگر نمی‌شود اصرار بر همان اشتباه پیشین را از جنس نداشتن درک سیاسی قلمداد کرد! شاید باید بگوییم با پدیده شگفت‌آور جدیدی  مواجه هستیم که راست‌راست توی چشم مردمی که کوس رسوایی‌اش را هر روز بیشتر از دیروز می‌شنوند نگاه می‌کند و از «بصیرت» سخن می‌گوید!
* * *
کم تکرار نشده، اما چه باک از این تکرار وقتی هم‌چنان تازگی خودش را حفظ کرده است؟ اگر شصت سال پیش رهگذری «جشن ملی» سال‌گرد عربده‌کشی شعبان‌بی‌مخ‌ها را می‌دید و زیر لب می‌خواند:
در مملکت چو غرش شیران بقا نکرد
این عو عو سگان شما نیز بگذرد
ای بسا که به خوش‌خیالی مفرط متهم می‌شد و زمزمه طوطی‌وار یک شعر تاریخ‌مصرف گذشته. اما کودتای ۸۸ بر خلاف کودتای ۳۲ از همان ابتدا ابتر از کار درآمد و به مصداق یک «کودتای ناتمام» هیچ گاه نتوانست سایه شوم و سیاه دل‌مردگی و سکوت گورستانی را در کشور حاکم کند. چهار سال مقاومت جنبش سبز جشن پیروزی بهار ۹۲ را رقم زد تا همه به چشم خود ببینند که چقدر زودتر از آنکه تصورش می‌شد دوران «عو عو سگان» به سر رسیده است. چه باک از این آخرین فریادهایی که اتفاقا این روزها در سال‌گرد یکی از آن جشن‌های همایونی در تقدیر قیام شعبان‌بی‌مخ‌ها به پا شده است؟

آخرین فریادها همیشه بلندترین‌ها هستند و سلیطه بی‌آبرویی که چیزی برای از دست دادن ندارد، هرچه بیشتر عربده می‌کشد و پاچه می‌گیرد و شهرآشوبی می‌کند. ناظر خردمند می‌داند که بهترین پاسخ به این «هل من مبارز»طلبی‌ها سکوت است و پوزخندی که «سحر نزدیک است».

کبک ۲۲

عبدالله نوری وزیر کشور دولت اصلاحات در گفتگوی تلفنی با همسر دکتر سیدعلی‌اصغر غروی جویای آخرین وضعیت سلامتی و نیز چگونگی روند پرونده وی شد. در این گفتگو همسر غروی نسبت به وضعیت سلامتی و محل نگهداری و نیز ابهام در اتهام و چگونگی پرونده شکل گرفته برای سیدعلی‌اصغر غروی ابراز نگرانی نمود و تاکید کرد، به دلیل وضعیت سنی و بیماری‌های مختلف، وی باید در اسرع وقت تحت نظر پزشکان قرار گیرد.

همسر دکتر علی‌اصغر غروی افزود با توجه به علتی که برای بازداشت ایشان بیان شده و عدم ارائه استدلال منطقی و حقوقی، مناسب است مسئولان مربوطه نسبت به آزادی این استاد قرآن اقدام کنند.

در ادامه ی این گفتگو عبدالله نوری با ابراز ناراحتی و تاسف نسبت به بازداشت علی اصغرغروی گفت: “ایشان انسانی وارسته، اخلاق مدار، قرآن‌پژوه و از شیفتگان اهل بیت عصمت و طهارت به ویژه امیرمومنان صلوات الله علیهم اجمعین می باشد و برخورد صورت گرفته با ایشان بسیار عجیب و به‌دور از روح قانون اساسی است”.

عبدالله نوری اظهار داشت: “این گونه اقدامات باعث نگرانی و التهاب جامعه ومحافل آزاد اندیشی می گردد و نخبگان و فرهیختگان را نسبت به بیان تفکراتشان با سردرگمی و ابهام مواجه می کند”.

عبدالله نوری افزود: “به اعتقاد من اندیشمندان و روشنفکران باعث پویایی و رشد فکری جامعه می‌گردند و باید مورد احترام باشند، اگر چه برخی از نظرات آنان صائب نباشد و نباید از آنها خواسته شود همانند حاکمیت و یا همانند تفکری خاص، فکر کنند و عمل نمایند”.

عبدالله نوری در پایان ابراز امیدواری کرد که: “هر چه زودتر تمام کسانی که به دلیل بیان عقاید و اندیشه های خود در حبس و حصر هستند آزاد شوند و مردم و حاکمیت از فکر و اندیشه‌ی آنها استفاده کنند”.

عبدالله نوری همچنین با حضور در منزل سعید مدنی با خانواده وی دیدار و گفتگو کرد. در این دیدار همسر سعید مدنی از آخرین وضعیت سلامتی و پرونده قضایی همسرش گزارشی ارائه کرد و در ادامه عبدالله نوری برای سلامتی و تقویت صبر و استقامت خانواده‌های زندانیان سیاسی و تسریع در آزادی عزیزان در حصر و حبس دعا کرد و آزادی این بزرگواران را موجب تقویت وحدت و انسجام ملی دانست.

ادوار کبک آگاه است

جمعی از اعضای اسبق اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان ” دفتر تحکیم وحدت ” روز پنج شنبه پنجم دیماه با حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه ای دیدار و گفتگو کردند.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی خط امام : شرکت کنندگان در این نشست اعضای اسبق شورای مرکزی انجمنهای اسلامی دانشجویان دانشگاههای تهران، شهید بهشتی، صنعتی شریف، صنعتی امیرکبیر، علامه طباطبایی، تربیت مدرس و سایر دانشگاههای تهران و شهرستانها و اعضای اسبق شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در دهه های شصت و هفتاد و اوایل هشتاد شمسی بودند که در خصوص دغدغه های خود پیرامون انحلال انجمن های اسلامی و ریشه یابی علل عدم تحرک و پویایی جنبش دانشجویی ایران در مقطع کنونی سخن گفتند.

در این دیدار آقای سید هادی خامنه ای ضمن خوشامدگویی به حضار با اشاره به دوران فعالیت دانشجویی اعضای انجمن های اسلامی دانشجویان و گذر از آن دوران و اشتغالات کاری و زندگی که مانع از تداوم فعالیت های سیاسی دوران دانشجویی می شود گفت:
آقای مهندس مهدی بازرگان تا آخر عمرش فعالیت می‌کرد؛ مقامات عالی علمی را هم گذراند. ایشان در آن سالها که زندان رفته بود؛ کرسی که ایشان تدریس می‌کرد در زمان زندان بودن ایشان کسی نبود بجای ایشان تدریس نماید. امثال ایشان هم بودند که متدین هم بودند همسر و فرزند هم داشتند کار اقتصادی هم می‌کردند مبارزه و فعالیت سیاسی هم انجام می‌دادند البته ممکن است کسی بگوید این بخاطر این بوده که اون موقع آزادی بیشتر بوده است.

سید هادی خامنه‌ای در ادامه افزود: دغدغه ما همواره فرهنگی بوده است. مطالبه ما بالابردن سطح آگاهی‌های مردم است و سطح آگاهی‌ها وقتی بالا برود خیلی از مشکلات حل می‌شود اما این آگاهی رسانی همواره باید مستمر باشد.

رییس پژوهشکده تاریخ اسلام آنگاه به اهداف قیام امام حسین (ع) اشاره نمود و گفت: ما خودمان را دنباله‌روی امام حسین (ع) می‌دانیم برخی مثل مرحوم آقای صالحی نجف‌آبادی معتقد بودند امام حسین علیه السلام برای کسب قدرت قیام کرد و عده‌ای از آن سو معتقد بودند برای ادای تکلیف و شهادت؛ من می‌خواهم بگویم مگر نمی‌شود هر دو باشد؛ امام حسین به قصد مقابله با قدرت یزید حرکت کرد؛ ولی قرار را براین گذاشت که اگر توانست قدرت را بگیرد که می‌گیرد اگر نشد برخورد می‌کند با ظلم و به شهادت می‌رسد و به تکلیف عمل کرده است. ما هم باید به همین شکل عمل کنیم کار فرهنگی که عمل به تکلیف است و کسب قدرت که هدف کم اهمیت و کوتاه مدت ما است.

من معتقدم که امروزه و حتی دیروز و در عصر فشارهای بسیار شدید هم جلوی کار فرهنگی را هیچ کس نمی تواند و نمی توانست بگیرد مخصوصا الان که دنیای ارتباطات دیجیتال هم پدید آمده اند اصلا جزء محالات است نه تنها این ها بلکه خود آمریکا هم که خودش در رأس قدرت دیجیتالی است او هم نمی تواند آن طور که دلش می خواهد دنیا را مدیریت کند به دلیل این که رابطه پیچیده ای است که من همیشه می گویم مدیریت اصلی با خداست که آن بالا به گونه ای همه چیز را سروسامان می دهد که هیچ کس قدرت مطلق نمی شود.
آقای خامنه ای در ادامه برای تبیین کار فرهنگی از طریق شبکه های اجتماعی افزود : در این راستا شبکه اجتماعی وجود دارد لازم نیست تشکیلش بدهید؛ هست فقط باید بروید از آن استفاده کنید.

آقای سید هادی خامنه ای در ادامه گفت : گفته شد که اگر جو ترس برداشته شود همین الان فعالیتهای دانشجویی از سر گرفته می شود اما باید دراین باره بحث کنیم که جو چگونه برداشته می شود اگر آن حرکت فرهنگی که حالت آمادگی دائمی به انسان می دهد شارژ شود، انسان دائما هم خودش و هم حواشی پیرامونش قدرت می‌یابد و فضای ترس را کوچک می کند. والا آنهایی که ایجاد کننده ترس هستند هرگز به میل خودشان جو ترس را تخفیف نمی‌دهند؛ آن ها مدیریتشان اقتضا می کند؛ که بطور دائم، با ایجاد محدودیت و ترس، قدرت بلامنازع خود را گسترش دهند، پس باید برای درمانش فکر کرد زیرا قدرت سیاسی محدودیت پذیر نیست.

آقای خامنه ای در زمینه معیار و ملاک حرکت جنبش دانشجویی گفت : افراط و تفریط های برخی فعالان و مسولان تشکلهای دانشجویی در گذشته باید درس عبرتی برای نسل جدید فعالان دانشجویی باشد. عدم درک از توان و کشش بدنه دانشجویی و بی تدبیری در میزان سرعت تند حرکت سران تشکلهای دانشجویی منجر به ایجاد شکاف عمیق و فاصله میان بدنه و رأس جنبش دانشجویی در سالهای اخیر شد که البته سرکوب تند و خشن نهادهای امنیتی و نیز حراستهای دانشگاهها و نیز کمیته های انضباطی در این زمینه ها بی تاثیر نبوده است.

ایشان افزود : با توجه به این که اسلامی بودن یکی از ارکان حرکت انجمن های اسلامی دانشجویان است؛ تأکید بر اسلام ، دین ، اخلاق اسلامی و … به خودی خود هم لازم است و هم رمز ثبات است. پشت کردن به مبانی اسلامی که در عین حال با قرآءت نواندیشان دینی ما همچون شهید مطهری و شهید بهشتی و دکتر شریعتی تضاد و تعارضی با مردم سالاری و آزادی و حقوق بشر هم ندارد ضربه ای به جنبش دانشجویی وارد کرد که باید از آن درس گرفته شود و در کنار آن آزادی و دفاع از حق اظهار عقیده منتقد و مخالف قراءت رسمی حاکمان باید مبنای حرکت جنبش دانشجویی باشد.

رییس پژوهشکده تاریخ اسلام در تبیین معنای استقلال در جنبش دانشجویی گفت : استقلال جنبش دانشجویی به معنای تجویز بی قانونی و اباحه گری و هرج و مرج و توهین به مقدسات و باورهای مردم در دانشگاهها نیست. از سوی دیگر هرگز نباید گمان شود به بهانه استقلال جنبش دانشجویی و تشکلهای دانشجویی باید با دولت و مجموعه حاکمیت لجبازی و عناد ورزید. خیر ، مراد از استقلال جریان دانشجویی کشور احترام به قانون و مجریان قانون در عمل و در حوزه نقد و نظر و اندیشه نقد رفتار مدیران و حاکمان کشور و نیز نقد مقررات و قوانین با تکیه بر عقل و علم و تدبیر و تجربه عقلا برای رسیدن به جامعه ای بهتر است.

آقای سید هادی خامنه‌ای درباره نسبت اصلاحات و جنبش دانشجویی گفت: اصلاح‌طلبان در دوره استقرار دولت و مجلس اصلاحات افتخار می‌کردند که جنبش دانشجویی در کنار ایشان مطالبات برحق اصلاح طلبان را پشتیبانی می‌کرد و این درست زمانی بود که تشکلهای دانشجویی در دولت اصلاحات بیشترین آزادی عمل را داشتند و بصورت مستقل و با انتخابات آزاد و مستقیم اداره می‌شدند .اصلاح‌طلبان، جنبش دانشجویی مستقل و شاداب و آرمان‌گرا را برای خود جنبش دانشجویی می‌خواهند و نه به‌عنوان ابزار و اهرم سیاسی موقت و زودگذر برای مقابله با جناح مقابل.

ایشان از دولت جدید خواست با تغییر مدیریت دانشگاهها و به روی کار آوردن مدیرانی که معتقد به رشد و بالندگی فعالیت سیاسی دانشجویی مستقل از حاکمیت هستند موانع تحرک فعالان دانشجویی را بردارد تا چشم انداز مثبت و امیدوار کننده در این زمینه بوجود بیاید تا با تحقق وعده ها و شعارهای دولت جدید شادابی و نشاط در فضای دانشگاهها با عطرافشانی آزادی و امنیت فکر و اندیشه منتقد ایجاد شود.

آقای خامنه ای در ادامه سخنانش برای احیای انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاههای سراسر کشور که توسط دولت نهم و دهم به انحلال و تعطیلی کشیده شد توصیه هایی نمود.

پیش از سخنان حجت الاسلام و المسلمین سید هادی خامنه‌ای آقایان مجید فراهانی، رضا حجتی، داور نظری، سید سراج الدین میردامادی، حسین درودیان، ابراهیم شیخ، محسن محمدی معین، کاوه ثروتی، مرتضی احمدی، جواد علایی، محمود طالقانی نژاد، سید شمس‌الدین سیاسی، حمید صالحی، بدیعی، سعید الله بداشتی، مهدی درویش به بیان دیدگاههای خود درباره ریشه‌یابی وضعیت کنونی جنبش دانشجویی در ایران پرداختند.

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

رضا سقراط همان طور که در مقاله اول (اینجا+) ذکر شد در این سلسله مقالات من تنها به جنبه حقوقی «حصر» می‌پردازم و از اظهار نظر سیاسی و طرف داری از جریان خاص سیاسی پرهیز می‌کنم و از اظهار نظر شخصی دوری می‌جویم تا اعتبار مقالاتم خدشه دار نشود. در اولین مقاله به بررسی ویژگی های یک دادرسی عادلانه و مقایسه آن با محصورین در حصر پرداختم که با استقبال خوبی مواجه شد، لذا در این قسمت به بررسی تخصصی «حصر خانگی» از منظر:

1.حقوق بشر
2.فقه
3.قوانین مدونه
می‌پردازم.
بررسی حصر خانگی
حصر یعنی حوزه آزادی یک شخص توسط صاحبان قدرت محدود به خانه یا محل سکونت او شود. معمولاً در این شرایط هرگونه سفر، ملاقات با دیگران، ابراز عقیده یا ارتباط با دنیای خارج ممنوع و یا بسیار محدود میباشد.به طور معمول شخصی که در بازداشت خانگی می باشد به ابزار ارتباطی دسترسی ندارد. اگر ارتباطات الکترونیکی مجاز باشد، یقیناً مکالمات و ارتباطات کنترل و شنود می‌شود. (ویکیپدیای فارسی)
پس از بررسی اینکه برای مجازات یک نفر به چه شرایطی نیاز بود به این مطلب می‌رسیم که حال، بدون رعایت موارد فوق الذکر در هر صورت این افراد در حصر خانگی به سر می برند و در پاسخ به سوال اینکه چرا بدون رعایت تشریفات خاص محصور شده اند دو پاسخ داده می‌شود:
اول) اینکه این حصر توسط مقام رهبری صورت گرفته است (گفته فرمانده پلیس کشور)

دوم) حصر توسط دستور شورای عای امنیت ملی صورت گرفته است(حیدر مصلحی وزیر سابق اطلاعات)
این که دستور حصر از چه مرجعی صادر شده است و چه آثار حقوقی بر آن مترتب می‌شود را در بخش سوم مقاله خواهم آورد.
یک-دو)حصر در فقه
در فقه اسلامی اگر به بررسی حصر بپردازیم با آیه 15 سوده نسا مواجه خواهیم شد این آیه می‌گوید: وَ اللاَّتي‏ يَأْتينَ الْفاحِشَةَ مِنْ نِسائِکُمْ فَاسْتَشْهِدُوا عَلَيْهِنَّ أَرْبَعَةً مِنْکُمْ فَإِنْ شَهِدُوا فَأَمْسِکُوهُنَّ فِي الْبُيُوتِ حَتَّى يَتَوَفَّاهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ يَجْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبيلاً
ترجمه: ﻛﺴﺎنی ﺍﺯ ﺯﻧﺎﻥ ﺷﻤﺎ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺯﻧﺎ می‌ﺷﻮﻧﺪ، ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑه ﻋﻨﻮﺍﻥ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺮ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻄﻠﺒﻴﺪ، ﺍﮔﺮ ﮔﻮﺍهی ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺁﻧﺎﻥ (ﺯﻧﺎﻥ) ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎی (ﺧﻮﺩ) ﻧﮕﺎﻩ ﺩﺍﺭﻳﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﮔ‌ﺸﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ تا ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍهی ﺑﺮﺍی ﺁن‌ها ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ.
 این تنها موردی است که از حصر خانگی در فقه اسلامی سخن رفته است، حال ببینیم مفسرین چه نظری در این باره دارند؟
 ● تفسیر مجمع البیان در این باره می آورد: …..ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺣﻜﻢ ﺯﻧﺎﻥ ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻟﺤﺎﻅ ﻧﻜﺎﺡ ﻭ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﺑﻴﺎﻥ ﻛﺮﺩ، ﻛﻴﻔﺮ ﻛﺴﺎﻧی ﺭﺍ ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﺣﺮﺍﻡ ﺷﻮﻧﺪ ﺷﺮﺡ ﻣی ﺩﻫﺪ ﻭ ﻣی ﻓﺮﻣﺎﻳد، ﺯﻧﺎﻥ ﺁﺯﺍﺩی ﻛﻪ ﻣﺮﺗﻜﺐ ﻓﺎﺣﺸﻪ می‌ﺷﻮﻧﺪ، که ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﺯ “ﻓﺎﺣﺸﻪ” ﺯﻧﺎﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺧاﻃﺮ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ زشتی ﺁﻥ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ زشتی‌های ﺩﻳﮕﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺑﻪ “ﻓﺎﺣﺸﻪ” ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ. «ﻓَﺎﺳْﺘَﺸْﻬِﺪُﻭﺍ ﻋَﻠَﻴْﻬِﻦﱠﱠ ﺃَﺭْﺑَﻌَﺔً ﻣِﻨْﻜُﻢْ» ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ [ﺯﻧای ] ﺁﻧﺎﻥ ﮔﻮﺍﻩ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ. «ﻓَﺈِﻥْ ﺷَﻬِﺪُﻭﺍ ﻓَﺄَﻣْﺴِﻜُﻮﻫُﻦﱠﱠ فی ﺍﻟْﺒُﻴُﻮﺕِ» ﺍﮔﺮ ﭼﻬﺎﺭ ﺷﺎﻫﺪ ﮔﻮﺍهی ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﻳﺘﺎﻥ ﺣﺒﺲ ﻛﻨﻴﺪ. ﺗﺎ مرگشان ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ. ﺩﺭ ﺁﻏﺎﺯ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﻫﺮ ﮔﺎﻩ زنی ﺯﻧﺎ می‌ﻛﺮﺩ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﮔﻮﺍﻩ ﺑﺮ ﺯﻧﺎی ﺍﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣی ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺣﺒﺲ می‌ﻛﺮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺟﺎﻥ می‌ﺳﭙﺮﺩ، ﺳﭙﺲ ﺍﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﺑﺎ ﺁﻳﻪ: «ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻴَﺔُ ﻭَ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِی …» ﺑﻪ ﻣﺮﺩ ﻭ ﺯﻥ ﺯﻧﺎﻛﺎﺭ ﻫﺮ ﻳﻚ ﺻﺪ ﺿﺮﺑﻪ ﺷﻠﺎﻕ ﺑﺰﻧﻴﺪ» (ﻧﻮﺭ/ 2) ﻧﺴﺦ ﺷﺪ.
«ﺃَﻭْ ﻳَﺠْﻌَﻞَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﻟَﻬُﻦﱠﱠ ﺳَﺒِﻴﻠًﺎ» ﻭ ﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍهی ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻬﺎ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ. ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺍﺯ بی‌عفتی ﻭ ﺯﻧﺎ ﺩﻭﺭ میﻛﻨﺪ، ﻭ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: ﻣﻘﺼﻮﺩ ﺍﺯ «ﺳﺒﻴﻞ» ﺣﺪّ ﺯﻧﺎﺳﺖ ﻛﻪ ﺗﺎ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻥ ﺗﺸﺮﻳﻊ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺷﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ وقتی ﺁﻳﻪ: ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِﻴَﺔُ ﻭَ ﺍﻟﺰﱠﱠﺍﻧِی … ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ (ﺹ) ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺍﻳﻦ ﺣﻜﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ، ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺭﺍﻩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍی ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻌﻴﻴﻦ ﻛﺮﺩ.
● تفسیر المیزان نیز می‌آورد: ﻭ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﻭ ﺑﻄﻮﺭﻯ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﮔﻔﺘﻪ ﺍﻧﺪ: ﻣﺮﺍﺩ ﺍﺯ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﻋﻤﻞ ﺯﻧﺎ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻔﺴﺮﻳﻦ ﺭﻭﺍﻳﺘﻰ ﻫﻢ ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ، ﻛﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ (ﺹ) ﻭﻗﺘﻰ ﺁﻳﻪ ﺗﺎﺯﻳﺎﻧﻪ ﺩﺭ ﺍﻭﻝ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﻮﺭ ﻧﺎﺯﻝ ﺷﺪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻳﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﻋﻠﺎﺝ ﻭ ﺳﺒﻴﻠﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻯ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﭘﺎﻧﺰﺩﻩ ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺴﺎﺀ ﻭﻋﺪﻩ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﺷﺎﻫﺪ ﺍﻳﻦ ﻇﻬﻮﺭ، ﻇﻬﻮﺭ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺁﻳﻪ ﻭ ﺁﻥ ﺍﻳﻦ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺍﺯ ﻟﺤﻦ ﺁﻳﻪ ﺷﺮﻳﻔﻪ ﻓﻬﻤﻴﺪﻩ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﺣﻜﻤﺶ ﺩﺍﺋﻤﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﻭ ﺑﺰﻭﺩﻯ ﻧﺴﺦ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﭼﻮﻥ ﻣﻰ ﻓﺮﻣﺎﻳﺪ: «ﺃَﻭْ ﻳَﺠْﻌَﻞَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﻟَﻬُﻦﱠﱠ ﺳَﺒِﻴﻠًﺎ” «2» (ﻭ ﻳﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﻋﻠﺎﺟﻰ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﺪ) ……ﻭ ﻓَﺈِﻥْ ﺷَﻬِﺪُﻭﺍ ﻓَﺄَﻣْﺴِﻜُﻮﻫُﻦﱠﱠ فی ﺍﻟْﺒُﻴُﻮﺕِ …».
ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺟﻤﻠﻪ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﺣﺒﺲ ﻛﺮﺩﻥ ﺩﺍﺋﻤﻰ ﺯﻥ ﻣﻮﺭﺩ ﺑﺤﺚ ﺭﺍ ﻣﺘﺮﺗﺐ ﻛﺮﺩﻩ ﺑﺮ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﺍﺩﻥ ﺷﻬﻮﺩ، ﻧﻪ ﺑﺮ ﺃﺻﻞ ﻭﻗﻮﻉ ﻋﻤﻞ ﺯﺷﺖ، ﻭ ﺧﻠﺎﺻﻪ ﻛﻠﺎﻡ ﺍﻳﻨﻜﻪ، ﺗﻨﻬﺎ ﻭﻗﺘﻰ ﺣﻜﻢ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺍﺯ ﻧﺎﺣﻴﻪ ﺣﺎﻛﻢ ﺻﺎﺩﺭ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﻛﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺷﺎﻫﺪ ﺑﺮ ﺻﺪﻭﺭ ﻋﻤﻞ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﺯ ﺯﻥ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺩﻫﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﺷﻬﻮﺩ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻧﺪﻫﻨﺪ ﺣﻜﻢ ﺻﺎﺩﺭ ﻧﻤﻰ ﺷﻮﺩ، ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺣﺎﻛﻢ ﻳﻘﻴﻦ ﺑﻪ ﺻﺪﻭﺭ ﺁﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﻭ ﺍﻳﻦ ﺧﻮﺩ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻣﻨﺖ ﻫﺎﻯ ﺧﺪﺍﻯ ﺳﺒﺤﺎﻥ ﺑﺮ ﺍﻣﺖ ﺍﺳﻠﺎﻡ ﺍﺳﺖ، ﻛﻪ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻋﻔﻮ ﻭ ﺍﻏﻤﺎﺽ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ. ﻭ ﺣﻜﻢ ﻧﺎﻣﺒﺮﺩﻩ ﺣﺒﺲ ﺩﺍﺋﻤﻰ ﺍﺳﺖ، ﺑﻪ ﻗﺮﻳﻨﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻧﻬﺎﻳﺖ ﻣﺪﺕ ﺣﺒﺲ ﺭﺍ ﻣﺮﮒ ﺯﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻩ، ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: «ﺣَﺘﱠﱠﻰ ﻳَﺘَﻮَﻓﱠﱠﺎﻫُﻦﱠﱠ ﺍﻟْﻤَﻮْﺕُ” (ﺗﺎ ﻣﺮﮒ ﺍﻳﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﺑﺪ)، ﭼﻴﺰﻯ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺁﻥ ﻫﻢ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﺍﻥ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩ، ﺑﻠﻜﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎ ﻧﮕﻪ ﺑﺪﺍﺭﻳﺪ ﺗﺎ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﻓﺮﺍ ﺭﺳﺪ، ﺍﻳﻦ ﻧﻴﺰ ﺩﻟﻴﻞ ﺭﻭﺷﻨﻰ ﺍﺳﺖ ﺑﺮ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻛﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﮕﻴﺮﺩ، ﻭ ﺍﺯ ﺳﺨﺖ ﮔﻴﺮﻯ ﺍﻏﻤﺎﺽ ﻛﻨﺪ، ﻭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﺗﺎ ﻣﺮﮔﺸﺎﻥ ﺑﺮﺳﺪ» ﻭ ﻳﺎ «ﺧﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺗﻰ ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﻣﻘﺮﺭ ﺑﺪﺍﺭﺩ» ﻣﻨﻈﻮﺭ ﻧﺠﺎﺕ ﺍﺯ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺩﺭ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺗﺮﺩﻳﺪ ﻛﺮﺩ، ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: «ﻳﺎ ﺁﻥ ﻭ ﻳﺎ ﺍﻳﻦ» ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺍﻯ ﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺍﻣﻴﺪ ﺁﻥ ﻫﺴﺖ ﻛﻪ ﺣﻜﻢ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﻧﺴﺦ ﺷﻮﺩ، ﻫﻢ ﭼﻨﺎﻥ ﻛﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻃﻮﺭ ﻫﻢ ﺷﺪ…
ﺁﻳﻪ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻇﻬﻮﺭﻯ ﺩﺭ ﺩﺍﺋﻤﻰ ﺑﻮﺩﻥ ﺣﻜﻤﺶ ﻛﻪ ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻫﻴﭻ، ﺑﻠﻜﻪ ﻇﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺑﺰﻭﺩﻯ ﺣﻜﻤﺶ ﻣﺒﺪﻝ ﺑﻪ ﺣﻜﻤﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ، ﭼﻮﻥ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ: «ﺃَﻭْ ﻳَﺠْﻌَﻞَ ﺍﻟﻠﱠﱠﻪُ ﻟَﻬُﻦﱠﱠ ﺳَﺒِﻴﻠًﺎ» ﻭ ﺍﻳﻦ ﺗﻌﺒﻴﺮ ﻇﻬﻮﺭ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺩﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺣﻜﻢ ﺣﺒﺲ ﺍﺑﺪ ﺯﻧﺎﻥ ﺑﺰﻭﺩﻯ ﺑﻪ ﺣﻜﻤﻰ ﺩﻳﮕﺮ ﻣﺒﺪﻝ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ.
● ﺗﻔﺴﻴﺮ ﺻﺎﻓﻰ ﺍﺯ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻋﻴﺎﺷﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺫﻳﻞ ﺁﻳﻪ «ﻭَ ﺍﻟﻠﱠﱠﺎﺗِی ﻳَﺄْﺗِﻴﻦَ ﺍﻟْﻔﺎﺣِﺸَﺔَ …» ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻧﺴﺦ ﺷﺪﻩ ﻭ ﻣﻨﻈﻮﺭ ﺍﺯ ﺳﺒﻴﻞ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺪﻭﺩﻯ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﺟﺎﺭﻯ ﺷﻮﺩ . ﺩﺭ ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻋﻴﺎﺷﻰ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ (ﻉ) ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﻛﻪ ﺷﺨﺼﻰ ﺍﺯ ﺁﻥ ﺟﻨﺎﺏ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﺳﺆﺍﻝ ﻛﺮﺩ ﺣﻀﺮﺗﺶ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ ﻧﺴﺦ ﺷﺪﻩ، ﺷﺨﺺ ﺩﻳﮕﺮ ﭘﺮﺳﻴﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻛﻪ ﻧﺴﺦ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻮﺭﺩ ﻋﻤﻞ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﮔﺮﻓﺖ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻛﻪ ﺍﮔﺮ ﺯﻧﻰ ﺯﻧﺎ ﻣﻰ ﺩﺍﺩ ﻭ ﭼﻬﺎﺭ ﻧﻔﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻭ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻰ ﺩﺍﺩﻧﺪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻯ ﺣﺒﺲ ﻣﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﺳﺨﻦ ﻧﻤﻰ ﮔﻔﺘﻨﺪ، ﻭ ﺑﺴﺨﻨﺶ ﮔﻮﺵ ﻧﻤﻰ ﺩﺍﺩﻧﺪ، ﻭ ﺑﺎ ﺍﻭ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﺮﺧﺎﺳﺖ ﻧﻤﻰ ﻛﺮﺩﻧﺪ، ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺏ ﻭ ﻃﻌﺎﻣﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻣﻰ ﺑﺮﺩﻧﺪ، ﺗﺎ ﺑﻤﻴﺮﺩ ﻭ ﻳﺎ ﺑﻌﺪﻫﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﺍﻩ ﭼﺎﺭﻩ ﺍﻯ ﺑﺮﺍﻳﺶ ﻣﻘﺮﺭ ﺳﺎﺯﻧﺪ، …
●اما مرحوم آیت الله العظمی طالقانی نیز در تفسیر خود به نام پرتوی از قرآن می گوید: ﭘﺲ ﺍﺯ ﺑﻴﺎﻥ ﺍﺻﻞ ﻭﺭﺍﺛﺖ ﻭ ﺣﺪﻭﺩ ﻭ ﺳﻬﺎﻡ ﺍﺭﺙ ﻭ ﺳﺮﻧﻮﺷﺖ ﻭ ﻣﺴﻴﺮ ﻧﻬﺎﻳﻰ ﻣﻄﻴﻌﺎﻥ ﺧﺪﺍ ﻭ ﺭﺳﻮﻝ ﻭ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﺎﻥ ﺣﺪﻭﺩ ﺍﻟﻬﻰ ﻭ ﺭﻭﻧﺪﮔﺎﻥ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﺮﺯﻫﺎ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﻴﻦ ﻏﺎﺻﺒﺎﻥ ﻭ ﻣﺘﺠﺎﻭﺯﺍﻥ، ﺣﻜﻢ ﻭ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺟﺮﺍﻳﻰ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺁﻳﻪ ﻧﻴﺰ ﺑﺎ ﭘﺸﺘﻮﺍﻧﻪ ﺍﻳﻤﺎﻥ، ﺑﺮﺍﻯ ﻧﮕﻬﺒﺎﻧﻰ ﺍﺻﻞ ﻛﻠﻰ ﻭﺭﺍﺛﺖ ﻭ ﻧﺴﻞ ﻭ ﺗﺤﻜﻴﻢ ﻧﻈﺎﻡ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﺍﺟﺘﻤﺎﻉ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ. ﺑﻴﺸﺘﺮ ﻣﻔﺴﺮﺍﻥ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﺁﻳﻪ «ﺍﻟْﻔﺎﺣِﺸَﺔَ» ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻌﻨﺎﻯ ﺧﺎﺹّ ﺯﻧﺎ، ﻭ ﺣﻜﻢ «ﻓَﺄَﻣْﺴِﻜُﻮﻫُﻦﱠﱠ ﻓِی ﺍﻟْﺒُﻴُﻮﺕِ». ﺭﺍ ﻣﻨﺴﻮﺥ ﺩﺍﻧﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪ…
همان طور که از این آیه پیداست به بحث حبس ابد زن فاحشه است و اصلا ربطی به حبس خانگی این آقایان ندارد، حتی خود این آیه نیز بعد ها نسخ شده همان طور که از مفسرین نیز آوردم. پس نتیجه میگیریم حصر در فقه (دین) از جایگاهی بر خوردار نیست و نتها از لحاظ تاریخی به دوره کوتاه مدتی در صدر تشریع بازمیگردد بلکه پس از نسخ آیه این حکم نیز جایگاهی ندارد  و در شریعت مجازاتی به نام حصر نداریم.
 دو-دو)حصر در قانون
یک-دو-دو)قانون اساسی
در اصل سوم قانون اساسی آمده است: جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر به کار برد: (در چهاردهمین مورد می گوید): 14.تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم در برابر قانون.
اصل سی و سوم قانون اساسی تصریح دارد که : هیچ ‌کس را نمی‌توان از محل اقامت خود تبعید کرد یا از اقامت در محل مورد علاقه‏اش ممنوع یا به اقامت در محلی مجبور ساخت جز در مواردی که قانون مقرر می‌کند دو پیش شرط شامل قسمت آخر این اصل میشود، یکی برگزاری دادگاه عادلانه جهت صدور حکم ، دیگری وجود قانون در مورد تغییر محل اقامت(مثل مجازات زندان)
دو-دو-دو) اعلامیه جهانی حقوق بشر
ماده 9میگوید هیچ احدی نباید مورد توقیف، حبس یا تبعید خودسرانه قرار گیرد و اما ماده 12 اعلامیه جهانی حقوق بشر می افزاید: نبايد در زندگی خصوصی ، امور خانوادگی ، «اقامت‌گاه» يا مکاتبات هيچ کس مداخله های خودسرانه صورت گيرد يا به شرافت و آبرو و شهرت کسی حمله شود.
در برابر چنين مداخله‌ها و حمله هايی، برخورداری از حمايت قانون حق هر شخصی است. و در ماده 13 می آورد:
1) هر شخصی حق دارد در داخل هر کشور آزادانه رفت و آمد کند و اقامت گاه خود را برگزيند.
2)هر شخصی حق استراحت ، فراغت و تفريح دارد و به ويژه بايد از محدوديت معقول ساعات کار و مرخصی ها و تعطيلات ادواری با دريافت حقوق بهره مند شود.
فکر میکنم که در این موارد نیازی به توضیح مفصل نباشد و خود مواد گویای همه چیز است.
سه-دو-دو) در دیگر قوانین
در قوانین دیگر نیز چیزی تحت عنوان حصر خانگی پیش بینی نشده است، اما ممکن است این سوال پیش بیاید که آیا از باب”تعزیر”میتوان افراد را محبوس کرد یانه! لذا به بررسی تعزیرات در قوانین می پردازیم.
● در قانون آیین دادرسی کیفری در ماده 2 جرایم را به چند بخش تقسیم کرده: کلیه جرائم دارای جنبه الهی است و به شرح ذیل تقسیم می گردد:
اول – جرائمی که مجازات آن در شرع معین شده مانند موارد حدود و تعزیرات شرعی.
دوم – جرائمی که تعدی به حقوق جامعه و یا مخل نظم همگانی می باشد.
سوم – جرائمی که تعدی به حقوق شخص یا اشخاص معین حقیقی یا حقوقی است.
در تبصره این ماده تعزیرات را تعریف میکند:
تبصره 1 – تعزیرات شرعی عبارت است از مجازاتی که در شرع مقدس اسلام برای ارتکاب فعل حرام یا ترک واجب بدون تعیین نوع و مقدار مجازات، مقرر گردیده و ترتیب آن به شرح مندرج در قانون مجازات اسلامی می باشد.
خوب پس این ماده قانونی تعزیر را برای مواردی که در شرع مقدس حرام بود می‌داند مثلا کسی اگر گرانفروشی کند، اما شاهدیم که تعزیر را از حدود جدا کرد و قانون گزار برای حدود در قانون مجازات اسلامی ،کیفر هایی را معین کرده است.
لازم به ذکر است تمامی این جرایم دارای مجازات هایی در مواد قانونی مختلف می‌باشند.
● در قانون مجازات اسلامی سابق (با توجه به اصل عطف بماسبق نشدن قوانین) نیز موادی آمده که ذیلا می آورم.
ماده 1 – قانون مجازات اسلامی راجع است به تعیین انواع جرائم و مجازات و اقدامات تامینی و تربیتی که درباره مجرم اعمال می شود که تعریف مجازات اسلامی است.
ماده 2 – هر فعل یا ترک فعلی که در قانون برای آن مجازات تعیین شده باشد جرم محسوب می شود.
● اصل قانونی بود جرایم و مجازاتها یا قاعد فقهی آن که «قاعده قبح بلابیان» است و در مقاله اول مفصلا بدان پرداختم. اما در ماده دوازده انواع مجازاتها ذکر می‌شود.
ماده 12 – مجازاتهای مقرر در این قانون پنج قسم است:
1 – حدود
2 – قصاص
3 – دیات
4 – تعزیرات
5 – مجازاتهای بازدارنده
قانون مجازات ،انواع مجازاتها را به پنج دسته تقسیم کرده و در مواد بعدی آنها را توضیح میدهد،این بدان معنی است که کلیه مجازات ها در یکی از این پنج گروه قرار می‌گیرد.
ماده 13 – حد ، به مجازاتی گفته میشود که نوع ومیزان و کیفیت آن در «شرع» تعیین شده است.
ماده 15 – دیه ، مالی است که از طرف شارع برای جنایت تعیین شده است.
ماده 14 – قصاص ، کیفری است که جانی به آن محکوم می شود و بایدبا جنایت او برابر باشد.
خوب حال به بررسی این پنج گونه میپردازیم. اولین گونه حدود است که از آن می‌توان به حد زنا و یا حد شرب خمر یاد کرد که فقها در کتب فقهی خود آورده‌اند. و قانون مجازات نیز به هفت مورد حد اشاره میکند.
1.حد زنا
2.حد لواط
3.حد مساحقه
4.حد قوادی
5.حد قذف
6. حد مسکر
7.حد محاربه و افساد فی‌الارض.
جرم افراد محصور اگر از نوع حدود باشد باید در یکی از این هفت عنوان قرار بگیرد، که مجازات هیچ کدام “حصر خانگی” نیست ، اما ممکن است که آقای جنتی آنها را محارب دانسته و مجازات نهایی آنها این مجازات بداند، به همین علت من نیز در بخش سوم و یا چهارم مقاله به آن خواهم پرداخت. وضع دیه و قصاص نیز مشخص است که مجازات حصر جزو اینها نمیشود، اما موردی که برای آن، مقدمات طولانی را آوردم بخش «تعزیر» بود.
تعزیر در فقه)
اما تعزیرات از لحاظ فقهی بستگی به نظر قاضی دارد که این هم پس از محاکمه و پس از اثبات جرم قابل اجراست. از نظر فقهی تعزیرات می‌تواند هر نوع مجازات بازدارنده یا تأدیبی باشد که البته حد آن، مثلاً اگر شلاق باشد، باید کمتر از حد شرعی باشد. این در مورد تعزیرات است.
تعزیر در قانون)
از نظر قانونی نیز ماده 16 همین قانون آن را بیان کرده است.
ماده 16 – تعزیر ، تادیب و یا عقوبتی است که نوع ومقدار آن در شرع تعیین نشده و بنظرحاکم واگذار شده است از قبیل حبس و جزای نقدی و شلاق که میزان شلاق بایستی از مقدار حد کمتر باشد .
● اما مقدار این حبس چقدر باید باشد؟ این را ماده 498 برای ما بازگو کرده است:  هر کس با هر مرامی ، دسته ، جمعیت یا شعبه جمعیتی بیش از دو نفر در داخل یا خارج از کشور تحت هر اسم یا عنوانی تشکیل دهد یا اداره نماید که هدف آن برهم زدن امنیت کشور باشدو محارب شناخته نشود به حبس از دو تا ده سال محکوم می‌شود.
همان طور که میبینیم اگر این را  بپذیریم که حصر این افراد از نوع تعزیر باشد(فرض محال هم محال نیست!) چند نتیجه حاصل می‌شود:
– مقدار تعزیر در شرع دیده نشده
– در هیچ کجای قانون موارد حصر خانگی نیامده
– مقدار تعزیرات از حدود باید کمتر باشد
 – رای توسط دادگاه صالح با رعایت تشریفات قانونی صادر شده باشد
● همان طور که دیدید هم در قانون اساسی ، وهم در قوانین مدونه و هم در اعلامیه جهانی حقوق بشر عنوان شده است که محل اقامت اشخاص را نمی توان تغییر داد، حتی اگر ضرورتی باشد باید قبلا در قانون ، مجازات آن پیش بینی شده باشد (اصل قانونی بودن جرایم و مجازات ها) حال سوال اینجاست که حصر با کدام موازین شرعی و یا قانونی صورت گرفته است؟! حتی اگر حصر خانگی را حبس بدانیم باید ویژگی های حبس را بر آن مترتب کنیم باید گفت ،حتی زندانی‌ها نیز حق استراحت، اوقات فراغت و تفريح داردند و حتی بعضا از مرخصی هایی نیز بهره مند می شوند اما در مورد این افراد محصور نتنها حق تفریح و فراغت ندارند بلکه از نور افتاب نیز محروم اند(مهدی کروبی) و از داشتن پزشک معتمد و درمان به موقع و یا دیدار منظم و هفتگی با خانواده محروم‌اند.
اما نکته ای که شاید جالب باشد این است که اگر این اقدام خلاف قانون باشد از دیدگاه حقوقی، ارتکاب به آن، خود جرم بوده و حصر کنندگان بایستی از جهت قانونی تحت پیگرد قرار گیرند و ممکن است در شرایطی، و در برخی موارد، اتهام و جرم آنان، در ردیف جرایمی چون( آدم ربایی) تلقی گردد!
ماده 17 به مجازاتهای بازدارنده پرداخته است، که ممکن است بگوییم مجازات حصر در ذیل این عنوان قانونی قرار میگیرد:
ماده 17) مجازات بازدارنده ، تادیب یا عقوبتی است که از طرف حکومت به منظور حفظ نظم ومراعات مصلحت اجتماع در قبال تخلف از مقررات و نظامات حکومتی تعیین میگردد از قبیل حبس ، جزای نقدی تعطیل محل کسب ، لغو پروانه و محرومیت از حقوق اجتماعی و اقامت در نقطه یا نقاط معین و منع از اقامت در نقطه یا نقاط معین و مانند آن.
●حتی در مجازات های بازدارنده که برای بازدارندگی صورت میگیرد و از لحاظ حقوقی وجزو “اعمال پلیسی”میباشد نیز سخنی از “حصر خانگی” نیست، لازم به ذکر است که “اقامت ” در نقطه ای معین حصر محسوب نمی گردد زیرا از لحاظ حقوقی بین “محل اقامت” با “محل سکونت” تفاوتی شگرف وجود دارد! و در این ماده قطعا منظور قانون گزار از اقامت در نقط ی معین “تبعید” است که از لحاظ حقوقی با حصر متفاوت است. اما نکته لطیفی که در این باره به ذهن من می‌رسد ماده 19 قانون مجازات است:
ماده 19 – دادگاه میتواند کسی را که به علت ارتکاب جرم عمدی به تعزیر یا مجازات بازدارنده محکوم کرده است به عنوان تتمیم حکم تعزیری یا بازدارنده مدتی از حقوق اجتماعی محروم و نیز از اقامت در نقطه یا نقاط معین ممنوع یا به اقامت در محل معین مجبور نماید . تبصره ـ نقاط اقامت اجباری محکومین با توجه به نوع جرائم آنان توسط دادگاهها تعیین می شود.
حتی اگر باز قبول کنیم که حصر خانگی مجازات بازدارنده یا تعزیر است ماده نوزده صراحتا در دو جا عنوان میکند این اقامت اجباری حتما باید «توسط دادگاه» باشد. و در معترضینکبه نتیجه انتخابات این چنین نیست.  در مقاله های بعدی به دستور به حصر ، جرم مشهود و محارب و مفسد فی الارض و مجازات بغی خواهیم پرداخت.
ادامه دارد
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

ایسنا:به دنبال تنظیم پیش‌نویس منشور حقوق شهروندی از سوی دولت،‌ دیده‌بان حقوق بشر در نامه‌ای خطاب به حسن روحانی رییس‌جمهور کشورمان از وی به دلیل در اولویت قرار دادن حقوق بشر در برنامه کاری‌اش قدردانی کرد.

دیده‌بان حقوق بشر در این نامه آورده است: آقای روحانی شما در 26 نوامبر 2013 در راستای عمل به وعده‌هایتان در زمان انتخابات ریاست جمهوری و پس از آن مبنی بر رسیدگی به مسائل حقوق بشری در ایران، منشور حقوق شهروندی را تنظیم و آن را برای اظهارنظر حقوقدانان و عموم مردم در اختیار همگان قرار داده‌اید که اقدامی مثبت محسوب می‌شود.

در ادامه این نامه آمده است: ما از تلاش‌های دولت شما برای توجه به حقوق بشر و در اولویت قرار دادن این مسائل در برنامه 100 روزه کاری‌تان استقبال می‌کنیم و معتقدیم که این اقدامات اصلاحی باید به مرحله اجرا در آید.

دیده‌بان حقوق بشر در نامه خود اعلام کرد: ایران به عضویت معاهده‌های بین‌المللی حقوق بشر از جمله کنوانسیون بین‌المللی حقوق سیاسی و مدنی، کنوانسیون بین‌المللی حقوق اجتماعی و اقتصادی و کنوانسیون حقوق کودک درآمده است که این معاهدات از کشورها می‌خواهد که به استانداردهای بین‌المللی پایبند باشند و به قوانین داخلی نیز عمل کنند. در دولت‌های پیشین ایران نیز اقدامات مشابهی برای اصلاح حقوق شهروندی بعمل آمده است. به عنوان مثال رییس قوه قضاییه ایران در سال های 2000 تا 2004 بخشنامه‌ای را در خصوص حقوق شهروندی ارائه کرد که به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید، اما به گفته برخی کارشناسان این قانون به مرحله اجرا درنیامد.

در ادامه این نامه تاکید شده است که منشور حقوق شهروندی دولت روحانی دارای مفادی است که در قوانین بین‌المللی یا قانون اساسی ایران نیز به آنها اشاره شده است.

دیده بان حقوق بشر در پایان ضمن ابراز خرسندی در مورد توجه دولت ایران به مسائل مهم حقوق بشری از دکتر حسن روحانی خواست تا برای ارتقاء سطح حقوق مردم ایران تلاش کند.

ادوار کبک آگاه است

تلخ بود
مثل بانگ “رود…رود”
تلخ
مثل آخرین نگاه آن پرنده ای
که در غروب پر گشود…

جناب مهندس سید باقر موسوی نماینده محبوب و شجاع مردم بویراحمد و دنا در مجالس پنجم و ششم، خبر از دست دادن فرزند برومندتان که بی شک شجاعت و بی باکی شما را در دفاع از حقوق مردم رنج کشیده ی این استان محروم ،به ارث برده بود ضایعه ای جبران نشدنی است
سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) شعبه استان کهگیلویه و بویراحمد فقدان آن عزیز را به شما و خانواده محترمتان تسلیت میگوید، و امید است چون گذشته در مسیر احقاق حقوق مردم مصمم و استوار باشید، روانش شاد و خدایش قرین رحمت کند.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی-شهبع کهگیلویه و بویراحمد
چهارشنبه چهارم دی ماه هزار و سیصد و نود و دو

ادوار کبک آگاه است

این ده کتاب

Posted: December 16, 2013 in Uncategorized
من دقیقا نمی‌دانم این کتاب‌ها روی من چه تاثیری گذاشته‌اند یا ابعاد این تاثیرات چقدر بوده است. چه کسی می‌تواند بداند؟ همه چیز آنقدر پیچیده و پی‌وسته است که مرزها در هم فرو می‌روند و طیف رنگ‌ها به هم می‌آمیزند. آخرش نمی‌دانی کدام خودت بودی و کدام تاثیری که از جایی گرفته‌ای. هرکدام می‌روند یک جایی از وجودت و همه‌اش خودت می‌شوی. تنها چیزی که می‌توانم با دقتی قابل قبول در مورد این کتاب‌ها بگویم این است که این‌ها هر لحظه جلوی چشم من هستند. واژه‌ها و صحنه‌های‌شان مدام در ذهن‌ام تکرار می‌شوند. گاه می‌شود که با دیالوگ‌های آن‌ها حرف بزنم و قطعا هرگاه فکر می‌کنم بخشی از اندیشه‌های آن‌ها را به کار می‌برم.
بوف کور – صادق هدایت

«در زندگی زخم‌هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می‌خورد و می‌تراشد …». لازم است ادامه بدهم؟ جای چه توضیح بیشتری می‌ماند؟ چطور می‌شود این جمله‌ها را یک بار خواند و از آن پس تا پایان عمر در برابر هر دردی که از راه می‌رسد آن‌ها را در ذهن زمزمه نکرد؟ به هر حال حتی اگر شما هم بخواهید فراموش کنید، ادبیات داستانی ما نمی‌تواند از زیر سایه سنگین بوف کور خارج شود و سال‌ها بعد از هدایت هنوز بزرگ‌ترین نویسنده‌های این ادبیات تحت تاثیر «بوف کور» می‌نویسند.
احمد محمود (همسایه‌ها – داستان یک شهر – مدار صفر درجه – زمین سوخته)

اگر شما برای بازخوانی تاریخ معاصر کشور کتابی سراغ بگیرید حتما پیشنهادهای بسیاری دریافت خواهید کرد. تاریخ‌نگار معاصر خوب کم نداریم. چه ایرانی و چه غیر ایرانی، اما من بعید می‌دانم که کسی به شما «احمد محمود» را پیشنهاد کند و به باورم این اشتباه بزرگی است. اگر تاریخ‌نگاران وقایع و حوادث را برای شما مرور می‌کنند و در بهترین حالت با دانش و نگرش خود همه چیز را تحلیل و طبقه‌بندی می‌کنند، محمود این هنر را دارد که برش‌هایی از این تاریخ را تصویر کند و مثل روی‌دادی زنده پیش چشم شما قرار دهد. تابلویی تمام عیار که جزیی‌ترین ریزه‌کاری‌هایش نیز از قلم نقاش پوشیده نمانده و حالا شما این فرصت را دارید که همچون هر تاریخ‌دانی از این تصویر تمام عیار به تناسب عمق نگاه و دقت نظر خود دریافت جدیدی داشته باشید.
«تنهایی پر هیاهو» (بهومیل هرابال)

من عاشق تکرارم. تکرار و تکرار و تکرار. وقتی چیزی تکرار می‌شود در درون من آرامشی از یک حس ایستا ایجاد می‌کند. انگار زمان متوقف شده و هیچ تغییری در کار نیست. هیچ چیز دیر نمی‌شود و هیچ فرصت غیرقابل بازگشتی از دست نمی‌رود. «تکرار و تکرار و تکرار» عصاره و جان‌مایه «تنهایی پر هیاهو» است. در ترجمه‌ای که من در اختیار دارم (و البته این تنها ترجمه موجود به زبان فارسی است) پنج فصل از هشت فصل کتاب با یک عبارت آغاز می‌شود و همین کافی است که تلاش نویسنده برای تلقین همین احساس تکرار حتی در نگارش متن هم احساس شود. من عاشق تکرارم. عاشق تکرار و تکرا و تکرار و تکرار عصاره و جان‌مایه تنهایی پر هیاهو است!
زوربای یونانی (نیکوس کازانتزاکیس)

این‌ها را تا به حال به کسی نگفته بودم. واقعیت‌اش این است که خیلی‌ها هم پرسیدند. خیلی هم با سماجت و کنج‌کاوی. اما بعضی حرف‌ها هست که آدم باید برای خودش نگه‌دارد تا احساس کند که یک چیزی هنوز درون صندوقچه‌اش دست‌نخورده و بکر مانده. خلاصه اینکه برای دوره‌ای نسبتا طولانی من به «بودا» خیلی نزدیک شدم. یک جور شیفتگی دوران نوجوانی بود که مثل یک گرداب اول جذب‌ات می‌کرد و بعد کم‌کم درون‌اش گرفتار می‌شدی و فرو می‌رفتی. گرداب مهیبی بود. به هر حال، قاطعانه می‌توانم بگویم آنچه طناب بودا را از گردن من برید شیفتگی «زوربا» به زندگی بود. آنقدر عاشق زندگی بود و آنقدر زیبا از این عشق به زندگی «می‌رقصید» که من را هم دوباره عاشق زندگی کرد. عاشق خاکی بودن و ساده بودن و زمینی بودن زندگی. من تعبیری خالص‌تر و دقیق‌تر از «زوربا» برای تاثیرگزاری نمی‌شناسم.
آخرین وسوسه مسیح (کازانتزاکیس)

من از کازانتزاکیس یاد گرفتم که چطور می‌شود یک اسطوره را بازخوانی کرد و روایتی عمیق‌تر را بر تصویر سنتی آن بنا نمود. دست‌کم خودم که فکر می‌کنم یاد گرفته‌ام و این را مدیون «آخرین وسوسه مسیح» هستم. گمان می‌کنم اگر این کتاب به اندازه کافی خوانده شود و اگر تمام خوانندگان‌اش بتوانند چشم‌هایشان را بشویند و بازخوانی اسطوره‌ها و شیوه مواجهه با آن‌ در ادبیات و هنر را بیاموزند، آن‌گاه هیچ گاه دیگر شاهد طغیان و غلیان تعصب علیه آثار هنری نخواهیم بود. هنر، حتی اسطوره‌های مقدس ما را زیباتر و عمیق‌تر از آنچه در ذهن داریم می‌خواهد، اگر نخواهیم به همین مقدار که داریم بسنده کنیم.
طاعون (آلبر کامو)

در داستان طاعون، نویسنده‌ای وجود دارد که در نگارش همان بند آغازین رمان‌اش گرفتار شده است و وسواسی که در انتخاب واژه‌ها دارد اجازه نمی‌دهد هیچ گاه از آن بند نخست فراتر برود. برای نویسنده، دقت عمل آنقدر اهمیت دارد که حتی به پایان رساندن رمان هم ارزش زیر پا گذاشتن آن را ندارد. تصویر جالبی است که من هیچ وقت فراموش‌اش نمی‌کنم و گه‌گاه به عنوان هشدار برای خودم یادآوری‌اش می‌کنم. «طاعون» برای من یک تصویر ماندگار دیگر هم دارد که بارها آن‌ را به خاطر آورده‌ام و مرور کرده و در باره‌اش اندیشیده‌ام. صحنه جان دادن کودک خردسالی از تب طاعون. به نظرم کامو با تصویر همین صحنه کاری کرده که هزاران سال بحث فلسفی و استدلال و منطق و مجادله‌ بر سر وجود خدا با آن برابری نخواهد کرد.
میلان کوندرا (جاودانگی)

هیچ کس به خوبی «کوندرا» وقایع را جراحی نمی‌کند. من که مشابه‌اش را ندیده‌ام. کوندرا می‌تواند یک صحنه به ظاهر ساده را روایت کند و بعد درست در زمانی که شما احساس می‌کنید چیز مهمی نبوده و از کنارش عبور کرده‌اید باز گردد و همه چیز را از اول بازخوانی کند. انگار مغزها را می‌شکافد و همه چیز را به اجزای سازنده‌اش تقسیم می‌کند و احساسات را موشکافانه می‌کاود و تصویر جدیدی ارایه می‌دهد که بی‌شک شما نمی‌توانستید در خوانش نخستین آن را ببینید. گرایش روان‌شناسی در آثار کوندرا پررنگ به نظر می‌رسد اما من ترجیح می‌دهم او را هم‌چنان یک هنرمند بدانم تا روان‌شناسی که قلم به دست گرفته. به باورم آثار کوندرا (به ویژه اثر جاودانه «جاودانگی») تبلور ظرفیت والای هنر است در بازشناسی پیچیدگی احساسات انسانی. به قول خودش: «هر رمان به ما می‌آموزد که جهان پیچیده‌تر از آن است که ما تصور می‌کنیم». (به نقل از «هنر رمان»)
نیمه غایب (حسین سناپور)

این یکی هم کمی شخصی است. البته فعلا شخصی است. یک روز که نویسنده بزرگی شدم، آن وقت همه شما صف می‌کشید که بروید پول بدهید و کتاب‌های خاطراتم را بخرید یا اینکه سر و دست می‌شکنید که خودتان را به من برسانید و در حالی که نیش‌هایتان از مشاهده این نویسنده بزرگ از بناگوش در رفته به کلیشه‌ای‌ترین شیوه ممکن از من بپرسید که «چطور شد که نویسندگی را آغاز کردم»! پس حالا که خودم دارم مفت و مجانی پیشاپیش این راز سر به مهر را باز می‌کنم خوب گوش بدهید که بعدا این سوال‌های کلیشه‌ای را تکرار نکنید! (کلا آن روی خودم را نشان دادم، نه؟!)

خلاصه، یک روز یک دوستی یک کتابی را به عنوان کادوی تولد به من داد و من پای‌اش نام یک نویسنده‌ای را دیدم که اصلا نمی‌شناختم. یک فصلی داشت همان ابتدای کتاب که من تا خواندم دیوانه‌وار از خود بی‌خود شدم و به سرعت به یک دوست دیگری پیغام دادم که «یک نفر پیدا شده که من را نوشته!» بعدها یک جایی به صورت اتفاقی به یک وبلاگی برخورد کردم که متعلق به همان نویسنده سابقا ناشناس بود. البته تا آن موقع من تمام آثار منتشر شده نویسنده مذبور را دست‌کم یک بار خوانده بودم. توی وبلاگ یک پستی وجود داشت که فراخوانی بود برای دور جدید یک سری کلاس‌های داستان‌نویسی. من بلافاصله یک کامنتی گذاشتم و پشت‌بندش یک نامه پر سوز و گدازی هم خدمت استاد نوشتم که دستم به دامنت، من را در کلاس‌ات بپذیر. همان بود که جناب استاد دست ما را از دامن‌اش کند و گرفت کشید به دنیای جدیدی که ابعادی جهانی دارد اما هنوز یک جای کارش لنگ است و یک چیزی کم دارد: یک عدد نویسنده درجه یک که یک روزی بالاخره دل از بند نخست کتاب‌اش می‌کند و رمان‌اش را به پایان می‌برد و آن وقت شما شاید به خاطر بیاورید که این یک عدد نویسنده چه علاقه‌ای به تکرار داشت!
برو ولگردی کن رفیق (مهدی ربی)

به خودش هم گفتم. گفتم «باورت نخواهد شد که این دیالوگ داستان‌ات را برای چند نفر خوانده‌ام و به دست خودم چند بار کتاب‌ات را خریده‌ام و فقط برای همان یک دیالوگ‌اش به چند نفر کادو داده‌ام و این یکی را دیگر خودم هم نمی‌دانم که چه زندگی‌هایی دگرگون کرده‌ام و دگرگون کرده‌ای با همان یک دیالوگ». به مهدی ربی گفتم، فقط برای همان دیالوگ ساده داستان «برو ولگردی کن رفیق» که آنقدر دوست داشتم و به نظرم آنقدر اهمیت داشت که بالاخره خودم را راضی کنم کتاب «بادبادک‌ها»ی رومن گاری را با آن همه عظمت و آن همه پیام امید که در اوج روزهای کودتا به دادم رسید از این فهرست خارج کنم و مهدی ربی را بگذارم کنار ماندگارهای تاریخ ادبیات ایران و جهان. می‌دانید کدام دیالوگ را می‌گویم؟ نمی‌دانید؟!
صد سال تنهایی (گابریل گارسیا مارکز)

«سال‌های سال بعد…»! نمی‌دانم تا به حال چند یادداشت و گزارش را با همین واژه‌ها شروع کرده‌ام اما می‌دانم که هنوز وسوسه‌اش من را رها نکرده و اگر یک ویراستار مستبد در درونم واژه‌های تکراری را اینچنین قاطعانه خط نمی‌زد شاید همین یادداشت را اینگونه آغاز می‌کردم که اکنون می‌خواهم پایان ببخشم: «سال‌های سال بعد از آنکه برای نخستین بار کتابی به دست گرفتم، اگر بخواهم برگردم و پشت سرم را نگاه کنم این راه طولانی را با چند منزلگاه مرور خواهم کرد که بیشترین خاطرات را در دل خود جای داده‌اند. این‌ها فهرست کوتاهی بودند از این منزلگاه‌های ابدی من».

کبک ۲۲

ما که خود برآمده از جنبش سرافراز دانشجویى طى سالیان گذشته بوده و مفتخر به همراهى چندساله با این رودخانه همواره جارى آزادگى و وطن پرستى بوده ایم و اینک سالهایى را در حبس گذرانده ایم، ١۶ آذر -روز دانشجو- را به هزاران دانشجوى همراه جنبش دانشجویى در صدها دانشگاه پراکنده در گوشه گوشه خاک پاک میهن، شادباش مى گوییم و امید داریم که فصلى تازه از اوج و بالندگى جنبش دانشجویى ایران را شاهد باشیم.

چهار فعال سابق دانشجویی در زندان اوین با پیامی از داخل زندان با تبریک روز دانشجو و ابراز امیدواری از اینکه فصلى تازه از اوج و بالندگى جنبش دانشجویى ایران را شاهد باشیم، نوشته اند: امروز و در فصل جدیدى از حیات سیاست در ایران که از پس اراده تغییر خواه و اصلاح طلب جنبش اجتماعى در ٢۴ خرداد شکل گرفته، جنبش دانشجویى بار دیگر عهده دار مسئولیتى خطیر است: تعهد به حاکمیت ملى از طریق انتخابات آزاد، تقویت نیروهاى دموکراتیک در ساخت سیاسى و نیز پاسدارى از کیان دانشگاه با توسل به مطالبه آزادى آکادمیک-حق تشکل و همراهى با فعالان جامعه مدنى در عرصه هاى گوناگون.

به گزارش کلمه، حسن اسدى زیدآبادى، عماد بهاور، عبدالله مومنى و بهاره هدایت چهار فعال سابق داشجویی محبوس در بند عمومی زندان اوین در پیام خود آورده اند: دانشجو زبان صریح نقد قدرت تمامیت خواه است که در کام نمى ماند حتى به زور زندان، دانشجو کوشنده آزادى آکادمى است حتى اگر اخراج و ستاره دار شود و خط قرمز دانشجو تعهد به دموکراسى و حقوق بشر براى همه و مقابله با استبداد راى و جزم اندیشى در همه عرصه هاست.

متن این پیام که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

نهاد دانشگاه در تاریخ معاصر آزادى خواهى ایرانیان نه فقط فراز بلند بالایى از حق طلبى و باورمندى به آرمان هاى اصیل یک ملت است بلکه براى بسیارى از کوشندگان مسیر تحقق حاکمیت ملى یادآور دورانى شکوهمند و خاطره انگیز از حیات شخصى شان است. طى یکصدسال گذشته هیچ تحرک ملى و پیشتازى در جهت احیاى حقوق ایرانیان دیده نشده مگر آنکه مراکز نوین آموزش عالى مبداء و محرک آن جنبش، رهبران و یا هوادارانش بوده است؛ مشروطه، نهضت ملى، انقلاب، اصلاحات و جنبش سبز همگى دستکم در این مؤلفه مشترکند.

به گواه خاطره جمعى ایرانیان، در تمامى این ادوار هیچ نیروى اجتماعى و سیاسى همچون دانشجویان صادقانه و بى آلایش مطالبات ملى را پى نگرفته اند و هیچ جریانى چون دانشجویان مومنانه منافع ملى را بر هر منفعت و سود شخصى یا گروهى ترجیح نداده است.

دانشجو پاکباخته منافع ملى در حساس ترین لحظات حیات ملت ماست؛ قطرات خونى که در ١۶ آذر، ١٨ تیر و ٢۵ خرداد بر صحن دانشگاه ریخت چه آرمانى را سرافراز و بالنده کرد؟ روزها و سالهایى که دردمندانه در کنج سلول هاى جور و خودکامگى به سر شد راهگشاى کدامین مسیر و راهنماى چه جریانى بوده است؟

مگر نه آنکه این هزینه ها – و بسیار بیشتر از این ها- حاصل به دوش کشیدن بار رنج و محنت ملتى است که دهه ها در جستجوى حاکمیت اراده، توسعه و کرامت خویش بوده است؟

دانشجو زبان صریح نقد قدرت تمامیت خواه است که در کام نمى ماند حتى به زور زندان، دانشجو کوشنده آزادى آکادمى است حتى اگر اخراج و ستاره دار شود و خط قرمز دانشجو تعهد به دموکراسى و حقوق بشر براى همه و مقابله با استبداد راى و جزم اندیشى در همه عرصه هاست.

از دیگر سو نحوه تعامل با دانشگاه و دانشجو معیار و محک سنجش دولتهاست. دولت اقتدارگرا با ابزار سرکوب و تهدید به مقابله با دانشگاه مى رود و دولت ملى و توسعه گرا با دیده احترام به دانشگاه همچون خانه خویش مى نگرد چرا که اهالى این خانه پیشگامان پیشرفت، ترقى و رفاه ساکنان این مملکتند.

اما امروز و در فصل جدیدى از حیات سیاست در ایران که از پس اراده تغییر خواه و اصلاح طلب جنبش اجتماعى در ٢۴ خرداد شکل گرفته، جنبش دانشجویى بار دیگر عهده دار مسئولیتى خطیر است: تعهد به حاکمیت ملى از طریق انتخابات آزاد، تقویت نیروهاى دموکراتیک در ساخت سیاسى و نیز پاسدارى از کیان دانشگاه با توسل به مطالبه آزادى آکادمیک-حق تشکل و همراهى با فعالان جامعه مدنى در عرصه هاى گوناگون.

دولتى که حاصل مقاومت چهارساله جنبش سبز است نیز اولا متعهد به ترمیم حداکثرى آسیب هاى وارده به نهاد دانشگاه طى سالهاى گذشته است و در وهله بعد، مى بایست به منظور پیشبرد برنامه ها و کامیابى در اهدافش مصمم به توسعه و تقویت دانشگاهى زنده و آزاد باشد.

ما که خود برآمده از جنبش سرافراز دانشجویى طى سالیان گذشته بوده و مفتخر به همراهى چندساله با این رودخانه همواره جارى آزادگى و وطن پرستى بوده ایم و اینک سالهایى را در حبس گذرانده ایم، ١۶ آذر -روز دانشجو- را به هزاران دانشجوى همراه جنبش دانشجویى در صدها دانشگاه پراکنده در گوشه گوشه خاک پاک میهن، شادباش مى گوییم و امید داریم که فصلى تازه از اوج و بالندگى جنبش دانشجویى ایران را شاهد باشیم.

شانزدهم آذرماه ١٣٩٢- زندان اوین

حسن اسدى زیدآبادى

عماد بهاور

عبدالله مومنى

بهاره هدایت

ادوار کبک آگاه است