Archive for March, 2014

مجتبی نجفی-همیشه برای من این پرسش مطرح بوده که نوشتن از زندانی با جملاتی احساسی و آکنده از استعارات چه کارکردی دارد.بسیاری از دوستان هستند که به یاد عزیزان دربند می نویسند و بدون شک قلم من نه تواناتر از انهاست و نه حاوی نکات جدیدی است که مغفول مانده است.پرسش دیگری مطرح بوده اینکه چرا از دوستان سیاسی بنویسم.صرفا به این دلیل که معروف و مشهور هستندو احیانا سابقه رفاقت دارند؟

پس چرا از افراد بی نام و نشان ننویسم که غربت روزگار آنها و خانواده هایشان را در فضایی اکنده از غم و اندوه گرفتار کرده است.به راستی چه فرقی است میان زندانی کهریزک با چهره های سرشناسی مانند حجاریان و زید ابادی و صمیمی و میردامادی و تاج زاه ….؟اگر به خانواده های این افراد سرکشی فراوان می کنند خانواده های زندانیان عادی در غربت و تنهایی چشم انتظار بازگشت عزیزانشان نشسته اند.اگر برخی از رسانه ها از زندانیان سیاسی یاد می کند اما کدام مطبوعه و رسانه از زندانیان عادی یاد می کند.؟

با تمام این کلنجارهای ذهنی دلم نیامد که از عبدالله مومنی یادی نکنم .نه از این منظر که با عبدالله در یک ردیف فکری و منشی باشیم بلکه از این منظر که عبدالله یادآور دوران نوستالژیک فعالیت های دانشجویی ،جلسات شورای تهران دفتر تحکیم،نشست های سالانه و لابی های انتخاباتی شورای مرکزی تحکیم است.این دوران از آن جهت نوستالژیک است که در آن باورها و آرمان هایمان شکل می گیرد و عرصه ای برای ازمون ها و خطاهاست و نگاهمان به آینده شکل می گیرد.

پس از این دوران است که فعالان دانشجویی دیروز تصمیم می گیرند در عرصه سیاسی و اجتماعی ایران بمانند یا به زندگی خصوصی روی آورند.عبدالله هم از فعالان دانشجویی بود که در کشاکش رفتن یا ماندن گزینه دوم را انتخاب کرد.چه بسیار از دوستان عبدالله بودند که به زندگی خصوصی خود روی آوردند.و چه همراهانی از عبدالله ترجیح دادند یا برای ادامه تحصیلات یا برای ادامه فعالیت سیاسی شان روانه اروپا و امریکا شوند.هر چند که قصد ارزش گذاری در مورد تصمیم آنها ندارم و انتخاب آنها هم محترم است.اما عبدالله ماند با تمام خطاها و کارکردهایش و با تمام جاذبه ها و دافعه هایش در عرصه سیاست ایران زیست کرد.عبدالله هم مانند تمامی سیاسیون حق اشتباه دارد و مانند تمامی انها کارکردهای مثبت دارد.او هم طرفدار دارد و هم مخالف.هم جذب می کند و هم دفع می کند.

اما عبدالله ویژگی دارد که در نسل فعالان دانشجویی آنزمان کمتر مشاهده می شود. عبدالله از نسلی است که هم طلوع اصلاحات را دید و هم نظاره گر افول آن بود.نسلی که در دوران پرفرازو نشیب سیاست ایران هم امیدواری را تجربه کرد و هم ناامیدی و سرخوردگی را.بر همین مبنا نسل عبداله در آغاز پرانرژی بود و پرشور اما با شکستهای د وران اصلاحات مانند جامعه آنروز سرخورده شد و مایوس. عبدالله از کسانی بود که تسلیم این سرخوردگی نشد.او پس از تحکیم به ادوار تحکیم رفت و بر ادامه فعالیت خود اصرار ورزید و با فعالان مدنی و سیاسی ارتباط برقرار کرد.

سرنوشت عبدالله عجیب است.به نظر می رسد او خواسته یا ناخواسته در دنیای سیاست ایران به مرز پختگی میرسد و با گذران زندان های پیاپی با پیچ و خم ها و تنگناهای سیاست ایران بیش از پیش آشنا می شود.زندان 82 ،زندان 86 و اکنون زندان 88 زندگی سیاسی عبدالله را به مرز پختگی رسانده است.عبدالله دیگر عادت کرده است که هرازگاهی تابستان های خود را در زندان بگذراند و در گوشه انفرادی خاطرات دیروز را مرور کند و یا در اتاق بازجویی به پرسش های بازجو پاسخ دهد.سیاست ایران عرصه پر از سنگلاخی است.در ورند حوادث این عرصه پرماجراست که پایداری و ماندگاری انسان قوام می یابد.اگر بگویم که از زندان عبدالله ناراحت نیستم دروغ گفته ام حداقل از رنج تحمیل شده بر فرزندان و همسرش ناراحتم اما اعتقاد دارم این زندان ماندن عبدالله را در عرصه سیاست ایران تضمین می کند و زمینه را برای ایستادن او در عرصه سیاست آماده می کند.

تردیدی نیست عبدالله تا روزهای آینده باز می گردد. یک بار دیگر در کنار او از خاطرات زندان می شنویم .خاطراتی که به قول یکی از دوستان از حجم خاطرات صفر قهرمانیان رکوردادر زندان در ایران هم فراتر می رود.اما مهم این است که که عبدالله اراده کرده است برای دفاع از حقوق بشر وحضور موثر در عرصه مدنی ایران زیست اجتماعی را بر زندگی صرف خصوصی ترجیح دهد.

دبير سابق انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه علامه

منبع: جرس

ادوار کبک آگاه است

بی بی سی فارسی: بان کی مون، دبیرکل سازمان ملل متحد می‌گوید دولت حسن روحانی از زمان روی کار آمدن نتوانسته کارزاری را که برای بهبود حقوق بشر وعده داده بود به پیش ببرد.
بان کی مون که روز سه‌شنبه ( یازدهم مارس – ۲۰ اسفند) به شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد گزارش می‌داد ضمن برجسته کردن افزایش آمار اعدام‌ها در ایران، خواستار آزادی فعالان سیاسی، روزنامه‌نگاران و وکلای زندانی شد؛ کسانی که به گفته او به علت آن زندانی شده اند که “جویای حق آزادی بیان” بوده اند.

با وجود این، آقای بان از آزادی حدود ۸۰ زندانی سیاسی در ایران طی ماه‌های گذشته استقبال کرد و همچنین بازگشت به تحصیل و کار برخی از دانشجویان و استادان دانشگاه به عنوان اقدامات مثبت از زمان روی کار آمدن دولت آقای روحانی نام برد.
همزمان دبیرکل سازمان ملل متحد، از آمار بالای زندانیان عقیدتی، روزنامه‌نگاران و وکلای دربند در ایران انتقاد کرد و به طور خاص از مهدی کروبی و میرحسین موسوی دو کاندایدای معترض انتخابات سال ۱۳۸۸ نام برد و گفت که این دو بدون “هیچ‌گونه اعلام جرم یا محاکمه ای محصور” شده اند.
بان کی مون در سخنان خود از دولت حسن روحانی خواست که آزادی فوری آقایان موسوی و کروبی و دسترسی مناسب آنها به خدمات پزشکی را فراهم کند.
او همچنین در سخنان خود از کلیک عبدالفتاح سلطانی، کلیک محمد علی دادخواه و کلیک محمد سیف زاده، سه وکیل زندانی نام برد و گفت که آنها تنها به این علت که به دنبال احیای حق آزادی بیان بودند بازداشت شده‌اند.
دبیرکل سازمان ملل همچنین به آمار بالای اعدام‌ها در ماههای نخست سال جاری میلادی اشاره کرد و با اشاره به گزارش ناوی پیلای، کمیسر حقوق بشر سازمان ملل متحد، گفت: سال گذشته در ایران ۵۰۰ تا ۶۲۵ نفر اعدام شده اند که ۵۷ مورد از این اعدام ها در ملاء عام صورت گرفته است.
او اضافه کرد، اگر چه اکثر اعدام‌ها مربوط به محکومان قاچاق مواد‌مخدر بوده اما در میان اعدامیان زندانیان سیاسی و فعالان اقلیت‌های قومی هم وجود داشتند.
وی با اشاره به اعدام بیش از چهل زندانی در دو هفته نخست ماه ژانویه امسال، گفت: “به نظر می‌رسد دولت جدید هم رویه دولت سابق را دنبال می‌کند که از مجازات اعدام به کرات برای مقابله با جرایم استفاده می‌کرد”.
بان کی مون همچنین از ممانعت ایران برای ورود گزارشگران حقوق بشر سازمان ملل متحد به این کشور از سال ۲۰۰۵ تا کنون، انتقاد کرد.
قرار است کلیک احمد شهید، گزارشگر ویژه ایران سازمان ملل متحد به زودی گزارش سالانه خود درباره وضعیت کلیک حقوق بشر در ایران را در نشستی در ژنو ارایه کند.

ادوار کبک آگاه است

به گزارش دانشجو نیوز ضیا نبوی و مجید دری، دانشجویان ستاره دار دربند، با ارسال نوشته ای از زندان کارون اهواز با «کمپین ده روز با بهاره هدایت» همراهی کردند.

این دو فعال دانشجویی در بخشی از پیام خود مقاومت و ثبات قدم بهاره هدایت را باعث «افتخار و دلگرمی» خود دانسته اند.

ضیا نبوی و مجید دری، اعضای دفتر تحکیم وحدت و شورای دفاع از حق تحصیل، که از سال ۱۳۸۸ در زندان به سر می برند، به ترتیب دوران محکومیت ده سال و پنج سال حبس خود را در تبعید، زندان کارون اهواز، می گذرانند.

متن پیام این دو فعال دانشجویی خطاب به بهاره هدایت در ادامه آمده است:

بهاره عزیز شاید حالا بعد از گذشت این سال‌ها در زندان، کلماتی مانند مقاومت، امید و افتخار معنایی نزدیک به هم را به ذهنمان متبادر کند. پس به همان معنی که خود می‌دانی، مقاومت تو و ثبات قدمت باعث افتخار و دلگرمی ماست. مقاومتی که امید را برای رقم زدن آینده ای بهتر، در دل دانشجویان و فعالان زنده نگاه می‌دارد.

بهارا ، شاد بنشین ، شاد بخرام/ بده کام گل و بستان ز گل کام
میان خون و آتش ره گشاییم/ ازین موج و ازین توفان براییم
دگربارت چو بینم ، شاد بینم/ سرت سبز و دلت آباد بینمبه امید آزادی

ضیا و مجید
زندان کارون اهواز

ادوار کبک آگاه است

بهاره هدایت را آزاد کنید ادوار نیوز: «ده روز با بهاره هداست» عنوان کمپینی است که این روزها و هم زمان با هشتم مارس، روز جهانی زن، از سوی جمعی از فعالان زنان، دانشجویی و گروه های حقوق بشری آغاز شده و قصد دارد در مدت ده روز، نگاه ویژه ای داشته باشد به زنان زندانی در ایران به ویژه بهاره هدایت.
در همین راستا در روزهای گذشته مادران پارک لاله، شاخه زنان جبهه مشارکت و کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران با صدور اطلاعیه های جداگانه ای بر آزادی هر چه سریعتر زنان زندانی به ویژه بهاره هدایت و مریم شفیع پور تاکید کردند.
کمپین بین‌المللی حقوق بشر در ایران روز جمعه ۱۶ اسفند گفت که قوۀ قضاییۀ ایران باید فعالان حقوق دانشجویی مریم شفیع پور و بهاره هدایت را همراه با هشت زن دیگری که در حال حاضر در بند زنان زندانی سیاسی (بند نسوان) در اوین نگهداری می‌شوند آزاد کند. این زنان دقیقا به دلیل مشارکت مثبتی که روز جهانی زن به دنبال ارتقاء آن است در زندان رنج میکشند و هیچ توجیهی برای این وجود ندارد.

همچنین در بیانیه شاخه زنان جبهه مشارکت آمده است: بیش از سه سال از حصر غیرقانونی سران جنبش سبز آقایان کروبی، موسوی و بانوی اندیشمند و هنرآفرین زهرا رهنورد می گذرد و طی این سال ها بیش از خود عزیزان محصور خانواده هایشان رنج و مرارت بسیار متحمل شده اند. دیدار چهره های پریشان دخترکان رهنورد و مادر پیر بیمار او و خواهران رنج کشیده اش و دیگر عزیزان و بستگان و دوستان، موجی از اندوه را بر وجود هر صاحب دلی مستولی می کند.
و سال هاست که بهاره هدایت کیفری بس نامتناسب با لطافت روحش را متحمل می شود و نیز حکمی بس ناجوانمردانه برای دخترک دانشجوی معصومی صادر می شود که مهم ترین دلیل سنگینی حکم، عناد و کینه بازجو و البته بی عنایتی قاضی بوده و افزون بر این ها حبس طولانی حکیمه شکری در بند زنان نیز جمله از موارد نقض حقوق انسان است.

رهایی این هرسه دلاورزن در کنار بانوی سبز محصورمان می تواند بهترین هدیه روز جهانی زن برای زنان ایران و همه خواهرانشان در سراسر گیتی باشد. و چرا شما عزیزان در این زمینه پیشگام نباشید که هر یک در جایگاه خود نه تنها باید به ایرانیان پرسشگر و خانواده های این عزیزان که با امید به تدبیر و گره گشایی دولت اعتدال به دکتر روحانی رأی دادند، بلکه باید به جهان در باب نقض حقوق بشر زنان پاسخ گو باشید.

این کمپین فعالیت های خود را تا ۱۸ مارس ۲۰۱۴ ادامه خواهد داد.

ادوار کبک آگاه است

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.


سهراب نوروزی – هفته گذشته اتفاقی که دنیای اخبار و سیاست را تکان داد، اشغال کریمه توسط نیروهای پوتین بود که در پی بیرون انداختن رییس جمهور قانونی اوکراین که توسط مردم رخ داد. موضوع تقریبا ساده است: اوکراین، به مثابه خاک، ارزشی استراتژیک برای روسیه دارد چرا که در شرقی‌ترین نقطه‌ی اروپا واقع شده و هم‌مرز روسیه است. رژیم اکراین نمی‌تواند به غرب متمایل باشد چرا که در این صورت هم خاک این کشور برای نیروهای ناتو گشوده خواهد شد و هم تعاملات اقتصادی‌اش با روسیه به نفع اروپا تغییر خواهد کرد. در ضمن، رویای جماهیر روسیه در سر پوتین همچنان با قدرت می‌تازد. دقیقا به همین دلایل بود که در سال ۲۰۰۸ پوتین بخش‌های مهمی از گرجستان را به اشغال نظامی خود درآورد. اساسا به این دلیل که نیروهای ناتو نتوانند در مرز روسیه علم و کتل خود را برپا کنند.

 

اما این موضوع چه ربطی به ما دارد؟ دو نکته مهم رژیم ما را به پوتین مرتبط می‌کند: اول این‌که پوتین یک متحد نیمه-استراتژیک برای ج.ا. محسوب می‌شود. دوم این‌که روش او در نپذیرفتنِ تغییر رژیم در اوکراین مثال دیگری به دست ج.ا. می‌دهد که دست‌اندازی به سایر کشورها را توجیه کند (نگاه کنید به ذوق‌مرگیِ کیهان از اشغال کریمه). بخش مهمی از تحلیل‌گران غربی بر این عقیده‌اند که پوتین حرکت تاکتیکی بسیار حساب شده و موفقی را انجام داده اما به لحاظ استراتژیک شکست خواهد خورد. آن‌ها بر این باورند که پوتین این نبرد را خواهد برد اما جنگ را در حالت کلی خواهد باخت (یا هم اکنون باخته است). توجیه این تحلیل‌گران این است که تصرف و داشتنِ خاکی خارج از سرزمین اصلی خود (خاک بیگانه) در دراز مدت موجب ضربه خوردن به پوتین می‌شود. منطق غربی می‌گوید که تصاحب خاک بیگانه همواره موجب دردسر می‌شود چرا که همواره نیاز به مراقبت نظامی (هزینه) دارد و نیز مجامع بین‌المللی و مردم آن خاک این را نخواهند پذیرفت. در نتیجه هرچند پوتین با این عمل در داخل (اذهان مردم روسیه) پیروزی کسب کرده اما در خارج شکست خورده و خواهد خورد (البته من به این بخش از تحلیل شک دارم چرا که اشغال کریمه رسما جلوی نفوذ ناتو را خواهد گرفت و این یعنی یک پیروزی خارجی برای روسیه)

 

اما نکته‌‌ی مهم برای ما این است که ج.ا. کاری شبیه همین را با سوریه انجام داده. به آن‌جا نیرو فرستاده، نیروهای آن‌ها را تربیت کرده و برای جنگ برنامه‌ریزی کرده و آن را هدایت کرده و هزینه و حتی کشته و مجروح داده است. اما آن‌چه ج.ا. را از پوتین متمایز می‌کند این است که این استراژی هم در داخل و هم در خارج شکست خورده. من آماری در دست ندارم، اما هیچ دلیلی نمی‌بینیم که اکثریت مردم ایران از حمایت جنگ داخلی در سوریه راضی و خوشنود باشند. آن‌ها نه هم مرز ما هستند، نه همزبان ما، و نه حتی هم مذهب ما (اکثر سوری‌ها سنی هستند). ما هیچ تاریخ مشترکی با سوریه نداریم (در صوتی که کریمه و اوکراین همین پنجاه سال پیش بخشی از خاک اتحاد جماهیر شوروی بود). همچنین فقر و تورم در جامعه نشان می‌دهد که ارسال منابع به سوریه چندان نمی‌تواند مورد تایید عموم مردم باشد. در ضمن ج.ا. قدرت تاثیرگذاری اقتصادی چندانی بر اتحادیه اروپا یا آمریکا ندارد. نه آنقدر که روسیه دارد. روسیه تامین کننده‌ی اصلی گاز اروپا است و به نوعی شاهرگ انرژی اروپا را در دست دارد. اما ج.ا. چنین نیست. در آخر نیز ج.ا. قلدر مابی پوتین را نیز ندارد که رسما نیروی نظامی به سوریه ارسال کند و آنجا را اشغال نماید و با افتخار و جدیت از اشغال حرف بزند.

 

آن‌چه مهم است این است که اگر روسیه با این حرکت یک برد مهم داخلی به دست آورد، ج.ا. همان را نیز در مورد سوریه به دست نیاورده است. بگذریم از این نکته که افتضاح ج.ا. در خارج به بیش از نیم دو جین امثال ظریف نیاز دارد تا بلکه اندکی جمع شود.

 

لب کلام این است که ج.ا. در تمام ابعاد با روسیه‌ی پوتین متفاوت است. نه شاهرگ اقتصادی کشور مهمی در دست ما است و نه زورگویی مدل روسی را بلدیم. در ضمن پیشینه‌ی فرهنگی مشترکی نیز با سوری‌ها نداریم و هرگز آن‌ها را به عنوان هم‌وطن یا هم‌زبان نخواهیم پذیرفت. در نتیجه ادای پوتین را درآوردن و تشویق او کاری بس ابلهانه است. هرچند که ج.ا. در پیِ اشغال و تصاحب سوریه به شکل رسمی نیست، اما در واقع به شکلی زیر زیرکی در حال اشغال آن است. اما آقایانِ ذوق مرگ شده از زورگوییِ پوتین بد نیست بدانند که به دلایل فوق نعلین پوتین نمی‌شود حتی اگر نیروی قدس را در آستین پرورش داده باشد.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

برخی گزارشها حکایت از دستگیری گسترده دراویش گنابادی دارد که قصد داشتند در مقابل دادستانی تهران تجمع کنند. براساس گزارش ها نیروهای یگان ویژه و لباس شخصی‌ها با بستن تمام ورودی‌های منتهی به دادستانی تهران، مانع از برگزاری گردهمایی قانونی خانواده‌های دراویش زندانی و زندانیان سیاسی مقابل دادستانی تهران شده اند.

در جریان به تنش کشیدن اجتماع مسالمت آمیز و قانونی دراویش و سایر خانواده های زندانیان سیاسی و عقیدتی توسط نیروهای امنیتی و انتظامی دامنه درگیری ها را به خیابان بهشت واقع در خیابان خیام هم کشانده اند.

به گزارش مجذوبان نور، این نیروهای امنیتی با استقرار ون، اتوبوس و ماموران زن و مرد در خروجی مترو پانزده خرداد و همچنین در ایستگاه‌های نزدیک‌تر، هر کس را که شباهت ظاهری با دراویش داشته باشد، دستگیر کرده و با اتوبوس به سمت زندان اوین می‌برند.

همچنین در ایستگاه‌های پلیس راه اطراف تهران نیز ماموران به دستگیری و بازداشت دراویشی که قصد حضور در این گردهمایی را داشته‌اند پرداخته و یا از ورود آنان به تهران جلوگیری می‌کنند.

شلیک تیر هوایی برای ایجاد وحشت میان دراویش گنابادی

در ادامه موج دستگیری دراویش گنابادی در خیابان‌های اطراف دادستانی تهران، نیروهای انتظامی مقابل حسینیه دراویش گنابادی واقع در خیابان بهشت با دراویش درگیر شدند.

در این درگیری یک ون نیروی انتظامی همراه با ۱۰ موتورسوار اسکورت به دراویش حمله ور شده و در جریان این حمله تیرهوایی نیز شلیک کردند.

همچنین گزارش‌هایی نیز از استفاده از باتوم برای ضرب شتم دراویش معترضی که حاضر به سوار شدن در ماشین‌های یگان ویژه نشدند رسیده است.

بازجویی و ضرب و شتم دراویش دستگیر شده در کلانتری ۱۱۳ بازار تهران

براساس گزارشها تعدادی از دراویشی که در جریان دستگیری‌های امروز نیروهای یگان ویژه بازداشت شده‌اند، به نمازخانهٔ کلانتری ۱۱۳ بازار تهران در اطراف محل دستگیری منتقل شده و در آنجا از ایشان بازجویی شده است.

ماموران امنیتی از این دراویش اقدام به تهیه عکس و فیلم کرده و سپس آنان را وادار به پر کردن فرم‌های بازجویی کرده‌اند. خبر‌ها حاکی است در جریان امتناع تعدادی از دراویش از پر کردن فرم‌ها، نیروهای امنیتی آنان را با باتوم مورد ضرب و شتم قرار داده‌اند.

اسامی ۲۰۰ درویش بازداشت شده در گردهمایی مقابل دادستانی تهران

در جریان حملات و برخوردهای نیروهای انتظامی و امنیتی که طبق قانون وظیفه تأمین امنیت معترضان در چارچوب قانون را دارند، نزدیک به ۵۰۰ درویش زن و مرد و همچنین شماری از فعالان سیاسی حاضر در محل دستگیر شده‌اند که اسامی ۲۰۰ نفر از آنان که تا کنون به سایت مجذوبان نور رسیده است به شرح زیر است:

۱. زهرا حسینی

۲. آرزو بهزادی‌پور

۳. راحله نمازی

۴. ندا شمسیان

۵. ابراهیم صفا جو

۶. ابراهیم عنبری

۷. ابوالحسن طاهری

۸. ابوالفضل شاه ابراهیمی

۹. ابوالفضل مسکین

۱۰. ابوالفضل وکیلی راستی

۱۱. احسان سازی

۱۲. احسان ملک محمدی

۱۳. احمد اسماعیلی

۱۴. احمد براکوهی

۱۵. اذر نوش احمدی

۱۶. اردشیر نو ایزدان

۱۷. اسماعیل متخصص نیا

۱۸. افشین چگینی

۱۹. اکبر بیرانوند

۲۰. امید چراغی

۲۱. امید رحیمی (مصدوم و مضروب شده)

۲۲. امید زارع امامی

۲۳. امید فرزان

۲۴. امید قاسمی

۲۵. امیر حردان

۲۶. امیر قادری

۲۷. امین برومند

۲۸. امین شعبان

۲۹. امین صفاری

۳۰. امین کرمی

۳۱. ایلیا عراقى

۳۲. ایمال دولت آبادی‌نژاد

۳۳. بابک اسدی

۳۴. بهزاد رضایی

۳۵. بهزاد نوری

۳۶. بهنام نظام آبادی

۳۷. بهنام یداللهی

۳۸. بهنود رستمی

۳۹. پویان براتی

۴۰. پیام شیرونی

۴۱. پیمان غزنفری

۴۲. پیمان کاشفی

۴۳. جاوید قاعد رحمت

۴۴. جعفر احمدی

۴۵. جعفر آروان

۴۶. جعفر رحمتی

۴۷. جلال احمدی

۴۸. جلیل خلیفه

۴۹. جواد خمیس ابادی

۵۰. حادی مودیان

۵۱. حامد ذاکری

۵۲. حامد صادقی

۵۳. حامد قربانی

۵۴. حجت اسکندری

۵۵. حجت رمضانی

۵۶. حسن احمدوند

۵۷. حسن رحمت وند

۵۸. حسن شعبانی

۵۹. حسین ابراهیم محمدی

۶۰. حسین بهرمند

۶۱. حسین حسینی

۶۲. حسین رحمتی

۶۳. حسین زرافشان

۶۴. حسین عمرانی

۶۵. حمید آسیابان

۶۶. حمید برجی مرندی

۶۷. حمید سلیمانی

۶۸. حمید شعبانی

۶۹. حمید یارعلى

۷۰. حمیدرضا شجاع

۷۱. خداداد رئیسی

۷۲. داوود نصیری

۷۳. درویش احمدی

۷۴. رسول یعقوبی

۷۵. رضا آذرم

۷۶. رضا پاپی

۷۷. رضا شجاع

۷۸. رضا قندهاری

۷۹. رضا قهرمانی

۸۰. رضا هارونی

۸۱. روح الله رستمی

۸۲. ساسان زنگنه

۸۳. سجاد پیرهادی

۸۴. سعید آخوندی

۸۵. سعید ترابی

۸۶. سعید رحمت پناه

۸۷. سلمان حسینی بیدختی

۸۸. سهراب اسدی

۸۹. سیاوش ساکی

۹۰. سید احمد اسماعیلی

۹۱. سید سلمان میر سیلمی

۹۲. سید مجتبی فلاحتی

۹۳. سید مصطفی میر محمدی

۹۴. سید نورعلی موسوی

۹۵. سیدکمال موسوی

۹۶. شاهور دلفان

۹۷. شعیب اسماعیلی

۹۸. شهرام ریاحی

۹۹. شهرام شریفی

۱۰۰. شیرزاد دل خوش

۱۰۱. صالح آسترکی

۱۰۲. صالح مرادی

۱۰۳. صالح موسویان

۱۰۴. عباس امینی

۱۰۵. عباس حیدری

۱۰۶. عباس دهقان

۱۰۷. عباس صفرزاده

۱۰۸. عبدالغفور جلالی

۱۰۹. عبداله باقر بیگی

۱۱۰. عبدامیر محبوبی

۱۱۱. عزت رحیمی

۱۱۲. علی اشرفی

۱۱۳. علی اصغر رنجبر

۱۱۴. علی برومندی

۱۱۵. علی بند یسار

۱۱۶. علی بهروز عباسی

۱۱۷. علی رشنو

۱۱۸. علی شنبه‌زاده

۱۱۹. علی شیربانی

۱۲۰. علی کرمی

۱۲۱. علی کرمییان

۱۲۲. علی محمد زارعی

۱۲۳. علی یاراحمدی

۱۲۴. علیرضا امید رحیمی

۱۲۵. علیرضا امیری

۱۲۶. علیرضا‌‌پور محمد

۱۲۷. علیرضا یار احمدی

۱۲۸. عیسی یثربی

۱۲۹. غلامعباس مانگری

۱۳۰. غلامعلی پایور

۱۳۱. فرامرز مانگری

۱۳۲. فرزاد ایزدی

۱۳۳. فرشاد تقی‌زاده

۱۳۴. فرشاد نوری

۱۳۵. فرشید کرمی

۱۳۶. فرهاد اسماعیلی

۱۳۷. فرهاد تقی‌زاده

۱۳۸. فضل الله هیاریان

۱۳۹. کورش رمضانی

۱۴۰. کیوان غیاثی

۱۴۱. مجتبی اسماعیلی

۱۴۲. مجتبی گرمسیری

۱۴۳. مجید افضلی‌پور

۱۴۴. مجید خنجری‌زاده

۱۴۵. مجید رشیدی

۱۴۶. محسن زنگنه

۱۴۷. محسن شیخی

۱۴۸. محسن صنعت پرست

۱۴۹. محمد رضا پاک نیا

۱۵۰. محمد رومیانی

۱۵۱. محمد سبو وند

۱۵۲. محمد سگوند

۱۵۳. محمد سیفی

۱۵۴. محمد صفورایی

۱۵۵. محمد عباس‌زاده

۱۵۶. محمد عباسی

۱۵۷. محمد قاعدی

۱۵۸. محمد کریما

۱۵۹. محمد کریم‌آیی

۱۶۰. محمد معتمدی

۱۶۱. محمد نیک بخت

۱۶۲. محمد هداوند

۱۶۳. محمدرضا پایور

۱۶۴. محمدرضا میثاق نوری

۱۶۵. محمود رومینانی

۱۶۶. محمود فیروز بخش

۱۶۷. مرتضی حیدری

۱۶۸. مرتضی رحیمی

۱۶۹. مرتضی سنگرلو

۱۷۰. مرتضی صحراب‌پور

۱۷۱. مسعود احمدی

۱۷۲. مسعود بهمنی

۱۷۳. مسعود قومی

۱۷۴. مسعود مجیداوی

۱۷۵. مسلم بخشی‌پور

۱۷۶. مسلم صنعت پرست

۱۷۷. مصطفی امینی

۱۷۸. مصطفی خدایار

۱۷۹. مصطفی صفاری

۱۸۰. منصور هوری‌زاده

۱۸۱. منوچهر دارابی

۱۸۲. منوچهر کوکبی

۱۸۳. مهدی کیوانلو

۱۸۴. میثم مهدیان

۱۸۵. میکائیل شکری

۱۸۶. میلاد مهدیان

۱۸۷. میلاد نصرالهی

۱۸۸. ناصر ارسنجانی

۱۸۹. نجیب اجابتی

۱۹۰. نعمت ریاحی

۱۹۱. نقی احمدی

۱۹۲. هادی صالح‌پور

۱۹۳. همایون فتحی

۱۹۴. وکیلی

۱۹۵. یدالله ریاضی

۱۹۶. یزدان مکاری

۱۹۷. یعقوب هداوند

۱۹۸. یوسف کشاورز

۱۹۹. یوسف یار احمدی

۲۰۰. یونس سلطانی

ادوار کبک آگاه است

سید سراج الدین میردامادی– کرارا در گفتمان حاکم بر ادبیات جریان اصولگرا و بخشی از نهادهای قضایی و نظامی کشورمان دیده می شود که از ترکیب ” نظام ” با واژگان پیشوندی و پسوندی اتهاماتی تولید و به منتقدین نسبت داده می شود که اساسا آن برداشت و قرائت از نظام با مفهوم و منطوق قانون اساسی جمهوری اسلامی که دستاورد گرانبهای مبارزه با استبداد ستم شاهی است تعارض و تضاد آشکار دارد.

در زبان فرانسه معادل لغوی نظام که معمولا بصورت ترکیب “نظامِ سیاسی” بکار می رود régime politique است و بطور کلی منظور و مراد کلیت سیستم سیاسی یک کشور است که شامل عناصر مادی و معنوی است. در تعبیر رایج نظام سیاسی یک کشور مثلا جمهوری یا پادشاهی یا پادشاهی مشروطه یا جمهوری پارلمانی یا ریاستی یا … و در هر صورت این نظام به ماهو نظام یک مفهوم انتزاعی و مجردی که بتوان در برابر آن صف آرایی و رویارویی نمود نیست و عموما در دنیای متمدن انتقاد به حاکمان و شیوه حکمرانی آنها مساوی انتقاد به نظام سیاسی مستقر برداشت نمی شود مگر در موارد انقلابهای گسترده مردمی که بصورت مسالمت آمیز یا غیر مسالمت آمیز مردم خواستار برچیده شدن نظام سیاسی مستقر می شوند و بعد از اسقاط حاکمیت ، نظام سیاسی را از بنیان تغییر می دهند و قانون اساسی جدیدی را تدوین می کنند و شکل و محتوای نظام سیاسی سابق دستخوش تغییرات عمیق و اساسی می شود.

نظامِ مقدّس

برخی از تعابیری که ” نظام ” با واژگان پیشوندی در این زمینه تولید می شود و اغلب گویندگان و بکارگیرندگان این ترکیبها مخالفین و منتقدین را مورد خطاب و عتاب قرار می دهند و یا در کیفرخواستها بکار گرفته می شود عبارتست از : عناد با نظام ، ضدیت با نظام ، ظلم به نظام ، تضییع حق نظام ، اهانت به نظام ، تهمت به نظام ، ضد امنیت نظام و…
همه باورمندان به اینکه نظام جمهوری اسلامی ایران [ یعنی ساختار حقیقی و حقوقی نظام اعم از عناصر مادی و معنوی و مسئولان از مقام رهبری و سران سه قوه گرفته تا پایین ترین مقامات استانی و محلی] یک “نظام مقدّس” است از ترکیبهای فوق برای منکوب کردن مخالفین خود استفاده می نمایند. پیش فرض قداست و آسمانی بودن نظام ج ا ا بکارگیری آن واژگان است و الا اگر چنین نباشد اساسا نظام و مسئولان نظام مصون از اشتباه و خطا نیستند و نقد ایشان کاری ناپسند محسوب نمی شود.

اجازه بدهید بگونه ای دیگر به این مسئله نگاه کنیم ؛ فرض کنیم کسی نظام یعنی ساختار حقیقی و حقوقی ج ا ا را قبول داشته باشد اما به رفتار یا گفتار یا تقریر سایر مسئولان نظام انتقاد داشته باشد و نقد خود را با ادبیاتی ناصحانه و دلسوزانه در رسانه های داخلی و خارجی انتشار بدهد آیا می توان او را متهم به ضدیت با نظام کرد؟ آیا می توان گفت که این منتقد حق نظام را تضییع کرده است؟ یا به نظام اتهام زده است و یا آبروی نظام را برده است؟
اینجا این پرسش جدی پیش می آید که چرا برخی از مسئولان آبروی خود را به آبروی کلیت نظام گره می زنند و به خطر افتادن آبروی خود را مساوی با آسیب دیدن نظام می پندارند. یک نظام سیاسی قائم به شخص نیست که با نقد اشخاص و اعمال آنها فرو بریزد. گره زدن سرنوشت یک نظام به سرنوشت خوب و بد اشخاص بزرگترین ظلم در حق آن نظام است. هیچ فیلسوف و حقوقدانی تاکنون مدعی جاودانگی یک شخص حقیقی نشده است اما اگر یک ساختار حقوقی (نظام سیاسی) شرایط لازم را داشته باشد می تواند تا قرن ها دوام بیاورد.

پرسش اساسی در پیش روی همه ما این است که آیا نظام مساوی رفتار و کردار فلان مسئول و یا قاضی است؟ اگر نقد رفتار فلان مسئول به معنای ضدیت با نظام است اگر فردا همان مسئول خودش در جایگاه متهم نشست و دستگاه قضایی جمهوری اسلامی رفتار و عملکرد آن مسئول را در مدت تصدی اش مساوی با جرم و تخلف شمرد تکلیف چیست؟

“نظام” و مسئولان خطاپذیر

راه دور نرویم مثال ملموس برای همه ما همینجا دم دست است. آقای سعید مرتضوی روزگاری نه چندان دور دادستان تهران بود و عملکرد ایشان در برخورد با مطبوعات و بازداشت گسترده روزنامه نگاران و قتل خانم زهرا کاظمی و جنایت کهریزک و نیز مدیریت ایشان در سازمان تامین اجتماعی و بذل و بخششهای ایشان امروزه در نشریات به وفور بصورت آشکار از زبان مقامات قضایی و نیز نمایندگان مجلس عضو هیات تحقیق و تفحص انتشار عمومی پیدا می کند ولی اگر در همان زمان تصدی دادستانی تهران نسبت به عملکرد آقای سعید مرتضوی کسی نقد و اعتراضی می کرد متهم به ضدیت با نظام می شد اما الان ایشان در مقام متهم پرونده های متعدد در دستگاه قضایی باید پاسخگوی عملکردی باشد که به غلط روزگاری عملکرد نظام تلقی و نقد و اعتراض به آن ضدیت با نظام برداشت می شد.

مثال دیگری که حقوقدانان معمولا به این موضوع اختصاص می دهند آرایی است که در مراحل بدوی در دادگاه ها صادر می شوند در بسیاری از موارد توسط مراجع تجدیدنظر و دیوان عالی نقض می شود. نقض این آرا نشانگر این است که آرای بدوی غیرقابل دفاع و در نتیجه نقد است. حال اگر شهروندی با زبان رسا این دسته از آرا را به بوته نقد بگذارد مرتکب ظلم به نظام شده است ؟ آیا وجود مراحل متعدد رسیدگی مبتنی بر فرض خطاپذیری قضات و دادرسان نیست؟ آیا این خطا پذیری که از سوی قانونگذار به رسمیت شناخته شده است قابل تسری به مسئولان عالی و دانی نظام نیست؟

توصیه مولای متقیان

با نگاهی به آموزه های دینی هم می توان براحتی فهمید که نقد رفتار مقامات و مسئولان عالی و دانی نظام نه تنها گناه نیست بلکه یک وظیفه شرعی است. در همین زمینه مولای متقیان می فرماید : فلا تکفّوا عَن مقالَه حقِّ او مَشورهٍ بعدل فانّی لَستُ فی نفسی بفوقِ ان اخطا و لا امن ذالک مِن فِعلی الّا ان یَکفی الله ترجمه : از گفتن سخن حق و مشورت عادلانه به من دریغ نکنید که من خود را خطاناپذیر نمی دانم و رفتار خود را دور از اشتباه نمی دانم مگر خداوند مرا از اشتباه جفظ کند. نهج البلاغه.

هنگامیکه امام اول شیعیان و الگوی همه ما که یک معصوم بوده است خود را خطا ناپذیر ندانسته و طبعا مصون و بی نیاز از نقد و مشورت معرفی نمی کند حساب کار مسئولان و سران نظام معلوم و مشخص است.

تاکید بر حق شهروندان بر ایراد انتقاد و نیز ارائه مشورت به حاکمان از جمله حقوق مصرح مردم در متون دینی بویژه در نهج البلاغه و نیز احادیث نبوی و سایر ائمه علیهم السلام است. تعبیر مشهور النصیحه لائمه المسلمین هم که بارها و بارها در ادیبات رایج دینی بکار رفته موید این حق مردم در برابر حاکمان در جامعه اسلامی است.

حق نظام ، حق مردم

در برداشت اصلاح طلبان ، روزنامه نگاران ، روشنفکران ، اساتید حقوق اساسی و اصحاب علم و اطلاع و برخی از فقها و علمای حوزه ها “نظام “یک مفهوم مجرّد و انتزاعی نیست که بتوان هر نقد و اعتراضی به هر مسئولی را مساوی ضدیت با نظام جا زد بلکه نظام مجموعه ای از عناصر مشخص و تعریف شده مادی و معنوی است که هر شهروند به مجردی که التزام و احترام خود را به قانون اساسی جمهوری اسلامی و قوانین عادی اعلام نمود – ولو شدیدترین انتقادات و اعتراضات را به هر مقام مسئولی ابراز داشت – نمی توان او را به ضدیت با نظام متهم کرد.

شاید برای تبیین بیشتر موضوع خالی از فایده نباشد که یاد آور شوم کلید واژه هایی همچون ” حاکمان ” ، ” مسئولان ” ، ” سران نظام ” هرگز عین نظام نیستند زیرا در جمهوری اسلامی ایران که قرار است یک نظام مردم سالار باشد مجموعه حاکمان در نظام ج ا ا موقتی هستند و بصورت مستقیم و غیر مستقیم از سوی مردم انتخاب می شوند و طبعا یک مقام موقتی که منشا مشروعیت خود را مستقیم یا غیر مستقیم از مردم می گیرد به هیچ وجه قداستی ندارد و در نتیجه مصون از نقد و اعتراض و مشاوره شهروندان نمی باشد .

علاوه بر این “نظام” در معنای مجموعه عناصر مادی و معنوی که بیشتر در قانون اساسی جمهوری اسلامی با پشتوانه یک انقلاب عظیم مردمی در ۲۲ بهمن ۵۷ به پیروزی رسید و با آراء اکثریت قاطع مردم ایران در همه پرسی جمهوری اسلامی در ۱۲ فروردین ۱۳۵۸ تثبیت شد نمی تواند با افراد و اشخاص که بصورت موقتی و مقطعی برای وظایف معلوم و محدود بر اساس قانون برگزیده می شوند جابجا شود و در یک کلام اشخاص و عناصر موقتی و متغیّر نمی توانند جایگزین عناصر و مفاهیم ثابت شوند.

از دیگر سو در ممالکی که نظامهای مبتنی بر خواست و اراده مردم دارند و اصطلاحا نظامهای دموکراتیک نامیده می شوند ، قانون گذار و ضابط قضایی و قاضی و دادستان و عوامل پلیسی و امنیتی عموما نگرانی و دغدغه تضییع حقوق مردم را دارند و شنیده نمی شود که یک فعال سیاسی یا روزنامه نگار به اتهام “تضییع حق نظام” سیاسی مورد بازخواست و پیگرد قرار بگیرد. در واقع همه تدابیر و پیش بینی ها صورت می گیرد که حق شهروندی ولو ذره ای تضییع نشود و برای نگهبانی از این ارزش مهم و بنیادی سازمانهای مردم نهاد شکل می گیرد و تشکلهای دفاع از حقوق شهروندی نقش مهم دیدبانی و حراست از حقوق مردم را بر عهده می گیرند اما شنیده نشده است انجمنهایی برای دفاع از حقوق نظام و حاکمیت تشکیل شده باشد!

“نظام” در قانون مجازات

بی تردید نگارنده نه در قامت یک حقوق دان بلکه به صفت یک روزنامه نگار اصلاح طلب از سر دلسوزی نقبی به این موضوع زده ام اما ممکن است در اینجا برخی به ماده ۵۰۰ فصل اول قانون مجازات اسلامی استناد کنند که آنجا آمده است : “هر کس علیه نظام جمهوری اسلامی ایران یا به نفع گروهها و سازمان های مخالف نظام به هر نحو فعالیت تبلیغی نماید به حبس از سه ماه تا یکسال محکوم خواهد شد”.

شاید پاسخ ساده یک روزنامه نگار این باشد که اولا ماده مذکور ذیل فصل اول که با عنوان ” جرایم ضد امنیت داخلی و خارجی کشور ” نامگذاری شده آمده است و طبعا انتشار یک انتقاد از فلان مسئول، نه تنها جرم ضد امنیتی نیست بلکه به فرموده مولای متقیان وظیفه هر مسلمانی است که سران کشور را از نقد و مشورت خود بهره مند سازد زیرا ایشان خطا پذیر هستند.

وقتی در ماده مذکور قانونگذار گفته است : “هرکس علیه نظام جمهوری اسلامی الی آخر ” و ذیل فصل جرایم علیه امنیت داخلی و خارجی دسته بندی شده است این به آن معنا است که اقدام خرابکارانه که نظم و امنیت داخلی و خارجی کشور به مخاطره بیافتد منظور بوده است و نه هر انتقاد و اعتراضی که به عملکرد هر مسئولی می تواند وارد باشد.

نتیجه گیری

اگر حتی این پیش فرض را کنار بگذاریم و نگوییم که عامدانه و عالمانه برخی مسئولان برای ساکت نمودن منتقدان و مخالفان خود هر نقد و اعتراضی را مساوی ضدیت با نظام معرفی می نمایند تا با خیال آسوده هر آنچه می خواهند انجام بدهند حداقل باید گفت این تلقی ناصواب همواره صورت می گیرد و به خطا شیوه حکمرانی حاکمان مساوی با حاکمیت و کلیت نظام معرفی می شود و از این طریق امنیت نقد و نقادی در جامعه به مخاطره افتاده و فضای رکود و رخوت در میان صاحبان اندیشه بویژه روزنامه نگاران و فعالان سیاسی ریشه دوانده است.

برای بازگرداندن جامعه ایرانی به نشاط و طراوت سالهای اصلاحات که با وزیدن عطر تدبیر و امید نوید بخش روزگار بهتری برای ایران و ایرانی است آرزو می کنیم کسانیکه از این برداشت نادرست برای بستن دهان منتقدان و شکستن قلم ایشان بهره می گرفتند چشمهایشان را بشویند و طور دیگری نگاه کنند و منافع ملی را بر منافع شخصی و گروهی ترجیح دهند که همه ما سوار یک کشتی هستیم و ترقی و پیشرفت و سعادت ما به هم گره خورده است.

منبع: خط امام

ادوار کبک آگاه است

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

سعیدی –  (این یادداشت به نوعی بخش سوم از مجموع یادداشت «از توهم تا توهم» است.) بدون شک نخبگان ایرانی در لباس‌های مختلف فداکاری‌ها و جانبازی‌های با ارزشی در راه اعتلای میهن خود انجام داده‌اند که مردم ایران هیچ‌گاه آن‌ها را فراموش نخواهند کرد. به همین دلیل آنچه در قسمت دوم (اینجا+) گفته شد به نیت پایین آوردن جایگاه نخبگان ایرانی نبود. نگاهی بود نه بی‌طرف، بلکه کل‌نگر(Holistic)  به جنبش نخبگان ایرانی از زمان مشروطه تا کنون با هدف ریشه‌یابی و علت‌یابی ناکامی‌های حرکت جامعه ما به سمت آزادی.

 

از دید یک نگاه کل نگر رضاخان و میرزاکوچک‌خان و محمدرضا و خمینی و مصدق همگی نخبگانی هستند که از دل یک ملت برای ایفای نقش خود زاییده شده و ناگزیر نماینده فرهنگی ملت خود هستند. احزاب و گروه‌های سیاسی مختلف هم به همین سیاق هر یک نماینده گرایش فکری خاصی در جامعه بوده و هستند. این‌ها حاصل زندگی قرن‌های متمادی میلیون‌ها انسان هستند که در قالب یک ملت زندگی کرده‌اند و نقش هیچ‌کدام ار آن‌ها قابل حذف شدن از تاریخ آن نیست. (۱)

 

شکی نیست که هر کدام از این شخصیت‌ها یا احزاب و گروه‌ها خاستگاه‌های متفاوتی داشته و نماینده و بیان کننده خواسته‌های گروه‌های مختلفی از مردم هستند و بدون تردید تحت تاثیر افکار مختلفی چه از بیرون و چه از درون کشور خود بوده‌اند ولی از نگاه این قلم خاستن و خواستن شاید از ابتدایی‌ترین قدم‌ها در راه ایجاد یک تحول اجتماعی باشند. آنچه در رسیدن به هدف نقش تعیین کننده دارد چگونگی حرکت به سمت آن است و در این بزنگاه است که فرهنگ به ارث رسیده از جامعه نقش خود را ایفا می‌کند. زیرا اقدام و عمل واقعی(2) به هنگام حرکت به سمت هدف اتفاق می‌افتد و اقدام و عمل ما به ناگزیر تحت تاثیر فرهنگ ما است. در همین بزنگاه است که عناصر تعیین کننده یک فرهنگ محک می‌خورند. درست همان‌جایی که همیشه چشم اسفندیار تحولات اجتماعی در کشور ما بوده است.

 

با این مقدمه در این قسمت سعی می‌کنیم با نگاه کمی عمیق‌تر شاید بتوانیم پرده از روی برخی از موانع یادشده کنار بزنیم.

 

هر سال به سالگرد انقلاب ۵۷ که نزدیک می‌شویم بازار لینک‌های برخی از سخنرانی‌های آقای خمینی گرم می‌شود. جالب اینکه این سخنرانی‌ها هم از طرف مخالفان و هم موافقان آقای خمینی مورد استقبال قرار می‌گیرد. یک دسته برای اثبات کردار خود بر اساس گفته‌های وی و گروهی برای اثبات گفته‌های خود بر اساس کرده‌های او.

 

یکی از آن‌ها که در این گیر و دار به شهرت زیادی رسیده سخنرانی آقای خمینی در ابراز پشیمانی برای دادن آزادی به گروه‌های سیاسی است و تاکید وی بر اینکه ما آزادی دادیم ولی گروه‌ها سوء استفاده کردند. همان‌طور که اشاره شد گروه‌های حاکم در جمهوری اسلامی از این سخنان برای اثبات درستی سرکوب‌هایی که اعمال می‌کنند و گروه‌های مخالف برای اثبات سمت‌گیری‌های ضدجمهوری اسلامی خود سود برده‌اند ولی تا به حال هیج کس یک تحلیل جامعه‌شناسانه از آن ارایه نداده است، در حالیکه همه سخنرانی‌های خمینی علی‌رغم زبانی که او استفاده می‌کند سرشار از نکته‌هایی است که به کار جامعه‌شناسان می‌آید.

 

یکی از نکات مهمی که می‌توان از سخنرانی یاد شده بیرون کشید فقر عنصر مدیریت در فرهنگ ایرانی است که دامنه آن را در تمام عرصه‌ها می‌توان مشاهده کرد. این سخنرانی در واقع اعلام شکست یک نوع خاص از مدیریت جامعه و تصمیم به جایگزین کردن آن با نوع دیگر است. (۳)

 

نوع اول را با اغماض زیاد می‌توان دموکراتیک و نوع دوم را با همان مقدار اغماض استبدادی نامید. (۴) در واقع آقای خمینی در این سخنرانی ناتوانی خود را در مدیریت نوع اول اعلام کرده، ولی تقصیر آن را به گردن گروه‌های مخالف می‌اندازد. در همین حال گروه مخالف بدون پذیرش کوچکترین نقش مدیریت اجتماعی (۵) تمام گناه وضع موجود را به گردن حاکمیت می‌اندازد، در حالیکه هر دو طرف از یک مشکل مشترک رنج می‌برند. باید توجه کرد مدیریت اجتماعی حتی در استبدادی‌ترین شکل خود امری کاملا جمعی بوده و بدون مشارکت اجزاء جامعه و بخصوص نخبگان جامعه امکان‌ناپذیر است. تنها شکل مشارکت است که در انواع مدیریت‌های اجتماعی اختلاف دارند ولی همه انواع آن مستلزم وجود یک سری قرادادهای اجتماعی از قبل پذیرفته شده است که در قالب فرهنگ و سنن اجتماعی یا بصورت قوانین تعریف می‌شوند و بدون آن‌ها سنگ روی سنگ هیچ اجتماعی بند نمی‌شود.

 

به این ترتیب و با توجه به اینکه ما توقع مدیریت دموکراتیک داشته‌ایم مسلما باید انتظار نقش بسیار پررنگ‌تری بخصوص از طرف نخبگان داشته باشیم. ولی وقتی به وقایع سال‌های اول انقلاب مراجعه می‌کنیم بجز اندک گروه‌ها و شخصیت‌ها بقیه جز دمیدن در کوره اختلافات از یک سو و از سوی دیگر بالا بردن توقعات بی‌موقع در مردمی که هیچ سابقه مدیریت جمعی حتی در زمینه‌های اقتصادی به خود ندیده (۶) و هیچ سازمان اجتماعی غیردولتی برای خود نداشته‌اند، نقش مهمی در مدیریت اجتماعی ایفا نکرده‌اند و هنوز هم حاضر نیستند در این مورد پاسخگو باشند. در مورد گروه‌های مخالف، حتی اگر همه آن‌ها را هم مبرا از خطا بدانیم نقش مخربی که سازمان مجاهدین خلق ایفا کرد بر کسی پوشیده نیست. این گروه که بیشترین طرفداران را در بین مخالفین به خود جذب کرده بود و در صورت مدیریت صحیح بهترین شانس جامعه ایران برای گذار به دموکراسی بود با اقدامات مخرب خود نه تنها هیزم کوره استبداد شد بلکه سرمایه‌های عظیم ملی را به باد داد.

 

بنابراین می‌توان نتیجه گرفت یکی از نقاط ضعف جامعه ایرانی ضعف مدیریت اجتماعی است که در  فرهنگ آن نهادینه شده تا جاییکه می‌توان ادعا کرد استبداد در کشور ما بیش و پیش از هر چیز به فقر عنصر مدیریت اجتماعی در فرهنگ ما مربوط می‌شود، به طوری‌که نه گروه حاکم قادر است جامعه را در حال دموکراسی اداره کند، نه مشارکتی از جانب مردم صورت می‌گیرد و نه نخبگان به نقش خود واقف هستند.

 

دومین مانع در مسیر جامعه ما به سوی دموکراسی ضعف فرهنگ تولید است که می‌تواند ریشه مشکل اول نیز باشد. قاعدتا جامعه‌ای که فرهنگ تولید نداشته باشد تولید فکر و ایده هم نخواهد داشت و نخبگان آن هم آماده‌خور می‌شوند. فراموش نکنیم که در جهان  امروز یکی از بزرگترین سرمایه‌ها آی‌پی (IP) یا (Intellectual property) است که به همراه و در امتداد تولید کالای مادی بوجود آمده است. مقایسه کنید آن را با میزان تولید فکر در ایران، که حتی تولید همه کالاهای مادی هم بدون دخالت فکر ایرانی و با کپی کردن ایده دیگران انجام می‌شود، چه رسد به تولید آی.پی.

 

در چنین فضایی است که نخبه ایرانی چاره‌ای جز وام گرفتن ایدئولوژی از دیگران نداشته، به خصوص که در شرایطی زندگی می‌کند که در خارج از مرزها به وفور ایده و فکر تولید می‌شود. شاید بتوانیم این وام گرفتن را در زمینه تولید کالا مفید بدانیم ولی متاسفانه در زمینه‌های اجتماعی این ایده‌ها به وضوح پاسخ مناسب نداده و نخواهد داد.

 

عامل دیگر فرهنگ فامیل‌گرایی بجای جامعه گرایی است که در واقع امتداد ایل‌گرایی، و ریشه اغلب فسادهای اداری و سوء استفاده‌های مالی از اموال عمومی است و نقش آن در استبدادی شدن حکومت‌ها کمتر از دو عامل فوق نیست. متاسفانه همه ما عادت داریم تنها حکومت‌ها را در این مورد متهم کنیم در صورتیکه با نگاه کمی عمیق‌تر می‌توان دید که حکومت‌ها آلودگی خود را از راه فرهنگ مردم می‌گیرند ولی در نهایت چون از کنترل فساد عاجز بوده و در عین حال باید پاسخگو باشند، برای سرپوش گذاشتن بر این فسادها فضای اختناق را  فشرده‌تر و منتقدان را سرکوب می‌کنند. (۷)

 

خلاصه کنیم؛ علارغم موارد یاد شده و برخی دیگر از ضعف‌ها، زمینه‌های بسیار امیدوار کننده‌ای در مردم ایران برای گذار به دموکراسی وجود دارد. یکی از این زمینه‌ها سطح آگاهی سیاسی جامعه ما است که به آن امکان می‌دهد دوست و دشمن خود را به خوبی بشناسد و در صورت اشتباه به سرعت اشتباه خود را تصحیح کند، ولی متاسفانه این آگاهی سیاسی گاهی علامت‌های فریب دهنده‌ای برای نخبگان ما ایجاد می‌کند. باید توجه داشت که وجود آگاهی سیاسی در جامعه نه تنها شرط کافی برای گذار به دموکراسی نیست بلکه بصورت ادواری باعث سرخوردگی و ناامیدی مردم هم می‌شود. به این دلیل ساده که جامعه بدون داشتن ابزار مناسب و بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های خود، هدف‌گذاری‌هایی می‌کند که توان رسیدن به آن را نداشته است و این رفتار باعث می‌شود جامعه برای مدتی از هر گونه اقدام تحول‌خواهانه‌ای دست برداشته و به لاک خود فرو رود. اینجا است که نقش نخبگان جامعه در تعدیل هدف‌گذاری‌ها با توجه به ظرفیت آن اهمیت صدچندان می‌یابد. ولی متاسفانه نخبگان ما در اکثر بزنگاه‌ها کاملا معکوس عمل کرده‌اند. به همین دلیل شاید بتوان ریشه گرایش سال‌های اخیر مردم به اصللاح طلبان مذهبی را در همین جا جستجو کرد.

 

علت محبوبیت اصلاح‌طلب‌های مذهبی می‌تواند در درجه اول می‌تواند سعی آن‌ها در متعادل کردن خواسته‌های جامعه و همچنین پیوند ایده‌های دموکراتیک مدرن با فرهنگ سنتی باشد. از دیدگاه این قلم دلیل این محبوبیت هرچه که باشد باید آن را به فال نیک گرفت و از آن حمایت کرد چون به نظر می‌رسد برای اولین بار عامه مردم درک می‌کنند به چه دلیل دنبال کسی به راه افتاده‌اند.

 

پانویس:

۱- در مورد گرایش‌های شخصیت‌ها و احزاب مختلف به کشورهای خارجی در صورتی که بخواهیم تحلیل جامعه شناسانه‌ای ارایه دهیم نیاز به یک بحث جداگانه دارد ولی به طور خلاصه می‌توان گفت به علت وجود منابع تولید فکر و عقیده در کشورهای خارجی و با توجه به فقر آن در داخل کشور کاملا طبیعی است که نخبگان از این منابع برای تئوریزه کردن طرز تفکر خود استفاده کنند و طبعا هر گروه و یا فرد بر اساس پیش زمینه‌های فکری خود به سمت یکی از این کشورها کشیده شده است. مثلا توده‌ای‌ها براساس پیش زمینه فکری خود به سمت شوروی و سید ضیاء به سمت انگلیس و جبهه ملی به سمت آمریکا گرایش داشتند. شکی نیست که به هر حال کسانی هم با کشورهای خارجی ارتباط داشته و سعی در تاثیر گذاری یا انحراف بعضی از جریان‌های فکری کرده‌اند ولی بدون وجود پیش‌زمینه فکری و فرهنگی در یک جریان فکری به هیچ‌وجه آن‌ها نمی‌توانستند کوچک‌ترین تاثیری ایجاد کنند. در حالیکه متاسفانه اغلب برای ساده کردن مساله و با بی‌مسوولیتی مثال زدنی همه آن‌ها را به وابستگی یا جاسوسی برای کشورهای بیگانه متهم می‌کنند.

 

۲- مشکل فرهنگی ما حتی در تعریف این کلمه هم خودنمایی می‌کند. در فرهنگ ما هرکه در مقابل قدرت حاکم به صورت آشکارا قد علم کرد مرد عمل شناخته می‌شود. حال این قد علم کردن به چه قیمتی برای مردم تمام شده و چه دستاوردی بدنبال داشته اهمیتی ندارد.

 

۳- اگر ساده انگار باشیم می‌توانیم این اتفاق را در اثر تثبیت قدرت آقای خمینی و در نتیجه عهد شکنی وی نسبت به وعده‌هایی که داده بود تلقی کنیم (چنان‌که می‌کنند) در حالیکه اگر دقیق‌تر نگاه کنیم این سخنرانی زمانی انجام شده که اکثریت شخصیت‌های سیاسی وفادار به او به شکل‌های گوناگون از میدان بیرون شده‌اند و جوان‌های وفادار به او هم درگیر جنگ با عراق بودند.

 

۴- بر خلاف ادعاهایی که از طرف مخالفین می‌شود از شرایط روزهای اول پیروزی انقلاب کاملا بر می‌آید که اگر خمینی قصد داشت می‌توانست بدون داشتن حتی نیروی مسلح و با تکیه بر انبوه هواداران خود از روز اول دیکتاتوری برقرار کند.

 

۵- توجه کنیم که مدیریت گروهی یا فرقه‌ای که این دوستان ایفا کرده‌اند با مدیریت اجتماعی در مقیاس ملی کاملا متفاوت است.

 

۶- اگر فقط 60 سال به عقب برگردیم خواهیم دید مهمترین فعالیت تولیدی در ایران کشاورزی با امکانات بسیار ابتدایی مثل بیل و خیش و گاو و قاطر بوده که اگر محصول آن را تماما هم به خود کشاورز می‌دادند حتی کفاف زندگی حداقلی خانواده او را هم نمی‌داد. به همین دلیل می‌بینیم مجریان آمریکایی اصل چهار ترومن برای توسعه کشاورزی ایران به وارد کردن الاغ از قبرس برای اصلاح نژاد ایرانی آن روی آوردند. یا مثلا ریسنگی و بافندگی ما بجز قالی و کارهای دستی سنتی که اصولا تولید کالا محسوب نمی‌شوند، محدود به تولید پارچه‌های خیلی ابتدایی مثل متقال و ترمه و کرباس که در کارگاه‌های تمام دستی سنتی و با ماشین‌های ساخته شده با چوب بوده است.

 

۷- برای درک بهتر این موضوع از یک طرف برای شناخت مردم در اطراف خود جستجو کنیم تا ببینیم چند خانواده پیدا می‌کنیم که وقتی یکی از اعضایش پست مهمی گرفت بقیه از او انتظار نداشته باشند تا دست آن‌ها را هم بگیرد، یا اگر دستش می‌رسد که از اموال عمومی سوء استفاده کند تشویق‌اش نمی‌کنند و اگر نکرد او را به بی‌عرضگی متهم نمی‌کنند. یا بین دوستان و اطرافیان ما چند نفر وجود دارند که وقتی یکی از دوستانشان از «زرنگ بازی‌های» خودش تعریف می‌کند حسرت نمی‌خورند و از این قبیل … و از طرف دیگر فرض کنیم در یک مبدا زمانی مسوولین رده اول مملکت در اثر یک اتفاقی همه یک‌دست فرهیخته و پاک‌دست و مبرا از هرگونه فساد شروع به حکومت به همین مردم می‌کنند. اولین قدم این حکومت تامین نیروی انسانی برای اداره امور است و نیروی انسانی هم قطعه یدکی خودرو نیست که اصلی‌اش را وارد کنند و بنابر این باید از بین همین مردم انتخاب کرد. داستان به همین جا ختم نمی‌شود، بلکه مسوولان رده اول هم بتدریج با همین نیروی انسانی جایگزین خواهند شد. شکی نیست که حکومت‌ها موظف به تربیت نیروی انسانی هستند ولی در نظر داشته باشیم این تربیت صرفا می‌تواند جنبه تخصصی داشته باشد و نه فرهنگی.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

ادوارنیوز: امروز صبح قاضی صلواتی حکم دادگاه مریم شفیع‌پور٬‌فعال دانشجویی زندانی را اعلام کرد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز٬ این فعال دانشجویی به هفت سال زندان تعزيرى به جرم تبلیغ، اجماع و تبانی علیه نظام جمهوری اسلامی ایران٬ امضا بیانیه‌ها و همکاری با سایت‌هایی که قاضی آنها را غیر مجاز نامیده٬‌محکوم شده است.

بر اساس اخباری که به ادوارنیوز رسیده است وی در طول بازداشت خود برای اعتراف اجباری در زندان تحت فشار قرار گرفته بود با این حال وی هیچ کدام از اتهام‌های وارده را نپذیرفته بود.

این حکم در شعبه‌ی ۱۵ دادگاه انقلاب و به ریاست قاضی صلواتی صادر شده است.

شایان ذکر است به گفته نزدیگان به خانواده این فعال دانشجویی٬‌پیش از این و در مراحل بازجویی٬‌بازجوی وی تهدید کرده بود که حکمی سنگین را برای وی صادر خواهد کرد.

ادوار کبک آگاه است

۲۰ زندانی سیاسی محبوس در بند ۳۵۰ زندان اوین در نامه ای به رییس قوه قضاییه با شرح وضعیت زندانیان بیمار در این بند به رفتارهای غیرقانونی و خودسرانه ی مسئولان زندان و قاضی صلواتی در جلوگیری از پیگیری روند درمانی این زندانیان اعتراض کرده و هشدار دادند که با اقدامات عجیب و غریب در درمان زندانیان کارشکنی نکنند و آنها را به بیماریهای صعب العلاج مبتلا نکنند یا با ایجاد تاخیرهای مکرر و غیرقانونی کاری نکنند که فرصت درمان از دست برود و دیگر امکان درمان وجود نداشته باشد، کما اینکه در مواردی اینچنین شده است.

به گزارش کلمه، در این نامه تاکید شده است که در موارد مکرری مسئولین زندان و دادستانی حتی به نظر پزشکی قانونی که دستگاه کارشناسی قوه قضائیه در درمان زندانیان بیمار است توجهی نکرده و مشکلات بزرگی برای زندانیان بیمار ایجاد کرده است.

این اولین نامه زندانیان سیاسی، به آملی لاریجانی و دیگر مسئولان قضایی کشور نیست و پیش از این نیز بارها نامه هایی از سوی زندانیان سیاسی و خانواده های آنان، به صورت فردی و گروهی در پیگیری و تشریح و ابراز نگرانی وضعیت زندانیان بیمار ارسال و منتشر شده است.

متن این نامه به همراه اسامی امضا کنندگان آن که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

ریاست محترم قوه قضائیه جناب آقای آملی لاریجانی

باسلام؛

احتراما، همانطور که مستحضرید تاکنون زندانیان سیاسی بند ۳۵۰ زندان اوین چندین نامه و شکوائیه در مورد کارشکنی هائی که در امور درمانی آنها صورت می گیرد و مخاطرات فزآینده ای که این اقدامات برای زندانیان بیمار ایجاد کرده و همچنان ادامه دارد برای جنابعالی ارسال کرده اند ولی متاسفانه نتیجه ای نداشته است. امیدواریم این بار نسبت به آن ترتیب اثر داده شود.

طبعا در این نوشته جای آن نیست که ما به سیری که در فرآیند رسیدگی قضائی و بی قانونی ها و ظلم هائی که در این مراحل مختلف از ابتدا تا صدور حکم نسبت به زندانیان سیاسی صورت گرفته بپردازیم، که خداوند از همه آنها آگاه است و هوخیرالحاکمین ولی اینک که به هر دلیلی این افراد در زندان به سر می برند حداقل وظیفه مسئولین زندان و مسئولین قضائی به حکم اسلامیت یا به حکم انسانیت این است که حداقلی از قانون گرائی و مروت و انصاف را مرعی دارند و با اقدامات عجیب و غریب در درمان زندانیان کارشکنی نکنند و آنها را به بیماریهای صعب العلاج مبتلا نکنند یا با ایجاد تاخیرهای مکرر و غیرقانونی کاری نکنند که فرصت درمان از دست برود و دیگر امکان درمان وجود نداشته باشد، کما اینکه در مواردی اینچنین شده است.

متاسفانه در موارد مکرری مسئولین زندان و دادستانی حتی به نظر پزشکی قانونی که دستگاه کارشناسی قوه قضائیه در درمان زندانیان بیمار است توجهی نکرده و مشکلات بزرگی برای زندانیان بیمار ایجاد کرده است.

از موارد بارز اینگونه اقدامات، برخوردهای غیرقانونی و عجیب و غریبی است که با تعدادی از دراویش گنابادی بیمار صورت گرفته که اگر بازرس بیطرفی به آن رسیدگی کند روشن خواهد شد چگونه با قانون شکنی و اقدامات خودسرانه با جان بیماران بازی شده و می شود. البته متاسفانه چنین برخوردها و اقدامات علاوه بر دراویش در مورد بیماران دیگری هم صورت گرفته و همچنین ادامه دارد.

برخی موارد مهمترین این گونه اقدامات که اخیرا واقع شده عبارتند از:

۱-آقایان حمید مرادی و مصطفی دانشجو که از مدتها قبل به دلیل بیماری حاد در بیمارستان بستری بوده اند و به دلیل نارسایی شدید قلبی منتقل شده و در سی سی یو بستری بوده اند علیرغم توصیه اکید پزشک معالج به ضرورت بستری بودن و ادامه معالجه روز سه شنبه ۶/۱۲/۹۲ از بیمارستان به زندان برگردانده شده اند. این در حالی است که روزهای قبل از آن آقای مرادی آنژیوگرافی شده و قرار بوده روز چهارشنبه ۷ اسفند پزشک جراح وی را معاینه و در مورد عمل جراحی وی تصمیم گیری نماید. آقای دانشجو هم قرار آنژیوگرافی و سپس تصمیم گیری در مورد اقدامات بعدی درمانی داشته است.

آقای حمید مرادی از مدتها قبل مبتلا به گرفتگی و انسداد عروق پا است و باید مورد عمل جراحی عروق قرار گیرد. آقای مصطفی دانشجو نیز مبتلا به بیماری آسم ریوی و گرفتگی عروق قلبی است و پزشک متخصص و پزشک قانونی توصیه اکید به درمان تخصصی آنها داشته اند. متاسفانه تاخیر در درمان باعث تشدید بیماری آنها شده و آثار آن تا حدی بوده که ممکن است منجر به قطع پای آقای مرادی گردد. در این موارد خطرات جانی و پیامدهای تاخیر در درمان تاکنون بارها پزشکان متخصص معالج تذکر داده اند که به آنها ترتیب اثری داده نشده است. مهمترین مشکل در انجام به موقع دخالت غیرقانونی افراد فاقد صلاحیت پزشکی همچون قاضی صلواتی و تبعیت معاون قضایی زندان از دستورات غیرقانونی وی است. قاضی صلواتی بدون اینکه موضوع قانونا هیچ ارتباطی با وی داشته باشد دستور داده که دراویش گنابادی باید با لباس زندان به ببمارستان اعزام شوند و این دخالت غیرقانونی بارها مشکل جدی در اعزام آنها به بیمارستان برای درمان های ضروری ایجاد کرده است و علاوه بر این یکی دیگر از دراویش گنابادی آقای افشین کرم پور مدتی است از درد شدید کمر و ناراحتی کلیه رنج می برد که اخیرا وضعیت وخیمی پیدا کرده و روز دوشنبه ۵ اسفند قرار بوده به صورت اورژانس به بیمارستان اعزام شود که از اعزام وی جلوگیری و در طول شب در بهداری زندان برای تسکین درد وی ۷ آمپول به وی تزریق کرده اند و بامداد ۶ اسفند نیز وی را علیرغم شدت بیماری به بند ۳۵۰ برگردانده و از اعزام وی به بیمارستان خودداری کرده اند. در حال حاضر نیز وی در وضعیتی بسیار نامساعد به سر می برد.

۲- روز چهارشنبه ۷ اسفند آقای اکبر امینی پس از طی همه مراحل قانونی و صدور موافقت دادستانی در حال اعزام به دندانپزشکی برای معالجه بوده که در بین راه معاون اجرایی زندان، آقای جواد مومنی، وی را بر می گرداند و مانع انجام کار درمانی وی می شود و ظاهرا وی اعلام کرده است جلوی همه اعزام های درمانی بند ۳۵۰ را خواهد گرفت.

۳- آقای اصغر قطان مبتلا به بیماری صعب العلاج و نیازمند جراحی های متوالی و مراقبت مداوم است. روند درمان وی تاکنون بارها با وقفه های طولانی همراه بوده است که آخرین مورد آن جراحی معده در تاریخ ۸ اسفند بوده که مسئولان دستگاه قضایی در ضمن مراحل درمان و پیش از انجام این جراحی ایشان را ناگهان به زندان بازگردانده اند.

همچنین آقای علی سلان پور به مدت ۳ سال است که از ناراحتی های حاد نخاع و مهره های گردن و کمر و جهاز داخلی رنج می برد و علیرغم تحمل دردهای مستمر اجازه درمان موثر به وی داده نشده است.

از سوی دیگر در اقدامی غیرقانونی دادگاه انقلاب علیرغم صراحت ماده ۲۹۱ قانون آیین دادرسی کیفری و نظر قطعی سازمان پزشکی قانونی و دادستانی تهران، با درمان خارج از زندان آقای حسین رونقی ملکی موافقت نکرده و مانع درمان این بیمار کلیوی که یک کلیه خود را در زندان از دست داده است می شود.

و نیز تعداد دیگری از زندانیان که در نتیجه اهمال و یا بعضا غرض ورزی مسئولان مربوطه در دادستانی تهران و سازمان زندانها با شدت یافتن بیماری شان مواجه هستند و بدیهی است که چنین روندی سرانجام نامطلوب و تلخی خواهد داشت.

اسامی امضاکنندگان:

حسن اسدی زیدآبادی

امیر اسلامی

رضا انتصاری

عماد بهاور

امید بهروزی

علیرضا بهشتی شیرازی

محمد داوری

محمد صادق ربانی املشی

علیرضا رجایی

مصطفی ریسمان باف

آروین صداقت کیش

مصطفی عبدی

بهزاد عرب گل

حمید کرواسی

جعفر گنجی

عبدالله مومنی

محسن میردامادی

محمدامین هادوی

احمد هاشمی

فرشید یدالهی

ادوار کبک آگاه است