Archive for February, 2014

۲۵۵ کنشگر مدنی و سیاسیِ داخل و خارج ایران با صدور بیانیه ای به تداوم حبس خانگی رهبران جنبش سبز اعتراض کردند.

دراین بیانیه آمده است: آزادی زندانیان سیاسی و شکسته شدن حبس خانگی رهبران جنبش سبز گام مهمی است برای احترام به آزادی و حقوق اساسی ایرانیان و آشتی در داخل، و تقویت روند مذاکره و مصالحه با غرب، به اتکای نیروی جامعه مدنی. این اقدام همچنین، پیام مهمی برای مردم آگاه ایران است که اکثریت آنان با دشواری فشارهای اقتصادی را در این روزهای بحرانی، تحمل می‌کنند؛ شهروندانی که در صورت مشاهده‌ی تدبیر و عقلانیت در همه‌ی عرصه‌ها می‌توانند در تحرک چرخ تولید ملی، نقشی موثر ایفا نمایند.

متن کامل این بیانیه بدین شرح است:
سه سال از حبس غیرقانونی و حصر خانگی رهبران جنبش سبز مردم ایران گذشت. آقایان مهدی کروبی و میرحسین موسوی و خانم زهرا رهنورد، از ۲۶ بهمن‌ماه ۱۳۸۹ بدون انجام هیچ محاکمه‌ و برگزاری دادگاهی حتی نمایشی و فرمایشی، در حبس خانگی بسر می‌برند و از حداقل حقوق زندانیان سیاسی، محروم هستند. این درحالی است که آنان همچنان بر دیدگاه‌های دموکراتیک و قانونی خود (ازجمله دفاع از حق مردم ایران برای انتخابات آزاد، سالم و عادلانه و نیز اعتراض مدنی و پرسشگری شهروندان از حاکمان) اصرار و تاکید دارند.

اقتدارگرایانی که محصول حکمرانی آنان، مواجه ساختن ایران و ایرانیان با بحران‌های پرشمار بوده، بی‌اعتنا به آنچه در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۹۲ ابراز شد، و بدون هیچ توضیحی در مورد کردارهای غیردموکراتیک و اقدامات غیرقانونی و مدیریت سوء خود، همچنان به سرکوب منتقدان و تهدید نهادهای مدنی مشغول‌اند. تداوم حبس زندانیان سیاسی و در رأس آنها، نامزدهای معترض انتخابات ۱۳۸۸، نشانه‌ای از قهرجویی تمامیت‌خواهان است.
موسوی و کروبی و رهنورد و دیگر معترضان سبز درحالی همچنان محبوس‌اند که پیش‌بینی‌ها و ارزیابی‌های آنان از فرجام مدیریت ناکارآمد و دروغ‌پیشه و جنجال‌گرا، بیش از پیش بر همگان آشکار شده است. آنان قربانیان بزرگ خودکامگی و بی‌تدبیری حاکمان‌اند.

امضاکنندگان این بیانیه، بار دیگر از حاکمان جمهوری اسلامی می‌خواهند تا به خواست‌های دموکراتیک اکثریت مردم ایران تمکین کنند. آزادی زندانیان سیاسی و شکسته شدن حبس خانگی رهبران جنبش سبز گام مهمی است برای احترام به آزادی و حقوق اساسی ایرانیان و آشتی در داخل، و تقویت روند مذاکره و مصالحه با غرب، به اتکای نیروی جامعه مدنی. این اقدام همچنین، پیام مهمی برای مردم آگاه ایران است که اکثریت آنان با دشواری فشارهای اقتصادی را در این روزهای بحرانی، تحمل می‌کنند؛ شهروندانی که در صورت مشاهده‌ی تدبیر و عقلانیت در همه‌ی عرصه‌ها می‌توانند در تحرک چرخ تولید ملی، نقشی موثر ایفا نمایند.

به باور ما، «منافع ملی» به دقیق‌ترین تعبیر، در پیوند با گشایش فضای سیاسی و پذیرش روندهای دموکراتیک است. توسعه اقتصادی و پیشبرد مذاکره با جهان خارج، پیوندی وثیق با توسعه سیاسی و گفت‌وگو در داخل دارد. امیدواریم حاکمان این مهم را دریابند و هرچه سریع‌تر جهت تعدیل شرایط امنیتی و بهبود وضعیت حاکم بر جامعه گام بردارند.

از دغدغه‌داران گذار دموکراتیک در ایران نیز می‌خواهیم با صبر و امید، پیگیر آگاهی‌بخشی و تقویت شبکه‌های اجتماعی و جامعه مدنی باشند. جنبش اجتماعی و دموکراسی‌خواهی مردم ایران زیر پوست جامعه جوان و تغییرخواه و آگاه ایران جاری است. چنان‌که میرحسین موسوی گفت: «یادمان باشد که در این راه، شکست نیست، اما صبر و استقامت فراوان، و عدم ترس از اقدامات سرکوبگرانه ضروری است.»

۲۶بهمن ۱۳۹۲

امضاء‌کنندگان، به ترتیب حروف الفبا:
‎مرضیه آریان‌فر، آینده آزاد، علی آزادان، سعید آگنجی، محمد ابراهیم‌زاده، آسیه ابوالپور، مهرداد احمدزاده، امین احمدیان، منصور اسانلو، جمشید اسدی، سعیده اسلامی، فرید اسماعیل‌پور، سیدکوهزاد اسماعیلی،‎ کامران اشتری، مرتضی اصلاح‌چی، امیر اعتدالی، بیژن افتخاری، علی افشاری، گودرز اقتداری، مهدی اقدم، محمد اقلیما، محمدجواد اکبرین، توری اگرمن، ستاره الیاسی، صفورا الیاسی، مهسا امرآبادی، بابک امیرخسروی، کامران امیری، نوشابه امیری، آسیه امینى، مهدی امینی‌زاده، شاهین انزلی، وهاب انصاری، مریم اهری، ‎دنا بابااحمدی، فاریا بارلاس، بابک بازرگان، عبدالعلی بازرگان، ایرج باقرزاده، سعید باقری، نگین بانک، پروین بختیارنژاد، ‎احسان بداقی، محمد برقعی، رضا برومند، مقداد بریمانی، فرزانه بذرپور، سعید بشیرتاش، خسرو بندری، محمد بهبودی، کامیار بهرنگ، مازیار بهرنگ، رضا بهزادیان‌نژاد، حمید بهشتی، بهروز بیات، ‎ داریوش پارسا، کوروش پارسا، مهناز پراکند، بیژن پوربهنام، مریم پورتنگستانی، احمد پورمندی، علی پورنقوی، احمد پیرائی، ‎بیژن پیرزاده، ‎علی تقی‌پور، سیدمحمدباقر تلغری‌زاده، نرگس توسلیان، فرشاد توماج، شهرام تهرانی، حسن جعفری، رضا جعفریان، امیر جمالی، رضا جوشنی، ‎فرانک چالاک، رضا چرندابی، رضا حاجی، ستاره حسن‌پور، لیدا حسین‌نژاد، سیدرضا حسینی، سینا حقانی، احمد حمیدزاده، محسن حیدریان، ‎علیرضا خادمی، مهدی خان‌بابا تهرانی، اسماعیل ختایی، ‎رضا خدابخش، فاطمه خردمند، جواد خرمی، خسرو خسروی، مصطفی خسروی، بهروز خلیق، سیدضیاء خلیلی، محمد جواد دردکشان، شیرین دقیقیان، احمد رافت، تقی رحمانی، محسن رحمانی، امیر رشیدی، هوتن رضایی، علی‌اصغر رمضان‌پور، ‎احسان رمضانیان، بنفشه رنجی، اکبر روحانی، مهدی روحانی، فرهاد روحی، محمد رهبر، بهزاد رییسی، رضا رییسی، اسی زرگریان، روح‌الله زم، البرز زمانی، سهند زمانی، هرمز زمانی، حمید زنگنه، ‎حسن زهتاب، ‎مریم سادات یحیوی، موسی ساکت، حسین سبحان الهی، اردوان سحابی، عیسی سحرخیز، محمدرضا سرداری، مریم سطوت، سیامک سلطانی، عبدالسلام سلیمی، نسترن سمیعی، علی‌ شاکری، مسعود شب‌افروز، منصوره شجاعی، بهمن شریف، شیوا شفاهی، آهو شکرائی، نگار شِوره، سعیده شهبازی، روح‌الله شهسوار، هادی شیدایی، حمید شیرازی، محمد صابر، محمد صادقی، مرتضی صادقی، محبوبه صالحی، بالی صداقت، محمد صدیقی، علی صمد، حسن صمدیان، سحر صمیمی، کیوان صمیمی، ‎رضا طالبی، ‎اشکبوس طالبی، ریحانه طباطبایی، سعیدعلی طباطبایی اردکانی، اسفندیار طبری، حمیدرضا ظریفی‌نیا، ضیا عابدی، علی عبدی، فرزانه عظیمی، فرهمند علیپور، ارشاد علیجانی، ‎رضا علیجانی، جواد علیخانی، محمود علیزاده لسانی، ابوالحسن علی قارداشی، آبتین غفاری، نورالدین غروی، ‎فرشید فاریابی، پرستو فاطمی، رضا فانی یزدی، مهدی فتاپور، ‎مسعود فتحی، علی فتوتی، بهروز فدائی، فرهاد فرجاد، سیامک فرید، حسن فرشتیان، احد فضیلی، خسرو فهیمی، پیروز قاسمی، بهمن قاضی، آیدا قجر، سیاوش قائنى، ابوالفضل قدیانی، جعفر قدیم‌خانی،‎ ‎یدی قربانی، محسن قشقایی‌زاده، عبدالله قوامی، مصطفی قهرمانی،‎ صادق کار، نازنین کاظمی، مرتضی کاظمیان، ‎ کاوه کرمانشاهی، عزیز کرملو، سمانه کریم‌زاده، رضا کریمی، محمد کریمی، علی کشتگر، حسن کلانتری، محمدرضا کلانی، ‎علی کلایی، حمید کوثری، ‎ارسلان کهنموئی‌پور، اسماعیل گرامی مقدم، امین گنبدی‌پور، کوهیار گودرزی، محمدصفر لفوتی، مسعود لواسانی، رحمان لیوانی، مزدک لیماکشی، لیلا لیاقت، ‎ملیحه محمدی، محدثه محمودی، مهدی محمودیان، سام محمودی سرابی، منوچهر مختاری، احمد مدادی، بلال مرادویسی، حنیف مزروعی، علی مزروعی، محمد مصطفایی، میثم معتمدنیا، بیژن معجری، یاسر معصومی، علی معینی، بهروز مقدسی، خدیجه مقدم، فهیمه ملتی، عمار ملکی، امیر ممبینی، نوشین منوچهری، علی‌اکبر موسوی خویینی، مهران مولوی‌فر، اکبر مهدی، یاسر میردامادی، محسن نادری، حجت نارنجی، حسن نایب هاشم، رضا نجفی، مجتبی نجفی،‎ مهوش نجفی، راضیه نشاط، محمد سجاد نقوی، فریدون نقیبی، شروین نکویی، سیامک نمایشی، داوود نوائیان، ‎ کاوه نوائیان، ‎شهریر نواختر، مهدی نوربخش، محمد نوری‌زاد، ‎داریوش وثوقی، صدیقه وسمقی، کیوان ویس مرادی،‎ احمد هادوی، احمد هاشمی، اسماعیل هروی، پروین همتی، توران همتی، اشکان یزدچی، و حسن یوسفی اشکوری

ادوار کبک آگاه است


اگر بگویم بی‌تاب انتشار این کتاب بودم اغراق نکرده‌ام. گمان می‌کنم خیلی‌های دیگر نیز احساس مشابهی را داشته‌اند. در مورد کودتای ۲۸ مرداد اطلاعات خوبی در دست‌رس است و شاید بشود گفت به اندازه کافی کتاب تاریخی و تحلیلی هم داریم. اما کتاب حاضر یک ویژگی ممتاز دارد و آن پاسخی است به یک بهانه جدید که چند سالی است ورد زبان منتقدان مصدق شده و حتی می‌توان گفت از این بهانه آبی برای شست و شوی سیمای کودتاگران ساخته‌اند. متاسفانه، در اوج اختناق رسانه‌ای، در میان مطبوعات به ظاهر اصلاح‌طلب، فقط و فقط یک جریان مشخص است که با رهبری «محمد قوچانی» اجازه یافته تا ترک‌تازی کند و به مدد انتشار یک مجموعه نشریات موازی نوعی هژمونی رسانه‌ای برای یک خط فکری ایجاد کند. خطی که من چند مشخصه کلی آن را به صورت فهرست‌وار اینگونه خلاصه می‌کنم:
– حمله به پیشینه فعالیت گروه‌های چپ در ایران ولو با تحریف تاریخ و یا روایت‌های یک‌سویه و ترسیم سیمایی تماما خائن و یا فریب‌خورده و نادان از تاریخ مبارزات جریان چپ در کشور. پس از آن تخطئه هرگونه گرایش جامعه‌گرا (حتی در سطح سوسیال دموکراسی) با چماق «کمونیسم» و یا لولوی «توده‌ای».
– تمجید و ستایش اغراق شده از هرگونه گرایش به آزادسازی بی‌مهابا و افسارگسیخته اقتصادی، تا بدان حد که حتی «ملی شدن صنعت نفت» به دلیل آنچه «دولتی شدن بخش خصوصی» خوانده می‌شود مورد شماتت قرار می‌گیرد! (نظریه درخشانی که دکتر غنی‌نژاد ارایه کرده‌اند!)
– در نهایت انداختن گناه کودتای ۲۸ مرداد به گردن مصدق و ترسیم سیمای یک «پیرمرد خیرخواه اما لجوج و ساده‌لوح» از او که در برابر پیشنهادات «منطقی» انگلیسی‌ها لجوجانه مقاومت کرد و کار را به کودتا کشانید!
پروفسور آبراهامیان، دقیقا در کوششی برای به چالش کشیدن این تصویر خیرخواهانه و منطقی از پیشنهادات انگلستان بود که یک کتاب ویژه را به ماجرای «کودتا» اختصاص داد. هرچند برای ناظر بی‌طرف تا پیش از انتشار این کتاب هم به اندازه کافی سند و مدرک وجود داشت که نشان دهد انگلیسی‌ها به هیچ وجه قصد نداشتند حتی به آن پیشنهاد کنسرسیوم خود نیز وفادار بمانند. (به ویژه می‌توان مراجعه کرد به اسناد وزارت خارجه انگلستان که در دیگر کتب تاریخی دیگر نیز به آن‌ها اشاره شده) با این حال بد نبود که دست‌کم یک بار برای همیشه تحلیل‌گری چون «آبراهامیان» تمامی این اسناد را کنار هم جمع کند، نتیجه کار، دست‌کم تا آنجا که برخی ناظران خبر می‌دهند بسیار خوب از آب درآمده، اما افسوس و صد افسوس از جنایتی به نام «ترجمه» !
خیلی ساده می‌توانید به این یادداشت + در «روزنامه شرق» مراجعه کنید و از ماجرا مطلع شوید، توضیح اینکه ترجمه فارسی کتاب «کودتا»، دچار آن‌چنان اشتباهات فاحشی است که گاه به تحریف تاریخ منجر شده و یا منظور نویسنده را کاملا وارونه می‌کند. در متن یادداشت روزنامه شرق به مثال‌های فراوانی اشاره شده که پیشنهاد می‌کنم حتما آن‌ها را مرور کنید، من اینجا فقط به یک مورد کوچک اشاره می‌کنم:
«…در متن اصلی آمده است: «کیانوری مجددا به مصدق تلفن کرده و اطلاع داده بود که افراد گارد شاهنشاهی را با کامیون‌های نفربر به شهر می‌آورند. به او گفته شد نگران نباشد، زیرا اوضاع تحت کنترل است» اما مترجم که متوجه معنای متن انگلیسی نشده، عبارت بالا را به این ترتیب ترجمه کرده است «کیانوری مجددا تلفنی اطلاع داد که گارد سلطنتی با کامیون‌های ارتشی در حال ورود به شهر است. به مصدق اعلام شد که هول نکند، زیرا اوضاع تحت کنترل است.» (ص 272)
دقت بفرمایید که این تغییر ساده، حزب توده را از جایگاه گروهی که نسبت به وقوع حتمی کودتا به مصدق هشدار داده بود، به جایگاه گروهی که یا دانسته و یا ندانسته مصدق را فریب داده بود تغییر موقعیت می‌دهد.
مشکل من فعلا دو نسخه‌ای نیست که از کتاب خریده‌ام و با مشاهده این گزارش از ترجمه میلی به خواندن‌ش ندارم، فاجعه تاثیراتی است که با این اشتباهات در ته ذهن خوانندگان ایجاد می‌شود ای بسا برای همیشه رسوب کند. آن هم نه در ذهن یک فرد بی‌اطلاع، بلکه در ذهن قشری از جامعه که اتفاقا اهل مطالعه و تحقیق است. خود من اگر این متن را از جناب آبراهامیان می‌خواندم و تلنگری دریافت نمی‌کردم که اشتباه از ترجمه بوده، قطعا حقانیت آن را می‌پذیرفتم و در قضاوت‌های خودم تجدید نظر می‌کردم. حال فقط دارم به خودم این نهیب را می‌زنم که تا به حال چند کتاب دیگر با چنین اشتباهات آشکاری خوانده ام و متوجه نشده‌ام؟

کبک ۲۲

۱۰۸ فعال سیاسی و مدنی با انتشار بیانیه ای ضمن محکوم کردن حادثه گروگان گیری ۵ سرباز وظیفه در استان سیستان و بلوچستان از دولت خواسته اند برای نجات جان این سربازان تمام امکانات و تمهیدات خود را به کار بگیرد.

امضا کنندکان این بیانیه ضمن اشاره به لزوم توجه دولت به توسعه استان های محروم نشین کشور از فعالان و نهادهای حقوق بشری خواسته اند نسبت به سرنوشت جان سربازان بی گناه کشور در جریان حوادث تروریستی حساسیت بیشتری داشته باشند.

در این بیانیه با اشاره به ضرورت برخورد با تروریست هایی که در خاک کشورهای همسایه پناه گرفته اند آمده است:” ما امضا کنندکان این بیانیه با استناد به این حادثه تلخ یادآوری می کنیم توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی استان های محرومی مانند سیستان و بلوچستان باید در اولویت امور قرار بگیرد تا بدخواهان ایران ، چشم طمع به این خاک نداشته باشند. در نتیجه هر گونه سیاست تبعیض آمیز علیه اقلیت ها را تهدیدی برای امنیت و منافع ملی دانسته و رسیدگی به مشکلات هموطنان محروم را نه تنها گامی در جهت وحدت ملی بلکه ابزاری کارآمد برای انزوای هر چه بیشتر تروریست ها می دانیم. به خصوص از دولت می خواهیم برای خشکاندن ریشه های تروریسم به جای اقدامات شتاب زده مانند اعدام های غیر شفاف که در پاسخ به حادثه قبلی حمله تروریستی به مرزبانان ایرانی در سراوان صورت گرفت تمهیدات لازم را برای تامین حقوق اقلیت ها مصرح در قانون اساسی فراهم کند تا از مشکلات و کمبودهای داخلی، تروریست هایی که هیچ گونه پایگاهی در داخل کشور ندارند سواستفاده نکنند.”

متن کامل این بیانه به همراه اسامی امضا کنندگان به شرح زیر است:

بیانیه ۱۰۸ فعال سیاسی و مدنی در محکومیت حادثه گروگانگیری ۵ سرباز وظیفه در استان سیستان و بلوچستان

خبر گروگانگیری نگاهبانان وطن، قلب کسانی که همچنان دل در گروی آبادانی ایران را دارند، آزُرد. سرباز بودن، بدون انتخاب شخصی آن هم در دور افتاده ترین نقطه از خاک پاک وطن عزیزمان فی نفسه مظلومیت است و امروز گستاخی مرتجعین، مظلومیت مضاعفی را بر سربازان وطن تحمیل کرده و این بی خردی تندروهایی که فرصت طلبانه خود را سپاه عدل می دانند بیش از هر زمان دیگری ضرورت برخورد لازم را با این گروه تروریستی آشکار کرده است.

- ما امضا کنندگان این بیانیه در برابر حقوق تضییع شده هموطنان اهل سنتمان، و سیاست های تبعیض آمیز و گفتمان تفرقه برانگیز در میان ملت ایران سکوت نکرده و نخواهیم کرد؛ اما ایمان راسخ داریم استفاده از خشونت کور با دلارهای نفتی مرتجعین خلیج فارس، ایجاد ناامنی و کوبیدن بر طبل جدایی طلبی در سرزمینی که خون عاشقانش در دفاع از میهن، گواهی پایبندی مردمش به ایرانی بزرگ و یکپارچه است کژ راهه ای است بی سر انجام. ملت ما در طول تاریخ پر فرار و نشیبش نشان داده در برابر اقدام های تروریستی سر خم نخواهد کرد، پس اگر سخنی هم باشد یادآوری سرنوشت شوم کسانی است که بذر نفرت می کارند و نیستی برداشت می کنند.

- ما امضا کنندکان این بیانیه نگرانی خود را از سرنوشت ۵ سرباز وطن که در چنگ تروریست ها گرفتار شده اند اعلام می کنیم و از دولت می خواهیم تمام مساعی و امکاناتش را برای نجات جان فرزندان این سرزمین به کار گیرد و پاسخی مناسب به تروریست هایی بدهد که در خاک کشورهای همسایه پناه گرفته اند.

- ما امضا کنندکان این بیانیه با استناد به این حادثه تلخ یادآوری می کنیم توسعه اقتصادی، فرهنگی و سیاسی استان های محرومی مانند سیستان و بلوچستان باید در اولویت امور قرار بگیرد تا بدخواهان ایران ، چشم طمع به این خاک نداشته باشند. در نتیجه هر گونه سیاست تبعیض آمیز علیه اقلیت ها را تهدیدی برای امنیت و منافع ملی دانسته و رسیدگی به مشکلات هموطنان محروم را نه تنها گامی در جهت وحدت ملی بلکه ابزاری کارآمد برای انزوای هر چه بیشتر تروریست ها می دانیم. به خصوص از دولت می خواهیم برای خشکاندن ریشه های تروریسم به جای اقدامات شتاب زده مانند اعدام های غیر شفاف که در پاسخ به حادثه قبلی حمله تروریستی به مرزبانان ایرانی در سراوان صورت گرفت تمهیدات لازم را برای تامین حقوق اقلیت ها مصرح در قانون اساسی فراهم کند تا از مشکلات و کمبودهای داخلی، تروریست هایی که هیچ گونه پایگاهی در داخل کشور ندارند سواستفاده نکنند.

- ما امضاکنندگان این بیانیه از فعالان مدنی ،سیاسی و حقوق بشری، احزاب و نهادهای سیاسی و مدنی می خواهیم بیش از پیش نسبت به جان سربازان بی گناه ایران زمین حساسیت داشته باشند و توسعه استان های محروم نشین و البته برخورد مناسب حکومت با ترویست های پناه گرفته در کشورهای همسایه را در ردیف مطالبات جدی خود از دولت قرار دهند تا در آینده شاهد تکرار حوادثی تلخ و اینچنین آزار دهنده نباشیم.

- ما امضاکنندکان این نامه با توجه به پناه یافتن تروریست ها در خاک پاکستان برای ناامن کردن ایران ، خواستار برخورد قاطعانه دستگاه دیپلماسی کشورمان با دولت پاکستان هستیم تا خاک این کشور همسایه، محل امنی برای تروریست ها نباشد.

در پایان تاکید می کنیم مطالبه آزادی سربازان گروگان گرفته شده را به صورت جدی پیگیری و خواستار پاسخگویی دولت در این زمینه هستیم.

اسامی امضا کنندگان:

۱٫آرش محققی

۲٫آرمان اسعد

۳٫آرمین شریفی

۴٫آیدین مسنن

۵٫احسان بداغی

۶٫احسان پورنگ

۷٫احسان رمضانیان

۸٫احسان منصوری

۹٫احمد صدری

۱۰٫ارشاد علیجانی

۱۱٫اسماعیل صحابه

۱۲٫اشکان ایمانخان

۱۳٫اشکان مسیبیان

۱۴٫اکرم شیخ پور

۱۵٫المیرا طائی

۱۶٫الناز بهنام

۱۷٫امید پورمحمدعلى

۱۸٫امید بلاغتی

۱۹٫امیرحسین رایگانی

۲۰٫امیرحسین فتوحی

۲۱٫امین کریمی

۲۲٫ایرج باقرزاده

۲۳٫بردیا پارس

۲۴٫بلال مرادویسی

۲۵٫بهروزکاظمی

۲۶٫بهمن برنا دل

۲۷٫پروین کهزادی

۲۸٫پیمان احمدی

۲۹٫تیرداد بنکدار

۳۰٫حامد عبدالهی

۳۱٫حسن یوسفی اشکوری

۳۲٫رضا جعفریان

۳۳٫رضا رفیعی

۳۴٫رضا قاضی نوری

۳۵٫ریحانه طباطبایی

۳۶٫زهرا صالحی

۳۷٫زهره غفوریان

۳۸٫سارا آرین مهر

۳۹٫سارا به فروتن

۴۰٫سارا خرمن بیز

۴۱٫سامان وطن شناسان

۴۲٫سعید آگنجی

۴۳٫سعید حسین نیا

۴۴٫سعید وفا

۴۵٫سورنا هاشمی

۴۶٫سولماز ایکدر

۴۷٫سیامک احدی

۴۸٫سید جواد متولی

۴۹٫سید علی بنی جمالی

۵۰٫سینا خان بابایی

۵۱٫سینا شکوهی

۵۲٫شاهین زینلی

۵۳٫شکیبا شاکر حسینی

۵۴٫شهاب عمو پور

۵۵٫صادق سلطانی

۵۶٫صادق شجاعی

۵۷٫صبا آذر پیک

۵۸٫صبا روحانی زاده

۵۹٫صمد سلطانزاده

۶۰٫عبدالجلیل رضایی

۶۱٫علی انجم روز

۶۲٫علی تقی پور

۶۳٫علی کلایی

۶۴٫علی معینی

۶۵٫علیرضا فیروزی

۶۶٫عیسی سحرخیز

۶۷٫فاریا بارلاس

۶۸٫فرامرز بیگدلو

۶۹٫فرزانه روستایی

۷۰٫فرهاد نوری

۷۱٫فواد شمس

۷۲٫کامیار بهرنگ

۷۳٫کوروش جنتی

۷۴٫کوهیار گودرزی

۷۵٫مجتبی نجفی

۷۶٫محسن جیرودی

۷۷٫محسن صنعتی پور

۷۸٫محسن عموزاده خلیلی

۷۹٫محمد اسماعیل زاده

۸۰٫محمد جواد دردکشان

۸۱٫محمد حسین کمالی

۸۲٫محمد رضایی

۸۳٫محمد صادقی

۸۴٫محمد کاظمی

۸۵٫محمد مهدی کریمی واقف

۸۶٫محمدامین صالحی

۸۷٫مرتضی کاظمیان

۸۸٫مریم سادات یحیوی

۸۹٫مریم قربانی فر

۹۰٫مسعود دباغ

۹۱٫مسعود شتاوی زاده

۹۲٫مسعود کاظمی

۹۳٫مهدی الیاسی

۹۴٫مهدی امین زاده

۹۵٫مهدی نوذر

۹۶٫مهرداد احمد زاده

۹۷٫مهرداد اصلانی

۹۸٫مهرداد رحیمی

۹۹٫مهسا امرآبادی

۱۰۰٫میثم پارساپور

۱۰۱٫میثم مشایخ

۱۰۲٫میلاد حسینی کشتان

۱۰۳٫میلاد دهقان

۱۰۴٫نادر کاکاوند

۱۰۵٫نجات بهرامی

۱۰۶٫نورالدین غروی

۱۰۷٫نینا بیک

۱۰۸٫هادی کحال زاده

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: در پی گروگانگیری 5 سرباز هنگ مرزی ایران از سوی گروهک تروریستی موسوم به جیش العدل در سیستان و بلوچستان، کنشگران ملی مذهبی خارج از کشور با صدور اطلاعیه ضمن محکوم کردن این اقدام از مقامات مسئول خواست تا ضمن اقدام سریع و قاطع برای آزادی این سربازان و برخورد لازم با تروریستها و برقراری امنیت در مرزهای شرقی کشور٬ درريشه كني زمینه‌های واقعی و عینی این حوادث تلخ کوشا باشند.

متن این اطلاعیه که نسخه ای از آن در اختیار “ادوار نیوز” قرار گرفته است به شرح زیر است:

گروگانگیری‌ ۵ سرباز میهن توسط گروه جیش‌العدل ! آرامش ایران را هدف گرفته‌‌ واحساسات وطني را جريحه دار كرده است. این رخداد اگر در بستر تحولات متلاطم منطقه بررسی شود، زنگ خطري جدی نسبت به امنیت ملی کشور محسوب می‌شود. موقعیت استراتژیک ایران و شرایط بحرانی منطقه توجه بیشتر همه دلسوزان وطن نسبت به حوادث شرق کشور را طلب مي كند.

سوریه بیش از سه سال است که درگیر جنگ داخلی ویرانگرو بی‌حاصلی ‌است که امید چندانی برای ترمیم زخمهای عمیق آن وجود ندارد٬ عراق همچنان نا امن است و بخش بزرگی از آن با تاخت و تاز گروه داعش هر روز بمبی در گوشه‌ای از آن قربانیان بی‌گناه را به کام مرگ می‌کشاند٬ مصر پس از کودتا گام به گام به سوی شرایط غیردموکراتیک پیش از انقلاب خود عقبگرد می‌کند و شعله‌های نا امنی اندک اندک از زیر خاکستر زبانه می‌کشد و بخشهایی از افغانستان و پاکستان نیز بین دولت و گروههای تروریستی دست به دست می‌شود.

کنشگران ملی – مذهبی خارج از کشور ضمن محکوم کردن گروگانگیری اخیر از مسئولین کشور می‌خواهد ضمن اقدام سریع و قاطع برای آزادی این سربازان و برخورد لازم با تروریستها و برقراری امنیت در مرزهای شرقی کشور٬ درريشه كني زمینه‌های واقعی و عینی این حوادث تلخ کوشا باشند.

محرومیت و فقر در کشور، به ویژه استانهای محرومی چون سیستان و بلوچستان موج می‌زند. بنا به گفته امام جمعه محترم زهک ۹۰ درصد مردم این منطقه زیر خط فقر به سر می‌برند و گزارشهای معتبری در دست است که بسیاری از اين مردم تنها با پول دریافتی از کمیته امداد و یارانه نقدی دولت زندگی سپری می‌کنند. این وضعیت در کشور ثروتمندی مانند ایران هیچ دلیلی جز ضعف و بی‌‌کفایتی حکومت ندارد.

از سوی دیگر ناکارآمدی دستگاه دیپلماسی کشور در سالیان اخیر سبب شده‌است که با قطع جریان آب رودخانه هیرمند از سوی دولت افغانستان و خشکیدن دریاچه هامون٬ برکشاورزی و دامداری منطقه ضربه شدیدی وارد آيد و بسیاری از ساكنان این منطقه که قرنها از این طریق امرار معاش می‌کردند بیکار و فقیر و طعمه مناسبی برای گروههای تروریستی گردند. طبیعی است که یکی از مهمترین وظایف دولت توجه به این منطقه فراموش شده و حل معضلات اقتصادی و زیست محیطی آن است. این امر نه تنها به لحاظ امنیتی حائز اهمیت است، بلکه حق مسلم و فراموش شده مردمان شریف و نجیب این بخش از ایران عزیز است که قرنها از مرزهای شرقی ایران محافظت کرده‌اند. بی شک مشارکت گسترده مردم منطقه در انتخابات ریاست جمهوری اخیر نشانگر تمایل عمیق آنها به حل درونی مسائل و مشکلات خود است که باید از سوی نظام قدر شناخته شود و پاسخ مناسبی دریافت کند.

از سوی دیگر، برخی رفتارهای فرقه‌ای مقامات و مسئولین و بی عدالتی‌ها و تبعیضها چونان موریانه‌ای به جان امنیت و تمامیت ارضی این کشور افتاده است. حکومت به عنوان یک نظام مسئول در مقابل همه شهروندان خود وظایف یکسانی دارد. مردم این کشور جدای از آئین و قومیت حق بهره‌مندی از آزادی‌های به رسمیت شناخته شده در منشور جهانی حقوق بشر را دارند. یکی از مهمترین این آزادی‌ها، انتخاب آزادانه مذهب و انجام عبادات مذهبی است. حکومت باید ضمن به رسمیت شناختن آزادی عبادات و مناسک آنها، اجازه تأسیس مساجد ویژه اهل سنت در همه مناطقی که سکونت دارند و به ویژه درتهران را صادر و سعی در دلجویی از آنها نماید.

تبعیض و تحقیر شهروندان به ویژه هموطنان اهل سنت، با هیچ مبنا و معیاری قابل پذیرش نیست . آيا وقت آن نرسيده است كه از توهین به شخصيت هاي مورد احترام همه مذاهب، به ویژه توهين به خلفای راشدین و همسر پیامبر، جلوگيري به عمل آمده و با استفاده از ظرفیتهای دیپلماتیک کشور، از فعالیت شبکه های ماهواره‌ای که بر طبل تفرقه مذهبی می‌کوبند طبق قانون جلوگیری شود؟ تبليغات تفرقه برانگيزبرخی روحانیون افراطي که با تأسی ازغلات شیعه اعتقادات بی پايه خود را با امکانت دولتی رواج می‌دهند، آتش اين اختلاف و دشمني ميان برادران مسلمان را هر روز شعله ورتر مي سازد .

مشارکت متخصصین هر منطقه بدون در نظر گرفتن قومیت و مذهب آنها برای اداره امور٬ به بهبود امنیت و انسجام ملی کمک خواهد کرد، از سوی دیگر برقراری امنیت و آرامش در کشور بدون بهره‌مندی از یک دستگاه قضائي سالم و عادل میسر نیست. متأسفانه رفتار دستگاه قضائی در همه نقاط کشور، به ویژه استانهای مرزی، از مهمترین دلایل بی‌ثباتی کشور است. رسیدگی به جرائم، البته وظيفه مسئولين است، اما برگزاری دادگاههای چند دقیقه‌ای و صدور احکام سنگین، به ویژه اعدام بدون ضابطه متهمین امنیتی، علاوه بر بی‌ثباتی کشور، نقض آشکار حقوق بشر نیز می‌باشد.

متأسفانه قوه قضائیه کشور اسيربازجویانی است که بدون نظارت وکیل مدافع متهم، يا فرد یا نهاد ناظر دیگر، با اعمال شکنجه، متهمین را وادار به پذیرش منویات خود می‌کنند و در اغلب مواد٬ قضات نیز بر اساس اقاریر فاقد اعتبار، با صدور حکمهای سنگین بذر نفرت و تفرقه را در کشور، به ویژه مناطق مرزی می‌گستراند. اعدام ۱۶ نفردر زندان مرکزی زاهدان، که در پاسخ به کشته شدن مرزبانان کشور انجام شد، با هيچ معيار شرعي و قانوني منطبق نيست.

کنشگران ملی – مذهبی خارج از کشور مجدداً ضمن محکوم کردن گروگانگیری اخیر و تأکید بر ضرورت اقدام مناسب برای رفع مخاطرات امنیتی امثال گروه تروریستی جیش‌العدل، از همه شهروندان اهل سنت، به ویژه روحانیون محترم و ریش سفیدان محلی و فعالین حقوق بشر در داخل و خارج از کشور تقاضا می‌کند که برای آزادی این سربازان بیگناه حداکثر تلاش خود را مبذول نمایند.

کنشگران ملی – مذهبی خارج از کشور

۲۳ بهمن ماه ۱۳۹۲

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: همزمان با سی و پنجمین سالگرد انقلاب بهمن۵۷ و سومین سال روز حصرخانگی رهبران جنبش سبز، سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) با صدور بیانیه ای نسبت به تداوم حبس ها و حصر ها اعتراض کرد.

در این بیانیه آمده است :‌«بلاشک رفع محدودیت ها در حوزه هایی همچون مطبوعات، دانشگاه، احزاب و سندیکاها و ایستادگی در مقابل جریان های امنیتی خودسر می تواند بهترین محرک برای پویایی جامعه سرخورده ایران باشد.
در این میان، عذرخواهی شجاعانه رییس جمهور از ملت در مورد نحوه اجرای سبد کالای طبقات محروم را می توان گامی امید بخش در نحوه سیاست ورزی دولت یازدهم دانست، چرا ازیک سو سرمشقی برای سایر دست اندرکاران حکومتی و حتی منتقدین حکومت درپذیرش اشتباهات بوده و از سوی دیگر موجب تقویت امید به پیگیری وعده های داده شده توسط دولت خواهد شد.»

متن این بیانیه که در تارنمای “ادوار نیوز” ارگان رسمی سازمان ادوار تحکیم وحدت منتشر شده به شرح زیر است:

در آستانه سی و پنجمین سالگرد انقلاب عظیم ملت ایران هستیم، انقلابی که حاصل تجمیع مطالبات بر حق جامعه استبداد زده ایران در مقابل نظامی خودکامه و وابسته بود و حول شعار هایی همچون استقلال، آزادی و عدالت اجتماعی به ثمر نشست.

انقلاب بهمن ۵۷ نقطه عطفی بود در مسیر جریان دموکراسی خواهی ایرانیان که از مشروطه آغاز شده بود و تا امروز ادامه یافته است، هر چند به نظر می رسد تغییر و تحولات رخ داده در سال های پس از انقلاب با روح آن حرکت مردمی عظیم چندان تناسبی نداشته است.

به واقع مردم ما امروز در حالی یاد و خاطره ۲۲ بهمن ۵۷ را گرامی می دارند که کماکان بسیاری از مطالبات آن سالها، پر رنگ تر از گذشته بر زمین مانده است، با این تفاوت که امید به تغییر مناسبات غیر دموکراتیک در ساختار سیاسی کشور بیش از هر زمانی در میان مردم نهادینه شده است.

در این میان، روی کار آمدن دولت اعتدال و امید در انتخابات خرداد ۹۲ آن هم پس از ۸ سال عقبگرد که حاصلی جز خسران و نابودی در عرصه های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی برای کشور نداشت را می توان به فال نیک گرفت، چرا که خود شاهدی است بر رشد سیاسی و اجتماعی جامعه ایران، که باوجود تحمل مشقت های بسیار در یک دهه گذشته، باز هم امیدوارانه دل به ساز و کارهای نسبتا دموکتراتیک موجود سپرد تا کشور را از خسران بیشتر نجات دهد.

مردمی که با امید برای تغییر پای به میدان نهادند و حسن روحانی را به عنوان رئیس جمهور انتخاب کردند بنا به تجربه سال های اصلاحات و دوران احمدی نژاد خوب می دانند که در مسیر احقاق مطالباتشان، شرکت در انتخابات پایان راه نبوده و نیست و ادامه این مسیر، بیش از پیش نیازمند حضور فعال نهاد های مدنی در عرصه های سیاسی و اجتماعی است؛ صحبت های اخیر رئیس جمهور در جمع دانشگاهیان خود گواهی بود به نیاز مستمر دولت به حمایت نهاد های مدنی در مقابل جریان های افراطی موجود در کشور. هر چند به نظر می رسد حسن روحانی در اثر فشار ها، در انتخاب لحن و ادبیات در خور یک مقام رسمی دچار خطا شده بود اما واقعیت این است که با گذشت کمتر از ۶ ماه از آغاز به کار دولت او، هر لحظه فشار ها برای خشکاندن ریشه نهال امید، بیشتر و بیشتر می شود.

در چنین شرایطی انتظار می رود دولت به جای برخورد آمرانه با نهاد های مدنی، توان خود را صرف افزایش امنیت آن ها برای حضور فعالانه در سطح جامعه نماید که بدون تردید در صورت وجود فضای امن وبازتر حمایت خود از حل مشکلات و بحرانهای بین المللی را رساتر از قبل بیان خواهند نمود کما اینکه صدها تن از روشنفکران و دانشگاهیان وحتی زندانیان سیاسی همزمان با سفر رییس جمهور به سازمان ملل در مقطع حساس مذاکرات ژنو با انتشار نامه هایی از اقدامات دولت حمایت نمودند.

بلاشک رفع محدودیت ها در حوزه هایی همچون مطبوعات، دانشگاه، احزاب و سندیکاها و ایستادگی در مقابل جریان های امنیتی خودسر می تواند بهترین محرک برای پویایی جامعه سرخورده ایران باشد.
در این میان، عذرخواهی شجاعانه رییس جمهور از ملت در مورد نحوه اجرای سبد کالای طبقات محروم را می توان گامی امید بخش در نحوه سیاست ورزی دولت یازدهم دانست، چرا ازیک سو سرمشقی برای سایر دست اندرکاران حکومتی و حتی منتقدین حکومت درپذیرش اشتباهات بوده و از سوی دیگر موجب تقویت امید به پیگیری وعده های داده شده توسط دولت خواهد شد.

در پایان سازمان دانش آموختکان ایران (ادوار تحکیم وحدت) لازم می داند اعتراض خود رابه ادامه حبس غیر قانونی و ظالمانه سه تن از اعضای برجسته این سازمان، احمد زیدآبادی، عبدالله مومنی ، و حسن اسدی زید آبادی را اعلام نموده و تاکید می نماید که در آستانه سومین سالگرد حصر رهبران جنبش سبز، آنچه می تواند عامل شادابی و نشاط در جامعه و اعتماد میان دولت و ملت گردد، رفع حصر از آقایان میر حسین موسوی، مهدی کروبی، خانم زهرا رهنورد و همچنین آزادی زندانیان سیاسی است.

ادوار کبک آگاه است

ادوار نیوز: همزمان با فرا رسیدن سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی شورای هماهنگی احزاب و گروههای 14 گانه اصلاح طلب استان همدان با صدور اطلاعیه ای ضمن گرامی داشت سالگرد خیزش اسلامی عظیم ملت ایران از همه دلسوزان و نیک اندیشان و دوستداران این مرزوبوم، خواست تا در راه تحقق کامل آرمان ها و شعارهای این انقلاب بزرگ مردمی و معنوی، تمام تلاش و همت خود را مصروف دارند وتنگ نظری ها ، تندروی ها و نابخردی های احتمالی، آنان را از ادامه این راه منصرف و خسته نسازد.

متن کامل این اطلاعیه که نسخه ای از آن در اختیار ادوار نیوز قرار گرفته است به شرح ذیل است:

بسم الله الرحمن الرحیم

سالگرد خیزش اسلامی عظیمِ ملت ایران را که؛ امتداد بیش از یک قرن مبارزه، از نهضت مشروطه تا نهضت ملی شدن نفت، ومجاهده بی امان توده ها، روحانیان، و روشنفکران این مرزوبوم، و براستی ازمردمی ترین انقلابها درگستره تاریخ معاصرجهان، بوده است را تبریک می گوییم. انقلاب های بزرگ در تاریخ ، برخاسته از نیازها و خواسته های مردم دربسترِ زمان و نیز قیام برعلیه زورمداران وجباران است.

انقلاب اسلامی ایران نیز نشات گرفته از تصمیم و اراده یک ملتِ بزرگ، برای رهایی از دوران طولانی استبداد، استشمار، استعمار و دستیابی به “استقلال، آزادی و پیشرفت برمبنای ارزش های اخلاقی و معنوی مکتب اسلام ” است. خواست ملت ایران برای استقرار جمهوری اسلامی، ناشی از خستگی و انزجارآنان ازحاکمیت طولانی استبداد و حکمرانی فردی و لزوم تحقق اراده ملت، در حاکمیت برسرنوشتِ خویش بود.

انقلاب؛ انفجارِ دردها، زجرها و نفرت های نهفته است و برای نیل به آزادی، معنویت و کرامت انسانی و نیزدموکراسی و عدالت پدید می آید. دراین میان برای به حرکت درآمدن این روندعظیم تاریخی، شخصیت یا شخصیت هایی برای پیشاهنگی این حرکت ظهورمی کنند. شخصیتِ رهبرفقیدانقلاب؛ حضرت امام خمینی(ره)، متناسب بااندیشه های خویش وضرورت ها و تکان های اجتماعی، ازمیان توده ها سربرآورد و براساس اعتقاد به خواست و نظرِمردم و برپایه باورهای عمیق دینی ، خیزش آنان را به سوی پیروزی رهنمون شد.

درکنار این نقش بی بدیل، نقش روحانیان برجسته ای همچون؛ ” آیت ا…طالقانی وآیت ا… منتظری” و دانشگاهیان و روشنفکران وطن پرست وملی مانند؛ دکتر علی شریعتی و مهندس مهدی بازرگان و دیگر مبارزان راستین، درآگاهی و بیداری مردم برجسته وغیرقابل انکاراست. بی تردید انقلاب اسلامی، ریشه درنهضت مشروطیت و جنبش ملی شدن صنعت نفت، داشت و حاصل مجاهدت ها ومبارزات ورنج های فرزندان آزادیخواه این سرزمین، و رهبران شجاع وازجان گذشته آنان است و انکارِ نقشِ برخی از این مبارزان، با اغراض خاص سیاسی و ایدئولوژیک، جز ناسپاسی، چشم فروبستن برحقیقت و تحریف تاریخ نخواهد بود.

اکنون پس از35 سال، علیرغم دست آوردهای بزرگ و توفیقات غیرقابل انکار، همچون تحقق استقلال سیاسی و حفظ تمامیت ارضی، در رویارویی با دشمنان کشور و ملت ، و مقابله با زیاده خواهی های دولت های بزرگ، هنوز بخشی قابل توجه، ازآمال ، آرزوها و انتظارات توده و روشنفکران، محقق نشده است ومتاسفانه؛ برخی از شعارهای اصلی انقلاب مغفول و ابترمانده است. ارزش های دینی و معنوی براثرپاره ای سوء عملکردها و تندروی ها و سخت گیری های بیمورد بنام “اسلام”، بخصوص درنزد جوانان تضعیف گشته، و آزادی های مصرح در قانون اساسی درموارد متعدد به بهانه های غیرموجه وغیرمنطقی نادیده انگاشته شده اند، اصل تفکیک و استقلال قوا، که ازلوازم و ضروریات جمهوریت است، مورد بی توجهی قرارگرفته و اقلیتهای قومی ومذهبی هنوز از وجود تبعیض وبی عدالتی واحساس حقارت آمیز(شهرونددرجه دوم) بودن رنج می برند.

اینک درایران پس از گذاراز بسیارپیچ وخم های بازدارنده و البته با اندوختن بسیارتجارب تلخ وشیرین، مردم ما، چشم و گوش به شعارنوید بخش(تدبیروامید) رئیس جمهور منتخب خویش، دارند و آن را “جام جم” پیروزی و کامیابی و جبران ناکامی ها می دانند. ازدولت منتخب و مورد اعتماد مردم این توقع و انتظار بدرستی وجود دارد که؛ علاوه بررسیدگی و سامان بخشیدن به وضعیت اقتصادی و معیشتی مردم و بهبود بخشیدن چهره مخدوش شده کشوردر عرصه جهانی، درجهت اکمال واتمام و تحقق ارزش ها و مطالبات اصیل مردم درانقلاب اسلامی، ازهیچ تلاشی فروگذارننماید و پرداختن بیش از حد به یک نیاز و ضرورت ، آن را از توجه و عنایت به نیازها و مطالبات دیگر که احیانا ازمحکمات و اصول انقلاب اند، بازندارد.

بی گمان ما اصلاح طلبان استان همدان، هم آوا و همگام با همه آزادمنشان و روشن اندیشان و توده ی تشنه ی آزادی و عدالت این مملکت، این راه، که به گواهی تاریخ تنها گذرگاه رستگاری ملت است، را خواهیم پیمود و از همه دلسوزان و نیک اندیشان و دوستداران این مرزوبوم، فروتنانه می خواهیم که؛ درراه تحقق کامل آرمان ها و شعارهای این انقلاب بزرگ مردمی و معنوی، تمام تلاش و همت خود را مصروف دارند وتنگ نظری ها ، تندروی ها و نابخردی های احتمالی، آنان را از ادامه این راه منصرف و خسته نسازد. والسلام

شورای هماهنگی احزاب و گروههای 14 گانه اصلاح طلب استان همدان

نوزدهم /بهمن/ نود و دو

ادوار کبک آگاه است

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.
سعیدی: ابتدا اجازه بدین من به سهم خودم از آرمان گرامی تشکر کنم که این فضا رو برای نقد نظرات همدیگر در اختیار ما قرار می‌ده. این مطلب نه در پاسخ، بلکه در ارتباط با یادداشت «پوسته و مغز» (اینجا+)، نوشته دوست گرامی بردیا نوشته شده که در چند قسمت خدمت دوستان ارایه می‌شود.
بدلیل گستردگی و پر جوانب بودن بحث من سعی می‌کنم دیدگاه‌های خودم در مورد برخی مفاهیم را بصورت تعاریف ارایه کنم که هم از تداخل مبحث پرهیز کرده باشم و هم به دوستانی که مخالف نظر من فکر می‌کنند این فرصت داده شود تا بنیادهای فکری خود را با تعاریف من مقایسه کرده تا شاید از این راه ریشه‌های اختلاف دیدگاه‌های ما مشخص شود.
در کامل و بدون نقص بودن این تعاریف نه تنها ادعایی نیست، بلکه ممکن است برخی از آن‌ها بکلی غلط باشند، اما نکته مهم این است که سعی شده بنیادهایی برای ادامه بحث گذاشته شود و اینکه بدانیم از چه زوایایی باید به این بحث نگاه کرد تا بتوان آن را به نتیجه رساند. در قسمت اول به برخی تعاریف از دیدگاه نویسنده پرداخته شده.
دانش: یا دانسته‌های انسان که بر حسب نیاز زندگی و همچنین خصوصیت کنجکاوی انسان تولید می‌شوند. از منظر موجودیت می‌توان دانش را بر دو دسته تقسیم کرد: دانش موجود و دانش جدید. اما دانش از نظر تنوع بر سه دسته تقسیم می‌شود:
۱ – علم ( science): که وظیفه آن شناخت جهان و روابط موجود در آن است.
۲ – تکنولوژی ( technology): مطالعه جهان برای ایجاد تغییر به عهده تکنولوژیست.
۳ – مهارت (craft  یا  artefact ): که تنها از راه هم‌نشینی، تقلید و تمرین کسب می‌شود و در انجام همه کارهای روزمره و بلند مدت، شخصی و اجتماعی انسان نقش کلیدی بعهده دارد.
دانش زندگی: قاعدتا دانسته‌هایی را در بر می‌گیرد که در اداره زندگی فردی و اجتماعی، چه بصورت روزانه و یا برنامه‌ریزی بلند مدت به کار انسان می‌آید. دانش زندگی عمدتا نوعی مهارت است که از راه هم‌نشینی فراگرفته شده و با تمرین به سمت خبرگی می‌رود.
بخش غالب دانش زندگی اجتماعی بشر را هنر مدیریت تشکیل می‌دهد که آن هم عمدتا جنبه مهارتی داشته و فراگیری آن از راه هم‌نشینی و کارورزی انجام می‌شود.
فرهنگ: قالبی است که حفظ و انتقال و تداوم دانش زندگی بشر را به عهده دارد و از جنبه‌های مختلفی مثل زبان، خط، آیین‌ها و رسوم، اعتقادات مذهبی و ماوراءالطبیعی و انواع هنر تشکیل می‌شود. به همین دلیل فرهنگ وسیله مناسبی برای تشخیص جوامع مختلف انسانی از همدیگر است. یکی از دلایل اختلاف فرهنگ‌ها می‌تواند زندگی جوامع مختلف در شرایط متفاوت، چه از لحاظ طبیعی و یا ارتباط‌های پیرامونی آن‌ها باشد.
فرهنگ یک جامعه بیان کننده توانایی‌های بالقوه و بالفعل یک جامعه است که در شکل‌های مختلف بروز پیدا می‌کند. ظهور شخصیت‌های برجسته، خلق آثار علمی و هنری، کیفیت مدیریت سیاسی و اقتصادی از نشانه‌های سطح فرهنگ یک جامعه هستند.
یکی از خصوصیات فرهنگ این است که مثل سنگ زنجیر شده به پای جامعه، به همان نسبت که نقش مثبت در رشد آن داشته و از بیراهه رفتن آن جلوگیری می‌کند، می‌تواند مانعی برای رشد سریع جامعه نیز باشد. به همین دلیل خواسته‌هایی که در هر مقطع زمانی برای یک جامعه مطرح می‌شود باید با سطح فرهنگ آن همخوانی داشته باشد. در غیر اینصورت اگر خواسته‌ای حتی به آرزوی تک تک اعضای جامعه نیز تبدیل شود امکان بر آورده شدن نخواهد داشت. بنابر این برای مطرح کردن یک خواسته معین برای یک جامعه نه تنها سطح رشد آن، بلکه عناصر تعیین کننده فرهنگی آن جامعه باید مورد توجه قرار بگیرند.
از دیگر خصوصیات مهم فرهنگ آن است که با آراسته کردن دانش زندگی و همچنین آرزوها و آمال یک اجتماع در پوشش‌های هنری، اعتقادی و رسوم سنتی امکان حفظ و انتقال آن‌ها را به ساده‌ترین شکل ممکن که برای همه اعضای جامعه قابل فهم باشد فراهم می‌کند. این شکل‌های آرایشی که اغلب از طرف نخبگان جامعه ایرانی طرد می‌شوند حتی باورهای خرافی و ماوراءالطبیعی را هم در بر می‌گیرند. بدون تردید هرچه این پوشش‌ها تخیلی‌تر و یا به گفته‌ای توهمی‌تر باشند، نشان دهنده درک منطقی پایین‌تر در یک جامعه دارند اما در ارزش آن‌ها بعنوان عوامل قوام و دوام و بیان کننده داشته‌ها و آرزوهای یک جامعه نباید شک کرد. همین خصوصیات هستند که فرهنگ را به مهمترین عامل بقای یک جامعه تبدیل می‌کنند.
بنابر این درصورتیکه یک جامعه را به یک بچه مدرسه ای تشبیه کنیم برای ارزیابی عملکرد درسی آن در یک مقطع معین، باید دستاوردهای فرهنگی آن را بررسی کرده و به آن نمره داد. همچنین درست مثل یک بچه مدرسه ای، یک جامعه نیز در مقاطع مختلف مسیر رشد خود دچار افت و خیزهایی می‌شود که هر کدام از آن‌ها در رشد نهایی آن جامعه تاثیر خود را باقی می‌گذارد. نکته مهمی که در اینجا وجود داره آنکه اگرچه جوامع در مسیر رشد خود بسیار کند و بطئی حرکت می‌کنند، اما وقتی در مسیر سقوط قرار می‌گیرند، درست مثل یک بدن سالم که دچار بیماری می‌شود و ممکن است به سرعت حتی به حالت کما برود، مسیر چندین قرنه رشد خود را در چشم بهم زدنی به عقب بر می‌گردند. به همین دلیل دوران‌های درخشان در گذشته یک جامعه نمی‌توانند نشانه سطح بلوغ آن در زمان مورد بررسی قرار گیرد، هرچند گذشته های درخشان آن جامعه بصورت طنابی به ارده عمومی برای جلوگیری از سقوط نهایی آن بدل شده و بدین صورت نقش خود را در بقای آن جامعه ایفا می‌کند. بنابراین برای نمره دادن به یک جامعه در یک مقطع معین، باید توانایی‌ها و داشته‌های آن جامعه در همان مقطع مورد ارزیابی قرار گیرند.
بلوغ فرهنگی: یک برداشت نسبی است که در مقایسه با سطح فرهنگ رایج در جوامع مختلف در یک مقطع معین معنی می‌یابد.
گروهبندی اعضای جامعه بر حسب دانش زندگی:

–         عوام یا مردم عادی، که معمولا اکثریت جوامع را تشکیل می‌دهند کسانی هستند که زندگی را در سطح خرد و روز بروز تجربه می‌کنند.
–         نخبگان، که یک مفهوم کاملا نسبی است، به کسانی اطلاق می‌شود که زندگی را در سطح کلان و بلند مدت تجربه می‌کنند و نسبت بسیار کوچکی از هر جامعه را تشکیل می‌دهند. نخبگان خود به دو گروه تئوریسین و اجرایی تقسیم می‌شوند.
از یک زاویه نسبت نخبگان با عوام یک جامعه را می‌توان به نسبت مواد خام و یا بدنه، با تکنولوژی نهاده شده در یک سیستم تکنولوژیکی پیشرفته تشبیه کرد. با این تفاوت که در یک سیستم پیشرفته قسمت تکنولوژیکی قابل انفکاک از بدنه خود بوده که در این صورت سیستم از کار خواهد افتاد ولی در جامعه انسانی اولا مرز معینی برای تفکیک نخبگان از عوام وجود نداشته بلکه هم از نظر فیزیکی و هم فرهنگی کاملا بهم پیوسته و در هم تنیده هستند و در ثانی در صورت جدا کردن بخشی از نخبگان، جامعه همچنان به حیاط خود ادامه داده و دوباره نخبگان جدید تولید می‌کند. از این منظر نخبگان جامعه انسانی زاییده اجتماع خود هستند و به همین دلیل اولا تمام خصوصیات جامعه خود را با خود حمل می‌کنند و در ثانی درک مشکلات و پیچیدگی‌های موجود در اجتماع خود برای آن‌ها آسان‌تر صورت می‌گیرد.
وظیفه نخبگان یک جامعه تئوریزه کردن تجربیات و دانش موجود – چه در قالب هنر و یا بصورت علم – تحلیل تجربیات گذشته و درس آموزی از اشتباهات و همچنین برنامه ریزی برای آینده بوسیله تئوریسین‌ها، و مدیریت کلان اجتماع و پیش‌برد برنامه ها بوسیله اجرایی‌ها است.
در مقابل، وظیفه اصلی عامه مردم حفظ بقای جامعه است و این مهم تنها به زاد و ولد منتهی نشده بلکه صرف زندگی کردن حتی در ساده ترین شکل خود نقش به سزایی در حفظ و ارتقاء فرهنگ وآداب و رسوم داشته که خود درحفظ انسجام جامعه و تداوم زندگی اجتماعی نقش برجسته ای دارد و نبود آن‌ها بخصوص در شرایط سخت مثل خشک‌سالی‌ها، جنگ‌ها و حملات بیگانگان باعث از هم پاشیدن یک جامعه می‌شود.
بنابر این و با الهام از مثال فوق، اگر بدنه اجتماع وجود نداشته نباشد اولا جایی برای قراردادن تکنولوژی وجود نخواهد داشت و دوم و مهمتر اینکه اصولا این تکنولوژی متولد نخواهد شد. من امیدوارم همه دوستان بخوبی متوجه ارتباط تعاریف فوق با یکدیگر باشند که در واقع نتیجه گیری بحث من از ارتباط این تعاریف با یکدیگر و بصورت زیر انجام شده است.
نتیجه اول اینکه ایجاد تغییر در یک اجتماع معین یک امر دستوری یا تصمیم سازی نبوده بلکه سطح فرهنگ موجود و سرعت رشد آن نقش تعیین کننده در امر تغییر دارند.
نتیجه دوم اینکه برنامه‌ریزی آگاهانه برای رشد یک جامعه نه تنها نباید صرفا به رشد نخبگان آن توجه کند، بلکه در درجه نخست باید به سراغ رشد فرهنگی جامعه برود. دلیل اینکه نخبه پروری صرف نمی‌تواند مشکل عقب ماندگی یک جامعه را حل کند این است که:
۱-       بنای نخبه‌پروری در کوتاه مدت ناگزیر بر افزایش دانش علمی گذاشته می‌شود در حالیکه دانش مهارت در این امر نقش تعیین کننده داشته و کسب این دانش در کوتاه مدت امکان‌پذیر نیست.
۲-       نخبگان جامعه بتدریج از دل جامعه زاییده شده و رشد می‌کنند و نسل به نسل جایگزین همدیگر می‌شوند. به بیان دیگر با یک گل بهار نمی‌شود. مثال جامعه ورزشی ایران و بخصوص وضعیت فوتبال آن بهترین نمونه در این زمینه است.
3-       نخبگانی که در کوتاه مدت و از راه علم آموزی پرورش پیدا می‌کنند توانایی پیوند علم خود با نیازهای جامعه خود را ندارند و از درک مشکلات آن ناتوانند. به این دلیل ساده که آن‌ها از دل این جامعه بیرون نیامده‌اند.
مدیر، سیاسد مدار، دانشمند، هنرمند، ورزشکار و غیره، اگر بخواهند در یک جامعه تداوم داشته باشند و همچنین تاثیرگذار، باید بصورت مداوم از دل آن جامعه رشد کرده و بالا بیایند. بدون تردید پرورش نخبگان از راه کوتاه مدت اثرات غیرقابل انکاری در رشد فرهنگ جامعه خواهد گذاشت اما اگر فرهنگ جامعه‌ای ظرفیت این پرورش مداوم را نداشته باشد تاثیر این نخبگان در امر پیشرفت عمدتا فرهنگی خواهد بود و تاثیر ساختاری قابل توجه و درازمدتی نخواهد داشت.
نتیجه سوم: تغییر فرهنگ یک جامعه حتی با برنامه ریزی و مدیریت آگاهانه، کاری است بسیار دشوار و زمان‌بر. دلیل این کندی و دشواری در ماهیت فرهنگ نهفته است که امری است عمدتا مهارتی و آموزش و ارتقاء آن از راه تمرین و کارورزی میسر است.
نتیجه چهارم: اینکه دانش مدیریتی که در فرهنگ یک جامعه حمل می‌شود نقش تعیین کننده‌ای در شکل زندگی آن در هر لحظه معینی دارد. کیفیت مدیریت در یک جامعه نماینده سطح دانش مدیریتی در فرهنگ یک جامعه است.
پی‌نوشت:
«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

حسن روحانی رئیس جمهور سه شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ در جمع روسای دانشگاه ها ایران برای اولین بار در طول عمر ۶ ماهه دولتش، انتقاداتی را نسبت به دانشگاه و دانشگاهیان مطرح کرد:«البته نمی‌گوییم آنها حرف نزنند ولی فقط چرا آنها صحبت می‌کنند؟ چرا فقط یک عده کم سواد صحبت کنند و اساتید دانشمند و بزرگان دانشگاه ما خصوصی حرف می‌زنند؟ چرا آنها به میدان نمی‌آیند؟ تاریخ این را به ما نمی‌بخشد.»
این انتقادات البته بی پاسخ نماند و به سرعت «ضمیر، مرجع خود را یافت» و برخی را به موضع گیری وادار کرد.
همان طور که پیش بینی می شد، منظور روحانی از «منتقدان کم سواد» بیشتر چهره های جنجالی بودند، که به مدد فیلترینگ شورای نگهبان امروز بر کرسی های مجلس تکیه زده اند و ماه هاست به هر دلیلی سعی می کنند نقش منتقدان اصلی دولت را ایفا کنند.
در میان این منتقدان رئیس جمهور، اسامی افرادی همچون حمید رسایی، قاسم جعفری و مهرداد بذرپاش در مجلس شورای اسلامی بیش از دیگران به چشم می خورد، ولی بی شک پاسخ مهرداد بذرپاش که روزگاری مسئول بسیج دانشجویی دانشگاه شریف بود، یکی از تندترین واکنش ها به سخنان روحانی بود:«ما بی‌سوادیم و سواد شما هم در نحوه توزیع سبدکالا کاملا نمایان و مشهود بود… ادب مرد به ز دولت اوست.»

استمداد از دانشگاه
نگاهی به تحولات چند ماهه گذشته در سیاست خارجی کشور و موضع گیری های جریان اقتدارگرای کشور نشان می دهد که تنش میان دولت و رقبای پیشین اش، روز به روز افزایش یافته و به نظر می رسد مجلس به عنوان محل اصلی این نزاع، آهسته آهسته چوب هایش را لای چرخ دولت خواهد گذاشت.
صرف نظر از ادبیات نه چندان جالب و نسبتا دستوری یادشده ، در چنین شرایطی انتظار روحانی از جامعه دانشگاهی به مقابله علمی دانشگاهیان با «منتقدان کم سواد»، معنایی ندارد جز استمداد دولت تدبیر و امید از اهالی دانشگاه؛ اما آیا این استمداد موقتی است؟ آیا این نیاز به حضور منتقدانه دانشگاهیان تاریخ مصرف دارد؟ آیا این فراخوان غیر علنی می تواند دانشگاهیان را به عرصه فعالیت های اجتماعی و سیاسی بازگرداند؟
فخر الدین حیدریان عضو شورای مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران به ادوار نیوز می گوید:«آقای روحانی باید به خاستگاه و پایگاه رای خود رجوع کند،در گام اول باید ثابت کند که آنچه که بیان می کند؛ صرفا از روی اضطرار و فشار جریان مقابل نیست، ایشان علیرغم اینکه در چند نوبت از دانشگاهیان خواسته که فعالانه وارد عرصه شوند در عمل گامی موثر برای بازگرداندن وایجاد اعتماد آسیب دیده ی دانشگاهیان و دانشجویان برنداشته اند و هنوز شاهدیم که در آموزش عالی کماکان، دَر روی پاشنه پیشین می چرخد و دانشجویان و فعالان شناخته شده یا در حبس اند و یا در محیط دانشگاه در محدودیت قرار دارند.»

سایه نهاد های امنیتی بر دانشگاه ها
در طول تاریخ معاصر ایران بی شک دانشگاه همواره نقش بارزی در مسیر پیشرفت و تعالی کشور ایفا کرده است، هر چند گاه این نقش آفرینی با چاشنی اعتراض به ثمر نشسته و گاه از مسیر تولید علم، ولی می توان گفت که در ۸ سال گذشته، فضای دانشگاه ها در تمامی عرصه ها، همچون فضای جامعه دچار رخوت و سکوت و سرکوب بود، رخوتی که امروز، رئیس جمهور را به گلایه وا داشته است.
موج عظیم مهاجرت دانشجویان و دانش آموختگان ایرانی به خارج از کشور و خانه نشینی بسیاری از اساتید طراز اول کشور خود گواهی است بر این مدعا.
در این چند ماه گرچه وزیر علوم دولت یازدهم با تغییر مدیران چند دانشگاه تلاش کرده است از فضای سیاسی و امنیتی در زیر مجموعه های این وزارت خانه بکاهد اما به نظر می رسد کماکان راه سختی در پیش دارد.
مجید از فعالان دانشجویی دانشگاه تهران به ادواز نیوز می گوید:« انتقادات روحانی پر بیراه نیست واقعیت امروز دانشگاه های ایران همین است، گرچه کور سوی امیدی شکل گرفته، اما زمان بسیاری لازم است تا سایه ۸ سال فضای امنیتی از دانشگاه ها رخت بربندد، در این سالها و با حوادث رخ داده پس از خرداد ۸۸، ترس از نهاد های امنیتی و خودسر که الزاما زیر مجموعه دولت نیستند، کماکان وجود دارد.دانشجویی که همکلاسی اش ۴ سال است که در زندان مانده و یا استادی که همکارش ۴ سال است خانه نشین شده و دولت جدید هم نتوانسته کار خاصی برای آنها انجام دهد چگونه می تواند انگیزه خود را برای مشارکت سیاسی حفظ کند.»
در مجموع به نظر می رسد، امید که شعار اصلی دولت یازدهم بود، به تنهایی نمی تواند عامل خروج دانشگاه از این فضای رخوت آلود شود، شاید اگر حمایت دولت از دانشگاهیانی که به واسطه انتقاد سالهاست در محرومیت و محدودیت و حبس به سر می برند پررنگ تر شودو دولت تدبیر وامید فضای امن تری برای دانشگاهیان فراهم آورد، بتوان به فردای دانشگاه، امیدوار تر نگریست.

ادوار کبک آگاه است

 

یادآوری: «یادداشت‌های وارده»، نظرات و نوشته‌های خوانندگان وبلاگ است که برای انتشار ارسال شده‌اند و «لزوما» هم‌راستا با نظرات نگارنده «مجمع دیوانگان» نخواهند بود.

 

سهراب نوروزی: چند سال پیش ساعت ۱۱ شب حوالی میدان آزادی سوار خودرویی شدم که چند دقیقه بعد معلوم شد سایر سرنشینان زورگیر بودند. بعد از ساعتی چرخاندن من در محله‌های پرت و خالی کردن جیب و کیف و حساب بانکی و تهدید به مرگ و غیره، من را از ماشین بیرون انداختند و راه‌شان را ادامه دادند. من هم مجبور شدم تا خانه را پیاده گز کنم که در راه خودرو پلیسی را دیدم. دست تکان دادم و وقتی ایستاد ماجرا را تعریف کردم و «طبیعتا» حرفی که شنیدم این بود که ما نمی‌توانیم کاری کنیم. فردای آن روز که برای شکایت به دادسرا و سپس به کلانتری رفتم بعد از حدود ۶ ساعت دوندگی و کاغذبازی قرار شد پلیس به مورد من رسیدگی کند. در ابتدا که رییس کلانتری و سپس مسوول پرونده اصرار داشتند که من را قانع کنند همچین اتفاقی نیافتاده و از خیر پی‌گیری بگذرم. رییس کلانتری دو بار به صراحت و با اوقات تلخی گفت که امکان ندارد همچین اتفاقی در محدوده‌ او افتاده باشد و لابد من اشتباه می‌کنم! جالب‌ترین قسمت ماجرا آن‌جا بود که آقای بازپرس اصرار داشت سر در بیاورد که من آن موقع شب آنجا چه می‌کردم؟ از کجا آماده بودم؟ آیا مست بودم یا نه؟ دوستانم چه کسانی هستند و غیره. دست آخر این من بودم که محکوم شدم به این‌که آن موقع شب مهمانی مجردی رفته بودم و تا دیروقت ولگردی می‌کردم. پلیس کاملا جدی من را محکوم کرد که مسوول روزگیری بودم!

 

این‌که مسوولین بلندپایه‌ آتش‌نشانی تهران قربانیان آتش اخیر در خیابان جمهوری را محکوم کرده‌اند که مسوول جان خود هستند و خطا کرده‌اند که سعی داشتند خود را نجات دهند همان‌قدر احمقانه است که ماجرای فوق، بلکه احمقانه‌تر و دردناک‌تر. دو انسان جان خود را بی خود و بی جهت از دست داده‌اند و آتش‌نشانی آن دو را مسوول مرگ خود می‌داند. نردبان می‌تواند در هر جای دیگر دنیا باز نشود، این امکان وجود دارد که تشک آتش‌نشانی در هر مملکت دیگری خراب شود یا باز نشود یا اصلا فراموش شود. اما این‌که قربانیان آتش که از ترس جان مجبور به فرار از پنجره بودند مسوول مرگ خود قلمداد شوند فقط در جامعه‌ای مثل ایران رخ می‌دهد که هنوز نظام سیاسی به این درک نرسیده که میان حق و مسوولیت رابطه‌ای انکار ناشدنی برقرار است. حفظ جان شهروندان حق تک تک آن‌هاست و نظام سیاسی مسوول اجرای این حق است. برای اینان گویا مسوولیت حفظ جان شهروندان توسط دولت نه به دلیل حقی است که شهروندان بر گردن دولت دارند، بلکه امتیازی است که دولت به شهروندانش می‌دهد!

 

این موضوع البته اصلا جدید نیست و در کل تاریخ سیاسی این مملکت تا همین لحظه امری کاملا طبیعی تلقی شده است. به عنوان یک نمونه‌ کوچک، شهرداری تهران چه در دوره‌ احمدی‌نژاد چه قالیباف این منت‌گذاری بر سر مردم را لحظه‌ای فراموش نکرد. یادم میاید که وقتی سامانه‌ بی.آر.تی راه افتاد روی اکثر اتوبوس‌ها با قلم بسیار درشت نوشته شده بود «هدیه‌ای به مردم شریف تهران». حال آن‌که اتفاقا آن سامانه و تمام سایر خدمات شهری، مسوولیت مستقیم شهرداری است و مردم پولش را از پیش داده‌اند و اگر منتی هست، مردم باید سر آقای شهردار و کل دم و دستگاه‌اش بگذارند که این اجازه را یافته‌اند که به مردم خدمت کنند.

 

* * *

 

چارلز تیلور، فیلسوف نام‌دار کانادیی در کتابی شناخته شده تحت عنوان «Modern Social Imaginaries» به این مساله می‌پردازد که آیا مدرنیته‌ غربی تنها شکل ممکن از مدرنیته است یا خیر. در فصل اول کتاب تیلور تز بسیار مهمی را مطرح می‌کند که تا آخرین فصل به تبیین و تشریح آن می‌پردازد و آن این است که مدرنیته‌ در غرب وقتی شروع به شکل گرفتن کرد که کل سیستم اخلاقی جامعه شروع به تغییری بنیادین نمود. تیلور بر این عقیده است که تفاوت اصلی دوره پیش-مدرن با دوره‌ مدرن در این است که نظام اخلاقی حاکم بر این دو اساسا متفاوت است. در دوره‌ مدرن نظام اخلاقی مبتنی بر حقوق و وظایف متقابل فردی است. هر فرد جدا از منزلت و سواد و شغل و مذهب و ثروت حقوقی دارد و مسئولیت‌هایی. این حقوق غیرقابل نقض بوده و آن مسوولیت‌ها نیز همین‌طور. این در واقع ظهور نظامی بی‌سابقه در تاریخ است که نظام اخلاقیات فردی نام دارد. در برابر آن، در دوره‌ پیش مدرن، نظام اخلاقی در واقع یک نظام مبتنی بر عملکرد کل سیستم بود بدین معنا که حقوق فردی معنا نداشت مگر با توجه به موقعیت و کارکرد آن فرد در جامعه‌ مورد بحث. کل سیستم مهم‌تر از فرد بود و فدا کردن افراد برای بقای سیستم کاملا توجیه داشت. این دقیقا همان دیدگاهی است که آیت الله خمینی و خامنه‌ای و سایر مسوولین بارها و بارها تکرار کرده‌اند، که حفظ نظام از همه چیز واجب‌تر است.

 

در نظام اخلاقی پیش-مدرن فرد مهم نبود، بلکه کل سیستم مهم بود و فردیت فقط ابزاری بود در آن سیستم که مسوولیتش حفظ بقای سیستم بود و عملا هیچ حقی نداشت مگر اینکه دولت یا حاکم لطفی کرده و او را مورد نوازش و مرحمت قرار دهد. در آن سیستم (که همین نظام جمهوری اسلامی از مثال‌ها زنده‌ آن است) مسوولیت‌ها و امتیازات وجود دارد و خبری از حقوق حقه‌ افراد نیست.

 

نکته‌ بسیار کلیدی در تئوری تیلور این است که او بر این عقیده است که نظام اخلاقی مدرن (مبتی بر حقوق فردی) به لحاظ تاریخی و وجودی مقدم بر نظام سیاسی مدرن است. یعنی در ابتدا نظام اخلاقی فردی شکل گرفته و سپس بر اساس آن نظام سیاسی مدرن و در نهایت مدرنیته متبلور شده است. طبق نظر تیلور، مدرنیته در کنه خود یک نظام اخلاقی است که به شکل یک نظام سیاسی متبلور می‌شد.

 

با این حساب، قطعا می‌توان گفت که جامعه‌ای مثل ایران هرگز به معنای غربیِ آن مدرن نبوده است چرا که سیستم‌های سیاسیِ حاکم هیچ‌گاه بر مبنای نظام حقوق فردی شکل نگرفته‌اند. هیچ نظام سیاسی‌ای در ایران تا کنون خود را در وهله‌ اول مسوول برآورده کردن حقوق حقه‌ مردم ندانسته است. بر این اساس است که می‌توان گفت ایران هیچ‌گاه مدرن نبوده. آن‌چه که اکثر متفکران و روشنفکران نفهمیدند این بود که مدرن شدن نه به معنای استفاده از تکنولوژی و پیشرفت علمی، نه به معنای داشتن یک سیستم بوروکراتیک و نه حتی به معنای داشتن دولت و مجلس و قوه‌‌ قضاییه مستقل است. چرا که مدرن شدن در گام اول به معنای دور ریختن اخلاقیات خدا محور، سلطان محور، دین محور و امثال آن، و پذیرفت اخلاق فرد محور به جای تمام آن‌ها است. در این اخلاقیات فرد محور، مباحث از حقوق شروع می‌شود و نه از مسوولیت‌ها. به گمانم درک صحیح این مساله می‌تواند راهنمایی برای پژوهشگران و روشنفکرانی باشند که دغدغه‌ مدرنیته و سنت در ایران را دارند.

 

* * *

 

این‌که هنوز نظام سیاسی در ایران اصرار دارد که به شهروندان بقبولاند که تمام خدمات دولت در واقع امتیازی است برای شهروندان، در همین امر ساده اما بنیادین ریشه دارد که ما در ایران هنوز مدرن نشده‌ایم. هنوز اخلاقیات ما اخلاقیات فرد محور نشده است و احتمالا ملغمه‌ای است از اخلاقیات خدامحور و سلطان محور و مذهب محور. وگرنه، آتش نشانی مسلما و مطلقا وظیفه‌ حفظ جان شهروندان را در مواقع خطر بر عهده دارد و هیچ فرق نمی‌کند که آن قربانی ترسیده باشد یا نه. در این مساله‌ که تنها یک نمونه‌ کوچک اما دردآور از بی‌مسوولیتی دولت بود، نه تنها آتش‌نشانی که کل دولت و کل نظام سیاسی ایران باید از مردم عذرخواهی کنند چرا که هنوز در عقاید ماقبل تاریخی خود به سرمی‌برند و هنوز باور نکرده‌اند که تک‌تک مردم حقی بلاانفصال بر گردن کل نظام دارند که هیچگاه این حق از گردن نظام باز نخواهد.

 

پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند. یادداشت‌های وارده خود را به نشانی «arman.parian[at]gmail» ارسال کنید.

کبک ۲۲

با آزادی موقت مریم شفیع پور با قرار وثیقه مخالفت شد.

صبح امروز آخرین جلسه دادگاه مریم شفیع پوردر شعبه 15 دادگاه انقلاب برگزار شد در این جلسه قاضی صلواتی با آزادی موقت این زندانی سیاسی با قرار وثیقه مخالفت کرد.

مریم شفیع‌پور، دانشجوی سابق رشته‌ی مهندسی کشاورزی گرایش آب دانشگاه بین‌المللی قزوین است که پس از دو ترم تعلیق از تحصیل به دلیل فعالیت دانشجویی، در حالی که در ترم هشتم بود، از دانشگاه اخراج شد. او در سال ۸۹ نیز از سوی دادگاه انقلاب قزوین به خاطر فعالیت‌های دانشجویی و وبلاگ‌نویسی به یک سال حبس تعلیقی به مدت ۵ سال محکوم شد.

وی از جمله اعضای ستاد انتخاباتی مهدی کروبی در جریان انتخابات مناقشه‌برانگیز خردادماه سال ۸۸ بود. خانم شفیع پور اولین دانشجوی بازداشتی بعد از انتخاب شدن آقای حسن روحانی می باشد که همچنان در زندان به سر می برد.

منبع: ندای سبز آزادی

ادوار کبک آگاه است