Archive for November, 2013

۴۳ زندانی سیاسی حوادث پس از انتخابات در بیانیه ای به مناسبت هزارمین روز حصر همراهان جنبش سبز با اعتراض به این ظلم آشکار، هشدار داده اند که قدرت مدارانى که با در اختیار داشتن همه منابع رسمى و غیر رسمى و نیز همه قواى کشور دست به چنین بى قانونى ها و ستم هایى زدند با اندکى تأمل مى توانند دریابند که تاریخ نام آنان را در کنار چه کسانى قرار خواهد داد و آیندگان چه قضاوتى در مورد آنان خواهند داشت.

به گزارش کلمه، این زندانیان سیاسی که خود نیز با حکم های غیرعادلانه در زندان به سر می برند با اشاره به آنچه در این سال ها به مردم و کشور رفته، توجه عاملان وضع موجود را به نتایج انتخابات امسال ارجاع داده و تصریح کردند که مشکل اصلى ایرانیان در این سالها تنها یک دولت بى کفایت و خرافاتى نبود که سامانه اى از خودکامگى اضلاع مهیبش را عریان ساخت تا خود را به عنوان مادر دردها معرفى کند.

زندانیان سیاسی در بیانیه ی خود با طرح این سوال که چه انتظارى از واکنش هاى استیصال آمیز کسانى مى رفت که بر اثر خطاها و لجاجت هایشان روز به روز مشروعیت خود را بیشتر از دست مى دهند؟ به خواست میرحسین موسوی و مهدی کروبی برای تبرئه ی دین از اتهام نسبت داشتن با امیال و احلام صاحبان قدرت اشاره می کنند و عزت و سربلندی ای که جایگاه همراهان جنبش سبز را در همراهی با مردم در این سال ها رفیع تر کرد.

متن کامل این بیانیه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

هزار روز از حصر رهبران جنبش سبز مى گذرد. چرا کسانى ننگ این بى قانونى آشکار را به تن خریدند حال آنکه در تشییع پرشکوه مرحوم آیت الله العظمى منتظرى دیده بودند که این چنین رفتارها چگونه به محبوبیت بیشتر قربانیان خود مى انجامد. بلکه آنان در برابر مقاومت و تدبیر انسان هایى تنها که بى بهره از امکانات مادى و تبلیغاتى بر توکل شکوهمند و نیت پاک خود تکیه داشتند مستاصل ماندند.

فشار و آزارى که در این مدت بر موسوى، کروبى و رهنورد وارد شد به مراتب بیشتر از زندانیان سیاسى بود. علاوه بر این در این چند سال از تمام تریبون هاى حکومتى علیه آنان هرچه خواستند و توانستند گفتند بدون آنکه حقى براى دفاع از خود به آنها داده شود. چه نتیجه اى از این همه بى انصافى و ستم به دست آمد؟ بلکه چه انتظارى از واکنش هاى استیصال آمیز کسانى مى رفت که بر اثر خطاها و لجاجت هایشان روز به روز مشروعیت خود را بیشتر از دست مى دهند؟ در نزد آنها که بصیرتى دارند نتایج انتخابات امسال به روشنى گواهى داد که اینک عاملان حصرها و حبس هاى سال هاى اخیر در میان مردم از چه میزان مقبولیت برخوردارند. دولتى که اقتدارگریان براى تحمیل آن بر ملت همه چیز خود را هزینه کردند در پایان کار خود کشور را در همه عرصه ها به حضیض برد و کمرشکن ترین شرایط را براى جانشینانش به ارث گذاشت.

بحران هاى عمیقى که اینک تمامى شئون زندگى مردم را دستخوش خود کرده است از همان خرداد ٨٨ در نظر صاحبان تجربه دیده مى شد. اما همین که مردم عارضه را گشودند تا به درمان بپردازند ریشه هاى بدخیم آن خود را نمایان کرد. خون هاى پاکى ریخته شد تا صحنه هاى جدیدى از پایدارى ملت را رقم بزند. مشکل اصلى ایرانیان در این سالها تنها یک دولت بى کفایت و خرافاتى نبود که از روى اشتباه یا از بد حادثه بر سرنوشت آنان حاکم شده باشند، که سامانه اى از خودکامگى اضلاع مهیبش را عریان ساخت تا خود را به عنوان مادر دردها معرفى کند.

موسوى و کروبى چه مى خواستند و چه به دست آوردند؟ آنها مى خواستند دین را از اتهام نسبت داشتن با امیال و احلام صاحبان قدرت تبرئه کنند. پس از چهار سال آیا آنها بدین مقصود نایل نشده اند؟ ریاست جمهورى اگر سکونت در کاخ هاى مجلل و رفت و آمد در موکب هاى فاخر و شرکت در میهمانى هاى پرتشریفات و سفرهاى پر هزینه بود، مهندس موسوى به رغم آرزوى مردم بر این کرسى ننشست. اما اگر قبول رنج و زحمت و کوشش براى رسیدگى به مهمترین نابسامانى هاى کشور است خواست و اراده ملت براى بهره مند شدن از کاردانى هاى فرزند امینش شکست نخورد زیرا او کارش را به این عنوان دوم از همان روز پس از انتخابات آغاز کرد و در این سالهاى سخت حتى یک روز را در اداى وظیفه از دست نداد؛ وظیفه آن که به ما بگوید “صبر، صبر، صبر” صبرى که اینک نتایج روشن آن به خوبى در افق آشکار مى شود.

ردپاى روشنى را که رهبران جنبش سبز در این مدت از خود به جاى گذاشتند مرور کنیم. در مبارزه فرسایشى که میان مردم و خودکامگى جریان دارد آنها میدان را از جایى که بوى خون و خشونت مى داد و در آن بى رحمى و بى انصافى مزیت به حساب مى آمد به صحنه اى بردند که یک ملت هفت هزارساله در آن برترى بى تردید دارند. این چهارسال و چند در عمر ملت ما یک لحظه گذشت و پس از آن لحظه اکنون این اقتدارگرایى است که حل هیچ کدام از مشکلات روزافزونش بدون پذیرش خواست مردم ممکن نیست. در این “یک لحظه” چه کسى فرسوده شد؟

موسوى و کروبى به دنبال چیزى براى خود نبودند که اگر بودند راحت به دست مى آوردند. آنها ناراحتى و رنج را بر خود هموار کردند تا مصلحتى براى همگان فراهم بیاورند. چه کسى مى گفت “همه باید با هم پیروز شویم” ؟ در راهى که پیش رو داشتیم او دوست داشت اگر گروهى جا مانده است او را جا نگذاریم. بلکه لحظه اى تامل کنیم تا دیگران هم برسند، به این نتیجه برسند که کیفیت کنونى حکومت شایسته ملت و کشور ما نیست، زیرا وطن ما نه فقط سرزمینى در جغرافیاى جهان که نیز مجموعه اى از آرزوهاى مشترک است که ما را به هم پیوند مى دهد و علاوه بر خاکى که در آن نشو و نما کرده ایم سرزمین سینه هاى همه این مردم نیز ما را میهن است که باید با غیرت و حمیت از وجب به وجب آن حراست کنیم.

“مبارزه ما آن چیزى نیست که کسى در آن شکست بخورد” چه کسانى این جمله را به ما آموختند. در هزارمین روز از حصرشان آنان بسیار به پیروزى خود نزدیک شده اند.

در هزارمین روز از حصر موسوى، کروبى و رهنورد ما فرزندان دربند ملت ایران اعتراض خود را نسبت به این ظلم آشکار، بار دیگر اعلام مى کنیم نه به این دلیل که رنجى که بر آنها مى رود چیزى از عزت و سربلندى شان کم کرده است، زیرا سدى که در تشنه ترین روزهاى سال کشتزارهاى بسیارى را تا واپسین جرعه ها آبیارى کرده باشد حتى اگر خسته و خالى، اما پیروزمند به نظر مى رسد. و نه چون امیدى به رفع جور جائران بر اثر این اعتراض داریم، که مى گوییم و مى نویسیم و اعتراض مى کنیم تا زشتى هاى آنان را نمایان تر سازیم. محروم کردن فردى از حقوق قانونى خود بدون محکوم شدن در دادگاه صالحه خلاف صریح قانون اساسى است و در قوانن عادى ما نیز چیزى به نام حصر خانگى وجود ندارد.

قدرت مدارانى که با دراختیار داشتن همه منابع رسمى و غیر رسمى و نیز همه قواى کشور دست به چنین بى قانونى ها و ستم هایى زدند با اندکى تأمل مى توانند دریابند که تاریخ نام آنان را در کنار چه کسانى قرار خواهد داد و آیندگان چه قضاوتى در مورد آنان خواهند داشت.

اسامی امضا کنندگان به ترتیب الفبا:

۱-سید محمد ابراهیمی

۲–حسن اسدی زیدآبادی

۳-امیر اسلامی

۴-اکبر امینی ارمکی

۵-رضا انتصاری

۶-عماد بهاور

۷-امید بهروزی

۸-قربان بهزادیان نژاد

۹-سیدعلیرضا بهشتی شیرازی

۱۰-سیدمصطفی تاج زاده

۱۱-مصطفی دانشجو

۱۲-امین چالاکی

۱۳-مهدی خدایی

۱۴-محمد داوری

۱۵-امیرخسرو دلیرثانی

۱۶-هوتن دولتی

۱۷-محمدصادق ربانی املشی

۱۸-علیرضا رجایی

۱۹-محمد رضایی

۲۰-سیدحسین رونقی ملکی

۲۱-مصطفی ریسمان باف

۲۲-عبدالفتاح سلطانی

۲۳-آروین صداقت کیش

۲۴-کیوان صمیمی

۲۵-مصطفی عبدی

۲۶-ابوالفضل عابدینی

۲۷-بهزاد عرب گل

۲۸-سیامک قادری

۲۹-ابوالفضل قدیانی

۳۰-مسعود لدونی

۳۱-افشین کرم پور

۳۲-جعفر گنجی

۳۳–سعید مدنی

۳۴-حمیدرضا مرادی

۳۵-محسن میردامادی

۳۶-عبدالله مومنی

۳۷-ضیاء نبوی

۳۸-نصور نقی پور

۳۹-مصطفی نیلی

۴۰–محمدامین هادوی

۴۱-سیداحمد هاشمی

۴۲-فرشید یدالهی

۴۳-محمدحسن یوسف پورسیفی

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

فرزندان مهدی کروبی و میرحسین موسوی هفته گذشته با هاشمی رفسنجانی دیدار کردند.

به گزارش سحام٬ در این دیدار که فرزندان و همسر آقای هاشمی نیز حضور داشتند٬ فرزندان مهدی کروبی و میرحسین موسوی به بیان ابعاد حصر و شرح آخرین وضعیت جسمی والدین خود پرداختند.

محمدحسین کروبی٬ فرزند ارشد مهدی کروبی با شرح این دیدار در فیسبوک خود گفته که در این دیدار دختران آقای موسوی گزارشی از آنچه در روز عید غدیر از سوی ماموران هنگام دیدار با والدین خود رخ داده بود به آقای هاشمی ارائه نمودند.

در روز عید غدیر ماموران امنیتی مستقر در منزل آقای موسوی و خانم رهنورد٬ ضمن اعمال رفتار خارج از عرف در خصوص بازرسی بدنی ایشان٬ اقدام به سیلی زدن به صورت زهرا و نرگس موسوی نموده بودند.
در ادامه این دیدار٬ محمدحسین کروبی به بیان شرایط جسمی آقای کروبی و نیز تشریح مصائب ایشان و ابراز نگرانی از وضعیت سلامت پدرش به دلیل شرایط حصر پرداخته بود.
وی خبرداده که آقای کروبی از آرتروز و پوکی استخوان رنج می برد و دو ماه است که ایشان قادر به راه رفتن در آپارتمان محل حبس شان نیستند.

محمدحسین کروبی خطاب به آقای هاشمی تاکید نموده که پس از انتخابات٬ نه تنها اتفاق مثبتی در برخورد با پدرش صورت نگرفته٬‌ بلکه از جهاتی اوضاع بدتر هم شده است.
هفته گذشته و ساعاتی پیش از دیدار فرزندان موسوی و کروبی با آقای هاشمی٬ فاطمه کروبی میزبان محمدخاتمی بود. در آن دیدار خانم کروبی از انتقال دوباره همسرش به بیمارستان خبر داده بود.

نگرانی های زیادی درباره وضعیت جسمی آقای کروبی طی هفته های اخیر منتشر شده است. خانواده مهدی کروبی در راستای بهبود وضعیت جسمی ایشان تاکید دارند که باید آقای کروبی را به منزل شخصی اش در منطقه جماران منتقل نمایند٬ اما نهادهای امنیتی همچنان به این مهم بی توجه هستند.

در بخشی از این دیدار٬ فرزند ارشد مهدی کروبی با انتقاد از مشی وزیر اطلاعات در برخورد با مجموعه تحت امرش خطاب به هاشمی رفسنجانی گفته:‌” با دوچرخه نمی‌توان به وزارتخانه‌ای رفت که وزیر قبلی‌اش با ترن به آنجا رفته است و عدم تغییر شرایط پدرمان هم به همین دلیل است.”

هاشمی رفسنجانی نیز در این دیدار ضمن ابراز ناراحتی از شرایط موجود برای آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد٬ از دیدار اخیرش با آیت الله خامنه ای خبر داده که در آن دیدار آقای هاشمی خطاب به رهبری گفته که :”اگر اتفاقی برای این محصورین رخ دهد ننگش برای همیشه بر دامن این نظام خواهد ماند.”

آقای هاشمی تاکید کرده بود که شرایط آقایان کروبی و موسوی شرایط حصر نیست بلکه زندان انفرادی است.

به گزارش سحام٬ مشروح کامل این دیدار را که در پی آمده است بخوانید:

هفته پیش فرصتی فراهم شد که همراه با فرزندان آقای موسوی، برای دیدار با آقای هاشمی رفسنجانی به منزل ایشان برویم. در این ملاقات که همسر و فرزندان آقای هاشمی هم حضور داشتند، ابتدا فرزندان آقای موسوی گزارشی از اخرین وضعیت پدر و مادرشان و اتفاقاتی که در روز عید غدیرخم برای آنها پیش آمده بود به آقای هاشمی دادند. سپس من هم گزارشی از محل اقامت نامناسب پدرم و آخرین وضعیت سلامتی ایشان دادم و اشاره کردم که:« آرتروز زانو و پوکی استخوان آقای کروبی را رنج می‌دهد بطوری که نزدیک به دوماه است که قادربه پیاده روی در آپارتمان محل حصرشان نیستند.» همچنین گفتم که با تغییر دولت نه تنها اتفاق مثبتی در برخورد با ایشان صورت نگرفته که از برخی جهات اوضاع بدتر هم شده است. برای آقای هاشمی توضیح دادم که این رفتار ریشه در صحبت وزیر اطلاعات در مجلس دارد که بیان نمودند من با دوچرخه وارد این وزارتخانه خواهم شد و نه با اتوبوس. درحالی که همه می‌دانیم وزیر قبلی با ترن وارد این وزارتخانه شده بود.
به آقای هاشمی گفتم با دوچرخه نمی‌توان به وزارتخانه‌ای رفت که وزیر قبلی‌اش با ترن به آنجا رفته است و عدم تغییر شرایط پدرمان هم به همین دلیل است. به ایشان عرض کردم که پس از هزار روز حبس و حصر اینجا اولین جایی است که ما برای تظلم‌خواهی مراجعه کرده‌ایم چون شما با اعضای این دولت که براساس رای مردم انتخاب شده است نزدیک میباشید. همچنین به آقای هاشمی گفتم که:«حداقل انتظار ما این است که آقای کروبی برای ادامه حصر غیرقانونی به منزل شخصی خود منتقل شود تا شرایط سلامت ایشان تحت نظر خودمان باشد.»

آقای هاشمی هم ضمن ابراز تاسف از عدم تغییر شرایط برای آقایان کروبی و موسوی و خانم رهنورد بیان کردند که:«این حصر نیست بلکه یک زندان انفرادی است. چندی پیش هم در ملاقاتی به مقام رهبری گفتم اگر اتفاقی برای این محصورین رخ دهد ننگش برای همیشه بر دامن این نظام خواهد ماند. صلاح و خیر نظام در این است که هرچه زودتر از آنها رفع حصر شود. درشرایط فعلی رفع حصراز جمله مطالبات جدی مردم است و در ملاقات‌هایی که با اشخاص و گروه‌ها دارم، هرجا که نام کروبی و موسوی برده می‌شود با ابراز احساسات جمع مواجه می‌شوم.»

در پایان این دیدارآقای هاشمی از ما خواستند که سلام مخصوص‌شان را به آقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد برسانیم.و انشالله امیدوارم که این نگرانی را علاوه‌ بر ایشان، سران دولت که منتخب مردم هستند نیز داشته باشند تا بلکه تغییری در شرایط فعلی حاصل آید.

ادوار کبک آگاه است

آیت الله دستغیب با اظهار امیدواری مجدد نسبت به آزادی میرحسین موسوی و مهدی کروبی می گوید: اين هم كه بگوييد اين‌ها بايد طلب عفو كنند، حرف بيهوده‌اى است. آنها كارى نكرده‌اند و حرفى نزده‌اند كه بخواهند طلب عفو كنند. ما از رئيس جمهور محترم، آقاى روحانى كه قول دادند، مى‌خواهيم كمك كنند به آزادى اين افراد. ما به حساب تأييد حجت الاسلام خاتمى و آيت الله هاشمى به ايشان رأى داديم.

این مرجع تقلید که در شب های ماه محرم به مناسبت عاشورای حسینی سخنرانی می کرد، با انتقاد از حصر و حبس اظهار کرده است: هيچ فقيه عادلى جايز نمى‌داند كه پيش از تفهيم اتهام و محاكمه‌ى شرعى و علنى كسى او را حبس و حصر كنند، نه فقط در مذهب شيعه بلكه در فقه اهل سنّت هم اين كار صحيح نيست.

وی اظهار امیدواری کرده است که هر چه زودتر به خاطر شادى دل مؤمنين و ظاهر شدن حق حسين بن على عليهماالسلام اين افراد آزاد شوند. اين كار هيچ مشكلى به وجود نمى‌آورد. به خصوص آقایان میرحسین موسوی و همسرش و حجت الاسلام و المسلمین کروبی.

آیت الله دستغیب با انتقاد شدید از انحرافات ایجاد شده در جمهوری اسلامی می افزاید: بارها گفته‌ايم كه در زندان‌ها، ايجاد وحشت و ارعاب صحيح نيست. اقرار گرفتن با شكنجه و حكم كردن قاضى مطابق اين اقرارها، مورد تأييد هيچ فقيه عادلى نيست. ما اين مسائل را در كتاب فقهى، در باب قضا نوشته‌ايم و در خبرگان تذكّر داده‌ايم.

وی خطاب به حاکمان می گوید: بنده به عنوان يك طلبه‌ى كوچك به همراه دوستان عزيزى كه بارها دعا كرده‌اند و از گوشه و كنار، از همه قشر، تذكراتى داده‌اند، مى‌گويم: در اين ايام عاشوراى حسين بن على عليهماالسلام حق ايشان است كه احكام اسلام در جمهورى اسلامى مو به مو عمل شود. مبادا دل‌هاى صاف مؤمنين و مسلمانان آلوده شود و خداى ناكرده جمهورى اسلامى ضربه ببيند.

این مرجع تقلید با اشاره به قیام عاشورا و انقلاب اسلامی در سخنان مبسوطی که در سایت مسجد قبا منتشر شد، می افزاید: اين انقلاب اسلامى به راستى هديه و عنايتى است از جانب پروردگار و حقّى است از حسين بن على عليهماالسلام بر عهده‌ى همه‌ى مردم، على الخصوص حاكمان كشور و مسؤلين نظام، از صدر تا ذيل. هر كس به اندازه خود بايد متوجّه اين حق باشد و آن را پاس بدارد. اين جمهورى اسلامى ارزان به دست نيامد و اول از همه حاكمان و مسؤلان كشور وظيفه دارند آن را در مسير حسينى حفظ كنند و اگر در اين باره كوتاهى كنند، در پيشگاه خداى تعالى و در محضر حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام و شهداى كربلا و در برابر مردم ايران و خون شهيدان مقصرند.

ادوار کبک آگاه است

دکتر سید علی اصغر غروی برای ششمین بار در سالهای پس از انقلاب بازداشت شد. در متن خبرها آمده که او فرزند علامه سید محمد جواد غروی، مسؤول شاخه نهضت آزادی اصفهان، دین پژوه، نویسندۀ مقالۀ جنجالی روزنامۀ بهار، دکترای فلسفه اسلامی و … است. این تعاریف البته صحیح هستند، اما ما عادت داریم انسانها را به نقشهای اجتماعی‌شان تقلیل دهیم و بعد بر اساس آن نقشها، آدمیان را در تعریف‌های از پیش تعیین شده بگنجانیم. اما برای اینکه بدانیم یک فرد «کیست»، باید از منظری نزدیک‌تر به او بنگریم. در این مقاله می‌کوشم بر اساس سالهای طولانی شاگردی و دمسازی با او، از آن چیزی که سید علی اصغر غروی «هست» سخن بگویم. این واگویی‌ها برای جامعه امروز ما که انسانهای بزرگ مهجورند و زیست ¬¬جهان آنها کمتر فرصت بروز و ظهور می‌یابد، منشأ برکاتی خواهد بود، زیرا به باور من، ما امروز به شخصیت و منش این انسانها بیش از اندیشه‌ها و عقاید خاصشان احتیاج داریم، زیرا مواجهه با شخصیت آدمیان، سبک زندگی ما را دگرگون می‌کند و نه فقط گزاره‌های ذهنمان را.

1-شاید نخستین ویژگی شگفت انگیزش، شخصیت «با ثبات» اوست. همۀ ما عادت داریم وقتی در جمعی قرار می‌گیریم، گویش و منش‌مان را دست کم تا حدودی با گرایشهای مخاطبان، هماهنگ و همساز کنیم. اما او با جدیت، می‌کوشد که همان چیزی باشد که باور دارد. هرگز ندیدم به خاطر رضایت مخاطبانش جهت سخن و عملش را تغییر دهد. او وقتی در جمع سنتی هاست، بیانش، باورهایش و رفتارش هیچ تفاوتی نمی‌کند با زمانی که در جمع روشنفکران است. یقین دارم اکنون هم که در بازداشت است، هنگام گفت وگو با بازجویان و قاضیان چیزی جز آنچه که به آن باور دارد، بر زبان نمی‌آورد. او در لحظات شادی و غم، در امیدواری و ناامیدی، در خستگی و آسودگی و در هر جمعی، همانی است که هست. بر همین اساس هم این آیه زیبای قرآن، همواره بر سر زبان اوست که: «يثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَفِي الْآخِرَةِ » (ابراهیم 27).

2-او وقتی چیزی را می‌فهمد، هیچ تردیدی در اجرائش نمی­کند. میان باورهای او و عملش هیچ فاصله‌یی نیست. به عبارتی «تقیه» در قاموس او معنایی ندارد. به همین جهت محمد نوری زاد دربارۀ او می‌گوید: «دکتر غروی مردی است که با اطمینان می‌گویم: خورشید را اگر درکف یک دستش بگذارند و ماه را اگر در کف دست دیگرش، ذره‌یی از داد و دانش و مهر فاصله نمی‌گیرد». به عنوان نمونه معتقد است که تراشیدن ریش، هیچ منعی ندارد؛ به همین جهت با اینکه اجازه اجتهاد دارد و بسیاری مردمان، مجتهدِ بی­ریش را خوش نمی‌دارند، اما او ریشش را کاملاً می‌تراشد! یا مثلاً معتقد است که نمازجمعه برای همگان واجب است و باید هر چند نفری روز جمعه دور هم جمع شوند و نمازجمعه بخوانند و برگزاری تنها یک نمازجمعه رسمی در هر شهر، مطابق با نظر شارع نیست. بر این اساس خودش اولین کسی است که در هر شرایطی ـ در سفر و حضر؛ و در خانه و مهمانی ـ نمازجمعه را برپا می‌کند و حاضر نیست آنچه را حق می‌داند، به خاطر اینکه «دیگران» نمی‌پسندند، فرونهد. به بیان دیگر، او به هیچ وجه «مبلغ» نیست؛ او بیش از آنکه برای دیگران فتوا صادر کند، خودش را مقید به اجراء باورهایش می‌کند. این که فردی در تمام ادوار سیاسی پس از انقلاب زندانی باشد، نشان از همین خوی او دارد: او شش بار پس از انقلاب بازداشت شده 67 (به دلیل فعالیت سیاسی)، 68 (به دلیل نامۀ مشهور به نود امضائی به رئیس جمهور وقت)، 77 (به دلیل برگزاری نمازجمعه غیرقانونی!)، 80 (به دلیل عضویت و فعالیت در نهضت آزادی ایران)، 89 (دوباره به دلیل برگزاری نمازجمعه غیرقانونی!) و 92 (به دلیل نگارش مقاله در اثبات امامت امیرمومنان علیه السلام، در روزنامه رسمی کشور).

3-او از مسیر افکارش ارتزاق نمی‌کند و برای گذران زندگی معمولیش، رنج می‌کشد. سالهای سال است که در مزرعه‌‌یی اجدادی و نسبتاً خشک، کشاورزی می‌کند و آب و خاک و درختان آنجا را چون فرزندانش پاس می‌دارد. کار سخت کشاورزی او را نسبت به دریافت وجوهی که بابتش زحمتی کشیده نشده، حساس کرده؛ و سالهای سال محروم بودن از مشاغل مختلف به دلیل فعالیت سیاسی، او را برای ساختن با حداقل‌ها آماده کرده است. در اوج گرفتاری، به طور شگفتی برای باورهایش خرج می‌کند و معتقد است که باید برای فکر و اندیشه‌ات پول خرج کنی نه اینکه از عقایدت پول درآوری. همیشه این آیه سوره یاسین را می‌خواند که «اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ اتَّبِعُوا مَنْ لَا يسْأَلُكُمْ أَجْرًا وَهُمْ مُهْتَدُونَ» یعنی رسولان الهی دو ویژگی داشته‌اند: یکی اینکه از مردم اجری بابت هدایت دریافت نمی‌کرده‌اند و دیگر اینکه خودشان اولین کسانی بودند که به پیام خود عمل می‌کردند.

4-او معتقد است «شیعه» جریانی اصیل در تاریخ اسلام است، اما شیعۀ او، باور به مجموعه‌یی از اتفاقات تاریخی و برگزاری چند مراسم و آئین نیست. شیعه از منظر او یعنی جریانی که منادی فهم اصیل قرآن است و در هیچ شرایط تاریخی، امامانش عمل به قرآن را به عنوان میراث گرانقدر پیامبر، فروگذار نکردند. به همین جهت معتقد به خرافه زدایی از تاریخ و عقاید شیعه است. برای همین با اینکه عمیقاً دل در گروی شیعه و تعالیم حیات بخش آن دارد، مقبول عامۀ شیعیان نیست و همواره اتهام «سنی­گری» را بر دوش کشیده است. به ندرت دیده‌ام کسی بدون نوحه و مداحی، تنها با خواندن کلمات امام، اشک بریزد ولی بارها دیده‌ام که او موقع خواندن نهج البلاغه، بغض می‌کرد، چشمانش قرمز و اشکهایش آنچنان سرازیر می‌شد که کاغذهای یادداشت کوچکش را که با رنگهای مختلف می‌آراست، نمناک و چروکیده می‌کرد.

5-او معتقد است با دین باید هم آغوش شد، حسش کرد و با تمام وجود آن را فهمید. برای همین بیش و پیش از هر دانش دیگری بر فهم زبان «عربی» در فهم اسلام تأکید دارد. همیشه وقتی مجلات از او می‌خواستند که مقاله‌یی بدون آیه و حدیث به رشته تحریر درآورد که برای مخاطبان نشریات ساده‌تر باشد، او می‌گفت: متن آیه و حدیث چیزی بیش از ترجمه و تحلیل آن است. من بلد نیستم آنچه را شما می‌خواهید بنویسم.

6-یکی از نکات شگفت زندگی او این است که به عنوان یک مجتهد و قرآن پژوه، فعالیت سیاسی حزبی را «انگ» نمی‌داند. همۀ ما می‌دانیم که بسیاری متفکران، فیلسوفان و روشنفکران عرصۀ تفکر، ترجیح می‌دهند در دنیای سیاست، «فراجناحی» و «بیطرف» باشند؛ چه رسد به اینکه تن به فعالیت سیستماتیک حزبی بدهند. اما او در بیشتر سالهای پس از انقلاب، عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران بوده است. بسیاری از شاگردانش ترجیح می‌دادند استادشان، «آن­جهانی»­تر باشد و اینقدر در متن فعالیت سیاسی نباشد و برخی از یارانش در نهضت هم ترجیح می‌دادند که او دیدگاههای «خاص» خود نسبت به دین، شریعت و قرآن را به کناری نهد. اما وی این موقعیت سخت دوگانه را حفظ کرد تا نشان دهد که این هر دو قابل جمعند و منشأ خیر. او همواره بر فعالیت سیاسی حزبی تأکید کرد و معتقد است عضویت در یک حزب سیاسی، یعنی پذیرفتن مسؤولیت رفتار و اندیشه خود. «فراجناحی» بودن یعنی «مسؤولیت ناپذیری». در حالی که متفکر باید مسؤول اندیشه خود و جامعه‌اش باشد و کار حزبی نماد تعهد و خردجمعی است.

7-او اکنون با قریب هفتاد سال سن، با کمر درد مزمن و ضعف دستگاه عصبی و نیز بیماری قلبی، در زندان به سر می‌برد؛ مثل بسیاری بیماران زندانی دیگر. برای او زندان فرقی نمی‌کند، چون در بیرون زندان هم تنها همدهش قرآن بود و گویا در سلول هم تنها کتاب مجاز، قرآن است. حتی اگر قرآن هم در اختیارش نباشد، بخش عمدۀ آن را در حفظ دارد و متنی را که عاشقانه دوستش دارد، می‌‌خواند، مثل همیشه راه می‌رود و می‌اندیشد. همیشه می‌گفت: اگر هزار سال دیگر زندگی کنم جز از قرآن و اهل بیت که حاملان اصیل آن هستند، سخن نخواهم گفت. حدود پانزده سال قبل یکی از قاضی‌های دادگاه ویژه روحانیت گفته بود که او سالم‌ترین کسی است که در تمام عمرم دیده‌ام. اکنون او دوباره بدون هیچ جرمی، در بازداشت است. سرانجام ده، صد، یا هزار روز دیگر آزاد خواهد شد؛ سربلندتر از قبل. ما در این روزگار نیازمند امثال او هستیم؛ شاید مسؤولان دادگاه هم نیازمند چنین دیدارهایی باشند؛ دیدن انسانی که سرشار صبوری و دلسوزی و خیرخواهی است برای آنها هم تجربه‌یی ماندگار است…

نویسنده: یکی از شاگردان

منبع: تارنمای ارباب حکمت

ادوار کبک آگاه است

یک کلیپ ورزشی دیدم از تلویزیون، مربوط به موتورسواری د رصحرا بود. یک جایی دو موتورسوار داشتند به سرعت پیش می‌رفتند. رسیدند به یک برجستگی تپه مانند. موتورسواری که جلوتر بود مستقیم به سمت تپه حرکت کرد. بالا رفت و از طرف دیگر به پرواز درآمد. برای چند لحظه توی هوا بود. حتی فکر می‌کنم پاهایش را هم به نشانه شادی باز کرد. پرواز کردن در آن زمین کویری حتما احساس جذابی بوده. طرف به معنی واقعی کلمه همه جوره «توی آسمان‌ها» بود. بعد سقوط کرد. توی شنزار نرم کویر فرو رفت. از موتور افتاد و تا بیاید بلند شود و دوباره راه بیفتد حسابی عقب ماند.
آن یکی موتورسوار اما از اول تپه را دور زد. خیلی طولانی نبود. کمی راهش را دور کرد اما از جای مطمئن‌تر رفت. از روی زمین سفت. پرواز در آسمان کویر را تجربه نکرد و در عوض از کنار رقیب سرنگون شده گذشت و جلو افتاد.
همین چند دقیقه پیش این تصویر را دیدم و بلافاصله در ذهنم غوغایی به پا شد. من کدام موتور سوار هستم؟ یا دست‌کم دوست دارم جای کدام یک باشم؟ آنکه لحظه‌ای از راه را در آسمان‌ها سپری می‌کند و یک پرواز شگفت‌انگیز را ولو به قیمت سقوط و عقب افتادن به جان می‌خرد، یا آنکه محافظه‌کارانه اندکی راهش را دورتر می‌کند و از زمین سفت و مطمئن‌تر راهش را ادامه می‌دهد. فکر می‌کنم هنوز به تصمیم قطعی نرسیدم، اما می‌دانم که سال‌ها پیش تصمیم‌ام کدام بود و می‌توانم حدس بزنم که سال‌ها بعد تصمیم‌ام کدام خواهد بود.
* * *
سال‌هاست که این نصیحت جناب «سلینجر» را در «ناتور دشت» با خودم تکرار می‌کنم: «مشخصه یک مرد نابالغ این است که میل دارد به دلیلی، با شرافت بمیرد، و مشخصه یک مرد بالغ این است که میل دارد به دلیلی، متواضعانه زندگی کند». من از صمیم قلب به این تقسیم‌بندی جناب سلینجر باور دارم و باید اعتراف کنم در مراحل مختلف زندگی بارها پیش آمده که با همین سنگ عیار میزان بلوغ خودم را بسنجم. جالب این بوده که دست‌کم برای من این بلوغ لزوما بار مثبتی نداشته. بلوغ در زندگی انسانی فقط یک مرحله است. به همان اندازه که بلوغ در سنین بالا از ضروری به نظر می‌رسد، بلوغ زودرس هم می‌تواند یک ایراد محسوب شود. خلاصه اینکه من از نابالغی در دوران نوجوانی و جوانی هیچ وقت شرمگین نبوده‌ام، اما همیشه از اینکه یک کودک موسفید شوم می‌ترسم. اما این‌ها فقط ترس‌ها و دغدغه‌های شخصی من است. ارزش اینکه وقت مخاطب‌ام را با مرور آن‌ها بگیرم ندارند. پس شاید باید بحث را مثل همیشه به سیاست بکشانیم تا صریح‌تر و عریان‌تر از اتهام خودخواهی و تک‌روی فرار کنیم!
من فکر می‌کنم یک جامعه هم می‌تواند دوران کودکی، نوجوانی، جوانی و بلوغ را سپری کند. یک جامعه، یک حرکت، یک گروه، یک جنبش. همه این‌ها می‌توانند جوان و خام باشند، یا بالغ شده و ای بسا کهنه‌کار. این به تجربیات جامعه بستگی دارد. ادعای شیرینی است که ما کشور خودمان را دارای تمدنی چندهزارساله قلمداد کنیم. در این مورد باستان‌شاسان و تاریخ‌دانان هم به کمک ما خواهند آمد و ادعای ما را تایید خواهند کرد. اما واقعیت آن است که جامعه ایرانی، در شکل و شمایل یک «ملت» عمر زیادی ندارد. حتی سیار جوان‌تر از کشورهایی است که از کل تاریخ پیدایش آن‌ها بیشتر از چند قرن سپری نمی‌شود. پس من اگر از جوانی و یا بلوغ جامعه صحبت می‌کنم، دقیقا به جامعه ایرانی در معنای یک ملت با تعاریف و مشخصات مدرن اشاره دارم. به این ترتیب من فکر می‌کنم جامعه ایرانی را هم می‌شود بلوغ با همان سنگ عیار جناب سلینجر سنجید.
* * *
وقتی عادت کنید به دیده یک داستان‌نویس یا مثلا فیلم‌ساز به وقایع نگاه کنید، همیشه از چالش استقبال می‌کنید. از تراژدی، از صعود و سقوط ناگهانی. این‌ها جذاب هستند. کشش دارند و مخاطب را جذب و سرگرم می‌کنند. به این ترتیب من فکر می‌کنم هر کارگردانی در دنیا که بخواهد از سرنوشت موتورسوارهای من فیلم سازد، قطعا موتورسواری را انتخاب می‌کند که از روی تپه پرید، به آسمان‌ها رفت و بعد سقوط کرد. این سرنوشت دراماتیک است. حتی تراژیک است و تراژدی‌ها همیشه جذاب‌ بوده‌اند، درست مثل سرنوشت مرد نابالغی که تلاش می‌کند تا به دلیلی شرافتمندانه بمیرد. اما سرنوشت موتورسواری که محتاطانه مسیر را دور می‌زد و بی‌فراز و نشیب به راهش ادامه می‌دهد هیچ جذابیتی ندارد. توجه کسی را به خودش جلب نمی‌کند. حتی کسالت‌بار است. درست مثل سرنوشت مرد بالغی که تلاش می‌کند به دلیلی متواضعانه زندگی کند. همه چیز مشخص است. فکر می کنم دست‌کم داستان‌نویسان و کارگردان‌های جهان بر سر این مسایل توافق دارند. حالا فقط می‌ماند انتخاب نهایی.
من فکر می‌کنم در انتخاب نهایی هر کدام از ما برای سرنوشت خودمان مختار هستیم. ما حق داریم از زندگی شخصی خودمان فیلم بسازیم. حتی حق داریم این فیلم را خیلی هم تراژیک به پایان ببریم. به هر حال تراژدی هم طعم خاص خودش را دارد که به خیلی‌ها می‌چسبد. اما وقتی پای جامعه وسط می‌رسد، وقتی سرنوشت یک ملت و یک کشور در میان باشد، آن وقت من فکر می‌کنم حق ماجراجویی ما به لحاظ اخلاقی بسیار محدود می‌شود. سرنوشت میلیون‌ها انسان موضوع مناسبی برای دست‌مایه قرار دادن در یک فیلم دراماتیک نیست. جوامع نابالغ که سرنوشت خود را به بازی می‌گیرند و دست به ماجراجویی می‌زنند معمولا ویرانه‌هایی بر جا می‌گذارند که تا سال‌های سال بعد نسل‌های بسیاری باید تاوان آن را بدهند. من فکر می‌کنم بلوغ یک جامعه، یعنی اینکه سرانجام بپذیرد چند ثانیه‌ای در آسمان بودن، ارزش سقوط و شکست را ندارد. حتی ریسک آن هم به چنین ماجراجویی‌هایی نمی‌ارزد. جامعه بالغ باید از بسیاری از وسوسه‌های گذرا چشم‌پوشی کند و مثل یک مرد بالغ تپه را دور بزند و متواضعانه زنده بماند.

کبک ۲۲

دکتر سید علی اصغر غروی، پژوهشگر و دین پژوه که روز یکشنبه در اصفهان بازداشت شده بود به دادسرای فرهنگ و رسانه در تهران منتقل شد.

به گزارش تارنمای جرس، بنا بر اطلاع حاصل شده، در پی احضار و بازداشت دکتر سید علی اصغر غروی در روز یکشنبه مورخ ۱۹/۸/۹۲، به جهت نگارش مقاله «امام؛ پیشوای سیاسی یا الگوی ایمانی؟ » و انتشار آن در روزنامه توقیف شده بهار، صبح روزدوشنبه ، وی توسط ضابطین دادگاه انقلاب از اصفهان به دادسرای فرهنگ و رسانه در تهران منتقل شده‌ است.

لازم به ذکر است بازداشت و انتقال ایشان در حالی صورت گرفته که نتایج معاینات و تستهای پاراکلینیک انجام شده در روزهای اخیر، نشان می‌دهند وی مبتلا به تحلیل پیشرفته اعصاب حسی و حرکتی اندامها با علت نامشخص بوده و طبق تشخیص پزشکان متخصص نیازمند بستری شدن در بیمارستان و انجام فوری اقدامات تشخیصی و درمانی تکمیلی می‌باشد.
جرم دکتر غروی صرفا نگارش مقاله ای علمی است که در ان به جایگاه تاریخی حادثه غدیر پرداخته است.

غروی پژوهشگر دینی عضو شورای مرکزی نهضت آزادی ایران است که تا کنون مقالات مختلفی در مورد مسائل دینی منتشر کرده است.

ادوار کبک آگاه است

می توان بر روند عجیب اعدام ها ومعضلات حقوق بشر سکوت کرد و گفت بعد از حل نهایی معضل روابط ایران وآمریکا به این مسائل هم می رسیم! ولی می توان گفت که همه باید کمک کنیم حل بحران هسته ای به عنوان برجسته ترین وعده انتخاباتی آقای روحانی به مردم که از قضا کم وبیش بیشترین اجماع میان مردم وحکومت بر آن وجود دارد به سرانجامی رسد ودر موازات و پرتو آن سایر وعده ها نیز دنبال گردد که به نظرم تاکنون از سوی دولت خلاف این رویکرد مطلبی عنوان نشده است.

در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی همواره سوالی مطرح می شد که اولویت با توسعه اقتصادی است یا سیاسی؟ حال این سوال به گونه ای دیگر این روزها برابر دولت آقای روحانی طرح می شود که اولویت باسیاست خارجی است یا داخلی؟

آن زمان پاسخ عمده اصلاح طلبان حرکت به سوی توسعه متوازن بود با برجستگی ویژه در انجام اصلاحات سیاسی وفرهنگی . امروز نیز می تواند پاسخ این باشد: اجرای متوازن وعده ها با برجستگی ویژه در اجرای برنامه های سیاست خارجی .

در دوران اصلاحات منظور آن بود که برنامه های توسعه فرهنگی وسیاسی به عنوان شاه بیت وعده های انتخاباتی خاتمی (که تفاوت عمده وی با سایر رقبای انتخاباتی بود) به صورت برجسته می باید عمل گردد ضمن آنکه سایر برنامه های دولت در عرصه های سیاست خارجی واقتصادی نیزالبته با شیبی ملایم تر ومتفاوت تر در پرتو شاه بیت اول باید پیش رود که همانگونه شد.

به موجب این استراتژی وبه زعم اینجانب، اصلاح طلبان نمره قبولی میان مردم گرفتند که البته این صرف نظر از پاره ای فرصت سوزی ها بود که زمینه بازتولید جریان پوپولیستی را به طور موقت فراهم نمود که بحث ما نیست.

با این اوصاف معنی اجرای برنامه های توسعه فرهنگی وسیاسی دولت خاتمی توقف فعالیت ها در حوزه های دیگر از جمله تنش زدایی در سیاست خارجی و توسعه زیربناهای اقتصادی نبود و ای بسا همه آنها طبق آمار و اسناد در جای خود بخوبی پیش رفت. به عنوان مثال بهار مطبوعات، جراحی غده سیاسی در دستگاه امنیتی کشور پس از قتل های زنجیره ای ، پرداختن به امر حاکمیت قانون وجامعه مدنی که بسیار برجسته در قالب برنامه های فرهنگی وسیاسی بود موجب توقف فعالیت ها در سیاست خارجی وتقویت زیربناهای اقتصادی نشد بلکه به موازات برنامه های اصلی ولی با شیب ملایم تر اجرا شد به نحوی که با توافق در سعدآباد اجازه رفتن پرونده ایران به شورای امنیت وتحمیل تحریم های فلج کننده داده نشد ودر زمینه زیرساخت های اقتصادی بقدری کارشد که هنوز نیز پس از ۸ سال حضور دردناک جریان پوپولیستی، آن زیربناها همچنان گره گشای زندگی مردم است.

اکنون نیز اینگونه است. نمی توان گفت اولویت با سیاست خارجی یا داخلی است. ولی می توان گفت سیاست خارجی با برجستگی بیشتر در کنار سایر برنامه ها در عرصه داخلی باید پیش رود به این معنا که مهم ترین بخش از اختلافات و وعده های آقای روحانی در ایام کارزارهای انتخاباتی با سایر رقبا شد عبارت بود از: حل مشکل سیاست خارجی ودر راس آن معضل هسته ای وبه تبع آن تلاش برای رفع تحریم های اقتصادی که باید با تمرکز ویژه دستور کارباشد ولی این بدان معنا نبوده ونیست که ایشان در سایر عرصه ها برنامه و وعده ای متمایز از سایر رقبا از جمله در زمینه ایجاد گشایش در فضای سیاسی وفرهنگی مانند تلاش برای آزادی زندانیان و رفع حصر، تحول درعرصه دسترسی مردم به وسایل ارتباطی اینترنت وماهواره، رسیدگی ویژه به اقوام ومذاهب نداد و نمی توان گفت همه دستگاههای مسئول در دولت آقای روحانی، وعده های داده شده در حوزه های مختلف داخلی را نادید گرفته ومتوقف کنند تا بطور مثال نتیجه نهایی حذف تحریم ها که امری شدنی ولی زمان بر است معلوم شود!

نمی توان بر روند عجیب اعدام ها ومعضلات حقوق بشر سکوت کرد و گفت بعد از حل نهایی معضل روابط ایران وآمریکا به این مسائل هم می رسیم! ولی می توان گفت که همه باید کمک کنیم حل بحران هسته ای به عنوان برجسته ترین وعده انتخاباتی آقای روحانی به مردم که از قضا کم وبیش بیشترین اجماع میان مردم وحکومت بر آن وجود دارد به سرانجامی رسد ودر موازات و پرتو آن سایر وعده ها نیز دنبال گردد که به نظرم تاکنون از سوی دولت خلاف این رویکرد مطلبی عنوان نشده است.

در این میان شخصا هنوز به آینده این دولت خوشبین بوده و اگر از انصاف نگذریم در کنار شاه بیت اصلی کارش یعنی سیاست خارجی شاهد قدم های استواری در توجه به برخی وعده های داده شده در عرصه داخلی نیز بوده ایم .

به عنوان مثال در عرصه آموزش عالی و دانشگاههابازگرداندن مجموعه قابل توجهی از دانشجویان ستاره دار واساتید به دانشگاهها و برکناری وتغییر در مدیریت مهم ترین دانشگاه در رشته علوم انسانی (علامه طباطبایی) که بنا بر شواهد واسناد متقن بیشترین ظلم وفشار وتوهین به دانشجویان واساتید آن طی سالهای گذشته صورت گرفته از جمله عمل به این وعده هاست که حاصل نظایر آن در فشار بر وزیر علوم جدید نمایان است. ویا در زمینه موضوع اقوام و مذاهب موضعگیری کاملا با رویکرد تازه دولت و نماینده ویژه رییس جمهور در امور اقوام قابل تحسین است که در ریشه یابی چرخه خشونت های اخیر در بلوچستان گفته : راه مقابله با ترور مشارکت دادن اقلیت‌ها در مدیریت است که کاملا در تضاد رویکرد اعلام شده مبنی بر اعدام های ضربتی اخیر در بلوچستان وکردستان قلمداد می گردد. که نشانگر جدیت دولت توام با ملایمت (به دلیل وجود مخالفین قوی وعمده وضرورت همراه نمودن ملایم آنان) در توجه به برخی وعده های داخلی کنار تمرکز ویژه بر سیاست خارجی بوده والبته راه درازی تا تحقق وعده ها در عرصه داخلی در پیش است که راه آن زنده نگه داشتن مطالبات وعده داده شده، پیگیری توام با نقد منصفانه است و نه ناامیدی و انفعال.

نتیجه آنکه چنین رویکردی هم در دوران اصلاحات نتیجه داد که شاهد آن زنده وپویا بودن اصلاحات بنیادین وگرایش همچنان عمیق و وسیع مردم است و هم در دوران دولت کنونی می تواند نتیجه بخش باشد.

نتیجه ای که پرتو افشانی موفقیت در سیاست خارجی می تواند سکوی عمل بیشتر به وعده ها در حوزه های داخلی باشد وبه افزایش اجماع در ضرورت تحول در عرصه های داخلی نیزکمک کند اگر درست عمل کنیم و از گذشته یاد بگیریم.

اما اینکه چه درس هایی از نقاظ ضعف سابق خود باید یادبگیریم بحث دیگری است که جداگانه باید موشکافی شود.

علی اکبر موسوی (خوئینی)

*نماینده دوره ششم تهران وپژوهشگر دانشگاه-ساکن آمریکا

ادوار کبک آگاه است

سرپرست دانشگاه علامه طباطبایی با اشاره به بازگشت بیش از ۱۴ استاد بازنشسته به این دانشگاه، خاطر نشان کرد: بازگشت این اساتید به معنای بازگشت رسمی و لغو حکم بازنشستگی آنها نیست.

به گزارش ایسنا، حسین سلیمی تصریح کرد: بر اساس آیین‌نامه تکریم بازنشستگان مصوب شورای عالی انقلاب فرهنگی اساتید بازنشسته می‌توانند در چارچوب این آیین‌نامه به دانشگاه بازگردند.

وی با اشاره به دایره اختیارات این دسته از اساتید در دانشگاه، اظهار کرد: دانشگاه می‌تواند قرارداد یک ساله با این اساتید منعقد کند و اساتید نیز می‌توانند به عنوان دانشیار به تدریس بپردازند.

سلیمی در پایان با تاکید بر این مسئله که حکم این اساتید به معنای بازگشت و لغو حکم بازنشستگی نیست، خاطر نشان کرد: این اساتید در چارچوب آیین‌نامه تکریم بازنشستگان می‌توانند فعالیت داشته باشند و اکنون نیز در دانشگاه علامه مشغول به کار هستند.

ادوار کبک آگاه است

مصطفی خسروی- ۱۳ آبان ۱۳۵۸، زمانی که “دانشجویان پیرو خط امام” به پشت درهای سفارت آمریکا رسیدند، شاید کمتر کسی تصور می کرد که آنچه در حال وقوع است می تواند چنان تاثیری بر سیاست داخلی و خارجی ایران بگذارد.

به فاصله یک روز پس از این حادثه دولت موقت به ریاست مهدی بازرگان استعفای خود را به آیت الله خمینی رهبر ایران تقدیم کرد و نظام سیاسی نو پای جمهوری اسلامی با چالشی عمیق مواجه شد.

واقعه گروگانگیری کارکنان سفارت آمریکا در تهران، که بعد‌ها توسط آیت الله خمینی “انقلاب دوم” نام گرفت، تا زمان آزادی گروگان‌ها ۴۴۴ روز به طول انجامید. اما آزادی گروگان‌ها، پایان بحران ایجاد شده در روابط دو کشور نبود، چرا که رابطه دیپلماتیک ایران و آمریکا پس از آن، تا حداقل ۳۴ سال تیره بود.

دفتر تحکیم وحدت متولی ۱۳ آبان

گروگان گیری در سفارت آمریکا، گرچه در ظاهر توسط عده‌ای از دانشجویان مدیریت می شد، اما در واقع حمایت قاطع جریان‌های تندرو مذهبی و غیر مذهبی را به همراه داشت.

هر چند این اتحاد استراتژیک علیه آمریکا پایدار نماند و در منازعات دهه ۱۳۶۰ به حذف کامل چپ گرایان غیرمذهبی از حوزه سیاست منجر شد، اما در دیگر سو، پیوند میان دانشجویان خط امام و نیروهای مذهبی همچون مجمع روحانیون مبارز را استحکام بخشید.

یک سال پس از ۱۳ آبان ۱۳۵۸، دانشجویان پیرو خط امام اقدام به تشکیل اتحادیه ای از انجمن‌های اسلامی دانشجویان در سراسر کشور کردند و نام آن را “دفتر تحکیم وحدت” گذاشتند. در سال ۱۳۶۱، دفتر تحکیم وحدت به عنوان اولین اتحادیه رسمی دانشجویی بعد از انقلاب، رسما به ثبت رسید.

این اتحادیه به سبب سابقه موسسان و اعضایش در حادثه گروگان گیری سفارت آمریکا و حمایت‌های سیاسی جناح چپ حکومت ایران، به عنوان پرچمدار مبارزه با “استکبار” و “امپریالیسم”، توانست در دهه ۱۳۶۰ یکه تاز فعالیت های دانشجویی درکشور باشد.

تغییر گفتمان دفتر تحکیم

نزدیک به یک دهه دفتر تحکیم به همراه شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی، که توسط راستگرایان مذهبی اداره می شد، مسئولیت برگزاری مشترک مراسم بزرگداشت ۱۳ آبان را بر عهده داشتند.

اما در سال۱۳۷۰ و با تشدید شکاف میان جناح چپ و راست حکومت ایران، دفتر تحکیم وحدت از همکاری با سازمان تبلیغات اسلامی خودداری کرد و پس از آن، به صورت مستقل به برگزاری مراسم ۱۳ آبان پرداخت.

این مراسم هر سال در قالب تظاهرات دانشجویان از دانشگاه تهران تا مقابل سفارت سابق آمریکا در تهران انجام می شد و با به آتش کشیدن پرچم آمریکا و صدور قطعنامه‌ای سیاسی علیه ایالات متحده همراه بود.

سال‌های ابتدایی دهه ۱۳۷۰، با تغییر فضای دانشگاه‌های کشور و ورود نسل جدیدی از دانشجویان به انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌ها و دفتر تحکیم وحدت هم زمان شد. این نسل، دانش آموزان سال‌های جنگ ایران و عراق محسوب می شدند که در دوره دوم ریاست جمهوری هاشمی رفسنجانی وارد دانشگاه ها شده بودند و طبیعتا، با دیدگاه های انقلابی دانشجویان دهه ۱۳۶۰ فاصله داشتند.

در سال ۱۳۷۶ و پس از روی کار آمدن دولت اصلاح طلب سید محمد خاتمی، دفتر تحکیم وحدت برای اولین بار “به آتش کشیدن پرچم آمریکا” را از مراسم ۱۳ آبان حذف کرد.

دو سال بعد و چند ماه پس از حادثه کوی دانشگاه ۱۳۷۸، دفتر تحکیم وحدت از برگزاری مراسم ۱۳ آبان در دانشگاه‌ها خود داری کرد و به حمایت ۲۰ ساله خود از تسخیر سفارت آمریکا توسط بنیان‌گذاران این اتحادیه خاتمه داد.

در دوران اصلاحات و پس از آن، که دیگر دفتر تحکیم وحدت و انجمن‌های اسلامی دانشجویان به اردوگاه منتقدین حکومت پیوسته بودند، بسیج دانشجویی عهد دار برگزاری مراسم ۱۳ آبان شد.

در این دوره تشکل های مستقل و منتقد دانشجویی بیش از پیش به باز خوانی حوادث ۱۳ آبان پرداختند و تا زمانی که امکان و اجازه فعالیت علنی در سطح دانشگاه ها داشتند، از این مناسبت جهت نقد تاریخی، سیاسی و حقوقی واقعه گروگان گیری در سفارت آمریکا استفاده کردند.

بازداشت عبدی به اتهام جاسوسی

فاصله گرفتن دفتر تحکیم وحدت از قرائت رسمی حکومت از اشغال سفارت آمریکا، همزمان با افزایش شکاف میان محافظه کاران حاکم و اکثریت این اشغال کنندگان بود که در دوران اصلاحات، به مدافعان سیاست تنش زدایی با غرب و ایالات متحده تبدیل شده بودند.

یکی از خبرسازترین اتفاقات مرتبط با گسترش این شکاف سیاسی، بازداشت عباس عبدی، از رهبران دانشجویان پیرو خط امام در سال ۱۳۸۰ به اتهام جاسوسی برای آمریکا بود، که درست یک روز قبل از سالگرد اشغال سفارت آمریکا صورت گرفت.

هر چند آقای عبدی پس از دو سال زندان از اتهام جاسوسی تبرئه و ازاد شد، اما بازداشت او، نشانه ای نمادین از تغییر موقعیت سیاسی کسانی بود که زمانی به خاطر “مبارزه با آمریکا” مورد حمایت حکومت قرار داشتند و زمان دیگر، توسط رقبای محافظه کار خود، به نزدیکی به ایالات متحده متهم می شدند.

جنبش سبز و ۱۳ آبان

چند ماه پس از انتخابات جنجال برانگیز سال ۱۳۸۸ و آغاز حرکت اعتراضی “جنبش سبز”، میر حسین موسوی از رهبران معترضان با انتشار بیانیه‌ای در ۹ آبان معترضان را به حضور در خیابان ها در روز ۱۳ آبان دعوت کرد. وی در این بیانیه، با اشاره به دستگیری بسیاری از “دانشجویان پیرو خط امام” پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم، خواستار آزادی آنها شد.

این دعوت با واکنش سریع نهاد‌های حکومتی مواجه و باعث شد تا آنها در روزهای باقی مانده به تظاهرات ۱۳ آبان، معترضان را از حضور در این مراسم منع کنند. شامگاه ۱۲ آبان و هنگامی که معترضین از پشت بام‌های منازل خود در تهران فریاد “الله و اکبر” و “یاحسین میرحسین” سرداده بودند، چندتن از فعالان دانشجویی و سیاسی در منازل خود بازداشت شدند.

سرانجام در روز ۱۳ آبان میان دانشجویان و سایر مردم حامی “جنبش سبز” و نیروهای حامی دولت که در اطراف سفارت سابق آمریکا تجمع کرده بودند در گیری‌های شدید رخ داد. معترضین در این روز، شعارهایی همچون “مرگ بر دیکتاتور”، “مرگ بر روسیه” و “اوباما اوباما، یا با اونا یا با ما” سر دادند.

در این روز مهدی کروبی، دیگر رهبر معترضان، با حمله نیروهای ضد شورش مواجه شد به گونه‌ای که دو تن از محافظانش زخمی شده و خود او بر اثر استنشاق گاز اشک آور دچار ناراحتی تنفسی و پوستی شد. میر حسین موسوی نیز ، زمانی که قصد داشت از فرهنگستان هنر به سمت معترضین حرکت کند، مورد محاصره نیروهای لباس شخصی قرار گرفت و در دفتر کار خود حبس شد.

۱۳ آبان ۱۳۹۳

با انتخاب حسن روحانی به ریاست جمهوری ایران در خرداد ۱۳۹۲ و مواضع متفاوت دولت او در سیاست خارجی، امید‌هایی برای حل بحران میان ایران و آمریکا ایجاد شد.

سفر آقای روحانی در شهریورماه گذشته به آمریکا و کلیک مکالمه تلفنی وی با اوباما رئیس جمهور این کشور، در کنار مذاکره محمد جواد ظریف وزیر خارجه جمهوری اسلامی با همتای آمریکاییش در نشست گروه ۵+۱، به امیدواری برخی از ناظران در مورد بهبود روابط دوجانبه شدت بخشید.

اما این تلاش ها، به سرعت با کلیک واکنش منفی منصوبان و منسوبان آیت الله خامنه ای و سپس کلیک خود او مواجه شد.

در چنین شرایطی بود که قطار دیپلماسی روحانی، امروز به ایستگاه ۱۳ آبان رسید که شاهد کلیک یکی از گسترده ترین مراسم حکومتی سال های اخیر به همین مناسبت بود. مراسمی که سخنرانی آن، به سعید جلیلی رقیب انتخاباتی حسن روحانی واگذار شد که با شعار “سازش ناپذیری” در سیاست خارجی وارد عرصه رقابت شده بود.

ایا باید نحوه برگزاری مراسم ۱۳ آبان امسال را پیامی به دولت آقای روحانی و سایر مدافعان بازنگری در روابطی دانست که پس از اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان اسلامگرا بحرانی بوده است؟

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: انجمن اسلامی دانشگاه ساری و شوراهای احیای انجمن های اسلامی دانشجویان ۲۹ دانشگاه کشور، در بیانیه ای به مناسبت ۱۳ آبان، ضمن تاکید بر احیای انجمن های اسلامی واقعی دانشجویان، بر دفاع از مواضع عقلانی دولت در دیپلماسی برای دفاع از منافع کشور تاکید کردند.

به گزارش آینده، متن این بیانیه به این شرح است:

به نام خدا

۱۳ آبان بی گمان یکی از مهم ترین و مؤثرترین روزهای تاریخ معاصر ایران است. این روز، از طرفی یادآور حماسه آفرینی گروهی از جوانان این مرز و بوم در جریان انقلاب اسلامی است که در راه تحقق استقلال و آزادی میهن شان از ایثار جان دریغ نکردند و خون پاک آنان گواه محکمی بر پیوند پایدار میان دانش و آزادی شد.از سوی دیگر سیزده آبان سالروز تسخیر سفارت آمریکا توسط گروهی از دانشجویان پیرو خط امام چند ماه پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران است. واقعه ای که تأثیری ژرف بر فضای سیاسی- اجتماعی ایران پس از انقلاب نهاد و در تعیین رویدادهای این سال ها بسیار مؤثر بود.

تسخیر سفارت آمریکا در تهران، یک رخداد تاریخی است و مانند هر واقعه ی تاریخی دیگری تفسیرها و قضاوت های مختلفی پیرامون آن در میان صاحب نظران وجود دارد. بررسی انتقادی این واقعه و آسیب شناسی زوایای گوناگون آن، یک ضرورت تاریخی برای جامعه ی ایران و به خصوص جریانات دانشجویی است. چه، تنها در سایه چنین بررسی و نقدهایی است که می توان از وقایع تاریخی تجربه آموخت و برای آینده توشه برگرفت. تحقق چنین امری در گام نخست در گرو وجود فضایی آزاد، برای بحث و گفتگو و امکان برابر برای صاحبان آرای گوناگون است و متأسفیم که در سی و چهارمین سالگرد این رویداد، مهم ترین نقش آفرینان آن همچون بسیاری از دیگر چهره های موثر انقلاب در انزوا و حبس و حصر ، از حقوق اولیه خویش محروم اند.

گذشته از انتقاداتی که می توان بر نوع رفتار سیاسی تسخیر کنندگان وارد دانست، آنچه در این مجال مورد تأکید و تکیه ماست، انگیزه فعالان دانشجویی سال های نخستین پس از انقلاب اسلامی از انجام چنین اقدامی است. استقلال و حق مردم برای تعیین سرنوشت آن فارغ از مداخله بیگانگان مهم ترین مطالبه این ملت در همه کنش های ترقی خواهانه آنان بوده است. مطالبه ای که بی گمان نشان عزت و غرور ملی ما و مقدمه ای برای پرورش و شکوفایی استعدادهای ناب این آب و خاک است.

استقلال طلبی اما، هرگز به معنای انزواجویی و یا پرخاش گری در عرصه روابط بین الملل نبوده و نیست. مسیر حفاظت از استقلال ایران در جهان پرآشوب و پیچیده ی کنونی تنها با برقراری روابطی پویا بر مبنای احترام و منافع متقابل با همه کشورهای جهان و استفاده از ظرایف و فنون دیپلماسی پیمودنی خواهد بود. در عرصه ی روابط بین الملل و برای حفظ استقلال کشور نمی توان سایر کشورها را به دو اردوگاه مجزای دوستان و دشمنان تقسیم کرد و گروهی را نماد حق و دیگری را باطل مطلق پنداشت و از مذاکره و گفتگو با بخشی از مؤثرترین قدرت های جهانی چشم پوشید. تبدیل دشمنی به رویه ی واحد در قبال این کشورها در درازمدت زمینه ساز شکل گیری ساختاری از منافع برای سایر بازیگران بین المللی و به زیان استقلال کشورمان فراهم آورده است. تجربه ی تاریخی این سال ها گواهی می دهد که برای حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور گاه باید آغوش بر رشادت و شهامت و شهادتی از آن دست گشود که جوانان این آب و خاک در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گشودند و گاه باید با همان شجاعت و شهامت به استقبال مذاکره و مصالحه و اتخاذ تصمیمات دشواری مانند پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و پایان دادن به جنگ تحمیلی رفت.

در پرونده ی هسته ای ایران نیز می توان و باید با بهره گیری از دیپلماسی خردمندانه و گفتگوی مستقیم با قدرت های جهانی و نهادهای بین المللی زمینه حل این بحران را مهیا نموده و با اعتمادسازی و اقدامات گام به گام، تهدیدها و تحریم ها را رفع و جنگ طلبان و در رأس آن ها رژیم متجاوز اسرائیل را منزوی نمود. اما باید در نظر داشت همچنان که بهره مندی از انرژی صلح آمیز هسته ای حق غیر قابل مذاکره این ملت است، حق زیستن در استقلال، آزادی، صلح، امنیت و رفاه و حق توسعه و شکوفایی استعدادها و سرمایه ها نیز از حقوق مسلم همه ی ایرانیان است. و تنها سیاستی مبتنی بر خرد و مصالحه می تواند این حقوق را در کنار هم تضمین نماید.

اقبال اکثریت مردم ایران به کاندیدای میانه رو و پیروزی ناباورانه ی جناب آقای روحانی در انتخابات ریاست جمهوری حاکی از خواست اکثریت مردم کشورمان به تغییر رویکرد دولت در سیاست های پیشین و حرکت در مدار اعتدال و عقلانیت به عنوان مهمترین شعار انتخاباتی ایشان بوده است. اعتماد مردم ایران به تدبیر دکتر حسن روحانی در عرصه روابط بین الملل که سوابقش بر آن گواهی می داد و حل بحران پرونده ی هسته-ای ایران، از روش های مسالمت آمیز و دیپلماتیک و پایان دادن به انزوای کشورمان در جهان و تحریم های فلج کننده ای که جامعه علمی و دانشگاهی کشور را هم متضرر نموده و تهدیدهای مداومی که ثبات و امنیت اقتصادی و اجتماعی ایران را در معرض مخاطره قرار داده است، از اهم مطالبات اکثریت قاطعی است که او را بر مسند ریاست جمهوری نشاندند.

با در نظر داشتن این امر است که تشکلها و شوراهای امضاکننده این بیانیه که وظیفه ی احیای انجمن های اسلامی دانشجویان را به عنوان بخشی مهم از جنبش دانشجویی ایران بر عهده گرفته اند، در سالروز ۱۳ آبان ماه، ضمن پای فشردن بر مطالبات جامعه دانشگاهی ایران، از موضع عقلانی دولت ، مبنی بر آشتی با جامعه جهانی و اعتماد سازی چند جانبه با کشورهای صلح طلب جهان بر پایه ی احترام متقابل استقبال نموده و امید است شاهد حل مدبرانه و مقتدرانه بحران هسته ای همراه با نقش آفرینی هر چه بیشتر ایران در فرآیند صلح و ثبات در منطقه و به خصوص حل مناقشه سوریه که منجر به قتل عام و آوارگی صدها هزار انسان بی پناه گردیده است باشیم و البته خاطر نشان مینماییم که این امر فارغ از تامین ثبات و آزادی در داخل کشور و آشتی و وحدت ملی میسر نخواهد بود.

امضا کنندگان:

۱- انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی ساری

۲- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اراک

۳- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه ارومیه

۴- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه اصفهان

۵- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه گیلان

۶- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی سینا همدان

۷- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه بین المللی امام خمینی قزوین

۸- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه جندی شاپور دزفول

۹- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه چمران اهواز

۱۰- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه خواجه نصیرالدین طوسی

۱۱- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه دامغان

۱۲- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه رازی کرمانشاه

۱۳- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد

۱۴- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اراک

۱۵- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی ارومیه

۱۶- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی اصفهان

۱۷- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیر کبیر

۱۸- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شاهرود

۱۹- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی کرمانشاه

۲۰- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل

۲۱- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی همدان

۲۲- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم اقتصادی

۲۳- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی همدان

۲۴- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علم و صنعت

۲۵- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه علوم پزشکی شیراز

۲۶- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه فردوسی مشهد

۲۷- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان

۲۸- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کردستان

۲۹- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه مازندران

۳۰- شورای احیاء انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه یزد

ادوار کبک آگاه است