قابل، قابل اتکا

Posted: October 23, 2013 in Uncategorized

1- چهارشنبه، سوم آبان ماه 1391 ساعت 8:30 صبح، صحن ازادی؛ پیرزنی از من می پرسد: اینجا چه خبر است؟ پاسخ می دهم: تشییع جنازه می کنند! می گوید: اینهمه آدم برای تشییع جنازه؟! کی بوده؟ حتماً آدم پولداری بوده، آره؟ می گویم: نه اتفاقاً آدم پولداری هم نبوده. پیرزن با همین چند جمله مرا آچمز می کند. به راستی او که بود؟ در یک آن تمامی ایام این سالهای پر تلاطم از جلوی چشمانم رد می شوند. او را می بینم که در سمت راست من در سالنی مملو از دانشجو نشسته است و در مناظره ای با حاتم قادری با شور و هیجانی وصف ناشدنی از تشیع مدافع دموکراسی سخن می گوید. او را می بینم که پس از یک سخنرانی چند ساعته در حسینیه اعظم نجف آباد، جوانان مشتاقی را گرد خود جمع می آورد که تا خود سحر از مباحث دینی، اجتماعی و سیاسی بگویند و از معضلاتی که جامعه بدان گرفتار آمده است و از ابهاماتی که هر روز بیش از دیروز ذهن هایشان را درگیر نموده است! روحانی خنده رو را می بینم که بی تکلف در اردوهای دانشجویی مشهد حاضر می شود تا برگی از شریعت عقلانی را برای نسلی دین گریز بگشاید. عالم دینی را می بینم که لباس تقوی را بر لباس روحانیت ترجیح داده است و چه سلیس و روان از وفای به عهد و “لادین لمن لا عهد له” می گوید. خطیب زبردست را می بینم که در عین باور عمیق به شریعت رحمانی، سیاست رحمانی را نیز در پیش دارد و همچون شهروندی مسؤول به دنبال اجماع سازی بر کاندیدای تحول خواهان است، و…

با اینهمه توصیف از یک انسان چند وجهی، راحت ترین پاسخ را بر می گزینم. می گویمش مادر! او یک روحانی بود! یک روشنفکر روحانی زندان کشیده. بخش اول و آخرش را نمی فهمد ولی می گوید: خب همان دیگه آدم مهمی بوده که تشییع جنازه اش شلوغ شده! می خواهم بگویم که اینها که آمده اند در مقایسه با آنها که نیامده اند کسری از هزار هم نیستند، اما دیگر رفته است…


از آن روز تا به امروز و تا هنوز این سؤال ذهن مرا سخت درگیر خود نموده است. به راستی اگر از منی که سالیانی دور شبها تا صبح با احمد قابل به گفتگو نشسته ام و از چشمه زلال دانش و اخلاصش جرعه ها نوشیده ام، بپرسند که احمد قابل کیست، چه پاسخی می دهم؟ مشکل از منست یا از جامعه ای که احمد قابل را نمی شناسد؟ جامعه ای که شأن روحانی بودن را می شناسد و شأن احمد قابل بودن را نه؟!

2- قابل بودن به چه معناست؟ به باور من قابل بودن یعنی قابل اتکا بودن! اتکایی که می توانی دستت را بدان حمایل کنی، بلند شوی و به بالندگی فکری برسی. وقتی از همه چیز و هر چیز خسته ات می کنند، وقتی شکست ها، ناکامی ها، از دست دادن ها و تردید های مهلک سرتاسر وجودت را می گیرد و در فقری مطلق فرو می روی، قابل همچون رفیقی غار حاضر است تا دست در جیب اندیشه اش کنی و نکته ای، حقیقتی، صداقتی را پیشکشت کند. پیش کشی که می توانی مطمئن باشی دست ناجوانمرد هیچ مصلحت و هیچ دروغی چهره اش را نیالوده است.
قابل بودن یعنی نقطه اتکایی که می توانی بدان تکیه کنی و بدانی که چهارستون اندیشه اش هیچ گاه متزلزل نمی شود. می توانی بدان تکیه کنی و مطمئن باشی که با تمامی این تنبلی ها و رخوت های من و ما یکی هست که در بیمارستان هم نماد پیروزی و امید نشانت بدهد. قابل بودن یعنی قابل اعتماد بودن در زمانه شک ها و بد دلی ها و بدفهمی ها. یعنی قابل استناد بودن! در زمانه خرافه و یاوه و سخنان سخیف! یعنی مرجع و سرچشمه زلال اخلاق بودن و در یک کلام قابل بودن یعنی منتظری بودن یعنی منتظری تر از منتظری بودن! اینچنین است که بدون قابل بودن ضایعه ای است سخت سخت و ثلمه ای است جبران ناپذیر.

3- در این زمانه ای که انسان ماندن و مسلمان بودن کاری عجیب مشکل شده است، برای انسان های ضعیفی همچون من وجود احمد قابل نه که حجت مسلمانی بل خود مسلمانی بود. قابل عین مسلمانی و ایمان بود. آنقدراین عینیت عمیق بود که انگار ضربه های دین فروشان دیندار نما بر گرده اعتقادات و مذهب، چهارستون بدن او را می نواخت و بر جسم او فرود می آمد. انگار ملکوک کردن چهره رسول الله، چهره قابل را می خراشید و فریادش نه فریاد دفاع از مظلومی به نام شریعت بلکه دفاع از خویشتن خویش بود. او عین شریعت رحمانی و عقلانی شده بود. اینچنین است که الله اکبر هم در تشییعش ممنوع می شود. تکبیر قابل نیز از نوع دیگری است تکبیر او نیز تکبیر عقلانی است، تکبیر او نیز ظلم ستیز است، تکبیر او نیز قابل اتکاست…

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s