عبدالله مومنی و امانوئل کانت

Posted: March 25, 2013 in Uncategorized

یوحنا نجدی-تلقی ماکیاولیستی از سیاست، اغلب آن را به عرصه‌ای بی‌حساب و کتاب و قدرت‌طلبی صرف با استفاده از هر ابزار و روشی تعریف می‌کند؛ این برداشت اگرچه دردمندانه، به ویژه در کشورهای مبتلا به بلیه استبداد، دور از واقعیت نیست؛ با این وجود، هستند کسانی که در وادی سیاست قدم می‌زنند و هم‌زمان سلوک اخلاقیشان را پی می‌گیرند؛ حتی اگر به بهای گزافی برای‌شان تمام شود.

عبدالله مومنی، از آن یگانه انسان‌هایی است که گویی قاعده طلایی «امانوئل کانت» اساسا در او تجسد یافته است «آن‌چنان رفتار کن که گویی قرار است رفتارت به قاعده‌ای جهان‌شمول برای همه افراد و اعصار تبدیل شود». درباره سیاست‌ورزی عبدالله، بار‌ها گفته‌اند و نوشته‌اند اگرچه به باورم اصلا نیازی به آن نیست چه او هم‌واره رو بازی می‌کرد و همه فعالیت‌هایش آشکارا پیش روی ماست. با این وجود و از میان همه خصایص اخلاقی که هر یک از ما می‌توانیم از آن برخوردار باشیم، کم یا زیاد، عبدالله مومنی به نظرم تجسد «احساس مسوولیت» است در همه ابعاد شخصی و عمومی و به دلایل متعدد.

اگرچه گفته می‌شود که نباید از جانب دیگران سخن گفت و حتی درباره خود نیز باید از هرگونه قطعیت پرهیز کرد اما به جرات و از جانب بسیاری می‌نویسم که کمتر کسی به اندازه عبدالله برای کار سیاسی، تشکیلاتی و دانشجویی، وقت و انرژی صرف می‌کند؛ بی‌شب و روز و بدون وقفه. در روزهای نزدیک به کودتای خونین ۸۸، در ستاد «شهروند آزاد»، بی‌دلیل نبود که شیخ شجاع مهدی کروبی، از میان همه گزینه‌ها اما عبدالله را به ریاست ستاد شهروند آزاد در حساس‌ترین نقطه تهران برگزید. عبدالله چقدر درباره مهم‌ترین و‌ گاه بی‌اهمیت‌ترین مسائل نگران بود؛ هم برای آخرین مواضع جناح رقیب و هم برای تعمیر پرینتر ستاد.

این همه اما قسمت کوچک داستان است که شاید برخی آن را به سیاست‌ورزی و شهرت‌طلبی تعبیر کنند. عبدالله اما همین احساس مسوولیت را در زندگی شخصی و مناسبات فردی‌اش به انسانی‌ترین وجه آن به اثبات رساند؛ آن‌چنان‌که شاید نیازی به نوشتن در آن باره نیست. تعهد اخلاقی عبدالله به «انسان‌ها» فارغ از زمان‌مندی و مکان‌مندی آن، حقیقتا جز با کمک قاعده طلایی کانت قابل تفسیر نیست.

«ژاک دریدا» در بحث‌های زبان‌شناختی و مواجهه‌اش با متن و مولف، یک بحثی دارد به نام «خطاب‌شدگی»؛ بدین معنا که همه ما در طول روز به القاب متفاوتی خطاب می‌شویم اگرچه تغییری در شخصیت و احوال‌مان ایجاد نمی‌شود. مثلا در خانه، پدر یا همسر خطاب می‌شویم؛ در محل کار، هم‌کار خطاب می‌شویم؛ در تاکسی، مسافر خطاب می‌شویم؛ به مغازه که می‌رویم، مشتری خطاب می‌شویم؛ و در خیابان، یک عابر پیاده خطاب‌مان می‌کنند. با این همه، علی‌رغم خطاب‌شدگی‌های متفاوت‌مان اما برای خودمان، مسوولیت‌ها و اهداف و ویژگی‌های شخصیتی تقریبا معینی تعریف کرده‌ایم.

عبدالله اما هرآنچه خطاب‌اش کنیم و خطاب‌اش کنند (زندانی سیاسی، فعال دانشجویی، برادر، دوست، هم‌سازمانی، پدر، همسر و غیره) تعهد به پذیرش و پیگیری مسوولیت‌های انسانی و تشکیلاتی را در ابعاد قابل ستایشی به اجرا رسانده است؛ با این همه سال زندان و هزینه به خاطر گناهی اساسا گنگ و هنوز مبهم.

عبدالله‌ها را نباید و نمی‌توان از خاطر برد؛ نه به خاطر سال‌ها رفاقت و تلفن‌های‌ گاه و بی‌گاه؛ نه به خاطر خنده‌هایش در تعریف نحوه ضرب و شتم‌اش در لحظه بازداشت؛ و نه حتی به خاطر دفتر ادوار روبه‌روی دانشگاه شریف. عبدالله‌ها شایسته ستایش‌اند که نسبت به جهان اطراف‌مان دغدغه‌مند باشیم؛ جهان اطرافی که از خانواده‌مان شروع می‌شود و البته‌ گاه به سیاست ختم می‌شود.

نوروزت مبارک عبدالله!

منبع: بامداد خبر

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s