شورای هماهنگی راه سبز امید: ایران به «کره شمالی با بزک دموکراسی» تبدیل شده است

Posted: February 10, 2013 in Uncategorized

شورای هماهنگی راه سبز امید در سی و چهارمین سالگرد انقلاب اسلامی با صدور بیانیه ای به وضعیت جاری کشور پرداخته و نوشته است: متأسفانه در حوزه ی سیاست داخلی نیز غیبت عقلانیت و درایت آشکار است. خودکامگان حاکم به جای آن که به تصحیح روندهای غلط حاکم بر مدیریت کشور، اعتراف به اشتباه در حمایت بی دریغ و فراقانونی از ماجراجویان ناکارآمدی که سکان اداره ی کشور را در دست گرفته اند، توقف ارعاب و برخورد امنیتی با منتقدان و معترضان، آزادی کسانی که حقانیت خواسته هایشان اینک آشکارتر از آن است که بتوان با تبلیغات مغرضانه و جانبدارانه به انکارش پرداخت، فراهم سازی برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و منصفانه، و بازگرداندن کشور به فرایندهای تصمیم گیری معقول، اقدام کنند همچنان به تکرار نظریه های تمامیت خواهانه و تحلیل های نخ نما و تحریف حقیقت، مشغولند.

متن کامل این بیانیه به شرح زیر است:

به نام خدا

هم‌وطنان عزیز و آگاه

در سی و چهارمین سالگرد انقلاب اسلامی و دومین سالگرد حبس رهبران جنبش سبز مردم ایران، زمان آن فرارسیده کسانی که همه ی سرمایه های مادی و معنوی شان را برای به قدرت نشاندن دولتی ناکارآمد و ماجراجو، حتی به قیمت نادیده گرفتن آرای اکثریت شهروندان، هزینه کرده اند از خود بپرسند، برای تحقق آرمانهای انقلاب یعنی استقلال، آزادی، عدالت و پیشرفت چه کرده اند؟

استقلال پایدار نظام امروز از یک سو در نتیجه ی گرایش نامعقول تکیه به مسکو و پکن و وابستگی عملی روزافزون به آن ها، و از سوی دیگر در کشاکشی ماجراجویانه ونافرجام با غرب، و بده بستان‌های نامعلوم برای کارشناسان و صاحب نظران ملی، در خطر است. در شرایط تأسف‌بار کنونی، ایا حق حاکمیت و استقلال ملی را باید از طریق جلب مشارکت همه ایرانیان و بازسازی همبستگی ملی, تشنج زادیی و تعامل سازنده و مدبرانه با جامعه جهانی و اقدام عملی شفاف و موثر برای حل مناقشات بین المللی موجود استیفاء کرد یا از طریق پرخاشگری و اظهارات نسنجیده و شبهه انگیز؟

تجاوزهای مکرر به آزادی های اساسی و مدنی شهروندان که در قانون اساسی مورد تاکید قرار گرفته، آن هم به بهانه های واهی، و القای توهم توطئه هایی که هیچگاه به اثبات نمی رسند به رویه ی جاری و تکراری تبدیل شده است.حقوق قانونی اقوام و اقلیتهای مذهبی و زبانی در مغایرت اشکار با ضرورتهای وحدت ملی نقض می گردد و سایه ی سانسور بر عرصه های گوناگون رسانه و فرهنگ و ادب و هنر روز به روز سنگین تر می شود. بازداشت فله‌ای روزنامه نگاران و فعالان رسانه ای در روزهای گذشته، خود به تنهایی برای اثبات این ادعا کافی است.

در زمینه ی گسترش فقر و افزایش بی عدالتی کافی است به شکاف میان فقرا و ثروتمندان که هر روز عمیق تر می شود بنگریم که بجای تلاش در اشتغال زایی، بازگرداندن انضباط مالی و مدیریت عقلانی منابع، تقویت تولید ملی و کاهش واردات بی رویه کالا، تنها راه حلی که دولت ناکارآمد برای جلوگیری از آن در پیش گرفته، توزیع یارانه هایی است که از محل درآمدهای حاصل از حراج ذخائر ملی پرداخت می کند؛ سیاستی که حالا دیگر عواقب زیانبار آن از جمله افزایش روز به روز قیمت کالا و خدمات، بر همگان آشکار شده و کمر خانواده های کم درآمد و اقشار متوسط جامعه را زیر بار سنگین خود خم کرده است.

در زمینه ی عدالت قضایی، چه فاجعه ای بالاتر از این می توان تصور کرد که عده ای از بهترین فرزندان این ملت به جرم هشدار نسبت به پیش آمدن وضع کنونی چند سال است که در زندان و حصر و حبس اند و متخلفان بهره مند از فساد ساختاری و سازمان یافته و مقصران جنایات کوی دانشگاه و کهریزک با اقرار به وفاداری به مراکز عالیه قدرت، یک شبه آزاد می شوند؟

در زمینه ی پیشرفت و توسعه چه می توان گفت درباره ی مدیریتی که اقتصاد کشور را در صنعت و کشاورزی به ورشکستگی کشانده، دانشگاه هایش را از شکوفایی علمی محروم ساخته، و شاخص های توسعه اش سال به سال در فهرست مقایسه با کشورهای دیگر تنزل پیدا می کند؟

اینک نزدیک دو سال است که از حبس همراهان صادق، استوار و آزاده‌ی جنبش سبز، دکتر زهرا رهنورد، مهندس میرحسین موسوی و حجت الاسلام مهدی کروبی می گذرد. شخصیت های متعهد و وطن دوستی که محبوب تر از قبل، در جان آزادگان ایران جلوه گری می کنند. آزادگانی که به خاطر آگاهی و بینش شان در پیش بینی خسارت های گاه جبران ناپذیر سیاست ها و روندهای غلط و ضد ملی ، و نیز به خاطر پافشاری شان بر احیاء کرامت فراموش شده ی ایرانیان و تحقق حقوق پایمال شده مردم، سرمایه های گرانسنگ جنبش سبزند.

دو سال پیش و در پی دعوت آقایان کروبی و موسوی از مردم برای شرکت در راهپیمایی حمایت از خیزش های آزادیخواهانه، حق طلبانه و عدالت جویانه ی مردم منطقه، حاکمان اقتدارگرا به حبس غیرقانونی رهبران جنبش سبز مبادرت کردند. به راستی کدام شیوه با منافع ملی و آرمان های انقلاب اسلامی سازگارتر بود: مخالفت با حرکت مسالمت جویانه ی مردم سوریه، حمایت بی دریغ و غیراصولی از مستبدان حاکم بر آن کشور، هموار ساختن راه جنگ داخلی همراه با خسارات جانی و مالی بسیار و فراهم ساختن زمینه ی موفقیت برای توطئه ی دیرینه ی ایجاد اختلاف میان مذاهب اسلامی؛ یا اتخاذ موضعی منصفانه، تشویق و ترغیب دولت سوریه در به رسمیت شناختن مطالبات شهروندانش، پایبندی به حمایت اصولی از حرکت های آزادیخواهانه در همه ی کشورها و موضع گیری یکسان در قبال جنبش های مردمی سوریه و بحرین؟

متأسفانه در حوزه ی سیاست داخلی نیز غیبت عقلانیت و درایت آشکار است. خودکامگان حاکم به جای آن که به تصحیح روندهای غلط حاکم بر مدیریت کشور، اعتراف به اشتباه در حمایت بی دریغ و فراقانونی از ماجراجویان ناکارآمدی که سکان اداره ی کشور را در دست گرفته اند، توقف ارعاب و برخورد امنیتی با منتقدان و معترضان، آزادی کسانی که حقانیت خواسته هایشان اینک آشکارتر از آن است که بتوان با تبلیغات مغرضانه و جانبدارانه به انکارش پرداخت، فراهم سازی برگزاری انتخاباتی آزاد و سالم و منصفانه، و بازگرداندن کشور به فرایندهای تصمیم گیری معقول، اقدام کنند همچنان به تکرار نظریه های تمامیت خواهانه و تحلیل های نخ نما و تحریف حقیقت، مشغولند. اقتدارگرایان حاکم در حالی که در مقابل قلدرمآبی ها و بداخلاقی های دولتیان تسلیم شده اند، مشارکت منتقدان دلسوز و دل نگران کیان کشور در انتخابات را به اظهار ندامت از گناهان ناکرده مشروط کرده اند، و هم زمان حاکمیت نگرش امنیتی ـ نظامی بر تصمیم گیری های کلان در عرصه های گوناگون سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را بازتولید و تایید می کنند.

در این میان سرافرازتر از قبل، این رهبران و همراهان مصمم جنبش سبز هستند که با پایبندی به عدم خشونت، دعوت به قانون مداری، تداوم نقد مشفقانه و تلاش مستمر در نهضت آگاهی بخشی فراگیر، در عین حال که تحت سخت ترین شرایط سرکوب، بی عدالتی و برخوردهای غیرقانونی و حبس و حصر قرار دارند، گام های بلندی در ترسیم و تبیین منافع ملی کشور برداشته اند و همچنان برای اصلاح وضع موجود با کمترین هزینه برای ایران و ایرانیان، می کوشند. از این منظر، باید تداوم و توفیق جنبش سبز را به میلیون ها همراه و همدل آن تبریک گفت. مگر نه این که مهم ترین وظیفه ی همسفران «راه سبز امید»، آگاهی بخشی و تلاش امیدوارانه برای تغییر بوده و هست؟ کتمان دستاوردهای بزرگ نهضت آگاهی بخشی که از هفته های پیش از انتخابات سال ۱۳۸۸ آغاز شده و هنوز ادامه دارد، کار آسانی نیست. تلاشی که البته با وجود تمام فشارها و تهدیدها و محدودیت ها و موانع و هزینه ها، مجدّانه تعقیب شده است. کوششی که جان های نازنینی برای تداومش، جان باختند، و آخرین شاهد مظلوم آن، مرحوم ستار بهشتی؛ کارگر وبلاگ نویسی که آگاهی بخشی می کرد و نقد وضع ناگوار موجود. شهیدی شاهد برای سبزهای مسالمت جو و تداوم جنبش سبز، و نیز برای سرکوب گری و خشونت پیشگی اقتدارگرایان حاکم.

اکثریت وسیعی از مردم ایران از واقعیت امور باخبرند؛ نه دروغپردازی های رسانه های حکومتی، نه سخنان عتاب آلود خطیبان، نه قدرت نمایی های نیروهای امنیتی و سرکوب، نه ادعاهای پوچ و متوهمانه ی مدیریت جهانی، نه وعده های آوردن نفت بر سر سفره ها، نه سفرهای نمایشی و بی حاصل استانی، نه گردش های سالیانه به سازمان ملل و سخنرانی های آتشین برای صندلی های خالی، نه فعالیت شبانه روزی کارخانه های اتهام زنی به منتقدان و نه تجمعات نمایشی و اتوبوسی، نمی تواند ایرانیان آگاه و آزاده را از کشف حقایق و دیدن واقعیت ها بازدارد.

اینک و بیش از هر زمان، خواستی عمومی بر زبان مردم جاری است: ضرورت و فوریت بازگشت از راه نادرستی که بیش از هشت سال است در پیش گرفته شده و حاصلی جز گسترش ناامنی، فقر، ناهنجاری های اجتماعی، ورشکستگی اقتصادی,تزلزل وحدت ملی و دوری از آرمان های انقلاب نداشته است. و نیز لزوم و اهمیت تغییر روندی که از کودتای انتخاباتی ۱۳۸۸ سامان یافت و تلاش کرد ایران را به «کره شمالی با بزک دموکراسی» تبدیل کند. آیا در میان حاکمان چشم بینا، گوش شنوا، و دست مدبّری هست؟

شورای هماهنگی راه سیز امید
۲۲ بهمن ۱۳۹۱

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s