انقلاب علیه انقلاب

Posted: February 9, 2013 in Uncategorized

محمد صادقی-این روزها شبکه های تلویزیونی داخلی یکسر پر است از نمایش صحنه هایی که در آن زنان و مردان با مشت های گره کرده و شعارهای زیبای «استقلال»، «آزادی» و «برابری»، سرودهای انقلابی شورآفرین بر لب دارند و در آن سو، وعده های خوش رنگ و لعاب رهانیدن ایران و ایرانی از بند استبداد دیرپای ۲۵۰۰ ساله و رسیدن به آرمان‌ هایی که از زمان انقلاب مشروطیت، همواره برای ایرانیان آرزویی دیرینه بود، شاه بیت غزل رهبران و گردانندگان آن انقلاب است.

اما در سویه دیگر ماجرا، سی و چهارمین سال پیروزی انقلاب ایران در حالی از راه می رسد که امروز شماری از فعالان سیاسی نسلی که در پیدایش انقلاب ۵۷ نقش داشته اند و حالا از مخالفان و منتقدان حکومت به شمار می روند، نقدهای بسیاری را به مسیری که انقلاب ۵۷ طی کرد وارد کرده و معتقدند که در آن انحرافات گسترده ای صورت گرفته است.

برخی نفس و ضرورت ایجاد انقلاب علیه رژیم پهلوی را قبول دارند اما معتقدند که انقلاب و آرمان های آن در سحرگاه پیروزی از سوی شماری از انقلابیون و برخی تازه واردها «مصادره به مطلوب» شد و افتادن از ورطه استبداد سیاسی به استبداد مذهبی را در پی داشت؛ اما برخی دیگر پا را فراتر می نهند و می گویند اساسا شرکت در انقلاب ۵۷ ایران یک اشتباه بود و می شد که با پذیرش اصلاحات مورد نظر شاه و یا دست کم همراهی با دولت بختیار از وقوع و تبعات بعدی آن جلوگیزی کرد.

بنده نیز بر این باورم که شاید بهتر آن است که برای تغییر در اوضاع و احوال یک مملکت، «انقلاب» با سویه ویرانگر خود به فراموشی سپرده شود و هرگز رخ ندهد، اما باید این واقعیت تلخ را پذیرفت که آن جا که حاکمان خواست ها و مطالبات مدنی جامعه را به هیچ وجه بر نمی تابند و هر روز بر فاصله میان خود و مردم می افزایند آنگاه انقلاب ها ناگزیر آغاز می ‌شوند، اوج می ‌گیرند و هستی و بنیان هر آن چه بر سر راه خویش می بینند بر می افکنند؛ و دیگر هیچ فرد و گروهی را یارای مقاومت در برابر آن نیست.

به باور بسیاری، انقلاب را نمی توان در قالب مباحث تئوریک علوم اجتماعی پیش بینی و پیشگیری کرد و روند آن به هنگام رسیدن به نقطه عطف یا غلیان، برگشت ناپذیر است.

همان گونه که در بهمن سال ۵۷ نیز مجالی برای اقناع توده های انقلابی که چنان بهمنی عظیم کشور را در می نوردیدند وجود نداشت و کسی را یارای هدایت آن به دره ای امن نبود و در نهایت در نقطه ای فرود آمد که خود می خواست.

درباره علل وقوع انقلاب ایران تحلیل ها و تفسیرهای گوناگونی از سوی صاحب نظران مطرح شده که در این میان چهار گزاره بیش از همه مورد توجه قرار گرفته است.

یک- تکامل روحانیت شیعه در ایران که ظهور آیت الله خمینی و هوادارانش را امکان‌پذیر ساخت

دو- ویژگی ‌های شخصیتی شاه و شیوه حکومت او

سه- تضاد عمده میان ساخت سیاسی استبدادی و تغییر و تحول اقتصادی ـ اجتماعی و بین المللی سریع و اجباری که همه طبقات را تا حدودی با آن بیگانه کرده بود

چهار- افزایش قیمت نفت و احساس استقلال محمدرضا شاه از کشورهای غربی و متعاقب آن عدم پشتیانی غرب از حکومت وی در روزهای سرنوشت ساز
اما فارغ از علل و عوامل پیدایش انقلاب در ایران، اکنون پرسش اصلی اینجاست که چرا انقلاب ایران به جای آن که آزاد کننده، تحول آفرین و الهام بخش باشد و به عنوان خاستگاه تحول، نوشوندگی و نوزایی، انگیزنده اندیشه‌های بزرگ و کارهای سترگ شود، اندک اندک خود پیام آور استبدادی شد که هر روز با چهره‌ای جدید رخ برمی‌کشید و آرام آرام به خانه سابق خود و چه بسا بدتر از آن باز می‌گشت.

در این باره نیز به تفصیل سخن گفته شده است و اگر بخواهیم از یک زاویه دیگر به این مسئله بنگریم شاید یکی از علل فرعی به ثمر ننشستن مطالبات انقلاب سال ۵۷، را باید در جایگاه رفیع «انقلاب و انقلابی گری» در جامعه ایران در پس از پیروزی انقلاب و حتی پس از تاسیس نظام سیاسی جستجو کرد.

فیلسوفان و اندیشه وران با تکیه بر تجربه انقلاب‌ های جهان گفته اند که پس از پیروزی هر انقلابی و به دنبال رسمیت یافتن قانون اساسی و تاسیس نظام سیاسی، می بایست که راه و رسم و روش‌ های اداره کشور بر مدار قانون، عقلانیت و تجربه استوار ‌شود؛ البته قانونی که دارای همبستگی و منطق درونی باشد و از ناسازگاری میان دو ساز و کار «انقلابی» و «مدنی» رنج نبرد.

ایمانوئل کانت می گوید، انقلابیون باید که انقلاب را ارج بگذارند و خاطره الهام بخش آن را هرگز از یاد نبرند، اما با تدوین قانون اساسی و برپایی نظام جمهوری از جهان انقلابی به در آیند و به جهان مدنی، مبتنی بر قانون، نظم، پاسخگویی، شفافیت، مسئولیت پذیری و رفتار بر مدار خواسته‌ها و آراء مردم وارد شوند.

اما در ایران همانگونه که شاهد بودیم در فردای پیروزی انقلاب شماری از انقلابیون با دلبستگی به احساسات و شوریدگی، خود را و کشور خود را به زنجیری کشاندند که از انقلاب ساخته بودند، و بدین ترتیب هم به انقلاب و مردم جفا کردند و هم به خودشان.

از بامداد پیروزی هر انقلابی، رهبران و گردانندگان آن دو راه پیش رو دارند؛ یا تداوم مشی انقلابی و اداره کشور با تحکیم قدرت آمرانه و پدرسالارانه خویش یا پرسش از مردم که چه نوع نظامی می‌خواهند؟ در پی تحقق کدام فلسفه سیاسی هستند؟ در میان مدل ‌های «نظریه دولت»، کدام یک را انتخاب می ‌کنند؟

اما در ایران و حتی پس از برگزاری آن رفراندوم پر حرف و حدیث و تحمیل رای شماری از انقلابیون به مردم و شکل گیری نظام سیاسی پر ابهامی به نام «جمهوری اسلامی» باز هم خوی انقلابی گری و اداره جامعه با ساز و کارهای انقلابی جای خود را به عقلانیت و مدنیت نداد.

اندک اندک آن چه در میان جامعه ارج و قرب یافت، «حرکت انقلابی»، «برخورد انقلابی»، «شور انقلابی»، «مسوولان انقلابی» «کمیته های انقلابی» و انواع و اقسام موصوفاتی بود که به صفت «انقلابی» مزین شده بودند.

منتقدان و مخالفان، «ضد انقلاب» خوانده شدند و سپاهیانی برای پاسداری از «انقلاب» گرد هم آمدند و حتی محاکم قضایی که می بایست مبتنی بر قوانین حقوقی اداره می شدند متهمان را به دادگاه ها و دادسراهای انقلاب سپردند.

در این میان قصه پرغصه «تمامیت خواهی» و «انحصارگرایی» خونین در میان شماری از انقلابیون نیز خود حدیث مفصلی است از این مجمل.

البته این تمامیت خواهی خونین تنها مشمول انقلاب ایران و انحصارگرایی طبقه مذهبی روحانی نمی شود و تاریخ گواهی می دهد که این انحصارگرایی خونین در هر ۳ انقلاب بورژوایی، پرولتاریایی و اسلامی به وقوع پیوسته است.

باری، در سه انقلاب کبیر فرانسه، اکتبر روسیه و بهمن ایران در فردای انقلاب برخی نیروهای شرکت کننده در انقلاب، قربانی انقلاب شدند.

گویی با وقوع انقلاب، به شکلی عجیبی برای جناحی تمامیت خواه، امکان تاریخی عرض اندام انحصارگرایانه فراهم می آید تا با پرهیز از هر گونه ائتلاف با دیگری و پشت پا زدن به آرمانها و وعده های پیش گفته، رقیبان را یک به یک قلع و قمع کند تا خود بر اریکه قدرت نشیند.

قلع و قمع انقلابیون سابق در ایران نیز در ۳۰ خرداد ۶۰ در کف خیابانها کلید خورد؛ سپس در زندان ها، اعدام های گروهی، تحدید رسانه ها و احزاب به اوج رسید و هم از این روست که هنوز هم که هنوز است این روند ادامه یافته و پس از گذشت ۳۴ سال از انقلاب، رهبر نظام که از قضا خود را رهبر معظم «انقلاب» نیز می نامد، جناح های رقیب را به ضرب «فتنه» قلمع و قمع می کند.

به هر شکل با نگاهی موشکافانه به تاریخ مبارزات آزادی خواهانه مردم ایران و برجسته کردن دو انقلاب عظیم مانند انقلاب مشروطه و انقلاب بهمن ۵۷ هر یک پندها و اندرزهای راهگشایی را در مقابل ما قرار می دهد.

فرجام این دو رویداد اجتماعی بزرگ در تاریخ معاصر ایران به خوبی نشان می دهد که بیش و پیش از ضرورت ایحاد یک تحول بنیادی در کشور آن چه مهم می نمایاند میزان رشد و آگاهی و آمادگی جامعه برای حفظ و حراست از مطالبات و خواسته های عمومی و شناخت آفات و عوامل باز دارنده و مجهز شدن به یک برنامه مدون و شیوه معینی از اداره امور کشور است.

هر تحولی که خود را فقط در یک بعد تقویت کرده و یک جانبه رشد کرده باشد، در ابعاد دیگر به مراتب آسیب پذیرتر و شکننده تر خواهد بود و این روند قادر است تمام آن چه را که از آن به دستاورد ظاهری و سطحی نام می بریم، به یک باره از دست داده و در نهایت بازنده میدان باشیم .

منبع: راه دیگر

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s