«جلیقه نجات» در «سرزمین نفرین شده»

Posted: January 27, 2013 in Uncategorized

مرتضی کاظمیان-امیدوار ماندن و صبوری کردن در سرزمینی که استاد بی‌نظیر آواز ایران، محمدرضا شجریان، «نفرین شده»اش می‌خواند، کار آسانی نیست. تحمل این روزهای سخت و خشن، که «قربانی»های فقر و بیکاری و خودکامگی و سوء مدیریت را در کنار پارک هنرمندان، به دار می‌آویزند. قربانیانی که در آخرین لحظه‌ی زندگی، شانه‌ای جز مأمور مجازات برای گریستن و پناه بردن نمی‌یابند و ندارند (گزارش‌های تصویری تلخ خبرگزاری‌ها از اعدام دو متهم به زورگیری، چنین لحظات ناگواری را روایت می‌کند).

در «سرزمین نفرین شده» به تعبیر استاد شجریان (به‌عنوان یکی از مردمی‌ترین هنرمندان تاریخ سیاسی معاصر ایران)، تنها پاک کردن صورت مسئله است که راه حل و پاسخ به پرسش محسوب می‌شود. زندان، ارعاب، سرکوب، خشونت، شکنجه، و اعدام؛ خبری از گفت‌وگو و منطق و استدلال و مفاهمه نیست.

در بهترین وضع، بهترین استدلال و توجیه مقام‌های ارشد انتظامی و قضایی جمهوری اسلامی و بازوهای تبلیغاتی تمامیت‌خواهان (مانند کیهان) این است که اهمیت پرداختن به ساختارهای اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، مانع از مجازات مجرمان نیست. استدلالی که در ظاهر موجه و قابل قبول است، اما کسی از اقتدارگرایان آویخته به خشونت و سرکوب، نمی‌گوید که اعدام جوانانی که خود قربانیان وضع موجودند، به چه میزان از خشونت‌ها و ناهنجاری‌ها و مفاسد مشابه در جامعه کاسته است؛ و این ادعا مطابق کدام آمار و پژوهش‌های علمی بیان می‌شود؟ و آیا با اعدام قربانیان ساختارهای بحرانی و معیوب اقتصادی و فرهنگی و اجتماعی، این بنیان‌ها، اصلاح می‌شوند و ترمیم می‌یابند؟
جالب این‌جاست که هم‌زمان با انتشار خبر و تصاویر اعدام زورگیران جوان در تهران، اورژانس تهران نیز از مسمومیت شش نمازگزار با شیر آلوده به مواد خواب‌آور و سرقت طلا و جواهرات آن‌ها بین دو نماز مغرب و عشا در مسجدی در تهران خبر داده است. مشکل به‌جاست؛ اگر «قمه»ها در ظاهر هم به «غلاف» روند و کنج پستو، ناامنی متأثر از فقر و تورم و بیکاری به‌جاست.

شجریان در پیام تسلیت‌اش به‌مناسبت درگذشت استاد همایون خرم، می‌نویسد: «حیف و صد حیف كه هرگاهی یكی از فروزه ها و تابش‌های فروغ مهر و هنر این سرزمین نفرین شده به خاموشی می‌گراید…»

امیدواری و پیگیری و صبوری در این روزهای تلخ و خشن و سرد ایران که به تعبیر زنده‌یاد اخوان ثالث، «سرها در گریبان است» و «نگه جز پیش پا را دید، نتواند»، کار آسانی نیست. اما در همین وضع و زمانه‌ی دشوار ـ که بازخوانی اشعار اخوان ثالث، غریب و بعید نمی‌نمایاند ـ بزرگان و استواران، امیدوارانه به آینده نگاه می‌کنند. این ادعا را مستند می‌کنم به ارزیابی مشابه و یکسان دو بزرگ، یکی در حوزه‌ی سیاست و دیگری در حوزه‌ی فرهنگ و هنر: زنده‌یاد مهندس عزت‌الله سحابی و استاد شجریان.

پاییز 1389، در یکی از آخرین دیدارها با مرد آزاده و پیر مبارزه با استبداد، مهندس سحابی؛ ایشان تصریح کرد که به آینده‌ی ایران و تغییر وضع موجود بسیار امیدوار است. مهندس سحابی تاکید کرد که هیچ‌گاه ـ حتی پیش از تغییر نظام سلطنتی و انقلاب بهمن 57 ـ چنین حسی از لمس دگرگونی در وضع نامطلوب نداشته است. آن که سال‌های متمادی از عمر پربرکت خود را در حبس و تبعید گذرانده، اما این امید را با یک ملاحظه، توامان ساخت: نگرانی از هزینه‌هایی که متوجه ایران و ایرانیان است… او از راه دشوار به‌سوی آزادی و در مسیر گذار به دموکراسی می‌گفت؛ امیدوار بود به تغییر و نگران بود از عدم عقلانیت و خودکامگی اقتدارگرایان.

معنادار است که مشابه چنین داوری و ارزیابی را، استاد شجریان نیز ابراز می‌کند. ایشان در مصاحبه‌ی مشهورش با تلویزیون بی‌بی‌سی در اردیبهشت 89، با تاکید بر این نکته که «در جامعه ایران خشمی وجود دارد که هیچ شخصی و نیرویی نمی‌تواند جلوی آن مقاومت کند»، به نکته‌ی دقیق و مهمی اشاره می‌کند: «در تاریخ و عمر یک ملت، پنج سال و ده سال و بیست سال، سنّ و زمانی نیست، لحظه است.»

هنرمند برآمده از متن جامعه و متعهد به ملک و ملت، همان نگاهی را ابراز می‌کند که مهندس سحابی با شش دهه سابقه‌ی فعالیت سیاسی ملی. استاد شجریان در همان مصاحبه می‌گوید: «نگران آینده نیستم؛ اما گذر سختی در پیش داریم، بسیار سخت؛ واقعا نگران کننده است… اگر حکومت و ملت نتوانند خوب حرف هم را بشنوند خیلی خطرناک است. یکی باید منطق دیگری را بپذیرد. البته در پایان مردم آن‌چه را می‌خواهند به‌دست خواهند آورد.»

سحابی و شجریان هر دو امیدوارند و نگران. موجب امیدواری آنان، ساختارها و روندهای اجتماعی و لایه‌های اجتماعی معترض به وضع موجود و کنشگران تغییرخواه است، و باعث نگرانی آنان، خشونت‌پیشگی و خودکامگی حاکمان.

راه دشوار آزادی و دموکراسی و امنیت و رفاه، مداومت در راه می‌طلبد و صبوری، و نیز عقلانیت و سماجت و آمادگی برای پرداخت هزینه، و افزون بر این همه، «امید».

نلسون ماندلا در یکی از نامه‌هایش در دوران تحمل زندان، 27 سال حبس، به همسر زندانی‌اش می‌نویسد: «با وجود همه‌ی بلندی‌ها و پستی‌ها، من هیچ‌وقت امید و انتظار خود را از دست نداده‌ام. گاه فکر کرده و به این اعتقاد رسیده‌ام که امید و انتظار، بخشی از وجودم شده است. انگار امید و انتظار در سرشت من تنیده شده است، خونم را گرم نگاه می‌دارد و روحیه‌ام را شاداب می‌کند. من معتقدم که طوفان‌های زندگی هرگز نمی‌تواند یک مبارز را در خود غرق کند؛ هیچ بینوایی و مصیبتی هم که همراه تراژدی‌ها بر انسان تحمیل می‌شود نمی‌تواند او را خفه کند. امید، برای یک مبارز راه آزادی حکم جلیقه نجات برای یک شناگر را دارد؛ او را از خطر دور نگاه می‌دارد و اجازه می‌دهد که همیشه در صحنه باشد.»

منبع: ندای سبز آزادی

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s