«جایگاه روحانیت» در سیر اندیشه بازرگان

Posted: January 20, 2013 in Uncategorized

سابقاً تجاوزِ دولت و سیاست در دیانت، حالا تجاوز دیانت و روحانیت در سیاست

پیشگفتار

حسن فرشتیان- زنده یاد مهندس مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳) را می توان پدر نوگرایی دینی در ایران معاصر دانست. جریانات و سازمان‌های فکری و سیاسی تحول خواه دینی در بیش از نیم قرن اخیر ایران، به شیوه‌ای یا مستقیما و یا با واسطه از اندیشه‌های نوگرایانه وی تاثیر پذیرفته اند. یکی از دغدغه‌های جریانات نوگرایی دینی، جایگاه «نهاد روحانیت در پهنای سیاست و جامعه» بوده و است.

هدف این نوشتار، بررسی سیر تحول اندیشه و گفتمان مهندس بازرگان در زمینه «جایگاه نهاد روحانیت در پهنای سیاست» می باشد. این سیر تحول، بنوبه خود، ناشی از تحول نگرش و تجربه وی در زمینه «حکومت دینی» می باشد. نگاه بازرگان با تاکید بر نقش مذهب در جامعه و با مطالعه «مذهب در اروپا» و تاکید بر ویژگی‌های راه انبیا و هدایت و راهنمایی آنان در «راه طی شده» آغاز می شود و سرانجام در «آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء» واپسین دیدگاه خویش را بیان می کند. البته در هر دوی این تحولات (در زمینه روحانیت و در زمینه حکومت دینی)، تجربه‌های شخصی وی نیز، بی‌تردید، نقش بسزایی داشته است.
در اولین گفتمان هایی که بازرگان در مورد روحانیت دارد (۱۳۲۰)، وی به عنوان مدافع روحانیت، دیگران را مخاطب قرار می دهد و به دفاع از جایگاه دین و روحانیت می پردازد. در این مرحله، مخاطبش «دیگران» هستند. اما پس از دو دهه، با توجه به ناکارآمدی‌ها و ضعف هاییکه در نهاد روحانیت مشاهده می کند، اینبار در گفتمان دوم خویش (۱۳۴۰)، روحانیت را مستقیم مورد خطاب قرار می دهد و برای بهروزی و بهبودی وضعیت این نهاد، مشفقانه راهکارهایی اصلاح طلبانه نشان می دهد. سرانجام در گفتمان سوم (۱۳۵۹) باری دیگر جامعه را مخاطب قرار می دهد تا نقد و گلایه‌های خویش را از این نهاد (به ویژه در بستر تجربه انقلاب ۵۷) به جامعه منتقل کند.

برای روشن شدن چرایی و چگونگی شکل گیری این گفتمان ها، در آغاز بررسی هر کدام از این سه گفتمان، اشاره‌ای مختصر به «بستر پیدایش آن» کرده و سپس «گزاره‌های غالب آن گفتمان» را طرح کرده و نمونه هایی از آن گفتمان ارایه می شود.

گفتمان اول:

نیاز به دین در اجتماع و نقش مثبت روحانیت (سالهای ۱۳۳۰-۱۳۲۰)

بستر گفتمان:

«زنده و تازه بودن یاد جنبش مشروطه و نقش روحانیت در آن»، «اوجگیری تفکرات مادیگری و مارکسیستی»، «جریان اندیشه‌های ضد دینی»، «جریان ضدیت با روحانیت»، «تجربه شخصی بازرگان از سفر به فرانسه»، «مشاهدات شخصی وی از نقش کلیسا و مسیحیت در غرب» و…

گزاره‌های گفتمان:

«نیاز به دین در اجتماع و نقش مثبت روحانیت»، «رنگ دینی جنبش مشروطه»، «تاکید بر نقش محوری روحانیت در جنبش مشروطه»، «سازگاری علم و دین»، «جایگاه روحانیت بمثابه مرجعیت و پناهگاه مردم»، «نقد توهین به جایگاه دین و روحانیت»، «تعریف حکومت اسلامی بمثابه حکومت علم و عدل و صلاحیت» و…

الف. کارکرد مثبت و محوریت روحانیت در جنبش مشروطه

نخستین نوشته‌های بازرگان در باره جایگاه اجتماعی دین و به پیروی از آن در باره نقش روحانیت در جامعه و سیاست، به اولین سالهای بازگشت وی از فرانسه، باز می گردد. در آن زمان، نسبت به کارکرد مثبت یا منفی روحانیون در جنبش مشروطه و پس از آن، دیدگاههای متفاوتی وجود داشت. بازرگان از نقش روحانیون در آن جنبش با عظمت و احترام یاد می کند: «جنبش آزادی خواهى و تجددطلبى اخیر ایران یعنى انقلاب مشروطه با پیشوایى و همراهى یک مشت روحانیون روشنفکر تهران و نجف و با حرکت و حرارت و فداکاری هاى فراوان توده هاى متدین بازار و محلات در تهران و ولایات […] انجام گرفت و کاملاً رنگ دینى داشته است».[۱]

بازرگان به این بسنده نمی کند که برای روحانیون در جنبش مشروطه فقط نقش مثبتی قایل باشد بلکه بگونه‌ای برای آنان نقش تعیین کننده و زمینه سازی را قایل می شود که بدون حضور آنان، پیروزی بر استبداد شاهی ممکن نبود: «به شهادت تاریخ نویسانى که بعضى متدین و برخى معاند می باشند، اگر غیرت مسلمانى و وحدت دینى در میان مردم نبود و وسایل اجتماعى و تبلیغاتى نیرومندى مانند مساجد و منابر و مجالس روضه و وعظ وجود نداشت و روحانیت مقام مرجعیت و پناهگاهى نمی داشت، ممکن نبود نیروى ضعیف غیر متشکل عامى ملى، بر نیروى خونخوار استبداد غالب شود و در محیطى که زمینه سازى قبلى نشده، مونتسکیوها و ولترها و روسوها افکار مردم را روشن و افراد را مهیا ننموده بودند، چنین موفقیتى نصیب ملت گردد».[۲]

ب. حکومت اسلامی، حکومت صالحین

در هنگامه مذهب ستیزی و افیون دانستن نقش مذهب و روحانیون، بازرگان با اشاره به احادیثی از قبیل «مجاری الامور[۳]» که اجراى امور و احکام را حواله می دهد به عالمان آشنا به احکام خدا و امینان بر حلال و حرام خدایی، توضیح می دهد که: «بدیهی است که امر امامت و زمامداری ملت از عهده هرکس و ناکس برنمی آید و خیلی شرایط و لوازم میخواهد. وظیفه شرعی و اجتماعی مردم نیز حکم می کند چشم و هوششان را باز کرده، صالح‌ترین افراد را به لحاظ علم و تقوا و عمل و لیاقت و سابقه و سایر شرایط انتخاب نمایند. حکومت اسلامی بلاتردید حکومت علم و عدل و صلاحیت است. ولی انتخاب و اختیار با خود مردم، و عموم مردم اصولاً می باشد. کما آنکه در نزد ما هرکسی مرجع تقلید و زعیم شیعه نمی شود و شرایط و فضایلی لازم دارد؛ ولی بالاخره خود مردم عوام هستند که پس از تحقیق در اعلمیت و عدالت و غیره اختیار مرجع یا مقلد را می نمایند و هر عالمی که توجه بیشتر و عام به او شد، مرجع و زعیم شناخته می شود».

البته بازرگان در ادامه کلام، توضیح می دهد که شکل حکومت، تابع متغیری از شرایط اجتماعی می باشد و اسلام مدل خاصی را پیشنهاد نکرده و انتخاب آن بر عهده عرف شهروندان می باشد: «اسلام در باره چگونگی اجتماع و مشاوره مردم و طرز انتخاب امام، مانند موارد دیگر، وارد در جزئیات و شکل کار نشده است. مصلحت هم نبوده است که بشود. اجرائیات و شکل حکومت و اداره اجتماع حالت متغیری داشته، برحسب ممکنات و مقتضیات تابع زمان و مکان است و به عهده عرف می باشد».[۴]
ج. جایگاه مذهب در غرب

با گسترش موج نا امیدی سیاسی و اعتقادی، و فرار از مذهب، جریان مذهب ستیزی نیز اوج می گیرد. جریان مذهب ستیز، خویش را در سنگر تجدد و نوگرایی پنهان می کند و پیشرفت غرب را ناشی از رویگرداندن غربیان از کلیسا و مذهب می داند. اینجاست که بازرگان جوان، به مثابه یک شاهد ناظر که تازه از فرنگ بازگشته است، تلاش می کند تا این تصویر مناقشه برانگیز را اصلاح و ترمیم کند[۵]: «همان طور که در میان ما صحبت از پیغمبر، امام، قرآن و قیامت بوده و هست، در اروپا نیز از این قبیل صحبت‌ها وجود داشته و دارد؛ منتها به لباسی و به زبانی دیگر نکته‌ای که می خواهیم در قسمت اول بحث خود روشن نمائیم این است که برخلاف تصور اغلب مردم، یعنی برخلاف آنچه در سال‌های اخیر بعضی تجددطلبان بی‌خبر انتشار داده اند، دین در اروپا به زوایای تاریک کلیساها رانده نشده و تمدن قرن بیستم آن را به صورت رسوم پوسیده در نیاورده است. در دوره هایی که ایران می خواست تازه جامه تمدن اروپایی به تن کند، اولین سفارش راهبران ما این بود که خداپرستی مانع ترقّی است و مذهب را اروپاییان مخالف روح تمدن می دانند! یعنی آنجا که قضایای ریاضی و اکتشافات طبیعی پرتو افکند، خدا و آخوند چون شبح هایی که فقط در تاریکی تجسم می نمایند، دیگر در اثر طلوع علم یک باره محو و نابود می شوند واقع امر کاملاً برخلاف این است. البته نمی گوییم اروپاییان تماماً مردمان مقدس دعاخوانی هستند؛ می گوییم در اروپا نیز خداپرستی سکه رایجی است»[۶].

در زمانه ایکه نقد توهین آمیز دین و روحانیت، نمایشی از تجددطلبی و پیشرفت خواهی بود، بازرگان، به دفاع از روحانیت، نسبت به القاب ناروا و توهین آمیزی که به آنان می شود واکنش نشان می دهد، و با توجه به اینکه دین ستیزان، به غرب «رفرانس» می دهند، او نیز از مشاهدات خویش از غرب می گوید: «در آنجا، یک نفر به عنوان پارازیت جامعه یا علمدار خرافات شناخته نمی شود؛ بلکه در آکادمی علوم فرانسه که مجمع زبدگان روشنفکر جامعه است، در کنار یک عده مورخ و نویسنده و فیزیسین و ژنرال و سیاستمدار، عده‌ای نیز روحانی صاحب کرسی هستند».[۷]

دانشجوی جوان ایرانی در فرانسه، مهدی بازرگان، روزی در یکی از خیابان‌های پاریس چشمش به اعلان بزرگی افتاد که مردم را برای شرکت در یک مجلس جشن و نمایش عمومی به نفع امور خیریه دعوت می کرد، و به خط درشت نوشته بود «ریاست مجلس با مارشال فرانشه دسپری (سرلشگرمعروف فرانسه) و کاردینال وردیه (اسقف شهر پاریس) می باشد…»، ناخودآگاه پیش خویش می اندیشد که: «آیا در ایران هیچ وقت امکان دارد مثلاً اسم سرلشگر عبدالله خان و حاجی آقا جمال را پهلوی هم بنویسند؟ و اگر کسی بگوید این دو نفرآقایان فلان روز باهم صحبت می کردند، کسی باور نخواهد کرد و سهل است که تیمسار سرلشگر برای خود توهین بزرگی نیز خواهد دانست!… در جامعه تربیت شده ایرانی، تظاهر به مسلمانی جرأت و جسارت فوق العاده می خواهد. اما در جامعه اروپایی، کاتولیک بودن وبرای نماز به کلیسا رفتن امر عادی است».[۸]

گفتمان دوم:

نقد ناکارآمدی روحانیت و تشویق آنان به فعالیت‌های اجتماعی- سیاسی (سالهای ۱۳۵۰- ۱۳۴۰)

بستر گفتمان:
«نا رضایتی روحانیت از آنجه بر مشروطه رفت»، «نا امیدی و سرخوردگی روحانیت از حوادث ۱۵ خرداد ۴۲»، «دلسردی روحانیت از کنش سیاسی»، «خاموشی و بی‌تحرکی اکثر روحانیون»، «عدم مداخله روحانیت در سیاست»، «بسنده کردن علوم حوزوی در فقه و عبادات فردی»، «پاسخگو نبودن حوزه به نیازهای روز جوانان»، «خالی شدن مسجد از جوانان و از فعالیت‌های اجتماعی»، «گلایه مند بودن جوانان از روحانیت و برعکس» و …

گزاره‌های گفتمان:

«روحانیت بمثابه ملجا و مرجع»، «رهبری علمی و اجتماعی روحانیت»، «انتظار از روحانیت برای پاسخگویی به نیازهای زمانه»، «پاسخگویی به مساله حکومت و اداره امت»، «ضرورت پاسخگویی فقه به حوادث واقعه»، «نیاز فقیهان و روحانیون به آشنایی با علوم روز»، «دولتی و وابسته نشدن روحانیون»، «جلوگیری از آلودگی‌های مالی»، «دین اسلام، جامع سعادت دنیا و آخرت»، «اسلام جامع کلیه شئون مادی و معنوی زندگی»، «اسلام پاسخگوی نیازهای فردی و اجتماعی»، «توجه روحانیون به اصول اعتقادی بجای غوطه ور شدن در فروع فقهی»، «نیاز به رساله‌های علمیه، اجتماعیه، سیاسیه، در برابر رساله عملیه»، «تحرک مجتهدین در امور عام المنفعه اجتماعی»، «اجتهاد و تقلید بمثابه ابزاری برای پاسخگویی به نیازهای روز در سایه احکام اصولی دین» و…

در مرحله میانی (بین گفتمان اول و سوم)، هنگامی که بازرگان با بی‌حرکتی روحانیون در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی مواجه می شود تلاش می کند چونان ناصح مشفق و منتقد مصلحی به ریشه یابی ضعف‌های نهاد روحانیت و کار کرد آن بپردازد.

«جایگاه نهاد روحانیت» دغدغه روز نوگرایان دینی می شود. روحانیون خوش فکر به همراهی نوگرایان مسلمان، در پی چاره جویی بر می آیند، هر چند بدنه سنتی حوزه مقاومت می کند و اصلاحات را به سادگی بر نمی تابد. انتشار مجموعه مقالاتی دهگانه از علامه سید محمد حسین طباطبایی، آیت الله سید محمود طالقانی، آیت الله سید محمد حسینی بهشتی، آیت الله مرتضی مطهری، مهندس مهدی بازرگان و…. در کتابچه‌ای تحت عنوان «بحثی در باره ی مرجعیت و روحانیت[۹]»، ثمره و میوه این دغدغه‌های اصلاح طلبانه است.

بازرگان در نوشتار خویش برای این مجموعه، با عنوان «انتظارات مردم از مراجع»، تلاش می کند تا محترمانه و متواضعانه نقد خویش را از روحانیت واگویی کند: «نویسنده این مقاله می خواهد سخنگوی مردم تقلید کننده ایران و مخصوصاً جوانان مسلمان باشد. خود جوان نیست ولی در سن و شغل و شرایطی قرار دارد که شاید بتواند واسطه مابین دسته‌ای به نام خواص که مراجع تقلید در میان آنها تعیین می شوند و دسته‌ای موسوم به عوام که محتاج به تقلید هستند، قرار گیرد».[۱۰] در ذیل به سر فصل‌های نقد وی اشاره می کنیم:

الف. نقد بسنده کردن روحانیون به دانش در امور عبادی- فردی

بازرگان به عنوان کنشگری اجتماعی- سیاسی، در می یابد که روحانیون سخت مشغول کنکاش و تفقه در فقه عبادی و فردی دینداران می باشند. وی، این توجه زیاد به فقه عبادی فردی که مانع از رسیدگی به فقه اجتماعی می شود را به نقد می کشد: «یک سلسله معتقدات و عبادات در نزد خواص و عوام مقبولیت بلامعارض پیدا کرده، دولت و ملت و روحانیت روی آن توافق داشتند. مسئله‌ای که می ماند، این بود که مؤمنین تکالیف شرعی محدودی را خوب فراگرفته، بدون یک وجب پس و پیش! اجرا کنند تا مورد قبول خدا و ذخیره آن دنیا گردد. مثلا فرض بر این قرار گرفته بود که هرکس متدّین است و نماز خوان، باید مَدِ و گوشه و کنار اعمالش را صاف و صوف کرده، مبادا که بندگی‌اش معیوب شود. مسائل مربوط به: تکلیف، تقلید، طهارت، زیارت، صوم، صلات، وجوهاتِ واجبه و بریه و امثال ذلک، در حجره‌ها و رساله‌ها و منبرها مرتبا بحث و فحص می شد. عامی و عالم سعی‌شان بر این بود که هیچ احتیاط و احتمالی را در واجبات و محرّمات فرو گذار نکرده، به قدر سر سوزنی بلاتکلیف نماند. به این ترتیب فقه به معنای احکام عبادی و فردی، به خرج سایر موضوعات و منظورهای اسلامی، گسترش فوق العاده پیدا کرد و فقیه شدن از هدف اصلی ارضای حق و وظیفه اطاعت و اشاعه حقیقت، دور شد و جنبه حرفه‌ای یافت».[۱۱]

ب. نقد ناآگاهی روحانیون از مسایل اجتماعی

ناآگاهی روحانیون به امور اجتماعی و سیاسی، یکی از مهمترین دغدغه‌های مهندس بازرگان در زمینه روحانیت بود. وی این ناآگاهی را به عنوان یکی از دلایل شکست جنبش مشروطه مطرح می کند و توضیح می دهد که: «چیزى که بعداً باعث تأسف و موجب خرابى مشروطیت شد، بى خبرى و جدایى دو دسته عاملین این نهضت می باشد. از یک طرف عده ی زیادى از پیشوایان دینى حاضر نبودند، (و حالا هم غالباً حاضر نیستند) از قالب خشکیده افکار قدیمى قدم بیرون گذارده، نظرى به خارج از محیط مصنوعى خود بیندازند و استشمامى از واقعیات و ضروریات دائم التغییر زندگى و پیشرفت هاى علوم بشرى نموده، آنها را در سایه آیات الهى، تصحیح و تطبیق کنند، و مفهوم واقعى اجتهاد و تقلید را که از سرمایه هاى بزرگ تشیع است و عبارت از توجه به حل مشکلات و مسایل روز در سایه احکام اصولى دین می باشد، اجرا نموده، مطالعه ی عمیق در امور اجتماعى و سیاسى دنیا و ایران بنمایند و همان طورکه در مسایل دین خود را بصیر و پیشوا می دانند، در امور عمومى ملت و مملکت نیز آگاه و پیشوا شوند. از طرف دیگر اروپارفته هاى متجددمآب نیز به صرف اطلاعات حضورى و معلومات سطحى خود اکتفا نموده، بدون توجه به دقایق و عوامل بی‌شمارى که همیشه در اداره ی اجتماعات بشرى وجود دارد و هر جامعه اى با مقتضیات و احتیاجات خاص خود باید اداره شود، به تقلید کودکانه رژیم هاى اروپایى و ترجمه ی ناقص قوانین آنها پرداخته نخواستند در اصول حکومت اسلامى و مبادى دینى، آزادى و عدالت و قضاوت که بسیار اساسى تر و در میان مردم مقبول تر و نافذتر می شد، دقیق شوند، میان این دو دسته که هریک مغرور به معلومات و نظریات خود بودند، به زودى اختلاف و مخالفت افتاد و مردم نیز سرگردان و دلسرد شدند».[۱۲]

بازرگان توضیح می دهد که این «ناآگاهی» به مسایل روز سبب «ناتوانی» روحانیت در حاکمیت شد و در نتیجه، روحانیت چون در خویش توانایی تصدی امور حکومتی و مملکتی را ندید، ثمره پیروزی مشروطه را به دیگران واگذار کرد: «چون روحانیون و متدینین ما متأسفانه پا از حدود افکار و اشتغالات چندصد سال قبل فراتر نمی گذارند و در اجتماع و سیاست وارد نبودند و نیستند، از روى صداقت و صفا، مقامات و اختیارات را دو دستى به فلان الدوله‌ها و سلطنه‌ها و ملک‌ها و عده اى از جوانان که هم سوابق دولتى داشتند و هم درس خوانده اروپا رفته بودند، تقدیم کردند».[۱۳]

ج. ضرورت آشنا شدن روحانیون به دانش‌های زمانه

در پی نقد ناآگاهی روحانیون نسبت به مسایل اجتماعی، وی راه چاره را مجهز شدن آنان به دانش‌های روز می داند. وی با انتقاد از شیوه علما در محدود ساختن علم به باب دین و آخرت، و محصور نمودن فقه در چهارچوب احکام عبادی فردی، به قرآن استناد می کند و میگوید که: «می بینیم که از یک طرف قرآن لازمه راه یابی و بینایی در آخرت را، بینش در این دنیا می شمارد،[۱۴]

و نمی خواهد که ضمن بهره برداری از داده‌های خدایی برای آخرت، بهره گیری از زندگی دنیا فراموش شود،[۱۵] و از طرف دیگر پیغمبر کسی را فقیه می شناسد که فقیه در همه چیز و آشنای به زمان باشد،[۱۶] و مغرور و منجمد در رشته خاص خود نشده، دائما از دانش دیگران بر علم خود بیفزاید[۱۷]».[۱۸]

ابواب موجود فقه که مورد کنکاش و درس و تدریس فقیهان است، در بخش هایی از فقه که مربوط به عبادات فردی مکلفین است و گاه چندان کارایی ندارد، توقف طولانی کرده است و سخت فربه شده است، ولی از امور اجتماعی به سرعت و اختصار گذاشته است. بازرگان بر فربه شدن بخش عبادات فردی، و نحیف بودن و اختصار گویی‌های در امور مورد نیاز اجتماعی، خرده می گیرد: «فقه و فقهای ما هزار باب در آب قلیل و کثیر فرو رفته نجاسات را تطهیر اندرتطهیر کرده اند، برای کوچک‌ترین ریزه کاری‌های وضو و تیمم، فرع‌ها و باب‌ها و کتاب‌ها نوشته اند، در امر روزه و حج ذره بین به غبارهائی که وارد حلق شود و پرگار و گونیا به دائره طواف دورِ بیت نهاده، راه‌های بطلان یا بهبود آنها را موشکافی‌ها کرده اند و یا در تقسیم ارث و تعیین نصاب زکات پای ریاضیات و ترازو و مثقال را به میان آورده اند ولی دفاع و جهاد را به اختصار گذرانده اند، امر به معروف و نهی از منکر را از دو قرن پیش به این طرف (به قول آقای مطهری) از رساله‌های عملیه خارج ساخته اند و بالاخره مسئله حکومت و سیاست یا اداره امت را که شامل و حاکم بر تمام مصالح دنیوی و اخروی است و گرداننده سایر امور می باشد، اصلاً وارد نشده اند (یا تقریبا وارد نشده اند)».[۱۹]

د. ضرورت اصلاح شیوه‌های آموزشی و تخصص شدن دانش‌های دینی

وی پس از طرح ناتوانی دانش آموختگان حوزه در پاسخگویی به نیازهای زمانه، پیشنهاد می کند :«برای آنکه روحانیت و مرجعیت شیعه بتواند جواب گوی مسائل زمان و حلال مشکلات جهان باشد، چاره‌ای جز توجه و بلکه تتبع و تبحر در کلیه علوم و شئون روز یا لااقل آشنایی با آنها ندارند. نگویید که فقه و اصول و مقدمات و سطوح و دروس خارجی علوم دینی، خود به قدری وسیع و غامض است که مجال برای ورود در موضوعات دیگر را نمی دهد. علم طب و هیئت و فلسفه و ریاضی و سایر علوم نیز که سابقاً هر یک حکم شاخه یا درختی را داشت و حالا جنگل هایی شده است که در حال توسعه و تکثیر دائم التزاید است، همین حال را دارند». برای راه حل مشکل وسعت و گستردگی علوم، وی دو پیشنهاد طرح می کند. پیشنهاد اول در زمینه بکارگیری شیوه‌های تحقیقاتی «متدولوژی» جدید و پیشرفته است، و پیشنهاد دوم مربوط به تخصصی شدن علوم دینی می باشد: «۱ تغییر روش و اتخاذ سبک‌های جدید تعلیم و تمرین و تحقیق و تسریع عظیم در پیشروی. ۲ تقسیم کار و تحصیل توأم با تشکل، به طوری که امروز به جای یک دانشمند متبحر در تمام رشته‌های فیزیک، هزاران دانشمند محقق ولی متخصص در شعبه‌ای از شعب رشته‌های فیزیک وجود دارد که به وسیله دانشگاه واحد یا سیستم علمی مرتبطی اداره می شوند و فیزیسین، به جای شخصیت طبیعی، احراز یک شخصیت حقوقی اعتباری کرده است».[۲۰]

ه. نیت پاک داشتن، در پی پاداش دنیوی نبودن

بازرگان اعتراف می کند که نمی توان انتظار داشت روحانیت، بی‌مزد و پاداش کار کند ولی از سویی دیگر، نقش «مزد» را به عنوان انگیزه کار دینی خطرناک می داند: «مردم از هر مقام و دسته انتظاراتی دارند. از پزشک درمانِ درد می خواهند، از کارگر زحمت و از کارمند خدمت و اداره مملکت. در مقابل به هر یک حقوقی و پاداشی می دهند که کم و بیش، متناسب با زحمات و اثر خدمات آنها است. از روحانیون و از مراجع تقلید انتظارات خیلی بیشتر و مشکل تر دارند و در مقابل، عوضِ خیلی کمتر و شاید هیچ می دهند. توقعات خود را روز به روز زیادتر هم می کنیم. این بی‌تناسبی و بی‌حسابی و بی‌انصافی، شاید از آن جهت باشد که طرف ما عنوان جانشینان و نمایندگی کسانی را دارند که شعارشان و ما اسئلکم علیه من اجر ان اجری الا علی رب العالمین[۲۱] بوده است… وقتی قرار باشد، در مقابل وظایف دینی و خدمات الهی حق الزحمه و پاداش گرفته شود اصل موضوع و شرط قضیه که خلوص و لِلّهی و بی‌غرضی است از بین می رود. ممکن است به عوض مفید بودن مضر هم بشود».[۲۲]

و. عملگرایی، عالم با عمل بودن

بازرگان به نیکی معتقد است که دوصد گفته چون نیم کردار نیست و مردم از روحانیت انتظار حرکت و عمل دارند: «از جهت نظری و بحثی در تبلیغات به قدر کافی پیش رفته ایم و انجام می دهیم. این همه مسجد و منبر و مجلس و حدیث و کتاب و اجتماعات و سخن سرائی داریم. آنچه نداریم و نمی کنیم و خیلی باید به آن بپردازیم، مراحل تربیتی و عملی و اجتماعی تبلیغ است. اولاً: به تبعیت از حضرت که در آن روز چون خرما خورده بودند، به نصیحت فرزند پیرزن نپرداختند، باید بدانیم که تبلیغ از ایمان درونی و علاقه و عمل شخصی باید سرچشمه بگیرد و آنچه مزدی و حرفه‌ای باشد، معلوم نیست فایده و اثر چندانی که خالی از ضرر باشد بدهد. ثانیاً: پیش از آنکه تابلو بزنیم و کارت دعوت پخش کنیم، اگر آن اصول و معانی را قبول داریم در خود بکار بندیم. خویشتن را تزکیه و اصلاح نماییم. افراد پاکیزه و مهربان بیکدیگر باشیم. در این صورت دیدار و رفتار ما صدبار گویاتر و رساتر از گفتارمان خواهد شد. نه آنکه مُبلغ منفی و آبرو برنده مذهب یا مسلکمان باشیم. حضرت صادق علیه السلام می فرمودند: برای ما زینت و آبرو باشید، نه باعث آبرو ریختن و سرزنش ما و اگر سایرین با زبانشان تبلیغ امر ما را می کنند، شما با عملتان این کار را بکنید. ثالثاً: همان طور که در صدر اسلام عمل شد و امروزه نیز می بینیم، که مثلاً مؤثرترین تبلیغ برای یک محصول داروئی، آماری است که از نتایج مثبت و شفابخش آن روی بیماران متعدد بدست آمده باشد، به جای تجزیه و تحلیل‌های فلسفی و ارائه دلایل نظری بگذاریم مردم نتایج مفید و آثار مثبت مکتب ما را ببینند».[۲۳

] وی تفاوت پیغمبر اسلام را با سایر مبلغین دینی، در این نکته می داند که پیامبر «خود مؤمن ، عامل ، مجری و مباشر بوده است».[۲۴]

ز. نظارت اجتماعی، امر به معروف و نهی از منکر

بازرگان با انتقاد از روحانیونی که رسالت اصلی خویش در امر به معروف و نهی از منکر را فراموش کرده اند، به نقد دینداران و بویژه روحانیونی می پردازد که با فراموشی این اصل مهم، از نقد و نظارت قدرت نیز غافل ماندند: «مردم و روحانیت وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به معنای مراقبت در امر حکومت و اداره اجتماع را ترک کرده، از معرکه خود را کنار کشیدند. در حالی که در مغرب زمین عکس این جریان اتفاق افتاده است مسیحیتِ فارغ از شریعت از زمان بولس (سن پل) حساب خود را از دنیا جدا کرده، حکومت را واگذار به قیصر و به زمامداران نموده بود و بعداً دستگاه کلیسا و پاپ برای احراز قدرت و رقابت با حکومت‌ها در سیاست دخالت نمودند و تشکیل یک نوع دولت دادند».[۲۵]

ح. پناهگاه مردم بودن

همچنان که بازرگان می گوید «از امتیازها و افتخارهای شیعه اینست که از ابتدا در دوران ائمه اطهار (ع) و بعداً طی قرون متوالی غیبت، همیشه اقلیت مبارزی بوده است که به صِرف نام یا عنوان خلافت و سلطنت و به حکم زور و زر زیر بار خلفای غاصب و سلاطین و حکومت‌های جابر نرفته است. علمدار حقیقت و خواهان عدالت بوده حق حکومت و فرض اطاعت را فقط برای صاحبان امری که منصوب از جانب خدا و رسول یا لااقل صاحب عدالت و تقوی و منتخب و مورد قبول مردم باشند می دانسته است و می داند.»[۲۶]

بازرگان با اشاره به استقلال نسبی روحانیت در اکثر برهه‌های تاریخی، به نقد روحانیت وابسته و حکومتی و همراهان دستگاه جور و ستم می پردازد: «در دوران سلسله‌های متشیع متعصب نیز مانند صفویه و قاجاریه باز هم روحانیت این استقلال و استعلای خود را نسبت به سلاطین وقت حفظ می کردند. بجز بعضی مقامات روحانی منصوب یا منسوبِ دربار و به استثنای دوره‌های اقتدار مخصوص شاه طهماسب و شاه عباس، سایر روحانیون تمکین و تقویت از سلاطین نمی کردند».[۲۷]

«آن چیزی را که مردم هیچ انتظار ندارند و بزرگ‌ترین لطمه را به حیثیت و اساس دیانت می زند همین است که روحانیت را به جای ملجائیت و پشتیبانی و همصدائی ساکت یا احیاناً همگام یا جیره خوار مظاهر ظلم و فساد ببینند».[۲۸]

ط. نقد پرهیز روحانیون از مداخله در سیاست

بازرگان با اشاره به مبارزه منفی امامان شیعه و شیعیان سده‌های اول با سلاطین جور، به انحراف روحانیت و سوء برداشت و تفسیر نامناسب آنان اشاره می کند که این مبارزه منفی را به معنای عدم مداخله در سیاست گرفته اند. در اینجا بازرگان، روحانیت را دعوت می کند به ورود و مداخله در سیاست، و هشدار می دهد که آنان نبایستی از وظایف اصلی خویش غافل مانده و فقط به مسایل فقهی و عبادی فردی بپردازند: «تشیع یا امامیون، بعد از حضرت علی (ع) به حق زیربار حکومت‌های ناحق نرفت و خلفا را که عصمت و صلاحیت و مأموریت برای چنین مقام نداشتند و منتخب آزاد و مرضی مردم نبودند به رسمیت نشناختند. و چون امامان خود را بر مسند خلافت نمی دیدند، با حفظ آرزو و انتظار، در میان آنها عملاً حساب دیانت و سیاست تفکیک شد. روحانیت شیعه در اثر غفلت یا یأس، یکباره مسئله اداره امت را (ولو به مقیاس محدود) کنار گذارد و به شریعت و به مسائل نظری و فرعی پرداخت».[۲۹]

گفتمان سوم:

نقد انحصاری کردن حکومت و سیاست برای دین و روحانیت (سالهای ۱۳۵۹ به بعد)

بستر گفتمان:

«پیروزی انقلاب ۱۳۵۷»، «به قدرت رسیدن روحانیت»، «ولایت فراگیر روحانیت»، «جایگاه سیاسی و اختیارات ولایت فقیه»، «سیاسی شدن شدید روحانیت»، «طرح مساله مکتب و مکتبی بودن در برابر تخصص و کارآمدی»، «اولویت دادن به مکتبی بودن در تقسیم مسئولیت‌های اجرایی»، «کنار گذاشتن منتقدین روحانیت و حکومت دینی از مناصب حکومتی و اجرایی»، «انحصار صلاحیت رهبری سیاسی و اجتماعی در روحانیت» و…..

گزاره‌های گفتمان:
«بازخوانی تبیین مرز دین و سیاست»، «بازخوانی هدف انبیا و دین»، «نقد دخالت همه جانبه و حاکمیت وسیع روحانیت»، «نقد تحمیل نظارت فراگیر روحانیون در قوای سه گانه»، «نقد انحصاری کردن حکومت و سیاست برای روحانیت»، «نقد انحراف روحانیت و رهبری از شعار همه با هم، به شعار همه با من»، «نقد تندروی روحانیون» و…

الف. تبیین مرز دین و سیاست

در بستر حوادث ماهها و سالهای اولیه پیروزی انقلاب ۵۷، روحانیون به عنوان پیروزمندان و رهبران انقلاب، صلاحیت انحصاری رهبری سیاسی و اجتماعی را در خویش می دیدند و سایرین به تدریج، یکی پس از دیگری، حذف و طرد می شدند. در چنین بستری هست که دعوت بازرگان از روحانیت برای دخالت در امور اجتماعی و سیاست، شکل معکوس و وارونه‌ای بخود می گیرد. او که روزی از عدم مداخله روحانیت در مسایل سیاسی و اجتماعی، گلایه مند بود، اکنون در برابر تجربه انقلاب ۵۷، باری دیگر گلایه مند می شود، اما اینبار گلایه می کند از شدت مداخله آنان و انحصاری کردن امور توسط آنان، زیرا «از قضا سرکنگبین صفرا فزود».

به همین دلیل، بازرگان بر این باور شد که پس از انقلاب، صورت مساله تفکیک دین و سیاست و تبیین مرزهای آن عوض شده است و بنابر این، شکل گفتمان هم عوض خواهد شد: «اگر دیگر، تفکیک دین و سیاست مطرح نیست، ولى مرز و چگونگى ارتباط و تداخل اینها مطرح هست و مسئله عکس شده است».[۳۰]

هنگامیکه می داند از بابت طرح مساله مرز دین و سیاست، مورد نقد قرار خواهد گرفت که چرا به طرح این مساله پرداخته است، پاسخ را پیشاپیش آماده کرده است: «دفعه ی اول نیست، سال هاست که این دو موضوع مورد نظر و علاقه ما بوده و از زمانى است که صحبت تفکیک دین و سیاست و کناره گیرى اکثریت روحانیت بود».[۳۱]

در برابر شعار «یکی بودن سیاست و دیانت»، که بهانه‌ای برای انحصاری کردن مشروعیت حکومت توسط نهادهای دینی (روحانیت) بود، بازرگان به نقد شعار «ادغام دین و سیاست» می پردازد. البته وی توضیح می دهد که نقد وی متوجه چه تعریفی از ادغام دین و سیاست می باشد. با این توضیح، وی در حقیقت از «ادغام دین و حکومت» انتقاد می کند نه از «ادغام دین و سیاست»، بلکه تاکید بر «سیاست دینی» دارد ولی «ناقد حکومت دینی» می باشد: «آنچه مورد نظر است، حکومت و نظامی می باشد که در آن کلاَ یا جزئاً حکومت و دیانت را به یک منظور و معنی دانسته، معتقد باشند که تمام اصول و قوانین و مقررات مورد نیاز جامعه و حکومت در دین آمده و بر طبق آنها باید عمل شود. علاوه بر آن، حکومت موظف به تعلیم و تبلیغ و تحمیل دین می باشد و باید مراقب و مجری آن در میان مردم و صادرکننده آن به بلاد کفر باشد. ضمناً روحانیت است که باید مسئول و مأمور حکومت باشد».[۳۲]

با این توضیح، وی به نقد کارکرد سیاسی روحانیت درپس از پیروزی انقلاب می پردازد و خواهان مداخله حداقلی روحانیت در امور حکومتی و سیاسی می شود.

ب. نقد قبضه کردن حکومت و قدرت توسط روحانیون

بازرگان که تا چندی پیش، تلاش می کرد روحانیت را تشویق به مداخله در امور اجتماعی و سیاسی بکند، و واکنش مثبتی دریافت نمی کرد، ناگهان در فردای پیروزی انقلاب، شگفت زده، لبیک متدینین و روحانیون را شنید، اما هنوز باور نمی کرد. قدرت گرفتن روحانیت و بر مصدر نشستن آنان، مورد گمان و انتظار وی نبود. وی اذعان می دارد که «حقیقت امر این است که مردم توجه و انتظار نداشته و قصد حاکمیت روحانیت را باور نمی کردند» و سپس توضیح می دهد که این ناباوری سبب شد که مردم علایم و نشانه هایی مثل اعلامیه ماه رمضان سال ۱۳۵۷ آیت الله خمینی که وی با اشاره به نهضت ۱۵ خرداد ۴۲، نهضت را اسلامی و رهبری را متعلق به روحانیت دانسته و سهم روحانیت را برجسته کرده بود، را نادیده بگیرند.[۳۳]

وی از تندروی روحانیت در قبضه کردن اهرم‌های قدرت گلایه می کند: «روحانیت ایران که در ملی شدن نفت و نهضت مقاومت و جبهه ملی سهم نسبتا ضعیف بلحاظ نفرات و شخصیت‌ها داشت، در نهضت روحانیت سالهای ۴۰ جمع قابل ملاحظه‌ای را در سطوح متوسط و جوان و در سایه رهبری آیت الله خمینی وارد میدان نمود. ولی هنوز قشرهای زیادی از آنها حالت بیطرف یا بی‌اثر و احیانا مخالف را حفظ کرده بودند که با نزدیک شدن پیروزی و پس از آن افراد کثیری به انقلاب پیوسته داوطلب خدمات و عهده دار مشاغل حساسی گشتند. و ضعف یا عدم سابقه خود در مبارزه را با افراط در تظاهرات و دوآتشه شدنها جبران می نمودند».[۳۴]

بازرگان تصریح می کند که روحانیون قدم به قدم پیش آمده و سنگرها را می گرفتند، روحانیون اصرار داشتند که نه تنها در مجلس، بلکه در هر سه قوه مقننه و مجریه و قضاییه بایستی نظارت کامل داشته باشند. وی در این زمینه استناد می کند به مطلبی که در ۲۹ آبان ماه ۱۳۵۹ دکتر بهشتی رییس دیوان عالی کشور و رهبر حزب جمهوری اسلامی ضمن سخنرانی در مسجد امام خمینی بصورت عامتر و آمرانه تر بیان داشته است و به صراحت گفته است: «روحانیت آگاه متعهد حداقل در حد نظارت همه جانبه تمام عیار بعنوان معتمدان ملت در جریان کارهای کشور برای همیشه نظارت خواهد کرد. کسانی که در جمهوری اسلامی مسئولیتهای خرد و کلان را قبول بکنند که با این نظارت مزاجشان سازگار باشد. آنهاییکه این نظارت را نمی توانند تحمل کنند لطفا جایشان را بکسانی بدهند که از این نظارت صمیمانه استقبال می کنند».[۳۵]

در یادداشتهای این برهه، بازرگان، به نوشته‌های سابق همدل سابق خویش (آیت الله بهشتی) استناد می کند که دو دهه قبل از آن، با هم همدلانه، دغدغه‌های مشترک خویش را در کتاب «بحثی در باره مرجعیت و روحانیت»، به اشتراک گذاشته بودند. در آن کتاب، بهشتی به صراحت به نفی و نقد امتیازات طبقات روحانیت پرداخته بود. دو دهه پس از آن، بازرگان، همان نوشته‌ها را به یاد رقیب خویش می آورد و برای اثبات حقانیت دیدگاه خویش، بدانها استناد می کند.[۳۶]

ج. آخرت و خدا، هدف دین و پیام آوران دینی

نگرش انتقادی وی به مداخله حداکثری روحانیت، ناشی از تجربه سالهای اول انقلاب ۵۷ از یکسو، و بازنگری و بازخوانی باورهای اعتقادی و سیاسی خود وی، از سویی دیگر، می باشد. در این واپسین بازخوانی، وی هدف دین و پیامبران را خلاصه می کند در دو نکته: «انقلاب عظیم فراگیر علیه خود محوری انسانها، برای سوق دادن آنها به سوی آفریدگار جهان ها» و «اعلام دنیای آینده جاودان بی‌نهایت بزرگتراز دنیای فعلی».[۳۷]

لذا حوزه پیام خدا و پیام آوران او (و به تبع آن، حوزه مفسران رسمی دین و مدعیان نیابت ولایت الاهی) را در جایی می داند که دید و دانش انسان، ذاتا و فطرتا از درک آن عاجز و قاصر باشد «وگرنه گفتن و آموختن چیزهایی که بشر دارای امکان کافی یا استعداد لازم برای رسیدن و دریافت آن هست، چه تناسب و ضرورت می تواند داشته باشد؟».[۳۸]

وی راه و رسم زندگی را از اموری می داند که بشر ذاتا و فطرتا قادر به درک آن است و سپس نتیجه می گیرد که «از این رو نیازی نبوده است که خداوند و فرستادگان او، راه و رسم زندگی و حل مسائل فردی و اجتماعی را به او یاد بدهند، خصوصاً که سختی و تلاش و تدبیر برای رفع مسائل و مشکلات، جزئی از برنامه آدمی برای رشد و کمال و تقرب او به خداوند است».[۳۹] بدیهی است هنگامیکه، مساله چگونگی حکومت، از حوزه صلاحیت دین خارج شد، حوزه مداخله دین، نیز محدود خواهد شد و سپس در نتیجه، حوزه مداخله روحانیت نیز به عنوان تابعی از آن، محدودتر خواهد شد.

د. نقد کارکرد رهبران روحانی از تبدیل شعار «همه با هم» به «همه با من»
مهندس بازرگان از دانش دانشگاهی خویش بهره می برد تا نقد خویش از کارکرد رهبران روحانی انقلاب از تبدیل شعار «همه با هم» به «همه با من»، را به زبانی علمی بیان کند. وی گامهای اولیه و حرکت اول انقلاب را حرکت رو به مرکز می دانست (Centripète ) که همه در تلاش برای وحدت بودند، اما پس از پیروزی، حرکت دوم آغاز می شود که حرکتی است فرار از وحدت و گریز از مرکز (Centrifug). در حرکت اول، رهبری و روحانیت همه را به وحدت فرا می خواند و در حرکت دوم، شعار وحدت، از «همه با هم»، تبدیل می شود به «همه با من».

بازرگان «دخالت قاطع و حاکمیت وسیع روحانیت» را از دستاوردهای این حرکت دوم انقلاب می داند: «این امر در فاز اول و در شعارها و خواسته‌های مردم حضور نداشت. یا ظهور آشکار و عام نداشته در مصاحبه‌های پاریس امام و در مشارکتهای گذشته رجال مبارز روحانیت و در انتصاب و ابتدای دولت موقت، خلاف آن اعلام می گردید».[۴۰]

بازرگان با اشاره به سرنوشت جوانان و گروهها و احزابی که در جریان حرکت دوم انقلاب نقش داشتند و سرانجام خود نیز قربانی آن ماشین سرکوب گشتند، توضیح می دهد که از میان فاتحین، روحانیت، پیروز اصلی آن حرکت شد: «روحانیت را باید یگانه قهرمان مستقر مسلط حرکت دوم انقلاب بدانیم».[۴۱]

بازرگان نتیجه گیری می کند که آنچه در وضع حاضر مسلم است «پیروز و فاتح بودن روحانیت است». وی زیرکانه از آینده بینی اجتناب می کند و آن را کار خدا می داند، اما کنایه‌ای می زند که می توانست نهیبی باشد بر ساحل نشینان ساحل امن قدرت، و برج نشینان کاخ‌های برافراشته قدرت. وی کنایه می زند به آنانی که تالار قصرشان را با کاغذ دیواری هایی منقوش به رنگ «زهد و دینداری» تزیین کرده اند، کنایه می زند با اشاره به گفتاری از پیامبر خدا که «الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم»[۴۲] (حکومت با وجود کفر و در نظام کافرانه می تواند برقرار بماند ولی با جور و ستم و در یک نظام ستمگر دوام نخواهد داشت).

خلاصه

بازرگان در گفتمان آغازین خویش (به هنگام هجوم افکار ضد دینی و در دفاع از جایگاه دین و روحانیت) با مردم سخن گفت. در گفتمان دوم خویش، روحانیت را مخاطب قرار داد تا نقد و اصلاحات خویش را به گوش آنان برساند. و در واپسین گفتمان خویش، باری دیگر (مثل اولین گفتمان)، مردم را مخاطب قرار داد، گویا اینبار می خواست جامعه و تاریخ را به داوری فراخواند.

سیر تحول اندیشه بازرگان در باره جایگاه «روحانیت در پهنای سیاست» را می توان در جمله‌ای خردمندانه و دلسوزانه از آن مرحوم خلاصه کرد: «سابقاً تجاوزِ دولت و سیاست در دیانت، حالا تجاوز دیانت و روحانیت در سیاست».[۴۳]

منابع


[۱] بازرگان مهدی، مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۶۳. در این نوشتار برای استناد به «مجموعه آثار» از سایت « بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان» استفاده شده است: http://www.bazargan.com
[۲] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۴۲.
[۳] حدیث امام حسین (ع) از علی ابن ابیطالب (ع): «مجاری الامور والاحکام علی ایدی العلماء بالله الامناء علی حلاله و حرامه».
[۴] مجموعه آثار ۲، بعثت و ایدئولوژی، ۱۳۴۳، ص ۳۵۲.
[۵] پر واضح است که مشاهدات زنده یاد مهندس بازرگان از غرب، مربوط به حدود هشتاد سال پیش از این بوده است و هم اکنون، پاشنه درب بدان روالی که یک قرن پیش بود نمی چرخد.
[۶] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۲.
[۷] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۴.
[۸] مجموعه آثار ۸، مذهب در اروپا، ۱۳۲۱، ص ۲۴.
[۹] مهندس بازرگان در یادداشتهای آن دوران می نویسد که روزنامه کیهان خبری داشت که کتاب «مرجعیت و روحانیت» جزو کتاب‌های برگزیده سال انتخاب شده است. مجموعه آثار ۳، صحبت هایی با خانواده از زندان، ۷ خرداد ۱۳۴۲، ص ۱۵۸.
[۱۰] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۱.
[۱۱] مجموعه آثار۱۱، منابع فقه، فقه، فقیه ۱۳۴۹، ص ۱۳۹.
[۱۲] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۴۲.
[۱۳] مجموعه آثار ۱، راه طی شده (۱۳۲۶)، پاورقی ص ۱۶۳.
[۱۴] اسراء ۷۲ : و من کان فی هذه اعمی فهو فی الآخرة اعمی (هرکس در این دنیا کور باشد در آخرت نیز کور خواهد بود).
[۱۵] قصص ۷۷: و لاتنس نصیبک من الدنیا (و بهره خویش را از دنیا فراموش مکن).
[۱۶] حدیث نبوی: الفقیه کل فقیه من کان عارفا بزمانه (فقیه، به تمام معنی، کسی است که آگاه به زمان خویش باشد).
[۱۷] حدیث نبوی: افقه الناس من اضاف علم غیره الی علم نفسه.
[۱۸] مجموعه آثار۱۱، منابع فقه، فقه، فقیه ۱۳۴۹، ص ۱۴۱.
[۱۹] مجموعه آثار ۸، مرز میان دین و سیاست ۱۳۴۱، ص ۳۷۷.
[۲۰] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۸.
[۲۱] شعراء ۱۰۹: (من در برابر هدایت کردن شما، مزدی نمی طلبم. مزدم تنها بر عهده پروردگار جهانیان است).
[۲۲] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۳.
[۲۳] مجموعه آثار ۲، تبلیغ پیامبر، ۱۳۴۲، ص ۲۳۹.
[۲۴] مجموعه آثار ۲، تبلیغ پیامبر، ۱۳۴۲، ص ۲۳۸.
[۲۵] مجموعه آثار ۸، سرّ عقب افتادگی ملل مسلمان، ۱۳۲۹، ص ۲۶۵.
[۲۶] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۸۹.
[۲۷] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۹۰.
[۲۸] مجموعه آثار ۸، انتظارات مردم از مراجع، ۱۳۴۱، ص ۳۹۱.
[۲۹] مجموعه آثار ۸، دین و تمدن، ۱۳۵۰، ص ۳۴۳.
[۳۰] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۲۹۶.
[۳۱] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۲۹۶.
[۳۲] بازرگان مهدی، آخرت و خدا هدف بعثت انبیاء، ۱۳۷۱، ص ۸۲. در این نوشتار برای استناد به صفحات این کتاب، از استنادات موجود در مقاله «آیا بازرگان در آراء و عقاید خود تجدید نظر کرد!؟ ح- شیرزاد»، منتشره در سایت « بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان» استفاده شده است: http://www.bazargan.com
[۳۳] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۱۶.
[۳۴] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۸۸.
[۳۵] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۲۰-۱۲۱.
[۳۶] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۳۰۸-۳۰۹.
[۳۷] بازرگان مهدی، آخرت و خدا….، ۱۳۷۱، ص ۳۷.
[۳۸] بازرگان مهدی، آخرت و خدا…، ۱۳۷۱، ص ۳۸.
[۳۹] بازرگان مهدی، آخرت و خدا….، ۱۳۷۱، ص ۳۸.
[۴۰] بازرگان مهدی، انقلاب ایران در دو حرکت، ۱۳۶۳، ص ۱۱۶.
[۴۱] بازرگان مهدی، انقلاب ایران ….، ۱۳۶۳، ص ۱۸۶.
[۴۲] بازرگان مهدی، انقلاب ایران ….، ۱۳۶۳، ص ۱۸۹.
[۴۳] مجموعه آثار۱۶، مرز میان دین و سیاست ۱۳۵۹، ص ۳۰۷.

منبع: جرس

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s