جزیره سرگردانی!

Posted: December 30, 2012 in Uncategorized

 

اگر کسی به شما گفت که تاریخ ادبیات فارسی، بانوی نویسنده‌ای بهتر از «سیمیندانشور» داشته است، بشنوید و باور نکنید. حکایت «سووشون»ش که جای خود دارد. امروز در میان یادداشت‌هایم به دو متن کوتاه از «جزیره سرگردانی‌» برخورد کردم که هنوز هم به نظرم قابل تامل هستند. یعنی هر کدام می‌توانند موضوع یک بحث مفصل قرار گیرند. گمان کردم طرح این دو موضوع خالی از لطف نباشد:

 

– «چون در این گوشه دنیا که ما زندگی می‌کنیم، نهادهای اجتماعی یا وجود ندارند و یا اگر دارند عمل نمی‌کنند، همه ما کم‌کم به صورت مددکار اجتماعی در می‌آییم». (یک جورهایی سنت صدقه دادن و کمک خیریه به مستمندان را نقد می‌کند)

 

– «این غم‌نامه گسترده و وسیعی که ادبیات ما را تشکیل می‌دهد، بجز موارد استثنایی، زاده فرهنگ استبدادی، و در زمانه ما، زاده فرهنگ استبدادی-استعماری ماست. ابهام واقعیت که گاه به حد کابوس‌زدگی می‌رسد و گاه به حد نمادگرایی به همین جهت است. اما خوش‌بختانه مولوی و حافظ که در ستیغ فرهنگی ما جا دارند با حزن میانه چندانی نداشته‌اند. گاه از خودم می‌پرسم آیا هنگام آن نرسیده که سخن‌گویان روح زمانه ما کوشش کنند فوق این دو قرار گیرند؟»

 

پی‌نوشت:

متاسفانه در یادداشت‌هایم شماره صفحه نزده‌ام و الآن نمی‌توانم ارجاع دقیق‌تری بدهم.

کبک ۲۲

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s