Archive for November, 2012

 

به تازگی سیمای جمهوری اسلامی مجموعه‌ای گسترده از آگهی‌های تبلیغاتی را پخش می‌کند که گویا به طرحی با عنوان «طرح فجر» اختصاص دارند. به نظر می‌رسد از مجموعه برنامه‌هایی است که برای دهه فجر در نظر گرفته شده و فعلا مقدمات آن در جریان است تا در روزهای دهه فجر نتیجه‌اش اعلام شود. موضوع آگهی، دعوت به خرید یک سری کتاب با عنوان کلی «طرح فجر» است. جوایزی که اتفاقا بسیار هم چشم‌گیر هستند. مثلا «57 میلیون تومان برای یک نفر». (فهرست کامل جوایز را از اینجا+ ببینید) به ظاهر، با طرحی جهت گسترش فرهنگ مطالعه مواجه هستیم و تردیدی نیست که اگر فردای روزگار کسی یقه مسوولین بخش کتاب در کشور را بگیرد که در دوره زمام‌داری شما تیشه به ریشه بازار نشر و فرهنگ کتاب‌خوانی زده شد، این طرح حاضر به عنوان یک سند در جیب این عزیزان وجود دارد که بگویند «در هیچ دوره‌ای از تاریخ کشور چنین هزینه‌ای برای ترویج مطالعه نشده است!»

 

به باور من، طرح‌های اینچنین، از همان ابتدای کار نشان‌دهنده بیگانگی طراحان، با موضوع مورد بحث هستند. یعنی این پیشنهاد که «جایزه تعیین کنیم» چیزی شبیه یک قالب از پیش‌طراحی شده است که می‌توان آن را برای رفع هر مشکلی ارایه کرد:

 

– جایزه تعیین کنیم برای دانش‌آموزانی که بهترین نتایج را کسب کنند.

– جایزه تعیین کنیم برای ورزش‌کارانی که مدال بیاورند.

– جایزه تعیین کنیم برای راننده‌ای که کمترین خلاف‌ها را انجام می‌دهد.

– جایزه تعیین کنیم برای کارمندی که بیشترین بازده را دارد.

 

خلاصه امر اینکه فرمول «جایزه تعیین کنیم»، از نگاه من صرفا دم دستی‌ترین راهکار برای مدیرانی است که یک شبه و بدون هیچ‌گونه صلاحیت و تخصصی مسوولیت می‌گیرند و طبیعتا به دلیل ناآشنایی با حوزه تحت امر خود و البته بی‌اطلاعی از هرگونه دانش مدیریتی و یا شیوه‌های فرهنگ‌سازی، صرفا جهت رفع تکلیف و ای بسا از سر دل‌سوزی در سطح درک و دانش خود همان نسخه همیشگی را می‌پیچند که اتفاقا کارکرد یک سند تبلیغاتی را هم دارد و همه‌جا می‌توان آن را در بوق و کرنا کرد.

 

قطعا کسی نمی‌تواند منکر تاثیرات پاداش و جایزه به عنوان یکی از عوامل انگیزشی شود. با این حال وقتی به چشم خود می‌بینیم که تمام برنامه‌ریزی‌های یک سیستم در برخورد با یک معظل به همین فرمول ابتدایی تقلیل پیدا می‌کند، آنگاه است که باید نگران باشیم. برای مثال در امر ورزش، هرچند تعیین جایزه برای قهرمانان جهانی و المپیک بسیار مفید و ای بسا ضروری باشد، اما چطور می‌توان آن را جایگزینی برای گسترش زیرساخت‌های ورزش همگانی یا نهادسازی و حمایت از رده‌های پایه و حتی ورزش مدارس قلمداد کرد؟ یا ضعف در فرهنگ ترافیکی را تا کی می‌توان با چماق جریمه و هویج پاداش (که البته من این یکی را زیاد ندیده‌ام) پنهان کرد؟ نظام آموزشی ما از پایه فاسد و ناکارآمد شده و محصولات نهایی 12 سال آموزش ابتدایی تا متوسطه صرفا یک سری نوجوان بی‌تجربه هستند که هیچ مهارتی برای اداره زندگی خود در سطح جامعه ندارند، بعد نظام آموزشی خودش را به چند مدال جهانی در المپیادهای درسی خوش می‌کند.

 

این بار هم فرمول «جایزه تعیین می‌کنیم» گزارش به بازار نشر و کتاب‌خوانی افتاده است. به باور من اگر به واقع کسی دلش برای کمبود مطالعه در سطح کشور می‌سوزد، پیش از آنکه تلاش کند یک جماعت جدیدی را اهل مطالعه کند، باید کاری کند که اهالی مطالعه دلسرد نشوند. یک مرحله قبل از آن هم ناشران و نویسندگان هستند که باید همچنان رغبتی به نگارش یا انتشار داشته باشند. در مملکتی که سیاست‌های دستگاه ممیزی روز به روز نویسندگان بیشتری را ناامید یا فراری می‌کند و سیاست‌های ویرانگر در حوزه نظارت و قیمت‌گزاری کاغذ هر روز ناشران جدیدی را از دور خارج می‌کند، سخن گفتن از ترویج فرهنگ مطالعه اصلا چه محلی از اعراب دارد؟

 

حرف آخر اینکه اتفاقا در مورد اخیر، دم خروس بیش از هر زمانی بیرون مانده است. این بار، مسوولین گرامی حتی نتوانسته‌اند شرایط فرمول «جایزه تعیین می‌کنیم» را متناسب با موضوع مورد بحث طراحی کنند. نتیجه اینکه برای شرکت در جشنواره جوایز کلان «طرح فجر» هیچ لزومی ندارد که شما کتاب‌های این مجموعه را بخوانید! به نوشته سایت این مجموعه: «جهت شركت در قرعه‌كشی خرید كتاب‌های فجر تنها كافیست پوشش امنیتی پشت جلد هر كتاب را به آرامی با پشت ناخن پاك كرده و شماره 10 رقمی پشت جلد كتاب را به سامانه 30006176 اس ام اس كنید»! یعنی همان «برگه‌های خوش‌بختی» در دوره پهلوی یا آنچه در تمام جهان به نام «لاتاری» شناخته می‌شود!

 

پی‌نوشت:

کاریکاتور را ازاینجا+ برداشتم.

کبک ۲۲

ادوار نیوز: شماری از نمایندگان ادوار مجلس ایران طی بیانیه ای تحلیلی، نسبت به قتل این وبلاگ نویس منتقد حکومت توسط نهادهای امنیتی اعتراض کردند.

به گزارش تارنمای جرس، نمایندگان ادوار مجلس در بیانیه اعتراضی خود ضمن ابراز تاسف و “سوگ” نسبت به این “جنایت” حکومتی، خاطرنشان کرده اند: “این جنایت در ردیف موارد بیشمار جنایات انجام شده و بی پاسخ مانده کارگزاران امنیتی و عمله سرکوب حکومتی شده است که بتدریج بازی با جان قربانیان بی دفاع را بدل به سیاستی عادی و جاری برای ایجاد رعب و وحشت بین شهروندان نموده است. این جنایت بنا بر زمینه انجام آن یعنی برخورد با یک وبلاگ نویس کارگر، یعنی کسی که از ابتدائی ترین ابزار ارتباطی دنیای مدرن اطلاعاتی برای بیان درد دل اجتماعی خود استفاده نموده، گویای زندان بسته ذهنیت امنیتی نظامی حاکم برکشورمی باشد که مدعی است از بزرگترین قدرتهای سایبری جهان است! اما درعمل زورش تنها به ضعیفان و بی دفاعان در داخل می رسد. و درحالیکه از پاسخ به ویروس استاک نت و فلایم و دهها ویروس و حمله سایبری دیگر، که ناموس اطلاعاتی و اساس مدیریتی زیر ساخت های فنی و اطلاعاتی کشور را بدل به میدان مانور قدرتهای بیگانه کرده اند، عاجز است، قدرت فن آوری لنگان خود را به سرعت به همان مشت و لگد و دستبند و آویزان کردن از طاق وداغ و درفش کهنه کهن تبدیل کرده و تنها می تواند این قدرت را به رخ مردم بی دفاع و محروم بکشد.”

متن این بیانیه که نسخه ای از آن در اختیار جرس قرار گرفته به شرح زیر است:

اصل ۲۲قانونَ اساسی جمهوری اسلامی ایران صراحت دارد:” حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند.” و دراصل ۲۳ آمده :” تفتیش عقاید ممنوع است و هیچ‌کس را نمی‌توان به صرف داشتن عقیده‏ای مورد تعرض و موُاخذه قرار دارد.” اما برخلاف این اصول و قوانین موضوعه ای از قبیل قانون ” احترام به آزادی های مشروع و حفظ حقوق شهروندی مصوب سال ۱۳۸۳” مصوب مجلس ششم در این سالها شاهد موارد بسیاری از تعرض و تفتیش عقائد و مواخذه شهروندان از طریق بازداشت و شکنجه تا حد مرگ بوده ایم، و در اینروزها خبر قتل ” ستار بهشتی ” باردیگر شاهدی براین رویه خلاف قانون و شرع و اخلاق حاکمیت موجود را به داوری افکار عمومی نهاده است.

سوگمندانه باید بیان داشت این جنایت در ردیف موارد بیشمار جنایات انجام شده و بی پاسخ مانده کارگزاران امنیتی و عمله سرکوب حکومتی شده است که بتدریج بازی با جان قربانیان بی دفاع را بدل به سیاستی عادی و جاری برای ایجاد رعب و وحشت بین شهروندان نموده است. این جنایت بنا بر زمینه انجام آن یعنی برخورد با یک وبلاگ نویس کارگر، یعنی کسی که از ابتدائی ترین ابزار ارتباطی دنیای مدرن اطلاعاتی برای بیان درد دل اجتماعی خود استفاده نموده، گویای زندان بسته ذهنیت امنیتی نظامی حاکم برکشورمی باشد که مدعی است از بزرگترین قدرتهای سایبری جهان است! اما درعمل زورش تنها به ضعیفان و بی دفاعان در داخل می رسد. و درحالیکه از پاسخ به ویروس استاک نت و فلایم و دهها ویروس و حمله سایبری دیگر، که ناموس اطلاعاتی و اساس مدیریتی زیر ساخت های فنی و اطلاعاتی کشور را بدل به میدان مانور قدرتهای بیگانه کرده اند، عاجز است، قدرت فن آوری لنگان خود را به سرعت به همان مشت و لگد و دستبند و آویزان کردن از طاق وداغ و درفش کهنه کهن تبدیل کرده و تنها می تواند این قدرت را به رخ مردم بی دفاع و محروم بکشد. این جنایت باز شاهد رفتار دیگری از حاکمیت استبدادی کنونی است که درست مصداق این حکمت سعدی است: « گربه شیر است در گرفتن موش – لیک موش است در مصاف پلنگ»

این جنایت بنا بر موقعیت اجتماعی فرد قربانی آن یعنی کارگری ساده و محروم، با تحصیلات متوسطه ساکن در شهرک حاشیه ای رباط کریم، که با همه محدودیت ها و محرومیت ها خواسته است با استفاده از قلم و نوشته در فضای مجازی حضور داشته و نظرات خود را بیان دارد نیز گویای ویژگی مهم زمان ماست. وبلاگ از ابزار اولیه این فضای فرا گیر در دنیای کنونی است که در واقع جانشین زیر گنبد بازار و شبستان مسجد و بینه حمام بعنوان چهار سوق تبادل و رفت و آمد اطلاعات و سکوی بیان درد ها و داد خواهی شهروندان شده است. حاکمیت اقتدارگرای کنونی که مدعی کنترل و به انقیاد درآوردن آمرانه همه امور شهروندان است از زمینه اجتماعی و فرهنگی وقایع حادث بسیار عقبتر و ناتوان تر است.

حاکمیت یکدست اقتدارگرا که از رویاروئی با بحران عظیم اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی حادث پیامد رفتارها و عملکرد ناکارآمد و ماجراجویانه اش بر کشور، ناتوان و درمانده است در شرایط کنونی که دامنه اعتراضات شهروندان فراگیر، و با گذر از مرزهای اقشار متوسط شهری به درون اقشار اجتماعی محروم رسیده است، و فریاد اعتراض آنانرا از گرانی و عدم تامین احتیاجات اولیه و بیعدالتی های جاری بیش از هر از زمان بلند کرده است، به هراس افتاده و از اینرو ورود این معترضان و پیشگامان آنها همچون ستار بهشتی ها را به فضا های ارتباطی و رسانه ای مدرن برای ادامه سیاست نصرت برعب خود مهلک دانسته و به بدترین شیوه با آنها برخورد می کند. رمز لجام گسیختگی دستگاه سرکوب در برابر کسانی چون ستار بهشتی وحشت زدگی سیستم سیاسی از تسری مبارزه سیاسی و مطالباتی به میان محرومین جامعه است. دستیابی نمایندگان این بخش جامعه به ابزار ارتباطی مدرن همچون رابطه سنگ و شیشه حیات غول استبداد کنونی است .

در مقابله با این جنایت همبستگی وسیع نخبگان و فعالان سیاسی و اجتماعی در درون جامعه ملی و جهانی برای بازتاب و بیان همدردی و پیوستگی با این بخش پیشگام جامعه پویای ایران مدرن، امروزه یکی از اساسی ترین میدانهای مبارزه سیاسی ضد استبدادی و آزادیخواهانه در کشور ماست.

ما به عنوان جمعی از نمایندگان ادوار مجلس ضمن تسلیت به خانواده داغدیده آقای بهشتی و اظهار همدردی با آنان، خواهان پیگیری و پاسخگویی مقامات و مراجع مسئول به ویژه قوای قضائیه و مقننه در این باره بصورت شفاف و معرفی ومحاکمه و مجازات عادلانه آمران وعاملان این فاجعه وحشتناک هستیم، و امیدواریم که این مورد بمانند موارد سابق ( قتل های زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، کهریزک و…) شامل مرور زمان و به طاق نسیان سپردن نشود بلکه به موردی برای اصلاح وضعیت جاری و بازگشت به اجرای مر قانون درکشور شود. درانتها این حدیث پیامبرگرامی را به حاکمیت یادآور می شویم که فرمود:” ملک با کفر باقی می ماند اما با ظلم و ستم نمی پاید”، و چه ظلم و ستمی می تواند بیش از این باشد که شهروندی زیر دست دستگاهی که باید حافظ امنیتش باشد شکنجه و به قتل رسد؟

جمعی از نمایندگان ادوار مجلس در خارج از کشور: فاطمه حقیقت جو، احمد سلامتیان، اسماعیل گرامی مقدم، علی مزروعی، علی اکبر موسوی خوئینی، حسن یوسفی اشکوری.

ادوار کبک آگاه است

آیت الله سید علی محمد دستغیب با تاکید بر اینکه جمهورى اسلامى آمده که مردم را از بند اسباب آزاد و با خداى یکتا آشنا کند، نه آنکه آنها را از خدا قطع کند؛ تصریح کرد: این هدف تحقّق نخواهد یافت مگر آنکه همه‌ى ارکان حاکمیت، مهذّب و ربّانى شوند. اگر شدند، مردم نیز بر این روال قرار مى‌گیرند، ولى اگر آنها لغزیدند و صحبت از من و تو به میان آوردند و بندگان خدا را که طالب خدا بودند و امتحان خود را پس دادند، دسته دسته کردند، آن هدف هرگز محقّق نخواهد شد.

به گزارش کلمه، این مرجع تقلید مقیم شیراز که در موعظه پایانی جلسه تفسیر قرآن خود، گفت: به همه‌ى برادران و خواهران عزیز سفارش مى‌کنیم که در پى این هدف و گشودن زنجیرهاى شرک از خود باشند. اگر جمهورى اسلامى در این مسیر بود و همان گونه که قرار بود باشد، شد، این هدف زودتر و راحت‌تر تحقّق مى‌یابد و در این راه، همه دست در دست هم مى‌گذارند، ولى اگر نشد، کار سخت مى‌شود و هر کس مجبور است به تنهایى بر این امر اقدام کند. امّا هرگز نباید این هدف و این راه را فراموش کرد.

ایشان خاطرنشان کرد: منظور از گشودن زنجیرهاى شرک، دیدن خداى تعالى و مؤثریت او است؛ توجّه به این نکته است که فقط خداى تعالى کار ما را انجام مى‌دهد، ولاغیر. این به معناى تسلیم شدن در مقابل ظلم و نسبت دادن فعل ظالم به خداى تعالى نیست، بلکه منظور توجّه به تدبیر خداى تعالى است و دانستن اینکه روح و قلب و وجود انسان از خدا است و به سوى او باز مى‌گردد و از ابتدا تا انتها سر و کار همه با او است، او که دیده نمى‌شود، امّا از همه چیز ظاهرتر و از همه‌ى انوار روشن‌تر است. با این چشم نمى‌توان او را دید، باید از درون به چنین شهودى رسید.

آیت الله دستغیب با بیان اینکه درک این حقیقت، وقتى انسان تنها باشد، کار سختى است، على الخصوص که نزد هر کس مى‌نشیند، صحبت از دنیا و مادّیات و غیر خدا است؛ در عین حال یادآور شد: این صحبت‌ها برانسان تأثیر مى‌گذارد و راه او را دشوار مى‌کند. اگر همه با هم باشند و دست در دست هم، این هدف و این راه را دنبال کنند، بى‌هیچ تو و منى و بدون برچسب‌هاى ضد ولایت فقیه و دسته دسته کردن مردم، کار آسان‌تر مى‌شود و هدف در دسترس قرار مى‌گیرد. حالا که چنین نیست باید به تنهایى حرکت کرد؛ باید هر روز و هر ساعت از خداى تعالى خواست که راه توحید و معرفت خود را بر ما باز کند.

ایشان افزود: شخصى مى‌گفت حالا آقاى دستغیب خوشحال است که سران حکومت به جان هم افتاده‌اند؟ گفتم: بنده‌ى خدا! تو در چه فکرى هستى! فکر مى‌کنید ما در پى اثبات حرف خود هستیم؟ بله، اگر نصیحت بنده و افراد بسیار دیگرى که تذکّر دادند و نصیحت کردند را بشنوند و به حق عمل کنند، خدا را شکر. اگر هم نشنوند و نکنند، مسلمآ اشکالات به وجود مى‌آید. ما هرگز از این اختلافات خوشحال نمى‌شویم. در جایى که پیامبر چنان بر گمراهى کفّار محزون بود که خداوند به او فرمود: (وَ لا یَحْزُنْکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الْکُفْرِ) آیا ما خوشحال مى‌شویم که مردم دسته دسته از دین بیرون روند و جوانان ما این چنین شوند؟ ما از این تفرقه‌ها خوشحال نیستیم و آن را بد مى‌دانیم و معتقدیم که هر چه زودتر به نصایحى که قبلا گفته شد عمل کنند، بهتر است. مهم نیست که چه کسى نصیحت مى‌کند، مهم این است که اگر از قرآن و روایات باشد، به کار انداخته شود.

این مرجع تقلید در یکی دیگر از جلسات تفسیر قرآن خود نیز در تشریح مصادیق شرک گفت: شرک یعنى مؤثر دانستن اسباب، به تنهایى، یا آنها را هم ردیف خدا قرار دادن، در تأثیر. به عنوان مثال بت پرستان معتقدند سنگ و چوبى را که با دست خود تراشیده‌اند، مى‌تواند باران بفرستد یا مریض‌هایشان را شفا دهد یا سبب گردش روز و شب شود. بعضى دیگر که وجود خدا را قبول دارند، بت را در کنار خداوند صاحب اثر مى‌دانند و مى‌پندارند بت‌ها نیز همسان خداى تعالى کارکن و تأثیرگذارند. برخى نیز از پیش خود و بدون اذن خداى تعالى، بت یا حیوان یا انسان دیگرى را واسطه‌ى میان خود و خدا قرار مى‌دهند و حوائجشان را از آنها مى‌خواهند، در حالى که خداى تعالى هرگز چنین واسطه‌هایى را قرار نداده است.

آیت الله دستغیب افزود: این‌ها همه مصادیق شرکى هستند که خداى تعالى آن را نمى‌بخشد و به عنوان گناه عظیم و ظلم بزرگ از آنها یاد کرده است. علّت آن هم این است که خداوند بر سر انسان تاج کرامت گذاشته، او را به مقام بندگى خاصّ خود راه داده است، به گونه‌اى که مى‌تواند به مقامات عالى توحیدى دست یابد. اگر کسى از این مقام بلند روى گرداند، به گمراهى مى‌افتد و از مسیر آدمیت دور مى‌شود. علاوه‌برآنکه دروغ بزرگى به پروردگار عالم بسته است؛ چراکه مى‌داند این سنگ و چوب و حیوانى را که خدا مى‌خواند، هیچ اثر خدایى ندارد و هیچ نشانه‌ى بزرگى که بتواند او را واسطه‌ى میان خدا و خلق کند، ظاهر نکرده است. در حقیقت انسانى که قابلیت پرواز به عالم بالا و عروج به سوى خداى تعالى را دارد، با شرک ورزیدن به خالق خویش، استعداد صعود را در خود سرکوب و از آسمان سقوط مى‌کند و به نقطه‌اى دور دست فرو مى‌افتد؛ (فَکَأنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أوْ تَهْوی بِهِ الرِّیحُ فی مَکانٍ سَحیقٍ) در این میان بعضى تمام جهات انسانى خویش را لگدمال مى‌کنند و بعضى دیگر هنوز کورسوى امیدى درون خویش باقى مى‌گذارند.

ایشان افزود: همه‌ى ما ایمان به خداى تعالى و کتاب او داریم. قرآن کریم در آیات بسیارى توحید خداى تعالى را خاطرنشان کرده، نشانه‌هاى یگانگى او را در آسمان و زمین برشمرده است. شاید گاهى در دل بعضى از مؤمنین شک و شبهه‌اى در این زمینه به وجود آید امّا خیلى زود متذکّر مى‌شوند و استغفار مى‌کنند. پس اگر ما، بین خود و خداى تعالى، پیامبر و اهل بیت گرامى او را واسطه قرار مى‌دهیم، به خاطر آن است که ایشان از ناحیه‌ى خداى تعالى بر این کار منصوب و مأمور گشته‌اند و ما موظف به اطاعت از ایشان و توسل به آنهاییم؛ چراکه آنها انسان‌هاى کاملند و چیزهایى ظاهر کرده‌اند که علامت تقرّبشان به درگاه خداوند است؛ از جمله علمى که نسبت به علوم بشرى بى‌نهایت است یا قدرتى که فراتر از همه‌ى قدرت‌هاى مادّى است. هنگامى که ما دست توسل به دامان هر یک از حضرات معصومین مى‌زنیم، مى‌دانیم که ایشان نیز مستقلا کاره‌اى نیستند و بدون اذن خداى تعالى کارى نمى‌کنند.

ادوار کبک آگاه است

سعيد مدنی از فعالان ملی -مذهبی پس از ۱۰ ماه حبس در بند امنيتی ۲۰۹ روز گذشته شنبه به بند ۳۵۰ زندان اوين منتقل شد.

به گزارش تارنمای کلمه، سعيد مدنی که هفدهم ديماه سال گذشته توسط وزارت اطلاعات بازداشت شد، دو ماه ونيم در سلول انفرادی نگهداری شد و در جلسات بازجويی متعدد تحت شديدترين فشارها و شکنجه ها قرار گرفت. اين استاد دانشگاه و پژوهشگر اجتماعی پس از بازداشت بيش از سه ماه از هرگونه ارتباطی با خانواده خود محروم بود.

در ابتدای تير ماه سال جاری به دستور بازپرس پرونده و عليرغم مخالفت وزارت اطلاعات وی به بند ۳۵۰ منتقل شد که به دستور بازجويان يک روز بعد مجددا به بازداشتگاه ۲۰۹ بازگردانده شد. در همين حال و با آغاز دور جديدی از فشارها به اين فعال سياسی و پژوهشگر جنبش سبز يکبار ديگر مقامات امنيتی با انتقال وی به بند ۳۵۰ زندان اوين مخالفت کردند.

بازجويان سعيد مدنی از ابتدا به وی تاکيد کرده بودند که تنها در صورت اعتراف به خواسته های آنها با انتقال او به زندان عمومی موافقت می کنند که اين خواسته هيچگاه از سوی وی مورد قبول واقع نشد.

اولين جلسه دادگاه رسيدگی به اتهامات سعيد مدنی در تاريخ ۳ آبان سال جاری در شعبه ۲۶دادگاه انقلاب تهران به رياست قاضی پير عباسی برگزار و قرار است دومين جلسه اين دادگاه نيز ۲۴ آبانماه برگزار شود.

ادوار کبک آگاه است

هاشم آقاجری، عضو ارشد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و استاد دانشگاه شهید بهشتی با تاکید بر اینکه هر سیستمی که در ایران امروز بخواهد ادامه حیات دهد باید مخالفان را به رسمیت بشناسد، می گوید: نظام اگر می خواهد مخالف داشته باشد مخالفانی نجیب تر از موسوی و تاجزاده و نبوی و جبهه مشارکت و نهضت آزادی و کانون مدافعان حقوق بشر و دفتر تحکیم وحدت و ادوار تحکیم پیدا می کند؟ مگر اینکه منطق، منطق تک قطبی وانحصار طلبانانه و خودکامانه باشد که آن وقت باید قانون اساسی را و تمام اصول آزادی مطبوعات و احزاب و انتخابات و تفتیش عقاید ممنوع مندرج در آن کنار گذاشت و رسما اعلام شود دوران جمهوریت و مردم سالاری به پایان رسید و دوران تازه ایی که خلافت و حکومت اسلامی است شروع شده که شهروند در آن معنی ندارد.

وی با اشاره به اینکه چنین برداشتی بازگشت به گفتمان ماقبل مشروطیت است که در آن شهروندان رعیت بودند و حاکمان سایه خدا و وظیفه رعیت فرمانبری بود و دعا؛ تصریح کرد: مخالفین کنونی حاکمیت مانند مهندس موسوی اجرای بدون تنازل قانون اساسی را می خواهند؛ لذا فکر می کنم نحوه برخورد حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی با مخالفین خودش آخرین آزمون جمهوری اسلامی است که پیام های مهمی به نسل جوان ما خواهد داد.

به گزارش کلمه، شنبه ۲۰ آبان که همزمان با دوساله شدن روزه داری های سیدمصطفی تاجزاده بود جمعی از دوستان، هم حزبی هایش، خانواده، جمعی از روزنامه نگاران، خانواده شهدای جنبش سبز و فعلان سیاسی اصلاح طلب با حضور در منزل وی مراسم افطار برگزار کردند.

در این مراسم هاشم آقاجری در ارتباط با انقلاب اسلامی ایران و اینکه گفته می شود انقلاب فرزندان خود را می خورد گفت: ” بسیاری بر اساس چنین مبنایی هم اساسا انقلاب را نفی و هم نمونه ها و مصداقه هایش مانند انقلاب سال ۵۷ را نفی می کنند. اما گمان می کنم که اگر انقلاب انقلاب باشد و فرزندان انقلاب، فرزندان راستین این حکم ناسازگاراست و این صحبت نیز نادرست خواهد بود. هرچند در تجربیات انقلاب های مختلف می توان چنین پدیده ایی را دید اما با دقت روی دو طرف دقت کرد که خورنده انقلاب است و یا خورده شده فرزند انقلاب مساله دیگری وجود دارد.”

انقلاب فرزندانش را نمی خورد؛ ضد انقلاب فرزندان انقلاب را می خورد!

این استاد دانشگاه در ادامه با تاکید بر اینکه اکثر زندانیان سیاسی حاضر در زندان اوین فرزندان انقلاب هستند خاطر نشان کرد: “برای اینکه این جمله را تست بزنیم و ببینیم چقدر درست است یکی از نمونه های درست و روشن را که انقلاب اسلامی است را مثال میزنم. در حال حاضر بسیاری از خواهران و برادرانی که در زندان هستند و تاجزاده یکی از نمونه های خیلی روشن این جماعت است همگی فرزند انقلاب هستند. گمان نمی برم کسی در نسبت تاجزاده و ده ها زندانی دیگر که در زندان هستند با انقلاب اسلامی تردیدی داشته باشد. وابستگی این ها به یکدیگر بسیار روشن است. به یاد دارم مصطفی پیش و پس از ۲۲ بهمن آنچنان با انقلاب و مسائل آن گره خورده بود و چنان نسبتی داشت که گاه محکم تر از نسبت فرزند با پدرش می شد. پس در اینکه مصطفی و امثالهم فرزند انقلاب بودند و هستند تردیدی نیست. ممکن است گفته شود این فرزندان ناخلف شده اند و بعد از گذشت زمانی پشت به انقلاب کرده اند اما خیلی روشن می توان گفتمان پدر و یا انقلاب را با گفتمان فرزندان بسنجیم و بررسی کنیم. زمانی که گفتمان تاجزاده و دوستان را بررسی می کنیم متوجه می شویم که عزیزان دربند در ساختار، قواعد و سرشت خود همان گفتمان سال ۵۷ را دنبال می کنند.”

این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در ادامه با برشمردن ویژگی های انقلاب ۵۷ گفت: “در سال ۵۷ آرمان ها و خواسته هایی مانند نفی دیکتاتوری، ساواک، استبداد، شکنجه و سانسور دنبال می شد. در آن زمان مجالس فرمایشی که نمایندگان را شخص شاه انتخاب می کرد نفی می شد و انتقاد و اعتراض بود نسبت به خلاصه و ذوب شدن همه ی مردم و سیستم در یک شخص به نام منویات علی حضرت، استقلال،عزت کشور و بهبود وضعیت مردم اهمیت بسیار داشت و به دنبال بر طرف کردن و از بین بردن فاصله و تضاد طبقاتی و همچنین فساد و عقب ماندگی بودیم. عدالت و معنویت و اخلاق مسائلی بود که نسل اول انقلاب به امید و عشق به آن پا به میدان گذاشت. از این رو مصطفی و دوستان دیگر همچنان وفادار به آن آرمان ها هستند و امروز نیز همان ها را دنبال می کنند. یک طرف معادله فرزندان انقلاب هستند اما آن سوی قضیه چی؟ آیا خورنده فرزندان انقلاب خود انقلاب است یا چیز دیگری؟”

آقاجری در ادامه در پاسخ به این پرسش گفت: “فکر می کنم که انقلاب فرزندان خود را نمی خورد بلکه این ضد انقلاب است که فرزندان انقلاب را می خورد. ضد انقلاب لباس انقلاب و اسلام بر تن کرده و تلاش می کند تا گفتمان انقلاب را تغییر دهد و مسیر آن را به زوال بکشاند. پس مشاهده می کنیم که زندان های ما به خاطر آرمان ها و ارزش هایی که مردم ایران به خاطر آن به پا خواستند زندانی شدند. مصطفی و برادران دیگر در این استحاله قهرقرایی و دور شدن از آرمان های انقلاب در واقع قربانی شدند. باور ندارم انقلاب فرزندان خود را می خورد، اگر انقلاب انقلاب باشد و فرزندان انقلاب فرزندان واقعی آن این حکم درست نیست.”

چرا باید تاجزاده و تاجزاده ها در زندان باشند؟

او در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به نامه عارفه السادات دختر سیدمصطفی تاجزاده و پرسش او که چرا باید پدرش و خیلی از یاران انقلاب و جوانان بی گناه در زندان باشند گفت: “این سول من نیز است که چرا باید تاجزاده و تاجزاده ها و بسیاری از جوانان این کشور در زندان باشند؟ بسیار جالب است که دستگیری مصطفی بعد از شکل گیری تظاهرات تاریخی و میلیونی ۲۵ خرداد بود و حتی این شبهه که تاجزاده به نوعی در آن حرکت حضور داشت نیز وجود ندارد. جرم مصطفی تاجزاده آیا جز این است که به امید آنکه بتواند با روش های دموکراتیک و انتخاباتی و گفتمان اصلاح طلبی، انقلابی که به انحراف رفته را تصحیح کنند و به مسیر اصلی خود برگردانند؟ مصطفی همیشه از انتخابات و رقابت های قانونی دفاع می کرد و انتخابات خرداد ۸۸ هم آخرین انقلابی بود که مصطفی و همراهان اصلاح طلبش در آن شرکت کردند تا از درون این سیستم و نظام بتوانند دست به فعالیت اصلاح طلبانه بزنند.”

این استاد دانشگاه در ارتباط با رفتارهای صورت گرفته در انتخابات سال ۸۸ گفت: “اگر شرکت در انتخابات و حضور در یک رقابت قانونی و دموکراتیک جرم است، در آن صورت باید در تمام اصول نظام و انقلاب تجدید نظر کنیم که آیا دچار یک به اصطلاح شیفت گفتمانی که در نهضت و انقلاب بود به گفتمانی که بعد ها مسلط شد شده ایم؟ در واقع ما اینجا با دو پدیده مواجه هستیم. یکی پدیده انقلاب اسلامی و دیگری پدیده جمهوری اسلامی است. هنگامی که با این پرسش از سوی نسل جوان مواجه می شویم که نسل من و مصطفی را زیر سوال می برد که شما متهم و مقصر هستید، در واقع آنان نظام و گفتمان مسلط بر جمهوری اسلامی را تداوم همان گفتمانی می دانند که سال ۵۷ حاکم بر انقلاب بود و این در ذهن جوان ما وجود دارد و باید به آن پاسخ دهیم. در واقع این مساله اکنون معضل و مشکلی هست که ما با آن مواجه هستیم و یک شکاف و شیفت گفتمانی اتفاق افتاده است.”

او افزود: “در واقع ما یک انقلاب اسلامی و یک جمهوری اسلامی داریم و از این رو نیز دو گفتمان بر کشور مسلط است. تاجزاده و امثال تاجزاده به هوای آنکه گفتمان همچنان گفتمان انقلاب اسلامی است در انتخابات شرکت کردند، غافل از آنکه با گفتمان دیگری کار آنها ارزیابی می شود و به همین دلیل برچسب براندازی و ضد انقلابی و غیره به آنها می زنند.”

مشعل اصلاح طلبی، همچنان در دستان تاجزاده

آقاجری گفتمان تاجزاده را گفتمانی ثابت دانست که با زندان تند نشده و تاکید کرد: “هنگامی که مصطفی را در این سه سال پشت میله های زندان می بینیم برایم جالب است که گفتمانش تغییر نکرده، یعنی قائدتا یک زندانی توسط یک رژیم به ناحق و نا عادلانه به زندان می افتد و منطقی این است که نوعی رادیکالیزم در گفتمان و نوشته های او رخ بدهد اما این مساله در مصطفی دیده نمی شود. او کماکان به انقلاب و قانون اساسی وفادار است و گفتمان بیرون از زندان خود را ادامه می دهد. تمام نامه های او همان منطق اصلاح طلبی است و همچنان تکیه بر قانون اساسی می کند و جالب آن است که آنان که او را به بهانه نقض قانون اساسی پشت میله های زندان انداخته اند. اما مصطفی در واقع با همین قانون و با زبان همین قانون راه خود را ادامه می دهد.”

آقاجری انتخابات سال ۸۸ را آخرین آزمون نظام جمهوری اسلامی ذکر کرد و گفت: “انتخابات سال ۸۸ و حضور مهندس میرحسین موسوی شاید یکی از آخرین ازمون های جمهوری اسلامی باشد، یادمان است که مهندس بازرگان در دادگاه نظامی جمله تاریخی و معروف را بیان کرد که “ما آخرین گروهی هستیم که با زبان قانون مخالفت می کنیم”. آقای بازرگان درست می گفت؛ ایشان و همفکرانشان و نهضت آزادی با تمام اصلاح طلبی که داشت در دهه ۴۰ و ۵۰ دیگر حرفش خریدار نداشت و جامعه و نسل جوان و دانشگاهیان به این نتیجه رسیده بودند که تمام ظرفیت اصلاح پذیری نظام از طریق قانون موجود به پایان رسیده و دیگر هیچ فعالیت اصلاح طلبی و رفورمیستی درچارچوب نظام امکان پذیر نیست. در دوران ۸ سال دولت آقای خاتمی منتقدین اصلاح طلبی می گفتند جمهوری اسلامی وارد دور باطل شده است و با وجود آنکه دو قوه با رای مستقیم مردم انتخاب می شوند، اما در واقع این دو قوه به سد قوای دیگر برخورد می کنند و اصلاحات درون سیستم منتفی است. اما به هرحال اصلاح طلبان در سال ۸۸ نیز پا به میدان گذاشتند اما این بار حتی امکان ورود به سیستم نبود واستدلا ل مخالفین پشتوانه محکم تری پیدا کرد.”

او افزود: “با همه این احوال مصطفی با گفتمانی که دارد، همچنان مشعل اصلاح طلبی درون سیستمی را بر روی دست هایش حمل می کند و امیدوار است. من همیشه به شوخی این شدت خوش بینی اش را اذیت می کردم و می گفتم دکتر پانگلوس که یکی از کارآکترهای کاندید ولتر ست؛ کارکتر بسیار خوشبینی که نسبت به عالم و آدم خوش بینانه قضاوت می کند. مصطفی در میان اصلاح طلبان خوش بین ترین بود و هنوز نیز این خصیصه را در خودش دارد. در عین حال خوش بینی همزاد امیدواری است و او همچنان امیدوار و خوش بین است.”

این عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی که خود نیز زمانی در زندان بوده تاکید کرد “واقعا امیدوارم که دوستان اصلاح طلب بتوانند روزنه ای باز کنند و درون سیستم جمهوری اسلامی را اصلاح کنند. اگر روزی ثابت شود که دوران اصلاحات درون سیستمی به پایان رسیده، آن زمان چشم ها به سمت خارج می رود و آلترناتیورهای دیگری در دستور کار قرار می گیرد که انتخاب ما اصلاح طلبان نیست. آنقدر در حال حاضر اوضاع خراب شده که جوانانی که گذشته را ندیده اند به نسل اول انقلاب بد و بیراه می گویند به شاه خدابیامرز؛ در حالیکه ریشه تمام مشکلات ما در گذشته است. اگر شاه آنقدر خودکامه و متوهم نبود و خود را یک نابغه استثنایی در این عالم نمی دانست و تصور نمی کرد راه حل همه مسائل دنیا را در آستین دارد و به سخن حتی نزدیک ترین کارشناسان خودش هم بی توجه نمی کرد مطمئنا مشکلات کشور نیز کمتر بود. این روحیه خودکامکی، دیکتاتوری، متوهم و متورم بودن است که چاپلوس های بی شخصیت را جذب می کند و وفادارن منتقد را دفع و شاه نیز اینچنین کرد و در سال ۵۷ مطلقا تنها شده بود. تمام افراد وفادار به شاه، قانون اساسی و سلطنت یک مقدار فهم و عقل داشتند و علم را دنبال می کردند به حاشیه رانده شدند و یک مشت آدم های چاپلوس و مداح که فقط می گفتند هرچه علیاحضرت بفرمایند عین حقیقت است دور او را گرفتند و روز حادثه تنها ماند. شاه اگر نه به سخن مهندس بازرگان بلکه به سخن امینی و کسانی که قبولش داشتند گوش می داد، رفرم انجام می داد، آزادی و مجلس واقعی برگزار می کرد، اگر احزاب اجازه فعالیت داشتند و سانسور برداشته می شد و جلوی یکه تازی ساواک و شکنجه ها و مداخله آنان در زندگی مردم را می گرفت آن رژیم نیز مانند خیلی از رژیم ها که کمی عقلانیت بر آنها حاکم است می ماند. در همین بهار عربی نیز شاه همین تحولات هستیم؛ هرچند که گفته اند تاریخ برای عبرت گرفتن است متاسفانه اگر حکومت ها از تاریخ عبرت می گرفتند هنگامی که حکومت اول از بین می رفت دومی عبرت می گرفت و از بین نمی رفت. لذا اگر مهندس بازرگان و اصلاح طلبان صدایشان شنیده نمی شد و نسل من صدای مهندس بازرگان را نشنید و صدای رادیکالیسم و تزهای براندازانه و چریکی بلندتر از همه بود مقصر اصلی آن حاکمیت بود و از این روست که مصطفی و امثالش نیز هنوز بر اصلاحات درون سیستمی تاکید می کنند که آن تجربه تاریخی را تکرار نکنیم.”

این زندان نیست، گروگان گیری است

او افزود: البته بخشی از این مساله مربوط به مخالفین و منتقدین و اپوزسیون است؛ بخش اصلی به حاکمیت مربوط است که چه می کند. برادران و خواهرانی که در زندان هستند با ایستادگی بر سر مواضع و امیدشان به اینده در واقع می خواهند بگویند ما نه خواهان راه حل های براندازانه هستیم و نه به گفتمان موجود که کمترین نسبتی با گفتمان انقلاب ندارد موافق هستیم. نکته دیگری که بر آن باید تاکید کنم این است که منطق زندان را در این حبس ها نمی بینم. منطق زندان یعنی آنکه جرمی مرتکب شوید و سیستم شما را زندان کند تا از تکرار آن پیشگیری کند، در حالی که جرم دوستان ما شرکت در انتخابات است و در واقع زندانی کردن مصطفی و امثالهم برای پیش گیری از حضور مردم در رقابت انتخابات محسوب می شود که یک منطق خودشکن است و این پیام را دارد که هیچ انتخاباتی از این پس برگزار نمی شود. از این رو فکر می کنم منطق آن حبس نیست بلکه گروگان گیری است. گروگان گیری یک پدیده سیاسی است و زندان یک ساز و کار قضایی و حقوقی؛ در این سه سال آنچه در ارتباط با زندانیان و محکومیت ها و دادگاه رخ داده منطق سیاسی است و دادنامه ها به جای آنکه منطق حقوقی داشته باشند ایدئولوژیک است و وبر و هابرماس و متفکران علوم انسانی محاکمه می شوند.”

نمی توان بر جامعه متکثر ایران، سیستم تک قطبی را به زور تحمیل کرد

آقاجری در این باره توضیح داد: “یعنی قرار نیست حاکمیت موجود هیچ گونه مخالف و منتقد جدی را بپذیرد و سیستم باید یک پارچه شود. قرار نیست نظام مبتنی بر تکثر و رقابت و آرای مختلف باشد؛ اما واقعیت این است که جامعه ایران متکثر است و نمی توان به زور تک قطبی را بر آن تحمیل کرد. سال ۸۸ قرار بود یک بلوک و نیروی منتقد را از صحنه حذف کند و تا یکی دو سالی هم این وحدت ظاهری حفظ بود اما اکنون خود می گویند با یک جریان انحرافی خطرناک که قوه مجریه دستش است روبه رو شده اند. این نشان می دهد که توهم اینکه ما بتوانیم در ایران امروز به لحاظ جامعه شناختی وضع یک دست ایجاد کنیم ناممکن است. هر سیستمی که در ایران امروز بخواهد ادامه حیات دهد باید اپوزسیون را به رسمیت بشناسد. سوال اینجا این است که نظام اگر می خواهد مخالف داشته باشد مخالفانی نجیب تر از موسوی و تاجزاده و نبوی و جبهه مشارکت و نهضت آزادی و کانون مدافعان حقوق بشر و دفتر تحکیم وحدت و ادوار و تحکیم پیدا می کند؟ مگر اینکه منطق، منطق تک قطبی وانحصار طلبانانه و خودکامانه باشد که آن وقت باید قانون اساسی را و تمام اصول آزادی مطبوعات و احزاب و انتخابات و تفتیش عقاید ممنوع مندرج در آن کنار گذاشت و رسما اعلام شود دوران جمهوریت و مردم سالاری به پایان رسید و دوران تازه ایی که خلافت و حکومت اسلامی است شروع شده که شهروند درآن معنی ندارد و گفتمان ما قبل مشروطیت که شهروندان رعیت بودند و حاکمان سایه خدا و وظیفه رعیت فرمانبری بود و دعا حاکم شده است. در واقع مخالفین کنونی حاکمیت مانند مهندس موسوی اجرای بدون تنازل قانون اساسی را می خواهند لذا فکر می کنم نحوه برخورد حاکمیت فعلی جمهوری اسلامی با مخالفین خودش آخرین آزمون جمهوری اسلامی است که پیام های مهمی به نسل جوان ما خواهد داد.”

او با ابراز امیدواری از اینکه اصلاحات درون نظام صورت بگیرد گفت: “مطمئن باشید با آزادی زندانی ها چیزی عضو نمی شود بلکه زندان هست و هر روز نوبت کسی است. ساختار کنونی دور باطل است، سیستمی که همه را خائن و وطن فروش و ضد انقلاب می داند. شاهد هستیم همه از روز اول انقلاب جاسوس و خائن هستند چه نخست وزیر امام و چه قائم مقام رهبری یعنی آیت الله منتظری و چه دو رییس جمهور کشور یعنی آقایان هاشمی و خاتمی. اکنون نیز خودشان می گویند احمدی نژاد که تحفه خودشان بود و قرار بود عدالت را برقرار کند و به آرمان ها و ارزش های نخست انقلاب کشور را برگردانند فاسد ترین دولت را دارد. پس اشکال کجاست؟ اشکال ساختاری است و باید آسیب شناسی کرد. مشکل در بالایی ها جاسوس بود و عامل خارجی بودن است و فساد داشتن. در منتقدین هم سیکل زندانی تا دیروز کسان دیگری بودند و امروز نوبت به مشارکت و مجاهدین و همه دوستان رسیده. لذا فکر می کنم باید دعا کنیم آزادی تاجزاده و همه دوستان آغاز گشایش واقعی و اصلاح ساختاری موجود باشد اپوزسیونش بازداشت نشود و رییس جمهورش هم جاسوس و خائن از آب در نیاید.

آنها به درستی راهی که برگزیده اند اطمینان دارند

در ادامه این مراسم محمد کیانوش راد نیز سخنانی را در خصوص مصطفی تاجزاده و جوانان زندانی بیان کرد و گفت: “مهم ترین عامل پایداری زندانیان ما یقین آنان به راهی است که انتخاب کرده اند. علم تنها کارساز نیست. به قول عرفا علم چند مرحله دارد که شامل علم الیقین، حق الیقین و عین الیقین می شود. علم الیقین یعنی آنکه می دانیم که آتش می سوزاند، حق الیقین یعنی که می بینیم آتش می سوزاند و عین الیقین یعنی آنکه خودمان دستمان در آتش باشد و سوزندگی را درک می کنیم. قاطعیت این دوستان به طور خاص آقای تاجزاده و همچنین اقایان موسوی و کروبی و خانم رهنورد در یقینی به راهی است که انتخاب کرده اند. آنان به درستی راهی که برگزیده اند اطمینان دارند، اگر علم چیزی را داشته باشیم ممکن است که در میانه راه دانستی جدیدی افزوده شود که ما را دچار تردید کند اما یقین و ایمان ایستادگی در راه محکم تر می کند. این ایمان مانند همان سخن ابوطالب عمومی پیامبر است که فرمود اگر ماه و خورشید را در دست چپ و راستم بگذارید باز از این راه بر نخواهم گشت و محمد را تنها نخوام گذاشت است. در واقع اکنون نیز نباید از سختی ها و مصائب راه ترسید کما اینکه در دوران نهضت پیامبر اسلام نیز سلمان ها، ابوذرها، مقداد ها، علی ها و …به حاشیه رفتند تا حرکت اصیلی را شکل دهند امروز نیز بسیاری از دوستان ما با اعتقاد به درستی حرکت خود به زندان رفته اند تا حرکت اصیلی را شکل دهند.”

این نماینده مجلس ششم تاکید کرد: “مشکل ما حضور در حاکمیت نیست و نمی خواهیم دوباره نماینده شویم و در قدرت قرار بگریم. مهم برای ما ساختن آینده ای بهتر برای کشورمان و فرزندانمان است. مهم این است که نشان دهیم اسلام و جمهوری اسلامی اینی نیست که می گویند، کما اینکه دغدغه میرحسین عزیز نیز اصلاح همین امور و نشان دادن چهره ای درست از نظام و انقلاب و اسلام بود.”

این عضو جبهه مشارکت در پایان با درود به روح پاک و ماندگار هدی صابر و همه کسانی که رفته اند مانند خانم هاله صابر و مهندس سحابی خاطرنشان کرد که این روز ها نیز تمام خواهد و شد و هرچقدر هم که آینده تاریک باشد وظیفه ما روشن است.

آزادیخواهی که به استقلال کشورش اهمیت می دهد

در بخشی دیگر از این مراسم محمد نعیمی پور در خصوص مصطفی تاجزاده گفت: او از کسانی است که با تمام وجود فهمیده بود چرا باید انقلاب کند و از آنجا که با با دید عمیقی وارد صحنه سیاست و انقلاب شده بود، به دلیل گرفتن مسند و رسیدن به پست و مقام تغییر موضع نداد. مصطفی آزادیخواه بود و به استقلال کشورش اهمیت می داد. او نگاه انسانی به مسائل انقلابی و سیاسی دارد و در کارنامه اش کوچک ترین نکته ایی که کرامت انسانی و حقوق انسانها را زیر پا گذاشته باشد وجود ندارد.”

این عضو جبهه مشارکت و پدر محمدحسین نعیمی پور که این روزها دوران حبس خود را در بند ۳۵۰ زندان اوین می گذراند، تاکید کرد: “اوج این باور و پایداری به اصولی که انتخاب کرده در جریان زندان خودش را نشان داد. او تحت فشارهای مختلف در زندان قرار گرفت اما پا پس نکشید. اصرار کرد که زیر بار دستورات غیر قانونی نمی رود و به همین دلیل نیز رنج ۲۷ ماه زندان را به شکل انفرادی بر دوش کشید. مصطفی همواره حرفش را زده و مشی و راهش را تببین کرده است و حتی در اعتراض به آنکه حکومت قانون را برای دو نفر به دو شکل نشان داده اعتراض کرده است. تاجزاده شاکی در انفرادی است و کسی که آنقدر پیر شده و خیر وصلاح کشور تشخیص نمی دهد اما تیربون ها استفاده می کند بیرون به ظلم ادامه می دهد. از اینکه با تاج زاده دوست و همنشین بودم احساس غرور و افتخار می کنم اکنون هم می خواهم از خدا که از چنین امتحانی بتوانم مانند تاجزاده سربلند بیرون بیایم و از آرمان ها و اصولم دفاع کنم.

با تجربه هدی صابر، نگران تاجزاده هستیم

فیروزه صابر خواهر شهید هدی صابر نیز در باره خصوصیات مصطفی تاجزاده گفت: آقای تاجزاده سه ویژگی عمده و قابل تقدیر دارد که درس آور هستند: “نخست پایداری و مقاومت معنی دار، دوم طی مسیر اصلاح طلبی و سوم جسارت در نقد گذشته خود. با احترام ویژه ای که به ایشان دارم و ضمن حفظ حرمت حریم خصوصی ایشان، سلامت و وجود ایشان به عنوان سرمایه اجتماعی برای ما مهم است. تجربه هدی نگران کننده است؛ هنگام رفتن او فصل میوه چیدن او بود. تکرار تلخی ها که هم اینک باز در حال تکرار است و این روزها به گونه ایی دیگر برای افراد گمنام شاهد بودیم تلخ تر است. مراقبت از خود را از ایشان می خواهیم، اگر پیام این کوچک را به ایشان برسانید.”

گزارشی از وضعیت تاجزاده و روزه داری اش در زندان

در این مراسم که به مناسبت دو سال روزه داری مصطفی تاجزاده برگزار شده بود، گزارشی از وضعیت تاجزاده در زندان و دلایل روزه داری اش ارائه شد.

معاون وزیر کشور دولت سیدمحمد خاتمی روزه داری را به عنوان یک عمل اعتراضی انتخاب کرده و بارها نیز گفته است تا به بند عمومی منتقل نشود روزه خود را نخواهد شکست و نهادهای امنیتی و اطلاعتی نیز کماکان از اجابت این خواسته قانونی سرباز زده اند و همچنان وی را در بند زنان و یا متادون به صورت انفرادی نگه داشته اند.

این عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی در سال ۸۹ و پس از آنکه حاضر نشد شکایت خود و همراهانش را سردار مشفق پس بگیرد مجددا به زندان اوین فرخوانده شد و از آن پس به صورت ایزوله و در حالت انفرادی نگه داری می شود.

او ابتدا در یکی از سلول های زیر نظر ماموران دو الف به همراه محمد نوری زاد نگه داری می شد. پس از آزادی نوری زاد فردی متهم به جاسوسی که به دلیل شکنجه ها و بازجویی های فراوان تعادل عصبی خود را از دست داده بود هم سلول با تاجزاده شد که پس از مدتی به همراه هم به بند متادون یا بند زنان فرستاده شدند. او پس از آزادی هم بند خود با مردی که به اتهام همکاری با سازمان مجاهدین خلق بازداشت شده بود هم بند شد که پس از آزادی آن فرد تاکنون تاجزاده دوران محکومیت خود را به صورت انفرادی می گذراند.

در این مراسم همچنین محمد کیانوش راد عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، هاشم آقاجری عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و استاد دانشگاه؛ محمد نعیمی پور عضو جبهه مشارکت ایران اسلامی، فیروزه صابر خواهر شهید هدی صابر درباره سیدمصطفی تاجزاده و جنبش سبز صحبت کردند و نامه عارفه تاجزاده و فاطمه تاجزاده نیز به پدرشان خوانده شد. همچنین در این مراسم فخرالسادات محتشمی پور از همه شرکت کنندگان در مراسم تشکر کرد و گفت که پیام همه دوستان خصوصا مراجع و علمای قم را به مصطفی در خصوص تمام کردن روزه هاش رسانده اما او به دوستان اطمینان داده که مراقب سلامت خود هست و باید به حرکت اعتراضی خود ادامه دهد.

ادوار کبک آگاه است

عبدالله مومنی، سخنگو و رییس شورای مرکزی سازمان دانش‌آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت)، با گذشت بیش از دو سال از آخرین مرخصی، همچنان بدون ملاقات حضوری و یا امکان استفاده از مرخصی در زندان اوین است. به گفته همسر وی “مسوولان قضایی گفتند که با نوشتن این نامه، دیگر امکان استفاده او از مرخصی وجود ندارد”.

فاطمه آدینه‌وند، همسر عبدالله مومنی در مصاحبه با تارنمای “روزآنلاین” گفته است که همچنان امکانی برای استفاده مومنی از مرخصی یا ملاقات حضوری او با خانواده‌اش متصور نیست؛

دلیل آن نیز از سوی آدینه‌وند چنین بیان شده: “نزدیک عید سال ۸۸ بود که به عبدالله مرخصی دادند. در دوران مرخصی از او خواسته‌هایی داشتند که عبدالله آن‌ها را قبول نکرد. بعد از آن بود که بار دیگر به اوین بازگشت و دیگر اجازه استفاده از مرخصی یا ملاقات حضوری را نیافت. بعد از آن بحث نامه به رهبری پیش آمد. عبدالله در آن نامه بخشی از برخوردهایی را که با او در زندان شده بود شرح داد. اما مسوولان قضایی بعدها به من گفتند که با نوشتن این نامه، دیگر امکان استفاده او از مرخصی وجود ندارد. الان هم نزدیک به دو سال و نیم است که عبدالله نه ملاقات حضوری داشته و نه مرخصی. حتی برای درمان بیماری‌ها هم با مشکلات زیادی روبه‌رو بوده”.

عبدالله مومنی روز سی‌ام خرداد سال ۸۸ در محل ستاد شهروند آزاد بازداشت و بیش از سه ماه را در سلول‌های انفرادی بندهای ۲۰۹ و ۲۴۰ و زیر شکنجه به سر برد که بیش از ۴۰ روز آن در بی‌خبری کامل گذشت. وی اسفندماه‌‌ همان سال به مرخصی آمد، اما پس از بازگشت به زندان در فروردین ماه سال ۸۹، تاکنون نتوانسته به مرخصی بیاید. او در طول مدت مرخصی هم بارها توسط بازجویانش احضار شد؛ آنها از او خواسته بودند علیه رهبران جنبش سبز ودفتر تحکیم وحدت وجنبش دانشجویی در رسانه ها و دانشگاهها مصاحبه و سخنرانی کند، اما مومنی از پذیرش درخواست بازجوها سر باز زد و به زندان بازگشت.

حالا خانم آدینه‌وند می گوید: “برخی از اقدامات درمانی انجام شده است که باید از مسوولان بابت آن‌ها تشکر کرد؛ گرچه هنوز بعضی از مشکلات جسمی عبدالله ادامه دارد. پیش از این پزشکان زندان گفته بودند که عبدالله برای درمان، نیاز به مرخصی دارد، اما با آن موافقت نشد”.

وی می افزاید: “به من می‌گویند به دودلیل به عبدالله مرخصی نمی‌دهیم. اول به خاطر نوشتن نامه‌ای درباره اتفاقات زندان و بازجویی ــ بارها گفته‌اند که آن نامه آبروی ما را برده است ـ دلیل دوم هم مصاحبه من است که یک بار گفته بودم عبدالله در زمان مرخصی، وقتی در اتاق را باز می‌کردم با ترس از خواب می‌پرید و می‌گفت باز هم قرار است مرا کتک بزنید؟ در حالی که هم من و هم عبدالله، صادقانه آنچه را که اتفاق افتاده گفته‌ایم. این اتفاقی بود که در زمان یک ماه مرخصی عبدالله افتاد و من آن را با چشمان خودم دیدم”.

با این شرایط، روحیه عبدالله مومنی در زندان چگونه است؟ فاطمه آدینه‌وند به این پرسش، این گونه پاسخ می دهد: “روحیه عبدالله بسیار خوب است. گرچه هنوز کمی مشکلات جسمی دارد، اما وضع از گذشته برای او بهتر است. روزها را با بقیه‎ی زندانیان به بحث و گفت‌وگو می‌گذراند، در این مدت همچنین به شدت مشغول مطالعه است و آن‌طور که خودش می‌گوید، بخش زیادی از وقتش را مطالعه می‌گیرد”.

به گفته همسر این فعال سابق دانشجویی، “عبدالله هم مثل بقیه زندانیان و مانند بسیاری از مردم ایران، نگران وضعیت کشور است. او با دقت اخبار را دنبال می‌کند، درباره اوضاع و شرایط سئوال می‌پرسد و امیدوارست که مشکلات کشور زودتر تمام شود”.

عبدالله مومنی در دوران بازداشت، نامه‌ای خطاب به رهبر جمهوری‌اسلامی منتشر کرد. وی در آن نامه به شرح برخوردهایی پرداخت که در دوران بازجویی با وی شده بود. وی در بخشی از نامه خود، نوشته بود که با ننوشتن آنچه‌ بازجوها از او خواسته‌ بودند “پس از کتک‌کاری مفصل و تحقیر و توهین، به من گفتند «به تو اثبات می‌کنیم که حرام‌زاده و ولدزنا هستی».

نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت‌های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. می‌گفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته‌ای» و حتی از من می‌خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌ام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی‌المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می‌کرد که چوبی را در … استعمال می‌کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد”.

فاطمه آدینه‌وند از پاسخ به سئوال درباره نحوه گذران زندگی خود و فرزندانش طفره می‌رود و می‌گوید: “البته که برای ما هم سختی وجود دارد. اما مهم‌ترین سختی و مشکل ما، نبودن عبدالله است. عبدالله به نظر من به ناحق در زندان است. امیدوارم هم او و هم بقیه زندانیان سیاسی آزاد شوند تا مشکلات خانواده‌ها کمتر شود”.

منبع:روز آنلاین-آرش بهمنی

ادوار کبک آگاه است

شورای هماهنگی راه سبز امید در بیانیه ای با ابراز تأسف از جان باختن یک شهروند منتقد، آن‌هم بر اثر شکنجه، مراتب اعتراض خود را نسبت به تداوم سرکوب بی‌رحمانه و ضدانسانی علیه شهروندان ابراز کرد.

شورای هماهنگی راه سبز امید در بخشی از بیانیه خود خواهان پیگیری و پاسخگویی شفاف نهادهای مسئول و به ویژه قوای قضائیه و مقننه در این باره و تشکیل کمیته حقیت یاب مستقل متشکل از شخصیتها و حقوقدانان مورد اعتماد مردم شده و تاکید کرده است: انتقاد و پرسش از وضع بحرانی ایران و نحوه‌ی اداره کشور، حق شهروندان است، چنان‌که ابراز عقیده به تصریح قانون اساسی، حق ایرانیان و آزاد است. متاسفانه پاسخ حاکمان اقتدارگرا به اعتراض و انتقاد و پرسش شهروندان، از فردای کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ تاکنون، تهدید و ارعاب و خشونت بوده و زندان و شکنجه و گلوله. رفتاری که نه تنها گرهی از بحران‌های رو به تزاید اقتدارگرایان حاکم برکشور نگشوده بلکه بر فاصله‌ی شهروندان آگاه از حاکمان افزوده و بحران مشروعیت حاکمیت را تشدید کرده است.

متن این بیانیه به شرح زیر است:

به‌نام خدا

«مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَیْرِ نَفْسٍ أَوْ فَسَادٍ فِی الأَرْضِ فَکَأَنَّمَا قَتَلَ النَّاسَ جَمِیعًا»

«هرکس فردى را بجز به‌خاطر قصاص یا به‌دلیل کیفر فسادى در زمین بکشد چنان است که گویى تمامی مردم را کشته باشد»

(قرآن مجید، آیه ۳۲ سوره مائده)

شاهدی دیگر برای ستم و استبداد از راه رسید. شهیدی دیگر برای مردم مظلوم ایران. «ستار بهشتی» جوان ۳۵ ساله‌ای که در اعتراض به اوضاع نابسامان اقتصادی و معیشتی هموطنانش، سخن می‌گفت، به شکلی ناجوانمردانه و ضدانسانی بر اثر شکنجه جان باخت. تمام جرم زنده‌یاد ستار بهشتی، تنها پسر مادر بیمارش آن بود که در وبلاگ خود، به انتقاد از خودکامگان و حاکمان بی‌کفایت کشور می‌پرداخت.

این کارگر ساکن رباط کریم از تنها ابزار در اختیارش (وبلاگ) برای بیان مخالفت و اعتراض به اوضاع اسف‌بار کشور سود می‌جست. نهادهای امنیتی او را مورد تهدید قرار دادند، و سرانجام در روز ۹ آبان ۱۳۹۱ پلیس فتا (پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات نیروی انتظامی) او را به شکلی غیرقانونی بازداشت کرد. دو روز بعد، زنده‌یاد بهشتی با پیکری مجروح و رنجور از خشونت‌های شدید و شکنجه‌ی ضدانسانی، تنها برای ساعاتی به بند ۳۵۰ اوین منتقل می‌شود. زندانیان سیاسی این بند، شاهد پیکر به شدت مجروح این شهروند منتقد بوده‌اند. او در نامه‌ای به مسئول بند ۳۵۰ اوین، از بدرفتاری شدیدی که با او شده، گزارش می‌دهد و شکایت می‌کند. با کمال تأسف، روز ۱۶ آبان خانواده مرحوم ستار بهشتی از خبر جان باختن وی مطلع می‌شوند. پیکر وی بدون حضور خانواده، و بدون رعایت آداب و آیین تشییع و تدفین، مخفیانه به خاک سپرده می‌شود. از آن هنگام تاکنون، هیچ مقام مسئولی در نیروی انتظامی، و دستگاه‌های مسئول قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی، نسبت به این فاجعه، حاضر به توضیح نشده است. رسانه‌های رسمی حکومت نیز در سکوتی موحش، حاضر به انعکاس و انتشار خبر این قتل نشده‌اند.

شورای هماهنگی راه سبز امید، با ابراز تأسف شدید از جان باختن یک شهروند منتقد، آن‌هم بر اثر شکنجه، مراتب اعتراض شدید خود را نسبت به تداوم سرکوب بی‌رحمانه و ضدانسانی علیه شهروندان ابراز و خواهان پیگیری و پاسخگویی شفاف نهادهای مسئول و به ویژه قوای قضائیه و مقننه در این باره و تشکیل کمیته حقیت یاب مستقل متشکل از شخصیتها و حقوقدانان مورد اعتماد مردم می باشد. انتقاد و پرسش از وضع بحرانی ایران و نحوه‌ی اداره کشور، حق شهروندان است، چنان‌که ابراز عقیده به تصریح قانون اساسی، حق ایرانیان و آزاد است. متاسفانه پاسخ حاکمان اقتدارگرا به اعتراض و انتقاد و پرسش شهروندان، از فردای کودتای انتخاباتی خرداد ۸۸ تاکنون، تهدید و ارعاب و خشونت بوده و زندان و شکنجه و گلوله. رفتاری که نه تنها گرهی از بحران‌های رو به تزاید اقتدارگرایان حاکم برکشور نگشوده بلکه بر فاصله‌ی شهروندان آگاه از حاکمان افزوده و بحران مشروعیت حاکمیت را تشدید کرده است.

هنوز پرونده‌ی ده‌ها شهید جنبش سبز (ازجمله شهدای مظلوم کهریزک)، مرگ دکتر رامین پوراندرجانی، قتل خانم زهرا کاظمی روزنامه نگار، خانم دکتر زهرا بنی‌یعقوب، و بسیاری قربانیان مظلوم دیگر که با نقض اشکار موازین ابتدایی حقوق بشر, تعهدات بین المللی دولت ایران و همچنین اصول قانون اساسی و قوانین عادی کشور بازداشت، شکنجه و کشته شده‌اند، مفتوح است. وجدان ایرانیان آگاه و آزاد، تا حصول به نتیجه ی مشخص و قانع کننده، و مشخص شدن آمران و عاملان این قتل‌ها و جنایت‌ها، پیگیر حقوق هموطنان مظلوم و جانهای قربانی شده، خواهد بود.

یاد و خاطره‌ی زنده‌یاد ستار بهشتی که در پای نوشته‌هایش امضا می‌کرد: «زنده و پاینده ایران و ایرانی، جانم فدای ایران»، گرامی باد و زنده.

شورای هماهنگی راه سبز امید

۲۰ آبان ۱۳۹۱

ادوار کبک آگاه است

جبهه مشارکت ایران اسلامی با صدور بیانیه ای، شکنجه و “احتمال قتل” ستار بهشتی – وبلاگ نویس شکنجه شده توسط پلیس فتا – را به شدت محکوم کرد.

در بیانیه جبهه مشارکت ضمن محکومیت شکنجه و احتمال قتل این زندانی سیاسی، از سکوت مسوولان در این باره انتقاد شده است.

در بخشی از بیانیه جبهه مشارکت آمده است: سابقه فجایعی اینچنینی مانند قتل زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، جنایات کهریزک و فوت پرابهام هدی صابر نشان دهنده آن است که در فضای زندان ها، زندانیان بی پناه در معرض خطرات گوناگونی هستند که یکی از آنها مرگ در اثر ضرب و شتم بی رحمانه است. این در حالی است که به دلیل عدم حساسیت جامعه به سرنوشت بزهکاران زندانی، این احتمال وجود دارد که بسیاری از این زندانیان نیز که حقوق انسانی و قانونی آنها محفوظ است در معرض آسیب های جدی ناشی از آنچه به اصطلاح بازجویی فنی نامیده می شود، هستند و چه بسا آنها نیز در این روند از پا در آمده اند.

به گزارش “نوروز” متن کامل این بیانیه به این شرح است:

خبر تکان دهنده قتل یک زندانی سیاسی، آقای ستار بهشتی موجی از نگرانی در جامعه ایران برانگیخته است. در حالی که مقامات مسئول سکوت اختیار کرده و حتی از تایید یا تکذیب این فاجعه خودداری می کنند، طبیعی است که هر روز شایعات گوناگونی در فضای خبری انتشار می یابد.

سابقه فجایعی اینچنینی مانند قتل زهرا کاظمی، زهرا بنی یعقوب، جنایات کهریزک و فوت پرابهام هدی صابر نشان دهنده آن است که در فضای زندان ها، زندانیان بی پناه در معرض خطرات گوناگونی هستند که یکی از آنها مرگ در اثر ضرب و شتم بی رحمانه است.

این در حالی است که به دلیل عدم حساسیت جامعه به سرنوشت بزهکاران زندانی، این احتمال وجود دارد که بسیاری از این زندانیان نیز که حقوق انسانی و قانونی آنها محفوظ است در معرض آسیب های جدی ناشی از آنچه به اصطلاح بازجویی فنی نامیده می شود، هستند و چه بسا آنها نیز در این روند از پا در آمده اند.

مسئولان ارشد کشور چه از این فجایع مطلع باشند و چه نباشند، در هر حال مسئول آن هستند و تنها در صورت برخورد جدی با مسببان و مباشران این جنایات می توانند جامعه ایران را قانع کنند که این حوادث سیستماتیک و از قبل برنامه ریزی شده نیست.

آنچه این جنایات را ممکن می کند، قوانین ناقصی است که دست بازجویان را برای هرگونه رفتاری با بازداشت شدگان باز می گذارد و هرگونه ارتباط خویشاوندان، وکلا و نهادهای مدافع حقوق انسان ها را با این زندانیان بی پناه برای مدت طولانی قطع می کند.

اگر اراده ای برای اصلاح این روند وجود دارد، یکی برخورد قاطع با تمام فجایعی است که در طول سال های قبل در زندان ها اتفاق افتاده و متاسفانه حتی در یک مورد هم با آنها برخورد جدی نشده است. اقدام بعد اجازه نظارت مستمر بر بازداشت گاه ها و زندان ها توسط نهادهای مستقل و مورد اعتماد جامعه است. برچیدن همه زندان ها و بازداشتگاه های غیررسمی نیز باید سریعا انجام شود و بالاخره اصلاح قاطع قوانین در جهت حمایت از زندانیان و محدود کردن اختیارات بی حد و حصر بازجویانی که نه تنها به هیچ کس پاسخ گو نیستند بلکه در بسیاری از موارد برای قضات و نهادهای قضایی تعیین تکلیف هم می کنند، شرط اساسی پیشگیری از این جنایات است.

جبهه مشارکت ایران اسلامی ضمن محکوم کردن این حوادث، برخورد غیر انسانی و بدور از شرع و اخلاق و قانون با بازماندگان این حوادث به خصوص موضوع مبهم آقای ستار بهشتی را محکوم می کند و اعلام می دارد، چه در صورت قتل در بازجویی به عنوان یک جنایت و چه ایجاد التهاب در جامعه به واسطه عدم اعلام زنده بودن فرد بازداشتی که شکنجه او بر اساس شهادت زندانیان سیاسی بند 350 قطعی است، این واقعه محکوم است.

ما ضمن همدردی با خانواده این زندانی مظلوم، از مسئولان امر می خواهیم هرچه زودتر در مورد سرنوشت آقای ستار بهشتی ابهام زدایی کنند و در صورت بروز جنایت، مرهمی بر زخم عمیق خانواده این عزیز بنهند.

جبهه مشارکت ایران اسلامی

ادوار کبک آگاه است

به دنبال اعتراض و اعتصاب غذای هفته گذشته شماری از زندانيان سياسی زن، مسئولان بند زنان زندان اوين تغيير کردند.

به گزارش تارنمای کلمه، تمامی نگهبان‌ها، مسئولان و رئيس بند زنان زندان اوين به زندان قرچک منتقل شده‌اند.

بر اساس اين گزارش فردی به نام رضوان که يش از اين مسئول بند زنان زندان گوهر دشت بوده جایگزین عبدالحميدی، رئيس پيشين بند زنان زندان اوین شده است. هفته گذشته شماری از زندانيان سیاسی زن در اعتراض به “هتک حرمت، برخورد توهين‌آميز و آزار جنسی از سوی مأموران زندان اوین” نشش روز دست به اعتصاب غذا زده بودند و خواستار پاسخگویی مسئولان زندان بودند

تارنمای کلمه نوشته است: “مسئولان به نيت اصلاح مديريت زندان زنان و بهينه کردن امور و رعايت حقوق زندانيان در آينده دست به اين تغييرات زده‌اند.”

هفته گذشته شماری از زندانيان سیاسی زن در اعتراض به “هتک حرمت، برخورد توهين‌آميز و آزار جنسی” از سوی مأموران زندان اوین شش روز دست به اعتصاب غذا زده بودند.

اين زندانيان در نهايت با تنظيم شکايتی از مأموران خاطی و تعهد مسئولان حفاظت و بازرسی زندان اوين مبنی بر پيگيری مسئله و برخورد با افراد خاطی و عدم تکرار اين‌گونه مسائل در آينده، ۱۶ آبان‌ماه به اعتصاب غذای خود پايان دادند.

ژيلا بنی‌يعقوب، مهسا امرآبادی، شيوا نظرآهاری، نازنين ديهمی، بهاره هدايت، نسيم سلطان‌بيگی، حکيمه شکر، ژيلا کرم‌زاده مکوندی، محبوبه کرمی و راحله ذکايی ۱۰ زندانی بودند که دست به اعتصاب غذا زده بودند.

اين اعتصاب‌کنندگان توسط شورای انضباطی زندان به سه هفته ممنوعيت ملاقات و انتقال به انفرادی محکوم شده‌ بودند که با اعتراض آنان، اين حکم تا شش ماه به تعليق در آمده است.

ادوار کبک آگاه است

 

وزیر صنایع فهرستی از کالاهای لوکس و غیر ضروری وارداتی که ثبت سفارش آن‌ها با تصمیم جدید دولت متوقف شده را منتشر کرده است. (اینجا+بخوانید) در ظاهر امر باید این تصمیم را به فال نیک گرفت که دولت بالاخره به فکر افتاده تا جلوی ریخت و پاش بی‌حساب و کتاب و غیرضروری در بخش واردات را بگیرد و از هدررفت منابع کشور در شرایط تحریمی جلوگیری کند. اما یک نگاه ساده به فهرست ارایه شده این شائبه را ایجاد می‌کند که هیچ بررسی و تحقیقی در مورد اقلام حاضر صورت نگرفته و صرفا یک گروه (شاید هم یک نفر) مجموعه‌ای از اقلامی که به ذهنش می‌رسیده را ردیف کرده است! دقت کنید که اگر تصمیم حاضر بخواهد یک تصمیم استراتژیک برای عبور از بحران باشد، باید در مورد هر یک از اقلام فهرست شده تحقیق کامل شود، میزان تولید داخلی، میزان مصرف و نیاز داخلی، درجه اهمیت این نیاز و در نهایت ارز مصرفی برای واردات آن بررسی شود و تصمیم نهایی اتخاذ شود. اما من می‌خواهم بپرسم به نظر شما در کدام یک از موارد زیر چنین بررسی دقیقی انجام شده است:

 

گزینه 1 فهرست «لوازم خانگی» نام دارد. این «لوازم خانگی» دقیقا یعنی چه؟ آیا تمام لوازمی که در یک خانه مصرف می‌شود؟ از جمله گاز و یخچال و لوستر و مبلمان؟ به نظر اینگونه می‌آید. اما گزینه‌های 7 (لوستر)، 9 (مبلمان)، 10 (انواع وسایل آشپزخانه)، 11 (ظروف آشپزخانه) 13 (کولر آبی) 25 و 26 و 27 (وان و دست‌شویی و ظرف‌شویی) 47 و 48 (اجاق گاز و فر و رادیاتور) هستند. پس گویا به نظر طراحان این گزینه، «لوازم خانگی» یک چیزی جدا از موارد فهرست شده در دیگر گزینه‌ها هستند. حالا شما حدس بزنید دقیقا طراح گرامی منظورش چه بوده؟

 

گزینه 29 عبارت است از «لوازم لباس»! پیش از این در گزینه 2 خوانده‌ایم «پوشاک». من می‌توانم درک کنم پوشاک یعنی چه، اما «لوازم لباس» دیگر چه صیغه‌ای است؟ منظورشان مثلا ابزار مورد نیاز برای دوخت لباس است؟ (مثلا زیپ و دکمه) در این صورت باید پرسید پارچه هم ممنوع است؟ نخ چطور؟ یا برخی پلیمرهایی که جای نخ استفاده می‌شوند؟ یا پشم و پنبه که از آن‌ها نخ تولید می‌شود؟ این‌ها «لوازم لباس» هستند یا نیستند؟

 

گزینه 2 نوشته «پوشاک». بعد در گزینه 39 نوشته «پالتو و نیم‌پالتو». آیا به نظر طراحان این فهرست، «پالتو و نیم‌پالتو» جزو «پوشاک» نیستند که باید در یک گزینه دیگر تکرار شوند؟

 

گزینه 32 نوشته «مصنوعات نجاری و چوبی». قابل درک است، اما در گزینه 46 می‌خوانیم «نجاری»! یعنی چه؟ یعنی کلا یک باب مغازه «نجاری» را وارد نکنند؟

 

گزینه 51 نوشته «قفسه بایگانی»! دقت کنید: «قفسه بایگانی»! یعنی جایی که داریم واردات اقلام کلانی همچون «خودرو»، یا «کلیه محصولات کشاورزی» را ممنوع می‌کنیم، یک دفعه «قفسه بایگانی» هم ممنوع می‌شود. اصلا این «قفسه بایگانی» چیست؟ مثلا با «قفسه پرونده‌های در جریان» فرق دارد؟ یا مثلا با قفسه کتاب‌های کتاب‌خانه؟ یا مثلا با قفسه ابزارآلات؟

 

قطعا هرکسی که یک نگاه به فهرست ارایه شده بیندازد متوجه خواهد شد که اقلام فهرست شده نه تناسب معقولی با یکدیگر دارند و نه مرز و محدوده‌ای شفاف. به باور من از دو حالت خارج نیست. حالت خوش‌بینانه‌اش این است که یک فهرستی داده‌اند، فقط برای اینکه بگویند یک کاری هم داریم انجام می‌دهیم و بعدش هم کسی پی‌گیر نباشد و هیچی که هیچی! (این حالت خوش‌بینانه‌اش بود!) حالت دوم اینکه دولت به واقع می‌خواهد بر مبنای چنین متون مشوش و غیرشفافی عمل کند که در آن صورت باید گفت بحران تصمیمات غیرکارشناسی و یک شبه دولت در وضعیت حساس تحریم هم ادامه خواهد داشت و تبعات فاجعه‌بار تحریم را تشدید خواهد کرد.


کبک ۲۲