Archive for August, 2012

جمعی از بازداشت شدگان کمپ روستای سرند دقایقی پیش به مکان نامعلومی منتقل شدند.

به گزارش جمعیت مبارزه با تبعیض تحصیلی، امدادگران بازداشتی از انتقال تعدادی از بازداشت شدگان توسط ون‌های پلیس امنیت به مکان نامعلومی خبر داده اند. در این حین باقی بازداشت شدگان نیز برای انتقال فرا خوانده شده اند.

این انتقال در شرایطی صورت می گیرد که پیش از این قاضی پرونده برای پنج تن از بازداشت شدگان قرار کفالت و برای شانزده تن دیگر قرار وثیقۀ پنجاه میلیون ریالی صادر کرده بود، اما امروز با مراجعۀ تعدادی از خانواده های بازداشت شدگان برای تودیع وثیقه، قاضی پرونده به بهانه‌ی مرخصی از حضور در دادگاه و قبول وثیقه امتناع کرد.

امدادگران در روز دوم حادثۀ زلزله بصورت داوطلبانه در محل حادثه حاضر و در شرایطی سخت به امدادرسانی مشغول بوده اند. در شامگاه چهارشنبه دوم شهریور، بیش از صد مأمور امنیتی با یورش به کمپ محل استقرار امدادگران ضمن استفاده از گاز اشک آور و ضرب و شتم بیش از سی نفر امدادگر حاضر در کمپ را بازداشت کردند که تعدادی از آن‌ها بعد از دو روز آزاد شدند.

تعدادی از امدادگران به علت ضربات وارده به شدت آسیب دیده اند که از آن جمله می توان به درد کلیه حسین رونقی و آسیب دیدگی چشم اسماعیل سلمانپور و نیز عفونت دست مرتضی اسماعیل پور که چند روز پیش تحت عمل جراحی قرار گرفته بود اشاره کرد . وضعیت این افراد تا این لحظه مورد بی توجهی مسؤولین قرار گرفته است.

لازم به ذکر است تمامی بازداشت شدگان در اعتراض به وضعیت خود در اعتصاب غذا به سر می برند و خبرها حاکی از وخامت حال تعدادی از امدادگران به خاطر اعتصاب غذا است.

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

اگر چه چهارم ماه شهریور در میان ایرانیان به “جشن شهریورگان” شهره است و امروزه زرتشتیان چهارم شهریور را “روز پدر” درنظر گرفته اند اما بنا بر آن چه که در تقویم رسمی جمهوری اسلامی ایران آمده چهارم شهریور به عنوان “روز کارمند” نام گذاری شده است.

بماند که “روز کارمند” نیز همچون بسیاری از مناسبت های دیگر تنها نامی از آن در تقویم رسمی کشور درج شده و از منظر متولیان جمهوری اسلامی از چندان اهمیتی برای پرداختن شایسته و بایسته به این روز و صرف وقت و انرژی برای یادآوری آن به خود و جامعه برخوردار نیست.

امروز هم همچون سالیان گذشته نه تنها با کمترین توجه از مدیران و مسئولان دولتی رو به رو خواهد شد که چه بسا خیل عظیمی از کارمندان دولت نیز در گیر و دار مشکلات و مصایب موجود فراموش کرده اند که چنین روزی به این نام شناخته شده و امروز نیز چندان تفاوتی با روزهای پیش و پس برایشان نخواهد داشت.

اما هدف از نگارش این یادداشت نه یادآوری این روز به دولتمردان و کارمندان دولتی که بهانه ای برای اشاره به یکی از بزرگ ترین معضلات جامعه ایران یعنی “فساد اداری” ریشه دوانده در ساختار ادارات و موسسات دولتی است.

نظام اداری هر جامعه، بازوی اجرایی نظام سیاسی هر جامعه ای و سالم بودن آن نیز پایه اصلی توسعه سیاسی آن جامعه است و عملکرد درست یا نادرست آن می‌تواند نظام سیاسی را تداوم بخشد یا از مشروعیت بیندازد.

در این میان، “فساد اداری” به عنوان معضلی بزرگ در بسیاری از جوامع توسعه یافته و در حال توسعه وجود دارد و بدیهی است که کشور ما نیز به دلیل وجود ساختار اداری نامناسب، ظهور و بروز نارضایتی در میان توده مردم، وجود مدیران فاسد و… نه تنها از این پدیده شوم، مبرا نیست بلکه خود در میان کشورهای دارای فساد اداری در رتبه ای بالا قرار گرفته است.

اختلاس، عدم شایسته سالاری، زد و بندهای پشت پرده، رانت خواری، باند بازی، تبانی و… در میان مدیران سطح متوسط به بالا تا دریافت و پرداخت رشوه، کم کاری، غیبت غیرموجه، رقابت ناسالم، برخورد نامناسب با ارباب رجوع، تملق و چاپلوسی و صدها فساد اقتصادی و اخلاقی در میان برخی کارمندان رده پایین در ادارات دولتی جملگی جزو لاینفک سیستم اداری کشورمان شده است.

امروز در کمتر سازمان اداری می‌توان بدون پرداخت رشوه، کاری را به انجام رساند و در بسیاری از ادارات، سازمان‌ها، وزارتخانه‌ها و شهرداری‌ها تنها رشوه و رابطه به جای ضابطه و قوانین مصوب، در انجام امور اداری کارساز خواهد بود.

اگر برخی از نیروهای انتظامی و راهنمایی و رانندگی، ماموران شهرداری و ادارات مالیاتی در خیابان ها و ادارات به‌صورت علنی از شهروندان رشوه مطالبه می‌کنند از آن سو نیز انتصاب بسیاری از مدیران ارشد و میانی در ادارات و موسسات دولتی، نه بر حسب صلاحیت و شایستگی بلکه بر‌اساس باند بازی، رابطه مداری، فامیل بازی و زد و بندهای سیاسی صورت می‌گیرد.

به راستی علل و عوامل بروز این حجم از فساد در بسیاری از ادارات دولتی که در ذیل آن حقوق اجتماعی، اقتصادی و سیاسی شهروندان نقض و یا حق مسلم فرد یا گروهی به آسانی پایمال یا به ناحق به دیگری واگذار می شود چیست؟

برای پاسخ به این پرسش باید ابتدا انواع فساد موجود در ادارات و موسسات دولتی را شناخت و سطوح مختلف آن را بررسی کرد.

در پژوهش هایی که در این باره صورت گرفته از سه نوع فساد مختلف در میان برخی کارمندان نام برده شده است.

“فساد اقتصادی” که مجموعه اعمال و رفتارهای غیرقانونی است که باعث ازدیاد ثروت و شکاف عمیق طبقاتی در جامعه می‌گردد و اختلال در نظم اقتصادی را در پی دارد، همچنین “فساد اداری” که شامل کم‌کاری، بوروکراسی، اهمال، دیوان‌سالاری، سوءاستفاده از قدرت، ارتشاء و اختلاس می شود و در نهایت “فساد فرهنگی” که به هر فعل یا ترک فعل که باعث مخدوش‌کردن یا ایراد صدمه به باورها و ارزش‌ها و اعتقادات جامعه گردد.

سوای خصیصه مذموم سودجویی از طریق « ترک کار» و «دلالی» در میان ایرانیان که مورد اشاره “ژان شاردن” جهانگرد فرانسوی در زمان سفر خود در دوران صفویه به ایران نیز بوده و از سوی دیگر بسیاری از مشکلات و معضلات فرهنگی و اخلاقی موجود در جامعه که همگی‌مان بر آن واقفیم و در این باره سخن ها گفته شده و انذار و تبشیرهایی داده شده است اما بررسی‌های تجربی نشان می‌دهد که فساد اداری در رده‌های میانی و پایینی نظام اداری تا حدود زیادی به میزان فساد در بین مقامات ارشد و سیاستمداران عالی رتبه و همچنین عدم ثبات سیاسی و اقتصادی نظام حاکم بر کشور بستگی دارد.

در یک نظام سیاسی فاسد، کارمندان رده‌های میانی که مرتکب فساد اداری می‌شوند، کمتر نگران کشف جرم و برخورد انضباطی هستند چون غالباً میان مسوولان رده بالا و مدیران میانی نوعی تبانی برای چشم‌پوشی از تخلفات اداری و مالی به صورت متقابل وجود دارد.

از سوی دیگر عدم ثبات سیاسی و وضعیت ناپایدار اقتصادی و زندگی در حالت بیم و تردید نسبت به آینده کشوری که همواره در معرض تهدیدهای نظامی دولت های بیگانه قرار دارد و در داخل نیز بیم فروپاشی سیاسی و اقتصادی هر لحظه آن را تهدید می کند، به خودی خود عامل انگیزشی برای بی مسئولیتی، کم کاری، سو استفاده از موقعیت موقت شغلی خود در جهت مال اندوزی و کسب ثروت هنگفت در مدت زمان کوتاه میان بسیاری از کارمندان و مدیران دولتی است.

در جامعه ای که به سبب نارضایتی توده مردم و شکاف عمیق میان دولت و ملت، کمتر فردی آینده روشنی برای آن متصور است و حتی وفادارترین مدیران به نظام موجود نیز همواره دغدغه برکناری از مقام و موقعیت خود و جایگزینی فردی دارای روابط محکم تر با مدیران ارشد نظام، به جای خویش را در ذهن می پرورانند بی شک هر فردی می کوشد تا از فرصت موقتی که به دلیل تکیه زدن بر موقعیت شغلی خود در اختیار دارد هر چه سریعتر برای تامین منافع شخصی و حزبی خود در آینده تلاش نماید.

از یک سو ساختار، قوانین و مقرارت حاکم بر دستگاه‌های اداری ایران فساد زا هستند و از دیگر سو کارکنانی که سالها در این ساختار فاسد به کار گرفته شده و به این وضعیت عادت کرده‌اند در برابر تغییر ساختاری که بخواهد به اصلاح نظام اداری و پرهیز از فسادهای موجود در بدنه دولت نماید مقاومت می‌کنند.

شاید این تصور در میان عامه مردم به وجود آمده باشد که هرگونه فساد اداری ریشه در انجام اقدامات “غیرقانونی” از سوی فرد فاسد دارد اما آن چه که مشخص است بسیاری از مصادیق فساد اداری در ایران نظیر اختلاس، ارتشاء، سوءاستفاده از اموال و امکانات دولتی و غیره با توسل به همین قوانین رسمی موجود در ساختار اداری انجام می شود و هر مدیر فاسدی با آگاهی از پیچیدگی ها و ظرفیت های موجود در قوانین فعلی در کمال آسایش و آرامش به اقدامات خود می پردازد.

بر این اساس اصلاح ساختار اداری ایران نیازمند اصلاح ساختار سیاسی فاسد حاکم بر ایران است؛ سیستمی که مدیران آن نه تنها عزم و اراده‌ی جدی برای تغییر قوانین و ساختار موجود ندارند بلکه آمار ارائه شده از سوی منابع نظارتی رسمی همین سیستم مورد اشاره درباره فسادهای پی در پی مالی و اداری دولت بیان گر ریشه دواندن این پدیده شوم در تمامی ارکان مدیریتی از صدر تا ذیل است.

منبع: راه دیگر

ادوار کبک آگاه است

 «ممد خلاف» از جنس آنانی بود که همیشه در حاشیه‌اند. دیده نمی‌شوند. تریبون ندارند. کسی از آنان سخن نمی‌گوید. اصلا انگار صدایی ندارند. شاید از جنس آنان که «شاهین نجفی» در توصیف‌شان می‌خواند: «هر جا لازم بشه ملت غیوریم – خر از پل که گذشت خس و خاشاکیم». با این تفاوت که «ممد خلاف»ها فقط از دیدگان رسانه‌های رسمی و حکومتی خارج نمی‌شوند؛ بلکه منتقدین و نیروهای اپوزوسیون هم امثال او را فقط به عنوان ابزار عملیاتی می‌خواهند. کسی مطالبه آنان را نمی‌شنود. کسی نمی‌داند آنان چه می‌خواهند و یا اگر گلایه و اعتراضی دارند از کجاست؟ حتی می‌خواهم بگویم «اصلا کسی نمی‌خواهد بداند و یا اگر هم می‌داند ترجیح می‌دهد که به روی خودش نیاورد». «ممد خلاف»ها زاییده شده‌اند تا تحریف شوند.

 

من سال‌ها در کنار «ممد خلاف‌»ها زندگی کرده‌ام؛ اما اعتراف می‌کنم که حتی بودن در کنار آن‌ها هم لزوما مترادف دیدنشان نیست. بسیاری از ما عادت کرده‌ایم یا فقط به بالای سرمان خیره شویم و یا دیگران را از بالا نگاه کنیم. به باور من اینکه ادعاهای ما، نظریه‌پردازی‌های ما، مطالبات و اهداف ما باید با واقعیات موجود تطبیق داشته باشد، به همان اندازه که گزاره‌ای بدیهی به نظر می‌رسد، حقیقتی مغفول مانده است. می‌دانیم که رسانه‌ها این توانایی را دارند که حتی «حقیقت موجود» را هم به گونه‌ای دیگر ترسیم و روایت کنند و این به هیچ وجه به مسئله «دروغ‌پردازی» محدود نمی‌شود. اینکه زوم دوربین‌ها بر نقاط نامربوط متمرکز شود، خودش می‌تواند از هر دروغی مهلک‌تر و فریبنده باشد.

 

به هر حال، داستان حاضر، ادای دین من است به «ممد خلاف» و تمامی «ممد خلاف»هایی که در زندگی‌ام دیده‌ام. با تمام نقص‌هایش، این تلاش، باری بود که برای نزدیک به سه سال بر دوش خودم احساس می‌کردم. ناگفته پیداست که روایت حاضر در نهایت یک داستان است و هرقدر هم که تلاش کرده باشم به ماجرای اصلی پایبند بمانم، در نهایت از داستانی کردن روایت خوددداری نکرده‌ام.

 

داستان «کیوسک»، نوشته و اجرای خودم (آرمان امیری) را 


از «رادیو مجمع دیوانگان» بشنوید

یا فایل‌های آن را به صورت مستقیم دریافت کنید:


فایل صوتی با حجم (کیفیت) کمتر (6مگابایت)


– فایل صوتی با حجم (کیفیت) بالاتر (13 مگابایت)


فایل پی‌.دی.اف (PDF) داستان

 

پی‌نوشت:

یکی از زیباترین تصاویری که تا کنون از روایت «ممد خلاف»ها دیده‌ام ترانه «حسن» از «شاهین نجفی» است.

کبک ۲۲

 

معرفی:


عنوان: چگونه سارتربخوانیم

نویسنده: رابرت برناسکونی

ترجمه: نادر فتوره‌چی و علیرضا علیخانی فرد

ناشر: رخ‌داد نو

نوبت چاپ: ۱۳۹۰

۱۳۶ صفحه، ۳۳۰۰ تومان

 

راحله کاشانی – از خصوصیات جهان مدرن این است که سعی می‌کند موضوعات را برای عامه‌ مردم قابل فهم کند. مجموعه‌های بسیاری منتشر می‌شوند که هدفشان دقیقاً همین است که به کسی که اصلاً با موضوع آشنا نیست ایده‌ای کلی بدهد درباره‌ اینکه مکانیک کوانتمی و سرطان و اینترنت و ویتگنشتاین و حسابداری و منطق و غیره چیست. این کتاب‌های کوچک را متخصصان به زبانی ساده می‌نویسند و برای ترجمه‌شان به فارسی آشنایی مقدماتی با زبان مبدا (معمولاً انگلیسی) و آشنایی اندکی با موضوع (در حد دانستن اصطلاحات ابتدایی) کفایت می‌کند. با توجه به این موضوعات بود که وقتی یکی از دوستان که از علاقه این‌جانب به سارتر خبر داشت ترجمه‌ فارسی یکی از این کتاب‌های مقدماتی را برایم هدیه آورد انتظار داشتم ساعتی را با لذت مشغول متن خوبی باشم و چیزهایی یاد بگیرم درباره‌ فیلسوفی که  رمان‌ و نمایشنامه هم می‌نوشت و با اشغالگران نازی جنگید و نوبل ادبیات را رد کرد و همراه با راسل دولت امریکا را در جلساتی نمادین در مورد جنایات جنگ ویتنام محاکمه کرد. انتظارم به سرخوردگی عمیقی انجامید. در این نقد به طور عمده به ترجمه مقدمهٔ کتاب خواهیم نگریست.

 

* صفحات 1 و 2 از متن اصلی: نویسنده می‌گوید که اگرچه سارتر می‌توانست زیبا بنویسد، ولی نوشته‌هایش همیشه زیبا نبود. با این حال، از آن رو که سارتر بی‌وقفه می‌نوشت، انتخاب ده قطعه‌ زیبا از او مسلماً سخت نیست، اما این کار فایده‌ قابل توجهی هم برای فهم سارتر ندارد. به قول مترجمان:  «این امر، خواننده را به کانون تفکرات سارتر نخواهد برد: در انتهای فصل اول فقط یاد خواهیم گرفت که چگونه سارتر بخوانیم.» (ص. ۱۲)

 

به باور این نقدنویس، جمله‌ای که نقل شد پس از نشانه‌ دونقطه (:) نامفهوم شده است: انتخاب ده قطعه از سارتر، «خواننده را به کانون تفکرات سارتر نخواهد برد»؛ قبول. اما با توجه به اینکه اصلاً هدف کتاب که از عنوانش هم پیدا است این است که به ما یاد بدهد چگونه سارتر بخوانیم، موفقیت بزرگی خواهد بود که خیلی زود (یعنی «در انتهای فصل اول») یاد بگیریم که چگونه سارتر بخوانیم! پس نهایتا علت مخالفت نویسنده با انتخاب ده قطعه‌ زیبا چیست؟ مجبور شدم به اصل انگلیسی نگاه کنم که می‌گوید:

 

but that would not take one to the heart of his thinking: at the end of the volume one would be no closer to having learned how to read Sartre.

 

انگلیسی آسانی است. نویسنده بعد از دونقطه می‌گوید: «با اتخاذ آن شیوه (یعنی انتخاب ده قطعه زیبا از سارتر)، شخص در پایان این کتاب اصلاً به یادگرفتن چگونگی خواندن سارتر نزدیک‌تر نخواهد بود». گمانه‌زنی درباره این‌که «این مجلد/کتاب» چگونه در ترجمه تبدیل شده است به «فصل اول» جالب است. جالب‌تر این است که مترجمان نه فقط فعل اصلی جمله را به نقیضش برگردانده‌اند، بل‌که اصلاً ترجمهٔ ایشان از این جمله، نویسنده را شخصی با ذهنی آشفته جلوه می‌دهد.

 

* نویسنده در توضیح روش کارش در کتاب (که عبارت است از توضیح بخش‌هایی از سارتر که در اوایل هر فصل نقل می‌شود) می‌گوید که سارتر اصولاً اهل این نبود که مستقیماً برود سراغ اصل مطلب و حرفش را در پانصد کلمه بگوید. به این علت است که انتخاب قطعاتی از سارتر بدون کوتاه‌سازی ممکن نبوده است:

 

That is why the selection of the extracts has not been possible without the use of ellipses.

 

ترجمه مترجمان محترم از این جمله معنای روشنی ندارد: «از این روست که بدون استفاده از روش "حذف به قرینه"، انتخاب گزیده‌ای از نوشته‌های او ممکن نیست.» (ص ۱۲) حذف به قرینه، اگر هم نوعی «روش» باشد، چیزی است که شخص نویسنده (سارتر) به‌کار می‌برد نه کسی که دارد منتخباتی از آثار نویسنده‌ای فراهم می‌کند! به‌علاوه، در فصل اول، که حاوی بخشی از رمان تهوع است، نویسنده‌ کتاب در هشت مورد متن را کوتاه کرده همه‌ این موارد را با علامت آشنای […] مشخص کرده است، اما در ترجمه‌ فارسی (صفحات ۱۷ و ۱۸)، مترجمان اصلا و ابدا از این نشانه‌ها یا هیچ نشانه‌ دیگری مبنی بر کاربرد «روش حذف به قرینه» استفاده نکرده‌اند.

 

* یک صفحه بعد در متن فارسی می‌خوانیم:  «… مجموعه داستانْ کوتاه‌های او از جمله "دیوار" و نیز رمان "تهوع" که هر دو در ۱۹۳۰ به چاپ رسیدند را می‌توان از جمله شاهکارهای تاریخ ادبیات دانست». شاید شما هم مثل نقدنویس در ذهنتان این‌طور جا گرفته بود که تهوع در اواخر دهه سی و کمی قبل از جنگ دوم جهانی منتشر شده است. خواندن را که ادامه بدهیم،  در ص ۱۸ می‌رسیم به:  «هرچند سارتر تا قبل از بهار ۱۹۳۸ "تهوع" را به چاپ نرساند»! که با چیزی که قبلاً دیدیم در تناقض است. برای حکمیت بین این دو حکم ناسازگار، نگاهی می‌اندازیم به گاهشمار انتهای کتاب (ص ۱۲۴ متن فارسی) که می‌گوید رمان در ۱۹۳۸ و مجموعه‌ی داستان‌های کوتاه در ۱۹۳۹ منتشر شده. علت اشتباه در ترجمه جمله اول چه بود؟ متن انگلیسی، ص. 2 را ببینیم:

 

…both of which were published in the 1930s,…

 

که یعنی هر دو در دهه‌ٔ ۱۹۳۰ منتشر شده‌اند. آیا مترجمان، «the 1930s» را «1930» خوانده‌اند؟

 

* حال که در بحث گاهشمار هستیم حیف است به مورد جالبی اشاره نکنیم. در متن فارسی (ص ۱۲۶) می‌خوانیم:  «در تریبون آزادی که راسل از او برای سخنرانی بر علیه سیاست‌های امریکا در ویتنام دعوت کرده بود، شرکت کرد». به خود می‌گوییم که لابد این «سخنرانی» در «تریبون آزاد» بر ضد «سیاست‌های امریکا» خیلی مهم بوده که در گاهشمار آمده. جریان چیست؟ به متن اصلی نگاه می‌کنیم، و می‌بینیم که چهار سطر در مورد وقایع این سال ترجمه نشده است، لابد به تشخیص مترجمان در قیاس با این «سخنرانی» چندان مهم نبوده. اما، جهت اطلاع، در مورد راسل، جمله در متن اصلی چنین است:

 

Takes part at Bertrand Russell's invitation in an international tribunal to address US war crimes in Vietnam.

 

که یعنی: «به دعوت برتراند راسل در محکمه‌ای بین‌المللی برای پرداختن به جنایات جنگی امریکا در ویتنام، شرکت می‌کند». سخنرانی؟ سیاست‌ها؟ تریبون آزاد؟ بگذریم!

 

* در صفحه‌ٔ ۱۴ از ترجمه‌ فارسی می‌خوانیم:  «در جهان سرمایه‌داری، غالباً از او با موضع پوزش‌گرایانه در قبال حکومت‌های ستمگر یاد می‌شود». نظرها در مورد اصول ترجمه مختلف است. نظر این‌جانب این است که اگر جمله‌ای در ترجمه معنا ندهد، احتمالاً یک جای کار می‌لنگد. واقعاً «موضع‌ پوزش‌گرایانه» یعنی چه؟ آیا در جهان سرمایه‌داری معتقدند که سارتر از حکومت‌های ستمگر معذرت‌خواهی می‌کرده است؟ اجازه بدهید متن اصلی را نگاه کنیم تا هم معنای جمله روشن بشود و هم ببینیم که ترجمه جای دیگر از جمله هم کاملاً آزاد است:

 

In the so-called First World of affluent nations he is often presented as an apologist for oppressive regimes. (p.4)

 

پیشنهاد این‌جانب برای ترجمه: «در به‌اصطلاح جهان اولِ ملت‌های مرفه، او را اغلب مدافع حکومت‌های ستمگر معرفی می‌کنند».

 

* تا اینجا فقط به ترجمه مقدمه پرداخته‌ایم ولی احتمالا همین اندازه هم از حوصله این صفحات بیرون است. در مجالی بیشتر، به فصل اول می‌پرداختیم که حاوی بخش‌هایی از رمان تهوع است. فقط به دو نمونه اشاره می‌کنیم. مترجمان، «The word Absurdity»  را که درباره‌ یک واژه‌ است، به «پوچی لغات» برگردانده‌اند (ص ۱۷) و جمله‌ کلیدی  «The essential thing is contingency» را به «ماهیت یک امر اتفاقی است» (ص ۱۸) ترجمه کرده‌اند. تراژیک است که در ترجمه کتابی درباره سارتر چنین برخوردی با رمان تهوع بشود. تراژیک‌‌تر آنکه سال‌ها است که ترجمه‌ فارسی این رمان در بازار هست (کار امیر جلال‌الدین اعلم، چاپ یازدهم، انتشارات نیلوفر، ۱۳۸۹)، و مترجمان و ویراستاران لازم ندانسته‌اند که به آن نگاهی کنند و شک کنند که شاید ترجمه‌ٔ عباراتی که نقل کردیم چیزی شبیه به آنی است که آقای اعلم در صفحات ۲۴۱ و ۲۴۴ ترجمه‌ٔ تهوع نوشته‌اند: «کلمهٔ پوچی» و «امر عمده، همان امکان است».

 

* با پیشنهادی نقدم را به پایان می‌رسانم. در ترجمه فارسی، صفحه‌ ۱۲۹ ، با عنوان «چند پیشنهاد برای مطالعه‌ی بیشتر»، به این صورت شروع می‌شود:  


The best source for understanding Sartre 's life is a trilogy of autobiographical volumes by his lifelong companion Simone de Beauvoir: …

 

نه، اشتباه نکردید: این جمله در ترجمه‌ٔ فارسی آمده است! مترجمان بیش از سه صفحه از متن را اصلاً ترجمه نکرده‌اند و کلا همان جملات انگلیسی را، بی هیچ توضیحی، آورده‌اند. با توجه به سادگی متن کتاب و میزان دقت مترجمان در ترجمه، پیشنهاد می‌کنم ناشر محترم کاری را که برای این صفحات کرده‌اند به کل کتاب تعمیم بدهند و متن کامل انگلیسی را در اختیار خوانندگان قرار بدهند. به این ترتیب هم انگلیسی خوانندگان بهتر می‌شود و هم در هزینه‌های ترجمه و حروفچینی صرفه‌جویی می‌شود.


پی‌نوشت:

«مجمع دیوانگان» مشتاقانه از انتشار یادداشت‌های شما استقبال می‌کند.

کبک ۲۲

Mir_hossein_mousavi_hospitaliz

در میان اخباری که در مورد میرحسین موسوی منتشر میشود، اصرار برخی "اصلاح طلبان باران دیده" بر سلامتی کامل و رفع خطر از میرحسین موسوی بسیار جالب است. جالب تر آنکه، گزارش های لحظه به لحظه ای هم از داخل اتاق مهندس موسوی مبنی بر تندرستی او مخابره میکنند. 
بی اهمیت شدن خبر سکته و انتقال موسوی به سی سی یو به نفع چه کسی ست؟

من که اینطور می بینم که برای " حفظ آبروی نظام" و "مصلحت" باید گفت همه چی آروم هست و خوب و خوش میگذره ایام، تا از واکنش های احتمالی مثل تجمع در برابر بیمارستان، شع

ار های شبانه اونم هم در این ایام، که اجلاس سران هست، از اوجب واجبات هست…
به قولی باید خط مش رهبر فرزانه رو پیش گرفت، هیچی نباشه دوستان باران دیده نمی خواهند این برکت الهی _ باران _ از روی خانه و کاشانه شان برداشته بشه…
زندگی سخته میدونم، مهم هست میدونم ولی از شرف مهم تر توی این دنیا هیچ چیز نیست

■ احمد زیدآبادی: زندگی آنقدر زیباست که میتوان همه چیز را قربانی آن کرد مگر شـرافـت را ■

جرس و کلمه برای این دوستان باران دیده کم بود کیهان باز شعبه زد:
http://www.yjc.ir/fa/news/4066249
پیشینه این سایت رو اگه نمیدونید این متن رو داشته باشید…
http://j.mp/NLQc5p
یعنی حالم بد میشه از دست "دوستان اصلاح طلب باران دیده" !

Irans_opposition_leader_mir_ho

عارضه قلبی میرحسین در زندان خانگی؛ انتقال به مرکز قلب تهران، کارگر شمالی، پایین تر از بزرگراه جلال آل احمد

Mir Hossein Mousavi, hospitalizado por problemas cardiacos. Lider de la oposición iraní se encuentra en régimen de arresto domiciliario desde hace un año

به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من 

ظهر امروز و پس از عمل آنژیوگرافی میرحسین موسوی از بیمارستان مرخص و به زندان خانگی در کوچه اختر منتقل شد.

به گزارش کلمه، در پی عمل آنژیوگرافی و استنت گذاری روز گذشته ی میرحسین موسوی، وی ظهر امروز با پایان ۲۴ ساعت مراقبت تحت نظر پزشکان، از بیمارستان مرخص و به زندان خانگی در کوچه اختر بازگردانده شد.

در همین حال بنا به خبر رسیده به کلمه امروز نیروهای امنیتی اعلام کرده بودند که اگر نیاز به تداوم حضور میرحسین در بیمارستان باشد وی باید از این بیمارستان به بیمارستانی دیگر منتقل شود که پزشکان نیز ضمن اعلام پایان درمان اجازه ترخیص موسوی از بیمارستان دادند.

میرحسین موسوی در چند ماه اخیر و در زندان خانگی به عارضه قلبی دچار شد

دکتر علی شکوری راد، پزشک متخصص درباره وضعیت پزشکی میرحسین موسوی که به دلیل عارضه قلبی به بیمارستان منتقل شده بود به خبرنگار کلمه می گوید: آقای مهندس روز گذشته آنژیوگرافی شدند و در یکی از رگ های قلب که تنگ شده بوده استنت گذاشتند و آن را بالن زده و باز کردند و تا امروز که من از طریق پزشکان معالج در جریان روند درمانی ایشان قرار گرفتم همچنان تحت نظر بودند.

دکتر شکوری راد در گفتگو با کلمه می گوید: ظاهرا آقای مهندس در دو سه ماه اخیر مشکلاتی پیدا کرده بودند و نیاز به اقدامات درمانی داشتند که دیروز انجام شده و شاید می شد زودتر هم انجام شود و اگر هم زودتر انجام می شد حتما با پروتکل پزشکی ایشان سازگار تر بوده است.

وضعیت پزشکی میرحسین درحالت پایدار است

ایشان باید تحت نظر پزشک مورد اعتماد خود باشند

وی که درجریان اقدامات صورت گرفته برای میرحسین موسوی قرار دارد در ادامه با اشاره به اینکه میرحسین موسوی ممنوع الملاقات بود و فقط خانواده پزشکان معالج می توانستند به دیدار او بروند خاطرنشان می کند: پزشکان گفته اند عمل موفقیت آمیز بوده و وضعیت ایشان در حال حاضر پایدار و مناسب است.

دکتر شکوری راد همچنین تاکید می کند: اقدامات مراقبتی قلبی اقداماتی فوری هستند که اگر به موقع صورت نگیرد هر لحظه امکان خطر وجود دارد و مسامحه در این کار قابل قبول نیست و باید ایشان تحت نظر پزشک مورد اعتماد خانواده ی خودشان باشند. اینکه یک نفر را جایی ببرند که از نظر خودش مورد تایید نیست یا به آنجا اعتماد ندارد صحیح نیست. باید توجه داشته باشیم که اولین چیزی که وجود دارد اعتماد بیمار به پزشک خودش است. زیرا پزشکی که برای بیمار ناشناس باشد پزشک مناسبی نیست و طبیعتا درمان مناسبی هم صورت نمی گیرد.

وی در پایان تصریح کرد: بنابراین اولین نکته این است که پزشکی که خود بیمار و یا خانواده ش معرفی می کنند، بیمار را درمان کند و دوم اینکه بدون نظر پزشکی هیچ گونه اقدام دیگری در مورد ایشان صورت نگیرد و اجازه دهند که پزشکان مورد اعتماد هر اقدامی را که لازم می دانند انجام داده و تا زمانی که صلاح می دانند بیمار را تحت نظر خود قرار دهند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: مهندس مبرحسین موسوی که در پی حبس و حصر خانگی 526 روزه دچار عارضه قلبی شدید شده، صبح امروز، پنجشنبه دوم شهریور در میان تدابیر شدید امنیتی به بخش سی‌سی‌یو یکی از مراکز تخصصی قلب تهران منتقل شد.

به‌گزارش منابع موثق، گفته می‌شود آخرین نخست‌وزیر جمهوری اسلامی و نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم که حدود 18 ماه در حصرخانگی به‌سر می‌برد صبح امروز و در میان تدابیر امنیتی شدید، در کنار همسرش زهرا رهنورد به یکی از مراکز تخصصی قلب تهران منتقل شده است.

به گزارش ندای سبز آزادی، گفته می‌شود ماموران امنیتی از شب پیش از انتقال مهندس موسوی به بیمارستان در آنجا حضور یافته و در بخش‌های مختلف بخش مزبور دوربین‌های مداربسته کار گذاشته‌اند.

ده ها مامور امنیتی و ماموران اطلاعات ‌سپاه، نیروی‌انتظامی و لباس‌شخصی مراقبت از رهبر جنبش سبز و همسرش دکتر زهرا رهنورد را به‌عهده دارند. کارکنان بخشی که میرحسین موسوی در آنجا بستری شده تا این ساعت حق ترک محل کار خود را نداشته‌اند و موسوی به‌طورکل ممنوع‌الملاقات است.

براساس این گزارش، موسوی صبح پنجشنبه به‌دلیل انسداد عروق‌قلبی تحت عمل آنژیوگرافی قرار گرفته که سه‌ساعت به‌طول انجامیده است. وی پس از عمل دوباره به سی‌سی‌یو منتقل شده و ممکن است اقامت وی در بیمارستان را طولانی‌تر کند.

گمانه‌زنی‌ها حاکی از آن است در صورتی که زمان بستری شدن موسوی در بیمارستان طولانی شود، وی را به‌صورت ایزوله در یک بخش مجزا نگهداری کنند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: بنا بر اخبار رسیده از مناطق زلزله زده آذربایجان، نیروهای امنیتی ساعاتی پیش با حمله به کمپ های کمک رسانی مردمی، اقدام به تهدید به بازداشت برخی نیروهای امدادگر داوطلب کرده اند که از شهرهای مختلف به قصد امداد و یاری آسیب دیدگان، به این منطقه آمده اند.

به گزارش ادوارنیوز، تعداد ۴۵ نفر از فعالین اجتماعی در این حمله بازداشت شدند. بنا به گزارش شاهدهای محلی این حمله با خشونت نیز همراه بوده است.

اسامی برخی بازداشت شده ها به قرار زیر است:

نوید خانجانی، واحد خلوصی، شایان وحدتی، شیما قوشه، میثاق افشار، حسن رونقی، وحید روحانی، مازیار اسماعیل بور،مرتضی اسماعیل‌پور، حمید رضا مسیبیان، علی محمدی، محسن صائمی، مسعود وفابخش، هومن طاهری، دانیال حسینی، نفیسه شهید فر، بهرام شجاعی، محمد ارجمندی راد، اسماییل سلمانپور، باغبان باشی، نرگس خیراللهی، مهدی صالحی، بهروز علوی، میلاد پناهی‌پور، سپهرداد صاحبان، اسماعیل رفعتی، امیر رونقی، زهرا فیاض، جعفر غلامی، کیانا کریمپور، فرناض احمد‌زاده، آرتمیس ورزنده، مهرناز احمدزاده، امین رونقی، ریحانه حسامی، امین صالحی، علی تقدیری

همچنین به گزارش کلمه، روز گذشته نیز نیروهای امنیتی به کمپ ها حمله کرده و خواستار جمع آوری فوری آنها شده بودند که با مقاومت مردم و در خواست حکم قضایی مواجه شدند.

به گفته شاهدان عینی، ماموران با تهیه احکامی مخدوش، امروز عملیات خود را ادامه داده و به نیروهای امدادی حمله کرده اند. این نگرانی وجود دارد که با جمع آوری این کمپ ها، کالاها و اقلام اهدایی مردم که توسط کامیون ها در راه منطقه است، به صورت مطمئن به دست مردم نرسد.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: با گذشت سه سال و اندی از حبس عبدالله مومنی، سخنگوی ادوار تحکیم وحدت، وی همچنان از ملاقات حضوری و مرخصی محروم است. تمام فشارها و کینه ها از آن روزی شدت گرفت که این مدافع حقوق بشر حاضر نشد تن به خواسته های غیرقانونی حاکمان دهد. وی در اسفند ۸۹ بعد از نه ماه زندان به مرخصی آمد و در طول مدت مرخصی بارها توسط بازجویانش احضار می شد. بازجوها از او می خواستند که علیه رهبران جنبش سبز ودفتر تحکیم وحدت وجنبش دانشجویی در رسانه ها و دانشگاهها مصاحبه وسخنرانی کند، اما مومنی از پذیرش درخواست بازجوها سر باز زد و به زندان بازگشت.

فاطمه آدینه وند همسر عبدالله مومنی به “جرس” می گوید: “آقای مومنی همچنان از مرخصی و ملاقات حضوری محروم است. همان سال اول یک مرخصی به او دادند اما یکسری خواسته هایی از او داشتند که آقای مومنی به آن خواسته ها جواب نداد و بخاطر همان او را به زندان برگردانند و از همه حقوقش محروم شد.”

عبدالله مومنی فعالیتهای سیاسی خود را همراه با حرکتهای آزادی خواه دانشجویی آغاز کرد و یکی از اعضای ثابت اعتراضات دانشجویی بود. او در این مسیر از فعالیت های حقوق بشری نیز کم نگذاشت و نسبت به سرکوب دانشجویان اعتراض کرد و صدای اعتراض جنبش دانشجوی شد. او بارها تهدید و بازداشت گردید اما زمانی که از بند اسارت رها می شد، نمی توانست نسبت به سرکوب اهالی دانشگاه و منتقدان ساکت بماند. او با دغدغه هایی که برای آزادی داشت به یک فعال سیاسی و حقوق بشر تبدیل شد.

این فعال حقوق بشر تاکید داشت که صحبت از حقوق بشر کافی نیست. باید دید چه ‏کسانی عملا در صحنه ی پیکار با نقض حقوق بشر حضور دارند و اگر لازم باشد حاضرند در این راه هزینه ‏بدهند.

تداوم فعالیت های حقوق بشری و سیاسی مومنی باعث شد که وی پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری ایران برای چندمین بار بازداشت شود. او که ریاست ستاد شهروند آزاد (حامیان کروبی) را بر عهده داشت تنها به جرم اینکه معتقد بود رای به کروبی رای به دموکراسی و حقوق بشر است دادگاهی و به تحمل چهار سال و یازده ماه حبس محکوم شد.

اما این حکم ناعادلانه کافی نبود و بارها در زندان او را تحت فشارهای جسمی و روحی قرار دادند. وی از درون زندان نامه‌ای سرگشاده خطاب به علی خامنه‌ای نوشت و آنچه که در زندان بر سر او آوردند را فاش ساخت. وی در قسمتی از این نامه نوشته است: “بازجویان اصرار به اعتراف به داشتن رابطهٔ نامشروع با دیگران، داشتند، قسم خوردم که به زنم پایبند بوده‌ام و نوشتم «من هیچ رفتار و عمل غیراخلاقی نداشته‌ام.»پس از خواندن کاغذ بازجویی، با مشت و لگد و سیلی به جان من افتادند و پس از کتک کاری مفصل و تحقیر و توهین گفتند «به تو اثبات می کنیم که حرامزاده و ولدزنا هستی.» نتیجه آن فرو کردن سر من در چاه توالت بود، آن چنان که کثافت‌های درون توالت به دهان و حلق من وارد و به مرحله خفگی رسیدم. می‌گفتند که «باید کاملا توضیح دهی که با چه کسی در چه زمانی و در کجا و چگونه ارتباط داشته‌ای» و حتی از من می‌خواستند که در برگه بازجویی ام بنویسم که «در دوران کودکی مورد تجاوز جنسی قرار گرفته‌ام». بارها به تجاوز و استعمال بطری و شیشه نوشابه و چوب تهدید می شدم تا جایی که فی‌المثل بازجوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی بیان می‌کرد که چوبی را در … استعمال می‌کنیم که صدتا نجار نتواند آن را در بیاورد…”

آدینه وند با بیان اینکه آقای مومنی باید آنها را عفو کند، تصریح می کند: “آخرین ملاقات حضوری ما عید فطر پارسال بود اما امسال نه تنها از آزادی ایشان خبری نبود بلکه ملاقات حضوری هم شامل حالمان نشد. من اصلا هیچ انتظاری هم ندارم که به آقای مومنی عفو بدهند زیرا ایشان کاری خلاف قانون انجام نداده اند که کسی بخواهد او را ببخشد و به او عفو بدهد، بلکه این آقای مومنی است که باید آنها را ببخشد. آقای مومنی نبوده که دستش را بر روی کسی بلند کند و کسی را بزند بلکه این آقای مومنی است که کتک خورده و در دوران بازجویی تحت انواع فشارهای روحی و جسمی قرار گرفته است و بیشتر از سه سال هم است که بی گناه در زندان بسر می برد.”

آدینه وند در پایان خاطرنشان می کند: “اگرچه زندان تمامش مشکل است اما الان همسرم وضعیت روحی بهتری دارد. دندانهایش خیلی مشکل داشت که چندبار اجازه درمان دادند اما الان که در مراحل پایانی درمان دندانهایش است دو بار که نامه برده ام اما باز اجازه نمی دهند که کارهای درمانی دندانهایش را پی بگیرد…”

ادوار کبک آگاه است