Archive for May, 2012

ادوارنیوز: سیدحسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس منتقد و فعال حقوق بشری در نامه ای خطاب به رهبری با تشریح دلایل خود برای اعتصاب غذای خود در زندان اوین آورده است: همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید.

به گزارش کلمه، حسین رونقی در نامه ی خود اعلام کرده است: این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است.

وی همچنین تاکید کرده است: بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم.

این فعال حقوق بشر و وبلاگ نویس دربند که در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیر عباسی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده در شرایطی دست به اعتصاب غذا زده است که به گفته ی پزشکان به دلیل شرایط حاد بیماری کلیوی اش، این عمل وی را با خطر از دست دادن کامل سلامتی اش و مرگ مواجه خواهد کرد.

این زندانی سیاسی از بیماری کلیوی رنج می برد و به گفته‌ی پزشکان و متخصصان، هر چه سریعتر باید تحت عمل جراحی و درمان قرار گیرد.

وی پیش از این ۵ بار تحت عمل جراحی قرار گرفته اما به دلیل مخالفت اطلاعات سپاه با مرخصی درمانی وی در دوران نقاهت پس از عمل به زندان برگردانده شده است.

خانواده ی سیدحسین رونقی پیش از این از نهادهای حقوق بشری و بین المللی برای نجات جان فرزندشان درخواست کمک کرده بودند و پدر وی در نامه های مختلف خطاب به مسئولان قضایی عنوان کرده بود که ماموران اطلاعات سپاه گفته بودند پسرت را می کشیم و نمی گذاریم از زندان بیرون بیاید و امروز آقایان به گفته هایشان عمل می کنند.

متن کامل نامه سیدحسین رونقی ملکی به آیت الله خامنه‌ای به شرح زیر است:

رهبر جموری اسلامی جناب آیت الله سیدعلی خامنه ای

با سلام و عرض ادب

فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُوْلَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُوْلُوا الأَلْبَابِ

بشارت ده کسانی که سخنان نیک و حق را می شنوند و آنگاه به بهترین آن عمل میکنند، اینانند که خداوند هدایتشان کرده است و اینانند که خردمندانند.

اجازه بدهید با توجه به اشتغالات فراوان حضرت عالی بدون مقدمه سخنان جنابعالی را در اولین روز سال ۱۳۸۸ یادآوری کنم: «من طرفدار اعمال انصافم؛ من می گویم باید منصف باشیم. رفتارها را نگاه کنیم؛ این ربطی به انتخابات ندارد. بحث انصاف و بی انصافی است. حمایت کردن از خدمتگذاران در کشور، وظیفه ای است که هم من دارم، هم همه دارند؛ بنده از هر حرکت خوبی، از هر اقدام خوبی، از هر پیشرفتی، از هر خدمتی به مردم، از هر دلجویی از محرومین، از هر ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار استقبال می کنم و از آن کسی که این کار را کرده است، تشکر و سپاسگذاری می کنم؛ هر دولتی باشد، هر شخصی باشد؛ این وظیفه من است». یقینا هیچ انسان منصفی نمی تواند با این سخنان مخالفت کند اما بر خلاف رهنمودها و نقطه نظرات شما، اینجانب سیدحسین رونقی ملکی و دیگر زندانیان سیاسی و حتی رهبران جنبش سبز جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام شیخ مهدی کروبی و سرکار خانم زهرا رهنورد به خاطر آزادی خواهی، حق طلبی و ایستادگی در مقابل ظلم و استکبار و نگرانی برای آینده ایران، بازداشت ها و شکنجه ها و حبس ها دیده ایم. دریغ که از ما تشکر و سپاسگذاری نشد که هیچ، ناسپاسی های بزرگی نیز در حق ما صورت گرفت.

رهبر جمهوری اسلامی جناب آیت الله خامنه ای

یقینا به خاطر دارید در گذشته آیت الله خمینی تاکید کرده بودند: «هیچ کس برایش جایز نیست که یک چیزی را بفهمد نگوید، باید وقتی می فهمد اظهار کند، این موافق هرکه باشد، باشد؛ مخالف هرکه هم باشد، باشد». حضرتعالی نیز به همین ترتیب اشاره کرده بودید که: «مردم اگر متوجه و هوشیار باشند، اگر نشانه های کبر و غرور و خودخواهی را در زمامداران فورا ببینند و بشناسند و خیر خواهانه اعتراض کنند و اگر احساس کردند که زمامدار در صدد رفع این بیماری نیست در مقابل او تعرض کنند، یقینا آن بیماری علاج خواهد شد».

واقعیت این است که اغلب ما خارج از چنین موضوعی عمل نکرده ایم، حتی فراتر از آن، بسیاری از ما بر این باور بودند و هستند که آنچه انجام داده اند افزون بر وظیفه ملی، تکلیف دینی و اخلاقی آنها نیز بوده است. اما با کمال تاسف آیا آنچه امروز در ایران شاهدیم چیزی جز استبداد و بی قانونی و ظلم بر افراد ایران دوست، آزادی خواه و حق طلب است؟ افرادی که از موضع خیر خواهی و اصلاح امور بر ناروایی موجود اعتراض کرده اند؟

جناب آیت الله خامنه‌ای

نهادهای امنیتی و اطلاعاتی همانند سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات تصور می کنند با تهدید، بازداشت و شکستن حریم خانه ها می توانند ما را وادار به تسلیم شدن در برابر خواست های نامشروع خود کنند. این نهادها بر خلاف دین و قانون به جان تظاهر کنندگان بی دفاع افتادند، آنها را به قصد کشت کتک زدند، چند صد نفر را مجروح کردند؛ چند هزار نفر را دستگیر کردند، چند ده نفر را شهید کردند؛ فعالان سیاسی و اجتماعی منتقد و مخالف را بر خلاف قانون دستگیر کرده، به زندان افکندند؛ سانسوری عریان و بی روتوش بر تمام مطبوعات ایران تحمیل کردند؛ با تسلط بر صدا و سیما و دیگر رسانه های وابسته حقایق را وارونه جلوه دادند و به صراحت به دروغ پراکنی پرداختند. آنها نیک می دانند که چگونه یک معترض و منتقد را به گونه هایی از شکنجه به تنگنای روحی و روانی در اندازند تا جایی که اکنون حتی سازمان زندان ها هم از عملکرد خودسرانه این نهادها به ستوه آمده است.

مقام رهبری جمهوری اسلامی

باید بپذیریم که استقلال واقعی قضایی با نفوذ نهادهای اطلاعاتی و امنیتی امکان ندارد؛ باید بپذیریم جامعه در آستانه یک انفجار بزرگ است و آرامش آن عمدتا ناشی از زور و ارعاب، زندان و سرکوب است. باید بدانیم افکار آزادگان را نمی شود به زنجیر کشید! عقاید را نمی توان شکنجه کرد! واقعیت ها را نمی شود سرکوب کرد! باید قبول کنیم برخورد با مردم این سرزمین روز به روز شکلی غیر انسانی تر و لجام گسیخته تر پیدا میکند. نه مرزی می شناسد و نه حریمی! هر سخن و هر عمل انتقاد آمیزی را نیز با سرکوب و بازداشت جواب میدهند. باید به زندان اوین بنگریم و سخن آیت الله سیدحسن طباطبایی قمی را به یاد آوریم: «من می دانم هنوز زندان های کشور پر است از زندانیان سیاسی و با این حال باز هم دستگیری انسان های آزاده همچنان ادامه دارد.» باید ببینیم و بشنویم و همانند آیت الله خمینی بر این واقعیت صحه بگذاریم که: «بعضی از پاسداران در بعضی از نقاط کشور از طریق اعتدال و شرع خارج و از ماموریت قانونی خود، تجاوز، و در اموری که مربوط به دادگاه ها یا نهادهای دیگر می باشد، دخالت ناروا می کنند. بر روسای پاسداران در سطح کشور است تا از این نحو دخالت ها که خلاف قانون و خلاف طریقه اسلام است، جلوگیری و خودداری نمایند».

حضرت آیت الله خامنه‌ای

همانگونه که از اتفاقات کوی دانشگاه و کهریزک رنجیده خاطر شدید و دستور رسیدگی به آن را دادید، امیدوارم حداقل به وضعیت بد من، پیگیری زندانیان سیاسی، خانواده هایمان، بازداشتگاه های غیر قانونی و نحوه برخوردها در آنها توجه کنید. اینجانب در اعتراض به این رویه های غیر قانونی از تاریخ ششم خرداد ۱۳۹۱ اعلام اعتصاب غذا می کنم و مسوولیت حفظ جان من بر عهده مسوولان جمهوری اسلامی است. این اعتصاب غذا در اعتراض به ناروایی ها و شکایت از دخالت های سازمان اطلاعات سپاه و وزارت اطلاعات در امور قضایی و سلب استقلال این قوه و تلاش برای احیای قانون اساسی، آیین دادرسی، استقلال قضایی و احیای حقوق زندانیان سیاسی و خانواده هایشان نظیر برخورداری از مرخصی، تلفن، ملاقات و غیره است. بر این باورم که سکوت هر انسانی در مقابل ظلم و ستم، خیانت به خون شهدای بی گناه و مظلوم ایران زمین است؛ اعتقاد دارم نه خون من رنگین تر از خون نداها و سهراب هاست و نه رنج پدر و مادرم بیشتر از رنج پدر و مادر آنها! این را هم می دانم که همان نهادها از نجابت و بردباری زندانیان سیاسی سوء استفاده می کنند. این بار با بردباری خواهم ایستاد شاید لایق آن باشم در کنار مرحوم هدی صابر که مظلومانه جان خود را در زندان از دست داد قرار بگیرم. سخن پیامبر عظیم الشان را بازگو کنم که:

الْمُلْکُ یَبْقَى مَعَ الْکُفْرِ وَلَا یَبْقَى مَعَ الظُّلْمِ

ملک و حکومت با کفر برقرار می ماند ولی با ظلم دوامی نخواهد داشت.

با سپاس

سیدحسین رونقی ملکی

زندان اوین – بند ۳۵۰

۶ خرداد ۱۳۹۱

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: آرش صادقی، فعال دانشجویی زندانی، در حمایت از حسین رونقی، زندانی سیاسی اعتصابی، از روز جمعه اعتصاب غذای خود را شروع کرد.

به گزارش ندای سبز آزادی، این زندانی سیاسی که روز گذشته پس از نزدیک به چهارماه توانسته بود در حضور ماموران با پدربزرگ خود ملاقات داشته باشد گفته بود در طی این مدت در انفرادی بوده است و هر سه هفته یک بار او را برای بازجویی می برند.

لازم به یادآوری است حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس زندانی، در نامه ای خطاب به رهبر جمهوری اسلامی اعلام کرده است که از روز شنبه، ششم خرداد اعتصاب غذا ی خود را آغاز خواهد کرد.

آرش صادقی، عضو ستاد ۸۸ میر حسین موسوی و فعال دانشجویی دانشگاه علامه طباطبایی است.

وی از اعضای انجمن اسلامی دانشگاه علامه طباطبایی در جریان سرکوب های پس ازانتخابات ۸۸ اولین بار در تاریخ ١٨ تیر ٨٨ بازداشت و بعد از ۵٠ روز انفرادی، آزاد شد.

او مجددا در پی حوادث عاشورای ٨٨ بازداشت و در ١۵ اسفند همان سال آزاد شد.

بر اساس این گزارش، آرش صادقی در شعبه های ٢٨ و ٢۶ دادگاه انقلاب تهران به ترتیب به ٣ و ۶ سال محکوم و در دادگاه تجدید نظر حکم ٣ سال به برائت و ۶ سال حبس تعزیری اش به ۴ سال تعلیقی و ١سال تعزیری کاهش یافت.

این فعال دانشجوی بعد از تحمل ١٨ماه حبس در حالی از زندان آزاد شد که بر اساس حکم دادگاه به یکسال حبس تعزیزی محکوم شده بود.

زمستان سال گذشته نیز وی در حالی که به همراه پدر بزرگ و مادر بزرگش بر مزار مادرش رفته بود توسط ماموران بازداشت شد.

گفتنی است، مادر این فعال دانشجویی در اثر شوک ناشی از هجوم نیروهای امنیتی به منزلشان فوت کرد.

آرش صادقی در دوران زندان بارها به دلایل مختلف دست به اعتصاب غذا زده بود و در روز آزادیش نیز در اعتراض به وضعیت بیماران بند ٣۵٠ در اعتصاب بود.

ادوار کبک آگاه است

سه سال پیش تحقیقی انجام شد با هدف بررسی «فضای وب ایرانی». من دقیقا نمی‌دانم متولی این تحقیق چه کسی بود اما برای مشاهده نتایج و گزارشی از این تحقیق می‌توانید به اینجا+ مراجعه کنید. با توجه به تاکیدی که خود گزارش دارد، من هم از به کار بردن «وبلاگ‌نویسی فارسی» پرهیز می‌کنم به این امید که این پژوهش توانسته باشد میان وبلاگ‌های فارسی زبان غیرایرانی و ایرانی تمایزی قایل شود. بنابر گزارش ارایه شده، در این تحقیق چهار محور عمده برای وبلاگ‌های ایرانی ترسیم شده است:
1) وبلاگ‌های سکولار / اصلاح‌طلب
2) وبلاگ‌های مذهبی / محافظه‌کار و سنتی
3) وبلاگ‌های ادبی، شعر، دل‌نوشت و نظایر آن
4) Mixed Network (نمی‌دانم باید چه ترجمه‌اش کنیم)
نمودارهای پی‌وست گزارش (تصویر این یادداشت) نشان می‌دهد که توزیع وبلاگ‌های ایرانی حول چهار محور ارایه شده به نسبت متوزان است. فارغ از هرگونه قضاوت کیفی، گمان می‌کنم این آمار می‌تواند تا حدودی تصویر پیش‌فرض ما را نسبت به فضای مجازی اصلاح کند.
* * *
من به تجربه آموخته‌ام که بحث «ارتباط فضای مجازی با فضای حقیقی» در جامعه ایرانی، به مانند بسیاری از دیگر مباحث کلان اجتماعی، به فراخور حال و هوای عمومی جامعه دستخوش قضاوت‌هایی به شدت کلی و البته احساسی می‌شود. همان‌گونه که جو غالب اظهارات گذری ممکن است با یک تصمیم نادرست حکومتی، کل جامعه ایرانی را «نژادپرست» بخواند، یا در واکنشی دیگر ایرانیان به ناگاه «باهوش‌ترین» مردم جهان معرفی شوند، فضای مجازی نیز به فراخور وضعیت گاه «پیش‌گام و تریبون آزاد جامعه ایرانی» می‌شود (مانند فضای چند ماهه پس از کودتای 88 که بار خبررسانی بر دوش رسانه‌های اینترنتی افتاده بود) و گاه فضایی آکواریومی که هیچ ارتباطی به اصل جامعه ندارد. (به مانند هر دوره رکودی که حس سرخوردگی از ناتوانی در ایجاد تغییرات اجتماعی، افراد را به خود تخریب‌گری می‌کشاند) جالب اینجاست که اتفاقا هر دوی این قضاوت‌ها نیز در همین فضای اینترنتی شایع می‌شوند!
ادعای نادرست دیگری که متاسفانه ظاهری علمی‌تر به خود گرفته و طبیعتا مقبول‌تر به نظر می‌رسد، تاکید بر این گزاره است که «فضای اینترنتی نماینده کلیت جامعه ایرانی نیست». این ادعا بر این پایه استوار می‌شود که همه ایرانیان کاربر اینترنتی نیستند، پس مباحث اینترنتی دغدغه و نقطه‌نظرات همه ایرانیان را پوشش نمی‌دهد. طبق معمول، این دست موکول کردن باورهای مردم به پستوهایی که کسی از آن اطلاع ندارد «معمولا» دست‌مایه حامیان حاکمیت و وضعیت موجود است تا ارقام عجیب و غریب حکومتی را توجیه کنند! (البته از آن دست‌مایه‌هایی است که بخش قابل‌توجهی از منتقدین هم آن را پذیرفته‌اند و از آن همچون گزاره‌هایی خود‌تخریب‌گر استفاده می‌کنند) مثلا آنان می‌گویند اگر ادعای مشارکت 68درصدی در انتخابات مجلس نمود بیرونی ندارد به این دلیل است که فعالان اینترنتی از اقلیت مرفه و بیشتر پایتخت‌نشین جامعه هستند اما در شهرهای کوچک و روستاها مردم همچنان حامی حاکمیت‌اند.
به باور من بی‌پایگی این ادعا چیزی فراتر از یک استدلال آماری است. برای مثال می‌‌توان به این مسئله پرداخت که «آیا جامعه دانشجویان کشور نماینده قابل قبولی برای بازتاب دادن کلیت خواسته‌های جامعه ایرانی است؟» در پاسخ به این پرسش می‌توان استدلال کرد که «خیر؛ همه ایرانیان که دانشگاه نمی‌روند! یا اینکه در شهرهای بزرگ توجه و تمرکز بر روی تحصیلات دانشگاهی بیشتر از روستاها است». استدلال نادرستی نیست، اما من می‌گویم در شیوه تقریبی علوم اجتماعی، استدلال ناکارآمدی است. در مقابل می‌توان گفت: «با تقریب خوبی، سیستم آموزش رایگان در دوران متوسطه توانسته است دانش‌آموزانی از همه اقشار اجتماعی را به دانشگاه‌ها بفرستد. بدین ترتیب، اگر هر دانشجو بتواند گوشه‌ای از فرهنگ، باورها و مطالبات اطرافیان خود را به دانشگاه‌ها بکشد، آنگاه مجموعه دانشجویان کشور نمونه قابل قبولی برای تحلیل کلیت جامعه خواهند بود». وضعیتی که مشابه آن را برای وب ایرانی نیز قایل هستم.
* * *
گزارشی که در ابتدای یادداشت به آن اشاره شد نشان می‌دهد هیچ یک از محورهای چهارگانه ارایه شده دست بالا را در فضای مجازی کشور ندارد. یعنی حتی بر خلاف رایج‌ترین برچسب اتهامی، فضای مجازی اساسا فضایی «سیاست‌زده‌تر از فضای اجتماعی» نیست. اینجا هم بسیاری ترجیح می‌دهند وبلاگ خود را به شعر و ادبیات هنر، جوک و لطیفه و سرگرمی، مطالب جذاب مختلف و البته بازی‌های رایانه‌ای و دستاورهای فن‌آوری اختصاص دهند. (به یاد بیاورید که اتفاقا پرمخاطب‌ترین وبلاگ فارسی‌ زبان به همین دسته‌ها تعلق دارد) 
به باور من، بجز همان نبود اطلاعات آماری و عادت به صدور گزاره‌های کلی، تنها یک مسئله است که به این تصور از فضای مجازی دامن می‌زند: «اینجا محدودیت‌ها کمتر است و ناگفته‌های بیشتری بر زبان می‌آید. جای خالی این سخنان در فضای اجتماعی، هرچند که به دلیل فضای سرکوب، اختناق و سانسور باشد، در بسیاری از موارد به نبودن چنین باورهایی تعبیر می‌شود که نتیجه‌گیری نادرستی است»!
من گمان می‌کنم فضای وبلاگستان و به صورت کلی‌تر، وب‌ ایرانی، به خوبی می‌تواند ترسیمی از نتایج حذف حاکمیت سرکوب و سانسور در جامعه ایرانی باشد. اتفاقا آزمون خوبی است و می‌تواند برای همه ما مفید باشد. ما می‌توانیم به چشم خود ببینیم که در صورت نبود قوانین محدود کننده، ایرانیان چه واکنش‌هایی از خود بروز می‌دهند. در این فضا، طبیعتا استقبال گسترده به سایت‌های «پورنوگرافی» و البته گسترش مطالبی که از آن‌ها با عنوان «توهین به عقاید و مقدسات» یاد می‌شود نیز حضور دارد. این‌ها حقایق غیرقابل انکاری است که باید از همین الآن خودمان را برای آن‌ها آماده کنیم.
* * *
حرف آخر:
من ریشه اصلی شکل‌گیری بحث با موضوع «ارتباط فضای مجازی با فضای حقیقی» را در ناتوانی از تغییر می‌بینم. گویی برخی از ناظران به چشم خود می‌بینند که برآیند مطالبات در فضای مجازی چیزی متفاوت از وضعیت کنونی اجتماعی است و این اختلاف هیچ تغییر چشم‌گیری در کوتاه مدت ایجاد نکرده است. در نتیجه، ناامید و دل‌سرد از هرگونه تاثیرگزاری فضای مجازی، به کل اصل آن را زیر سوال می‌برند. این گروه نادیده می‌گیرند که «ناتوانی از تغییر» مشکلی است که در فضای حقیقی اتفاقا بیشتر به چشم می‌خورد. اینکه کل جامعه ایرانی و نخبگانش هنوز به راه حلی برای برون‌رفت از بن‌بست کنونی دست نیافته، دلیلی بر «مجازی» بودن فضای اینترنتی نیست. پس من اساسا اعتقاد ندارم که میان فضای اینترنتی ما با جامعه بیرونی «پل‌های گمشده‌ای» وجود دارد. اتفاقا این دو کاملا در پیوند با یکدیگر هستند و رکود و یا جنبش اجتماعی، با بروزی به نسبت متوازن در هر دو به چشم می‌خورد. 
پی‌نوشت:
در پیوند با همین موضوع از حلقه وبلاگی «گفت و گو» بخوانید:
«دنیای مجازی، مجازی نیست». (محمد معینی – راز سر به مهر)

کبک ۲۲

ادوارنیوز: منصور فیروزی دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی تربیت بدنی دانشگاه مازندران روز چهارشنبه ی هفته ی گذشته به علت سردرد شدید و شرایط نامناسب جسمی به بیمارستان شفای بابلسر رجوع می کند و پس از انجام سی تی اسکن، پزشک متوجه پارگی یکی از مویرگ ها در ناحیه سر او شده و فوریت عمل در یک بیمارستان مجهز بر ان ها محرز می شود.

بدلیل عدم تمکن مالی،وی به خوابگاه برگشت کرده و بهمراه دوستانش از چندین نفر از مسولین دانشگاه تقاضای
کمک می کنند اما تا ٤٨ ساعت هیچ یک از مسولان و نهادهای دانشگاه پاسخگوی وی نبوده تا اینکه روز یکشنبه حال وی در خوابگاه وخیم تر شده و دوستانش با اورژانس خوابگاه تماس می گیرند،اورژانس با تاخیر بسیار زیاد به محل رفته و وی با هزینه ی شخصی یکی از اساتیدش در اخرین لحظات به بیمارستان ١٧ شهریور امل منتقل شده و بستری می شود.اما در همان روز دچار مرگ مغزی شده و فوت می کند.

پیکر منصور فیروزی که عضو بنیاد نخبگان ایران و دارنده چند مدال قهرمانی داخلی و بین المللی بوده روز دوشنبه برای مراسم تدفین به محل سکونت خانواده اش یعنی شهر داراب استان فارس منتقل می شود.

بنابر گزارش های دانشجویی از همان ساعات اولیه‌ی در گذشت منصور، فضای دانشگاه و خوابگاه بشدت امنیتی شده و چندین نفر از فعالین قدیمی این دانشگاه به حراست مرکزی احضار و تهدید می شوند.

روز دوشنبه صدها اعلامیه در دانشگاه مازندران منتشر شده و از دانشجویان خواسته می شود ظهر سه شنبه جهت گرامیداشت و همدردی با خانواده ی منصور فیروزی و هم اعتراضی صنفی به مسولان دانشگاه که بارها دچار چنین اشتباه هایی شدهاند گرد هم ایند.در همین روز چندین نفر از دانشجویان موقتا بازداشت شده و پس از بازجویی های بلندمدت ازاد می شوند،همچنین لیستی ده نفره از دانشجویانی در اختیار انتظامات قرار می گیرد که از ورود ان ها باید ممانعت شود.تماس های تهدیدامیز نهادهای امنیتی با برخی دانشجویان و احضار انها نیز در همین حین ادامه دارد.همچنین از طرف حراست مرکزی با خانواده ی بیش از ده نفر از دانشجویان تماس گرفته شده و به انها گفته می شود:”به فرزندتان بگویید وارد تجمع نشود چون ما می خواهیم بازداشتش کنیم”!

روز سه شنبه ساعت١١:٣٠ تجمعی در مقابل دانشکده ی انسانی دانشگاه مازندران صورت گرفته لحظه به لحظه بر جمعیت افزوده می شود.بعضی از دانشجویان پلاکاردهایی با متن”ما عزادار منصور فیروزی هستیم” نیز حمل می کرده اند.

پس از حدود سی دقیقه چندین نفر از اعضای حراست دانشگاه به تجمع هجوم برده و پس از ضرب و شتم ابولفضل گرمابی دانشجوی کارشناسی ارشد این دانشگاه ،وی را سوار اتومبیل کرده و به همراه خود می برند.پس از ده دقیقه جمعیت به تدریج پراکنده شده و پوریا خالقی،مبین رستمیان و راستین اعلمی نیز بازداشت می شوند.

در دو روز گذشته چندین نفر از دانشجویان مازندران به اطلاعات بابلسر احضار شده و مورد بازجویی قرار گرفته اند،همچنین لیست ممنوع الورودی ها به حدود بیست نفر رسیده است.

بنا بر این گزارش ها سه نفر از چهار دانشجوی بازداشتی تا این لحظه ازاد شده و از دانشجوی چهارم هیچ اطلاعی در دست نیست.

گفتنی ست در سال ٨٧ نیز دو دانشجوی دختر دانشگاه مازندران بدلیل مشکلات صنفی و بی توجهی مسولین این دانشگاه بازداشت شده بودند.

تا زمان انتشار این خبر،فضای خوابگاه دانشگاه مازندران امنیتی گزارش شده است.

خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال می گردد.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: حسین رونقی ملکی وبلاگ نویس در بند، دیروز (چهارشنبه) دست به اعتصاب غذا زده است.

به گزارش سحام نیوز، حسین رونقی ملکی در اعتراض به وضعیت نامشخص خود و عدم صدور مرخصی استعلاجی و نیز مجوز درمان دست به اعتصاب غذا زد.

در چند روز اخیر نگرانی ها از وضعیت حاد جسمانی وی افزایش یافته است و وی از نارسایی کلیه بشدت در رنج است بطوریکه کلیه چپ وی کاملا از کار افتاده و کلیه راست وی نیز ۲۰ درصد تخریب شده است.

پیشتر؛ پدر این زندانی سیاسی در مصاحبه با سحام، گفته بود که “تعدادی از عوامل خود سر سپاه در صدد کشتن فرزندم هستند”. وی در این مصاحبه گفته بود: ” دادستانی و مسئولین زندان تاکنون همکاری های لازم را انجام داده اند، ولی چند نفری از مامورین سپاه هستند که بنا بدلایلی با بنده خصومت شخصی و اختلافاتی دارند و مانع تسریع در روند پرونده حسین و رسیدگی به وضعیت حسین می شوند. این دوستان قبلا نیز بارها بنده و فرزندم را تهدید کرده و گفته بودند که فرزندت در اختیار ماست و ما می توانیم او را بکشیم.”

لازم به یادآوری است حسین رونقی ملکی فعال حقوق بشر و از اعضای ستاد مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ بوده که بدلیل مدیریت شبکه ایران پروکسی بازداشت و ده ماه را در سلول انفرادی بند دو الف سپاه گذراند و در نهایت به ۱۵ سال حبس محکوم گردید.

ادوار کبک آگاه است

نمی‌دانم در این وبلاگ چند بار به آن ماجرای معروف سریال «سربه داران» اشاره کرده‌ام. اما همچنان گمان می‌کنم اگر هزار بار دیگر هم به آن داستان باز گردیم، باز هم حرف‌های جدید برایمان دارد و باز هم می‌توانیم از تازگی‌اش لذت ببریم و البته بیاموزیم. داستان نخستین حاکم ایرانی که توانست پس از متلاشی شدن کشور در حمله مغول‌ها یک حکومت محلی تشکیل دهد. وی، در رقابت با حاکمان مغول و بازماندگان چنگیزخان امیدوار بود که از حمایت ایرانیان برخوردار شود. پس بلافاصله پیکی را به سراغ «شیخ حسن جوری» فرستاد بدین امید که از یکی از رهبران مورد اعتماد مردم بیعت بگیرد. پاسخ شیخ حسن اما شگفت‌انگیز بود: «از هر حاکمی هم که حمایت کردید، از این یکی حمایت نکنید»! (نقل به مضمون)

* * * 
امروز سوم خرداد است. سالروز شیرین پیروزی. روزی که «خونین‌شهر» دوباره «خرم‌شهر» شد. من آن روز نبودم، اما حتی لحظه‌ای اندیشیدن به احساسی که ممکن بود با شنیدن این خبر به دست آید سبب می‌شود تا خون در رگ‌هایم بجوشد، اشک‌هایم سرازیر شود و ناخودآگاه وسوسه فریاد زدن وجودم را سرشار کند: «الله اکبر، الله اکبر»!
واکنش به تحقیر اگر به «پیروزی» ختم شود همواره شیرین است. حال اگر این تحقیر، از جنس یک «غرور ملی» باشد و پیروزی‌اش از جنس پاک‌سازی خاک میهن از چکمه متجاوز بیگانه، شیرینی‌اش از حلاوت می‌گذرد و احساس سرورش طعنه به پرواز می‌زند. «جشن ملی» کم‌ترین توصیفی است برای پایکوبی در آزادی خرمشهر. روزی که هویت گروهی «ما» بدون تردید به تمامی جامعه ایرانی گسترش می‌یافت و برای نخستین بار می‌دانیم در شادی پیروزی «ما»، هیچ هم‌وطنی شکست نخورده است. دوگانه «ما» و «دژخیم بیگانه» هویت ملی را آنچنان تقویت می‌کند که سرمایه‌هایی همچون یکپارچکی، اتحاد، هم‌دلی و فداکاری به نقطه اوج خود می‌رسند. تجربه خرم‌شهر یک حقیقت را برای همیشه به ما ثابت کرد: «دشمن خارجی، شاید بتواند برای مدتی به خاک ما تعرض کرده و یا بخشی از آن را اشغال کند، اما در نهایت به اتحادملی، انسجام و هم‌دلی ما دامن خواهد زد و همین امر سبب خواهد شد تا دیر یا زود از خاک وطن هم اخراج شود و هیچ ردی از خود بر جای نگذارد جز یک احساس شیرین پیروزی در قلب‌های ما». 
* * * 
هربار که روایت سازندگان سریال سربداران از زبان «شیخ حسن جوری» فکر می‌کنم، در این شگفتی فرو می‌روم که آیا اینان برجسته‌ترین جامعه‌شناسان و نخبگان فلسفی-سیاسی-اجتماعی ما نبوده‌اند؟ آنان که از زبان شیخ حسن به ما گفتند: «نگران اشغال‌گر مغول نباشید. ایرانی در برابر تاراج‌گر مغول، شاید چندصباحی توان مقابله نداشته باشد، اما هویت و انسجام خود را حفظ می‌کند. مرزهایش را با این متجاوز خارجی مشخص می‌کند و در نهایت یک روز به حساب او خواهد رسید. اگر می‌خواهید نگران باشید، نگران آن حاکم مدعی ایرانی بودن باشید. اینان اگر جنایتی می‌کنند به اسم مغول و به نام متجاوز خارجی می‌کنند. در برابر هر خونی که می‌ریزند درخت مقاومت و اتحاد ملی را آب‌یاری می‌کنند. اما جلادی که به نام ایران و ایرانی، به اسم اسلام و مسلمانی جنایت می‌کند، تنها خون مظلوم را به زمین نمی‌ریزد. یک‌دلی ما را از میان می‌برد. دیگر نمی‌توانیم از دشمن متجاوز بنالیم چرا که «از ماست که بر ماست»! در جور و ستم این مستبد داخلی است که مردم پراکنده، اعتمادها سست، دل‌ها تیره و امیدها تباه می‌شوند. هیچ کس به هم‌وطن و هم‌زبان خود اعتماد ندارد. هیچ کس نمی‌تواند دشمن را به درستی تشخیص دهد تا توان خود را برای حمله به او متمرکز کند. همه سردرگم و پریشان خواهند بود. انگشت اتهام را به سوی یکدیگر می‌گیرند. بر سیمای همسایه چنگال می‌کشند و در نهایت هیچ به بار نمی‌آورند جز پراکندگی ملی و تثبیت بقای خودکامه.

کبک ۲۲

در کشوری که گفتمان‌های غالبی وجود ندارند که نهادینه شوند و تولید اندیشه‌ قابل ذکری وجود ندارد که شاهد تقابل اندیشه‌ها باشیم، توافق‌ها جز بر سر اشخاص ممکن نخواهد بود. این باور من است. درست در روزی که پس از گذشت 15 سال به دوم خرداد 76 می‌نگرم، اما احساس نمی‌کنم به عقب خیره شده‌ام، بلکه گویی به آینده‌ای رویایی می‌اندیشم!
طی این پانزده سال، روی‌دادهای دوران هشت‌ساله اصلاحات از ده‌ها و صدها و ای بسا هزاران منظر نقد شده است و حالا من می‌خواهم یک نگاه ساده و دم دستی به کلیت مسئله داشته باشم: «می‌خواستیم به مردم سالاری برسیم، از قبل قهرمان پروری! طبیعتا شکست خوردیم و همان‌طور که استبداد بار دیگر جایگزین مردم‌سالاری شد، قهرمان ما نیز ضدقهرمانی شد تا گناه همه ضعف‌ها و اشتباهات خود را به گردن‌اش بیندازیم».
وقتی هنوز هم نمی‌توانیم گفتمان منسجم و یا دست کم «گفتمانی حداقلی» را نام ببریم که بتوان ادعا کرد توافق نانوشته دوم خرداد در میان مردم بر سر آن شکل گرفت، پس ناگزیر هستیم به جای نقد گفتمان به نقد اشخاص متوسل شویم و البته گناه را به گردن یکدیگر بیندازیم. عجیب اینکه 15 سال بعد، همچنان از تولید یک گفتمان قابل پیشنهاد برای جنبشی مردمی عاجز مانده‌ایم و جز در گرداگرد یک شخصیت کاریزماتیک دیگر توان توافق نداریم. این بار قرعه فال به نام «میرحسین موسوی» خورده است تا کی او چون مصدق به جرگه اسطوره‌های کلاسیک شکست‌خورده ما درآید و یا ورق برگردد و چون خاتمی دیوار کوتاه پوشاننده ضعف‌های ما شود.
با این حال و فارغ از تمامی ضعف‌ها و سرخوردگی‌ها، دوم خردادها از نگاه من نشان‌های افتخاری خواهند بود بر سینه ملتی که شاید هنوز نتوانسته است راه خود را پیدا کند، اما هیچ گاه نیز به سکون و رکود تن در نداده و از پس هر سقوطی، ققنوس‌وار سر بلند کرده است. 
دوم خرداد مبارک باد. به تمامی آنان که همچنان باور دارند «ما باز خواهیم گشت و دوباره وطن را خواهیم ساخت».

کبک ۲۲

ادوارنیوز: در روزهای اخیر، خبرهایی از وضعیت وخیم جسمانی حسین رونقی ملکی، وبلاگ نویس و فعال حقوق بشر در وبسایت ها گزارش شده است که همین امر باعث افزایش نگرانی ها در مورد وضعیت وی گردیده است. بطوریکه گفته می شود یکی از کلیه های وی از کار افتاده و دیگری ۲۰درصد از کارافتاده شده است.

به گزارش سحام نیوز، احمد رونقی ملکی، پدر وی ضمن تایید خبر از کار افتادن یکی از کلیه های فرزندش می گوید:” وضعیت جسمانی حسین در شرایط بدی قرار داد و چندین پزشک نیز نظر خود را در زمینه اعطای مرخصی و برخورداری وی از حق درمان ارائه داده و نیاز به مرخصی استعلاجی و تسریع در درمان وی را تایید کردند و ادامه روند فعلی را خطر بزرگی برای جان حسین دانسته و گفته اند که وی هر چه سریع تر باید تحت عمل جراحی قرار گیرد”.

پدر وی اظهار کرد که پزشکان جندین بار بعد از عمل وی در ماههای قبل تاکید کرده بودند که با بازگشت حسین به زندان و عدم اتمام دوره درمانش، حسین کلیه های خود را از دست خواهد داد، ولی مسئولین امر با بی توجهی به توصیه های پزشکان و بازگرداندن وی به زندان در مسیری قدم گذاشتند که کلیه های حسین از بین رفت و اکنون کل بدنش در معرض عفونت قرار دارد که اگر به زودی تحت عمل قرار نگیرد با خطر مرگ مواجه خواهد شد.

وی با اشاره به از کار افتادن کلیه سمت چپ وی و نیز گلایه از مسئولان قضایی به دلیل عدم اعطای مرخصی استعلاجی گفت:”کلیه سمت راست وی نیز فعلا طبق آخرین اسناد پزشکی و نیز تصاویر سی تی اسکن هسته ای ، بیش از ۲۰ درصد تخریب شده است و مسئولین قضایی بایستی هر چه سریع تر، قبل از آنکه دیر شود به وضعیت حسین رسیدگی کنند”.

وی در پاسخ به اینکه مسئولین قضائی چه اقدامی در راستای درمان حسین و اعطای مرخصی به او انجام دادند و روند رسیدگی به پرونده پزشکی حسین، اظهار داشتند:” دادستانی و مسئولین زندان تاکنون همکاری های لازم را انجام داده اند، ولی چند نفری از مامورین سپاه هستند که بنا بدلایلی با بنده خصومت شخصی و اختلافاتی دارند و مانع تسریع در روند پرونده حسین و رسیدگی به وضعیت حسین می شوند. این دوستان قبلا نیز بارها بنده و فرزندم را تهدید کرده و گفته بودند که فرزندت در اختیار ماست و ما می توانیم او را بکشیم.”

احمد رونقی در ادامه اظهار داشت: نمی شود که بدلیل اختلافاتی که بنده با ۵ نفر از مامورین سپاه دارم آنان بخواهند فرزند مرا بکشند و قوه قضائیه نباید تحت تاثیر این افراد بوده و در انجام وظایف و مسئولیت های خود بواسطه حضور و فشار تنی چند از این ماموران کوتاهی کنند؛ چرا که چهره واقعی این افراد که در این ارگان مقدس نفوذه کرده اند و باعث بدبینی به سپاه، و انقلاب اسلامی ما که حاصل خون هزارن شهید است باید شناخته شود. و بنده این موضوع را قبلا نیز به مسئولین قضایی گفته و متذکر شده ام تا جلوی عملکرد ناشایست و خودسرانه این افراد گرفته شود. زیرا الان ما شاهد وضعیتی هستیم که در صدد حذف فیزیکی حسین هستند و به گفته های خود در مورد کشتن حسین عمل می کنند.”

وی در پایان این مصاحبه با سحام، خواستار توجه و رسیدگی مسئولین پرونده به بیماری و وضعیت جسمانی فرزندش شد و گفت حکم حسین صادر شده و محکوم به ۱۵ سال حبس شده است اما اینکه بخواهند حسین را در داخل زندان به این نحو بکشند نقض حقوق فرزندم به عنوان زندانی سیاسی است و باید مسئولین در رعایت حق و عدالت کوشا بوده و همیشه خدا را در نظر داشته باشند.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: محبوبه کرمی، فعال حقوق زنان که از 25 اردیبهشت ماه سال 90 در بازداشت است، ساعاتی پیش با وثیقه 100 میلیون تومانی به مرخصی آمد.

به گزارش تا قانون خانواده برابر، محبوبه کرمی در دادگاهی به ریاست قاضی موحد به اتهامات «فعالیت حقوق بشری، فعالیت تبلیغی علیه نظام، اجتماع و تبانی با قصد ارتکاب جرایم علیه امنیت کشور و نشر اکاذیب» به سه سال حبس تعزیری محکوم شد.

وی پیش از این هم پنج بار بازداشت شده بود. بار اول و دوم در رابطه با درگیری های ۱۸ تیر، بار سوم۲۴ خرداد ۱۳۸۷ به اتهام اقدام علیه امنیت ملی که پس از ۷۰ روز آزاد شد. باردیگر، ۶ فروردین ۱۳۸۸ به همراه ۱۱ تن از اعضای کمپین و مادران صلح که قصد دیدار نوروزی با خانواده زهرا بنی یعقوب را داشتند به اتهام اخلال در نظم عمومی دستگیر و پس از ۱۳ روز آزاد شد. در همه پرونده های فوق، حکم تبرئه برای وی صادر شده بود.

ادوار کبک آگاه است

ادوارنیوز: بیش از صد نفر از فعالین فعلی و سابق دانشجویی، در نامه ای خطاب به مجید توکلی* ضمن گرامیداشت سالروز تولد وی، مقاومت و ایستادگی وی را در برابر استبداد ستودند.

به گزارش دانشجونیوز، در بخشی از این نامه آمده است: سه بار بازداشت، چهار سال زندان، ماه ها سلول انفرادي و انواع شکنجه، محروميت از تحصيل، محروميت از ديدار مادر و قطع تماس تلفني رنج هاييست که آگاهانه به جان خريدي، اما تو براي ما و جنبش آزادي خواهي مردم ايران، نه قرباني نقض حقوق انساني که قهرمان مقاومت و ايستادگي و شجاعت نسل دانشجو بودي.

ما، جمعي از فعالان فعلي و سابق دانشجويي به پاس تلاش هاي بي وقفه ات در راه مبارزه با استبداد، و در زادروز ميلادت، بار ديگر يادت را گرامي ميداريم و ايمان داريم به اين سخن تو که “راهي را که آغاز کرده ايم، سرانجام به پايان خواهيم رساند”.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

مجيد عزيز؛

امروز اول خرداد ماه است. ماه خروش دوباره جنبش دانشجويي، ماه مقاومت دانشگاه. آن را ماه حادثه مي ناميدي و چه وجه تسميهي که اين ماه با روز تولد تو آغاز مي شود.

تو را به درستي نماد شجاعت جنبش دانشجويي خوانده اند چرا که هيچ گاه هراسي از گفتن آرمان هاي مان نداشتي. همواره سدي در برابر دستگاه سرکوب بودي که کارش خرد کردن معترضان بود. سدي که هيچ گاه نتوانست از آن بگذرد و در مقابلش به ستوه آمد و زانو زد. همه چيز را حتي در زندان از تو دريغ داشتند، از دادگاه عادلانه تا زندان عادلانه، از حق ملاقات تا حق تلفن به مادرت، تا در خواستي بنويسي و چيزي بطلبي، و بر خود ببالند که بالاخره او را شکستيم. داستان تو اما داستان انساني است که توبه نامه نمي نويسد و سر خم نمي کند، داستان تو داستان مقاومت است.

تو را شرف جنبش دانشجويي ايران مي نامند. و چه شايسته بود اين نام براي تو، وقتي روز دانشجو به قلب تپنده جنبش دانشجويي آمدي تا نگذاري سکوت دانشگاه را فرا بگيرد. مي دانستي آمدني است که بازگشتي ندارد، اما چه باک که شرف جنبش دانشجويي سکوت دانشگاه را تاب نمي آورد. آمدي تا هر چه فرياد داري بر سر استبداد بزني، بايستي و از هر چه داري بگذري.

و تن استبداد مي لرزيد از شجاعت فرياد هاي تو و هنوز مي لرزد از مقاومت بي بديل تو. تو که يک تنه براي دستگاه عريض و طويل استبداد بحران آفريدي، در آزادي و حصرت. مزدوران استبداد در آرزوي تحقير تو چادر بر سرت کردند، ولي چادر مجيد نماد مقاومت شد، شوري برانگيخت و موجي به راه انداخت.

از ياد نمي بريم از خود گذشتگي هايت را، نوع دوستي ات را و بلند پروازي و بي پروايي ات را. و از ياد نمي بريم آنگاه که مي گفتي “يک حاکم ديکتاتور تنها احساس خطرش از شجاعان است که نافرماني مي کنند” و تو خود از تبار همان شجاعان بودي که هرگز فرمان نبردي و نخواهي برد. از تبار آنان که مقاومت را زندگي کردند.

سالي ديگر گذشت و تو هنوز در بندي، اما همه ما و نسل جديد دانشجويان همنوا با تو زمزمه مي کنيم سرود آزادي را. بدان آتشي که نميرد هميشه در دل ماست، و نيک مي دانيم که اگر نبود شجاعت و ايستادگي تو و ياران دربندت، اين آتش زنده نمي ماند. کابوسي که حاکمان روزي در دانشگاه مي ديدند، روز ديگر در خيابان ديدند و امروز اين کابوس را در زندان و قلب دستگاه سرکوب مي بينند.

سالروز تولدت بهانه ايست تا به ياد آوريم شجاعت و مقاومت تو و همه دانشجويان دربند را و پاس بداريم تلاش ها و ايستادگي هايتان را در راه آرمان آزادي. مقاومت تو منبع ياس است براي دستگاه سرکوب و چشمه اميد است براي دانشجويان. براي نسلي که بايد بار اين رسالت را به دوش بکشند و از نام مجيد بارقه اي از اميد و شجاعت در وجودشان شعله خواهد کشيد.

سه بار بازداشت، چهار سال زندان، ماه ها سلول انفرادي و انواع شکنجه، محروميت از تحصيل، محروميت از ديدار مادر و قطع تماس تلفني رنج هاييست که آگاهانه به جان خريدي، اما تو براي ما و جنبش آزادي خواهي مردم ايران، نه قرباني نقض حقوق انساني که قهرمان مقاومت و ايستادگي و شجاعت نسل دانشجو بودي.

ما، جمعي از فعالان فعلي و سابق دانشجويي به پاس تلاش هاي بي وقفه ات در راه مبارزه با استبداد، و در زادروز ميلادت، بار ديگر يادت را گرامي ميداريم و ايمان داريم به اين سخن تو که “راهي را که آغاز کرده ايم، سرانجام به پايان خواهيم رساند”.

احمدیان امین

احمدیان احمد

اسدی نژاد آیلین

اسلامی فرناز

اسماعیلی رشید

اصحابی اردوان

اصلاحچی مرتضی

اعتقادی جعفر

اعتمادی امیرحسین

افشاری علی

ایران نژاد میلاد

آذری نیوش فرشید

بارلاس فاریا

بهرنگ کامیار

پاکروان امیر ارسلان

پورآقایی سپیده

پویافر ناصر

ترکاشوند حسین

تقی پور علی

جهاندار پویا

چناسی مسعود

حبیبی سعید

حکیم زاده عباس

خندان زهرا

خوانین حمید

دورگلی مهرنگار

دولت شاهی سهیل

ذهابیان اشکان

رحیمیان محسن

رستمی حبیب

رشیدی امیر

رضا زاده سحر

رضاییان سیاوش

رفعتی پدرام

ریاحی امین

سجودی فراهانی فواد

سرابندی نسیم

سعیدی پور مهدی

سهراب خوانی نگین

سیما سلمان

شاکر آیدا

شاه محمدی سامان

شجاعی صادق

شجاعی حامد

شفیع پور مریم

شهباز رضا

شوراب محمد

شیخی شهاب الدین

شیرزاد کاوه

صادقی محمد

صراف شیرازی احد

صنعتی پور محسن

طالبی حسن

طاهایی آروین

طاهری همون

طاهری ابوالفضل

طواف محمدجواد

طوسی فرشته

عابدی نژاد مهرداد

عبدی علی

عربشاهی مهدی

عفوری مصطفی

علوی تبار محمد

فاضلی لیلی

فتاحی آزاده

فتوحیه پور پیام

فخری محسن

فرنود فرهاد

فریدی ناصح

فیاضی بهرام

قاسمی نژاد سعید

قاضی نوری رضا

کاظمی محمد

کریمی مازیار

کلایی علی

گلپور بابک

محبوبیان محسن

محمودیان پویان

مشکین متین

معماریان امیر

ملکی عمار

منصوری احسان

مهاجرانی محمد حسین

مهدی زاده مصطفی

مهرانی بهزاد

میرمحبوب پویا

نجفی مجتبی

نشاط راضیه

نظری علی

نقوی محمد سجاد

نوری ارشیا

نیشابوری سیاوش

هاتفیان بهناز

هاشمی سورنا

هاشمی فرید

هزاوه افشین

همایی راد عنایت

هنری علی

هواخور طاها

وفقی علی

ویس مرادی سجاد

یزدچی اشکان

یکتایی حسین

یوسفی احسان

*مجید توکلی، دانشجوی رشته مهندسی کشتی سازی دانشگاه صنعتی امیر کبیر (پلی تکنیک تهران)، در ١٦ آذر سال ١٣٨٨برای سومین بار بازداشت شد.

این عضو سابق شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی امیرکبیر، پس از سخنرانی در جمع دانشجویان این دانشگاه در مراسم سالگرد روز دانشجو، در حالیکه قصد خروج از دانشگاه را داشت، همراه با ضرب و شتم شدید ماموران امنیتی بازداشت شد. وی در دی ماه همان سال به اتهام “اجتماع و تبانی علیه نظام”، “تبلیغ علیه نظام”، “توهین به رهبری” و “توهین به ریاست جمهوری” در شعبه ١٥دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت سیاسی و پنج سال ممنوعیت از خروج از کشور محکوم شد.

او هم چنین در دادگاهی دیگر به ریاست قاضی مقیسه، به علت انتشار نامه از داخل زندان به مناسبت روز دانشجو، به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به شش ماه زندان دیگر محکوم شد.

ادوار کبک آگاه است