«کاروان»

Posted: March 29, 2012 in Uncategorized

تماشاگر چه هستیم؟ رفت زمان، یا نمایش و تغییر خود بر صحنه ی آن. نشانه ها بر پیکر پیوستگی لحظه های شهر، اجرای نمایشی را به ما وعده می دهند، که در حال نزدیک شدن به آن هستیم.

کارگردان این نمایش، زمان معرفی شده. او که مسلط ترین به بازی زندگی است، وعده داده، نمایشی، سیاسی، اجتماعی را به صحنه می آورد، که ورود کاروانی را به مسیری سراب گونه حکایت می کند، و ماجراهای گذر از این مسیر و سرابهایش را به تصویر می کشد.

در رابطه با نمایش، نقش ها، و برخی از بازیگران کارگردان توضیحاتی داده.

او می گوید؛ قصه اینطور شروع می شود، که قافله سالار کاروانی، به نام انقلاب، از بین مسیرهای پیش رو، برای رسیدن به مقصد، مسیر جمهوری اسلامی را انتخاب می کند.

مسیری که بازماندگان از قافله های پیشین چیزی جز سراب از آن به یاد ندارند. اما توضیحات، توصیه ها و هشدارهای، این بازماندگان که از قضا می خواهند، این بار برای رسیدن به مقصد، با این کاروان همراه شوند حاصلی ندارد.

قافله سالار علی رغم چهره ی مورد قبولی که از خود، به نمایش می گذارد، بعد از گذشت مدتی از شروع حرکت، از ملازمان می خواهد، تا همراهان نگران از آینده مسیر و معترضین به شیوه هدایت کاروان را، یا از کاروان برانند، یا با اطاعت همراهشان کنند.

بعد از این، نمایش اینطور ادامه می یابد که، کاروان بعد از مدتی طی مسیر خود را در فضایی نامعلوم می بیند. در این پرده از نمایش، زمان با دستیاری مکان، سراب ها را اینگونه پردازش می کنند، و پیش روی کاروان قرار می دهند.

آب و برق مجانی، نه شرقی، نه غربی …، مبارزه با استکبار، مقصد استقرار حکومت الله با آفرینش نهاد ولایت فقیه، جنگ جنگ تا پیروزی، این راه از کربلا به قدس می رسد، بیست سال ایستاده ایم. صدور اسلام با قواعد بازی شیعه، خود کفایی … مردم سالاری دینی.

گذر از هر یک از این سراب ها، تعدادی از پای افتاده، و جدا شده از کاروان را با خود دارد. که این قاعده ی نمایش سراب است.

زمان، می گوید در اواسط نمایش، به پرده ای می رسیم که اصلاحات نام دارد. این نام عده ای از کاروانیان است، که به خیال خود برای تغییر مسیر، یا اصلاح آن، خود را به قافله سالار – که در این پرده کسی جز آیت الله خامنه ای نیست – نزدیک می کنند، و سعی دارند، او و نزدیکانش را متقاعد به اصلاح مسیر کنند، اما خود نیز گرفتار سرابی درون سراب می شوند و راه به جایی نمی برند.

این پرده از نمایش با معرفی، محمد خاتمی بعنوان چهره ی شاخص این جریان همراه است.

نکته ی مورد توجه در این پرده اینست که، شواهد و قرائن سیاسی بگونه ای در صحنه دیده می شوند، که این، پندار اصلاح طلبان چندان هم دور از چشم انداز غیر واقعی نبوده.

زمان، در این باره توضیحی دارد، که در واقع متن ثبت شده است. او عدم موفقیت اصلاح طلبان را اینطور بازنویسی کرده.

نمی توان گفتمان اصلاحات را معدل کاملی، از رویکرد دموکراسی خواهی در جهان دانست، چرا که گفتمان اصلاحات، آنطور که در نظر و عمل، در قواره ی اصلاح طلبان حاکمیتی به نمایش در آمد، هر چند خصلتی دموکراتیک داشت، اما فاقد پاره های اساسی یک نمایش دموکراسی خواه بود. البته این به معنی عدم دموکراسی خواهی این جریان نبود، تنها در صورتیکه محدودیت های ساختار نمایشنامه و علائم هشدار دهنده ی تعبیه شده بر بنیان های صحنه ی سیاسی که تعبیری دینی دارند، مورد باور ترکیب اصلاح طلب باشد، نمی توان مدعای آنها را در نمایش دموکراسی خواهی، با مولفه های مورد پذیرش، و شناخته شده در این باب پذیرفت. هر چند این نمایش تا به این پایه، کافی بود تا باعث نگرانی قافله سالار و ملازمان او شود.

آنچه که زمان در این بخش از نمایش به دنبال بیانش است، تفاوت بین نمایش اصلاحات که با خاتمی و یارانش معرفی می شود، با نمایش اصیل دموکراسی خواهی است، و اینکه هر چند خاتمی در پی اصول اساسی اعلامیه بود، اما بهتر است تفاوت بین این دو نمایش را دریابیم، و اینکه این تفاوت بیان واقعیت اجتماعی است که، در شهر کاروان انقلاب گرفتار در سراب های جمهوری اسلامی، جایی نخواهد داشت.

در این حین پرده پایین می آید، و پرده ی بعد با حضور جمعی دیگر در کنار حاکمیت شروع می شود که، می توان در این پرده، آنها را جریان سوم نامید، که نمایشی درون نمایش را شروع می کنند. در این بخش یکی از نقش آفرینان خود را محمود احمدی نژاد معرفی می کند. او و همراهانش به قدری هنرمندانه به نمایش مشغول می شوند، که حاکمیت کاروان خود صحنه آرای نمایش آنها می شود، و به این شکل جریان سوم درون حاکمیت جای می گیرد. تا در پرده های، بعدی مسیر کاروان به سمت سرابی که خود می بیند، تغییر دهد.

پرده بالا می رود قافله سالار نگران به نظر می رسد، او که تجربه ی نمایش جریان اصلاحات را دارد خیلی زود خود را در حال بازی در نمایش، جریان سوم می بیند، اما چاره ای جز این ندارد، که فرصتی دیگر به محمود احمدی نژاد بدهد، و او را در رقابتی نفس گیر، با چهره ی آشنایی از کاروانیان که پیش از این هم فرصت نقش آفرینی در گروه حاکمیت را داشته، به نام میرحسین موسوی یاری کند.

با کمی دقت، متوجه می شویم نمایشنامه طوری تنظیم شده، که آیت الله خامنه ای ریسک کنترل محمود احمدی نژاد را – از طریق به فرمان داشتن، ملازمان خارجه و ملازمان امنیتی – به تقسیم قدرت هدایت کاروان با میر حسین موسوی، ترجیح دهد.

این در حالیست که ملازمان دیگر که بازیگرانی چون، محسن رضایی، قالیباف و لاریجانی هستند، در صحنه حضور فعال دارند، و خواهان بدست آوردن نقش جلودار ملازمان می باشند که مورد اقبال کاروانیان قرار نمی گیرند.

زمان می گوید؛ با جلو رفتن نمایش کاروان به مرحله ای از مسیر خود می رسد که، به روزترین آن است. یعنی سراب تبدیل جریان سوم به جریان انحرافی.

زمان؛ توضیح بیشتر در مورد نمایش را اینطور ادامه می دهد، با توجه به چکیده ی گفته شده از نمایشنامه، می توان درون مایه ی آن را از زاویه ی نظریات جامعه شناسی، اینطور توصیف کرد.

در این نمایش، اجرا کنندگان میل دارند حس یا تاثیری را به مخاطبانشان،انتقال دهند که، به انحاء مختلف آرمانی شده است. این ایده که اجرای نقش تصویری آرمانی شده از موقعیت موجود را به نمایش می گذارد، بسیار شایع است. بنابراین هنگامیکه فرد، در پیشگاه دیگران به اجرای نقش می پردازد نقش او نمایشگر، ارزش های مقبول و رسمی جامعه است.

نقشی که در برابر تماشاگران، اجرا می کند بسیار بیش تر از سایر رفتارهای او ارزش های مقبول اجتماعی را بازنمایی می کند. به همان اندازه که یک نقش ارزش ها و باورداشت ها ی مورد پذیرش، و رسمی جامعه را به نمایش می گذارد، می توان آن را به شیوه ی دورکم و راد کلیف براون نوعی از مناسک دانست، یعنی بازسازی و باز تایید نمایشی ارزش های هنجار شده ی جامعه.

علاوه بر این تا جایی که سویه ی نمایشی نقش ها در لحظه ی اجراء به مثابه واقعیت پذیرفته می شود، این اصلا ریاکاری نیست، زیرا نقشی که با آگاهی برگزیده ایم بسیار بیش از رویاهای غیر ارادیمان به خود واقعی مان نزدیک است.

چهره ای که به این شیوه نقاشی می کنیم و به منزله ی شخصیت اصلی مان در معرض دید همگان قرار می دهیم می تواند، بسیار مجلل یا دارای خطوط رنگ و رسم خاص باشد. به هر حال شکل آن چندان مهم نیست، مهم اینست که اگر سبک این نقاشی اصیل، و هنر ما سرزنده باشد، هر چقدر شکل آن عوض شود عمیق تر و حقیقی تر خواهد بود.

در این فرایند، شناسایی انتظار تماشاگران بسیار تعیین کننده است. موضوعی که محمود احمدی نژاد، با توجه به شناخت کامل از اجزاء صحنه به خوبی از آن آگاهی دارد.

با عطف به دوسویه بودن نمایش و تاثیر متقابل بر ایفای نقش ها، می شود گفت، اگر تمایل مخاطبان به پذیرش نشانه ها باعث بد فهمیدن اجرا کننده ی نقش شود، و او را وادار سازد، در خصوص هر چیزی که در برابر مخاطبان نمایش می دهد دقت بیشتری به کار گیرد، احتمال فریب خوردن و گمراه شدن مخاطبان نیز افزایش می یابد، زیرا می توان از بخش اعظم نشانه ها به گونه ای استفاده کرد که نشانگر وجود چیزی باشند که واقعا وجود ندارد.

واضح است که بسیاری از اجرا کنندگان انگیزه، و استعداد زیادی برای بازنمایی غلط واقعیات دارند. فقط شرم و احساس گناه، و ترس می تواند آنان را از انجام چنین کاری باز دارد.

این تنها بخشی از امکانهای موجود در خصوص اجراء، نمایشی نقش هاست. همانطور که اشاره شد انگیزه و استعداد زیادی لازم است، تا با اجرایی بی نقص، واقعیت ها به گونه ای دیگر نمایش داده شوند. اما حتی با وجود استعداد و بهانه ی کافی هم ممکن است، هر لحظه در طول اجرای نقش حادثه ای اتفاق بیفتد که بازیگر را غافلگیر کند، وبا چیزی که علنا نمایش می دهد تعارض داشته باشد، و موجب خفت و خواری و گاهی از دست رفتن اعتبار او شود.

نکته ی دیگری که باید به آن اشاره کرد، اینست که در مواردی اساسا به خود اجرای نقش اهمیتی نمی دهیم. زیرا وقتی در می یابیم، شخصی که با او سر و کار داریم، شیاد و فریبکار است و هنگامی که بازی بسیار ضعیف، یا هوشیاری مخاطبان باعث می شود، او را شایسته و مستحقق اجرای نقشی که به عهده گرفته ندانیم، یعنی به هیچ وجه نماینده ی مشروعی برای جایگاه مربوط نباشد، احساس می کنیم، اجرای آن شیاد علاوه بر آن که تصویر غلطی از او بدست می دهد، در بسیاری ابعاد دیگر نیز پر از خطا بوده است. اما پیش از آن که بتوانیم سایر تفاوت های اجرای غلط و اجرای مشروع را کشف کنیم، ظاهر سازی، و فریبکاری او بر ما آشکار می شود. نکته ی تناقض آمیز آن است، که هر اندازه اجرای او به امر واقعی نزدیک تر شود، ما بیش تر تهدید می شویم. زیرا اجرای قوی کسی که شیاد بودنش ثابت شده، می تواند باعث تضعیف پیوند باورداشت ها و حتی مشروعیت، اجرای یک نقش و توانایی اجرای آن در ذهن ما شود.

بد نیست برای برگشت به نمایشنامه، نگاه دوباره ای به بحث غافلگیر شدن بازیگران و امکان از دست رفتن جایگاه برای آنها داشته باشیم. امری که کارگردان زبردستی همچون زمان با تکنیک هایی ویژه ی خود می تواند آن را در نهایت جذابیت در صحنه به نمایش بگذارد.

تبحر او در این باره، در پرده ی جنبش به نمایش در می آید. به یکباره عده ای بازیگر به صحنه وارد می شوند، که بازیگران حاضر در صحنه، انتظار آنها را ندارند. این عده شروع به تغییر آرایش صحنه می کنند، متعاقب آن جای گیری بازیگران اصلی یا همان حاکمیت تغییر می کند. آنچه که در این پرده بسیار بارز است، بهم ریختگی صحنه است. در این فضا مشکل می توان صورت خاصی از نمایش یکپارچه را دید. بازیگران به بداهه گویی و بازی پیش بینی نشده، که خصلت ابتدایی جنبش اجتماعی است، روی می آورند. اما به تدریج امکان شناسایی گروه های هم بازی فراهم می شود.

اپیزد جمع وارد شده به صحنه، از جانب آنها تحول خواهی معرفی می شود. اینان سخت سرگرم رویارویی با ملازمان، کاروان می شوند. گروه قبلی که اطلاعی از حضور این عده در پشت صحنه نداشته اند، هنوز سر در گم به نظر می رسند، و این اوضاع گرفتار شدن، آنها را در نمایشی، پیش بینی نشده توسط زمان نشان می دهد. دیدگاه کارگردان در این پرده نیز آنطور که خود او توضیح می دهد، برداشتی جامعه شناختی است. که می توان آن را اینطور توضیح داد.

تولید جنبش بیانگر اجتماعی، خوانش به نتیجه رسیدن جامعه ی تحول خواه را مد نظر دارد. صورت از این قرار است که این بخش از جامعه خود را با موقعیتی نا خوشایند روبرو می بیند، و خواستار تغییر برداشت دیگران از این واقعیت ناخوشایند اجتماعی هست. بازیگران این جنبش برآنند تا با ایجاد دگرگونی، در آرایش صحنه، نهادها و سازمانها در جامعه، روند نمایش را بهبود بخشند.

آنطور که دیده می شود، تا این بخش از نمایش، نگاه تعدیل و تبدیل ها، به دور از خشونت است. اما پیش بینی میشود در صورتیکه این خواستگاه، با مقاومت سخت و طولانی گروه حاکمیت مواجه شود، صحنه شاهد نمایش و تبدیل جنبش، به حرکتی انقلابی باشد، و آنگاه دیگر نمی توانیم انتظار اصلاح نهادها، ارزش ها، سنت ها و باور داشت ها را داشته باشیم. بلکه لاجرم نمایش به سوی دگرگونی سریع و اساسی صحنه حرکت می کند، و می کوشد نظام اجتماعی موجود را از بیخ و بن براندازد، و نظام تازه ای را به جای آن بنشاند.

با بازگشتی به متن نمایش می توانیم ببینیم، در پرده بعد هنوز ملازمان و قافله سالار در کش و قوس با بازیگران جنبش هستند، که در پرده قبل به صحنه وارد شده اند، و این در حالیست که تنش بین حاکمیت کاروان و جریان سوم شدت گرفته، و با سو گیری ویژه ای که اینان از خود نشان می دهند، از جانب حاکمیت با جریان لنحرافی معرفی می شوند.

در این اوضاع نمایش به بخشی می رسد، که تلاش های ریز و درشت حاکمیت، برای عبور از سرابی که جریان انحرافی، کاروان را به آن وارد کرده، و همچنین ادامه ی سیاست تعدیل و تبدیل حاکمیت، در قبال جنبش سبز(تحول خواهان)، از دقیق بودن نمایشنامه ی زمان حکایت دارد، و بجا بودن موعد ورود، و جای گیری صحیح جنبشیان را نشان می دهد.

و حالا با توجه به سیر نمایشنامه، شاید بتوان حدس زد پرده ی آخر اینطور باشد.

ناچار شدن حاکمیت کاروان، دراین صحنه تنها گزینه پیش رویش را چنین تعریف می کند. تغییر بنیادی رویکردها، ارزش ها، باورداشت ها، توقف و تغییر مسیر، تقسیم قدرت در فرایندی دموکراتیک، با لایه های دموکراسی خواه و دموکرات جامعه، به منظور به حداقل رساندن مرارت و عذاب به انتهای مسیر رسیدن، تا این امکان راحتی رهایی، از بازی زندگی و نمایش کاروان را تجربه ی آخر خود نماید.

آخرین توضیح زمان، که در واقع به توصیه بیشتر شباهت دارد. اینست؛ در صورتیکه تماشاگر این نمایش هستید یا خواهید شد، در گیر پرده های پایین آمده نمانید. با نمایش در حال اجراء همراه شوید و ارتباط بگیرید، و نگران پرده ی بعدی هم نباشید.

«خوش بگذرد»

ادوار کبک آگاه است

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s